جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: خدا دور است یا نزدیک؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    487
    مورد تشکر
    19 پست
    حضور
    1 روز 10 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0

    مطلب خدا دور است یا نزدیک؟




    سلام برمهمانان محترم سایت، اینکه من در اینجا چیزی مینگارم اصلا به معنای بیعتم با سانسورهای مدیران این سایت، که شامل اعتراض منطقی خود من هم شده است، نیست و من در اینجا مینویسم، تا شما را آگاهی دهم. این آخرین فرصت برای سران این سایت است تا من را به عنوان یک دوست از خود نرانند و اگر از این پست یک کاراکتر کم بشود، دیگر هرگز در این سایت چیزی نخواهم نوشت.

    اما بعد، یکی از جنبه های تناقض که اسلامستیزان بر قرآن وارد میدانند بحث این است که خدا به ما دور است یا نزدیک:


    الله و خت او کجاست؟
    الله از رگ گردن به انسان نزدیکتر است (سوره 50 آیه 16) و در عین حال او بر روی تختش نشسته است (سوره 57 آیه 4) تختیکه روی آب بنا شده است (سوره 11 آیه 7) و در عین حال بقدری دور است که رسیدن بهاو بین 1000 و 50000 سال طول میکشد (سوره 32 آیه 5، سوره 70 آیه 4)


    و اما پاسخ این شبهه:

    پاسخ: قبل از بررسى آيات فوق لازم است با نظريه توحيدى قرآن آشنا شويم قرآن مجيد خدا را منزه از صفات مخلوقات مخصوصاً از صفات موجودات مادى از قبيل زمان و مكان و سير و حركت مى داند، او صفات جسمانى ندارد نه مكانى او را در بر گرفته و نه زمانى بر او مى گذرد و در عين حال احاطه به تمام مكانها و زمانها دارد. به هر سو رو كنيد خدا آنجاست.(فانّما تولّو فتّم وجه الله) وجود او چنان گسترده و وسيع است كه همه جا حاضر و ناظر مى باشد. و در عين حال محل و مكان براى او نيست و كلمه (وجه) در قرآن عين ذات مقدس خداوند است و چون (وجه) (يعنى صورت) اشراف اعضاى انسان است و مهمترين حواس در آن قرار دارد واژه ى (وجه) كنايه از ذات به كار مى رود.
    2. الوهيت خداوند مخصوص جاى معين و مكان خاصى نيست و دامنه ربوبيتش در همه جا گسترده است و به دليل حضورش در همه جا آگاه و باخبر است.
    او معبودى است در آسمان و در زمين و او حكيم و عليم است و خلاصه او احاطه به همه ى مكانها و زمانها دارد ولى در عين حال مكان ندارد.(وَ هُوَ الَّذِي فِي السَّماءِ إِلهٌ وَ فِي الْأَرْضِ إِلهٌ وَ هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ).
    3. نسبت خداوند به همه زمانها و مكانها و به همه موجودات و احوال مختلف يكسان است و لذا قرآن مى گويد: او با شماست هر جا كه باشيد. (وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ) و در حقيقت او مافوق زمان و مكان و به همين دليل همه جا حاضر و به همه چيز احاطه دارد و نمى شود اشياء عالم را نسبت به او به نزديكى و دورى وصف كرد كه يك چيز به او نزديك و ديگرى از او دور و لكن او به خاطر احاطه وجودى اش به همه اشياء نزديك بلكه احاطه دارد.
    4. اصولا چيز واحد و محدود نمى تواند با تمام وجودش همه جا باشد و با هر كسى باشد و در مكانهاى متعدد باشد مگر واحد نباشد و داراى اعضاى گوناگون باشد و هر عضوش در جايى باشد و اين كه مى خوانيم: ما انسان را آفريديم و وسوسه هاى نفس او را مى دانيم و ما به او از رگ قلبش نزديكتريم.( )
    مى دانيم وريد و رگ اصلى قلب كه با مركز وجود انسان كه قلب او همراست و لذا خداوند به هر انسان از رگ قلبش نزديك تر است پس او همه جا حضور دارد و او مافوق مكان است و او به همه انسانها و موجودات نزديك و احاطه دارد ولى موجودات نسبت به او دور و نزديك ندارند.
    نتيجه و پيامد بحث; خداوند احاطه به همه ى مكانها و زمانها دارد او مافوق مكان است و به همين دليل هيچ مكان و هيچ فردى و هيچ چيزى نسبت به او دورتر از مكان ديگر و فرد ديگر و چيز ديگر نيست. در تأييد اين گفتار بلند امام صادق(عليه السلام): خداوند متعال توصيف به زمان و مكان و حركت و انتقال و سكون نمى شود بلكه او خالق زمان و مكان و حركت و سكون و انتقال است. خداوند برتر از آن است كه ظالمان مى گويند.( ) (ان الله تعالى لايوصف بزمان و لا مكان و لا حركة و لا انتقال و لا سكون بل هو خالق الزمان و المكان و الحركة و السكون و الانتقال تعالى عما بقول الظالمون علواً كبيراً.
    بنابراين اصل كه خدا احاطه به همه اشياء دارد و به همه اشياء نزديك است و معيت دارد و چيزى نسبت به او نزديك يا دور ندارد. چنانچه آيات ديگرى وجود داشته باشند كه در ظاهر با آن اصل منافات داشته باشند اين آيات را متشابهه مى گويند كه بايد توجيه و تحليل بشوند و لذا بايد آن آيات را جدا جدا بررسى نمائيم.
    الف: آيه و كان عرشهُ على الماء: عرش او بر آب قرار گرفته( ) الرحمن على العرش استوى; خداوند بر عرش قرار گرفته. بعضى گمان كردند كه عرش يعنى تخت بر فراز آسمان ها و خداوند روى آن نشسته و به ملائكه فرمان مى دهد در حاليكه اين يك تعبير كنايى است كه در بسيارى از سخنان روزمره به كار مى رود. كنايه از سلطه و قدرت است. توضيح اينكه: پادشاهان در گذشته داراى دو نوع تخت بودند تخت ها بلند كه عرب آن را عرش مى ناميد و در روزهاى رسمى و يا شاه روى آن تخت مى نشست و تخت كوتاهى كه در مواقع عادى و همه روز كه به محل كار خود مى آمد و به آن مى نشست و تدبير امور كشور را مى نمود و همه روز كه به محل كار خود مى آمد و به آن مى نشست و تدبير امور كشور را مى نمود و در زبان عرب (كسرى) گفته مى شد كم كم كلمه ى عرش و كرسى به عنوان دو سمبل و دو كنايه براى قدرت در آمد اين معنى در تعبيرات زير به خوبى ديده مى شود فلان شخص را از تختش فرو كشيدن و يا (ثلّ عرشه) (تختش فرو ريخت يعنى حكومتش و قدرتش فرو ريخت) و لذا در تعبير (عرش و كرسى) گفته مى شود عرش خداوند به معناى عالم بالا و كرسى به معناى عالم پائين است و يا عرش اشاره به دو جهان ماوراء طبيعت و مجرد است و كرسى اشاره به دو عالم ماده است شاهد اين سخن آيه ى: (وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ).( )
    وقتى كرسى خداوند تمام آسمان و زمين را فرا گرفته مفهومش آن است كه عرش او ماوراء آسمان و زمين يعنى ماوراء جهان طبيعت. بنابراين وقتى گفته شود خداوند بر عرش قرار گرفت منظور حاكميت و مالكيت و سلطه او بر پهنه عالم بالا و به طريق او بر سراسر عالم پائين است.
    و لذا جمله ى و كان عرشه على الماء جمله حاليه است كه مى فرمايد: در حال خلقت آسمان و زمين عرش و قدر حاكميتش مستقر بر آب بوده است و ظهور سلطنتش و شروع تدبيرش در آب بوده است. و نيز آيات ديگرى هم كه دست آويز مخالفين شده از جمله آيه 22 سوره فجر كه در مورد حوادث روز قيامت مى خوانيم: «و پروردگار تو و فرشتگان صف در صف فرا مى رسند» (وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا ).( )
    مسلماً همانگونه كه غالب مفسران بيان كرده اند منظور فرا رسيدن «فرمان خدا» براى رسيدگى به حساب مردم است با فرارسيدن آيات عظمت و نشانه او چون اين آيات نشانه به قدرى باعظمت و فراگير است كه فرارسيدن آن گويى فرارسيدن ذات مقدس پروردگار متعال مى باشد و اسماً حركت و تغيير مكان براى وجودى كه تمام هستى را احاطه كرده و همه جا هست معنا ندارد.
    شايد تفسير فوق آيه 33 سوره نحل مى خوانيم: دارند كه فرشتگان (مرگ با عذاب) به سراغشان بيايد يا فرمان پروردگارت فرا رسد. پس معلوم مى شود در آيه فوق آمدن (وجه) همان آمدن فرمان رب مى باشد.
    و همين طور آيه 10فاطر (سخنان پاك به سوى او بالا مى رود) اليه يصعدُ العلم الغيب و يا آيه 4 معارج فرشتگان و روح به سوى او بالا مى روند. (و لخرج الملائكه و الروح اليه) مسلماً همه ى الى اشاره به صعود معنوى و عروج روحانى و قرب باطنى است. و دليل قرينه اين معنى در خود آيه وجود دارد زيرا عمل چيزى نيست كه به آسمان بالا رود و هم چنين (تقوى) عروج جسمانى ندارد.
    و نيز آيه 4 سوره معارج كه مى خوانيم فرشتگان و روح (فرشته ى مخصوص و باعظمت) به سوى او عروج مى كنند در آن روزى كه مقدارش پنجاه هزار سال است.
    (مخرج الملائكه... سنة) همان طور كه بيان شد منظور از عروج فرشتگان عروج جسمانى نيست بلكه عروج روحانى است يعنى آنها به مقام قرب خدا مى شتابند و در آن روز قيامت آماده گرفتن فرمان از خدا و اجراى آن مى باشند و نيز آن روزى كه آنها به مقام قرب الهى مى رسند آن روز به اندازه پنجاه هزار سال بر حسب سالهاى دنيا مى باشد.
    و هم چنين آيه 5 سوره ى؟؟؟ مى خوانيم امور اين جهان را از آسمان به سوى زمين تدبير مى كند پس در روزى كه مقدار آن هزار سال از سالهايى است كه شما مى شماريد به سوى او بر مى گردد و دنيا پايان مى يابد (الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْم كانَ مِقْدارُهُ...) بهترين معنى كه براى آيه بيان شده اين است: خداوند تمام عالم هستى را از آسمان گرفته تا زمين زير پوشش تدبير خود قرار داده است و جز او مديرى در اين جهان ندارد (سپس) مى افزايد تدبير امور در روزى كه مقدار آن هزار سال از سالهايى است كه شما مى شماريد به سوى او باز مى گردد و به تعبير ديگر خداوند جهان را آفريده و آسمان و زمين را با تدبير خاص نظم بخشيده و به موجودات ؟؟؟؟؟؟؟ حيات داده ولى در پايان جهان اين تدبير را بر مى چيند خورشيد و ستارگان بى فروغ مى شوند و... كه به اين معنى هيچ مفهوم از قرب مكانى و تغيير مكانى خدا مطرح نيست و اگر معنى ديگر كه مسئله عروج و طى كردن فرشتگان فاصله بين آسمان و زمين را در مدت پانصد سال و در همين مدت نيز باز مى گردند و به تدبير اين جهان به فرمان خدا مشغولند. باز ربطى به سير آنها به سوى خدا ندارد و بر فرضيم كه چنين استفاده شود بدن شك با توجه به آيات محكم قرآن كه خدا مكان ندارد و احاطه بر همه موجودات دارد اين آيه متشابه را؟؟؟؟؟؟ مى كنم منظور رسيدن به مقام قرب الهى مى باشد. بنابراين هيچ كدام از اين آيات اشاره اى به قرب و ظاهرى و مكانى و زمانى خدا ندارد. و هيچ گونه تعارضى و تناقض بين آيات وجود ندارد.
    و اما تعبير به پنجاه هزار سال در سوره معارج آيه 5 سوره سجده آمده كه مقدار آن را يك هزار سال معين مى نمايد منافاتى ندارد زيرا همان گونه كه در روايات وارد شده است در قيامت پنجاه؟؟؟؟؟؟ است و هر با اندازه يك هزار سال طول مى كشد و بعضى نيز هم احتمال داده اند عدد پنجاه سال براى (تكثير) باشد نه تعداد، (يعنى آن روز بسيار طولانى است).
    امیدوارم از این پست فقط یک حرف را کم کنند تا من دیگر احساس مسئولیتی نسبت به این سایت در خود حس نکنم.


    به امید ظهور

    ویرایش توسط مسلمان ایرانی : ۱۳۸۷/۰۴/۲۶ در ساعت ۱۷:۲۶ دلیل: اصلاح متن


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۹
    نوشته
    37
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    خداوند محیط بر هستی است پس در جایی واقع نشده که دور یا نزدیک باشه و حقیقتش انسان و جهان را دربرگرفته و از نظر بنده اگر نزدیک گفته می شود مفهومش این است که عین حقیقتِ هستی است و اگر کسی او را دور خوانده به این سبب بوده که ذاتش بی نهایت است و ما موجوداتِ ناقص ِ محدود هرگز با او قطعاً یگانه نخواهیم شد چون او بی نهایت است.

    در مورد 50000سال و ... هم منظور رسیدن به خودِ خداوند نیست بلکه بسوی اوست تا یک مبداءِ نه او.
    ویرایش توسط salaam : ۱۳۸۹/۰۵/۰۷ در ساعت ۲۱:۱۶

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود