جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آیه تبلیغ و شواهد قرآنی امامت!

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    آیه تبلیغ و شواهد قرآنی امامت!




    با سلام
    در صورت امکان پاسخ مسئله زیر را درج کنید.
    آیه 67 سوره مائده می فرماید:
    " اي پيامبر ! آنچه از پروردگارت بر تو نازل مي شود ( به مردم ) ابلاغ كن و اگر اين كار را انجام ندهي رسالت او را نرساندي و خداوند تو را از ( گزند ) مردم نگاه مي دارد."
    و شیعه شان نزول آن را روز غدیر و آن امر مهم را ولایت و جانشینی علی می داند.
    اگر آن امر ناگفته که خداوند اینقدر بر آن تاکید دارد و عدم انجام آن را معادل عدم ابلاغ و انجام رسالت می داند همان خلافت و امامت و جانشینی علی بوده است باید بپذیریم که هر چه شواهد قرآنی دال بر امامت علی تا قبل از آن در قران آمده است ( البته به زعم شیعه) از محل خارج می شود. چون طبق آیه کریمه تا روز غدیر این مهم هنوز انجام نگرفته بوده است و به مردم ابلاغ نشده بوده است. چه اگر گفته می شد خداوند چنین خطاب نمی کرد و از عدم انجام و ابلاغ آن نمی گفت.

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    به نام خدا
    سلام
    کاش فقط این یه آیه بود

    در آیه : « الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم‏ نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا »(سوره مائده آیه . 3) قرائن‏ داخلی آیه و هم شواهد خارجی یعنی اخباری که از طرق شیعه و سنی در شأن‏ نزول این آیه وارد شده است نشان می‏دهد که این آیه درباره موضوع غدیر خم‏ بوده است .

    *یکی از این آیات ، آیه دیگری است از سوره مائده و تقریبا شصت آیه‏ بعد از این آیه . آن آیه اینست : « یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من‏ ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس »(سوره مائده آیه . 67 ) .

    *و آیه دیگر آیه تطهیر می باشد.آیه‏ای داریم به نام آیه تطهیر : « انما یرید الله لیذهب عنکم‏ الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا »(سوره احزاب آیه . 33 ) همین آیه و همین قسمت ، مفاد خیلی آشکاری دارد : خدا چنین اراده کرده است‏ و می‏کند که از شما اهل البیت پلیدی را زایل کند ، پاک و منزهتان بدارد « یطهرکم تطهیرا » شما را به نوع خاصی تطهیرا و پاکیزه کند . مفاد این آیه ، عصمت اهل بیت یعنی منزه بودن‏ است آنها از هر نوع آلودگی است .

    *مورد دیگر آیه ولایت یا آیه: انما ولیکم الله


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اثبات امامت از طریق آیه تطهیر

    در قرآن آیه‏ای داریم به نام آیه تطهیر : « انما یرید الله لیذهب عنکم‏ الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا »( سوره احزاب آیه . 33 ) همین آیه و همین قسمت ، مفاد خیلی آشکاری دارد : خدا چنین اراده کرده است‏ و می‏کند که از شما اهل البیت پلیدی را زایل کند ، پاک و منزهتان بدارد « یطهرکم تطهیرا » شما را به نوع خاصی تطهیرا و پاکیزه کند . تطهیری که خدا ذکر می‏کند معلوم است که تطهیر عرفی و طبی‏ نیست که نظر به این باشد که بیماریها را از شما زایل می‏کند ، میکروبها را از بدن شما بیرون می‏کند . نمی‏خواهم بگویم این ، مصداق تطهیر نیست ، ولی مسلم تطهیری که این آیه بیان می‏کند ، در درجه اول از آن چیزهایی است‏ که خود قرآن آنها را رجس می‏داند . رجس و رجز و اینجور چیزها در قرآن‏ یعنی هر چه که قرآن از آن نهی می‏کند ، هر چه که گناه شمرده می‏شود می‏خواهد گناه اعتقادی باشد یا گناه اخلاقی و یا گناه عملی . اینها رجس و پلیدی‏ است . اینست که می‏گویند مفاد این آیه ، عصمت اهل بیت یعنی منزه بودن‏ است آنها از هر نوع آلودگی است .

    فرض کنید ما نه شیعه هستیم و نه سنی ، یک مستشرق مسیحی هستیم که از دنیای مسیحیت آمده‏ایم و می‏خواهیم ببینیم کتاب مسلمین چه می‏خواهد بگوید . این جمله را در قرآن می‏بینیم بعد می‏رویم سراغ تاریخ و سنت و حدیث‏ مسلمین . می‏بینیم نه تنها آن فرقه‏ای که شیعه نامیده می‏شوند و طرفدار اهل‏ بیت هستند بلکه آن فرقه‏ای هم که طرفداری بالخصوصی از اهل بیت ندارند ، در معتبرترین کتابهایشان هنگام بیان شأن نزول آیه ، آن را در وصف اهل‏ بیت پیغمبر دانسته‏اند و در آن جریانی که می‏گویند آیه در طی آن نازل شد ، علی ( ع ) هست و حضرت زهرا و حضرت امام حسن و حضرت امام حسین و خود رسول اکرم . و در احادیث اهل تسنن است که وقتی این آیه نازل شد ، ام‏ سلمه که یکی از زنهای پیغمبر است می‏آید خدمت حضرت و می‏گوید یا رسول الله ! آیا من هم‏ جزء اهل البیت شمرده می‏شوم یا نه ؟ می‏فرماید تو به خیر هستی ولی جزء اینها نیستی . مدارک این مطلب هم یکی و دو تا نیست ، در روایات اهل تسنن زیاد است .

    همین آیه را می‏بینیم که در لابلای آیات دیگری است و قبل و بعدش همه‏ درباره زنهای پیغمبر است . قبلش اینست : « یا نساء النبی لستن کاحد من‏ النساء (سوره احزاب آیه . 32 ) »ای زنان پیغمبر ! شما با زنان دیگر فرق دارید ( البته‏ نمی‏خواهد بگوید امتیاز دارید ) ، گناه شما دو برابر است زیرا اگر گناهی‏ بکنید اولا آن گناه را مرتکب شده‏اید و ثانیا هتک حیثیت شوهرتان را کرده‏اید ، دو گناه است . کار خیر شما هم دو برابر اجر دارد چون هر کار خیر شما دو کار است ، همچنانکه اینکه می‏گویند ثواب کار خیر سادات و گناه کار شرشان مضاعف است نه از باب اینست که مثلا یک گناه درباره‏ اینها با دیگران فرق دارد بلکه بدین جهت است که یک گناه آنها می‏شود دو گناه . به عنوان مثال اگر یک سید العیاذ بالله مشروب بخورد ، غیر از اینکه شراب خورده یک کار دیگر هم کرده و آن اینست که چون منسوب به‏ پیغمبر و ذریه پیغمبر است ، هتکی هم از پیغمبر کرده است . کسی که‏ می‏بیند فرزند پیغمبر اینطور علنی بر ضد پیغمبر عمل می‏کند ، در روح او اثر خاصی پیدا می‏شود .

    در این آیات ضمیرها همه مؤنث است : « لستن کاحد من النساء ان اتقیتن‏ . معلوم است که مخاطب ، زنهای پیغمبرند . بعد از دو سه آیه یکمرتبه‏ ضمیر مذکر می‏شود و به همین آیه می‏رسیم : « انما » « یرید الله لیذهب عنکم ( نه عنکن ) الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا . بعد دو مرتبه ضمیر مؤنث می‏شود . قرآن هیچ کاری را به گزاف نمی‏کند . اولا در اینجا کلمه اهل البیت آورده و قبلا همه‏اش نساء النبی است : یا نساء النبی . یعنی عنوان نساء النبی تبدیل شد به عنوان اهل البیت پیغمبر . و ثانیا ضمیر مؤنث تبدیل شد به ضمیر مذکر . اینها گزاف و لغو نیست ، لابد چیز دیگری است ، مطلب دیگری می‏خواهد بگوید غیر از آنچه‏ که در آیات پیش بوده است . آیات قبل و بعد از این آیه ، همه تکلیف و تهدید و خوف و رجا و امر است راجع به زنان پیغمبر : « و قرن فی بیوتکن‏ و لا تبرجن تبرج الجاهلیة » در خانه‏های خودتان بمانید و مانند زمان‏ جاهلیت تظاهر به زینت نکنید . همه‏اش امر است و دستور و تهدید ، و ضمنا خوف و رجا که اگر کار خوب بکنید چنین می‏شود و اگر کار بد بکنید چنان می‏شود .

    این آیه یعنی آیه تطهیر بالاتر از مدح است ، می‏خواهد مسئله تنزیه‏ آنها از گناه و معصیت را بگوید . مفاد این آیه غیر از مفاد آیات ما قبل‏ و ما بعد آن است . در اینجا مخاطب اهل البیت است و در آنجا نساء النبی . در اینجا ضمیر مذکر است و در آنجا مؤنث . ولی همین آیه‏ای که‏ مفاد آن اینهمه با ما قبل و ما بعدش مختلف است ، در وسط آن آیات‏ گنجانده شده ، مثل کسی که در بین صحبتش مطلب دیگری را می‏گوید و بعد رشته سخنش را ادامه می‏دهد . اینست که در روایات ما ائمه علیهم السلام‏ خیلی تأکید دارند که آیات قرآن ممکن است ابتدایش در یک مطلب باشد ، وسطش در مطلب دیگر و آخرش در یک مطلب سوم . اینکه در مسئله تفسیر قرآن اینقدر اهمیت قائل شده‏اند برای همین است


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اثبات امامت از طریق آیه ولایت

    آیه انما ولیکم الله . . .

    آیات دیگر در این زمینه نیز به گونه‏ای هستند که فکر و اندیشه را بر می‏انگیزد ب رای اینکه انسان بفهمد که در اینجا چیزی هست ، و بعد هم به‏ کمک نقلهای متواتر قضیه ثابت می‏شود . مثل آیه : « انما و لیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوش و یؤتون الزکوش و هم راکعون »(سوره مائده آیه . 55 ) تعبیر عجیبی است : ولی امر شما خداست و پیغمبر و آنها که نماز را به پا می‏دارند و در حال رکوع زکات می‏دهند . زکات دادن در حال رکوع یک‏ کار عمومی نیست که بشود آنرا به صورت یک اصل کلی ذکر کرد بلکه این‏ مطلب نشان می‏دهد که اشاره به یک واقعه معین است . هم تصریح نکرده است‏ تصریحی که تمرد از آن نزد دوست و دشمن تمرد از قرآن شمرده شود ، و هم‏ تفصیح کرده است یعنی طوری بیان نموده که هر آدم بی غرضی می‏فهمد که در اینجا یک چیزی هست و اشاره به یک قضیه‏ای است . " « الذین یؤتون‏ الزکوش و هم راکعون »در حال رکوع زکات می‏دهند " یک امر معمولی نیست‏ ، یک قضیه استثنایی است که اتفاقا رخ می‏دهد . این قضیه چه بوده است ؟ می‏بینیم همه اعم از شیعه و سنی گفته‏اند که این آیه درباره علی بن‏ ابیطالب است .


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نمونه دیگر : آیه الیوم اکملت . . .

    در آیه الیوم اکملت لکم دینکم هم می‏بینیم عین همین مطلب هست و بلکه‏ در مورد این آیه عجیبتر است . قبل از این آیه همه‏اش صحبت از یک مسائل‏ خیلی فرعی و عادی است : « احلت لکم بهیمة الانعام » (سوره مائده ، آیه . 1 ) گوشت چار پایان بر شما حرام است و تذکیه چنین بکنید و اگر مردار باشد حرام است و آنهایی را که خفه می‏کنید ( « منحنقه ») حرام است و آنهایی که با شاخ‏ زدن به یکدیگر کشته می‏شوند گوشتشان حرام است و . . . یکدفعه می‏گوید : « الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم و اخشون الیوم اکملت لکم‏ دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا ». بعد دوباره می‏رود دنبال همان مسائلی که قبلا می‏گفت . اساسا این جمله‏ها به ما قبل و ما بعدش نمی‏خورد یعنی نشان می‏دهد که این ، مطلبی است که در وسط و شکم‏ مطلب دیگری گنجانده شده و از آن رد شده‏اند .

    آیه‏ای هم که امروز می‏خواهیم‏ بگوئیم عین همین سرنوشت را دارد . یعنی آیه‏ای است در وسط آیات دیگر که‏ اگر آنرا برداریم ، رابطه آنها هیچ با همدیگر قطع نمی‏شود کما اینکه اگر « الیوم اکملت ». . . را از وسط آن آیات برداریم ، رابطه ما قبل و ما بعدش هیچ قطع نمی‏شود . آیه‏ای است در وسط آیات دیگر به طوری که نمی‏شود گفت دنباله ما قبل یا مقدمه مابعد است بلکه مطلب دیگری است . در اینجا نیز قرائن خود آیه و نقلهای شیعه و سنی همه از همین مطلب حکایت می‏کنند ، ولی این آیه‏ را نیز قرآن در وسط مطالبی قرار داده که به آنها مربوط نیست . حال رمز این کار چیست ؟ این ، باید یک رمزی داشته باشد


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    رمز تفاوت ماقبل و مابعد آیات مربوط به امامت در قرآن

    رمزی که برای این کار هست، هم از اشاره خود آیه قرآن کریم استفاده می شود و هم در روایات ائمه ما به همین مطلب اشاره شده است و آن اینست که در میان تمام دستورات اسلامی هیچ دستوری نبوده است مثل مسئله خاندان پیغمبر و امامت امیرالمؤمنین و خصوصیت خاندان پیغمبر که اینهمه کم شانس اجرا داشته باشد به این معنا که به دلیل تعصباتی که در عمق روح مردم عرب وجود داشت، آمادگی بسیار بسیار کمی برای این مطلب به چشم می خورد.
    با اینکه به پیغمبر اکرم راجع به امیرالمؤمنین دستور می رسید، حضرت همیشه این بیم و نگرانی را داشت که اگر بگوید، منافقینی که قرآن پیوسته از آنها نام می برد می گویند ببینید! (به اصطلاح معروف) دارد برای خانواده خودش نان می پزد. در صورتی که رسم و شیوه پیغمبر (ص) در زندگی این بود که در هیچ موردی برای خودش اختصاص قائل نمی شد و اخلاقش این بود و دستور اسلام هم همین بود که فوق العاده اجتناب داشت از اینکه میان خودش و دیگران امتیاز قائل بشود و همین جهت عامل بسیار بزرگی بود برای موفقیت پیغمبر اکرم.

    این مسئله یعنی ابلاغ اینکه جانشین من علی (ع) است امر و دستور خدا بود، اما پیغمبر (ص) می دانست که اگر آنرا بیان بکند عده ای ضعیف الایمان که همیشه بوده اند خواهند گفت ببینید! دارد برای خودش امتیاز درست می کند. در آیه سوم سوره مائده: «الیوم اکملت لکم دینکم» نیز قبلش این بود: «الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم و اخشون؛ امروز کافران از (شکست) آیین شما نومید شدند؛ بنابراین از آنها نترسید و از من بترسید.» می گوید دیگر کافران امیدی به این دین ندارند یعنی آنها دیگر از اینکه از آن راهی که بر علیه اسلام مبارزه می کردند بتوانند بر این دین پیروز شوند مأیوسند، فهمیدند که دیگر کارشان پیش نمی رود. «فلا تخشوهم» دیگر از ناحیه کافران نگرانی نداشته باشید. «و اخشون» ولی از من بیم داشته باشید، که عرض کردم مقصود اینست که بیم داشته باشید زیرا اگر در داخلتان خراب بشوید، به حکم سنتی که من دارم که هر قومی چنانچه در جهت فساد تغییر بکند من هم نعمت خویش را از آنها سلب می کنم، نعمت اسلام را از شما سلب می نمایم. در اینجا " و اخشون " کنایه است از اینکه از خودتان بترسید، از من بترسید از باب اینکه از خودتان بترسید یعنی بیم از داخل است، دیگر از خارج بیمی نیست.

    از طرفی هم می دانیم که این آیه در سوره مائده است و سوره مائده آخرین سوره ای است که بر پیغمبر نازل شده یعنی این آیه در همان دو سه ماه آخر عمر پیغمبر در وقتی که اسلام قدرتش بسط یافته بود نازل گردیده است. در آیه ای قبل نیز همین مطلب را که از داخله مسلمین بیم هست ولی از خارج بیم نیست می بینیم. می گوید: «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس؛ ای پیامبر! آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده ابلاغ کن و اگر نکنی رسالت او را انجام نداده ای و خدا تو را از گزند مردم نگاه می دارد.» (مائده/ 67) اصلا ما غیر از این آیه، دیگر آیه ای در قرآن نداریم که بخواهد پیغمبر را به انجام کاری تشویق کند. مثل اینست که شما می خواهید کسی را به کاری تشویق کنید، او یک قدم جلو می گذارد و یک قدم عقب، بیم دارد.

    در این آیه پیغمبر را دعوت می کند که ابلاغ کن، از یک طرف تهدیدش می کند و از طرف دیگر تشویق می نماید یعنی تسلیش می دهد. تهدیدش می کند که اگر این موضوع ابلاغ نشود، تمام رسالت تو بیهوده است و تسلیش می دهد که نترس! خدا تو را از این مردم نگهداری می کند: «و الله یعصمک من الناس». در آیه: «الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم» فرمود دیگر از کافران نترسید.
    مسلما پیغمبر (ص) در درجه اول نباید از کافران بترسد ولی آیه: «یا ایها الرسول»... نشان می دهد که پیغمبر نگرانی دارد. پس این نگرانی از داخل مسلمین است. حالا من کار ندارم که آنهایی که از داخل مسلمین پذیرای این موضوع یعنی جانشینی علی (ع) نبودند کافر باطنی بودند یا نبودند، بالاخره این موضوع به گونه ای بود که آمادگی آنرا نداشتند و حاضر به پذیرش آن نبودند.
    ویرایش توسط اخلاقي : ۱۳۸۷/۰۴/۲۸ در ساعت ۱۹:۵۱

  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    شواهد تاریخی

    اتفاقا جریانهای تاریخی هم همین را حکایت می کند یعنی جامعه شناسی مسلمین را همینطور نشان می دهد. لهذا عمربن خطاب گفت: ما که علی را به خلافت انتخاب نکردیم، حیطه علی الاسلام بود یعنی برای اسلام احتیاط کردیم، زیر بارش نمی رفتند، قبول نمی کردند. یا در جای دیگر که با ابن عباس صحبت می کرد به او گفت: قریش این کار را صحیح نمی دید که امامت در همان خاندانی باشد که نبوت هم در همان خاندان بوده. یعنی گفت نبوت که در خاندان بنی هاشم پیدا شد طبعا برای بنی هاشم امتیاز شد. قریش حساب کرد که اگر خلافت هم در این خاندان باشد همه امتیازات از آن بنی هاشم می شود. از این جهت بود که قریش نسبت به این مطلب کراهت داشت ابن عباس هم جوابهای خیلی پخته ای به او داد. آیاتی را از قرآن در این زمینه خواند که جوابهای بسیار پخته ای است.

    بنابراین در جامعه مسلمین یک وضعی بوده است که به عبارتها و زبانهای مختلف بیان شده است.
    قرآن به آن صورت می گوید، عمر همان را به بیان و صورت دیگری می گوید. یا مثلا می گفتند علی (ع) از باب اینکه در جنگهای اسلامی خیلی از افراد و سران عرب را کشته است و مردم عرب هم مردم کینه جویی هستند و بعد از آنکه مسلمان شدند نیز کینه پدرکشی و برادرکشی آنها نسبت به علی محفوظ بود، برای خلافت مناسب نیست. عده ای از اهل تسنن هم می خواهند همینها را عذر درست کنند، می گویند درست است که افضلیت و مقام و ارجحیت علی (ع) روشن بود ولی این جهت هم بود که خیلی دشمندار بود.

    بنابر این یک نوع نگرانی در زمان
    پیغمبر وجود داشته است برای تمرد از این یک دستور. شاید سر اینکه قرآن این آیات را با قرائن و دلائل ذکر کرده اینست که هر آدم بی غرضی مطلب را بفهمد ولی نخواسته مطلب را به صورتی در آورد که آنهایی که می خواهند تمرد بکنند، تمردشان به صورت تمرد در مقابل قرآن و اسلام در آید. کانه می خواهد بگوید: آنها که به هر حال تمرد می کنند پس تمردشان به شکلی در نیاید که به معنی طرد قرآن در کمال صراحت باشد، اقلا یک پرده ای بتوانند برایش درست کنند. اینست که ما می بینیم آیه تطهیر را در وسط آن آیات قرار می دهد ولی هر آدم فهیم و عاقل و مدبر و متدبری می فهمد که این، چیز دیگری است. آیه: «الیوم اکملت» را آنطور قرار می دهد و آیه: «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک» را اینطور

  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    1,799
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    18

    راهنما




    نقل قول نوشته اصلی توسط sara.. نمایش پست
    با سلام
    نقل قول نوشته اصلی توسط sara.. نمایش پست
    در صورت امکان پاسخ مسئله زیر را درج کنید.
    آیه 67 سوره مائده می فرماید:
    " اي پيامبر ! آنچه از پروردگارت بر تو نازل مي شود ( به مردم ) ابلاغ كن و اگر اين كار را انجام ندهي رسالت او را نرساندي و خداوند تو را از ( گزند ) مردم نگاه مي دارد."
    و شیعه شان نزول آن را روز غدیر و آن امر مهم را ولایت و جانشینی علی می داند.
    اگر آن امر ناگفته که خداوند اینقدر بر آن تاکید دارد و عدم انجام آن را معادل عدم ابلاغ و انجام رسالت می داند همان خلافت و امامت و جانشینی علی بوده است باید بپذیریم که هر چه شواهد قرآنی دال بر امامت علی تا قبل از آن در قران آمده است ( البته به زعم شیعه) از محل خارج می شود. چون طبق آیه کریمه تا روز غدیر این مهم هنوز انجام نگرفته بوده است و به مردم ابلاغ نشده بوده است. چه اگر گفته می شد خداوند چنین خطاب نمی کرد و از عدم انجام و ابلاغ آن نمی گفت.

    بنام خدا
    با سلام خدمت شما خواهر گرامي
    چنين نيست .بلكه خصوصيات زماني ،مكاني و....اين ابلاغ را ضروري وممتاز مي كند .بايد توجه داشته باشيم كه گرچه پيامبر(ص) از روز اولي كه رسالت خود را اظهار كرد وصايت و ولايت اميرالمومنين(ع) را نيز اظهار كرد و هم در فرمايشات پيغمبر و هم در آيات فراوان قرآن بارها مورد اشاره قرار گرفته بود ولي هيچ يك خصوصيات غدير را نداشتند.از جمله:
    1:غدير آخرين روزهاي عمر پيامبر (ص) بود و اين امر به منزله اخرين وصاياي حضرت بود.
    2:ابلاغ غدير در ميان دهها هزار نفر از نخبگان مسلمانان انجام شد كه موارد قبلي چنين ويژگي را نداشت .
    3:شرائط مكاني ( صحراي بي آب وعلف ،حرارت آفتاب و...) نيز از ويژگي هاي موضوع بود.
    4:دستور پيامبر به بزرگان صحابه كه به اميرالمومنين به عنوان امارت مومنين و خلافت و وصايت تبريك و سلام بگويند .
    5:شعراء در اين باره شعر بگويند و.....
    بنابراين اثبات شيء نفي ما عدا نمي كند و هر كدام از دلائل مذكور چون همگي جنبه اثباتي دارند با واقعه غدير قابل جمعند.
    بله !
    اگر اثبات و نفي بود قابل جمع نبود .(فتامّل).
    ویرایش توسط meshkaat : ۱۳۸۷/۰۴/۲۹ در ساعت ۱۰:۰۱

  10. تشکر


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود