صفحه 280 از 280 نخست ... 180230240250260270278279280
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: √ ๑۩๑آلاچــیـــق ســـبــز کانـــونـــی هـــا ๑۩๑

  1. #2791

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    23,650
    صلوات
    8700
    تعداد دلنوشته
    54
    مورد تشکر
    34,679 پست
    حضور
    106 روز 21 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    راستی یادم رفت دم دمای افطاری هرکی این حالت براش پیش اومد√ ๑۩๑آلاچــیـــق ســـبــز کانـــونـــی هـــا ๑۩๑صبور باشه تا اذون بگه یه خورده مونده تااذون صبرکنه خب√ ๑۩๑آلاچــیـــق ســـبــز کانـــونـــی هـــا ๑۩๑

    چشم به هم بزنیدرمضون دوست داشتنی می شه عیدفطر√ ๑۩๑آلاچــیـــق ســـبــز کانـــونـــی هـــا ๑۩๑

    √ ๑۩๑آلاچــیـــق ســـبــز کانـــونـــی هـــا ๑۩๑

  2. تشکرها 2


  3. #2792

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    23,650
    صلوات
    8700
    تعداد دلنوشته
    54
    مورد تشکر
    34,679 پست
    حضور
    106 روز 21 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    سحری هم زیاد شیرینی نخورید میوه بخورید√ ๑۩๑آلاچــیـــق ســـبــز کانـــونـــی هـــا ๑۩๑شیرینی هم نخورید بیشتر تشنه می شین√ ๑۩๑آلاچــیـــق ســـبــز کانـــونـــی هـــا ๑۩๑اون وقت روحتون ملکوتی می شه!!خخخ√ ๑۩๑آلاچــیـــق ســـبــز کانـــونـــی هـــا ๑۩๑
    √ ๑۩๑آلاچــیـــق ســـبــز کانـــونـــی هـــا ๑۩๑

  4. تشکرها 2


  5. #2793

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    23,650
    صلوات
    8700
    تعداد دلنوشته
    54
    مورد تشکر
    34,679 پست
    حضور
    106 روز 21 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    مرد ثروتمند بدون فرزندی بود که به پایان زندگی‌اش رسیده بود،کاغذ و قلمی برداشت تا وصیتنامه خود را بنویسد:
    (تمام اموالم را برای خواهرم می‌گذارم نه برای برادر زاده‌ام هرگز به خیاط هیچ برای فقیران)
    اما اجل به او فرصت نداد تا نوشته اش را کامل کند و آنرا نقطه گذاری کند.پس تکلیف آن همه ثروت چه می‌شد؟؟؟
    برادر زاده او تصمیم گرفت..آن را اینگونه تغییر دهد:
    «تمام اموالم را برای خواهرم می‌گذارم؟ نه! برای برادر زاده‌ام. هرگز به خیاط. هیچ برای فقیران.»

    خواهر او که موافق نبود آن را اینگونه نقطه‌گذاری کرد :
    «تمام اموالم را برای خواهرم می‌گذارم. نه برای برادر زاده‌ام. هرگز به خیاط. هیچ برای فقیران.»

    خیاط مخصوصش هم یک کپی از وصیت نامه را پیدا کرد وآن را به روش خودش نقطه‌گذاری کرد:
    «تمام اموالم را برای خواهرم می‌گذارم؟ نه. برای برادرزاده‌ام؟ هرگز. به خیاط. هیچ برای فقیران.»

    پس از شنیدن این ماجرا فقیران شهر جمع شدند تا نظر خود را اعلام کنند:
    «تمام اموالم را برای خواهرم می‌گذارم؟ نه. برای برادر زاده‌ام؟ هرگز. به خیاط؟ هیچ. برای فقیران.»

    نكته اخلاقی:
    به واقع زندگی نیز این چنین است‌:
    او نسخه‌ای از هستی و زندگی به ما می‌دهد که درآن هیچ نقطه و ویرگولی نیست و ما باید به روش خودمان آن را نقطه‌گذاری کنیم.
    اززمان تولد تا مرگ تمام نقطه گذاریها دست ماست

    √ ๑۩๑آلاچــیـــق ســـبــز کانـــونـــی هـــا ๑۩๑

  6. تشکرها 2


  7. #2794

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    23,650
    صلوات
    8700
    تعداد دلنوشته
    54
    مورد تشکر
    34,679 پست
    حضور
    106 روز 21 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    مرحوم لطیف با آقای عیسی در یک کوچه سکونت داشتند اولی مقنی (چاه کن) و دومی کشاورز بود. خانه مرحوم لطیف فقط یک اتاق داشت با یک دهلیز کوچک که با همسر و دو دختر و دو پسرش در آنجا زندگی می‌کردند و به‌قول بقیه همسایه‌ها هیچ وقت هم گله‌ای از روز گار نداشتند. جالب اینکه از همین چهار بچه با این وضع سخت زندگی به غیر از یکی از دخترها که بعداز گرفتن دیپلم خانه‌داری را انتخاب کرد؛ دو نفرشان معلم و دیگری به وکالت مشغول شدند.
    یکی از فرزندان پسر هنوز هم از مادر 85 با جان و دل مراقبت و نگهداری می‌کند. از طرفی محل سکونت آقا عیسی خانه‌ای وسیع با چند اتاق بزرگ بود و حتی در گوشه‌ای از حیاط یک واحد نقلی کوچک با یک اتاق هم داشت.

    هیچ وقت این خانواده در رفتارشان برای خود نسبت به آن خانواده فخر فروشی نمی‌کردند، یک ماهی می‌شد در کوچه و خانه‌های آنها سور وساتی برپا بود، قراربود دختر بزرگ خانواده آقا لطیف به خانه بخت برود.


    عروسی‌های قدیم هم برای خودش حس وحال خاصی داشت اصلاً کوچه که هیچ، همه محله تا زمانی که عروس خانم را به خانه بخت بفرستند شادی می‌کردند همه اهالی عروس را عضوی از خانواده خود می‌دانستند. با وجود همه شادی‌ها، آقا لطیف وهمسرش از اینکه در خانه کوچک آنها امکان پذیرایی از همه میهمان‌ها نبود غصه می‌خوردند..


    آقا عیسی و خانواده‌اش تا از این نگرانی همسایه خبردار شدند برای رفع این مشکل و به رغم اینکه مادربزرگ خانواده در بستر بیماری سختی بوده و توان حرکت هم نداشت و هرگونه سر و صدابرایش آزار و اذیت محسوب می‌شد؛ پیشنهاد می‌کنند مجلس جشن مردانه در خانه ایشان وجشن خانم‌ها در خانه عروس خانم برگزار شود. همه وحتی اهالی محل نیز از شنیدن خبر این پیشنهاد و قراری که گذاشته شده است خوشحال می‌شوند.... چند روز بعد جشن عروسی برگزار می‌شود.

    سر و صدای صبحگاهی فردای شب جشن در کوچه عادی به نظر نمی‌رسد برخی از همسایه‌ها اول فکر می‌کنند شاید مربوط به رفت وآمدهای میهمانان دیشب عروسی است اما نه صدای گریه خانم‌ها هم می‌آید، نکند خدای ناکرده اتفاقی برای عروس وداماد یا میهمانان افتاده باشد... ساعتی بعد با حضور زنان و مردان محله و فامیل جنازه مادربزرگ که همزمان با برگزاری جشن عروسی در خانه آقا عیسی، چشم از جهان فروبسته بود برای کفن ودفن داخل تابوت گذاشته شده و روی دوش مردانبه غسالخانه شهر برده می‌ شود.... آن شب پاسی از شب گذشته آقا عیسی متوجه مرگ مادرش می‌شود، او از همسرش می‌خواهد که به احترام شادی همسایه‌ها سکوت کند وهیچ گونه عکس العملی که نشان از سوگواری باشد از خود نشان ندهد و شریک واقعی زندگی او را در این غصه تا صبح همراهی می‌کند..



    امروز با خودم فکر می کنم، آیا می‌شود امیدوار بود که در زندگی مدرنیته شهری امروز عاطفه‌های همسایگی به افول نرسیده باشد؟

    √ ๑۩๑آلاچــیـــق ســـبــز کانـــونـــی هـــا ๑۩๑

  8. تشکرها 2


  9. #2795

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    23,650
    صلوات
    8700
    تعداد دلنوشته
    54
    مورد تشکر
    34,679 پست
    حضور
    106 روز 21 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    یه خانم رفت خرید، وقتی کیفشو باز کرد حساب کنه،صندوقدار یه کنترل تلویزیون تو کیفش دید،
    او (صندوقدار) نتونست کنجکاوی (فضولی) خودشو کنترل کنه، سوال کرد ، شما همیشه کنترل تلویزیونتونو با خودتون حمل می کنی.
    خانم جواب داد نه، نه همیشه، اما شوهرم نپذیرفت امروز برای خرید منو همراهی کنه.
    نکته اخلاقی: همسرتون را همراهی کنید.
    داستان ادامه داره....
    مغازه دار می خنده و همه ی اقلامی را که خانم خریداری کرده ازش پس می گیره.
    خانم از این عمل شوکه شد و ازمغازه دار پرسید که چکار میکنه.
    مغازه دارگفت شوهرتون کارت اعتباریتون را مسدود کرده.
    نکته اخلاقی: به سرگرمی های شوهرتون احترام بگذارید.
    داستان ادامه داره...
    خانم کارت اعتباری شوهرشو که کف رفته بود، از کیفش بیرون آورد، متاسفانه شوهرش کارت خودشو مسدود نکرده بود.
    نکته اخلاقی:قدرت همسر را دست کم نگیرید.
    باز هم ادامه داره...
    وقتی خواست از کارت همسرش استفاده کنه، دستگاه از او خواست تا کدی را که به موبایل همسرش ارسال شده را واردکنه.
    نکته اخلاقی: وقتی مردان در حال شکست هستن ماشین ها از آنها حفاظت می کنن.
    باز هم ادامه داره...
    وقتی خانم با ناراحتی برگشت به سمت خونه،
    یه مسیج براش اومد و کد را به او داد (از موبایل شوهرش).
    سرانجام اقلام را خرید و با خوشحالی به خونه برگشت.
    نکته اخلاقی:
    در باره مردان چی فکر می کنید!
    مرد همیشه خودشو فدای همسرش می کنه.
    زندگی یه چالش مستمر وپایان ناپذیره.
    ما ثروتمند نمی شویم با آنچه در جیبمان است
    اما، ما ثروتمند هستیم با آنچه در فکرمان است...!

    √ ๑۩๑آلاچــیـــق ســـبــز کانـــونـــی هـــا ๑۩๑

  10. تشکرها 2


صفحه 280 از 280 نخست ... 180230240250260270278279280

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود