جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: طبق آیه 6 سوره بقره ،ظهور پیامبران کاری بیهوده و عبث می باشد

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    331
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    9

    طبق آیه 6 سوره بقره ،ظهور پیامبران کاری بیهوده و عبث می باشد




    آیه 5 سوره بقره می گوید کافران را یکسان است بترسانی یا نترسانی ایمان نخواهند آورد ودر ادامه این آیه میگوید قهرخدا بر دلها و گوشها و چشمهای آنها مهر نهاده تا فهم حقایق الهی را نکنند و ایشان را در قیامت عذابی سخت خواهد بود.
    طبق این آیه ظهور پیامبران کاری بیهوده و عبث می باشد حال با این مهری که خود خدا بر فهمشان زده معلوم نیست به چه جرمی باید به جهنم بروند در آیه 9 همین سوره گفته شده دلهای آنها مریض است پس خدا بر مرض ایشان بیفزاید. چرا این خدای مهربان به جای اینکه مریض خودش را خوب کند او را مریض تر می کند.
    موقع نمازش که می شد، فرشته چپ و راست، عزا می گرفتند که چه کنند؛
    «إیاک نعبد» را جزء حرفهای خوبش بنویسند یا جزء دروغهایش.
    بی زحمت یکی جواب سوالای منو بده

  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    698
    مورد تشکر
    8 پست
    حضور
    16 روز 11 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    2







    با نام و یاد دوست






    طبق آیه 6 سوره بقره ،ظهور پیامبران کاری بیهوده و عبث می باشد





    طبق آیه 6 سوره بقره ،ظهور پیامبران کاری بیهوده و عبث می باشد

    ویرایش توسط طاهر : ۱۳۹۲/۰۲/۰۱ در ساعت ۲۰:۴۵

  5. تشکر


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    1,384
    مورد تشکر
    74 پست
    حضور
    13 روز 20 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام و احترام
    خدمت شما عرض کنم که این دو آیه در باره کافران لجوج است، آنان چنان در گمراهى خود سرسختند که هر چند حق براى آنان روشن شود، حاضر به پذیرش نیستند، قرآنى که راهنما و هادى متقین است، براى اینها به کلى بى اثر می باشد، بگویى یا نگویى، انذار کنى یا نکنى، بشارت دهى یا ندهى، اثر ندارد، اصولاً آنها آمادگى روحى براى پیروى از حق و تسلیم شدن در برابر آن را ندارند.
    آیه دوم به دلیل این تعصب و لجاجت اشاره مى‏کند و مى‏گوید: آنها چنان در کفر و عناد فرو رفته‏اند که حس تشخیص را از دست داده‏اند: "خدا بر دل ها و گوش هایشان مهر نهاده و بر چشم هاشان پرده افکنده شده است".
    به همین دلیل نتیجه کارشان این شده است که "براى آنها عذاب بزرگى است". (1)
    نخستین سؤالى که در این جا پیش مى‏آید این است که اگر طبق آیه فوق خداوند بر دل ها و گوش هاى این گروه مهر نهاده، و بر چشم هایشان پرده افکنده، آنها مجبورند در کفر باقى بمانند، آیا این جبر نیست؟ و در چنین شرایطی مجازات آنها چه معنا دارد؟
    پاسخ این سؤال را خود قرآن در جاهای دیگر داده است و آن این که خداوند متعال در نظام آفرینش برای هر چیزی اسباب و عللی قرار داده است، و هیچ کاری را بدون علت و سبب آن انجام نمی دهد. از جمله تکبر، پیروی از هوای نفس، پیروى هوس هاى سرکش، اصرار و لجاجت در برابر حق و ادامه به ظلم و بیدادگرى و کفر و... سبب مى‏شود که پرده‏اى بر حس تشخیص انسان بیفتد و ابزار شناخت آدمى از کار بیفتد. (2)
    اصولاً این یک امر طبیعى است که اگر انسان کار خلاف و اشتباهی را تکرار کند، تدریجاً با آن انس مى‏گیرد؛ زیرا در مرحله نخست یک "حالت" است، بعداً یک "عادت" مى‏شود، سپس مبدل به یک "ملکه" ‏گشته و جزو بافت جان او مى‏شود. گاه کارش به جایى مى‏رسد که بازگشت بر او ممکن نیست، امّا چون خود آگاهانه این راه را انتخاب کرده است، مسئول تمام عواقب آن بوده بدون آن که جبر لازم آید، درست همانند کسى که آگاهانه با وسیله‏اى چشم و گوش خود را کور و کر مى‏کند تا چیزى را نبیند و نشنود. اگر مى‏بینیم اینها به خدا نسبت داده شده است، بدان سبب است که خداوند این خاصیت را در این گونه اعمال نهاده است. و این سبب و مسبب بودن را خداوند ایجاد کرده است.
    عکس این مطلب نیز در قوانین آفرینش کاملاً مشهود است؛ یعنى کسى که پاکى و تقوا، درستى و راستى را پیشه کند، خداوند حس تشخیص او را قوی تر می سازد و درک و دید و روشن‏بینى خاصى به او مى‏بخشد، چنان که در قرآن مى‏خوانیم: "اى مؤمنان اگر تقوا پیشه کنید خداوند فرقان یعنى وسیله تشخیص حق از باطل را به شما عطا مى‏کند".(3)
    این حقیقت را در زندگى روزمره خود نیز آزموده‏ایم، افرادى هستند که عمل خلافى را شروع مى‏کنند، در آغاز خودشان معترف اند که صددرصد خلاف کار و گنه کارند، و به همین دلیل از کار خود ناراحت هستند، ولى کم کم که با آن انس گرفتند این ناراحتى از بین مى‏رود، و در مراحل بالاتر گاهى کارشان به جایى مى‏رسد که نه تنها ناراحت نیستند، بلکه خوشحال اند و آن را وظیفه انسانى خود مى‏شمرند.
    سؤال دیگرى است که در رابطه با آیات فوق به ذهن می رسد،این است که اگر این کافران قابل هدایت نیستند، اصرار پیامبران براى چیست؟
    توجه به یک نکته پاسخ این سؤال را روشن مى‏سازد و آن این که مجازات و کیفرهاى الاهى همیشه با اعمال و رفتار انسان ارتباط دارد، کسى را نمى‏توان تنها به این جهت که قلبا آدم بدى است کیفر نمود، بلکه لازم است ابتدا او را دعوت به سوى حق کنند، اگر تبعیت نکرد و ناپاکى درون را در عملش منعکس ساخت در این حال مستحق کیفر است، در غیر این صورت مصداق قصاص قبل از جنایت خواهد بود. به عبارت دیگر، جزا و پاداش عمل، حتماً باید پس از انجام عمل باشد، و تصمیم یا آمادگى و داشتن زمینه‏هاى روحى و فکرى براى این کار کافى نیست.
    به علاوه برای اتمام حجت بر آنها که نگویند اگر پیامبران به سراغ ما می آمدند و ما را راهنمایی می کردند شاید هدایت می شدیم.
    پاورقی:
    [1] مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏1، ص 82، دار الکتب الإسلامیة، چاپ تهران، چاپ اول، 1374 ش‏.
    [2] د ر سوره نساء آیه 155 مى‏خوانیم: "بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَیْها بِکُفْرِهِمْ"؛ خداوند بواسطه کفرشان، مهر بر دلهاشان نهاده"! و در سوره مؤمن آیه 35 مى‏خوانیم: "کَذلِکَ یَطْبَعُ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبَّارٍ"؛ این گونه خداوند مهر مى‏نهد بر هر قلب متکبر ست مکار"! و در سوره جاثیه آیه 23 چنین آمده است: "أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى‏ عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلى‏ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى‏ بَصَرِهِ غِشاوَةً"؛ آیا مشاهده کردى کسى را که هواى نفس را خداى خود قرار داده؟ و لذا گمراه شده، و خدا مهر بر گوش و قلبش نهاده و پرده بر چشمش افکنده است".
    [3] انفال، 29، "یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً".

    طبق آیه 6 سوره بقره ،ظهور پیامبران کاری بیهوده و عبث می باشد

    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی معارف قرآن



  7. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    331
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    9



    نقل قول نوشته اصلی توسط عمار نمایش پست
    با سلام و احترام
    خدمت شما عرض کنم که این دو آیه در باره کافران لجوج است، آنان چنان در گمراهى خود سرسختند که هر چند حق براى آنان روشن شود، حاضر به پذیرش نیستند، قرآنى که راهنما و هادى متقین است، براى اینها به کلى بى اثر می باشد، بگویى یا نگویى، انذار کنى یا نکنى، بشارت دهى یا ندهى، اثر ندارد، اصولاً آنها آمادگى روحى براى پیروى از حق و تسلیم شدن در برابر آن را ندارند.
    آیه دوم به دلیل این تعصب و لجاجت اشاره مى‏کند و مى‏گوید: آنها چنان در کفر و عناد فرو رفته‏اند که حس تشخیص را از دست داده‏اند: "خدا بر دل ها و گوش هایشان مهر نهاده و بر چشم هاشان پرده افکنده شده است".
    به همین دلیل نتیجه کارشان این شده است که "براى آنها عذاب بزرگى است". (1)
    نخستین سؤالى که در این جا پیش مى‏آید این است که اگر طبق آیه فوق خداوند بر دل ها و گوش هاى این گروه مهر نهاده، و بر چشم هایشان پرده افکنده، آنها مجبورند در کفر باقى بمانند، آیا این جبر نیست؟ و در چنین شرایطی مجازات آنها چه معنا دارد؟
    پاسخ این سؤال را خود قرآن در جاهای دیگر داده است و آن این که خداوند متعال در نظام آفرینش برای هر چیزی اسباب و عللی قرار داده است، و هیچ کاری را بدون علت و سبب آن انجام نمی دهد. از جمله تکبر، پیروی از هوای نفس، پیروى هوس هاى سرکش، اصرار و لجاجت در برابر حق و ادامه به ظلم و بیدادگرى و کفر و... سبب مى‏شود که پرده‏اى بر حس تشخیص انسان بیفتد و ابزار شناخت آدمى از کار بیفتد. (2)
    اصولاً این یک امر طبیعى است که اگر انسان کار خلاف و اشتباهی را تکرار کند، تدریجاً با آن انس مى‏گیرد؛ زیرا در مرحله نخست یک "حالت" است، بعداً یک "عادت" مى‏شود، سپس مبدل به یک "ملکه" ‏گشته و جزو بافت جان او مى‏شود. گاه کارش به جایى مى‏رسد که بازگشت بر او ممکن نیست، امّا چون خود آگاهانه این راه را انتخاب کرده است، مسئول تمام عواقب آن بوده بدون آن که جبر لازم آید، درست همانند کسى که آگاهانه با وسیله‏اى چشم و گوش خود را کور و کر مى‏کند تا چیزى را نبیند و نشنود. اگر مى‏بینیم اینها به خدا نسبت داده شده است، بدان سبب است که خداوند این خاصیت را در این گونه اعمال نهاده است. و این سبب و مسبب بودن را خداوند ایجاد کرده است.
    عکس این مطلب نیز در قوانین آفرینش کاملاً مشهود است؛ یعنى کسى که پاکى و تقوا، درستى و راستى را پیشه کند، خداوند حس تشخیص او را قوی تر می سازد و درک و دید و روشن‏بینى خاصى به او مى‏بخشد، چنان که در قرآن مى‏خوانیم: "اى مؤمنان اگر تقوا پیشه کنید خداوند فرقان یعنى وسیله تشخیص حق از باطل را به شما عطا مى‏کند".(3)
    این حقیقت را در زندگى روزمره خود نیز آزموده‏ایم، افرادى هستند که عمل خلافى را شروع مى‏کنند، در آغاز خودشان معترف اند که صددرصد خلاف کار و گنه کارند، و به همین دلیل از کار خود ناراحت هستند، ولى کم کم که با آن انس گرفتند این ناراحتى از بین مى‏رود، و در مراحل بالاتر گاهى کارشان به جایى مى‏رسد که نه تنها ناراحت نیستند، بلکه خوشحال اند و آن را وظیفه انسانى خود مى‏شمرند.
    سؤال دیگرى است که در رابطه با آیات فوق به ذهن می رسد،این است که اگر این کافران قابل هدایت نیستند، اصرار پیامبران براى چیست؟
    توجه به یک نکته پاسخ این سؤال را روشن مى‏سازد و آن این که مجازات و کیفرهاى الاهى همیشه با اعمال و رفتار انسان ارتباط دارد، کسى را نمى‏توان تنها به این جهت که قلبا آدم بدى است کیفر نمود، بلکه لازم است ابتدا او را دعوت به سوى حق کنند، اگر تبعیت نکرد و ناپاکى درون را در عملش منعکس ساخت در این حال مستحق کیفر است، در غیر این صورت مصداق قصاص قبل از جنایت خواهد بود. به عبارت دیگر، جزا و پاداش عمل، حتماً باید پس از انجام عمل باشد، و تصمیم یا آمادگى و داشتن زمینه‏هاى روحى و فکرى براى این کار کافى نیست.
    به علاوه برای اتمام حجت بر آنها که نگویند اگر پیامبران به سراغ ما می آمدند و ما را راهنمایی می کردند شاید هدایت می شدیم.
    پاورقی:
    [1] مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏1، ص 82، دار الکتب الإسلامیة، چاپ تهران، چاپ اول، 1374 ش‏.
    [2] د ر سوره نساء آیه 155 مى‏خوانیم: "بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَیْها بِکُفْرِهِمْ"؛ خداوند بواسطه کفرشان، مهر بر دلهاشان نهاده"! و در سوره مؤمن آیه 35 مى‏خوانیم: "کَذلِکَ یَطْبَعُ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبَّارٍ"؛ این گونه خداوند مهر مى‏نهد بر هر قلب متکبر ست مکار"! و در سوره جاثیه آیه 23 چنین آمده است: "أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى‏ عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلى‏ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى‏ بَصَرِهِ غِشاوَةً"؛ آیا مشاهده کردى کسى را که هواى نفس را خداى خود قرار داده؟ و لذا گمراه شده، و خدا مهر بر گوش و قلبش نهاده و پرده بر چشمش افکنده است".
    [3] انفال، 29، "یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً".
    جسارت مرا میبخشید اما متوجه مطالب شما نشدم
    موقع نمازش که می شد، فرشته چپ و راست، عزا می گرفتند که چه کنند؛
    «إیاک نعبد» را جزء حرفهای خوبش بنویسند یا جزء دروغهایش.
    بی زحمت یکی جواب سوالای منو بده

  8. تشکر


  9. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    1,384
    مورد تشکر
    74 پست
    حضور
    13 روز 20 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام
    خواهش میکنم.
    دقیق بفرمایید چه قسمتی را متوجه نشدید تا بیشتر توضیح بدم.چون مطلب واضح بیان شده و بدور از اصطلاحات سنگین است.

    ویرایش توسط عمار : ۱۳۹۲/۰۲/۲۵ در ساعت ۰۸:۰۴
    طبق آیه 6 سوره بقره ،ظهور پیامبران کاری بیهوده و عبث می باشد

    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی معارف قرآن


  10. تشکرها 2


  11. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۲
    نوشته
    253
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    5 روز 9 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط رضوانه نمایش پست
    آیه 5 سوره بقره می گوید کافران را یکسان است بترسانی یا نترسانی ایمان نخواهند آورد ودر ادامه این آیه میگوید قهرخدا بر دلها و گوشها و چشمهای آنها مهر نهاده تا فهم حقایق الهی را نکنند و ایشان را در قیامت عذابی سخت خواهد بود.
    طبق این آیه ظهور پیامبران کاری بیهوده و عبث می باشد حال با این مهری که خود خدا بر فهمشان زده معلوم نیست به چه جرمی باید به جهنم بروند در آیه 9 همین سوره گفته شده دلهای آنها مریض است پس خدا بر مرض ایشان بیفزاید. چرا این خدای مهربان به جای اینکه مریض خودش را خوب کند او را مریض تر می کند.
    سلام
    منظور از کافران در این آیه
    کافران خاصی هستند که در عین مشاهده حق و حقیقت از پذیرش آن سر باز می زدند . اگر امدن پیامبر ص عبث بود که اینهمه مومن و مسلمان بوجود نمی آمد پس آیا اینان انسان نبودند قبل از این کافرنبودند ؟
    و اما مهر الهی وقتی بر قلب کفار قرار گرفت که
    با انکار آگاهانه حقیقت با آن جنگیدند لذا از باب عقوبت بر دلهاشان مهر زده شد پس نقش اصلی را انکار آگاهانه آنها داشته است وگرنه خدای مهربان انگیزه ای برای جلوگیری از بازگشت آنها ندارد
    والله الموفق


    هردو عالم یک فروغ روی اوست


  12. تشکرها 2


  13. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    538
    مورد تشکر
    25 پست
    حضور
    13 روز 11 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط رضوانه نمایش پست
    آیه 5 سوره بقره می گوید کافران را یکسان است بترسانی یا نترسانی ایمان نخواهند آورد ودر ادامه این آیه میگوید قهرخدا بر دلها و گوشها و چشمهای آنها مهر نهاده تا فهم حقایق الهی را نکنند و ایشان را در قیامت عذابی سخت خواهد بود. طبق این آیه ظهور پیامبران کاری بیهوده و عبث می باشد حال با این مهری که خود خدا بر فهمشان زده معلوم نیست به چه جرمی باید به جهنم بروند در آیه 9 همین سوره گفته شده دلهای آنها مریض است پس خدا بر مرض ایشان بیفزاید. چرا این خدای مهربان به جای اینکه مریض خودش را خوب کند او را مریض تر می کند
    با سلام
    خدا کسی را کور ومریض خلق نکرده بلکه خلق الانسان فی احسن تقویم، واین انسان است که خود آنقدر در رذائل فرو می رود وقلبش را قساوت می گیرد که برای خود راه بازگشت نمی گزارد واین همان پرده وقشاوه ای است که خدا از آن خبر می دهد والا انا هدیناه السبیل اما شاکرا واما کفورا (سوره انسان) ما راه را به انسان نشان می دهیم وهدایتش می کنیم وحال بستگی به خود انسان دارد که راه هدایت را برگزیند ویا کفر وضلالت را انتخاب کند.
    کفر از منظر قرآن همان مرگ است وکافر به منزله مرده است چون گوشی که حق را بشنود ندارد وچشمی که حقیقت را ببیند ندارد وکفر لب او را پوشانده است نه اینه خود با جبر پوشانده باشد واز اول او را جهنمی خلق کرده باشد.
    لقد ذرأنا لجهنم کثیرا من الجن والانس لهم قلوب لایفهون بها ولهم اعین لایبصرون بهاولهم آذان لا یسمعون بها و اؤلئک کالانعام بل هم اضل اؤلئک هم الغافلون(اعراف/179) کسانی که از عقلشان برای تفکر در حقایق عالم واز چشم وگوششان برای دیدن وشنیدن حقیقت استفاده نمی کنند وآنها را در راههای بیهوده وعناد با حقایق استفاده می کنند مستحق جهنم هستند.
    آیت الله جوادی آملی(حفظه الله):
    مشکل ما تحریم نیست، بلکه مشکل ما در توحید است.


  14. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۱
    نوشته
    309
    مورد تشکر
    20 پست
    حضور
    12 روز 14 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جمع بندی




    پرسش:
    طبق آیات 5 و 6 سوره بقره ،ظهور پیامبران کاری بیهوده و عبث می باشد چون کافران را چه بترسانی یا نترسانی ایمان نخواهند آورد؟ و چرا خدای مهربان به جای این که مریض خودش را خوب کند او را مریض تر می کند؟


    پاسخ:
    این دو آیه درباره کافران لجوج است، آنان چنان در گمراهى خود سرسختند که هر چند حق براى آنان روشن شود، حاضر به پذیرش نیستند، قرآنى که راهنما و هادى متقین است، براى اینها به کلى بى اثر می باشد، بگویى یا نگویى، انذار کنى یا نکنى، بشارت دهى یا ندهى، اثر ندارد، اصولاً آنها آمادگى روحى براى پیروى از حق و تسلیم شدن در برابر آن را ندارند.
    آیه دوم به دلیل این تعصب و لجاجت اشاره مى ‏کند و مى ‏گوید: آنها چنان در کفر و عناد فرو رفته ‏اند که حس تشخیص را از دست داده‏ اند: "خدا بر دل ها و گوش هایشان مهر نهاده و بر چشم هاشان پرده افکنده شده است".
    به همین دلیل نتیجه کارشان این شده است که "براى آنها عذاب بزرگى است".(1)

    نخستین سؤالى که در این جا پیش مى ‏آید این است که اگر طبق آیه فوق خداوند بر دل ها و گوش هاى این گروه مهر نهاده، و بر چشم هایشان پرده افکنده، آنها مجبورند در کفر باقى بمانند، آیا این جبر نیست؟ و در چنین شرایطی مجازات آنها چه معنا دارد؟
    پاسخ این سؤال را خود قرآن در جاهای دیگر داده است و آن این که خداوند متعال در نظام آفرینش برای هر چیزی اسباب و عللی قرار داده است، و هیچ کاری را بدون علت و سبب آن انجام نمی دهد. از جمله تکبر، پیروی از هوای نفس، پیروى هوس هاى سرکش، اصرار و لجاجت در برابر حق و ادامه به ظلم و بیدادگرى و کفر و ... سبب مى ‏شود که پرده‏اى بر حس تشخیص انسان بیفتد و ابزار شناخت آدمى از کار بیفتد.(2)

    اصولاً این یک امر طبیعى است که اگر انسان کار خلاف و اشتباهی را تکرار کند، تدریجاً با آن انس مى گیرد؛ زیرا در مرحله نخست یک "حالت" است، بعداً یک "عادت" مى ‏شود، سپس مبدل به یک "ملکه" ‏گشته و جزو بافت جان او مى ‏شود. گاه کارش به جایى مى‏ رسد که بازگشت بر او ممکن نیست، امّا چون خود آگاهانه این راه را انتخاب کرده است، مسئول تمام عواقب آن بوده بدون آن که جبر لازم آید، درست همانند کسى که آگاهانه با وسیله ‏اى چشم و گوش خود را کور و کر مى ‏کند تا چیزى را نبیند و نشنود. اگر مى ‏بینیم اینها به خدا نسبت داده شده است، بدان سبب است که خداوند این خاصیت را در این گونه اعمال نهاده است. و این سبب و مسبب بودن را خداوند ایجاد کرده است.

    عکس این مطلب نیز در قوانین آفرینش کاملاً مشهود است؛ یعنى کسى که پاکى و تقوا، درستى و راستى را پیشه کند، خداوند حس تشخیص او را قوی تر می سازد و درک و دید و روشن‏ بینى خاصى به او مى‏بخشد، چنان که در قرآن مى ‏خوانیم: "اى مؤمنان اگر تقوا پیشه کنید خداوند فرقان یعنى وسیله تشخیص حق از باطل را به شما عطا مى‏ کند".(3)
    این حقیقت را در زندگى روزمره خود نیز آزموده ‏ایم، افرادى هستند که عمل خلافى را شروع مى‏ کنند، در آغاز خودشان معترف اند که صددرصد خلاف کار و گنه کارند، و به همین دلیل از کار خود ناراحت هستند، ولى کم کم که با آن انس گرفتند این ناراحتى از بین مى ‏رود، و در مراحل بالاتر گاهى کارشان به جایى مى ‏رسد که نه تنها ناراحت نیستند، بلکه خوشحال اند و آن را وظیفه انسانى خود مى ‏شمرند.

    سؤال دیگرى است که در رابطه با آیات فوق به ذهن می رسد،این است که اگر این کافران قابل هدایت نیستند، اصرار پیامبران براى چیست؟
    توجه به یک نکته پاسخ این سؤال را روشن مى ‏سازد و آن این که مجازات و کیفرهاى الهى همیشه با اعمال و رفتار انسان ارتباط دارد، کسى را نمى ‏توان تنها به این جهت که قلبا آدم بدى است کیفر نمود، بلکه لازم است ابتدا او را دعوت به سوى حق کنند، اگر تبعیت نکرد و ناپاکى درون را در عملش منعکس ساخت در این حال مستحق کیفر است، در غیر این صورت مصداق قصاص قبل از جنایت خواهد بود. به عبارت دیگر، جزا و پاداش عمل، حتماً باید پس از انجام عمل باشد، و تصمیم یا آمادگى و داشتن زمینه ‏هاى روحى و فکرى براى این کار کافى نیست.
    به علاوه برای اتمام حجت بر آنها که نگویند اگر پیامبران به سراغ ما می آمدند و ما را راهنمایی می کردند شاید هدایت می شدیم.

    ______________
    (1) مکارم شیرازى، تفسیر نمونه، ج ‏1، ص 82، دار الکتب الإسلامیة، چاپ تهران، چاپ اول، 1374 ش‏.
    (2) سوره نساء آیه 155 مى‏ خوانیم: "بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَیْها بِکُفْرِهِمْ"؛ خداوند بواسطه کفرشان، مهر بر دلهاشان نهاده"! و در سوره مؤمن آیه 35 مى‏ خوانیم: "کَذلِکَ یَطْبَعُ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبَّارٍ"؛ این گونه خداوند مهر مى ‏نهد بر هر قلب متکبر ست مکار"! و در سوره جاثیه آیه 23 چنین آمده است: "أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى‏ عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلى‏ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى‏ بَصَرِهِ غِشاوَةً"؛ آیا مشاهده کردى کسى را که هواى نفس را خداى خود قرار داده؟ و لذا گمراه شده، و خدا مهر بر گوش و قلبش نهاده و پرده بر چشمش افکنده است".
    (3) انفال، 29 ؛ "یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً".


    ویرایش توسط عظيم : ۱۳۹۵/۱۰/۱۳ در ساعت ۱۸:۲۴ دلیل: همکار ویراستار تدوین

  15. تشکرها 3


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود