جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: (**آرامش خاطر امام خمینی رحمة الله علیه **)

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    1,464
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    28 روز 7 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0

    (**آرامش خاطر امام خمینی رحمة الله علیه **)






    (**آرامش خاطر امام خمینی رحمة الله علیه **)
    (**آرامش خاطر امام خمینی رحمة الله علیه **)

    هر وقت نام امام خمینی(ره) به میان می آید، بیشتر فعالیت های سیاسی ایشان برای ما یادآوری می شود. حال آن كه امام انسانی چند بعدی بودند كه در هر یك از ابعاد وجودی ایشان وارد می شویم، حرف های بسیاری می توان داشت.
    آرامش و اطمینان امام یكی از مواردی است كه بسیار قابل توجه است كه در این مقاله به ذكر خاطرات نزدیكان و همراهان ایشان در این باب می پردازیم

    (**آرامش خاطر امام خمینی رحمة الله علیه **)

    ولی حیف که ارباب «قتیل العبرات » است؛
    ولی حیف که ارباب« اسیرالکربات» است؛
    ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین بن علی تشنه یار است
    و زنی محو تماشاست ز بالای بلندی، الف قامت او دال و همه هستی او درکف گودال
    و سپس آه که «الشمرُ» ...

    خدایا چه بگویم که «شکستند سبو را و بریدند»...
    دلت تاب ندارد به خدا با خبرم می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی،
    تو خودت کرب و بلایی؛ قَسَمت می دهم

    آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی، تو کجایی... توکجایی...





  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    1,464
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    28 روز 7 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    امام در نجف معمولااجازه ضبط درس ها را نمی دادند. ولیبعد از بحث هاى حكومت اسلامى، خودشان فرموده بودند ضبط بشود. ما برنامه گذاشتیم به این عنوان كه صدا ضعیف است ضمن بلند كردن صدای ابتداى درس، نوارها را هم ضبط كنیم. البته حاج احمد آقا هم در این مساله دخالت داشت، ایشان هم گفته بود این كار بشود. ما برنامه را تنظیم كردیم روزى كه امام براى درس تشریف آوردند تا میكروفون را دیدند فرمودند چیه؟ عرض كردم كه صدا در اول درس ضعیف است و آقایان اعتراض دارند البته با بعضى از آقایان هم قبلا صحبت كرده بودیم آنها هم از این كار پشتیبانى كردند و امام اجازه دادند كه میكروفون باشد.

    ما دستگاهى داشتیم كه هم آمپلى فایر بود و هم ضبط ، از آن استفاده مى‏كردیم و بعد كم كم توسعه دادیم و آمپلى فایرى تهیه كردیم كه هم صدا را تقویت كردیم و هم نوار ضبط مى‏كردیم معمولا من بیست دقیقه قبل از شروع درس مى‏آمدم و تمام دستگاه را كه زیر منبر جاسازى شده بود چك مى‏كردم و امام هم پنج دقیقه به درس تشریف مى‏آوردند و پاى منبر مى‏نشستند و بعد براى شروع درس بالاى منبر مى‏رفتند. یك روز بعد از این كه امام بالاى منبر نشستند و خواستند درس را شروع كنند یك وقت متوجه شدم كه صداى جرقه و انفجار شدیدى از زیر منبر شنیده شد.

    دویدم و دیدم كه سیم ها در حال آتش گرفتن است، دسته سیم را از زیر منبر كشیدم بیرون كه در همین حال سیم ها آتش گرفت و شعله بالا كشید تا آن وقت امام همین طور آرام روى منبر نشسته بودند و تمام طلبه‏ها در اثر سر و صداى جرقه‏هاى سیم از جا بلند شده و آمده بودند كه ببینند چى شده، ولى امام آرام روى منبر نشسته بودند. مرحوم حاج آقا مصطفى هم از جاى خودشان تكان نخوردند و همان كنار دیوار نشسته بودند بعد كه سیم ها شعله گرفت و تا نزدیك عباى امام شعله آتش بالا آمد امام آرام از روى منبر پایین تشریف آوردند. ناگهان این پوسته‏هاى سیم كه ذوب شده بود ریخت روى حصیر نایلونى كه كنار منبر بود یك وقت من دیدم كه حصیر هم شروع كرد به آتش گرفتن، با دستم آنها را خاموش مى‏كردم و امام هم ایستاده بودند و نگاه مى‏كردند بعد كه جریان برق را قطع كردند و آتش خاموش شد؛ امام فرمودند آسیبى به شما نرسید؟ عرض كردم خیر و ایشان مجددا تشریف بردند روى‏ منبر و شروع به ادامه درس كردند. (1)
    (**آرامش خاطر امام خمینی رحمة الله علیه **)

    ویرایش توسط شهید هدایت : ۱۳۹۲/۰۳/۱۱ در ساعت ۱۴:۳۲
    ولی حیف که ارباب «قتیل العبرات » است؛
    ولی حیف که ارباب« اسیرالکربات» است؛
    ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین بن علی تشنه یار است
    و زنی محو تماشاست ز بالای بلندی، الف قامت او دال و همه هستی او درکف گودال
    و سپس آه که «الشمرُ» ...

    خدایا چه بگویم که «شکستند سبو را و بریدند»...
    دلت تاب ندارد به خدا با خبرم می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی،
    تو خودت کرب و بلایی؛ قَسَمت می دهم

    آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی، تو کجایی... توکجایی...





  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    1,464
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    28 روز 7 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0




    (**آرامش خاطر امام خمینی رحمة الله علیه **)

    در صورتش هیچ اضطرابى ندیدم

    وقتى از یكى از دوستان خانوادگى آیةالله خمینى پرسیدم ایشان داراى چه خصوصیت هایى است؟ او با خاطره غرق شدن دختر بچه آیةالله خمینى حرفش را شروع كرد كه 25 سال پیش غرق شده بود.
    وقتى در آن هنگام دوست آیةالله خمینى سر مى‏رسد عالم روحانى (امام) در حال دعا كردن بر روى جسد ششمین فرزند جوان خود بود.دوست آیةالله امروز مى‏گوید وقتى به صورتش نگاه كردم هیچگونه آثار اضطراب ندیدم در حالى كه مى‏دانستم كه او فرزندش را از جان و دل دوست دارد. امروز هم هیچگونه احساسات نه غمگینى و یا اضطرابى در این مورد از خود نشان نمى‏دهد، او ضمن تشریح ماجراى غرق شدن دختر بچه امام دنباله مطلب را چنین بیان مى‏كند: پس از چند لحظه(امام) خمینى كه بالاى جسد بچه‏اش بود گفت: خدا این بچه را به من داده حالا هم خودش او را خواسته است پس بگیرد و سپس دعایش را از سرگرفت. (2)


    امام در مقابل جمعیت گریه نمى‏كردند
    در بیشترین مجالس فاتحه و غیر فاتحه‏اى كه به مناسبت ‏شهادت مرحوم حاج آقا مصطفى برگزار مى‏شد من همراه امام بودم. در تمام این فاتحه‏ها من یك ذره حالت تاثر عمیق و یا اشكى از امام ندیدم. و در مجالس نقل مى‏شد كه تا چه حد صبر و استقامت دارند.
    امام در مقابل جمعیت اصلا گریه نمى‏كردند. یا وقتى در منزل پیش خانم ها بودند ایشان گریه نمى‏كردند ولى وقتى تنها مى‏شدند زیاد گریه مى‏كردند. (3)

    (**آرامش خاطر امام خمینی رحمة الله علیه **)


    ویرایش توسط شهید هدایت : ۱۳۹۲/۰۳/۱۱ در ساعت ۱۴:۳۷
    ولی حیف که ارباب «قتیل العبرات » است؛
    ولی حیف که ارباب« اسیرالکربات» است؛
    ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین بن علی تشنه یار است
    و زنی محو تماشاست ز بالای بلندی، الف قامت او دال و همه هستی او درکف گودال
    و سپس آه که «الشمرُ» ...

    خدایا چه بگویم که «شکستند سبو را و بریدند»...
    دلت تاب ندارد به خدا با خبرم می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی،
    تو خودت کرب و بلایی؛ قَسَمت می دهم

    آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی، تو کجایی... توکجایی...





  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    1,464
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    28 روز 7 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0




    (**آرامش خاطر امام خمینی رحمة الله علیه **)

    حالا چرا نمى‏نشینى؟

    پس از اعلامیه" شاه دوستى یعنى غارتگرى"، عده زیادى از طلاب و فضلا را براى سربازى از قم گرفتند و به باغ شاه تهران بردند، و خلع لباس نموده و به لباس سربازى در آوردند. در همان روزها، روزى خدمت امام بودیم. طلبه سیدى با سر و وضع آشفته طورى در خانه امام را كه باز بود به دیوار زد و وارد خانه و اتاقى كه امام و ما نشسته‏ بودیم شد، كه هم باعث ‏خنده بود و هم موجب تاثر خاطر همه گردید. امام سر پایین داشتند و مشغول نوشتن بودند.

    سید با صداى بلند گفت: آقا! ما از درس آقاى مشكینى در مسجد امام بیرون آمدیم، مامورین هجوم آوردند و طلاب را گرفتند و سوار كامیون كردند و بردند سربازى، آقاى رفسنجانى را هم گرفتند و بردند. از این خبر و سر و وضع آشفته سید همه متاثر و منقلب شدیم، بعضى هم گریه كردند.

    امام همان طور كه نشسته بودند و قلم در دست داشتند از بالاى عینك نگاهى به سید كردند و فرمودند: حالا چرا نمى‏نشینى؟ وقتى سید نشست، امام عینك را از چشم برداشتند و با خونسردى (آرامش) همیشگى خود تكیه دادند و فرمودند: بردند سربازى؟ سید با التهاب گفت: بله آقا. امام فرمود: ببرند، اینها باید تمرین نظامى كنند، ما در آینده با اینها كار داریم! این مطلب در آن موقع واقعا از امام در سر حد اعجاز بود! (4)



    فرزندان مرا كتك بزنند!

    غروب همان روز كه قضیه مدرسه فیضیه اتفاق افتاد، ما در منزل امام بودیم كه خبر آوردند در فیضیه، طلاب را كتك زده‏اند و قصد دارند به این جا بیایند. مرحوم آقا سید محمد صادق لواسانى كه از دوستان بسیار نزدیك امام بود بلند شد و در خانه را بست.

    تا امام فهمیدند بلافاصله بلند شده و در خانه را باز كردند و فرمودند: «فرزندان مرا كتك بزنند و من در خانه‏ام را به روى خود ببندم؟» سپس به نماز ایستادند و مانند شب هاى دیگر نافله‏هایشان را نیز خواندند، در حالى كه ممكن بود هر لحظه به خانه ایشان هجوم آوردند. (5)

    (**آرامش خاطر امام خمینی رحمة الله علیه **)

    ولی حیف که ارباب «قتیل العبرات » است؛
    ولی حیف که ارباب« اسیرالکربات» است؛
    ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین بن علی تشنه یار است
    و زنی محو تماشاست ز بالای بلندی، الف قامت او دال و همه هستی او درکف گودال
    و سپس آه که «الشمرُ» ...

    خدایا چه بگویم که «شکستند سبو را و بریدند»...
    دلت تاب ندارد به خدا با خبرم می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی،
    تو خودت کرب و بلایی؛ قَسَمت می دهم

    آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی، تو کجایی... توکجایی...





  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    1,464
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    28 روز 7 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0




    (**آرامش خاطر امام خمینی رحمة الله علیه **)

    والله من نترسیدم

    امام بعد از سخنرانى پانزده خرداد كه مامورین ساواك شبانه به منزلشان ریختند و ایشان را دستگیر كردند، مى‏فرمودند:«مامورین پس از این كه مرا گرفتند، در اتومبیل انداخته و به سرعت‏ خیابان هاى قم را پشت ‏سر گذاشته، رو به سمت تهران به راه افتادند، ولى پیوسته با نگرانى به پشت‏ سر خود و این طرف و آن طرف نگاه مى‏كردند. پرسیدم از چه مى‏ترسید و نگران چه هستید؟

    گفتند: مى‏ترسیم مردم ما را تعقیب كنند و به دنبال ما بیایند، چون مردم شما را دوست دارند.»
    بعد امام فرمودند:«والله من نترسیدم ولى آنها آنقدر مى‏ترسیدند كه اجازه ندادند براى نماز صبح پیاده شوم. مى‏گفتند مى‏ترسیم مردم برسند و از این رو من ناچار شدم همانگونه كه در بین دو مامور در اتومبیل نشسته بودم، نماز خود را نشسته بخوانم.‏» (8)


    آنها مى‏ترسیدند، من دلدارى مى‏دادم

    در مورد شبى كه امام را از قم دستگیر كردند و به تهران بردند، مرحوم حاج آقا مصطفى تعریف می‏كرد كه امام فرموده بودند:«وقتى مرا میبردند، بین قم و تهران ماشین از جاده رفت ‏بیرون. من فكر كردم كه میخواهند قضیه را خاتمه بدهند.

    ولى وقتى مراجعه كردم به قلبم دیدم هیچ تغییرى نكرده است‏» و
    لذا وقتى در سال 43 بعد از آزادیشان در مسجد اعظم سخنرانى كردند، فرمودند:«والله من به عمرم نترسیده‏ ام. آن شبى هم كه آنها مرا میبردند، آنها میترسیدند من آنها را دلدارى مى‏دادم‏.» (9)


    همین حالى كه الآن دارم

    حاج احمد آقا در نجف تعریف میكردند. ایشان گفتند كه از آقا سؤال كردم، آن زمانى كه سوار هواپیما شده و به سوى تركیه پرواز میكردید، چه حالى داشتید؟ امام ‏فرمودند:«والله همین حالى كه الآن در كنار شما نشسته‏ام داشتم.‏» (10)

    در كمال آرامش به ملاقات هاى خود ادامه دادند

    اولین ملاقاتى كه با امام در قم داشتیم روزى بود كه جنبش خلق مسلمان آن آشوب و بلوا را در قم راه انداخته بود و حتى قصد حمله و جسارت به منزل امام را داشتند كه با مقاومت و ایستادگى عاشقان امام این توطئه استعمارى در هم شكسته شد. به یادم مى‏آید كه بعضى خیابان هاى اصلى قم حالت جنگ زده‏اى داشت ‏شیشه‏هاى داروخانه و در بعضى مغازه‏ها خرد شده بود در این حالت طبیعى قاعدتا هر كس در موقع رهبرى بود حداقل در آن روز ملاقات هایش را تعطیل میكرد ولى امام در كمال آرامش و متانت ‏به ملاقات هاى معمولى خود ادامه می‏دادند. (11)

    (**آرامش خاطر امام خمینی رحمة الله علیه **)

    ولی حیف که ارباب «قتیل العبرات » است؛
    ولی حیف که ارباب« اسیرالکربات» است؛
    ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین بن علی تشنه یار است
    و زنی محو تماشاست ز بالای بلندی، الف قامت او دال و همه هستی او درکف گودال
    و سپس آه که «الشمرُ» ...

    خدایا چه بگویم که «شکستند سبو را و بریدند»...
    دلت تاب ندارد به خدا با خبرم می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی،
    تو خودت کرب و بلایی؛ قَسَمت می دهم

    آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی، تو کجایی... توکجایی...





  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    1,464
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    28 روز 7 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0






    (**آرامش خاطر امام خمینی رحمة الله علیه **)

    من صبر مى‏كنم
    ... صبح زود، حدود ساعت پنج، من خواب بودم كه با تكان هایى كه به پایم داده مى‏شد، چشمهایم را باز كردم و امام را دیدم كه مى‏گویند: بلند شو و برو خانه‏ مصطفى، گفته‏اند بروى آنجا، فكر مى‏كنم معصومه خانم(همسر حاج آقا مصطفى) ناراحت هستند. چون ایشان مریض بودند و شب قبل هم دكتر رفته بودند. من با عجله به آنجا رفتم. دیدم یك تاكسى جلوى خانه ایشان ایستاده است. وقتى به داخل منزل رفتم، سه نفر را دیدم: از جمله آقاى دعایى و یك برادر افغانى كه در آنجا درس مى‏خواند و یك آقاى دیگر، وقتى به قسمت ‏بالاى منزل رفتم دیدم زیر بغل و پاهاى برادرم را گرفته‏اند كه از پله پایین بیاورند، من دستم را بر پیشانى ایشان گذاشتم، دیدم هنوز گرم است، او را در تاكسى گذاشتیم، ولى انگار كسى در همان لحظه به من گفت كه او مرده است. ایشان را در بغل گرفتم و به بیمارستان رفتیم. دكتر بعد از معاینه او گفت:«متاسفم، ایشان تمام كرده است‏»

    من به خانه برگشتم، نمى‏دانستم كه به امام چه بگویم، بالاخره مى‏بایست طورى قضیه را به ایشان مى‏گفتم. رفتم در قسمت‏ بیرونى بیت امام، جایى كه مراجعه كنندگان عمومى مى‏آمدند. دو نفر را خدمت ایشان فرستادم كه بگویند حاج آقا مصطفى حالش بد شده است و ایشان را به بیمارستان برده‏اند. آنها هم رفتند و همین را گفتند،امام گفتند:«بگویید احمد بیاید» خدمت ایشان كه رفتم گفتند:«من مى‏خواهم به بیمارستان بروم و مصطفى را ببینم.‏»

    خیلى ناراحت‏ شدم، بیرون آمدم و به آقاى رضوانى گفتم آقا چنین چیزى گفته‏اند، خوبست‏ به ایشان بگوییم دكتر ملاقات با حاج آقا مصطفى را ممنوع كرده است كه حتى المقدور امام دیر از جریان مطلع شوند. قرار شد بروند این طور مطلب را بگویند، همه از طرح این قضیه وحشت داشتند. من در طبقه بالا بودم، پنجره‏اى بود كه امام از آنجا مرا دیدند و صدا زدند، و گفتند:«احمد!» من به خدمت ایشان رفتم، گفتند:«مصطفى فوت كرده؟»

    من خیلى ناراحت ‏شدم و گریه‏ام گرفت، چیزى نگفتم، ایشان همان طور كه نشسته بودند و دست هایشان روى زانو قرار داشت چند بار انگشتانشان را تكان دادند و سه بار گفتند:«انا لله و انا الیه راجعون‏.» تنها عكس العملشان همین بود، هیچ واكنش دیگرى نشان ندادند، و بلافاصله آمدن برادران براى تسلیت دادن به امام شروع شد...

    اما امام بعد از شنیدن این خبر هیچ تغییرى در برنامه روزانه خود ندادند، حتى ‏روزى كه جسد فرزند مجاهدشان را به كربلا مى‏بردند در نماز جماعت ظهر و شب حاضر شدند. (12)
    (**آرامش خاطر امام خمینی رحمة الله علیه **)


    ولی حیف که ارباب «قتیل العبرات » است؛
    ولی حیف که ارباب« اسیرالکربات» است؛
    ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین بن علی تشنه یار است
    و زنی محو تماشاست ز بالای بلندی، الف قامت او دال و همه هستی او درکف گودال
    و سپس آه که «الشمرُ» ...

    خدایا چه بگویم که «شکستند سبو را و بریدند»...
    دلت تاب ندارد به خدا با خبرم می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی،
    تو خودت کرب و بلایی؛ قَسَمت می دهم

    آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی، تو کجایی... توکجایی...





اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود