صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: وحی در قرآن

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,620
    صلوات
    1250
    تعداد دلنوشته
    18
    مورد تشکر
    502 پست
    حضور
    98 روز 6 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    304

    وحی در قرآن




    وحی در قرآن


    چکیده


    در مقاله‏ ى حاضر سعى بر آن است که وحى را از منظر قرآن بنگرد. بدین رو نخست اقسام تکوینى و تشریعى آن را بر مى‏شمارد و سپس آیاتى که معرّف حقیقت وحى و وحیانیّتِ قرآن‏ اند، اشاره مى‏ کند. مقصود و هدف این نوشتار نشان دادن شکوه و اهمّیّت وحى در منظر قرآن است. منظرها و دیدگاه‏ هاى دیگر، هر یک به نوبه‏ ى خود درى به سوى حقایق وحیانى مى‏ گشایند؛ اما بیشترین پرتو را خود وحى بر خود مى‏ اندازد. ناگفته نماند در میان همه‏ ى کتاب‏ هاى آسمانى، هیچ کتابى به اندازه قرآن، درباره‏ ى وحى سخن نگفته است و مشتقات این کلمه را در خود نیاورده است.



    وحی در قرآن

    ویرایش توسط صدیقه طاهره : ۱۳۹۲/۰۲/۳۱ در ساعت ۱۵:۳۰


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,620
    صلوات
    1250
    تعداد دلنوشته
    18
    مورد تشکر
    502 پست
    حضور
    98 روز 6 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    304



    مقدمه


    مهم‏ترین نکته درباره‏ى قرآن، همانا «وحیانیّت» آن است. خداوند، پدیده و شگفتى‏هاى بسیارى آفریده است، اما در میان همه ‏ى آنچه از کارخانه‏ ى آفرینش صادر شده است، هیچ مصنوعى به اهمّیّت و ارزشمندى وحى نیست؛ زیرا این پدیده‏ ى مقدس و انسان‏ ساز، تنها روزنه‏ اى است که ارتباط بنى‏ آدم را با جهانِ معنا و ماوراءالطبیعه برقرار مى‏ کند. اگر روزى در خانه‏ ى خود بنشینیم و دریابیم که همه‏ ى ارتباط‏ هاى ما با دنیاى بیرون قطع شده است، چه احساس وحشتناکى به ما دست خواهد داد؟ مثلاً بدانیم که برق قطع شده است، خط‏هاى تلفن مختل شده‏اند، در باز نمى‏شود و پنجره‏ها همه بسته خواهند ماند! همسایه‏اى نداریم و همه‏ى آشنایان و خویشان، ما را فراموش کرده‏اند! اکنون در اتاقى زندگى مى‏کنیم که راهى به بیرون ندارد. زندگى در چنین محیط خفقان‏آور و تنگى، چند روز یا ساعت قابل تحمل است؟

    وحى، همچون در و پنجره‏ اى است که ارتباط ما را با جهان‏ هاى دیگر ممکن مى‏ سازد. انکار یا بى‏اعتنایى به این عطاى بزرگ الهى، ما را سخت در این جهان تنها و بى‏کس مى‏ گذارد و جز احساسِ ناامیدى و سرخوردگى، میزبان حس و منشِ دیگرى نخواهیم بود.

    بدین رو است که بر هر انسان آزاده و اندیشه‏ مندى است که به قدر وسع و توان خود درباره‏ ى پدیده‏ ى وحى و کتاب‏هاى آسمانى تحقیق و تفحص کند و روح خویش را از این انعام آسمانى و نعمت بزرگ الهى محروم نکند. امّا راه‏ هاى تحقیق درباره‏ى وحى چیست؟ به سخن دیگر، از چه منظرهایى مى‏توان وحى را شناخت و به مفاد و پیام آن دست یافت؟ آیا در این راه باید به تحقیقات نظرى و عقل گرایانه بسنده کرد و مهار تحقیق را به عقل بشرى خود سپرد؟ به قطع اگر عقل آدمى در شناخت وحى، قدرت و نیروى کافى را داشت، مى‏ توانست خود را جایگزین آن بکند و به صداى بلند اعلام نماید که تا من هستم، نیازى به وحى و سخنان آسمانى نیست! اما عقل آدمى هرگز چنین ادّعایى ندارد. آرى؛ به نیروى عقل مى‏توان دامنه‏ها را شناخت و تا چندین سرزمین را نیز پیمود؛ اما در این مسیر پرفراز و نشیب، به منطقه‏هایى خواهیم رسید که پاى چوبین عقل از پیمودن آن عاجز است. به تعبیر زیباى مولوى، عقل همچون مرکبى است که آدمى را تا کنار دریا پیش مى‏برد؛ اما براى سفرهاى دریایى باید مرکب دیگرى را به کار گرفت و بر آن نشست:



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,620
    صلوات
    1250
    تعداد دلنوشته
    18
    مورد تشکر
    502 پست
    حضور
    98 روز 6 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    304



    تا به دریا، مرکب اسب و زین بود
    بعد از آنت مرکب چوبین بود(1)


    اگر غیر از این بود، پیامبر گرامى نمى‏ فرمود:

    إِنّما یَعْرفُ القرآنَ مَنْ خُوطِبَ به(2)


    «همانا قرآن را کسى مى‏شناسد که مخاطب آن است.»

    به هر روى، اگر چه قرآن را جز از طریق قرآن نمى‏توان شناخت، اما همه‏ ى امکانات و توانایى‏ هاى علمى و تجربى بشر به ما کمک مى‏ کنند که گوشه‏ هایى از عظمت این کتاب بزرگ را شناسایى کنیم. اگر از منظر جامعه‏ شناسى به آیات وحى بنگریم، مهم‏ترین آموزه‏ ها و رهیافت‏ هاى جامعه شناختى را مى‏ توان در آن یافت. اگر از چشم‏ انداز تاریخى به قرآن نظر بیفکنیم، بزرگ‏ترین تجارب بشرى را در آن مى‏ توان یافت. اگر قرآن را به چشم یک فیلسوف یا عارف در نظر آوریم، حقایق مهم هستى را در آن خواهیم یافت. اگر دیده‏ى دل بگشاییم، قرآن را منبع لایزال زیبایى‏ها و لطافت‏هاى روحى خواهیم یافت، و اگر....

    اما هر محقق و دانشمندى، خواهان آن است که این گنجنامه‏ى حکمت و معدن وحى را از منظر وحى بنگرد تا به حقیقت آن تقرّب بیشترى بیابد؛ زیرا:



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,620
    صلوات
    1250
    تعداد دلنوشته
    18
    مورد تشکر
    502 پست
    حضور
    98 روز 6 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    304



    فتاب آمد دلیل آفتاب
    گر دلیلت باید از وى رو متاب
    سایه از وى گر نشانى مى‏دهد
    شمس هر دم نور جانى مى‏دهد
    سایه خواب آرد تو را همچون سَمَر(3)
    چون برآید شمس، اِنْشقَّ القَمَر
    زان که بى گلزار بلبل خامُش است
    غیبت خورشید، بیدارى کُش است(4)

    آرى؛ حجتِ آفتاب، نور او است و درخشندگىِ جاودانه‏ى او در میانه‏ى آسمان. مى‏توان از طریق سایه‏ ها، بر وجود خورشید استدلال کرد، امّا نیکوترین استدلال و استوارترین برهان بر وجود خورشید، حضور درخشان و حقیقت نورافشان آن است. همین حقیقت بلند و لطیف، موجب شده است که مفسّران نامى و بزرگ مسلمان، آیات قرآن را به مدد آیات دیگر آن تفسیر کنند و به اصطلاح «تفسیر قرآن به قرآن» را بپسندند و پیش گیرند.



  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,620
    صلوات
    1250
    تعداد دلنوشته
    18
    مورد تشکر
    502 پست
    حضور
    98 روز 6 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    304



    در پایان این مقدمه، حدیث مبارکى را از امام صادق علیه‏السلام یادآور مى‏شویم که در آن، سخن از ارتباط و اتصال انسان به خدا از طریق قرآن است. راوى مى‏گوید: دعاى امام صادق علیه‏السلام هنگامى که قرآن را به دست مى‏گرفت، هماره این بود که:

    اللهُمَّ إنى أشْهَدُ أنَّ هذا کتابُکَ... وَ حَبْلاً مُتصلاً فیما بَینکَ وَ بَیْنَ عِبادِکَ؛(5)

    «خداوندا! من گواهى مى‏دهم که این قرآن، کتاب تو است... کتابى که او را مانند ریسمانى قراردادى آویخته و متّصل میان خودت و بندگانت.

    یعنى «چون قرآن را به دست گیرید و بخوانید، چنان است که به ریسمانى محکم چنگ زده‏اید که یک سر آن در دست خداوند است و یک سر در دست شما، پس مقام قرآن را بشناسید و هر چه بیشتر از آن بهره ببرید، و با خواندن آن با خداى خود انس گیرید.»(6)



  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,620
    صلوات
    1250
    تعداد دلنوشته
    18
    مورد تشکر
    502 پست
    حضور
    98 روز 6 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    304



    وحى در آینه‏ ى قرآن



    کلمه‏ ى «وحى» و آنچه با این کلمه هم‏ خانواده است، بیش از هفتاد بار در قرآن حضور رسانده است.(7) در این کاربردها، وحى، معانى متفاوتى بر خود مى‏ گیرد؛ ولى غالباً در معناى ارتباط ویژه خداوند با پیامبران، به انگیزه‏ى هدایت انسان‏ها و تشریع احکام است. مرحوم علاّمه طباطبایى(ره) معتقدند که در میان کتاب‏هاى آسمانى، هیچ کتابى به اندازه‏ ى قرآن، درباره‏ ى وحى و ماهیّت و کیفیّت آن، سخن نگفته است. «قرآن مجید، بیشتر از هر کتاب مقدس دیگر، مانند تورات و انجیل، از مسئله‏ى وحى آسمانى و فرستنده‏ى وحى و آورنده‏ى آن یاد کرده و حتّى از کیفیّت وحى سخن گفته است.»(8)
    با وجود این وحى در قرآن، اختصاصى به گفتگوى خداوند با پیامبرانش ندارد؛ زیرا به غیر آن نیز اطلاق شده است.
    پیش از آن که درباره‏ى ماهیّت و کیفیّت وحى تشریعى، یعنى وحى خداوند به پیامبرانش سخن بگوییم، جا دارد که درباره‏ى دیگر وحى‏ها توضیحى آورده شود. لذا این بخش از مقاله را به دو بخش «وحى تکوینى» و «وحى تشریعى» تقسیم مى‏کنیم. مراد از وحى تشریعى، سخنانى است که خداوند با پیامبران خود گفته و در آن، هدایت انسان منظور بوده است.

    غیر از این نوع وحى را مى‏توان، تکوینى نامید. البته غیر از وحى تشریعى و تکوینى- که تفصیل آنها خواهد آمد- وحى دیگرى نیز در قرآن به چشم مى‏ خورد که عبارت است از وحى شیاطین به دوستان خود. با قدرى مسامحه مى‏ توان این نوع وحى را نیز در شمار وحى‏ هاى تکوینى گنجاند؛ گر چه بهتر آن است که در مجالى دیگر، وحى را به سه بخش تکوینى، تشریعى و شیطانى تقسیم کرد و سخن گفت.(9)



  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,620
    صلوات
    1250
    تعداد دلنوشته
    18
    مورد تشکر
    502 پست
    حضور
    98 روز 6 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    304



    1. وحى تکوینى


    خداوند به زبان‏هاى مختلف با آفریدگانش سخن گفته است. استفاده از این زبان‏ها، ویژه‏ى خداوند تبارک و تعالى نیست؛ زیرا انسان‏ها نیز از این زبان‏ها، در زندگى روزمرّه‏ى خود استفاده مى‏کنند. مثلاً پدرى که فرزند خود را گوشزد مى‏کند که چنین باش و چنان نباش، در این توصیه از چند زبان سود مى‏جوید: گاه این توصیه‏ها را به زبان مى‏آورد و با کلمات باز مى‏گوید؛ گاه نیز همین پند و اندرزها را به زبان دیگرى مى‏گوید؛ مثلاً او را به گونه‏اى تربیت مى‏کند که گویى در حال شنیدن همان پندها و توصیه‏ها است. تربیت و تنبیه یا تشویق، خود زبانِ ویژه‏اى است که مى‏توان آن را زبانِ تکوینى انسان نامید. غیر از خداوند و انسان، موجودات دیگر نیز زبان تکوینى دارند. تسبیح خدا بر زبان همه‏ى آفریدگان هست؛ ولى گاه آن را با کلمات و اذکار خاص بیان مى‏کنند و گاهى نیز با رشد و سازگارى خود با محیط ادا مى‏نمایند؛ چنان که شاعرى گفته است:

    هر گیاهى که از زمین روید
    وحده لا شریک له گوید


    بدین رواست که مولوى مى‏گوید اگر پنبه‏ى وسواس "[= وسوسه‏ها] را از گوش خود بیرون کنیم، صداهاى بسیارى را خواهیم شنید.

    پنبه‏ى وسواس بیرون کن ز گوش
    تا به گوشت آید از گردون خروش
    گر نخواهى در تردد هوش جان
    کم فشار این پنبه را در گوش جان
    تا کنى فهم آن معماهاش را
    تا کنى ادراک رمز و فاش را
    پس محلّ «وحى» گردد گوش جان
    وحى چِبْوَد؟ گفتن از حسّ جهان(10)



  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,620
    صلوات
    1250
    تعداد دلنوشته
    18
    مورد تشکر
    502 پست
    حضور
    98 روز 6 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    304



    به گفته‏ ى همو، غلغله‏ى اجزاى جهان در همه جا پخش است و اگر ما را گوش شنیدن آنها نیست، از آن رو است که با زبان تکوینى موجودات. بیگانه‏ایم؛ و گرنه: سنگ، احمد را سلامى مى‏کند(11)

    کوه، یحیى را پیامى مى‏کند
    ما سمعیم و بصیریم و خوشیم
    با شما نامحرمان ما خامُشیم
    چون شما سوى جمادى مى‏روید
    مَحْرَمِ جانِ جمادان چون شوید
    از جمادى، عالم جان‏ها روید
    غُلغُل اجزاى عالم بشنوید
    فاش تسبیح جمادات آیدت
    وسوسه‏ىْ تأویل‏ها نژ بایدت
    چون ز حس بیرون نیامد آدمى
    باشد از تصویر غیبى اعجمى(12)



    به هر روى مى‏توان وحى تکوینى خداوند را -تا آنجا که قرآن کریم گزارش فرموده است- به موارد زیر خلاصه کرد. در این موارد، وحى در معناى غیر تشریعى آن به کار رفته است؛ یعنى مى‏توان گفت وحى در این آیات، در معانى زیر به کار رفته است:
    ویرایش توسط صدیقه طاهره : ۱۳۹۲/۰۴/۰۶ در ساعت ۱۸:۴۰


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,620
    صلوات
    1250
    تعداد دلنوشته
    18
    مورد تشکر
    502 پست
    حضور
    98 روز 6 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    304



    1ـ1. تدبیر عالم و سنّت‏هاى هستى


    گاه مراد خداوند از «وحى» به معناى تدبیر و تقدیر است. وحى در این معنا، یعنى سنّت‏هاى آفرینش. بنابراین اگر خداوند مى‏فرماید ما به آسمان وحى کردیم، مراد آن است که چنین سنّتى را بر او مقدّر کردیم و تدبیر ما چنین بوده است. این نوع وحى، در سوره‏ى فصّلت، آمده است.

    و اوحى فى کلّ سماءٍ امرَها و زیّنَّا السماء الدنیا بِمَصابیحَ و حِفْظاً ذلکَ تَقْدیرُ العزیز العلیم.(13)

    «و در هر آسمانى، کارش را بدو وحى کردیم، و آسمان این دنیا را به چراغ‏ها آذین بستیم و آن را نیک نگاه داشتیم. این است اندازه‏گیرى و تقدیر [خداى] قدرتمند و دانا.»


    بدین ترتیب، خداوند از سنّت‏هایى که براى آسمان در نظر گرفته است، به وحى تعبیر مى‏کند.

    البته مرحوم علامه طباطبایى، احتمال داده‏اند که وحى در این آیه، به معناى وحى به «اهل آسمان» است.(14)

    اگر این نظریه را بپذیریم، اولاً قائل به حذف «اهل» شده‏ایم و ثانیاً گویا نیازى به چنین تقدیرى نباشد. اگر سخن مرحوم علامه را نیز بپذیریم، خللى به اصل بحث وارد نمى‏شود؛ زیرا خود ایشان نیز وحى به معناى تدبیر و تقدیر را پذیرفته‏اند. در این صورت مى‏توان به مثال‏هاى دیگرى روى آورد؛ مانند آنچه در سوره‏ى زلزال آمده است و اینکه «ما به زمین وحى کردیم که اخبار خود را باز گوید....»: یومَئذ تُحدّثُ اخبارَها بِانَّ ربّکَ اوحى لَها.(15)



  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,620
    صلوات
    1250
    تعداد دلنوشته
    18
    مورد تشکر
    502 پست
    حضور
    98 روز 6 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    304



    2ـ1. تدبیر غریزى حیوان


    در قرآن مجید، آیاتى وجود دارد که در آنها سخن از وحى خداوند به برخى موجودات زنده -غیر از انسان- است؛ مانند آنچه درباره‏ى وحى به زنبور عسل آمده است:

    و اوحى ربّک الى النَّحلِ أن اتّخَذى من الجبالِ بیوتاً و مِن الشَجَرِ و مِمّا یَعْرِشُون ثُمَّ کُلىِ مِنْ کل الثَّمَراتِ فاسلُکى سُبُل ربّکَ ذُلُلاً.(16)

    «و پروردگار تو به زنبور وحى کرد که از پاره‏هاى کوه‏ها و از برخى درختان و از آنچه داربست مى‏سازند، خانه‏هایى براى خود درست کن. سپس از همه میوه‏ها بخور و راه‏هاى پروردگارت را فرمانبردارى نما.»


    وحى در زندگى زنبور، همان کارى را مى‏کند که تعلیم و آموزش در زندگى انسان مى‏کند. اگر انسان براى ساختن خانه‏ى خود، نیاز به آموزش و فن‏آورى دارد، زنبور همه‏ى این دانش‏ها و تجربه‏ها را از راه وحى مى‏آموزد. ساختن خانه در این آیه، مثالى بیش نیست؛ زیرا زنبور هزاران کار دیگر نیز مى‏کند که هیچ یک از آنها را در مدرسه نیاموخته است؛ بلکه همگى به وحى الهى یا الهام غریزى است. برگرفتن شهد از گل‏ها و تبدیل آنها به عسل و موم، از آن جمله است:



صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود