صفحه 1 از 5 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: جناب شیخ جعفر مجتهدی(در محضرلاهوتیان)

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جناب شیخ جعفر مجتهدی(در محضرلاهوتیان)




    ولادت

    جناب شیخ جعفر مجتهدی در اول بهمن ماه 1303 هـ.ش در خانواده‌ای متدین و مرفه در شهر تبریز دیده به جهان گشودند.
    خانواده‌ای كه از نظر نجابت و اصالت جزء خانواده‌های مشهور آن سامان به شمار می‌آمد.

    والدین

    پدر ایشان جناب حاج میرزا یوسف از دلباختگان آستان ولایتمدار قبله العشاق ، حضرت سیدالشهداء (علیه‌السلام) بودند، تا جایی كه مكرر قافله سالاری زائرین كربلای معلی را از تبریز به عهده می‌گرفته و خرج زوار تهی‌دست دل شكسته را خود عهده‌دار می‌شدند و در طول مسیر حراست این قافله با دو شیر تربیت شده بود كه در ابتدا و انتهای آن حركت می‌كردند و زوار امام حسین (علیه‌السلام) را سلامت به مقصد می‌رساندند.

    ایشان بعد از فقدان پدرشان جناب حاج میرزا یوسف، تحت كفالت و سرپرستی مادر بزرگوارشان، آن بانوی علویه قرار گرفتند.
    از همان اوان خردسالی به خاطر فطرت پاک و زلالی که داشتند بارها در عالم رویا مورد عنایات حضرت صدیقه طاهره و سایر حضرات معصومین (علیهم السلام ) قرار می گیرند
    .

    تحول

    ایشان می فرمودند :
    از همان سنین نوجوانی علاقه عجیبی به تزکیه نفس داشتم و شروع به تهذیب نفس و خودسازی و تقویت اراده نمودم و در قبرستان متروكه شهر تبریز كه یكی از قبرستانهای بسیار مخوف ایران به شمار می‌رود و رعب و وحشت عجیبی بعد از استیلای شب به خود می‌گیرد، قبری حفر نموده و در آن شب را تا صبح به ذکر حضرت باری می پرداختم چون بسیار دوست داشتم به بینوایان و مستمندان كمك كرده و زندگی آنها را از فقر و تنگدستی نجات بخشم، سعی و تلاش بسیاری می‌نمودم تا معمای لاینحل كیمیا به دست من حل گردد، لذا قسمتی از سرمایه پدری را در این راه صرف نمودم ولی به نتیجه‌ای نرسیدم، اما چون این كوشش من همراه با توسلات شدید بود، یك روز ناگهان هاتف غیبی به من ندا در داد:
    جعفر؛ كیمیا، محبت ما اهل بیت عصمت و طهارت است، اگر کیمیای واقعی می خواهی بسم الله این راه و این شما .

    با شنیدن آن ندای غیبی هدف و مسیر زندگیم بكلی دگرگون شده و بر آن شدم تا به جای تسخیر جن و انس و ملك و اكتساب كیمیا به دنبال حقیقت همیشه جاوید و پاینده، یعنی محبت و دوستی ائمه اطهار (علیهم‌السلام) بروم.


    هجرت به عراق

    ایشان می فرمودند :
    بی‌قراری عجیبی سراسر وجودم را فرا گرفت و آن چنان بی‌تاب و حیران اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم‌السلام) شدم كه لحظه‌ای نمی‌توانستم در منزل و شهر خود باقی بمانم ، لذا صبح روز بعد پشت پایی به همه چیز زده و بعد از خداحافظی با حالتی آشفته و پای برهنه از تبریز به قصد كربلای معلی حركت كرده و از مرز خسروی وارد خاك عراق شدم.
    در اولین ایستگاه بازرسی، مأموران حكومتی عراق به خاطر نداشتن جواز ورود، مرا به عنوان جاسوس دستگیر و به زندان انداختند.
    چندین ماه در زندان بودم و در آن جا شور و حالی كه نسبت به ائمه اطهار (علیهم‌السلام) داشتم را ادامه داده ودائماً در حال توسل بودم و استخلاص خود را از حضرت امیر و آقا امام حسین (علیهما السلام) تقاضا می‌كردم البته از همان روز اول تا آخر ، دائماً و در تمام حالات نظر آقا حضرت اباالفضل العباس (علیه‌السلام) بر من بود كم‌كم در اثر آن توسلات و ریاضتهای اجباری كه در زندان بر من وارد می‌شد، روحم صفای خاصی به خود گرفت، بطوری كه رؤیاهای صادقی می‌دیدم و فوراً به وقوع می‌پیوست كه باعث قوت روح و امیدواری در من می‌گشت.




    اقامت در نجف


    ایشان در مورد اقامتشان در نجف می فرمودند :

    شبی در خواب خدمت حضرت مولا علی (علیه‌السلام) مشرف شدم، ایشان فرمودند:

    جعفر؛ فردا بی‌گناهی تو ثابت گشته و آزاد خواهی شد، بایدبه نجف اشرف بیایی و با دست مباركشان به محلی اشاره كرده و فرمودند: در این محل و نزد این پیرمرد كفاش به پینه‌دوزی می‌پردازی از دستمزدی که می گیری قسمتی را هزینه خود ساز و مابقی را در پایان هفته نان و خرما بخر و در مسجد سهله در میان معتکفان تقسیم کن .

    صبح روز بعد مأموران زندان مرا آزاد كرده و اجازه ورود به خاك عراق را دادند و بدین ترتیب راهی نجف اشرف شدم و در همان محلی كه حضرت اشاره فرموده بودند؛ نزد آن پیرمرد پاره دوز شروع به كار نمودم تا تمام انّیت‌ها و آرزوهای نفسانی كه ناشی از خود فراموشی و تجملات زندگی بود از بین برود،

    بعد از گذشته حدود یك سال اقامت در نجف روزی نامه‌ای از طرف برادرم كه در تبریز بود توسط شخصی به دستم رسید كه در آن نوشته شده ‌بود از زمانی كه شما به نجف رفته‌اید اموال شما (كه عبارت بود از چندین باب مغازه در بهترین نقطه شهر تبریز و مستغلات دیگری كه از پدرم به ارث رسیده‌بود) در دست مستأجران می‌باشد و آنها از پرداخت حق الإجاره خودداری می‌نمایند و می‌گویند: بایداز طرف شخص مالك وكالت داشته باشید تا حق الإجاره را به شما تحویل دهیم.
    با توجه به اینكه شما دور از وطن می‌باشید و نیاز به پول دارید وكالتی برای من بفرستید تا مال الاجاره‌ها را جمع نموده و برایتان بفرستم.

    در این هنگام متوجه شدم كه مورد امتحال بزرگی قرار گرفته‌ام؛ متحیر ماندم كه چه كنم؟ آیا با این اندك نانی كه از پینه‌دوزی به دست می‌آورم ارتزاق كنم یا مجدداً به زندگی مرفه خود كه از ارث مرحوم پدرم بود و از نظر شرعی هم بلامانع و حلال بود برگردم؟
    با خود در جنگ و ستیز بودم و شیطان مرا وسوسه می‌كرد، تا اینكه تصمیم خود را گرفته و در پشت همان نامه برای برادرم نوشتم: عنایات حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در نجف شامل حالم بوده و از سفره پرفیض ایشان بهره‌مند می‌باشم و ایشان هزینه زندگیم را كفایت كرده‌اند.
    كسانی كه در تبریز مستأجر من می‌باشند، اگر توان مالی داشتند در محل استیجاری به سر نمی‌بردند. لذا به موجب همین دست خط وكالت دارید تمام املاك متعلق به من را به نام مستأجران و در تملك ایشان درآورید و خدای من هم بزرگ است.

    و بدین ترتیب در یك لحظه تمام ثروت و دارائی خود را بخشیدم، چرا كه اعتقاد بر این داشتم كه حضرت مولا علی (علیه‌السلام) مرا تنها نخواهند گذاشت و همانطور كه در این مدت چه از نظر معنوی و چه از نظر مادی پذیرایی شایانی از من نموده‌اند در آینده هم همین گونه رفتار خواهند كرد.


    امتحان بزرگ ...


    یك روز كه به حرم مطهر حضرت امیر (علیه‌السلام) مشرف شده و در حین زیارت و توسل بودم، صدای حضرت مولا را شنیدم كه فرمودند:
    شیخ جعفر، همین الان به مسجد سهله برو، چند نفر در آنجا می‌باشند كه باید از آنها دستگیری نمایی.

    بنابر فرمایش حضرت فوراً به مسجد سهله رفتم، در مسجد بسته و ماشین بنز مدرنی آنجا بود، خادم مسجد را صدا زدم كه درب را باز كند، وقتی وارد آنجا شدم، دیدم سه نفر جوان با لباسهای فاخر و مجلل در فراق حضرت بقیه الله می‌گریند و بر روی خاكها می‌غلتند، و یك نفر آنها هم از شدت گریه بی‌حال بر زمین افتاده است.
    نزدشان رفتم و آنها را دلداری داده و آرام نمودم، سپس همگی از مسجد خارج شدیم و آنها سوار ماشین شدند.
    در این هنگام متوجه شدم كه من هم باید همراه با آنها بروم، لذا سوار ماشین شده و همراهشان رفتم، آنها مرا به منزلشان در بغداد بردند و بعد از مدتی از منزل خارج شده و مرا تنها گذاردند، و این در شرایطی بود كه شش دختر جوان و بسیار زیبا در آنجا بودند.

    آنها پیوسته از من تقاضا می‌كردند كه آنها را به عقد خود درآورم و پی در پی به انحاء مختلف و گوناگون در این امر اصرار می‌ورزیدند، با حضور این دختران جوان چنان غافلگیر شده بودم که برای لحظاتی خود را فراموش کردم ولی خیلی زود به خود آمدم و بر خویش نهیب زدم که:

    جعفر ! به چه می اندیشی مبادا شرم حضور از ادامه راه بازت دارد ؟ و با سکوت معنی دار خود این لعبتان را دلخوش داری !؟ و بعد یاد آوردم که مردان خدا به هنگام رویارویی با این چنین صحنه های تکان دهنده ای از چه شیوه هایی استفاده می کردند .

    لذا با عزمی جزم دست رد بر سینه خواسته های آنان زده و امتناع ‌نمودم اما روزی چند بار می‌مردم و زنده می‌شدم تا اینكه پس از گذشت شش ماه از این ریاضت بسیار سخت و مجاهده عظیم و دشوار آن جوانها آمدند و متوجه شدند كه در این مدت هیچ گونه خطایی از من سر نزده و در این امتحان بزرگ موفق شده‌ام!!
    آنگاه مرا با كمال احترام به نجف برگرداندند.


    اعتکاف در مسجد سهله

    در اینجا سلوک آقای مجتهدی وارد مرحله حساسی می شود و به اعتکاف در مسجد سهله رهنمون می گردند ، ایشان در این مورد می فرمودند :
    در نجف به دستور حضرت مولا علی (علیه‌السلام) راهی مسجد سهله شده و مدت هشت سال به طور مداوم، در آنجا معتكف گردیدم و به جز تجدید وضو و تطهیر از مسجد خارج نمی‌شدم.
    در پایان این مدت از طرف حضرت امیر (علیه‌السلام) و آقا امام زمان (روحی فداه) عنایت زیادی به من شد.


    حاج كاظم سهلاوی یكی از خدام مسجد سهله می‌باشند تعریف كردند:
    در مدتی كه آقای مجتهدی در مسجد سهله معتكف بودند، با هیچ كس صحبت نمی‌كردند و دائم مشغول ذكر و فكر و توسل و گریه بودند، هیچ گاه تسبیح از دستشان جدا نمی‌شد و حالشان مثل حال شخص متحضر و كسی كه هر لحظه در حال جان دادن است بود.
    شبها را نمی‌خوابیدند و اگر كسی هم وارد حجره ایشان می‌شد بیش از پنج دقیقه با او نمی‌نشسته و از حجره بیرون می‌آمدند، اكثر اوقات در حال بكاء بودند و از خوف و حب خدا می‌گریستند.
    آقای مجتهدی بعد از تمام شدن این مدت نزد ما آمده و فرمودند:

    من دیگر از طرف حضرت ولی عصر (علیه‌السلام) مرخص شده و می‌توانم اینجا را ترك كنم، آنچه بایستی از ناحیه ایشان به من برسد مرحمت شد.


    ملاقات با حاج ملا آقا جان زنجانی

    در همين ایام ملاقات آقای مجتهدی با مرحوم حاج ملا آقا جان زنجانی در مسجد سهله رخ می‌دهد:

    مرحوم حاج ملاآقاجان از عرفای معروف و از متوسلین به ساحت مقدس حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به شمار می‌رفته است و بطوری شیفته و منتظر آن حضرت بوده و در فراق آن بزرگوار اشك می‌ریخته كه جای اشك بر صورت وی نمایان بوده‌است و در محبت به ساحت مقدس حضرت ولی عصر (علیه‌السلام) تا حد جنون پیش می‌رود بطوری كه به شیخ محمود مجنون ملقب می‌گردد.

    سیره و روش او توسل به ذوات مقدس اهل بیت عصمت و طهارت (علیه‌السلام) و خدمت به خلق بوده‌است.
    ایشان مدتها در قم منزل حاج میرزا تقی زرگری كه او هم از اهل الله بوده و از اوتاد بشمار می‌رفته ساكن بوده‌اند.
    مرحوم حاج ملا آقاجان روزی به دوستان خود می‌گویند مأمور شده‌ام به عتبات عراق بروم و این آخرین سفرم بوده و بعد از مراجعت زندگی را بدرود خواهم گفت و بدین ترتیب همراه با عده‌ای از ملازین خود راهی عتبات می‌شوند.
    بعد از زیارت ائمه (علیهم ‌السلام) و جریانات عجیبی كه در این مدت برای ایشان رخ می‌دهد، به همراهان می‌گویند: باید شب جمعه به جهت امر مهمی به مسجد سهله بروم.
    دوستان همراه ایشان می‌گویند شب جمعه به مسجد سهله رفتیم و در قسمت بالای مسجد كه جای نسبتاً خلوتی وجود داشت حلقه وار نشستیم در این موقع مرحوم حاج ملا آقاجان بی‌تابانه به این طرف آن طرف نظر می‌كردند و می‌فرمودند:

    منتظر جوانی هستم كه باید با او ملاقات كنم.

    مرحوم قریشی كه یكی از همراهان بوده‌اند می‌گفتند:
    در همین لحظات ناگهان درب یكی از حجره‌های مسجد باز شد و جوانی بسیار خوش سیما و جذاب در حالی كه آفتابه‌ای در دست داشت از آن خارج شد و به طرف درب خارج حركت كرد.
    مرحوم حاج ملا‌ آفاجان به محض اینكه چشمانشان به آن جوان افتاد گفتند:

    گمشده‌ام را پیدا كردم، این همان كسی است كه در سیر ، او را به من نشان داده‌اند.

    از ایشان پرسیدیم مگر این جوان چه خصوصیاتی دارد كه اینگونه شما را جذب كرده و بی‌تاب او هستید؟!
    فرمودند: او شخصی است كه در این جوانی هم گوش باطنش می‌شنود و هم چشم باطنش می‌بیند! ملاحظه كنید؛ و فوراً به صورت بسیار آرام و آهسته بطوری كه ما چند نفر هم كه نزدیكشان نشسته بودیم به سختی صدای ایشان را شنیدیم به زبان آذری فرمودند: (گل بورا گراخ بالام جان : بیا اینجا پسر جان ! تا تو را ببینم )
    در این هنگام آن جوان كه آن سوی مسجد به درب خروجی رسیده بود و با ما خیلی فاصله داشت ناگهان در جای خود ایستاد و آفتابه را روی زمین گذاشته و از میان جمعیت به طرف ما حركت كرد، هنگامی كه به ما رسید خدمت حاج ملا آقاجان سلام كرده و سپس گفت با من كاری داشتید؟ امر بفرمایید،
    آنگاه جناب حاج ملا آقاجان خطاب به همراهان فرمودند: ما را تنها بگذارید كه من باید با ایشان خلوت داشته باشم.
    و بدین گونه حدود مدت یك هفته مرحوم حاج ملا آقاجان با آقای مجتهدی بودند....

    کسانی که توفیق زیارت این دو مرد خدا را داشته اند بر یک نکته اتفاق نظر دارند که مشی سلوکی این دو بزرگوار در توسل به اهل بیت ( ع ) خلاصه می شد و مسیر سلوک خود را با پای محبت و بال عشق طی می کردند و در انتظار صدور حواله های غیبی می نشستند تا به کسانی که استحقاق دریافت آنها را دارند بسپارند ...

    توفیق زیارت محبوب

    جناب مجتهدی پس از دیدار سرنوشت ساز خود با آن اعجوبه عرفان ، عازم نجف شده و در سایه عنایت حضرت مولی الموحدین علی ( ع ) به ادامه سیر معنوی می پردازند .
    پس از کسب اجازه از محضر آن حضرت با پای پیاده و قلبی شعله ور از عشق آتشین مولی الکونین حضرت ابی عبدالله الحسین ( ع ) به زیارت محبوب خود می شتابند و با طمانینه ای که مولا علی ( ع ) در دل و جان این عاشق بیقرار مستقر می سازند تاب زیارت تربت سید الشهدا را پیدا می کنند و به مدت هفت سال در یکی از حجره های فوقانی صحن مطهر آقا ابا عبدالله رو به ایوان طلا سکونت می کنند و روزها نیز در بازار بین الحرمین در محله قیصریه اخباری ها به شغل کفاشی سرگرم می شوند و هر روز به زیارت دو طفلان حضرت مسلم (علیهم ‌السلام) مشرف می‌شده‌اند.

    از قول ایشان نقل شده :

    در ایامی كه در كربلای معلی ساكن بودم هر روز صبح قبل از اینكه به محل كار خود بروم، كنار رود فرات رفته و به آب نگاه می‌كردم و به یاد عطش و مصائبی كه در روز عاشورا بر امام حسین (علیه‌السلام) و اولاد و اصحابشان وارد شده بود می‌گریستم ، سپس به حرم مطهر مشرف می‌شدم و بعد از زیارت به صحن مبارك ‌رفته و در آنجا مشغول توسل و گریه می‌شدم، آنگاه به محل كار خود می‌رفتم.


    آیت الله شیخ جواد كربلایی در این رابطه نقل كردند:
    زمانی كه ما در كربلا مشرف بودیم مشاهده می‌كردیم آقای مجتهدی هر روز صبح بعد از زیارت به صحن مطهر می‌آمد و با صدای بسیار جذاب و دلربا مشغول به توسل می‌شدند به طوری كه تمام افراد مسخر ایشان گشته و به دورشان جمع می‌شدند و وجود ایشان حرم می‌شد.
    همچنین فرمودند: در بین عرفایی كه آنها را مشاهده كرده‌ام، مرحوم آیت الله آقای حاج شیخ جواد انصاری همدانی، در جلسات توسلی كه حضور داشتند، گرمایی به جلسه می‌دادند و با وجود ایشان جلسه توسل گرمتر می‌شد، اما هنگامی كه آقای مجتهدی در جلسه توسلی حضور داشتند. جلسه را به آتش می‌كشیدند و همگی را دگرگون می‌ساختند.


    ایراد آقای مجتهدی بر اكثر عرفا این بود كه توسلشان به ذوات مقدمس اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم ‌السلام) كم است.


    آقای مجتهدی می‌فرمودند:
    « یك روز كه در حال تشرف به حرم مطهر حضرت اباعبدالله (علیه‌السلام) بودم در بین راه شخصی كه عالم به علم كیمیا بود به من برخورد نمود و آن را به من داد، همینكه كیمیا را از او تحویل گرفتم حالم منقلب گشته و به شدت شروع به گریه نمودم به طوری كه طاقت نیاورده و سراسیمه به طرف رود فرات رفتم كیمیا را در آب انداختم.
    بعد از آن رو به سوی گنبد مطهر حضرت سیدالشهداء (علیه‌السلام) نموده و عرض كردم؛ سیدی و مولای، كیمیا درد مرا دوا نمی‌كند، جعفر كیمیای محبت شما اهل بیت (علیهم‌السلام) را می‌خواهد و در حالی كه به شدت گریه می‌كردم به حرم مطهر مشرف شدم.
    بعد از این واقعه حضرت اباعبدالله (علیه‌السلام) محبتهای زیادی به من نمودند و این واقعه نیز یكی از امتحانات بزرگی بود كه در طول سلوك برایم اتفاق افتاد. »



    بازگشت به ایران


    آقای مجتهدی پس از چندین سال اقامت در كربلای معلی مجدداً به نجف اشرف مراجعت می‌كنند اما پس ازمدتی اقامت در نجف اشرف، عبدالكریم قاسم بر ضد ملك فیصل، پادشاه عراق كودتا كرده و قتل و غارت شدیدی در عراق رخ می‌دهد، ایشان كه از این اوضاع بسیار ناراحت بوده و رنج می‌بردند از حضرت امیر (علیه‌السلام) اجازه مراجعت به ایران را می‌گیرند.
    و پاسخ می شنوند :

    پس از رفتن تو نوبت بازگشت تمام ایرانیان مقیم عراق نيز فرا خواهد رسید و باید با پای پیاده اين مسیر را طی کنی .


    ايشان می فرمودند :
    بدین ترتیب پیاده از نجف اشرف به سوی كاظمین حركت كردم و پس از بیست و چهار ساعت به كاظمین رسیدم. بسیار خسته شده بودم، به حضرت موسی بن جعفر (علیه‌السلام) عرض كردم؛
    آقا جان خسته شده‌ام، محبت كنید و ماشینی برایم بفرستید، هنوز حرفم تمام نشده بود كه ناگهان یك ماشین از ماشینهای حكومتی به من رسید و مأموران حكومتی به علت نداشتن گذرنامه مرا دستگیر كرده و همراه خود بردند، بنده هم از حضرت تشكر كردم كه برایم ماشین فرستادند، تا اینكه مرا به زندان كاظمین بردند.
    بعد از ورود به زندان متوجه شدم كه زندانی است بسیار شلوغ كه در آن دست و پای زندانیان را هم با زنجیرهای بسیار سنگین و قطوری بسته بودند و وضع بسیار اسف‌باری داشت، غم و اندوه سراسر وجودم را فرا گرفت و به یاد حضرت موسی بن جعفر (علیه‌السلام) و زندان هارون الرشید (علیه اللعنه) افتادم و شدیداً متوسل به آن حضرت شده و به ایشان عرض كردم: آقا جان! این زنجیرها فقط در خور طاقت شماست واینها چنین طاقتی ندارند عنایتی بفرمایید.
    حضرت هم لطف كرده و عنایت فرمودند

    ویرایش توسط seyed133 : ۱۳۹۰/۱۲/۲۱ در ساعت ۰۳:۳۰


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    تا فردا همه اهل زندان آزاد می شوند .


    بنده هم به زندانیان گفتم: آقا موسی بن جعفر (علیه‌السلام) محبت فرموده و فردا صبح همگی آزاد خواهیدشد. همچنین در بین زندانیان یك نفر اشتباهاً دستگیر شده بود و قرار بود فردا اعدام گردد، و لذا بسیار بی‌تابی می‌كرد، با گفتن این مطلب بعضی از زندانیان شروع به خندیدن و مسخره كردن نموده و گفتند: این شخص هنوز به زندان نیامده دیوانه شده‌است كه این حرفها را می‌زند.

    به هر ترتیب شب سپری شد، صبح روز بعد از طرف عبدالكریم قاسم به خاطر جشن پیروزی دركودتایش تمام زندانیان و حتی جوانی هم كه قرار بود اعدام گردد آزاد شدند.

    سرانجام آقای مجتهدی بعد از ورود به ایران و چند روز اقامت در كرمانشاه به تهران می‌روند. با سکونت زودگذر ایشان در کرمانشاه ، ایلام و تبريز ، سلوک ایشان وارد مرحله جدیدی می شود .
    آقای مجتهدی پیوسته در پی انجام اوامر حضرات معصومین (علیهم‌السلام) از این شهر به آن شهر و از این دیار به آن دیار هجرت می‌كردند و بسیاری از اوقات را در بیابانها به عبادت، توسل و چله نشینی مشغول بودند.

    خانه بدوشی

    ایشان می‌فرمودند:
    زمانی كه به دستور حضرت مولا قریب به بیست سال در بیابانها به سر می‌بردم ، به دستور حضرات ائمه (علیهم‌السلام) شانزده مرتبه با پای پیاده به مشهد مقدس مشرف شده‌ام.

    آقای مجتهدی می‌فرمودند:
    زمانی كه در بیابانها ساكن بودم، هنگام توسل كلمه شریفه (یاحسین) را با انگشت روی خاك می‌نوشتم و آنقدر می‌گریستم تا اینكه كلمه یا حسین كه بر روی خاك نوشته بودم تبدیل به گل می‌شد و محو می‌گشت، مجدداً آن نام مقدس را روی گلها می‌نوشتم و به حدی گریه می‌كردم كه بی‌تاب گشته و از هوش می‌رفتم.
    ایشان فرمودند: یك روز عاشورا كه در بیابان بودم بسیار منقلب گشتم در این هنگام خطاب به آسمان كرده و گفتم؛
    آسمان خجالت نكشیدی ناظر كشته شدن حضرت اباعبدالله (علیه‌السلام) بودی؟! سپس خطاب به زمین نموده و گفتم؛ ای زمین خجالت نكشیدی كه حسین فاطمه (علیهما السلام) را بر روی تو سر بریدند؟! و متصل یك خطاب به آسمان و یك خطاب به زمین می‌كردم كه ناگهان ندایی آمد. جعفر از اینجا دور شو.
    وقتی از آن مكان فاصله گرفتم، آسمان درهم ریخت و صاعقه‌ای آتشبار به قطعه زمینی كه به آن خطاب می‌نمودم اصابت كرد و آنجا را شكافت.




    اقامت ، بیماری و ماموریت جدید

    آقای مجتهدی سرانجام پس از بیست سال خانه بدوشی به امر ائمه معصومین (علیهم‌السلام) به قم مشرف می‌شوند و در منزل وقفی بسیار محقر و ساده‌ای ساكن می‌گردند كه مدتی هم حاج فخر تهرانی در یكی از اتاقهای آن خانه ساكن می‌شوند.
    ایشان حتی در قم هم كه مأمور به اقامت می‌شوند از خود خانه‌ای نداشتند و عمری را خانه بدوش و آواره سپری نموده و در این رابطه می‌فرمودند:
    سالها گریه كردیم تا خودمان را از ما گرفتند.

    آقای مجتهدی می‌گفتند:
    حضرت فرموده‌اند كه دیگر شما را از سفر معاف كرده‌ایم و باید هجده سال روی تخت بنشینید.

    ایشان هم طبق دستور حضرت در این مدت در لباس بیماری به سر می‌بردند ولی همچون قبل به انجام دستورات و فرمایشات حضرات معصومین (علیهم‌السلام) مشغول بوده و انجام امور را به افراد خاصی كه توفیق همنشینی با ایشان نصیبشان شده بود واگذار می‌كردند. اگر چه در بعضی مواقع، ایشان با نیروی معنوی از لباس بیماری خارج شده و دستورات حضرت را شخصاً اجرا می‌نمودند.
    گاهی از اوقات ناگهان بدون هیچ مقدمه‌ای حال آقای مجتهدی دگرگون می‌شد و می‌فرمودند:
    باید به بیمارستان برویم تا عده‌ای از دوستان حضرت كه در آنجا بستری هستند مرخص شوند.

    ایشان به بیمارستان می‌رفتند و بیماری اشخاص را به خود می‌گرفتند تا آنها سالم شوند و مرخص گردند.
    ایشان در طول حیات طیبه خویش بیش از پنجاه و سه مرتبه به اتاق عمل رفتند و هر بار بدون اینكه ایشان را بیهوش كنند تحت عمل جراحی قرار می‌گرفتند.

    آیت الله سیدعبدالكریم كشمیری در این رابطه گفتند:
    آقای مجتهدی می‌فرمودند:
    هر گاه مرا به اتاق عمل می‌بردند و پزشكان بیهوشی می‌خواستند مرا بیهوش كنند اجازه نمی دادم و سه مرتبه ذكر شریف نادعلی را می‌خواندم و خود را بیهوش می‌كردم.

    آقای مجتهدی در سالهای آخر عمر شریف و پربركتشان از قم به مشهد مقدس عزیمت كرده و در جوار ملكوتی حضرت رضا (علیه‌السلام) ساكن می‌گردند.
    ایشان هنگام عزیمت به شخصی از دوستان می‌فرمایند:
    آقای حسنی؛ شاهد باشید من هیچ چیز از خود ندارم و خدا می‌داند كه این پیراهن تنم هم عاریه‌ای است و همه چیزم را بخشیده‌ام.

    بارها دیده می‌شد كه آقای مجتهدی تمام زندگیشان را یكمرتبه می‌بخشیدند و با فقرا تقسیم می‌نمودند به حدی كه كف خانه را هم جارو می‌كردند و خود مدتها بر روی یك تكه گونی زندگی می‌كرده و این امر به دفعات در زندگی این مرد الهی اتفاق افتاد و این نبود مگر سخاوت و ابیت طبع و قطع دلبستگیهای مادی.

    وفات

    آقای مجتهدی پس از حدود چهار سال اقامت در جوار حضرت ثامن الحجج (علیه‌السلام) در تاریخ ششم ماه مبارك رمضان 1416 هـ . ق مطابق با 6/11/1374 هـ . ش هنگام ظهر روز جمعه دار فانی را وداع و روح ملكوتیشان عروج می‌نماید.

    ایشان سه ماه قبل از فوت به چند نفر از دوستانشان كه با ایشان حشر و نشر داشتند می‌فرمایند:
    خدا برای آخرین سلاله آل محمد (علیه‌السلام)، حضرت مهدی (علیه‌السلام) یك قربانی خواسته و از ما قبول نموده كه قربانی ایشان شویم، و گلوی ما در این راه پاره می‌شود.

    آقای حاج فتحعلی می‌گفتند:
    هنگامی كه آقا این مطلب را فرمودند، بی اختیار این مطلب در ذهنم خطور كرد كه آقا وصیتی نكرده‌اند!
    به مجردی كه این فكر از خاطرم گذشت آقا فرمودند:
    آقا جان غلام وصیتی ندارد و همچون دفعات قبل اشاره می‌فرمودند كه ما غلام حضرت سیدالشهداء (علیه‌السلام) هستیم.

    باز بدون اختیار این مطلب به ذهنم رسید؛ پس آقا را در كجا دفن كنیم؟ كه مجدداً آقا رو به من كرده و گفتند:
    حضرت رضا (علیه‌السلام) فرموده‌اند: الحمدالله تو فقیر خودمان هستی، و ما خود، تو را كفایت می‌كنیم، پایین پای خودمان منزل توست.

    و مرا در گوشه صحن مطهر، پایین پای مبارك حضرت دفن می‌نمایند.


    چند روز بعد از سپری شدن این مجلس مصادف بود با روز شهادت حضرت موسی بن جعفر (علیه‌السلام) و آقا به همین مناسبت در منزلی كه به سر می‌بردند، مجلس سوگواری بر قرار می‌نمایند و در حین مراسم به شدت تمام گریه می‌كنند، این حالت تا بعد از اتمام مراسم ادامه می‌یابد.

    به طوری كه حالشان به حدی دگرگون می‌شود كه ایشان را به بیمارستان صاحب الزمان (علیه‌السلام) می‌برند و بعد از چند روز به بیمارستان امام رضا (علیه‌السلام) منتقل كرده و در اتاق (آی، سی، یو) بستری می‌كنند.

    ایشان به مدت چهل روز در حالت كما (بیهوشی) به سر می‌بردند اما در خلال این مدت به صورت عجیبی حالات ظاهریشان تغییر می‌كرده و با اینكه بسیاری از اعضای رییسیه ایشان از كار افتاده بوده، یكمرتبه با یك حركت به حال عادی بر می‌گشته و مطلبی می‌فرمودند و مجدداً‌ اعضاء از كار می‌افتاده است.

    دكتر هاشمیان، رییس بیمارستان امام رضا (علیه‌السلام) وخادم كشیك هشتم حضرت رضا (علیه‌السلام) و آقای دكتر لطیفی نقل می‌كردند:

    به قدری آقای مجتهدی در اثر تزكیه روح، قوی بودند كه بخش روحی ایشان بر بخش جسمشان اشراف كامل داشت، بطوری كه بارها مشاهده می‌كردیم ایشان به صورت اختیاری بیمار شده و باز به اراده خویش بهبود می‌یافتند.
    هنگامی كه ایشان دركما به سر می‌بردند چهار علائم حتمی و حیاتی مغز، قلب، كلیه و ریه‌ها یكی پس از دیگری از كار می‌افتاد اما لحظه‌ای بعد یكمرتبه تمام اعضا شروع به كار می‌كرد و ایشان مطلبی می‌فرمودند و مجدداً حالشان وخیم می‌گشت.
    طبق گفته همراهان ایشان، یكی از مطالبی كه در حین كما فرمودند این بود كه:
    عاشق اگر رنگی از معشوق نگیرد در عشق خودش صادق نیست.

    و پس از آن مجدداً در حالت كما فرو رفته و حالشان بسیار وخیم می‌گردد، به حدی كه دیگر قادر به تنفس نبودند.
    هیأت پزشكی معالج ایشان می‌گویند: آقا در شرایطی به سر می‌برند كه ریه از كار افتاده و به جهت تنفس دادن ایشان راهی جز اینكه گلویشان را بریده واز آنجا دستگاه مخصوص تنفس را وارد ریه‌ها كنیم نیست.

    آقای قرآن نویس كه همراه آقا بوده‌اند نقل می‌كردند:
    وقتی این پیشنهاد از طرف پزشكان داده شد می‌خواستم بگویم خیر، اما یكمرتبه و بی‌اختیار گفتم بله و اجازه دادم!
    به محض اینكه رضایت به این كار بر زبانم جاری شد، هر چه می‌خواستم ممانعت كنم، اختیار از من سلب شده بود و نمی‌توانستم حرفی بزنم!!
    بعد از آن به مجردی كه هیأت پزشكی با تیغ مخصوص گلوی مبارك آقا را بریدند. نور عجیب سبزرنگی اتاق را فرا گرفت و همزمان با آن، دستگاه مونیتور صوت ممتدی كشیده و سرانجام روح ملكوتی ایشان عروج نمود.

    و این در حالی بود كه تمام محاسن آقا به خون گلویشان آغشته شده بود و در اینجا معنای كلام ایشان كه فرموده بودند:
    عاشق اگر رنگی از معشوق نگیرد در عشق خودش صادق نیست، تحقق یافت و محاسن ایشان مانند ارباب و مولایشان حضرت ابا عبدالله الحسین (علیه‌السلام) به خون گلویشان خضاب گشت...

    آنگاه پیكر مطهر آقا را از بیمارستان به منزل حاج آقا رضا قرآن نویس منتقل كرده و جهت غسل دادن مهیا می‌كنند، اما كسی جرأت نمی‌كند ایشان را غسل دهد تا اینكه یكی از دوستان آقا كه شخص بسیار بزرگوار و اهل دل می‌باشند، گلوی آقای را كه در بیمارستان بریده شده بود شستشو می‌دهند ولی دیگر نمی‌توانند ادامه دهند و بی‌اختیار دست از شستشو می‌كشند، تا اینكه طبق پیشگویی خود آقا، جناب آقای چایچی كه به جهت فوت ایشان از قزوین به مشهد آمده بودند از راه می‌رسند و ایشان را غسل می‌دهند.

    آقای چایچی در این رابطه می‌گفتند:
    روزی یكی از دوستان از طرف آقای مجتهدی پیامی برای من آورد كه سریعاً به قم بیایید، با شما كاری فوری دارم، بنده هم فوراً از قزوین به قم رفته و خدمت ایشان رسیدم، یكمرتبه به دلم افتاد كه آقا را به حمام ببرم، به ایشان عرض كردم آقاجان مایلید شما را به حمام ببرم؟ فرمودند: بله آقاجان؛
    هنگامی كه ایشان را به حمام بردم و در حال شستن بودم، فرمودند:
    آقای چایچی قربانت گردم، یك روزی هم می‌آید كه شما ما را می‌شویید، خیلی خوب بشویید آقا جان؛ مثل همین امروز، كسی نمی‌تواند ما را بشوید.

    عرض كردم این حرفها چیست؟ جانم بقربان شما، و بالاخره آن روز گذشت و من مجدداً به قزوین مراجعت نمودم، تا اینكه چند سال بعد خبر رسید كه آقای مجتهدی دار فانی را وداع كرده‌اند.

    با سختی خود را به مشهد رساندم، هنگامی كه به منزل آقای قرآن نویس رفتم، دیدم همه دوستان جمع هستند ولی كسی جرأت نكرده است پیكر آقا را بشوید. همینكه چشمم به پیكر ایشان افتاد گفتم: قربانت گردم آقا جان كه چندین سال قبل، خوب امروز را می‌دیدید، سپس مشغول به شستشو و غسل دادن بدن ایشان شدم .
    سپس پیكر شریف ایشان در میان سیل اشك و آه انبوهی از مردم عزادار و قافله‌ای از سوز و گداز دوستان اهل دل و مشایعت روحانیت معظم به سوی حرم مطهر حضرت رضا (علیه‌السلام) تشییع شد و پس از برگزاری مراسم ویژه‌ای، كه هنگام فوت خدام حضرت انجام می‌گیرد، حجت الإسلام حاج سیدحمزه موسوی بر پیكر ایشان نماز گزاردند و سرانجام در فضای روح پرور و در جوار ملكوتی حرم مطهر، پایین پای ارباب و مولایش در صحن نو (آزادی – قبل از کفشداری 9 ) حجره بیست و چهار به خاك سپرده شد كه این رزق كریم بر ارباب نعیم گوارا باد.

    هم اكنون نیز مزار شریف آن بهشتی سیرت مورد زیارت مردم، علماء و اهل دل می‌باشد و مشتاقان طریق معرفت از روح بلند آن ملكوتی روان استمداد جسته و طلب توشه راه می‌نمایند.

    جناب شیخ جعفر مجتهدی(در محضرلاهوتیان)


    پاداش نماز میت بر پیکر آقای مجتهدی

    جناب حاج باقر طلاییان تعریف كردند:
    چند روز بعد از رحلت آقای مجتهدی در عالم رؤیا مشاهده نمودم حجت الإسلام آقای حاج سیدحمزه موسوی كه نماز میت بر پیكر مطهر آقای مجتهدی خواندند، در یكی از غرفه‌های صحن مطهر رضوی نزدیك به غرفه‌ای كه آقای مجتهدی در آن مدفون می‌باشند نشسته‌اند، نزد ایشان رفتم و بعد از سلام و احوال پرسی از ایشان سؤال كردم، شما در اینجا چه می‌كنید؟!

    ایشان فرمودند: بنده مسئول كل حرم مطهر شده‌ام.
    پرسیدم چگونه و زیر نظر چه كسی؟!
    فرمودند: به خاطر نمازی كه بر بدن آقای مجتهدی خواندم، آقا واسطه‌شده و این منصب را از حضرت علی بن موسی الرضا (علیه‌السلام) برایم گرفتند و هم اكنون با وساطت آقای مجتهدی زیر نظر مستقیم خود حضرت رضا (علیه‌السلام) در حال خدمت می‌باشم.


    اشراف بعد از فوت

    از جمله مراسمی كه بعد از رحلت آقای مجتهدی برگزار شد مراسم شب هفت ایشان بود كه در مسجد محمدیه قم برگزار گردید. كه بسیار مجلس استثنایی و غير قابل توصیفی بود و آن مجلس اصلاً به مراسم فاتحه شبیه نبود بلكه یك جلسه توسل پر شور و حال و عجیب بود كه اشراف روح آقای مجتهدی در آن كاملاً مشهود بود و كسانی كه در آن جلسه حضور داشتند معترف به این مطلب بودند. و همچنین خادم مسجد محمدیه اظهار داشت كه در سی سال اخیر چنین مجلسی در این مسجد بی سابقه بوده است.

    در آن شب واعظ شهیر جناب حجـت الإسلام حاج شیخ مرتضی اعتمادیان جهت منبر دعوت شده بودند و بیش از یك ساعت و نیم سخنرانی و توسل پرشور و حال ایشان طول كشید.

    ایشان نقل كردند:
    مدتی بعد از این مراسم دیدم درب منزل را می زنند ، وقتی درب را باز كردم، دیدم دو نفر ناشناسند، از من پرسیدند: آقای اعتمادیان شما هستید؟
    گفتم: بله، مجدداً پرسیدند: شما در مراسم شب هفت آقای مجتهدی منبر رفته‌اید؟ گفتم: بله.

    در این موقع یكی از آنها پاكتی پول به من داد، سؤال كردم: جریان چیست؟
    همان آقایی كه پاكت را به من داده بود، گفت:
    بنده ساكن تهران هستم و تعریف آقای مجتهدی را خیلی شنیده بودم و بسیار آرزو داشتم كه ایشان را زیارت كنم، اما موفق نشدم تا اینكه خبر رحلت ایشان را شنیده و قلبم بسیار جریحه‌دار شد و از اینكه موفق نشده بودم ایشان را ببینم بشدت خود را سرزنش می‌كردم، پس از گذشت هفتمین شب ارتحال ایشان، در عالم رؤیا خدمت آقا رسیدم و ایشان مطالبی به من فرمودند، از جمله در حالی كه به شخصی اشاره می‌كردند، فرمودند:
    « ایشان در مجلس ما منبر رفته‌اند و كسی از ایشان تشكر نكرده ‌است. شما از ایشان تشكر كنید. »


    بنده در خواب مبلغ بیست هزار تومان به شما دادم، بعد از آن خواب به مدت یك هفته به دنبال آن بودم كه چه كسی در مراسم شب هفت آقای مجتهدی منبر رفته است، تا اینكه نام شما را فهمیدم و هم اكنون موفق شدم شما را پیدا كنم.
    آقای اعتمادیان می‌گفتند: شخص همراه به عنوان تبرك مبلغ ده هزار تومان از پولی كه در دستم بود را گرفته و خود مبلغ صد هزار تومان به من داد كه جمعاً مبلغ صد و ده هزار تومان شد.

    اینجا بود كه از این واقعه بسیار متأثر گشته و انگشت حیرت به دهان گرفتم كه بعد از وفات هم تا چه حد روح بلند آقای مجتهدی حاضر و ناظر است كه از جزئی‌ترین امور آگاهی دارند و به سادگی از آن نمی‌گذرند!!

    نورالله مرقده، عطرالله مضجعه، و أعلی الله مقامه الشریف

    ویرایش توسط اخلاقي : ۱۳۸۷/۰۵/۰۳ در ساعت ۲۱:۰۳


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    عکسهائی از شیخ بزرگوار
    تصاوير پيوست شده تصاوير پيوست شده     


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    1,145
    تشکر:
    1
    حضور
    4 روز 15 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    32
    آپلود
    0
    گالری
    18



    اشراف بعد از وفات

    از جمله مراسمی كه بعد از رحلت آقای مجتهدی برگزار شد مراسم شب هفت ایشان بود كه در مسجد محمدیه قم برگزار گردید. كه بسیار مجلس استثنایی و غير قابل توصیفی بود و آن مجلس اصلاً به مراسم فاتحه شبیه نبود بلكه یك جلسه توسل پر شور و حال و عجیب بود كه اشراف روح آقای مجتهدی در آن كاملاً مشهود بود و كسانی كه در آن جلسه حضور داشتند معترف به این مطلب بودند. و همچنین خادم مسجد محمدیه اظهار داشت كه در سی سال اخیر چنین مجلسی در این مسجد بی سابقه بوده است.

    در آن شب واعظ شهیر جناب حجـت الإسلام حاج شیخ مرتضی اعتمادیان جهت منبر دعوت شده بودند و بیش از یك ساعت و نیم سخنرانی و توسل پرشور و حال ایشان طول كشید.

    ایشان نقل كردند:

    مدتی بعد از این مراسم دیدم درب منزل را می زنند ، وقتی درب را باز كردم، دیدم دو نفر ناشناسند، از من پرسیدند: آقای اعتمادیان شما هستید؟
    گفتم: بله، مجدداً پرسیدند: شما در مراسم شب هفت آقای مجتهدی منبر رفته‌اید؟ گفتم: بله.

    در این موقع یكی از آنها پاكتی پول به من داد، سؤال كردم: جریان چیست؟
    همان آقایی كه پاكت را به من داده بود، گفت:
    بنده ساكن تهران هستم و تعریف آقای مجتهدی را خیلی شنیده بودم و بسیار آرزو داشتم كه ایشان را زیارت كنم، اما موفق نشدم تا اینكه خبر رحلت ایشان را شنیده و قلبم بسیار جریحه‌دار شد و از اینكه موفق نشده بودم ایشان را ببینم بشدت خود را سرزنش می‌كردم، پس از گذشت هفتمین شب ارتحال ایشان، در عالم رؤیا خدمت آقا رسیدم و ایشان مطالبی به من فرمودند، از جمله در حالی كه به شخصی اشاره می‌كردند، فرمودند:

    « ایشان در مجلس ما منبر رفته‌اند و كسی از ایشان تشكر نكرده ‌است. شما از ایشان تشكر كنید. »

    بنده در خواب مبلغ بیست هزار تومان به شما دادم، بعد از آن خواب به مدت یك هفته به دنبال آن بودم كه چه كسی در مراسم شب هفت آقای مجتهدی منبر رفته است، تا اینكه نام شما را فهمیدم و هم اكنون موفق شدم شما را پیدا كنم.
    آقای اعتمادیان می‌گفتند: شخص همراه به عنوان تبرك مبلغ ده هزار تومان از پولی كه در دستم بود را گرفته و خود مبلغ صد هزار تومان به من داد كه جمعاً مبلغ صد و ده هزار تومان شد.

    اینجا بود كه از این واقعه بسیار متأثر گشته و انگشت حیرت به دهان گرفتم كه بعد از وفات هم تا چه حد روح بلند آقای مجتهدی حاضر و ناظر است كه از جزئی‌ترین امور آگاهی دارند و به سادگی از آن نمی‌گذرند!!


    اللهم ارزقنا حلاوت ذکرک و لقائک و الحضور عندک
    بمعرفة حججک سیما معرفة حجتک حجة ابن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه
    و معرفة اولیائک سیما معرفة ولیک نجم الدّین

    حسن حسن زاده آملی


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    1,145
    تشکر:
    1
    حضور
    4 روز 15 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    32
    آپلود
    0
    گالری
    18



    پاداش نماز میت بر پیکر آقای مجتهدی

    جناب حاج باقر طلاییان تعریف كردند:
    چند روز بعد از رحلت آقای مجتهدی در عالم رؤیا مشاهده نمودم حجت الإسلام آقای حاج سیدحمزه موسوی كه نماز میت بر پیكر مطهر آقای مجتهدی خواندند، در یكی از غرفه‌های صحن مطهر رضوی نزدیك به غرفه‌ای كه آقای مجتهدی در آن مدفون می‌باشند نشسته‌اند، نزد ایشان رفتم و بعد از سلام و احوال پرسی از ایشان سؤال كردم، شما در اینجا چه می‌كنید؟!

    ایشان فرمودند: بنده مسئول كل حرم مطهر شده‌ام.
    پرسیدم چگونه و زیر نظر چه كسی؟!
    فرمودند: به خاطر نمازی كه بر بدن آقای مجتهدی خواندم، آقا واسطه‌شده و این منصب را از حضرت علی بن موسی الرضا (علیه‌السلام) برایم گرفتند و هم اكنون با وساطت آقای مجتهدی زیر نظر مستقیم خود حضرت رضا (علیه‌السلام) در حال خدمت می‌باشم.


    اللهم ارزقنا حلاوت ذکرک و لقائک و الحضور عندک
    بمعرفة حججک سیما معرفة حجتک حجة ابن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه
    و معرفة اولیائک سیما معرفة ولیک نجم الدّین

    حسن حسن زاده آملی


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    1,145
    تشکر:
    1
    حضور
    4 روز 15 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    32
    آپلود
    0
    گالری
    18



    چگونگی ارتحال حضرت شیخ جعفر مجتهدی


    آقای مجتهدی پس از حدود چهار سال اقامت در جوار حضرت ثامن الحجج (علیه‌السلام) در تاریخ ششم ماه مبارك رمضان 1416 هـ . ق مطابق با 6/11/1374 هـ . ش هنگام ظهر روز جمعه دار فانی را وداع و روح ملكوتیشان عروج می‌نماید.

    ایشان سه ماه قبل از فوت به چند نفر از دوستانشان كه با ایشان حشر و نشر داشتند می‌فرمایند:

    خدا برای آخرین سلاله آل محمد (علیه‌السلام)، حضرت مهدی (علیه‌السلام) یك قربانی خواسته و از ما قبول نموده كه قربانی ایشان شویم، و گلوی ما در این راه پاره می‌شود.
    آقای حاج فتحعلی می‌گفتند:
    هنگامی كه آقا این مطلب را فرمودند، بی اختیار این مطلب در ذهنم خطور كرد كه آقا وصیتی نكرده‌اند!
    به مجردی كه این فكر از خاطرم گذشت آقا فرمودند:

    آقا جان غلام وصیتی ندارد و همچون دفعات قبل اشاره می‌فرمودند كه ما غلام حضرت سیدالشهداء (علیه‌السلام) هستیم.
    باز بدون اختیار این مطلب به ذهنم رسید؛ پس آقا را در كجا دفن كنیم؟ كه مجدداً آقا رو به من كرده و گفتند:

    حضرت رضا (علیه‌السلام) فرموده‌اند: الحمدالله تو فقیر خودمان هستی، و ما خود، تو را كفایت می‌كنیم، پایین پای خودمان منزل توست.
    و مرا در گوشه صحن مطهر، پایین پای مبارك حضرت دفن می‌نمایند.

    چند روز بعد از سپری شدن این مجلس مصادف بود با روز شهادت حضرت موسی بن جعفر (علیه‌السلام) و آقا به همین مناسبت در منزلی كه به سر می‌بردند، مجلس سوگواری بر قرار می‌نمایند و در حین مراسم به شدت تمام گریه می‌كنند، این حالت تا بعد از اتمام مراسم ادامه می‌یابد.

    به طوری كه حالشان به حدی دگرگون می‌شود كه ایشان را به بیمارستان صاحب الزمان (علیه‌السلام) می‌برند و بعد از چند روز به بیمارستان امام رضا (علیه‌السلام) منتقل كرده و در اتاق (آی، سی، یو) بستری می‌كنند.

    ایشان به مدت چهل روز در حالت كما (بیهوشی) به سر می‌بردند اما در خلال این مدت به صورت عجیبی حالات ظاهریشان تغییر می‌كرده و با اینكه بسیاری از اعضای رییسیه ایشان از كار افتاده بوده، یكمرتبه با یك حركت به حال عادی بر می‌گشته و مطلبی می‌فرمودند و مجدداً‌ اعضاء از كار می‌افتاده است.

    دكتر هاشمیان، رییس بیمارستان امام رضا (علیه‌السلام) وخادم كشیك هشتم حضرت رضا (علیه‌السلام) و آقای دكتر لطیفی نقل می‌كردند:

    به قدری آقای مجتهدی در اثر تزكیه روح، قوی بودند كه بخش روحی ایشان بر بخش جسمشان اشراف كامل داشت، بطوری كه بارها مشاهده می‌كردیم ایشان به صورت اختیاری بیمار شده و باز به اراده خویش بهبود می‌یافتند.
    هنگامی كه ایشان دركما به سر می‌بردند چهار علائم حتمی و حیاتی مغز، قلب، كلیه و ریه‌ها یكی پس از دیگری از كار می‌افتاد اما لحظه‌ای بعد یكمرتبه تمام اعضا شروع به كار می‌كرد و ایشان مطلبی می‌فرمودند و مجدداً حالشان وخیم می‌گشت.
    طبق گفته همراهان ایشان، یكی از مطالبی كه در حین كما فرمودند این بود كه:

    عاشق اگر رنگی از معشوق نگیرد در عشق خودش صادق نیست.
    و پس از آن مجدداً در حالت كما فرو رفته و حالشان بسیار وخیم می‌گردد، به حدی كه دیگر قادر به تنفس نبودند.
    هیأت پزشكی معالج ایشان می‌گویند: آقا در شرایطی به سر می‌برند كه ریه از كار افتاده و به جهت تنفس دادن ایشان راهی جز اینكه گلویشان را بریده واز آنجا دستگاه مخصوص تنفس را وارد ریه‌ها كنیم نیست.

    آقای قرآن نویس كه همراه آقا بوده‌اند نقل می‌كردند:
    وقتی این پیشنهاد از طرف پزشكان داده شد می‌خواستم بگویم خیر، اما یكمرتبه و بی‌اختیار گفتم بله و اجازه دادم!
    به محض اینكه رضایت به این كار بر زبانم جاری شد، هر چه می‌خواستم ممانعت كنم، اختیار از من سلب شده بود و نمی‌توانستم حرفی بزنم!!
    بعد از آن به مجردی كه هیأت پزشكی با تیغ مخصوص گلوی مبارك آقا را بریدند. نور عجیب سبزرنگی اتاق را فرا گرفت و همزمان با آن، دستگاه مونیتور صوت ممتدی كشیده و سرانجام روح ملكوتی ایشان عروج نمود.

    و این در حالی بود كه تمام محاسن آقا به خون گلویشان آغشته شده بود و در اینجا معنای كلام ایشان كه فرموده بودند:
    عاشق اگر رنگی از معشوق نگیرد در عشق خودش صادق نیست، تحقق یافت و محاسن ایشان مانند ارباب و مولایشان حضرت ابا عبدالله الحسین (علیه‌السلام) به خون گلویشان خضاب گشت...

    آنگاه پیكر مطهر آقا را از بیمارستان به منزل حاج آقا رضا قرآن نویس منتقل كرده و جهت غسل دادن مهیا می‌كنند، اما كسی جرأت نمی‌كند ایشان را غسل دهد تا اینكه یكی از دوستان آقا كه شخص بسیار بزرگوار و اهل دل می‌باشند، گلوی آقای را كه در بیمارستان بریده شده بود شستشو می‌دهند ولی دیگر نمی‌توانند ادامه دهند و بی‌اختیار دست از شستشو می‌كشند، تا اینكه طبق پیشگویی خود آقا، جناب آقای چایچی كه به جهت فوت ایشان از قزوین به مشهد آمده بودند از راه می‌رسند و ایشان را غسل می‌دهند.

    آقای چایچی در این رابطه می‌گفتند:
    روزی یكی از دوستان از طرف آقای مجتهدی پیامی برای من آورد كه سریعاً به قم بیایید، با شما كاری فوری دارم، بنده هم فوراً از قزوین به قم رفته و خدمت ایشان رسیدم، یكمرتبه به دلم افتاد كه آقا را به حمام ببرم، به ایشان عرض كردم آقاجان مایلید شما را به حمام ببرم؟ فرمودند: بله آقاجان؛
    هنگامی كه ایشان را به حمام بردم و در حال شستن بودم، فرمودند:

    آقای چایچی قربانت گردم، یك روزی هم می‌آید كه شما ما را می‌شویید، خیلی خوب بشویید آقا جان؛ مثل همین امروز، كسی نمی‌تواند ما را بشوید.
    عرض كردم این حرفها چیست؟ جانم بقربان شما، و بالاخره آن روز گذشت و من مجدداً به قزوین مراجعت نمودم، تا اینكه چند سال بعد خبر رسید كه آقای مجتهدی دار فانی را وداع كرده‌اند.


    با سختی خود را به مشهد رساندم، هنگامی كه به منزل آقای قرآن نویس رفتم، دیدم همه دوستان جمع هستند ولی كسی جرأت نكرده است پیكر آقا را بشوید. همینكه چشمم به پیكر ایشان افتاد گفتم: قربانت گردم آقا جان كه چندین سال قبل، خوب امروز را می‌دیدید، سپس مشغول به شستشو و غسل دادن بدن ایشان شدم .
    سپس پیكر شریف ایشان در میان سیل اشك و آه انبوهی از مردم عزادار و قافله‌ای از سوز و گداز دوستان اهل دل و مشایعت روحانیت معظم به سوی حرم مطهر حضرت رضا (علیه‌السلام) تشییع شد و پس از برگزاری مراسم ویژه‌ای، كه هنگام فوت خدام حضرت انجام می‌گیرد، حجت الإسلام حاج سیدحمزه موسوی بر پیكر ایشان نماز گزاردند و سرانجام در فضای روح پرور و در جوار ملكوتی حرم مطهر، پایین پای ارباب و مولایش در صحن نو (آزادی – قبل از کفشداری 9 ) حجره بیست و چهار به خاك سپرده شد كه این رزق كریم بر ارباب نعیم گوارا باد.


    هم اكنون نیز مزار شریف آن بهشتی سیرت مورد زیارت مردم، علماء و اهل دل می‌باشد و مشتاقان طریق معرفت از روح بلند آن ملكوتی روان استمداد جسته و طلب توشه راه می‌نمایند.




    اللهم ارزقنا حلاوت ذکرک و لقائک و الحضور عندک
    بمعرفة حججک سیما معرفة حجتک حجة ابن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه
    و معرفة اولیائک سیما معرفة ولیک نجم الدّین

    حسن حسن زاده آملی


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۸
    نوشته
    2,426
    مورد تشکر
    8 پست
    حضور
    22 روز 22 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    4
    گالری
    28

    آن چه كه در كتاب در محضر لاهوتيان از شيخ جعفر مجتهدي نقل شده صحت دارد؟




    سؤال كننده: حميدرضاطيبي

    توضيح سؤال: اخيرا دوكتاب با نام هاي درمحضر لاهوتيان ولاله اي از ملكوت را مطالعه كرده ام كه باعث ايجاد سوالات زيادي درذهنم شده است.ايا مباحث مطرح شده در اين دو كتاب واقعيت دارد.آياشيخ جعفر مجتهدي اين چنين قدرتي داشته است؟

    پاسخ:

    باسمه تعالي
    در روايت صحيح در كتاب كافي از پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله نقل كرده: خداوند متعال مي فرمايد: بنده اي در اثر عمل به وظائف ديني مخصوصا به نوافل به مرحله اي مي رسد كه من چشم بينا وگوش شنوا وزبان گوياي او مي شوم يعني چشم و گوش او به عالم ملكوت گشوده مي شود و بسياري از ناديدنيها را مي بيند و ناشنيدني ها را مي شنود.
    وما يتقرب إلي عبد من عبادي بشئ أحب إلي مما افترضت عليه وإنه ليتقرب إلي بالنافلة حتى أحبه فإذا أحببته كنت إذا سمعه الذي يسمع به وبصره الذي يبصر به ولسانه الذي ينطق به ويده التي يبطش بها ، إن دعاني أجبته و ‹ صفحه 353 › إن سألني أعطيته . الكافي ، ج 2 ، ص 352 .

    عارف بزرگوار شيخ جعفر مجتهدي در يك مرحله اي از عبوديت حق تعالي قرار داشت كه داراي چشم برزخي بودند و خيلي از مسائلي كه باور كردن آن ها براي افراد عادي مشكل هست، آن هارا مي ديدند.

    بسياري از مطالبي كه از عارف بزرگوار شيخ جعفر مجتهدي نقل شده صحت دارد و بنده خودم بيش از ده سال باايشان و مرحوم كشميري معاشرت داشتم و قضاياي زيادي از اين دو بزرگوار مشاهده كرده ام كه قابل انكار نيست .

    د. حسيني قزويني
    6-1-87


    در ضمن یاد اور این قضیه بشم که کتاب در محضر لاهوتیان را که در دو جلد است خود جناب محمد علی مجاهدی نوشتند که خیلی از ماجرا ها را بدونه واسطه نقل می کنند

    یا علی

    به نام خدا

    [SIGPIC][/SIGPIC]

    کوچه هامان را به نام شهدا کردیم تا هر وقت نشانی منزلمان را می دهیم بدانیم از گذرگاه کدام شهید با آرامش به خانه می رسیم

    (شادی روحشان صلوات)


    آیت الله سید علی قاضی(ره) عارف کامل:در مستحبات عزاداری و زیارت سید الشهدا علیه السلام مسامحه ننمایید
    و روضه هفتگی و لو دو سه نفری داشته باشید که اسباب گشایش است.

    منو دل کندن از دل بر محاله...

    یا علی


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۸
    نوشته
    2,426
    مورد تشکر
    8 پست
    حضور
    22 روز 22 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    4
    گالری
    28




    به نام خدا


    جناب شیخ جعفر مجتهدی(در محضرلاهوتیان)

    دهمین برنامه از همایش‌های با افلاکیان خاک‌نشین در بزرگداشت شیخ جعفر مجتهدی در آذرماه 1386 و در سالن بزرگ اجتماعات وزارت کشور برگزار شد. در این همایش که بالغ بر 8000 نفر شرکت‌کننده داشت، حجت الاسلام و المسلمین رضوی کشمیری، دکتر اسدی گرمارودی و آیت‌الله فاطمی‌نیا به همراه شاعر اهل‌بیت حاج احمد خجسته حضور داشتند و پیرامون شخصیت این بزرگمرد عرفان به سخنرانی پرداختند. همچنین دکتر محمد اصفهانی برای لحظاتی این مجلس را به نوای نیایش پیراست.


    حجت الاسلام و المسلمین رضوی کشمیری :
    در اين مرحله براي سالك الي الله تاريكي وجود ندارد و در حكمت و بيان همه چيز را مي داند. شهوت و محبتش هر دو در "خالق" گره مي خورد و هيچ جذبه اي از جلوات دنيا او را جذب نكرده و او تنها مجذوب ذات اقدس الهي مي شود. در اين مرحله، خداوند در دل او جايگزين مي شود و علم و حكمت به او ارزاني مي شود. بنابراين، علم اين گروه از سالكين از طريق محبت حاصل مي شود، نه از راه تحصيل آن كه آقاي مجتهدي (ره) از آن جمله بودند.
    كشميري در ادامه با بيان برخي ابعاد زندگي عارف خبير و دل آگاه شيخ جعفر مجتهدي، از ويژگي هاي مهم ايشان به ادب باطني و ظاهري و محبت بي اندازه به ساحت مقدس حضرات معصومين علهيم السلام اشاره كرد و خاطرنشان ساخت: ارادت و عشق فوق العاده آقاي مجتهدي به حضرت سيدالشهداء عليه السلام و گريه هميشگي بر اين وجود مقدس جزء شاخصه هاي زندگي عرفاني ايشان بود. 3 سفارش مهم ايشان نيز معرفت اهل بيت، محبت اين خانواده و گريه بر وجود مقدس امام حسين(ع) بود.

    ادامه دارد...








    به نام خدا

    [SIGPIC][/SIGPIC]

    کوچه هامان را به نام شهدا کردیم تا هر وقت نشانی منزلمان را می دهیم بدانیم از گذرگاه کدام شهید با آرامش به خانه می رسیم

    (شادی روحشان صلوات)


    آیت الله سید علی قاضی(ره) عارف کامل:در مستحبات عزاداری و زیارت سید الشهدا علیه السلام مسامحه ننمایید
    و روضه هفتگی و لو دو سه نفری داشته باشید که اسباب گشایش است.

    منو دل کندن از دل بر محاله...

    یا علی


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۸
    نوشته
    2,426
    مورد تشکر
    8 پست
    حضور
    22 روز 22 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    4
    گالری
    28



    به نام خدا


    در ادامه اين همايش، دكتر اسدي گرمارودي از اساتيد دانشگاه صنعتي شريف كه مدتي محضر مرحوم مجتهدي را درك كرده بوده است، با موضوع عرفان وظرفيت وجودي انسان در رسيدن به مدارج عالي انساني به بيان سخناني پرداخت.
    وي با اشاره به آيه 72 سوره احزاب كه مي فرمايد "ما امانت (تعهد، تكليف و ولايت الهيه) را بر آسمانها و زمين و كوه‏ها عرضه داشتيم، آنها از حمل آن سر برتافتند، و از آن هراسيدند اما انسان آن را بر دوش كشيد (و در عين حال) او بسيار ظالم و جاهل است"، در تشريح آيه شريفه، گفت: خداوند تنها انسان را در بين تمام موجودات و مخلوقات خويش شايسته تحمل بار امانت الهي دانست، آنچنانكه كه در آيه 21 سوره حشر نيز فرموده است اگر قرآن (امانت بزرگ الهي) را بر كوه نازل مي كرديم از خشيت الهي متلاشي مي شد، بنابراين ظرفيت وجودي انسان قابليت دريافت معرفت و محبت الهي را دارد، آنچنانكه خداوند در حديث قدسي فرمود من نه در زمين و نه در آسمانها و نه در هيچ كدام از مخلوقاتم جاي نمي گيرم، اما در "قلب مومن" جاي مي گيرم.
    گرمارودي همچنين اظهار داشت: در عين حال خداوند انسان را "ظلوما جهولا" مي خواند و اين به جهت آنست كه انسان با وجود داشتن چنين ظرفيت وجودي براي دريافت معارف و محبت الهي، باز دنيا را ترجيح داده و جاهلانه بر خود ظالم كرده و در مراتب پست دنيوي و انساني درجا مي زند.
    وي در ادامه با بيان حديث قدسي كه در آن خداوند مي فرمايد "وقتي بنده اي مرا دوست داشت، من هم او را دوست خواهم داشت، سپس او را پيش خلق محبوبش خواهم كرد، چشم دلش را باز نموده و قلب او را ظرفيتي مي دهم تا هيچ چيز از عالم دنيا و آخرت از او مخفي نماند"، شيخ جعفر مجتهدي (ره) را مصداق اين نوع از بندگان مومن و خاص خداوند دانست كه نه تنها در معارف و محبت غوطه ورند بلكه در حكمت، فلسفه، علوم مختلف و اسرار عالم داراي دلي آگاه و ضميري روشن هستند و ديد باطني ايشان نسبت به مسائل باز است.
    اين استاد دانشگاه پس از بيان خاطراتي از همراهي با مرحوم مجتهدي با ذكر جمله اي از آن عارف دلسوخته مبني بر اينكه "تا به كساني كه به خداوند وصل هستند وصل نشويد، راهتان نمي دهند" به سخنان خود پايان داد.

    ادامه دارد...

    به نام خدا

    [SIGPIC][/SIGPIC]

    کوچه هامان را به نام شهدا کردیم تا هر وقت نشانی منزلمان را می دهیم بدانیم از گذرگاه کدام شهید با آرامش به خانه می رسیم

    (شادی روحشان صلوات)


    آیت الله سید علی قاضی(ره) عارف کامل:در مستحبات عزاداری و زیارت سید الشهدا علیه السلام مسامحه ننمایید
    و روضه هفتگی و لو دو سه نفری داشته باشید که اسباب گشایش است.

    منو دل کندن از دل بر محاله...

    یا علی


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۸
    نوشته
    2,426
    مورد تشکر
    8 پست
    حضور
    22 روز 22 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    4
    گالری
    28



    به نام خدا


    آخرين سخنران اين همايش، آيت الله فاطمي نيا بود.
    وي خاطرنشان ساخت: مؤمن براي سلوك 3 چيز بايد داشته باشد: توفيق از طرف خداوند، واعظ دروني و پذيرش خيرخواهي ازخيرخواهان.
    اين استاد اخلاق گفت: همانطوركه مسائل تشريعيه تبديل و تحول نمي يابند، مسائل تكويني نيز هرگز تبديل و تغيير پيدا نمي كنند. بنابراين، همانطور كه راه براي اولياي خدا مانند آقاي مجتهدي باز بود، امروز نيز راه براي جوانان براي قرار گرفتن در مسير سلوك الي الله و توحيد و كسب معارف و محبت الهي باز است و محاسبة النفس يكي از راه هاي تهذيب نفس در مسير سلوك است.
    وي مرحوم مجتهدي را داراي روحي بزرگ و خبير به مسائل دانست كه خوارق عادات و كرامات بسياري از ايشان سرمي زد و هرگاه اين كرامات و رفتارها، باعث شگفتي اطرافيان مي شد، متواضعانه همه چيز را از محبت اهل بيت و متعلق به آن ذوات مقدسه مي دانست و هيچ قدرت و نيرويي براي خود قائل نبود.
    فاطمي نيا در ادامه با اشاره به عرفانهاي دروغين و افرادي كه مدعي "راه رفته بودن"! بودن هستند و عده اي را دور خود جمع مي كنند، سير عرفاني آقاي مجتهدي را فارغ از اين مسائل دانست و با تأكيد بر اينكه ايشان علاقه اي به جمع كردن مريد و تشكيل جلسات محفلي آنچناني نداشتند، سير عرفاني آن غارف بالله را سيري عاشقانه به توحيدي كه آلوده به نفسانيات نبود، دانست.
    در اين همايش محمد اصفهاني و حاج سيد حسن خجسته از مداحان اهل بيت نيز در رثا و سوگ شهادت امام جواد(ع) به شعرخواني و نوحه سرايي پرداختند.
    مجري برنامه نيز ضمن تقدير از وزارت كشور كه سالن بزرگ را با يك هفتم هزينه معمول به خاطر شخصيت آقاي مجتهدي در اختيار شركت كنندگان قرار داده بود، از شهرداري تهران به دليل عدم موافقت با نصب بنر تصوير شيخ جعفر مجتهدي در سطح شهر تهران انتقاد كرد و گفت: مسئولان سازمان زيباسازي در شهري كه آن را "شهر اخلاق" مي دانند، در حالي با نصب تعداد معدودي بنر تصويري اين عارف بالله مخالفت كردند كه پوستر و بنرهاي هنرپيشه هاي داخلي و خارجي و تبليغ كالاهاي غربي، در و ديوار شهر را پر كرده است.
    استقبال از اين برنامه آنچنان بود كه برگزار كنندگان آن را غافلگير كرده بود. سالن محل همايش و بالكن آن، پيش از آغاز مراسم كاملاً پر شده بود و جمعيت زيادي نيز از طريق ويدئو پرژوكتور همايش را دنبال مي كردند


       
    بزرگداشت شیخ جعفر مجتهدی، عارف معاصر، در دهمین برنامه از سلسله برنامه‌های با افلاکیان خاک نشین 20 آذر در تالار وزارت کشور برگزار شد.
    از این مراسم که برای برگزاری آن تبلیغ‌های زیادی شده بود، استقبال زیادی شد به گو نه‌ای که تالار وزارت کشور کاملا پرشده بود وبرخی حاضران نیزکنار سالن و لابه لای صندلی‌ها ایستاده بودند.همچنین بیرون تالار وزارت کشور تا در ورودی تالار در خیابان فاطمی، شرکت‌کنندگان ایستاده بودند. این استقبال گرو ه‌های مختلف مردم از برنامه‌های با افلاکیان خاک نشین که پیش ازاین نیز شاهد آن بوده‌ایم ، گویای توجه مردم به عرفان ناب شیعی است که تجلی اصلی آن را در این اولیای الهی زمان دود زدگی دلهای انسان مدرن شده می‌توان به نظاره نشست. توجهی که تحلیل آن خود مجالی وسیع می‌طلبد.
    بانی این برنامه مؤسسه فرهنگی- مطالعاتی شمس الشموس که مجمعی از دانشجویان دانشگاه تهران است، این مؤسسه پیش از این نیز بزرگداشت‌هایی را برای عارفان بزرگوار دیگری چون آیت‌الله انصاری همدانی، آیت‌الله سید علی قاضی، آیت‌الله شاه آبادی، آیت‌الله کشمیری، آیت‌الله طباطبایی و سیدهاشم حداد برگزار کرده است. گزارشی از سخنرانی‌های این بزرگداشت از نظرتان می‌گذرد.
    مهندس بهرام اسدی از اعضای گروه شمس الشموس، اولین سخنران بزرگداشت بود. اسدی یادداشتی که سالشمار زندگی شیخ جعفر مجتهدی بود را خواند. وی شرحی از حالات عرفانی او را نیز داد و گفت: «شاید بتوان یکی از لطیف‌ترین وقایع این ایام را (وقوف در عتبات) جلوه ادب و معرفتی دانست که از این آستان بوس پاکباز علوی نسبت به ساحت مولای متقیان سر می‌زند .»
    رضوی کشمیری، از نزدیکان شیخ مجتهدی، دومین کسی بود که درباره این عارف واصل برای علاقه مندانش در این بزرگداشت حرف زد.کشمیری از مجتهدی به‌عنوان راه یافته یاد کرد و گفت: « عالم عقلانیت غذایش علم است و غذای عالم نفسانیت تقوا و عمل صالح است. آقای مجتهدی نیز از پیروان واقعی ائمه بود و مجذوب سالک ائمه بود.»
    این استاد عرفان با اشاره به عرفان شیخ مجتهدی توضیح داد: «عرفان عوالم زیادی دارد که هیچ یک از آن عوالم بدون ارادت به اهل بیت امکان‌پذیر نیست و مرحوم مجتهدی این را دریافته بود. حب به خدا در قلب او جا داشت.» کشمیری درباره ادب مجتهدی در عرفان گفت:« مجتهدی ادب باطنی داشت که بسیار مهم‌تر از ادب ظاهری است. آقای مجتهدی معتقد بود وقتی اراده کنیم همه عالم را می‌بینیم. این مقامی است که در آن تاریکی وجود ندارد. هیچ نقطه مبهم و تاریکی برای شیخ وجود نداشت. حب خدا و اهل بیت در دل مرحوم مجتهدی بود و خدا علم را نیز به او اعطا کرد.»
    دکتر اسدی گرمارودی سومین سخنران مراسم بود. او با اشاره به این موضوع که کلید زندگی عارفانه شیخ جعفر مجتهدی توجهش به کلام خدا بوده است، گفت:«بعضی عالمان و دانشمندان همیشه به‌دنبال پیداکردن اثری از خدا هستند که با نزدیکی به آن اثر و حالت بتوانند زندگی عارفانه‌ای داشته باشند. کلام حق را می‌توان در مصادیق واقعی اش در عالم وجود، تجربه‌های مادی و معنوی دید و به آنها نزدیک شد. عالم حضرت حق نشانه‌های زیادی از کلام خداست و جلوه حق است. همه چیزهایی که در جهان وجود دارد نشانه حق است، اما بارزترین مقام جلوه حضرت حق انسان است، همان طور که در آیه 72 سوره احزاب آمده است. «ما امانت الهى و بار تکلیف را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه کردیم، پس از برداشتن آن سر باز زدند و از آن هراسناک شدند و انسان آن را برداشت به راستى او ستمگرى نادان بود.»
    او با اشاره به این که شیخ مجتهدی به این مقام انسانی دست یافته بود و با تأکید بر عبارت «ظلوما جهولا» توضیح داد:«این عبارت نیز برای بیان عظمت انسان بیان شده. انسان وجودی دارد که می‌تواند بار امانت الهی را به دوش بکشد و مقامی که باید به آن برسدآن قدر می‌تواند بالا باشد که اگر به آن مقام نرسد و بارامانت الهی را به دوش نکشد، ظلوما جهولا می‌شود و شیخ مجتهدی نمونه روشنی برای انسان است که بار امانت الهی اش را به دوش کشیده.»
    اسدی گرمارودی با اشاره به این که در قرآن نمونه‌های زیادی برای انسان کامل وجود دارد، توضیح داد:«لَوْ أَنزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَّرَأَیْتَهُ خَاشِعًا مُّتَصَدِّعًا مِّنْ خَشْیَه» یکی دیگر از آیه‌هایی است که به عظمت وجود خدا اشاره دارد. در سوره حشر به این مفهوم اشاره شده که انسان نیاز دارد عظمت وجودی‌اش را عرضه کند چرا که تجلی حق بر قلب انسان افتاده است. درست است که شیخ مجتهدی از نسل پیامبر نیست، درست است که معصوم نیست، اما انسان کامل است، مسلمان است و عجمی. نمونه وجودی اش مانند سلمان فارسی است که او هم عرب نبود و از سلاله پیامبر نبود، اما یار پیامبر بود.» او درباره بارامانتی که انسان به دوش می‌کشد گفت:«این بار امانت می‌تواند برای بعضی آدم‌ها مصداق جهل و برای بعضی ‌ها مصداق خیر باشد. جهل است اگر انسان خودش را ارزان بفروشد و عین خیر است اگر در سال‌های عمری که برایش مقرر شده بتواند در راه سلوک عارفانه قدم بردارد.»
    اسدی گرمارودی درباره شکل بندگی شیخ مجتهدی ادامه داد:«شیخ‌مجتهدی، عبدی آزاد بود و کاملا در کلاس عبودیت حاضر. شیخ مجتهدی در حالی که بندگی خدا را کامل پذیرفته بود، انسان آزاده‌ای بود. مجتهدی از گروه عارفانی بود که شایستگی و لیاقت بندگی را پیدا می‌کنند. شیخ مجتهدی توانسته بود زندگی اش را به زندگی اهل بیت نزدیک کند و این راه نجات او بود. او با اهل بیت بود و راز زندگی مفیدش نیز همین بود. مرحوم مجتهدی نمونه‌ای از انسان‌هایی است که سختی را به جان خرید و خدا به او عنایت کرد.» اسدی گرمارودی راز نجات شیخ مجتهدی از زندگی عادی را گریه بامعرفت بر سیدالشهدا و توجه به امام عصر و قربت به بقیه‌الله اعظم دانست.
    حجت‌الاسلام و المسلمین فاطمی‌نیا آخرین سخنران این مراسم بود که با توجه به نزدیک شدن به اذان مغرب صحبت‌های خود را کوتاه کرد و به بیان نکته‌های مرتبط با زندگی شیخ جعفر مجتهدی با نگاهی به دیگر عارفانی که با ایشان رفت و آمد داشتند، پرداخت.
    حجت‌الاسلام فاطمی نیا در ابتدای سخنرانی خود گفت: «من ابتدا درباره ویژگی‌ها ی مومن صحبت می‌کنم تا بعد از آن به‌طور اخص درباره عارف بزرگوار شیخ جعفر مجتهدی صحبت کنم. مومن به چیزهای زیادی محتاج است. خدا به ما یاد داده که چگونه زندگی کنیم. همه حرف‌ها را زده است، اما باید دست‌مان را هم بگیرد. باید از خدا بخواهیم که دست مان را بگیرد. از دیگر نکته‌هایی که مومن باید رعایت کند، پذیرش از کسانی است که واقعا خیر خواه او هستند، مومن دستی را که برای خیرخواهی دراز می‌شود، پس نمی‌زند.
    این ویژگی به شدت در زندگی امام جواد(ع) که امروز روز شهادت ایشان است، وجود داشته است. این ویژگی‌ها را شیخ مجتهدی که بناست من درباره او صحبت کنم هم داشته‌اند.»
    او درباره شاگردی شیخ مجتهدی پیش دیگر عارفان توضیح داد: «من از شیخ مجتهدی کوچک‌تر بودم و خودم ندیدم که ایشان در زمان جوانی چه کسی را به‌عنوان راهنما انتخاب کردند، اما از دیگر دوستان شنیده‌ام که ایشان ارادت زیادی به پدر من داشته‌اند. نکته مهمی که می‌توانم از زندگی شیخ مجتهدی بگویم این است که ایشان نشان دادند راه برای رسیدن به مدارج بالای عرفان هنوز بسته نشده است.» فاطمی‌نیا با اشاره به گونه‌های مختلف سنن گفت:«سنن دو گونه است، یا تشریعیه است یا تکوینیه. مسئله‌ای که کمتر به آن توجه می‌شود تقسیم بندی سنن تکوینیه به ظاهریه و باطنیه است. خیلی وقت‌ها افراد به فرق‌های سنن تکوینیه ظاهری و تکوینیه باطنی توجه نمی‌کنند. از نکته‌های ویژه زندگی شیخ مجتهدی عالم بودن به این تفاوت‌ها بود. ایشان فوق‌العاده مهذب بود. مقید به شرایع بود و باور داشت که بدون تشرع چیزی حاصل نمی‌شود. خدا به همه بندگان خود لطف می‌کند. مهم این است که بعضی افراد می‌توانند از آن لطف استفاده کنند.»
    او درباره تأثیر نفس شیخ مجتهدی توضیح داد:«ایشان نفس بسیار مؤثری داشت. کسی که اهل عمل باشد نفسش نفوذ می‌کند. من خاطره‌ای از تأثیر نفس ایشان دارم که برای همیشه به یادم مانده است. سال‌هایی شیخ مجتهدی و خانواده ما ساکن قم بودیم. من آن روزها جوان بودم و شیخ یکی از عارفان بزرگوار به حساب می‌آمد. یادم است که یک روز به پدرم گفتم می‌خواهم برای دیدن شیخ بروم. رفتم و خوشبختانه کسی آنجا نبود و شیخ تنها بود. تکه کلام شیخ مجتهدی آقا جان بود. ایشان گفت آقا جان می‌خواهم دست شما را که سید هستی ببوسم.
    من با خجالت جلو رفتم، گفتم حاج آقا التماس دعا دارم، دعا بفرمایید. ایشان به حرم حضرت معصومه اشاره کرد و گفت، آقاجان! خانم هست همین جا دیگر.»حجت‌الاسلام فاطمی نیا درباره کرامات ویژه شیخ گفت:«کرامات دو گونه است، کرامات عام پسند و کرامات خاص پسند، این که کسی بیمار را شفا دهد کرامات عام پسند است، اما بعضی کرامت‌های شیخ، کرامت‌های خاص بود. آقای مصطفوی درباره شیخ مجتهدی می‌گفت: ایشان هیچ وقت کتاب‌های فلسفی را به‌طور خاص نخوانده بودند، ولی وقتی درباره فلسفه صحبت می‌کرد یا نوشته‌های فلسفی را می‌خواند، کاملا به آن مفاهیم آگاه بود و دانا به علوم فلسفی بود.»
    او با گفتن این جمله که مجتهدی چگونه مجتهدی شد، ادامه داد:«شیخ مجتهدی غیراز واجبات و مستحباتی که انجام می‌داد، کاری کرد که مبدا دلش عوض شود.
    آقای مصطفوی که از عارفان بزرگ بود درباره ایشان می‌گفت که ایشان انواری که به دست می‌آورد نگه می‌داشت و خرج نمی‌کرد. ایشان نورهایی را که به دست می‌آورد به راحتی هدر و از دست نمی‌داد. همیشه انسان‌ها کارهای خیری انجام می‌دهند که بعد همان کار خیر را با انجام کارهای نادرست از دست می‌دهند. شیخ مجتهدی به این نکته رسیده بود که ارزش حرکات خیر خود و ثواب‌هایی که می‌کرد می‌دانست و از نوری که اعمال خیر در قلبش ایجاد می‌کرد محافظت می‌کرد و آن را از دست نمی‌داد.»
    فاطمی‌نیا درباره مفهومی به نام «راه رفته» توضیح داد:«عارفان مفهومی به نام راه رفته را زنده نگه داشتند. راه رفته چیزی غیراز مزاح و شوخی است. راه رفتگان کسانی هستند که غیراز این که فقط به مفاهیم خاص توجه کنند، به مسائل عادی زندگی هم توجه می‌کردند. راه رفتگان کسانی هستند که هم زندگی عادی را بلد هستند، هم در کنار زندگی عادی زندگی عارفانه دارند.»
    بزرگداشت شیخ مجتهدی با سخنرانی حجت‌الاسلام فاطمی نیا به پایان رسید. طبق برنامه قرار بود دکتر حسین باهر که پزشک معالج شیخ مجتهدی بوده درباره ایشان صحبت کنند که با به پایان رسیدن وقت مراسم، این سخنرانی انجام نشد.


    یا علی

    به نام خدا

    [SIGPIC][/SIGPIC]

    کوچه هامان را به نام شهدا کردیم تا هر وقت نشانی منزلمان را می دهیم بدانیم از گذرگاه کدام شهید با آرامش به خانه می رسیم

    (شادی روحشان صلوات)


    آیت الله سید علی قاضی(ره) عارف کامل:در مستحبات عزاداری و زیارت سید الشهدا علیه السلام مسامحه ننمایید
    و روضه هفتگی و لو دو سه نفری داشته باشید که اسباب گشایش است.

    منو دل کندن از دل بر محاله...

    یا علی


صفحه 1 از 5 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود