جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: رد وجود خدا با استفاده از صفاتش؟؟؟؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    445
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    13 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1

    مطلب رد وجود خدا با استفاده از صفاتش؟؟؟؟




    سلام. حتما تا بحال شما هم به سؤالاتی مشابه سؤالات پایین برخورده اید.بیخدایان سعی میکنند با استفاده از این سخنان صفات ثبوتی خدا و در نتیجه وجودش را نزد ما مخدوس کنند. بد نیست پاسخی جمعی به این سؤالات داده شود:

    الله خالق است:
    ابتدا به این می اندیشیم که الله کی خالق شد؟ قبل از اینکه خالق بشود چه بود؟ اگر الله پس از خلق جهان خالق شد بنابراین زمانی بوده که خالق نبوده است. بنابر این از اللهیی که خالق نبوده به اللهیی که خالق شده تغییر یافته است بنا بر این چیزی که در ماهیت خود دچار تغییر می شود شایسته مقام اللهیی نیست.
    الله دنیا را از چه خلق کرده است؟ اگر می گویید الله یکباره دنیا را از هیچ خلق کرد(در حالی که نبود) چگونه نیستی منشا هستی شده. آیا زمانی بوده که نیستی با هستی برابر بوده است؟آیا جمع شدن دو چیز متضاد در آن واحد امکان پذیر است؟


    الله مکار است:
    یکی از صفاتی که در تازينامه از آن برای الله نام برده شده است صفت مکار است.آیه 30 سوره انفال می گوید" ای رسول ما به یاد آر وقتی را که کافران با تو مکر کردند تا تو را از مقصد خود که تبلیغ دین الله ست بازدارند یا به قتل رسانند یا از شهر خود بیرون کنند. اگر آنها با تو مکر کردند الله هم با آنها مکر می کند و الله بهتر از هر کس مکر تواند کرد"
    مکر و حیله در چه موقعی به کار میرود؟در زمانیکه کسی نسبت به استراتژی و تاکتیک های رقیب خود را ضعیف ببیند بنابر این برای غلبه بر حریف دست به حیله میزند. بنا براین مکر و حیله ای که در تازينامه به الله نسبت داده شده است با توانایی الله سر ناسازگاری دارد.و الله را در سطح یک موجود حقه باز که از طریق فریب و نیرنگ کارهای خود را پیش می برد پایین می آورد


    الله کامل است:
    هر چیز کاملی از تعدادی جزٍ تشکیل شده است. باید یک چیز کامل تری وجود داشته باشد که این اجزا را به هم متصل کند ویک چیز کامل بوجود آورد. آیا تصور یک کل بدون اجزا امکان پذیر است؟ آیا می شود کلی را متصور کرد که اجزا نداشته باشد؟ بنابر این تصور اینکه چیزی کامل باشد و کامل تر از او چیزی وجود نداشته باشد کاملا غیر منطقی است.


    وقتی به یک تابلو نگاه می کنیم هر چقدر نقاش آن تابلو ماهرتر باشد تابلو زیباتر و کامل تر به نظر می آید. اگر الله کامل است دنیا که نماینده تابلوی هنری اوست باید کامل باشد. اما دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم دنیای کاملی نیست . نواقص و زشتیهای زیادی در این دنیا وجود دارد که ما را متوجه کم هنری این خالق می کند.
    در کتابهای معارف اسلامی برای اینکه الله را به ما بشناسانند می گفتند با دیدن یک چهره زیبا به هنرمندی الله پی می بریم. چه کسی جرئت می کرد بگوید پس هر گاه یک چهره زشت می بینیم به بی هنری خالقش پی می بریم. وجود سیل ، زلزله ، ناتوانیهای جسمی انسان(مثلا کم بودن تعداد مخروطهای رنگی در چشم، )اینها از نواقص طبیعت نیست؟


    آیا آنهایی که شیطان را موجودی واقعی که دستپرورده اوست می دانند با خود نمی اندیشند که چگونه دست پرورده الله که برای سالها عابد بوده به یکباره از مسیر الله خارج می شود .وجود شیطان دلیل بر عدم مهارت الله در خلق موحودات نیست؟


    خشم و مهربانی الله:
    خدایی که تحت تاثیر افعال بندگان خویش قرار می گیرد و همراه با عملکرد آنها از خود واکنش نشان می دهد لایق صفت خدایی نیست.
    داستان قوم لوط و ثمود و عاد و بنی اسرائیل که در تازينامه ذکر شده همگی نشانگر خشم الله و تاثیر پذیرفتن از افعال انسانی است. بعضی در توجیه مهربانی الله می گویند مهربانی الله همانند مهربانی انسان نیست که تحت تاثیر احساسات درونی قرار بگیرد . بلکه منظور از مهربانی الله لطف بی دریغ اوست که شامل همه بندگانش می شود. در صورتی که این گفتار با بیشتر آیاتی که در تازينامه آمده و لطف و رحمت الله را شامل قشری خاص از مردم می کند تضاد دارد . مثلا برای نمونه به آیه 73 سوره آل عمران توجه کنید:


    " ... بگو ای پیغمبر فضل و رحمت به دست اللهست به هر که خواهد عطا کند. و الله را رحمتی بی انتهاست. و به همه امور عالم داناست.


    یا به آیه 47 سوره ماده گوساله(بقره) توجه کنید
    ای بنی اسرائیل یاد کنید از نعمتهایی که به شما هدیه کردم و شما را بر عالمیان برتری دادم


    به این آیه که در مورد خشم الله ست توجه کنید تا کسی نگوید خشم الله از نوع خشم بشری نیست
    آیه 7 سوره ماده گوساله(بقره) می گوید " قهر الله مهر بر دلها و پرده بر گوشها و چشمهای ایشان نهاد که فهم حقایق الهی را نمی کنند و ایشان را در قیامت عذابی سخت است".


    آیه 15 سوره ماده گوساله(بقره) می گوید " الله آنها را استهزا کند و در گمراهی فرو گذارد که حیران و سرگردان باشند. "
    خدایی که بندگان خود را مسخره می کند چگونه می توان مدعی شد که خشم و مهر او با خشم و مهر بشری متفاوت است.


    الله نامحدود است:
    آیا کسی می تواند عددی مثال بزند که نتوان عدد یک را به آن اضافه کرد؟ آیا عددی وجود دارد که بتوان گفت بزرگتر از آن عددی وجود ندارد. همانطور که تصور ∞ امکان پذیر نیست و اصلا چنین عددی وجود ندارد تصور نامحدودی الله نیز همانند تصور عدد ∞ می باشد.


    الله بخشاینده است:
    اگر بخشندگی الله به معنی روزی عطا کردن است که باید دید چگونه میلیونها انسان گرسنه در این کره خاکی بسر می برند و بخشندگی الله شامل حال آنها نشده است؟
    اگر بخشایشگر است به این معنی که توبه پذیر است باز هم به این مفهوم است که تحت تاثیر افعال انسانی قرار گرفته است.


    الله تواناست:
    آیا الله می تواند مربعی خلق کند که چهار گوش نباشد؟ یا سنگی بیافریند که خودش هم نتواند آن را بلند کند؟
    اگر در جواب می گویید الله اراده اش فقط به چیز های منطقی تعلق می گیرد پس چگونه خود به چیز های غیر منطقی مثلا عمر نوح 950 سال ،یاعمر امام زمان که 1400 سال تا حالا گذشته ، یا حرف زدن هد هد با سلیمان باور دارید؟یا از همه عجیب تر به معجزه شق القمر یا مار شدن عصای موسی ایمان دارید؟
    اگر الله از هر توانایی تواناتر بود حرف او بیشتر از شیطان بر آدم و حوا اثر می گذاشت.چرا اثر حرف شیطان بیشتر از اثر حرف الله بود؟


    الله عالم است:
    آیه 155 سوره ماده گوساله(بقره) می گوید: و البته شما را به سختیها چون ترس و گرسنگی و نقصان اموال و نفوس و آفات زراعت بیازماییم.
    اگر الله از همه چیز آگاه است آزمایش برای چیست؟ آن هم آزمایشی که قبل از آن به فرد مورد آزمایش در مورد چگونگی آزمایش ، زمان آزمایش و مکان آزمایش هیچ اطلاعی داده نشده است.و چه بسا که آن آزمایش از توان فرد آزمایش شونده خارج باشد.این الله که از نتیجه آزمایش اطلاع کامل دارد بنده خود را در صورت سر بلند بیرون نیامدن از امتحان راهی جهنم می کند.


    ناسخ و منسوخهای تازينامه یکی دیگر از دلایلی است که ثابت می کند علم الله کامل نیست.
    آیه 106 سوره ماده گوساله(بقره) می گوید " هر چه از آیات تازينامه را نسخ کنیم یا حکم آن را متروک سازیم بهتر از آن یا مانند آن بیاوریم.."


    آیه 187 سوره ماده گوساله(بقره) که در آن الله در حکم خود در مورد مباشرت مردان با زنان خود در ماه های رمضان تجدید نظر می کند دلیل دیگری بر کامل نبودن علم الله ست.
    قصه طوفان نوح که بیانگر پشیمان شدن الله از خلقت آدم است خود دلیل دیگری بر کامل نبودن علم الله ست
    اینها تنها نمونه هایی از صفاتی هستند که برای الله برشمرده شده است.من فکر می کنم دنیای ما بدون الله بسیار زیبا تر است.


    چون کسی را مسبب بدبختیهایمان نمی دانیم. اگر قرار است برای رفع بیچارگیهایمان کاری بکنیم به خودمان تکیه می کنیم نه به یک نیروی مرموز غیبی که یاران خود را تصادفی انتخاب می کند.
    به سؤالت بالا پارادوکس گفته میشود. حالا از دوستان و اساتید خواهش میکنم که در کنار من به پاسخ به این شبهات بپردازند

  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    445
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    13 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1

    مطلب خدا داناست




    آیه 155 سوره ماده گوساله(بقره) می گوید: و البته شما را به سختیها چون ترس و گرسنگی و نقصان اموال و نفوس و آفات زراعت بیازماییم.
    اگر الله از همه چیز آگاه است آزمایش برای چیست؟ آن هم آزمایشی که قبل از آن به فرد مورد آزمایش در مورد چگونگی آزمایش ، زمان آزمایش و مکان آزمایش هیچ اطلاعی داده نشده است.و چه بسا که آن آزمایش از توان فرد آزمایش شونده خارج باشد.این الله که از نتیجه آزمایش اطلاع کامل دارد بنده خود را در صورت سر بلند بیرون نیامدن از امتحان راهی جهنم می کند.
    مغلطۀ تفسیر غلط. خداوند از نتیجۀ آزمایش خبر دارد ولی چگونه میتواند بندگان را بدون اینکه عملی را انجام نداده اند پاداش دهد یا عذاب کند؟ اینکار کاریست غیرعقلانی و از خدای حکیم عمل غیرعقلانی سر نمیزند.

  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    495
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    31 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام آقاي مسلمان ايراني.
    خوشحال شدم كه دوباره شاهد فعاليت شما در اين انجمن هستم.
    همچنين از پاسخ كاملي كه به شبهات داديد نهايت تشكر را دارم.

  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    487
    مورد تشکر
    19 پست
    حضور
    1 روز 10 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0

    پاسخ به شبهه




    به نام خدا
    سلام علیکم

    الله خالق است:
    ابتدا به این می اندیشیم که الله کی خالق شد؟ قبل از اینکه خالق بشود چه بود؟ اگر الله پس از خلق جهان خالق شد بنابراین زمانی بوده که خالق نبوده است. بنابر این از اللهیی که خالق نبوده به اللهیی که خالق شده تغییر یافته است بنا بر این چیزی که در ماهیت خود دچار تغییر می شود شایسته مقام اللهیی نیست.
    کار خداوند فیض رساندن دائمی به موجودات است زیراخداوند متعال فياض على‏الاطلاق است و فيض او دائمى است و لحظه و آنى قطع نمى شود و بنابراين هيچ زمانى نبوده كه خلقى وفيضى نباشد، زيرا تمام ممكنات با زبان حال خود فرياد احتياج و فقر سر مى‏دهند و با زبان حال عرض نياز به بى‏نياز مطلق مى‏كنند و فيض او نيز دائمى است. او ذاتا داراى تمام كمالات است كه از جمله كمالات او فياضيت و خالقيت و رازقيت است. لازم نيست تمام موجودات او را بشناسيم. چه بسيار از مخلوقات الهى كه اصلا به تصور ما نمى‏آيند و از احوال آنها آگاه نيستيم. همين مقدار عقل ما به ما فتوا مى‏دهد كه كل جهان مادى و طبيعى قديم زمانى است و مسبوق به عدم زمانى نيست و بيش از اين لااقل تاكنون براى ما ناشناخته است و شايد گوشه اى از آن در آينده مكشوف شود. آيه شريفه 29 سوره مباركه الرحمن «يسئله من فى السموات و الارض كل يوم هو فى‏شان تمام كسانى كه در آسمانها و زمين هستند از او تقاضا دارند، و او در هر روز در كارى‏نو مشغول است». از دو بخش تشكيل شده است: بخش اول: تمام موجودات به او نياز دارند كه اين به اين معنى است كه تمام موجودات در هستى و شوون ذاتى و غير ذاتى خود به او محتاجند. به زبان فلسفى تمام موجودات حادث ذاتى هستند و در پيدايش و بقاء خود به علت خود يعنى ذات بى نياز پاك نيازمند.
    بخش دوم: ذيل آيه است كه «كل يوم هو فى شان هر روز خدا در كار جديدى است». آيا منظور از «يوم» زمان است، پس تفسير آيه اين است كه خداوند تعالى هر زمانى در آفرينش جديدى است و هر زمانى طرحى نو در مى‏اندازد،(1) يا منظور از «يوم» امرى بالاتر از زمان است كه به علت ضيق تعبير از آن به «يوم» تعبير شده است؟ توضيح اين كه هر حادثه اى اگر زمانى باشد دو چهره دارد: زمانى و زمانه اى. آنچه مربوط به زمان است جزء تاريخ است و آنجه مربوط به زمانه است در تاريخ و بند زمان نمى‏گنجد و فراتر از زمان مى رود و چون ثابت است فراتر از زمان و مكان مى رود. چنانچه واقعه عاشورا يك بعد زمانى دارد و يك بعد زمانه اى و ملكوتى كه فراتر از زمان و مكان است،(2). با اين تفسير احتمال دارد كه منظور از «يوم» زمانه باشد. زيرا پديده مادى كه چنين باشد، كه چهره ملكوتيش فراتر از زمان باشد و در عين حالى كه در زمان و مكان واقع شده است، در زمان و مكان نگنجد از آنها فراتر رود، موجود مجرد و آن هم مجرد على الاطلاق كه هيچ جهت امكان و نقصى در او نيست، و هيچ چهره زمانى ندارد، لاجرم در ظرف زمان نمى‏گنجد، آرى او در هر زمانى هست اما در زمان نيست و زمانمند نيست و در هر مكانى هست و اما در مكان نمى‏گنجد و مكان‏دار نيست،(3) بنابر اين معناى آيه اين مى‏شود كه خداوند متعال در هر زمانه‏اى در كارى جديد است و امرى جديد مى آفريند كه هرگز نبوده است و كارهاى او تكرارى نيست، بلكه بدون الگو و ابتكارى است.

    براى تفسير بيشتر آيه به تفاسير ذيل مراجعه كنيد: 1- تفسير نمونه ج: 23 ص: 137 138 و
    140141 2- تفسير الميزان متن عربى ج: 19 ص: 115 و 117 3- تفسير الميزان ترجمه فارسى ج: 19 ص: 170 171 و 371 به زبان ساده تر می توان گفت : هر چه از موجودات مادی فرض کنیم ، ابتدای زمانی خواهد داشت و زمان با ماده به وجود آمد ، اما می توان عالمی فراتر از زمان فرض کرد که در آنجا تغییر و دگرگونی نیست و آن عالم ابتدای زمانی ندارد و به ادیت الهی ، ابدی است . با این تفاوت که خداوند آفریده آن و بی نیاز است و آن عالم نیازمند به خداوند. پس هیچ زمان و دوره و حتی فارتر از زمان را نمی توان فرض کرد که خداوند فیض وجود و هستی بخشی نداشته باشد و همان گونه که خداوند ازلی و ابدی است ، آفرینش گری او نیز ابدی و ازلی است.
    پى‏نوشت‏ ها :
    (1) تفسير نمونه، ج 23، ص 134 و 531)
    (2)) عرفان وحماسه، آيت الله جوادى آملى، ص 94- 64)
    (3)) الميزان ج 19 ص 116)

    الله دنیا را از چه خلق کرده است؟ اگر می گویید الله یکباره دنیا را از هیچ خلق کرد(در حالی که نبود) چگونه نیستی منشا هستی شده. آیا زمانی بوده که نیستی با هستی برابر بوده است؟آیا جمع شدن دو چیز متضاد در آن واحد امکان پذیر است؟


    اولا : ایـن که برخی مى گویند : «علم ثابت کرده است که چیزى از عدم بوجود نمى آید» مربوط به شرائط کنونى است یعنى در این شرائط که امروز زندگى مى کنیم هیچ گاه دیده نشده است که چیزى از عـدم بـه وجـود بـیاید ولى آیا این اصل از قدیم ترین ایام , یک اصل اساسى در عالم هستى بوده است ؟
    هرگز دلیلى براى آن نیست ، مـثلا علم مى گوید : در شرائط کنونى هیچ موجود زنده اى در جهان طبیعت از موجودبى جان به وجـود نـمى آید ، حتى جانداران اعم از گیاه و حیوان همگى از موجود جاندارمتولد شده و به وجود مى آیند ، در حـالى که مى دانیم همیشه چنین نبوده است ، زیرا هنگامى که کره زمین از خورشیدجدا شد ، یـک پـارچـه آتش بود و هیچ موجود زنده اى در آن نبود که دیگر موجودات جاندار از آن به وجود آیند
    . اگر گفته شود که حیات از کرات دیگر به این کره منتقل شده است همین سخن رادرباره کرات دیـگـر نـیـز تکرار مى کنیم که آنها نیز مدتى بسان کره زمین یکپارچه آتش بودند ، چگونه موجود زنـده اى در آنـهـا پـدید آمد ؟
    بنابر این روشن مى شود که در شرائط خاصى موجودات بى جان به صـورت موجودات جانداردرآمده و تغییر شکل داده اند هر چند این کار امروز در این شرائط عملى نیست.
    در این صورت اگر ما پیدایش وجود را از عدم نمى یابیم , دلیل بر عدم امکان آن نیست . به خصوص این که کوچکترین دلیل عقلى بر امتناع آن وجود ندارد . الـبـته این که مى گوئیم دلیل بر امتناع پیدایش وجود از عدم نداریم و وجود مى تواند از عدم پیدا شـود , نـه بـه آن معنى است که وجود چیزى خود به خود از عدم بجوشد , و نیستى مایه و مقدمه هستى گردد و بدون هیچ سببى عدم براى خود لباس هستى بپوشد زیراپیدایش وجود از عدم به ایـن مـعـنى , ملازم با انکار قانون علیت و معلولیت است ونتیجه این مى شود که یک شیئى بدون ایـنکه علتى آن را پدید بیاورد خود به خود ,منقلب به هستى گردد و خلاى را با هستى خویش پر کند . بلکه مقصود ما از پیدایش وجود از عدم این است که اگر چیزى سابقه عدم ونیستى داشته باشد , بعدا در سایه علتى نیرومند مى تواند نیستى را رها کرده ولباس هستى بپوشد و چنین سابقه اى مانع از آن نمى شود که در پرتو علتى ،موجود گردد.


    ثـانـیـا : دنیاى ماده بدون شک حادث است و نمى تواند ازلى باشد زیرا مى دانیم تمام مولوکولهای جهان تدریجا در حال تجزیه و شکسته شدن هستند و بـه ایـن تـرتـیـب ، عـمـرجهان مقدار ثابتى خواهد بود ، که با فرا رسیدن آن تمام اتم ها تجزیه و شکسته خواهند شد.
    و اگر بر این جهان بى نهایت زمان گذشته باشد ، باید پایان کار جهان فرا رسیده و تجزیه تمام آن ها صورت گرفته و امروز چیزى به نام ماده وجودنداشته باشد . مثلا اگر مى بینیم چراغ نفت سوزى در حال سوختن است، حتما مى دانیم که از ازل و در یک زمان بى نهایت روشن نبوده است ، زیرا اگر آن را از ازل روشن کرده بودند ، با توجه به این نکته که مقدار نفت آن محدود است و بى پایان نیست , بایدمدت ها قبل خاموش شده باشد.
    هـم چـنین است اتم هاى جهان ، زیرا طبق اصل آنتروبى این جهان پیوسته رو به کهولت و پیرى است و اتم هاى آن دائما در حال فرسایش ند و روزى فرا خواهدرسید که همه آنی هاى آن به صورت غیر فعال و بى مصرف درآیند ، زیرا حرکت انرژى همانند نیروى حاصل از حرکت آب، از نقطه مرتفعى به نقطه پائین تراست.
    اگر آب موجود از مخزن به مقدار معینى زیاد و یا کم باشد، سرانجام روزى فرا خواهد رسید که در میان آب ها تساوى سطوح برقرار گردد و انرژى حاصل ازریزش آب منتفى و نابود شود . بـنـابـر ایـن اگر این جهان ازلى بود , مى بایست از مدتها قبل , انرژیهاى آن از صورت فعال و موثر بیرون رفته باشد و دنیا را سکوت مطلق و تاریکى موحش و یک نواختى و در حقیقت یک نوع عدم و نیستى فرا گرفته باشد .
    از آن چـه گـفته شد , چنین نتیجه گرفته مى شود که این جهان آغازى دارد و تاریخى , وهرگز نمى تواند ازلى بوده باشد.
    نکته جالبى که باید به آن توجه نمود این است که علم مى گوید : این جهان پایانى دارد , زیرا همان اصل انتروپى و کهولت و فرسایش و تجزیه اتم ها بهترین دلیل براى پایان جهان است . ولى مى دانیم که چیزى که پایان دارد , حتما آغازى هم داشته است . زیـرا اگـر چـیـزى ازلـى بـاشـد بـایـد هـسـتـى آن از خـود آن و از درون ذات آن بـجوشد , و به عبارت روشن تر , هستى آن خاصیت ذات آن باشد . و چیزى که هستى آن از درون آن مى جوشد ,و وجود و هستى از خواص ذات آن به شمار مى رود , ممکن نیست پایانى داشته باشد . از این جهت دانشمندان مى گویند : چیزى که پایان دارد , حتما باید آغاز داشته باشد . و چـیـزى که پایان و فنا ندارد ، باید ابتداء و آغاز هم نداشته باشد ، به عبارت دیگر : هر موجود ازلى حتما ابدى است، همانطور که هر موجود فناپذیرى حتماحادث است.

    ثالثا : تغییر و تحول و نظام خاصى که در این جهان مشاهده مى شود , نمى تواند ازخواص خود ماده باشد , زیرا مقصود از این سخن آن است که این نظام شگرف ، زائیده تصادف بوده باشد، در حـالی که نظام این جهان مخصوصا آن چه مربوط به عالم حیات است ، آن چنان دقیق و حساب شـده و سـازمان یافته و منظم است که بدون استمداد ازیک منبع علم و قدرت، ممکن نیست به وجود آید . و احـتـمال تصادف در خلقت این جهان ، طبق حساب احتمالات , مساوى با صفر یعنى عملا محال است.

    بـا تـوجـه بـه ایـن سه اصل , جواب این سوال روشن مى شود و آن این است که هرگز مـانـعى ندارد که این جهان از عدم به وجود آمده باشد و اصول علمى نیز نشان مى دهد که ماده و انرژى این جهان حادث است و سرانجام نیز رو به فنا مى رود.
    تـنها چیزى ازلى و ابدى است که هستى آن از درون ذاتش بجوشد و چنین چیزى نه آغازى دارد و نه فنائى.
    و نـیـز روشـن مـى شـود که بر فرض این که ماده جهان ازلى باشد،تغییر و تحول آن نمى تواند از خواص ماده به شمار رود ، زیرا فلسفه و علم دست به دست هم داده وثابت کرده اند که نظام جهان و اسرار و شگفتى هاى آن مخصوصا آنچه مربوط به جهان حیات و زندگى است باید آفریننده قادر و عالمى داشته باشد .


    الله مکار است:
    یکی از صفاتی که در تازينامه از آن برای الله نام برده شده است صفت مکار است.آیه 30 سوره انفال می گوید" ای رسول ما به یاد آر وقتی را که کافران با تو مکر کردند تا تو را از مقصد خود که تبلیغ دین الله ست بازدارند یا به قتل رسانند یا از شهر خود بیرون کنند. اگر آنها با تو مکر کردند الله هم با آنها مکر می کند و الله بهتر از هر کس مکر تواند کرد"
    مکر و حیله در چه موقعی به کار میرود؟در زمانیکه کسی نسبت به استراتژی و تاکتیک های رقیب خود را ضعیف ببیند بنابر این برای غلبه بر حریف دست به حیله میزند. بنا براین مکر و حیله ای که در تازينامه به الله نسبت داده شده است با توانایی الله سر ناسازگاری دارد.و الله را در سطح یک موجود حقه باز که از طریق فریب و نیرنگ کارهای خود را پیش می برد پایین می آورد

    در اینجا حقیقت تا حدودی تحریف شده است:
    1) مکر در فارسی به معنای حیله گری و اعمال ناشایست است ولی در عربی به معنای هر نقشه کشیدنی برای طرف مقابل است.
    2)قرآن خدا را مکار ننامیده بلکه فرموده خیرالماکرین
    3) خداوند در قرآن مکر(=نقشه کشیدن) خود را در برابر مکر کفار و بعد از آن ذکر میکند پس به معنای برگرداندن مکر کفار به خودشان است، لذا این به معنای ضعف خدا نیست زیرا این کفار بوده اند که نقشه کشیده اند و خداوند فقط نقشۀ آنها را با نقشه ای متقابل دفع کرده است.


    خشم و مهربانی الله:
    خدایی که تحت تاثیر افعال بندگان خویش قرار می گیرد و همراه با عملکرد آنها از خود واکنش نشان می دهد لایق صفت خدایی نیست.
    داستان قوم لوط و ثمود و عاد و بنی اسرائیل که در تازينامه ذکر شده همگی نشانگر خشم الله و تاثیر پذیرفتن از افعال انسانی است. بعضی در توجیه مهربانی الله می گویند مهربانی الله همانند مهربانی انسان نیست که تحت تاثیر احساسات درونی قرار بگیرد . بلکه منظور از مهربانی الله لطف بی دریغ اوست که شامل همه بندگانش می شود. در صورتی که این گفتار با بیشتر آیاتی که در تازينامه آمده و لطف و رحمت الله را شامل قشری خاص از مردم می کند تضاد دارد . مثلا برای نمونه به آیه 73 سوره آل عمران توجه کنید:


    " ... بگو ای پیغمبر فضل و رحمت به دست اللهست به هر که خواهد عطا کند. و الله را رحمتی بی انتهاست. و به همه امور عالم داناست.


    یا به آیه 47 سوره ماده گوساله(بقره) توجه کنید
    ای بنی اسرائیل یاد کنید از نعمتهایی که به شما هدیه کردم و شما را بر عالمیان برتری دادم


    به این آیه که در مورد خشم الله ست توجه کنید تا کسی نگوید خشم الله از نوع خشم بشری نیست
    آیه 7 سوره ماده گوساله(بقره) می گوید " قهر الله مهر بر دلها و پرده بر گوشها و چشمهای ایشان نهاد که فهم حقایق الهی را نمی کنند و ایشان را در قیامت عذابی سخت است".


    آیه 15 سوره ماده گوساله(بقره) می گوید " الله آنها را استهزا کند و در گمراهی فرو گذارد که حیران و سرگردان باشند. "
    خدایی که بندگان خود را مسخره می کند چگونه می توان مدعی شد که خشم و مهر او با خشم و مهر بشری متفاوت است.
    1) باز در مورد آیۀ 15 سورۀ بقره نقل قول ناقص آورده شده است. خدا میگوید منافقینی که میخواهند خدا و مؤمنان را مسخره کنند، مسخره کرده است. در ضمن مصادره به مطلوب است زیرا نویسندۀ شبهه ثابت نکرده در این صورت خشم و مهر او با خشم و مهر بشر متفاوت است.

    2) خشم و مهربانی خداوند، به صورت بازتاب عمل ما نمود میکند که جهنم و بهشت است و در دنیا عذاب و نجات، اینها بازتاب عمل خودمان است. در واقع تمام اعمال انسان آثار دارند و این آثار نشانۀ خشم و مهر خدایند نه اینکه خداوند عصبانی شود از شدت خشم بر سر مردم یک شهر سنگ پرت کند!!

    الله نامحدود است:
    آیا کسی می تواند عددی مثال بزند که نتوان عدد یک را به آن اضافه کرد؟ آیا عددی وجود دارد که بتوان گفت بزرگتر از آن عددی وجود ندارد. همانطور که تصور ∞ امکان پذیر نیست و اصلا چنین عددی وجود ندارد تصور نامحدودی الله نیز همانند تصور عدد ∞ می باشد.

    باز هم سفسطه است. ما یک بینهایت ریاضی داریم یک بینهایت خارجی. بینهایت خارجی قابل تصور است مثلا در فیزیک تصویر بینهایت هم قابل تصور است و هم قابل رؤیت. پس هر بینهایتی غیرقابل تصور نیست. در ضمن علم هم نامحدود است آیا میتوان گفت علم غیر قابل تصور است؟



    الله بخشاینده است:
    اگر بخشندگی الله به معنی روزی عطا کردن است که باید دید چگونه میلیونها انسان گرسنه در این کره خاکی بسر می برند و بخشندگی الله شامل حال آنها نشده است؟

    انسان موجودیست مختار و فقر و غنایش به غیر از رزاقیت خدا، عمل خودش هم در فقر و غنایش اثر دارد. پس نباید انتظار داشت خدا همه را سیر کند. به قول معروف از تو حرکت از خدا برکت

    اگر بخشایشگر است به این معنی که توبه پذیر است باز هم به این مفهوم است که تحت تاثیر افعال انسانی قرار گرفته است.

    نخیر باز هم خدا تحت تأثیر عمل بندگان نیست. این اثر عمل بندگان است که گناهان را از بین میبرد: ان الحسنات یذهبن السیئات

    الله تواناست:
    آیا الله می تواند مربعی خلق کند که چهار گوش نباشد؟ یا سنگی بیافریند که خودش هم نتواند آن را بلند کند؟
    اگر در جواب می گویید الله اراده اش فقط به چیز های منطقی تعلق می گیرد پس چگونه خود به چیز های غیر منطقی مثلا عمر نوح 950 سال ،یاعمر امام زمان که 1400 سال تا حالا گذشته ، یا حرف زدن هد هد با سلیمان باور دارید؟یا از همه عجیب تر به معجزه شق القمر یا مار شدن عصای موسی ایمان دارید؟
    اگر الله از هر توانایی تواناتر بود حرف او بیشتر از شیطان بر آدم و حوا اثر می گذاشت.چرا اثر حرف شیطان بیشتر از اثر حرف الله بود؟

    اول اینکه عمر 1400 سالۀ امام زمان و 2008 سالۀ مسیح(ع) یا عمر چندهزارسالۀ خضر غیرعقلانی نیستند، علم هم ثابت کرده است که عمر انسان نامحدود است. در ضمن خدایی که از هیچ خلق فرمود قادر است هر چقدر که دوست داشت مخلوقش را در این جهان حفظ کند.

    دوم اینکه خدا واجب الوجود است و و واجب الوجود توانا به خلق ممکن الوجود است. مربعی که چهارگوش ندارد و یا اینکه خدا نتواند یک سنگ را بلند کند ممتنع الوجودند. واجب الوجود هم ممتنع الوجود نمیافریند

    از این گذشته صفات خدا در کنار هم معنا دارند خدا همانطور که در توانا بودن در حد کمال است در حکمت هم در حد کمال است و خدای حکیم این کارهای احمقانه را انجام نمیدهد.



    الله عالم است:
    آیه 155 سوره ماده گوساله(بقره) می گوید: و البته شما را به سختیها چون ترس و گرسنگی و نقصان اموال و نفوس و آفات زراعت بیازماییم.
    اگر الله از همه چیز آگاه است آزمایش برای چیست؟ آن هم آزمایشی که قبل از آن به فرد مورد آزمایش در مورد چگونگی آزمایش ، زمان آزمایش و مکان آزمایش هیچ اطلاعی داده نشده است.و چه بسا که آن آزمایش از توان فرد آزمایش شونده خارج باشد.این الله که از نتیجه آزمایش اطلاع کامل دارد بنده خود را در صورت سر بلند بیرون نیامدن از امتحان راهی جهنم می کند.
    آزمایش خداوند به معنای ایجاد زمینۀ بروز درونیات و نیتهاست و از سر نادانی نیست. این افراد باید جواب بدهند که اگر خدا در بدو خلقت میگفت شما کافرید پس به جهنم بروید، قبول میکردند؟ مسلم است که باید ابتدا زمینۀ عمل بوجود بیاید هر چند خدا میداند چه کسی در نهایت چه میکند.

    ناسخ و منسوخهای تازينامه یکی دیگر از دلایلی است که ثابت می کند علم الله کامل نیست.
    آیه 106 سوره ماده گوساله(بقره) می گوید " هر چه از آیات تازينامه را نسخ کنیم یا حکم آن را متروک سازیم بهتر از آن یا مانند آن بیاوریم.."
    دروغ است. آیات منسوخ دارای حکمتهای خاص خود بودند. خداوند آیات ناسخ را در جای خود و وقتی زمینه اشان ایجاد میشد نازل میفرمود. آیات منسوخ هم برای زمانی بودند که هنوز زمینه ایجاد نشده بود. مثل حکم زنا. یادمان باشد تمام آیات منسوخ مربوط به احکام بودند.


    آیه 187 سوره ماده گوساله(بقره) که در آن الله در حکم خود در مورد مباشرت مردان با زنان خود در ماه های رمضان تجدید نظر می کند دلیل دیگری بر کامل نبودن علم الله ست.
    قصه طوفان نوح که بیانگر پشیمان شدن الله از خلقت آدم است خود دلیل دیگری بر کامل نبودن علم الله ست

    این هم دروغ است. عذاب قوم نوح نیز حاصل عمل خودشان بود. خداوند هم از خلقت بشر پشیمان نشده بود اگر اینطور بود نوح و مؤمنان را نیز نابود میکرد.

    الله کامل است:
    هر چیز کاملی از تعدادی جزٍ تشکیل شده است. باید یک چیز کامل تری وجود داشته باشد که این اجزا را به هم متصل کند ویک چیز کامل بوجود آورد. آیا تصور یک کل بدون اجزا امکان پذیر است؟ آیا می شود کلی را متصور کرد که اجزا نداشته باشد؟ بنابر این تصور اینکه چیزی کامل باشد و کامل تر از او چیزی وجود نداشته باشد کاملا غیر منطقی است.

    مصادره به مطلوب است. این آقا هنوز ثابت نکرده که هر کاملی از اجزا تشکیل شده است، پس نتیجه ای هم که گرفته است غلط است.

    به عنوان یکمثال نقض بر این ادعا آیا وقتی میگوییم «عقل فلانی کامل است» آیا بدان معناست یک سری اجزا در کنار هم در عقل او قرار دارند؟


    وقتی به یک تابلو نگاه می کنیم هر چقدر نقاش آن تابلو ماهرتر باشد تابلو زیباتر و کامل تر به نظر می آید. اگر الله کامل است دنیا که نماینده تابلوی هنری اوست باید کامل باشد. اما دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم دنیای کاملی نیست . نواقص و زشتیهای زیادی در این دنیا وجود دارد که ما را متوجه کم هنری این خالق می کند.
    در کتابهای معارف اسلامی برای اینکه الله را به ما بشناسانند می گفتند با دیدن یک چهره زیبا به هنرمندی الله پی می بریم. چه کسی جرئت می کرد بگوید پس هر گاه یک چهره زشت می بینیم به بی هنری خالقش پی می بریم. وجود سیل ، زلزله ، ناتوانیهای جسمی انسان(مثلا کم بودن تعداد مخروطهای رنگی در چشم، )اینها از نواقص طبیعت نیست؟


    آیا آنهایی که شیطان را موجودی واقعی که دستپرورده اوست می دانند با خود نمی اندیشند که چگونه دست پرورده الله که برای سالها عابد بوده به یکباره از مسیر الله خارج می شود .وجود شیطان دلیل بر عدم مهارت الله در خلق موحودات نیست؟

    ناتوانیهای جسمی انسان که حاصل اعمال خود اوست. نقصهایی که در حین تولد یا بعد از آن پیش میاید حاصل اعمال اختیاری خودش است. با احتیاط و اعمال عاقلانه هرگز نقصی ایجاد نمیشود.

    در مورد مخروطهای رنگی چشم که انسان بعضی از آنها را ندارد خدا به انسان چیزهایی را عطا فرمود که بدانها نیاز دارد این خیلی مسخره است که بپرسیم چرا خدا به ما شاخ نداده!! حیواناتی که برخی پرتوهای خاص را میبینند برای ادامۀ حیات بدانها نیاز دارند.

    در مورد سیل زلزله نیز باید توجه کنیم که جهان ماده دارای خواصی هم هست. یکی از این خواص تغییر و تحوله این تغییر و تحول باعث تزاحم میشه. خدا ماهیت را خلق ننموده است بلکه موجودات را خلق فرموده است. خب گاهی آثار این ماده بودن با هم تزاحم و برخورد میکنن، این تزاحم نسبت به تکامل کم و ناچیز است، ضمن اینکه محاسن همین سیل و زلزله نیز باید مد نظر گرفته شود مثلا اگر زلزه نبود کره زمین بخاطر فشار داخلی منفجر میشد پس این مسائل نشان از نقص در خلقت خدا نیست. در ضمن نقش اختیار بشرهم مهم است مثلا قطع درختان به بروز سیل کمک میکند یا بشر میتواند پیشگیریهای لازم را در برابر این پدیده ها انجام دهیم



    اینها تنها نمونه هایی از صفاتی هستند که برای الله برشمرده شده است.من فکر می کنم دنیای ما بدون الله بسیار زیبا تر است.


    چون کسی را مسبب بدبختیهایمان نمی دانیم. اگر قرار است برای رفع بیچارگیهایمان کاری بکنیم به خودمان تکیه می کنیم نه به یک نیروی مرموز غیبی که یاران خود را تصادفی انتخاب می کند.

    پس با توجه به رد ادعاهای اولیه این نتیجه گیری هم کهنویسنده کرده است بیشتر به غرغرهای پیرزنهای کافری مثل خودش شباهت داره!!!


    به امید ظهور



  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    213
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    16



    پاسخ خوبي داده ايد. خدا اجرتان دهد. معلوم است كه با دقت و صرف وقت پاسخ داده ايد. ممنون.

  8. تشکرها 2


  9. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    445
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    13 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1



    سلام. ضمن سپسا بخاطر پاسخهای داده شده به شبهات مربوطه. این بخش هنوز جواب داده نشده که جوابشو مینویسم:

    آیا آنهایی که شیطان را موجودی واقعی که دستپرورده اوست می دانند با خود نمی اندیشند که چگونه دست پرورده الله که برای سالها عابد بوده به یکباره از مسیر الله خارج می شود .وجود شیطان دلیل بر عدم مهارت الله در خلق موحودات نیست؟
    خداوند موجوداتی را مختار خلق کرده است از جمله انسان جن. اگر برای شیطان که جزء موجودات مختار بود امکان گمراهی وجود نداشت که اختیار معنایی نداشت.

    اتفاقا گمراهی شیطان نشانی از مهارت بزرگ در خلقت خداست که موجوداتی را دارای اختیار خلق میکند و بدانها اختیار میدهد که گمراه یا هدایت شوند.

  10. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۶
    نوشته
    259
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    23 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    باسلام


    نقل قول نوشته اصلی توسط شبهه
    الله خالق است:
    ابتدا به این می اندیشیم که الله کی خالق شد؟ قبل از اینکه خالق بشود چه بود؟ اگر الله پس از خلق جهان خالق شد بنابراین زمانی بوده که خالق نبوده است. بنابر این از اللهیی که خالق نبوده به اللهیی که خالق شده تغییر یافته است بنا بر این چیزی که در ماهیت خود دچار تغییر می شود شایسته مقام اللهیی نیست.
    اولا اتصاف خداوند به این صفت تغییری در ماهیت ایجاد نمی کند چون ماهیت چیزی با افعال ان چیز تغییر نمی کند.مثلا ماهیت یک پنکه برقی چرخش انست .که با چرخش پنکه ماهیت ان هم به چرخش در نمی آید
    ثانیا خداوند به خالقیت تعریف نمی شود که در ماهیتش به خاطر خلق یا عدم خلق تغییر حاصل شود
    ثالثا خالقیت از صفات فعل است نه ذات .
    رابعا خالقیت حاصل صفت قدرت خداوند است که ذهن ما در اثر دیدن قدرت خداوند و خلقت خداوند مفهوم خالقیت را درک میکند نه اینکه خالقیت حقیقی ثابت داشته باشد در ذات خداوند
    خامسا الله اصلا ماهیت ندارد که با خالقیت وعدم آن تغییر کند

    نقل قول نوشته اصلی توسط شبهه
    الله دنیا را از چه خلق کرده است؟ اگر می گویید الله یکباره دنیا را از هیچ خلق کرد(در حالی که نبود) چگونه نیستی منشا هستی شده.
    الله دنیا را از هیچ خلق نکرده بلکه اراده کرده و شده .چه کسی گفته الله هیچی رو جمع کرده و شده وجود؟
    بله مبدا خلقت عدم بوده یعنی قبل از اینکه خداوند چیزی را خلق نماید هیچ چیزی نبوده .
    پس وقتی می گویند از هیچی یعنی از مبدا عدم نه اینکه از طریق هیچی و عدم عالم را خلق کرده
    مثال میزنم:
    در ذهن خود یک ساختمان را تصور کنید.
    آیا 10 ثانیه پیش تصویر این آینه در ذهنتان بوده؟
    الان که هست چگونه آمده ؟خب اینجا شما اراده کردی و شده خداوند هم اینگونه است
    نقل قول نوشته اصلی توسط شبهه
    آیا زمانی بوده که نیستی با هستی برابر بوده است؟آیا جمع شدن دو چیز متضاد در آن واحد امکان پذیر است؟
    هرگز نیستی با هستی نبوده .نیستی یا عدم اصلا نیست که بگوییم باهم برابر بوده و یا جمع شده
    فکر میکنم مستشکل به خوبی مفهوم نیستی را درنیافته

    نقل قول نوشته اصلی توسط شبهه
    الله مکار است:
    یکی از صفاتی که در قرآن از آن برای الله نام برده شده است صفت مکار است.آیه 30 سوره انفال می گوید" ای رسول ما به یاد آر وقتی را که کافران با تو مکر کردند تا تو را از مقصد خود که تبلیغ دین الله ست بازدارند یا به قتل رسانند یا از شهر خود بیرون کنند. اگر آنها با تو مکر کردند الله هم با آنها مکر می کند و الله بهتر از هر کس مکر تواند کرد"
    مکر و حیله در چه موقعی به کار میرود؟در زمانیکه کسی نسبت به استراتژی و تاکتیک های رقیب خود را ضعیف ببیند بنابر این برای غلبه بر حریف دست به حیله میزند. بنا براین مکر و حیله ای که در تازينامه به الله نسبت داده شده است با توانایی الله سر ناسازگاری دارد.و الله را در سطح یک موجود حقه باز که از طریق فریب و نیرنگ کارهای خود را پیش می برد پایین می آورد

    کی مکر چنین معنایی می داده؟

    مکر به معنی چاره اندیشی در خفا و پنهانی است :
    المَكْرُ احتيال في خُفية
    طبق معنایی که مکر می دهد به هر نوع راه و چاره ای که بصورت پنهانی اجرا میشود می توان مکر اطلاق نمود .خداوند هم با راه های پنهانی گاهی مکر کافران را به خودشان باز میگرداند
    نقل قول نوشته اصلی توسط شبهه

    الله کامل است:
    هر چیز کاملی از تعدادی جزٍ تشکیل شده است. باید یک چیز کامل تری وجود داشته باشد که این اجزا را به هم متصل کند ویک چیز کامل بوجود آورد. آیا تصور یک کل بدون اجزا امکان پذیر است؟ آیا می شود کلی را متصور کرد که اجزا نداشته باشد؟ بنابر این تصور اینکه چیزی کامل باشد و کامل تر از او چیزی وجود نداشته باشد کاملا غیر منطقی است.
    این حرف از سخیف ترین سخنانی است که تابحال شنیده ام و مغالطه ای آشکار تر این نزد محققین گمان نکنم وجود داشته باشد.

    اشکال اول
    اگر چنین گوییم که هر کاملی نیاز دارد تا موجود کاملتری اجزاء انرا به هم پیوند دهد دور یا تسلسل علل لازم می آید.
    یعنی باید آن کامل هم کاملتری داشته باشد و ان کاملتر هم یک موجود کاملتر و همینطور الی الابد...که این عقلا محال است .
    تسلسل مانند اینست که ده بازیکن باشند که نفر اولی بگوید من توپ را پرتاب نمیکنم مگر اینکه نفر دومی پرتاب کند. دومی هم می گوید من پرتاب نمکنم مگر اینکه نفر سومی پرتاب کند و همینطور هر ده نفر پرتاب کردنشان را معلق به دیگری کنند هرگز این توپ به حرکت در نخواهد امد.
    در اینجا اگر بخواهیم توپ پرتاب شود یک نفر باید پرتاب نماید و پرتابش وابسته به دیگری نباشد .در مورد نظام خلقت هم همین گونه است .اگر بگوییم همه کاملها نیاز به پچیز کاملتری دارند و هیچ کامل بی نیاز از کاملتر وجود ندارد لازم می اید که هیچ وقت کاملی نباشد.پس باید کاملی وجود داشته باشد که به کاملتری نیاز مند نباشد


    اشکال دوم :
    اگر کامل به معنی نیازمندی به یک چیز کاملتر باشد پس این کامل حقیقتا کامل نیست !
    کامل انست که از هرجهت کامل باشد . چیزی که برا تحققش نیازمند و ناقص است کامل نیست.

    اشکال سوم:
    گفته شده که نمی توان کلی را تصور نمود که اجزا نداشته باشد که صحیح اینست که هیچ هر مرکبی به اجزائش نیازمند است نه کلی
    اینجا یک مغالطه صورت گفته و بجای مرکب کلی استفاده کرده اند
    ما هم این را قبول داریم .محال است مرکبی وجود داشته باشد و اجزاء نداشته باشد اما کی گفته کلی نیاز به اجزاء دارد ؟

    اشکال چهارم :
    گویا نگارنده آن سطور به این مطلب واقف نیست که غیر از ماده هم در عالم وجود دارد. ظاهرا خبری از مجردات ندارد و فقط فکر میکند همه چیز در همین عالم ماده خلاصه شده
    نقل قول نوشته اصلی توسط شبهه

    وقتی به یک تابلو نگاه می کنیم هر چقدر نقاش آن تابلو ماهرتر باشد تابلو زیباتر و کامل تر به نظر می آید. اگر الله کامل است دنیا که نماینده تابلوی هنری اوست باید کامل باشد. اما دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم دنیای کاملی نیست . نواقص و زشتیهای زیادی در این دنیا وجود دارد که ما را متوجه کم هنری این خالق می کند.
    در کتابهای معارف اسلامی برای اینکه الله را به ما بشناسانند می گفتند با دیدن یک چهره زیبا به هنرمندی الله پی می بریم. چه کسی جرئت می کرد بگوید پس هر گاه یک چهره زشت می بینیم به بی هنری خالقش پی می بریم. وجود سیل ، زلزله ، ناتوانیهای جسمی انسان(مثلا کم بودن تعداد مخروطهای رنگی در چشم، )اینها از نواقص طبیعت نیست؟

    اگر نظام نظام جبر بود و هیچ کس در عالم مختار نبود این حرف صحیح بود درحالیکه زشتیهای عالم در اثر سوء عملکرد مردم هست .
    اما سیل و زلزله هم که از عوامل طبیعی است ربطی به هنر مندی خداوند ندارد چراکه این عالم در حالت نقص خلق شده برای ازمایش ومحلی که انسان هم بتواند گناه کند هم بتواند ثواب
    اگر عالم بدون نقص باشد دیگر کسی نمی تواند گناه کند و دیگر نظام خلقت اینچنینی پوچ خواهد شد

    نقل قول نوشته اصلی توسط شبهه
    آیا آنهایی که شیطان را موجودی واقعی که دستپرورده اوست می دانند با خود نمی اندیشند که چگونه دست پرورده الله که برای سالها عابد بوده به یکباره از مسیر الله خارج می شود .وجود شیطان دلیل بر عدم مهارت الله در خلق موحودات نیست؟
    اتفاقا این خود دلیلی است بر اتقان عالم اختیار که در این عالم اختیار هست نه جبر
    ویرایش توسط مدبر : ۱۳۸۷/۰۶/۰۵ در ساعت ۱۲:۲۰

  11. تشکر


  12. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۶
    نوشته
    259
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    23 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط شبهه
    الله نامحدود است:
    آیا کسی می تواند عددی مثال بزند که نتوان عدد یک را به آن اضافه کرد؟ آیا عددی وجود دارد که بتوان گفت بزرگتر از آن عددی وجود ندارد. همانطور که تصور ∞ امکان پذیر نیست و اصلا چنین عددی وجود ندارد تصور نامحدودی الله نیز همانند تصور عدد ∞ می باشد.
    اتفاقا این مثال تاییدی است بر امکان وجود نامتنهی !!
    سوال اینست حال که برای عدد انتهایی نیست پس می توان گفت دیگر هیچ عددی وجود ندارد به این دلیل که نمی توان آخرین عدد را انتخاب کرد؟
    خب وقتی عدد وجود دارد با اینکه نمی توان عددی پیدا کرد که عدد یک را به آن اضافه کنیم خداوند هم وجود دارد ولی نمی توان به هیچ وجه حد و مرزی برایش تصور کرد..

    نقل قول نوشته اصلی توسط شبهه
    الله بخشاینده است:
    اگر بخشندگی الله به معنی روزی عطا کردن است که باید دید چگونه میلیونها انسان گرسنه در این کره خاکی بسر می برند و بخشندگی الله شامل حال آنها نشده است؟
    اگر بخشایشگر است به این معنی که توبه پذیر است باز هم به این مفهوم است که تحت تاثیر افعال انسانی قرار گرفته است.
    اولا اگر توبه پذیر بودن به معنی تحت تاثیر بندگان قرار گرفتن است پس به مسکینان عطا کردن هم تحت تاثیر قرار گرفتن است !

    ثانیا خداوند بخشنده هست اما نه به این معنی که در نظام عالم جبر وجود داشته باشد .این نظام به گونه ای طراحی شده که هم بتوان خوبی کرد و هم بتوان بدی.
    هم نیازمندی در وجود همه انسانهاست و هم اسبابی که این نیازها را برطرف می سازند
    خلاصه این نظام نظام علی و معلولی مقدر شده.
    بله اگر نظام کاملا جبری کاملا حرفهای شما متین بود اما نظامی از همه نظام ها بهتر است که مردم در جایی که می توانند بدی وظلم کنند راه سعادت و خوبی را پیشه کنند والا میشود همان عالم ملائکه



    اما تحت تاثیر قرار گرفتن :

    اگر بنده ای در اثر توبه به مرحله ای برسد که لیاقت بخشوده شدن را داشته باشد اگر او بخشوده شود به خاطر رسیدن به ان خداوند تحت تاثیر قرار گرفته ؟
    مثل شحصی در اثر تمرین می تواند یک وزنه سنگین را بردارد که اگر این کارها را نمی کرد نمی توانست .
    حقیقت تمام کارهای خوب و حتی کارهای بد و پاداش و عقاب الهی اینست که انسان در اثر عمل خوب یا بد به مرحله ای میرسد که مستحق عقاب یا پاداش میشود

    نقل قول نوشته اصلی توسط شبهه
    الله تواناست:
    آیا الله می تواند مربعی خلق کند که چهار گوش نباشد؟ یا سنگی بیافریند که خودش هم نتواند آن را بلند کند؟
    اگر در جواب می گویید الله اراده اش فقط به چیز های منطقی تعلق می گیرد پس چگونه خود به چیز های غیر منطقی مثلا عمر نوح 950 سال ،یاعمر امام زمان که 1400 سال تا حالا گذشته ، یا حرف زدن هد هد با سلیمان باور دارید؟یا از همه عجیب تر به معجزه شق القمر یا مار شدن عصای موسی ایمان دارید؟
    اگر الله از هر توانایی تواناتر بود حرف او بیشتر از شیطان بر آدم و حوا اثر می گذاشت.چرا اثر حرف شیطان بیشتر از اثر حرف الله بود؟
    قدرت خداوند به چیزهای محال تعلق نمیگیرد .مثلا مربعی خلق کند که چهار گوش نباشد .
    اما چیزهای محال با خارق العاده تفاوت دارند .عمر زیاد انسان محال نیست فقط خارج العاده هست .
    تمام مثال هایی که شما زده اید هیچ کدام محال نیست بلکه اینها همه ممکن است .اما عادتا نمشود نه اینکه محال باشد
    مثلا در 1000 سال پیش پرواز در آسمان خارق العاده بود اما الان امکان دارد.ولی خیلی چیزهای امکان ندارد که وجود داشته باشد مثلا یک کره زمین در تخم مرع جا بشه

    نقل قول نوشته اصلی توسط شبهه
    الله عالم است:
    آیه 155 سوره ماده بقره می گوید: و البته شما را به سختیها چون ترس و گرسنگی و نقصان اموال و نفوس و آفات زراعت بیازماییم.
    اگر الله از همه چیز آگاه است آزمایش برای چیست؟ آن هم آزمایشی که قبل از آن به فرد مورد آزمایش در مورد چگونگی آزمایش ، زمان آزمایش و مکان آزمایش هیچ اطلاعی داده نشده است.و چه بسا که آن آزمایش از توان فرد آزمایش شونده خارج باشد.این الله که از نتیجه آزمایش اطلاع کامل دارد بنده خود را در صورت سر بلند بیرون نیامدن از امتحان راهی جهنم می کند.
    علم دو گونه است .یک علم همان علم عادی هست که همه آنرا میشناسیم یعنی وجود صورت ذهنی معلوم در ذهن یا همان مفهوم در ذهن
    شق دوم علم همان تحقق و وجود است .(به تحقق یافتن می گوییم علم به این دلیل که علم به معنی حضور معلوم هست که در تحقق یافتن چیزی این حضور هست )
    مثلا استاد طبق تجربه اش می داند شاگردش در اخر سال نمره قبول را می اورد .این می شود علم اولی .اما هنوز این قبول شدن محقق نشده است.وقتی نمره را اورد انوقت محقق می شود که این محقق شدن همان شق دوم علم هست .

    نقل قول نوشته اصلی توسط شبهه
    ناسخ و منسوخهای قرآن یکی دیگر از دلایلی است که ثابت می کند علم الله کامل نیست.
    آیه 106 سوره بقره می گوید " هر چه از آیات تازينامه را نسخ کنیم یا حکم آن را متروک سازیم بهتر از آن یا مانند آن بیاوریم.."
    آیه 187 سوره بقره که در آن الله در حکم خود در مورد مباشرت مردان با زنان خود در ماه های رمضان تجدید نظر می کند دلیل دیگری بر کامل نبودن علم الله ست.
    این هم جلوه دیگری از بیسوادی مستشکل :
    نسخ به معنی عوض شدن حکم خداوند نیست بلکه به معنی اینست که حکمی فقط به درد یک دوره خاص می خورده.
    اگر نسخ چنین معنی میداد که خداوند حکمش را عوض کرده به این خاطر که فهمیده این حکم ناقص است یا اشتباه حرف شما درست بود
    اما حقیقت اینست که عوض شدن حکم خداوند به این معنی است که تنها در یک دوره و برهه خاص ان حکم مصلحت داشته و در زمانهای بعدی مصلحت ندارد.
    البته موارد دیگر هم هست مثلا حکمی برا بندگان آمده ولی بعدا به خاطر اینکه ترحمی به انها بشود آن حکم تخفیف داده میشود.
    مثال میزنم که مسئله کاملا روشن شود :
    یک زمان حکمی در مجلس بعد از تصویب عوض میشود
    اینجا سه حالت دارد حالت اول نشان از نقصان علم است اما دو حالت بعد ربطی به نقصان علم ندارد)

    اول:حکم اول کارشناسی نبوده و اشتباه بوده

    دوم:حکم قبلی کارشناسی بوده ولی زمان و شرایط عوض شده و دیگر حکم قبلی به درد زمان جدید نمی خوره

    سوم :حکم کارشناسی بوده اما بعد از تصویب برای اینکه به مردم ترحم شود آن حکم تخفیف داده می شود.

    آن ایه در سوره بقره که در مورد مباشرت مردان با همسرانشان در ماه روزه بوده از سنخ سوم می توان برشمرد

  13. تشکر


  14. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    5
    مورد تشکر
    1 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    تکميل




    بنام خدای يگانه
    امشب شب قدر است. من در اينترنت کاری داشتم که قرار نبود بيشتر از چند دقيقه طول بکشه. اما عنوان اين صفحه نظرمو جلب کرد و ... . چيزيکه برای من جالبه اينه که چطور يک همچنين انسانهايی که چنين شبهه هايی دارند و اينهمه وقت برای نوشتن آنها می گذارند، يکمی وقت برای مطالعه صرف نمی کنند. چون تقريبا تمام سوالات بالا کلاسيک هستند و حتی خيلی از آنها از قبل از اسلام مطرح بوده اند وجواب همه آنها در کتب مربوطه آمده است. واقعا در اين شب قدر از خدا هدايت جويندگان حقيقت را از خدا می خواهم. اما اينکه تصور سوال کننده در مورد خدا چگونه بوده از آخرين سطور می توان فهميد که دنبال واقعيت و حقيقت نيست و "کافر همه را به کيش خود ...".
    نکته دوم که برای من جالب است، جواب های مناسب داده شده است. گاهی يک سوال ساده آنچنان مقدماتی می طلبد که دادن جواب به سوال کننده مثل توضيح "حد در رياضی" برای يک دانش آموز ابتدايی است. کسی که نمی تواند فرق مفهوم ماهوی "عالميت" را با مفهوم معقول ثانوی "خالقيت" بفهمد، جواب دادن سوال به او با ساده سازی های مکرری همراه می شود طوريکه جواب داده شده خود شايد سوالات تازه ای بدنبال داشته باشد.
    در آخر، لازم می بينم در خصوص يکی از سوالات که بنظر من جدی ترين سوال اين مجموعه بود نکاتی بيفزايم تا برای دوستان عاقل سود ببخشد:
    سوال در مورد خلقت از عدم که قدمت آن به 600 سال قبل از ميلاد مسيح (ع) می رسد و توسط ايلياءيان مطرح شده است و به نظر من تنها کسانی که به آن جواب داده اند، عرفای اسلام و نيز فلاسفه ايکه به استدلال و عرفان توامان توسل جسته اند، می باشند. بطور سربسته در مورد اين سوال بگويم راه حل آن در "وجود رابط معلول" در حکمت متعاليه بررسی می شود و هر گونه توضيح ديگر در مورد آن مستلزم هفتاد من مقدمات فلسفی است و همان قصور توضيح مفهوم "حد در رياضی" برای دانش آموز ابتدايی مطرح می شود و الا با توضيح مختصر آن – بدليل آنکه اين نظريه بسيار ظريف و باريک است- شبهه های ديگر برای سوال کنندگان بی مهارت در فلسفه و انديشه ايجاد می شود از جمله شبهه اتحاد، حلول، نفی تنزيه، و ... و حال آنکه خدا از همه آن شبهات منزه است و آن مبحث هم مطلقا از چنين اشکالاتی دور است. لذا برای درک جواب بايد هزينه آنرا صرف کنيد و الا فلا.
    در انتها کلامی برای جويندگان حقيقت:
    صرف وجود سوال شما را به اشتباه نيندازد و فکر نکنيد اين چيز تازه ای است. بعنوان مثال يکی از دانشمندان فيزيک در انگلستان سوالی به ذهنش از طريق معادلات سنگين رياضی خطور کرده بود. اما در نتيجه گيری عجله کرده بود! يکی ديگر از دانشمندان در کشور آمريکا با استفاده از سخنان "ابن سينا" به سوال او به خوبی جواب داده بود. يعنی ابن سينا در 1000 سال قبل با عقل سليم جواب يک شبهه به اين تازگی را داده است! (برای متخصصين God Physics: From Hawkings to Avicenna. By: W. Carroll
    )
    دکتر کارل از دانشگاه کارولينای شمالی مقاله فوق را منتشر کرد.
    يکی هست و نيست جز او
    لا اله الا هو


  15. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    5
    مورد تشکر
    1 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل از کتاب توحيد صدوق، باب معنای خشنودی و خشم خدا
    امام صادق (ع) درباره سخن خداوند عزوجل که فرموده: "و چون ما را به خشم در آوردند از آنان انتقام گرفتيم" فرمود: خداوند تبارک و تعالی آنگونه که ما به خشم می آييم به خشم در نمی آيد و لکن برای خويش دوستانی آفريده که خشمناک و خشنود می گردند و آنان آفريده شده و تدبير يافته هستند، رضايت آنان را برای خود رضايت و خشم آنان را برای خويش خشم قرار داده است. چون خداوند آنان را فراخوانان و راهنمايان به خويش قرار داده است از اين رو چنين گرديده اند و معنايش آن نيست که خشم به خدا می رسد همانگونه که به آفريده ها می رسد؛ بلکه معنای آنچه گفته آن است. و نيز فرموده: "هر کس به يکی از دوستان من اهانت کند با من به جنگ برخاسته و مرا به جنگ خوانده است." و نيز فرموده: "هر کس از رسول (صلی الله عليه و آله)، اطاعت کند از خدا اطاعت کرده است". و نيز فرموده: "آنان که با تو بيعت کردند جز آن نيست که با خدا بيعت کرده اند" همه اينها و امثال آنها به هنان معنايی است که گفتم. خشنودی، خشم و غير آن دو از چيزهايی که شبيه آنهاست بر همان معناست. اگر خشم و تنفر به ايجادکننده می رسيد در حالی که او آن دو را تکوين کرده، روا بود کسی بگويد که خالق هم روزی نابود می شود زيرا وقتی تنفر و خشم بر او عارض شود تغيير بر او عارض می شد و اگر تغيير در او حاصل شود از نابودی در امان نيست و اگر چنين می بود ايجاد کننده از ايجاد شونده، توانا از مقدر شده، آفريننده از آفريده بازشناخته نمی شد. خداوند از اين گفتار، بسيار برتر است. او آفريننده چيزها نه برای نياز است. وقتی که برای غير نياز باشد، مرز و چگونگی در او محال است...


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. جمع بندی مايلم بدانم كه چه مي شود؟؟؟؟
    توسط سلمان فارسی در انجمن مرگ و برزخ در قرآن
    پاسخ: 73
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۲/۲۷, ۱۷:۳۲
  2. جمع بندی انتقال جنازه حضرت یوسف ع توسط حضرت موسی ع بعد از سالها به فلسطین ؟؟؟؟
    توسط ودود در انجمن مكان ها ، اشخاص و سرنوشت آن ها در قرآن
    پاسخ: 6
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۷/۱۴, ۲۱:۵۸
  3. *** آیا آرایش و اصلاح خانمها قبل از ازدواج درسته ؟؟؟؟ ***
    توسط Behrooz_313 در انجمن حجاب و پوشش اسلامي
    پاسخ: 92
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۵/۱۶, ۰۹:۰۲
  4. مهدویت و عدالت خدا چرا و چگونه؟؟؟؟
    توسط رضوانه در انجمن مهدویت و امام زمان در قرآن
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۷/۱۱, ۱۰:۴۰

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود