جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: سیره عملی امام جواد(علیه السلام)

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,082
    مورد تشکر
    84 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0

    سیره عملی امام جواد(علیه السلام)




    سیره عملی امام جواد(علیه السلام)

    سیره عملی امام محمد تقی ـ علیه السلام ـ به عنوان امام و جانشین رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ و حجت خدا بر خلق، سرشار از سنت و ارزشهای ناب الهی است كه در طول حیات گهربار خویش سعی در برپایی و احیای آن ارزش ها داشته است كه به بخشی از این سیره عملی آن بزرگوار اشاره می كنیم:

    - مردی به محضر امام جواد ـ علیه السلام ـ شرفیاب شد در حالیكه خیلی شاد و سرحال بود، امام علت شادمانی را از او پرسید.
    عرض كرد ای پسر رسول خدا از پدرت شنیدم كه می فرمود: شایسته ترین روزی كه انسان باید شادمان باشد روزی است كه او را صدقات و نیكی به نفع برادران دینی از جانب پروردگار نصیب شده باشد. امروز ده نفر از برادران دینی ام بر من وارد شدند همه بی بضاعت و گرفتار، آنها را پذیرایی كردم و به هر یك مقداری كمك نمودم از این جهت خوشحال هستم.

    امام ـ علیه السلام ـ فرمود: به جان خودم سوگند كه ترا این شادمانی شایسته است به شرط اینكه آن عمل را نابود نكرده باشی و یا بعد از این نابود نكنی.

    عرض كرد چگونه از بین ببرم با اینكه از شیعیان خالص شما می باشم. فرمود: هم اكنون نابود كردی. پرسید با چه خبر؟ فرمود: این آیه را بخوان «وَلا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَالْاِذی»
    صدقه های خود را با منت نهادن و آزار كردن باطل نكنید.

    عرض كرد من به آنهایی كه كمك كردم نه منت گذاردم و نه آزاری رساندم. فرمود منظور هر نوع اذیتی است، در نظر تو آزردن آنهایی كه كمك كرده ای مهمتر است یا آزردن فرشتگانی كه مأمور تو هستند ویا آزردن ما؟!

    جواب داد آزردن شما و فرشتگان.

    امام فرمود: براستی مرا آزردی و صدقه خود را باطل كردی! پرسید: با چه كاری؟ فرمود: با همین سخنت كه گفتی چگونه باطل كنم در حالیكه از شیعیان خالص شمایم.

    آیا می دانی شیعه خالص ما كیست؟ با تعجب گفت: نه، فرمود، سلمان، ابوذر، مقداد و عمار، تو خود را با چنین اشخاصی برابر دانستی آیا با این سخن فرشتگان و ما را نیز نیازردی؟

    عرض كرد: اَستَغْفِرُ الله وَ اَتُوبُ اِلَیْهِ ، ای پسر رسول خدا پس چه بگویم؟ فرمود: بگو من از دوستان شمایم و دشمن دشمنانتان و دوست دوستانتان هستم.
    عرض كرد: همین را می گویم و همینطور نیز هستم و از آنچه گفتم كه به واسطه نپسندیدن خدا مورد پسند شما و فرشتگان نیز نبود توبه كردم.
    امام جواد ـ علیه السلام ـ فرمود: اكنون ثوابهای از بین رفته صدقه ات بازگشت نمود.[1]

    ادامه دارد...

    امام صادق- علیه السلام- فرمودند :


    محبوب ترین دوست من کسی است که عیب های مرا به من هدیه کند.


  2.  

  3. #2
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,082
    مورد تشکر
    84 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    - علی بن جریر می گوید: در محضر حضرت جواد ـ علیه السلام ـ بودم، گوسفندی از خانه امام ـ علیه السلام ـ گم شده بود، یكی از همسایگان را به اتهام دزدی گوسفند نزد امام آوردند، فرمود: وای بر شما او را رها كنید گوسفند را او ندزدیده هم اكنون گوسفند در فلان خانه است بروید گوسفند را بگیرید.

    به همان خانه ای كه امام فرموده بود رفتند و گوسفند را یافتند و صاحب خانه را به اتهام دزدی دستگیر كرده و كتك زدند و لباسش را پاره كردند، اما او سوگند یاد كرد كه گوسفند را ندزدیده است.

    او را نزد امام ـ علیه السلام ـ آوردند، وای برشما براین شخص ستم كردید، گوسفند خودش به خانه او وارد شده و او اطلاعی نداشته است.
    آنگاه حضرت جواد ـ علیه السلام ـ از او دلجویی كرد و مبلغی برای تهیه لباس به او عنایت نمود.[2]

    - موسی بن ابوالقاسم می گوید به حضرت جواد ـ علیه السلام ـ عرض كردم كه من تصمیم دارم كه از طرف شما و پدرت طواف كعبه نمایم ولی بعضی می گویند كه از برای اوصیاء طواف كردن جایز نیست. امام ـ علیه السلام ـ فرمود: بلكه طواف كن و هر چه می توانی این كار را انجام بده و جایز است.

    موسی می گوید: پس از سه سال بار دیگر به محضر آن حضرت شرفیاب شدم و عرض كردم كه مولای من چند سال پیش از شما اجازه گرفتم تا برای شما طواف كنم، بر دلم چیزی گذشت و عمل كردم. امام فرمود: چه گذشت؟ عرض كردم یك روز را اختصاص به رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ دادم. (در این بین حضرت جواد تا اسم پیامبر را شنید سه مرتبه فرمودصَلَّی الله عَلی رَسولِ الله). روز دیگر برای امیر المؤمین ـ علیه السلام ـ و روز بعد امام حسن و بعد امام حسین تا دهمین روز كه برای شما طواف كردم. در ادامه صحبت عرض كردم ای آقای من ولایت این بزرگواران را دین خود قرار داده ام.
    امام ـ علیه السلام ـ فرمود: در این هنگام متدین به دینی شدی كه خداوند غیر آن را از بندگانش نمی پذیرد.
    عرض كردم گاهی برای مادرت فاطمه (صلوات الله علیها) طواف كردم و گاهی موفق نشدم. به من پاسخ فرمود: این كار را زیاد انجام بده كه انشاءالله از بهترین اعمال و كارهایی است كه انجام می دهی.[3]

    ادامه دارد...

    امام صادق- علیه السلام- فرمودند :


    محبوب ترین دوست من کسی است که عیب های مرا به من هدیه کند.


  4. #3
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,082
    مورد تشکر
    84 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    - علی بن ابراهیم از پدرش نقل می كند كه پس از شهادت امام هشتم علی بن موسی الرضا ـ علیه السلام ـ به حج مشرف شده و به محضر أبی جعفر جواد الأئمه ـ علیه السلام ـ شرفیاب شدم، عده زیادی از شیعیان برای دیدار آن بزرگوار آمده بودند، در این بین عموی حضرت، عبدالله بن موسی كه پیرمردی با محاسن سفید بود و لباس خشن به تن داشت و اثر سجده بر پیشانی اش نقش بسته بود وارد مجلس شد و در گوشه ای نشست.
    ناگاه درب حجره باز شد امام ـ علیه السلام ـ در حالیكه لباس و زین بر تن و عبایی زیبا بر دوش و كفشی سفید ونو بر پا داشت قدم بر محفل گذاشت. عبدالله از جا برخاست از امام ـ علیه السلام ـ استقبال كرد و بین دو دیده اش را بوسه زد و همه حاضرین به احترام آن حضرت ایستادند. امام بر كرسی نشست، مردم به هم نگاه می كردند و از كمی سن آن شریف در شگفت بودند.

    یكی از افراد مجلس روی به عموی حضرت كرد و گفت: خداوند ترا اصلاح كند نظرت درباره كسی كه با چهارپایی آمیزش كرده است چه می باشد؟
    او پاسخ داد دست راستش را قطع كنند و حد زنا را كه چند ضربه شلاق است به او بزنند!!

    امام جواد ـ علیه السلام ـ در حالی كه خشمناك شده و نگاهی به عمو كرد و فرمود: ای عمو از خدا بترس از خدا بترس این خیلی سخت و مشكل است كه فردای قیامت در محضر پروردگار حاضر شوی و از تو بپرسند چرا چیزی را كه درباره اش علم نداشتی درباره اش فتوی دادی!
    عموی حضرت عرض كرد آقای من مگر پدرت صلوات الله علیه اینگونه حكم نكرده بود؟

    امام ـ علیه السلام ـ فرمود: مردی از پدرم سؤال كرد كه شخصی قبری را شكافته و زنی را از آن خارج كرده و با آن آمیزش نموده است. پدرم فرمود: به خاطر نبش قبر دستش را قطع كنند و به خاطر آمیزش حد زنا را بر او بزنند زیرا كه حرمت آمیزش با مرده همانند حرمت آمیزش با زنده است.

    در اینجا عموی حضرت عبدالله بن موسی گفت: درست فرمودی ای آقای من و من استغفار می كنم.
    جمعی كه در آن مجلس بودند همگی شگفت زده شدند و پی در پی از امام ـ علیه السلام ـ سؤال كردند و جواب گرفتند.[4]

    ادامه دارد...

    امام صادق- علیه السلام- فرمودند :


    محبوب ترین دوست من کسی است که عیب های مرا به من هدیه کند.


  5. #4
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,082
    مورد تشکر
    84 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    - یك بار مأمون عازم شكار شد در بین راه به عده ای نوجوان برخورد كرد كه تا چشمشان به مأمون و كاروانش افتاد همگی فرار كردند ولی حضرت جواد ـ علیه السلام ـ از جا حركت نكرد و به جای خود ایستاد.
    وقتی مأمون دید همه بچه ها از ترس او پراكنده شده اند ولی یك نوجوان سر جای خود ایستاده با تعجب گفت: ای جوان چرا تو هم مثل همه بچه ها فرار نكردی؟

    امام ـ علیه السلام ـ فوراً جواب داد برای چه بروم، راه را كه تنگ نكردم كه كنار بروم تا برای تو باز شود، جرمی هم مرتكب نشدم كه وحشت داشته باشم. و این گمان را هم دارم كه تو كسی را كه گناهی نداشته باشد آسیبی نمی رسانی.
    كلمات امام و چهره جذابش مأمون را حیرت زده كرده و پرسید: اسم تو چیست؟ فرمود: محمد. گفت: پسر چه كسی هستی؟ فرمود: فرزند علی بن موسی الرضا ـ علیه السلام ـ هستم. گفت: واقعاً تو باید فرزند آن حضرت باشی.[5]

    - امام ـ علیه السلام ـ بعد از شهادت پدر بزرگوارش در مسجد رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ به منبر رفت و چنین فرمود:
    منم محمد فرزند علی الرضا، منم جواد الائمه، منم آگاه به انسابی كه در صلبهای مردم است. منم آشنای به اسرار و ظاهرتان، خداوند تبارك و تعالی علم اولین و آخرین را به ما داده است و اگر نبود مخالفت اهل باطل و دولت اهل ضلالت هر آینه می گفتم چیزهایی را كه اولین و آخرین را به شگفتی وا دارم. در این هنگام امام ـ علیه السلام ـ دست بر دهان شریف خود گذاشت و به خود خطاب كرد و فرمود:
    یا مُحَمّد أصْمِتْ كَما صَمَتَ آباؤكَ مِنْ قَبْلِ :ای محمد ساكت باش و لب فروبند همانطور كه پدرانت لب فروبستند.[6]

    - احمد بن حدید می گوید: با گروهی برای انجام مراسم حج می رفتیم، راهزنان راه بر ما بستند و اموالمان را بردند. وقتی به مدینه رسیدیم حضرت جواد ـ علیه السلام ـ را در كوچه ای ملاقات كردم و به منزل آن گرامی رفتم و داستان را به عرض امام رساندم.
    امام ـ علیه السلام ـ فرمان داد لباسی و پولی برایم آوردند و فرمود: پول را میان همسفران خویش به همان مقدار كه دزدها از آنان برده اند تقسیم كن. پس از آنكه تقسیم كردم دریافتم پولی كه امام عطا كرده بود درست به همان اندازه بود كه دزدها برده بودند نه كمتر و نه بیشتر.[7]

    - محمد بن أبی العلا می گوید: از یحیی بن اكثم قاضی شهر سامراء (كه بارها با امام جواد مناظره كرد و مطالب مهمی از علوم آل محمد ـ علیه السلام ـ را از آن بزرگوار فرا گرفت) شنیدم كه می گفت: روزی نزدیك قبر رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ، امام جواد ـ علیه السلام ـ را دیدم با او در مسائل مختلفی بحث كردم و همه را پاسخ داد. گفتم به خدا سوگند می خواهم چیزی از شما بپرسم ولی شرم دارم، امام ـ علیه السلام ـ فرمود:
    اَنا اُخْبِرَك قَبْلَ أن تَسْألُنِی، تَسْألُنی عَنِ الاِمام.
    من پاسخ را بدون آنكه پرسشت را به زبان آوری می گویم: تو می خواهی بپرسی امام كیست؟
    گفتم: آری به خدا قسم پرسشم همین است.
    فرمود: امام منم.
    گفتم نشانه ای بر این ادعا دارید؟
    فَكانَ فِی یَدِهِ عصاًفَنَطقَتْ فَقالَتْ: اِنَّهُ مَولایَ اِمامُ هَذَا الزَّمان وَ هُوَ الحُجَّهِ.
    در این هنگام عصایی كه در دست آن حضرت بود به سخن آمد و گفت: او مولای من و امام این زمان و حجت خداست.[8]
    اگر كسی از این معجزه امام در شگفت شد به داستان عصای موسی و اعجاز او به قرآن مراجعه نماید.

    ادامه دارد...

    امام صادق- علیه السلام- فرمودند :


    محبوب ترین دوست من کسی است که عیب های مرا به من هدیه کند.


  6. #5
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,082
    مورد تشکر
    84 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    - عمران بن محمد اشعری می گوید: به محضر امام جواد ـ علیه السلام ـ شرفیاب شدم پس از انجام كارهایم به امام عرض كردم كه خانمی به نام ام الحسن به شما سلام رساند و خواهش كرد یكی از لباسهایتان را برای آنكه كفن خود كند به او عنایت نمایید.
    امام ـ علیه السلام ـ فرمود: او از این كار بی نیاز شد.
    من بازگشتم و نفهمیدم منظور امام از این سخن چه بوده تا آنكه خبر رسید ام الحسن سیزده یا چهارده روز پیش از آن هنگام كه من خدمت امام بودم فوت كرده است.[9]

    - محمد بن سهل می گوید: ساكن مكه شده بودم، یك بار به مدینه سفر كردم و به خدمت امام جواد ـ علیه السلام ـ رفتم. می خواستم از امام لباسی تقاضا كنم اما تا وقت خداحافظی نشد كه خواهش خود را بگویم. با خود فكر كردم كه توسط نامه از حضرت تقاضا كنم و همین كار را كردم و بعد به مسجد رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ رفتم و با خود قرار گذاشتم كه دو ركعت نماز بخوانم و صدبار از خدای متعال خیرو صلاح بطلبم اگر به قلبم الهام شد كه نامه را برای امام بفرستم می فرستم و گر نه نامه را پاره كنم. چنان كردم و به قلبم گذشت كه نامه را نفرستم، نامه را پاره كردم و به سوی مكه رهسپار شدم. در این حال شخصی را دیدم دستمالی در دست و لباسی در آن دارد و میان كاروان مرا می جوید، به من رسید و گفت: مولایت این لباس را برایت فرستاده است، وقتی دستمال را باز كردم دیدم دو دست لباس است. شخصی به نام احمد بن محمد می گوید قضای الهی سبب شد كه بعد از فوت محمد بن سهل من او را با این لباسها كفن كردم.[10]

    - محمد بن زیان می گوید: مأمون تلاش می كرد كه امام جواد ـ علیه السلام ـ را همانند خود اهل دنیا كند و به لهو و فسوق مایل سازد ولی موفق نشد تا اینكه تصمیم گرفت دخترش را به خانه آن حضرت بفرستد و زفاف واقع شود. دستور داد صد كنیزی كه از همه كنیزان زیباتر بودند هر كدام جامی در دست گیرند كه در آن جواهری باشد به این هیأت او را استقبال كنند. كنیزان به آن دستور العمل رفتار نمودند ولی حضرت جواد كوچكترین اعتنایی به آنها نكرد.

    وقتی از این نیرنگ مأیوس شد مردی به نام مخارق آوازه خوان را طلبید كه ساز می زد و آواز می خواند و ریش بلندی داشت.
    مخارق به مأمون اطمینان داد كه من حتماً امام جواد ـ علیه السلام ـ را به عیش و طرب خواهم كشاند و مایل به دنیایش خواهم نمود.
    مخارق مقابل خانه امام ـ علیه السلام ـ نشست و آواز خود را بلند كرد به طوری كه همه اهل خانه دور او جمع شدند و بعد شروع كرد به نواختن!
    یك ساعت چنین كرد ولی دید حضرت جواد ـ علیه السلام ـ هیچ توجهی به او ندارد حتی سر خود را بلند نكرده كه به طرف راست و چپ بنگرد.
    پس از آنكه مخارق دست از خواندن و نواختن برداشت امام ـ علیه السلام ـ سرمبارك را بلند كرد و فرمود:
    اِتَّقِ اللهِ یا ذَاالعُثْنُونَ، قالَ: فَسَقَطَ المِضْرابُ مِنْ یَدِهِ وَ العُودُ فَلَمْ یَنْتَفِعُ بِیَدِهِ اِلی اَنْ ماتَ
    از خدا بترس ای مرد ریش بلند. راوی می گوید تا امام ـ علیه السلام ـ این فرمایش را نمود وسایل ساز و آواز از دست مخارق افتاد و دیگر تا هنگام مرگ نتوانست از دست خود برای اجرای موسیقی استفاده كند.[11]

    ادامه دارد...

    امام صادق- علیه السلام- فرمودند :


    محبوب ترین دوست من کسی است که عیب های مرا به من هدیه کند.


  7. #6
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,082
    مورد تشکر
    84 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    زكریا بن آدم می گوید: یكبار در محضر امام رضا ـ علیه السلام ـ بودم كه حضرت جواد ـ علیه السلام ـ در سن چهار سالگی بود. مشاهده كردم كه این آقا زاده دست خود را بر زمین زد و سر مبارك را به طرف آسمان بلند نمود و مدتی فكر كرد. حضرت رضا ـ علیه السلام ـ فرمود: جان من به فدای تو باد برای چه اینقدر فكر می كنی؟ عرض كرد فكرم در باره آن چیزهایی است كه با مادرم فاطمه(علیها السلام) بجا آوردند.
    اَما وَاللهِ لَاَخْرَجَنَّهُما ثُمَّ لا حَرْقَنَّهُما ثُمَّ لَاَذْرِیَنَهُما ثُمَّ لَاَنْفِسفَنَّما فِی الَّیِم نَسْفَا.
    قسم به خدا كه آن دو را از قبر بیرون می كشم و آتش می زنم و خاكسترشان را به دریا می ریزم.

    امام رضا ـ علیه السلام ـ او را در آغوش گرفت و مابین دیدگانش را بوسید و فرمود پدر و مادرم فدای تو باد تویی شایسته از برای امامت.[12]علی بن حسان واسطی می گوید تعدادی اسباب بازی همراه برداشتم و گفتم چون امام خردسال است آنها را برای آن حضرت هدیه می برم خدمت آن گرامی شرفیاب شدم و مردم مسائل خود را می پرسیدند واو پاسخ می داد چون پرسشهایشان پایان یافت و رفتند، امام ـ علیه السلام ـ برخاست و رفت، و من نیز به دنبال او رفتم و به وسیله خادمش اجازه ملاقات گرفتم و داخل شدم. سلام كردم جواب سلام دادند اما ناراحت بنظر می رسیدند و به من نیز اجازه نشستن ندادند، پیش رفتم و اسباب بازیها را نزد او نهادم، خشمگین به من نگاه كرد و اسباب بازیها را به چپ و راست پرتاب نمود و فرمود:
    ما لِهذا خَلَقَنیِ اللهُ ما اَنَا وَ اللَّعْبِ.
    خدا مرا برای بازی نیافریده است،. مرا با بازی چكار!
    من اسباب بازیها را برداشتم و از آن بزرگوار طلب بخشش كردم و او پذیرفت و مرا عفو كرد و بیرون آمدم.[13]

    مأمون امام جواد ـ علیه السلام ـ را به بغداد آورد ولی امام ـ علیه السلام ـ در بغداد نماند و به مدینه بازگشت. به هنگام بازگشت گروهی از مردم برای وداع و خداحافظی امام را تا خارج شهر بدرقه كردند، هنگام نماز مغرب به محلی كه مسجدی قدیمی داشت رسیدند، امام به آن مسجد رفت تا نماز مغرب بگزارد، در صحن مسجد درخت سدری بود كه تا آن هنگام میوه نداده بود، آن بزرگوار آبی خواست و در بن درخت وضو ساخت، و نماز مغرب را به جماعت بجای آورد، و پس از آن چهار ركعت نافله خواند و سجده شكر بجا آورد، آنگاه با مردم خداحافظی فرمود و رفت.
    فردای آن شب درخت به بار نشست و میوه خوبی داد، مردم از این موضوع بسیار تعجب كردند!، از مرحوم شیخ مفید نقل كرده اند كه سالها بعد خود این درخت را دیده و از میوه آن استفاده كرده است.[14]

    پی نوشتها:
    [1] . كلمه طیبه، ص264.
    [2] . بحار، ج50، ص47.
    [3] . منتهی الآمال، ج2، ص373.
    [4] . اختصاص، ص102.
    [5] . بحار، ج50، ص91 و 108.
    [6] . بحار، ج50، ص91 و 108.
    [7] . بحار، ج50، ص44.
    [8] . اصول كافی، ج1، ص353.
    [9] . بحار، ج50،ص43.
    [10] . بحار، ج50، ص44.
    [11] . مناقب شهر آشوب، ج4، ص396.
    [12] . منتهی الآمال، ج2، ص374.
    [13] . دلائل الامامه، ص212.
    [14] . احقاق، ج12، ص424.

    منبع

    امام صادق- علیه السلام- فرمودند :


    محبوب ترین دوست من کسی است که عیب های مرا به من هدیه کند.


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    6,289
    صلوات
    4614
    تعداد دلنوشته
    7
    مورد تشکر
    41 پست
    حضور
    66 روز 12 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    11



    از طرف مادرم زهرا زیاد طواف کن!

    سیره عملی امام جواد(علیه السلام)
    سیره عملی امام جواد(علیه السلام)کلینی گفته است: از موسی بن قاسم روایت شده که گفت: به امام جواد (علیه السّلام) عرض کردم: می خواستم از طرف شما و از طرف پدر بزرگوارتان طواف کنم؛ اما به من گفتند: از طرف جانشین رسول اکرم، طواف کردن روا نیست. حضرت به من فرمود: «هر اندازه می توانی، طواف کن که البته جایز است» سه سال بعد به حضرت عرض کردم: همانا من از شما اجازه گرفتم که به نیابت شما و پدر بزرگوارتان طواف نمایم و شما اجازه دادید و من، از طرف شما و پدرتان طوافِ فراوان بجای آوردم؛ سپس حقیقتی به دلم راه یافت و آن را عملی کردم. حضرت فرمود: آن چیست؟ عرض کردم: روز اوّل از طرف رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) طواف نمودم؛ پس حضرت سه مرتبه فرمود: درود خداوند بر رسول خدا باد؛ روز دوّم از طرف امیر مؤمنان، روز سوّم به نیابت امام حسن، روز چهارم به نیابت امام حسین، روز پنجم از طرف امام سجّاد، روز ششم از طرف امام محمّد باقر، روز هفتم به نیابت امام جعفر صادق، روز هشتم به نیابت جدّ بزرگوارت امام موسی کاظم و روز نهم از طرف پدر بزرگوارت امام رضا و روز دهم به نیابت خودتان، ای سیّد و سرور من! طواف کردم و اینان، کسانی هستند که بین خود و خدای متعال، ولایتشان را گردن نهاده ام. حضرت فرمود: «بنابراین، به خدا سوگند! بین خود و خدایت، دین را پذیرفته ای که خدای متعال، جز آن را از بندگان خود قبول نمی کند.» عرض کردم: چه بسا به نیابت مادر گرامی ات، حضرت فاطمه هم طواف کرده ام، چنانکه گاهی هم انجام نداده ام. حضرت فرمود: «از طرف مادرم، زیاد طواف کن؛ چه اینکه این، بهترین کاری است که می توانی انجام دهی؛ انشاالله[۱]
    سیره عملی امام جواد(علیه السلام)


    [۱]. کافی، ج۴، ص۳۱۴، حدیث۲ به نقل از فرهنگ جامع سخنان امام جواد علیه السلام، ص۲۰۰
    به نظر ما حرکت امام خمینی دقیقا مقدمه سازی ظهور امام عصر(عج) است,لذا باید تقویت شود,ظهور امام عصر(عج)یک مسئله کاملا منطقی است و باید به شدت با خرافات و تیپ افسانه ای که برای ایشان درست شده مبارزه کرد و فهماند که ظهور هم به دست خود ماست,هرگاه مبنای برنامه ریزی ما این مسئله باشد به آن خواهیم رسید و لا غیر.با التماس و اشک و زاری تنها هیچ کاری صورت نمی گیرد.

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود