صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: سوالاتی در خصوص زندگی سیاسی امام حسن مجتبی ( ع )

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    367
    صلوات
    60
    تعداد دلنوشته
    3
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    20 روز 21 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    114
    آپلود
    0
    گالری
    0

    پرسش سوالاتی در خصوص زندگی سیاسی امام حسن مجتبی ( ع )





    سلام

    میخواستم بدانم وقتی امام حسن ع میدانستند که معاویه وفای به پیمان نامه نمیکند باز هم اقدام
    به صلح و پیمان کردند ؟

    حالا اگر هم قبول کردند چرا بعد از انکه معاویه پیمان نامه را زیر پا گذاشت
    امام حسن ع هیچ گونه اقدام و کاری نکردند ؟

    ممنون



  2. تشکرها 2


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    698
    مورد تشکر
    8 پست
    حضور
    16 روز 11 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    2



    با نام و یاد دوست




    سوالاتی در خصوص زندگی سیاسی امام حسن مجتبی ( ع )





    کارشناس بحث: مقداد


  5. تشکرها 2


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,082
    مورد تشکر
    84 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط zohree-jOon نمایش پست

    سلام

    میخواستم بدانم وقتی امام حسن ع میدانستند که معاویه وفای به پیمان نامه نمیکند باز هم اقدام
    به صلح و پیمان کردند ؟


    حالا اگر هم قبول کردند چرا بعد از انکه معاویه پیمان نامه را زیر پا گذاشت
    امام حسن ع هیچ گونه اقدام و کاری نکردند ؟

    ممنون

    با عرض سلام و ادب خدمت شما دوست بزرگوار

    در پاسخ به این سوال که آیا امام حسن(علیه السلام) از پیمان شکنی معاویه خبر داشتند یا خیر،مطالبی عرض می کنم،که امیدوارم مفید واقع گردد:

    از جمله سوالات و شبهاتي که در رابطه با علم غيب پيامبر(صلي الله عليه و آله) و ائمه(عليهم السلام) مطرح مي شود اين است که: آنها که از حوادث و گرفتاريهای آینده آگاه بودند و علم غيب داشتند چرا هدف تير حوادث ناگوار مانند مسموميت و غيره قرار مي‌گرفتند؟

    در پاسخ به این سوال باید گفت:بندگان خدا، اعم از نبي، وصي، ولي و افراد امت به حكم تشريعي خدا مكلّف‌اند. اين حكمِ مكشوفِ با برهان عقلي يا دليل معتبر نقلي، حجت خداست و بايد طبق آن عمل شود؛ امّا قضا و قدر الهي كه از سنخ تكوين است نه تشريع، نيز علم غيب انسان كامل معصوم(عليه‌السلام) كه نه از قبيل برهان حصولي ذهني است و نه از صنف دليل نقلي معهود، معيار عمل به شريعت نيست.

    بعنوان مثال رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) به اعلام الهي همه اعمال امّت را مي‌ديدند، چنان‏كه هم‌اكنون نيز مي‌بيند: «وقُلِ اعمَلوا فَسَيَرَي اللّهُ عَمَلَكُم ورَسولُهُ والمُؤمِنون»(1) ؛ ليكن این علم ملكوتي، حجّتِ منطقه اعتبار و تشريع نيست، از اين‏رو آن حضرت در محكمه قضا جز به سوگند و شاهد، داوري نمي‌فرمود: «إنّما أقضي بينكم بالبينات و الأيمان»(2) ، هرچند به همگان فرمودند: اگر كسي با سوگند باطل يا شهادت زور و كذب، محكوم له شد و مال محكوم‏ عليه را بيهوده از محكمه اسلام با صورت‌سازي تصاحب كرد، گويا پاره‌اي از آتش را به همراه مي‌برد و هرگاه چنين مي‌شد آن حضرت(صلّي الله عليه وآله وسلّم) مسلماً مي‌ديد كه فلان متخاصمِ صورت‌سازْ پاره‌اي از آتش را به همراه مي‌برد(3)؛ ليكن نه در اصل انشاي حكم و نه در اجراي آن هرگز از آن علم غيب استفاده نمي‌كرد. جريان اقدام اميرمؤمنان حضرت علي(عليه‌السلام) و اقدام ائمّه ديگر(عليهم‌السلام) مانند زهر نوشيدن حسن بن علي(عليه‌السلام) و رفتن حسين بن علي(عليه‌السلام) به كربلا همگي از اين سنخ است.(4)

    بعبارتی دیگر:

    پیشوایان و امامان وظیفه نداشتند در تمام موارد، طبق علومی که از راه‌های غیر عادی حاصل می‌شد عمل کنند، بلکه تکالیف دینی آنان همواره طبق علومی بود که از راه‌های عادی پیدا می‌شد.

    روش و رفتار آنان در زندگی، در معاملات، معاشرت، زناشویی، پوشیدن، نوشیدن، خوردن، خوابیدن، تندرستی و بیماری، صلح و جنگ، فقر و توانگری، حکومت و سیاست، مثل سایر مردم است، مثلا پیامبر(ص) و امامان(ع) منافقان را خوب می‌شناختند و می‌دانستند که آن‌ها ایمان واقعی ندارند، ولی هرگز با آن‌ها مانند کفار برخورد نمی‌کردند، بلکه از نظر معاشرت و ازدواج و دیگر احکام با آن‌ها مانند سایر مسلمانان بودند.

    گرچه امامان(ع) از علم خدادادی برخوردار بودند و از گذشته و آینده خبر می‌دادند و از نحوه شهادت خود با خبر بودند، ولی مؤظف نبودند طبق علم‌شان عمل کنند، بلکه در همه موارد (مگر مصلحت ایجاب کند) مطابق آن چه علوم عادی اقتضا می‌کرد، عمل می‌نمودند.

    دلیل این نوع سلوک و رفتار می‌تواند امور و دلایل مختلفی باشد از جمله:

    ۱ – عمل بر اساس علم غیب با حکمت بعثت انبیاء(ع) و نصب ائمه(ع) منافات دارد، زیرا در این صورت جنبه اسوه و الگو بودن خود را از دست خواهند داد. افراد بشر از وظایف فردی و اصلاحات اجتماعی به بهانه برخوردار بودن آنان از علم غیب و عمل بر اساس علم خدادادی از وظیفه خود سرباز خواهند زد.

    ۲- عمل بر اساس علم غیرعادی موجب اختلال در نظام عالم هستی است، زیرا مشیت و اراده خداوند به جریان امور بر اساس نظام اسباب و مسببات طبیعی و علم عادی نوع بشر تعلق گرفته است. به همین جهت پیامبر(ص) و ائمه(ع) برای شفای بیماری خود و اطرافیان خویش از علم غیب استفاده نمی‏‌کردند. شاید یکی از حکمت‏‌های ممنوع بودن تمسک به نجوم، تسخیر جن، برای غیب گویی و کشف غیر عادی حوادث آینده، همین امر یعنی اختلال در نظام عالم هستی باشد.

    بنابراین اطلاع امام حسن(ع) از پیمان شکنی معاویه،تأثیری در انجام روال عادی کارها توسط امام حسن(ع)نداشته است.


    پی نوشتها:
    (1) . سوره توبه،آيه105. گو: «عمل کنيد! خداوند و فرستاده او و مؤمنان، اعمال شما را مي‌بينند!...
    (2) . مستدرک الوسائل،ج17ص361.
    (3) . الکافي،ج7ص414.
    (4). ر.ک: تسنيم، جلد 9، صفحه 677-678.

    امام صادق- علیه السلام- فرمودند :


    محبوب ترین دوست من کسی است که عیب های مرا به من هدیه کند.

  7. تشکرها 2


  8. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,082
    مورد تشکر
    84 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط zohree-jOon نمایش پست

    سلام

    حالا اگر هم قبول کردند چرا بعد از انکه معاویه پیمان نامه را زیر پا گذاشت
    امام حسن ع هیچ گونه اقدام و کاری نکردند ؟

    ممنون

    با عرض سلام و ادب

    در پاسخ به این سوال،باید گفت:

    همان اوضاع و شرایطی که سبب شد تا امام حسن(ع) صلح با معاویه را بپذیرد،همان شرایط در اندازه ای شدیدتر سبب شد تا آن حضرت در مقابل عهد شکنی معاویه عملاً نتوانند اقدامی انجام دهند.

    پس از تسلط معاویه بر اوضاع وقتی مردم منطق معاویه را - که فقط به دنبال قدرت آنهم به هر قیمتی بود - با منطق امام مجتبی علیه السلام - که به دنبال سعادت دنیا و آخرت مردم بود - مقایسه کردند تا حدودی به اشتباه بزرگی که مرتکب شدند پی بردند و از این که حجت خدا را رها کردند، پشیمان شدند. لذا آمدند خدمت امام مجتبی علیه السلام و عرض کردند که ما از کرده خود پشیمانیم، شما برگردید به میدان تا ما پا به رکاب شما با معاویه بجنگیم. ولی امام که می دانست این تصمیم آنها از روی هیجان صرف است و اگر پای عمل برسد، دوباره همان رفتارها را خواهند داشت، فرمود که آن موقع که عهدی بر گردن ما نبود، پشت ما را خالی کردید ولی حالا که پیمانی بر عهده ماست دیگر کاری نمی شود انجام داد.

    با توجه به اینکه عهدنامه یک جانبه از سوی معاویه نقض گردید، پس وجود خارجی نداشت؛ بنابراین، وفاداری امام حسن (ع) نسبت به آن، نمی‌توانست چندان اهمیتی داشته باشد؛ زیرا هر عهدنامه‌ای تا هنگامی معتبر و قابل اجرا است که دو ‌طرف بدان متعهد و عامل باشند. پس اگر امام (ع) بر خلاف اصرار شیعیان کوفه نبرد با معاویه را آغاز نکرد، بدان سبب نبود که نسبت به عهدنامه نقض شده از سوی معاویه پایبند بود و اصولاً پایبندی امام (ع) به مفاد عهدنامه که فاقد نیروی نظامی بوده چه اعتباری می‌توانست داشته باشد؟ امام (ع) که مردم کوفه را آزموده بود، به خوبی می‌دانست که احساسات، آنها را به جنگ مجدد با معاویه برانگیخته است و هنگامی که صحنة‌ عمل پیش آید، آنها از بار نخست بهتر عمل نخواهند کرد. او در مورد ملوّن مزاجی مردم کوفه می‌فرماید: «من مردم کوفه را چنان دیدم که هر که به آنها اعتماد کند، مغلوب گردد. هیچ یک با دیگری همرأی نیستند و همیشه در اختلاف و کشاکش‌اند. تصمیمی در خیر و شر و خوب و بد هم ندارند. پدرم ازآنها رنج و سختی بسیار کشید. ای کاش می‌دانستم بعد از من در خور چه کاری خواهند بود. شهر کوفه بیشتر در خور ویرانی است و نه آبادانی.» (1).

    مطالعه تاریخ اینگونه بدست می دهند که امام حسن(ع) عهدنامه نقض شده از جانب معاویه را مانعی برای از سرگیری جنگ علیه او نمی‌دید و این کاملاً طبیعی به نظر می‌رسید؛ زیرا پیامبر (ص) نیز هنگامی که قریش یکی از مفاد عهدنامه حدیبیه را نقض کردند، با آنها به نبرد پرداخت. ولی امام حسن (ع) تا پایان عمر موفق به تهیه عِدَّة و عُدَّة برای جنگ با معاویه نشد. در ایام خلافت معاویه عرصه چنان بر امام‌حسن (ع) و یارانش تنگ گردید که به شیعیان خود چنین توصیه می‌فرمود: «تا معاویه زنده است، هر یک از شما پناهگاه خود را از دست ندهد. اگر معاویه مُرد و ما و شما زنده بودیم، از خدا مسألت می‌کنیم که ما را راهنمایی کند و در کارها ما را یاری دهد و به خودمان وانگذارد. به یقین خدا با مردمی است که تقوا پیشه کنند و نیکوکار باشند. (2)

    البته این بدان معنا نیست که امام حسن(ع) هیچ عکس العملی به این پیمان شکنی معاویه نشان نداده اند.بلکه وقتی معاویه بر بالای منبر مسجد کوفه اعلام کرد که عهدنامه را زیر دوپای خود نهاده و هیچ ارزش و اعتباری برای آن قائل نیست،امام حسن(ع) بر فراز منبر قرار گرفته و خطبه ای ایراد نمودند که بخشی از آن این است:

    «... معاويه چنين نموده كه من او را شايسته ى خلافت ديده ام و خود را شايسته نديده ام , او دروغ مى گويد , ما در كتاب خداى عزوجل و بقضاوت پيامبرش از همه كس به حكومت اولاتريم و از لحظه ئى كه رسول خدا وفات يافت همواره مورد ظلم و تعدى قرار گرفته ايم خدا ميان ما و كسانى كه بر ما ستم روا داشتند و بر ما تسلط جستند و مردم را بر ما بر شوراندند و نصيب و بهره ى ما را از ما باز داشتند و آنچه را رسولخدا براى ما در ما قرار داده بود از او باز گرفتند حكم خواهد كرد بخدا سوگند اگر مردم در آنهنگام كه رسولخدا رخت بر بست با پدرم بيعت ميكردند , آسمان رحمت خود را بر آنان فرو ميباريد و زمين بركت خود را از ايشان دريغ نميداشت و تو - اى معاويه - در خلافت طمع نمى بردى ! ليكن چون خلافت از جايگاه خود بر آمد , قريش در ميانه ى خود بر سر آن بمنازعه برخاستند و آنگاه بردگان آزاد شده و فرزندانشان - يعنى تو و يارانت - نيز در آن طمع بردند در حاليكه رسولخدا فرموده است : هرگاه ملتى زمام خود را به كسى بسپرد كه از او داناترى در ميان آن ملت هست , كارش پيوسته به پستى و انحطاط خواهد كشيد تا آنجا كه به سر منزل نخستين خود تنزل كند بنى اسرائيل , هارون را ترك گفتند كه ميدانستند خليفه ى موسى است و سامرى را پيروى كردند , امت اسلام نيز پدرم را ترك گفتند و در پى ديگران افتادند با اينكه از رسولخدا شنيده بودند كه به او مى گفت : تو نسبت به من همچون هارونى نسبت به موسى مگر در نبوت و ديده بودند كه رسولخدا پدرم را در روز غدير خم نصب كرد و فرمان داد كه حاضران , اين مطلب را به ديگران برسانند رسولخدا از قوم خود - كه بخدا دعوتشان مى كرد - گريخت تا وارد غار شد و اگر ياورانى ميداشت هرگز نمى گريخت , پدرم چون مردم را سوگند داد و يارى خواست و پاسخ نشنيد دست از كار فرو كشيد خداوند هارون را كه بى ياور و ضعيف گشته و جانش در خطر بود در وسعت نهاد و مؤاخذه نكرد و پيامبر را كه به غار گريخت و ياورى نداشت آزاد گذارد و باز خواست ننمود , من و پدرم نيز كه از طرف اين امت حمايت نشديم و ياورى نيافتيم از جانب خدا مورد مسئوليت و مؤاخذه نخواهيم بود اينها سنت هاى خدا و كارهاى همانند است كه بعضى در پى بعضى پديد مى آيد.(3) .


    پی نوشتها:

    (1). ابن اثیر،الکامل فی التاریخ،ج4ص 248.

    (2). ابن قتیبة،الامامة و السیاسة،ج1ص 152؛ بلاذری،انساب الاشراف،ج3ص 49 ـ 48.

    (3). ابن كثير،البدایة و النهایة،ج 8 ص 18 و تاریخ طبرى ج 6 ص 93 ؛ ( الارشاد) تأليف شيخ مفيد , ص 169 ط ايران؛ بحار الانوار،ج 10 ص 114.

    امام صادق- علیه السلام- فرمودند :


    محبوب ترین دوست من کسی است که عیب های مرا به من هدیه کند.

  9. تشکرها 2


  10. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    367
    صلوات
    60
    تعداد دلنوشته
    3
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    20 روز 21 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    114
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با عرض سلام
    پاسخ خیلی خوبی بود

    استاد اتفاقا بنده هم این قضیه پیمان شکنی معاویه را با پیمان شکنی کافران با حضرت محمد (ص) مقایسه کردم که پیامبر ص بعد از این پیمان شکنی اقدام به نبرد کردند و همچنین با توجه به ایات قران که در سوره انفال خوانده بودم این سوال برایم پیش امد که
    چرا بعد از این اعمال معاویه نبردی صورت نگرفت ...

    یک سوال دیگرچرا در زمان امام حسین (ع) امام دعوت مردم را لبیک گفتند ولی امام حسن ع از جنگ امتناع کردند .در صورتیکه هر دو معصوم تقریبا از لحاظ شرایط جنگی مثل هم بودند و هم اینکه در هر دو زمان مردم کوفه خواسته بودند ؟؟
    ویرایش توسط *zohreh* : ۱۳۹۲/۰۲/۰۲ در ساعت ۲۲:۱۶
    امان از لحظه غفلت که شاهدم هستی


    *****
    این جهان کوه‌است و فعل ما نـــدا

    باز گردد ایـــــن نـــداها را صــدا




  11. تشکر


  12. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,082
    مورد تشکر
    84 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط zohree-jOon نمایش پست
    با عرض سلام
    پاسخ خیلی خوبی بود

    استاد اتفاقا بنده هم این قضیه پیمان شکنی معاویه را با پیمان شکنی کافران با حضرت محمد (ص) مقایسه کردم که پیامبر ص بعد از این پیمان شکنی اقدام به نبرد کردند و همچنین با توجه به ایات قران که در سوره انفال خوانده بودم این سوال برایم پیش امد که
    چرا بعد از این اعمال معاویه نبردی صورت نگرفت ...

    یک سوال دیگرچرا در زمان امام حسین (ع) امام دعوت مردم را لبیک گفتند ولی امام حسن ع از جنگ امتناع کردند .در صورتیکه هر دو معصوم تقریبا از لحاظ شرایط جنگی مثل هم بودند و هم اینکه در هر دو زمان مردم کوفه خواسته بودند ؟؟
    با عرض سلام و ادب

    برای اینکه مطالعه پاسخ بعلت طولانی بودن خسته کننده نشود،پاسخ را در چند پست خدمت شما عرض می کنم.

    برای معلوم شدن چرائی روش امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام در مقابل معاویه و یزید باید موقعیت و شرائط زمان آن دو امام بزرگوار روشن گردد . اما قبل از آن بیان یک مطلب مناسب به نظر می رسد و آن اینکه:

    اگر از لحاظ اعتقادی به حجت الهی بودن ائمه معتقد باشیم و هر حرکتی که از آنها صادر شده را الهی بدانیم، هر روشی که آن بزرگواران در پیش گرفته اند - اعم از صلح و جنگ - قابل توجیه و مورد قبول واقع خواهد شد .
    ائمه اطهارعلیهم السلام همه نور واحد و معصومند و مرتکب خطا و اشتباه و گناه نمی شوند و هدف آنان نیز یک چیز بوده و هست و آن عزت و اعتلاء و حفظ دین مبین اسلام می باشد. بر این اساس ائمه هدی علیهم السلام به مقتضای عصمت و علمی که دارند، همیشه نافع ترین و بهترین راه را برای حفظ اسلام و اعتلای کلمه حق در پیش می گیرند و نهایت تلاش خود را در جهت رسیدن به این هدف مصروف می دارند . تمام دغدغه شان حفظ دین است; چه با شمشیر و چه با تدبیر . و حرکت هر یک از آن حضرات ادامه و مکمل حرکت امام دیگر بوده است و همه بر طبق دستور خدا و رسولش عمل کرده اند، چنانکه حضرت ابا عبد الله الحسین علیه السلام در جواب جابر که به آن حضرت عرض کرد: نمی شود شما هم مثل امام حسن علیه السلام صلح کنید؟ فرمود: «ان اخی فعل بامر من الله و رسوله و انا افعل بامر من الله و رسوله; (1) همانا برادرم به امر خدا و رسولش عمل کرد، من نیز به امر خدا و رسولش عمل می کنم .»

    اما علت تفاوت شیوه این دو امام می تواند مسائل متعددی باشد که ما در اینجا به چهار تفاوت عمده زمان امام حسن علیه السلام با زمان امام حسین علیه السلام اشاره می کنیم:

    1 - تفاوت موقعیت اجتماعی دو امام
    امام حسن علیه السلام در مسند خلافت مسلمین بود ولی امام حسین علیه السلام چنین نبود . امام حسن علیه السلام خلیفه مسلمین است و یک نیروی طاغی و باغی علیه او خروج کرده است، کشته شدن او در این وضع یعنی کشته شدن خلیفه مسلمین و شکست مرکز قدرت، ولی امام حسین علیه السلام یک معترض به حکومت موجود بود، اگر کشته می شد - که کشته شد - کشته شدنش شهادتی افتخارآمیز بود، همانطوریکه افتخارآمیز هم شد (2)
    پس اگر امام حسن علیه السلام مقاومت می کرد نتیجه نهائی آن - آنطور که ظواهر تاریخ نشان می دهد - این بود که کشته می شد و یا دست بسته تحویل معاویه داده می شد و اسیر می گردید، و این کشته شدن یا اسارت خلیفه مسلمین در مسند خلافت بود و موجب شکست اسلام می گشت، ولی کشته شدن امام حسین علیه السلام کشته شدن یک نفر معترض به حکومت فاسد بود و این موجب از بین رفتن فساد و بیداری مردم علیه فساد و حرکت آنان در حفظ اسلام می شد، که چنین نیز شد .قیام مردم مدینه،قیام توابین،قیام مختار نمونه هایی از پیامدهای قیام امام حسین(ع) می باشند.

    ادامه دارد...

    امام صادق- علیه السلام- فرمودند :


    محبوب ترین دوست من کسی است که عیب های مرا به من هدیه کند.

  13. تشکر


  14. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,082
    مورد تشکر
    84 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    2 - تفاوت جو فرهنگی و افکار عمومی

    روزی که امام حسن علیه السلام صلح کرد، هنوز اجتماع به آن پایه از درک و بینش نرسیده بود که هدف امام را تامین کند . در آن روز مردم کوفه تمایلی به جنگ نشان نمی دادند، بگونه ای که وقتی امام آنها را گرد آورد و خطابه ای ایراد کرد و آنان را به نیک اندیشی و پایداری و استقامت تشویق نمود و روزها و خاطره های ستوده جنگ صفین را به یادشان آورد و به آنان چنین وانمود کرد که در مورد پیشنهاد (صلح) معاویه با ایشان مشورت می کند، در آخر خطابه اش فرمود: آگاه باشید معاویه ما را به کاری فراخوانده که در آن نه سربلندی هست و نه انصاف، اگر داوطلب مرگید سخن او را به خودش برگردانید و با زبانه شمشیر او را به محاکمه خدایی بکشیم و اگر خواستار زندگی هستید پیشنهاد او را بپذیریم و خشنودی شما را طلب کنیم، مردم از هر سو فریاد برآوردند: مهلت، مهلت، صلح را امضا کن (3) .

    آری کوفه زمان امام حسن علیه السلام کوفه ای خسته، ناراحت، متفرق و متشتت بود، کوفه ای که امیرمؤمنان علیه السلام در روزهای آخر ملاقاتش مکرر از مردم آن و عدم آمادگی شان شکایت می کرد .

    مردم همین کوفه بیست سال حکومت معاویه را چشیدند و زجرهای زمان معاویه را دیدند و برنامه های ضد انسانی تهدید و گرسنگی معاویه علیه خود را تحمل نمودند; بگونه ای که ابن ابی الحدید معتزلی می گوید: در زمان معاویه شیعیان در هرجا که بودند به قتل می رسیدند، بنی امیه دست و پای اشخاص را به احتمال اینکه از شیعیان هستند بریدند، هر کس که معروف به دوستداری و دلبستگی به خاندان پیامبر بود زندانی شد و یا مالش به غارت رفت و یا خانه اش را ویران کردند (4) .

    این ظلم و جورها واقعا مردم را بی تاب کرد و دنبال راه چاره بودند . از این رو حدود هیجده هزار نامه به امام حسین علیه السلام نوشتند و برای همکاری با آن حضرت اعلام آمادگی کامل نمودند . از نظر تاریخی اگر امام به آن نامه ها ترتیب اثر نمی داد، در مقابل تاریخ محکوم بود و می گفتند زمینه مساعدی را از دست داد .

    بنابراین از ناحیه کوفه بر امام حسین علیه السلام برای قیام اتمام حجت می شود بگونه ای که امام نمی تواند آن اتمام حجت را نادیده بگیرد، ولی در مورد امام حسن علیه السلام قضیه بر عکس است و اتمام حجت بر خلاف بود و مردم کوفه عدم آمادگی شان را اعلام کرده بودند (5) .آنجایی هم که عده ای از مردم کوفه بعد از اعتراف معاویه به زیرپا نهادن مفاد صلحنامه درخواست قیام کردند،فقط از روی احساسات بود که اتفاقاً امام حسن(ع) هم به همین دلیل جواب رد به آنها می دهند.


    ادامه دارد...

    امام صادق- علیه السلام- فرمودند :


    محبوب ترین دوست من کسی است که عیب های مرا به من هدیه کند.

  15. تشکر


  16. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,082
    مورد تشکر
    84 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    3 - تفاوت یاران دو امام

    امام حسن علیه السلام با یاران بی وفایی روبرو بود که عده ای از آنها در مقابل تطمیعهای معاویه خود را باختند و برق سیم و زرهای فتنه گر شام عقل از سرشان ربود و به لشکر معاویه ملحق گردیدند و جمعی دیگر از آنها برای معاویه نامه نوشتند که ما حاضریم حسن بن علی علیه السلام را دست بسته تحویل دهیم .

    امام حسن علیه السلام یارانی داشت که خود وبال جان آن حضرت شدند بگونه ای که در اردوگاه آن حضرت به خیمه حضرتش حمله ور شدند و آن را غارت کردند و سجاده را از زیر پایش کشیدند و با گستاخی ردایش را از دوشش کشیدند و در ساباط یکی از یاران وی بنام «جراح بن سنان » جلو آمد و با وقاحت تمام آن حضرت و پدر گرامیش حضرت علی علیه السلام را متهم به شرک نمود و به ران آن حضرت با شمشیر ضربه ای زد که گوشت را شکافت و به استخوان رسید (6) . با چنین اصحابی امام چگونه می توانست در مقابل لشکر منسجم شام به جنگ ادامه دهد؟

    در تواریخ آمده است که آن حضرت از یاران بی وفایش چنین شکوه می کند: «به خدا سوگند معاویه برای من از این مردمی که گمان دارند شیعه هستند بهتر است .»
    و در خطبه ای که معاویه هم در آن مجلس حضور داشت فرمودند: «وقد هرب رسول الله من قومه وهو یدعوهم الی الله حتی فر الی الغار ولو وجد علیهم اعوانا ما هرب منهم ولو وجدت انا اعوانا ما بایعتک یا معاویة; (7) رسول خداصلی الله علیه وآله با اینکه قومش را به سوی خدا دعوت می نمود، مجبور شد از دست آنها فرار کند و به غار پناه آورد و اگر یارانی داشت هرگز از آنها فرار نمی کرد . من هم اگر یارانی داشتم هرگز با تو ای معاویه بیعت نمی کردم .»

    آن حضرت در بیانی دیگر علت صلحش را نداشتن یار و یاور بیان می فرماید: «والله ما سلمت الامر الیه الا انی لم اجد انصارا ولو وجدت انصارا لقاتلته لیلی ونهاری حتی یحکم الله بینی وبینه; (8) به خدا سوگند من حکومت را به معاویه واگذار نکرم مگر بخاطر نداشتن یاران و اگر انصار و یارانی می داشتم، شبانه روز با او می جنگیدم تا اینکه خداوند بین من و او حکم کند .»

    اما حضرت امام حسین علیه السلام یارانی داشت که هر چند از نظر کمیت تعدادشان اندک بود ولی از نظر ایمان و استقامت و وفاداری نظیر نداشتند; بگونه ای که خود آن حضرت آنان را چنین می ستاید: «اما بعد فانی لا اعلم اصحابا اوفی من اصحابی ولا اهل بیت ابر ولا اوصل من اهل بیتی فجزاکم الله عنی خیرا; (9) من اصحابی با وفاتر از یاران خود سراغ ندارم و خاندانی نیکوتر و مهربانتر از خاندان خود نمی شناسم . خداوند از جانب من به شما پاداش نیک دهد .»


    ادامه دارد...

    امام صادق- علیه السلام- فرمودند :


    محبوب ترین دوست من کسی است که عیب های مرا به من هدیه کند.

  17. تشکر


  18. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,082
    مورد تشکر
    84 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0




    4 - تفاوت روحیات و رفتار معاویه و یزید


    معاویه و یزید هر چند در اصل هدف (از بین بردن اسلام و غصب حق اهل بیت) متحد بودند و هر دو یک هدف را دنبال می کردند ولی در رفتار و روحیه، دو تفاوت عمده با هم داشتند که همین تفاوتها عکس العملهای مناسب خود را از ناحیه امامان علیهم السلام می طلبید:

    الف - کهنه کار بودن معاویه و خام بودن یزید:

    معاویة بن ابی سفیان در حل و فصل مشکلات از مهارت خاصی برخوردار بود و به اصطلاح امروزی کهنه کار و آزموده بود و بدینوسیله توانسته بود مردم شام را با خود همراه کند و افکار عمومی را با حکومت شام هماهنگ نماید، ولی یزید بن معاویه جوانی خام و بی تجربه و فاقد این مهارتها بود .

    ب - قیافه دین گرایانه معاویه و فسق علنی یزید:
    معاویه کفر را در لباس نفاق پوشانده بود و کینه اسلام و اهل بیت علیهم السلام چنان در دل او ریشه دوانده بود که در پاسخ «مغیرة بن شعبه » که از او خواسته بود تا قدری درباره خاندان علی علیه السلام و شیعیانش به عدالت رفتار کند، گفته بود: «لا والله الا دفنا دفنا; (10) به خدا قسم هدفم دفن [نام پیامبر و اسلام] است .»
    اما وی با همه کینه ای که نسبت به اسلام داشت، تظاهر به اسلام و دین داری می نمود و ظواهر دینی را رعایت می کرد . او نقاب دین به چهره داشت و بگونه ای عمل نمود که مردم را دچار تردید و دو دلی کرد و همانطور که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله خبر داد، دین خدا را مایه فریبکاری و بندگان خدا را بردگانی حلقه بگوش و مال خدا را ملک اختصاصی خویش ساخته بود (11) .

    این روحیه معاویه، کار امام حسن علیه السلام را پیچیده تر نموده بود و باید سالها می گذشت تا چهره مزورانه فرزند هند جگرخوار برای مردم آشکار می شد . صلح امام حسن علیه السلام این مهم را بخوبی به انجام رساند و چهره واقعی معاویه و بنی امیه را به مردم نشان داد . به خاطر همین روحیه حیله گرانه معاویه است که امام حسین علیه السلام در مدت ده سال اول امامتش که در زمان سلطنت معاویه واقع شده بود قیام نکردند، اما با مرگ معاویه و شروع سلطنت یزید دست به قیام زدند .

    ولی یزید به عنوان عنصر مقابل امام حسین علیه السلام جوانی عیاش، آلوده به گناه و سگ باز بود . او با شراب خواری علنی دستورات دین مبین اسلام را زیر پا می گذاشت . اشعاری که از وی در کتب شیعه و سنی در این زمینه نقل شده، به وضوح نمایانگر اوج فساد و انحراف او می باشد (12) .


    پی نوشتها:
    (1). سید محمد موسوی کاشانی، بر امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام چه گذشت، مؤلف، 1372، چاپ اول، ص 84 .
    (2). مرتضی مطهری، سیری در سیره ائمه اطهار، انتشارات صدرا، 1372، چاپ هشتم، ص 83 - 85 .

    (3). راضی آل یاسین، صلح الحسن علیه السلام، ترجمه آیت الله خامنه ای مد ظله العالی، انتشارات آسیا، تهران، 1348، ص 302، به نقل از ابن خلدون و ابن اثیر .

    (4). ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 43 .

    (5). مرتضی مطهری، سیری در سیره ائمه اطهار، انتشارات صدرا، 1372، چاپ هشتم، ص 90 - 91 .

    (6). شیخ مفید، الارشاد، المؤتمر العالمی لالفیة الشیخ المفید، تحقیق آل البیت، 1413 ه . ق، چاپ اول، ج 2، ص 12 .

    (7). محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، کتابفروشی اسلامیه، 1369، چاپ دوم، جلد 44، ص 23 .

    (8). طبرسی، الاحتجاج، تحقیق ابراهیم بهادری و محمد هادی به، انتشارات اسوه، 1413 ه . ق، چاپ اول، ج 2، ص 71 .

    (9). شیخ مفید، الارشاد، المؤتمر العالمی لالفیة الشیخ المفید، تحقیق مؤسسه آل البیت، 1413 ه . ق، چاپ اول، ج 2، ص 91 .

    (10). ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، دار احیاء الکتب العربیه، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، 1385 ه . ق، چاپ دوم، ج 5، ص 129 - 130 .

    (11). راضی آل یاسین، صلح الحسن علیه السلام، ترجمه آیت الله خامنه ای مد ظله العالی، انتشارات آسیا، تهران، 1348، ص 11، مقدمه کتاب .

    (12). در این زمینه می توانید به کتاب تذکرة الخواص سبط بن جوزی، از صفحه 286 به بعد مراجعه نمائید .

    امام صادق- علیه السلام- فرمودند :


    محبوب ترین دوست من کسی است که عیب های مرا به من هدیه کند.

  19. تشکرها 3


  20. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,082
    مورد تشکر
    84 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    زندگی سیاسی امام حسن مجتبی(ع)

    جمع بندی:

    پرسش:

    وقتی امام حسن (ع) میدانستند که معاویه وفای به پیمان نامه نمیکند،چرا باز هم اقدام
    به صلح و پیمان کردند ؟

    پاسخ:

    با عرض سلام و ادب
    در پاسخ به این سوال که آیا امام حسن(علیه السلام) از پیمان شکنی معاویه خبر داشتند یا خیر،مطالبی عرض می کنم،که امیدوارم مفید واقع گردد:

    از جمله سوالات و شبهاتي که در رابطه با علم غيب پيامبر(صلي الله عليه و آله) و ائمه(عليهم السلام) مطرح مي شود اين است که: آنها که از حوادث و گرفتاريهای آینده آگاه بودند و علم غيب داشتند چرا هدف تير حوادث ناگوار مانند مسموميت و غيره قرار مي‌گرفتند؟

    در پاسخ به این سوال باید گفت:بندگان خدا، اعم از نبي، وصي، ولي و افراد امت به حكم تشريعي خدا مكلّف‌اند. اين حكمِ مكشوفِ با برهان عقلي يا دليل معتبر نقلي، حجت خداست و بايد طبق آن عمل شود؛ امّا قضا و قدر الهي كه از سنخ تكوين است نه تشريع، نيز علم غيب انسان كامل معصوم(عليه‌السلام) كه نه از قبيل برهان حصولي ذهني است و نه از صنف دليل نقلي معهود، معيار عمل به شريعت نيست.

    بعنوان مثال رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) به اعلام الهي همه اعمال امّت را مي‌ديدند، چنان‏كه هم‌اكنون نيز مي‌بيند: «وقُلِ اعمَلوا فَسَيَرَي اللّهُ عَمَلَكُم ورَسولُهُ والمُؤمِنون»(1) ؛ ليكن این علم ملكوتي، حجّتِ منطقه اعتبار و تشريع نيست، از اين‏رو آن حضرت در محكمه قضا جز به سوگند و شاهد، داوري نمي‌فرمود: «إنّما أقضي بينكم بالبينات و الأيمان»(2) ، هرچند به همگان فرمودند: اگر كسي با سوگند باطل يا شهادت زور و كذب، محكوم له شد و مال محكوم‏ عليه را بيهوده از محكمه اسلام با صورت‌سازي تصاحب كرد، گويا پاره‌اي از آتش را به همراه مي‌برد و هرگاه چنين مي‌شد آن حضرت(صلّي الله عليه وآله وسلّم) مسلماً مي‌ديد كه فلان متخاصمِ صورت‌سازْ پاره‌اي از آتش را به همراه مي‌برد(3)؛ ليكن نه در اصل انشاي حكم و نه در اجراي آن هرگز از آن علم غيب استفاده نمي‌كرد. جريان اقدام اميرمؤمنان حضرت علي(عليه‌السلام) و اقدام ائمّه ديگر(عليهم‌السلام) مانند زهر نوشيدن حسن بن علي(عليه‌السلام) و رفتن حسين بن علي(عليه‌السلام) به كربلا همگي از اين سنخ است.(4)

    بعبارتی دیگر:

    پیشوایان و امامان وظیفه نداشتند در تمام موارد، طبق علومی که از راه‌های غیر عادی حاصل می‌شد عمل کنند، بلکه تکالیف دینی آنان همواره طبق علومی بود که از راه‌های عادی پیدا می‌شد.

    روش و رفتار آنان در زندگی، در معاملات، معاشرت، زناشویی، پوشیدن، نوشیدن، خوردن، خوابیدن، تندرستی و بیماری، صلح و جنگ، فقر و توانگری، حکومت و سیاست، مثل سایر مردم است، مثلا پیامبر(ص) و امامان(ع) منافقان را خوب می‌شناختند و می‌دانستند که آن‌ها ایمان واقعی ندارند، ولی هرگز با آن‌ها مانند کفار برخورد نمی‌کردند، بلکه از نظر معاشرت و ازدواج و دیگر احکام با آن‌ها مانند سایر مسلمانان بودند.

    گرچه امامان(ع) از علم خدادادی برخوردار بودند و از گذشته و آینده خبر می‌دادند و از نحوه شهادت خود با خبر بودند، ولی مؤظف نبودند طبق علم‌شان عمل کنند، بلکه در همه موارد (مگر مصلحت ایجاب کند) مطابق آن چه علوم عادی اقتضا می‌کرد، عمل می‌نمودند.

    دلیل این نوع سلوک و رفتار می‌تواند امور و دلایل مختلفی باشد از جمله:

    ۱ – عمل بر اساس علم غیب با حکمت بعثت انبیاء(ع) و نصب ائمه(ع) منافات دارد، زیرا در این صورت جنبه اسوه و الگو بودن خود را از دست خواهند داد. افراد بشر از وظایف فردی و اصلاحات اجتماعی به بهانه برخوردار بودن آنان از علم غیب و عمل بر اساس علم خدادادی از وظیفه خود سرباز خواهند زد.

    ۲- عمل بر اساس علم غیرعادی موجب اختلال در نظام عالم هستی است، زیرا مشیت و اراده خداوند به جریان امور بر اساس نظام اسباب و مسببات طبیعی و علم عادی نوع بشر تعلق گرفته است. به همین جهت پیامبر(ص) و ائمه(ع) برای شفای بیماری خود و اطرافیان خویش از علم غیب استفاده نمی‏‌کردند. شاید یکی از حکمت‏‌های ممنوع بودن تمسک به نجوم، تسخیر جن، برای غیب گویی و کشف غیر عادی حوادث آینده، همین امر یعنی اختلال در نظام عالم هستی باشد.

    بنابراین اطلاع امام حسن(ع) از پیمان شکنی معاویه،تأثیری در انجام روال عادی کارها توسط امام حسن(ع)نداشته است.

    امام صادق- علیه السلام- فرمودند :


    محبوب ترین دوست من کسی است که عیب های مرا به من هدیه کند.


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود