جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: عرفان اسلامی

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    عرفان اسلامی




    بي‎شك هيچكدام از روش‎هاي فكري و عملي اسلام، در طول تاريخ بشري تاثير شگرفي را كه عرفان اسلامي در انديشه و عمل و بالاخص تخلق به اخلاق الهي داشته است دارا نيستند.

    اين طريقه كه مبتني بر تبصر و تامل و سير روحاني تا سر حد جذبه و قرابت روح با پروردگار است، از دير باز مورد توجه مسلمانان راستين كه ايمان حقيقي را تنها در سايه عمل صالح قابل حصول مي‎دانند، بوده است.

    سلوك در عرفان با معرفت كيفيت عبوديت و شرايط و آداب خلوت شروع ميشود و پس از ايمان قلبي مرحله ايمان به جوارح و اركان فرا ميرسد و اينجاست كه سير و سلوك آغاز مي‎گردد.

    در سير و سلوك كه هرگز از قانون اسلام و شرع مقدس منحرف شد و نبايد جز حضرت حق به كس يا چيز ديگر توجه كرد و بايد كه قلب را به شيخ و پير كه هادي راه سالك است، پيوند داد.

    سالك بايد آداب دعا و سوال و سكوت را رعايت كند و خداي را در همه حال بر خويش ناظر ببيند و اگر بر سري از اسرار ربويت واقف شد آن را فاش نسازد كه افشاء سر الربوبيه كفر است.

    سالك بايد تزكيه نفس نمايد و پس از تخليه صفات و ملكات رذيله به تخليه روح خويش همت گمارد.

    از حالات سالك يكي محبت الهي است و آن ميل روح است به مشاهده جمال ذات و آن جز با تخليه محبت دنيا و آخرت از دل ممكن نباشد. از ديگر حالات سالك شوق است يعني خواستاري تداوم تمتع از محبوب و ديگري غيرت و ديگر قرب است. يعني استغراق وجود سالك در عين جمع به غيبت از جميع صفات خود و ديگر حياء و انس و هيبت و ديگر قبض و بسط و در نهايت ًفنا في الله و بقا بالله ً

    سالك كار خود را با خلوت آغاز مي‎كند تا در كوره خلوت، نفس او به آتش رياضت گداخته آيد بنابر حديث نبوي (ص) ً مَنْ اَخْلَصَ لله اَربَعينَ صَباحاً ظَهَرَتْ يَنابِيعْ الحِكْمه مِنْ قََلبِه اِلي لِسانِه. اين خلوت چهل صباح است تا به هر صباحي حجابي از وي مرتفع گردد، و بايد كه همواره روي در روي در قبله نشيند و هميشه وضوع داشته باشد و چنان پندارد كه در حضرت عزت (عز اسمه) بر نشسته است. كاه در خلوت و در اثناي استغراق در ذكر حق از محسوسات فاغ ميشود و امور غيبي بر وي آشكار مي‎گردد، كه بدان «واقعه» و «مكاشفه» گويند.

    مقصد اعلاي عارف، معرفت حقايق است به طريق اشراق كه از آن به علم حقيقت تعبير كنند و موضوع آن معرفت بر توحيد و نفس و روح و قلب و سر و عقل و... است. عرفا اهل تاويل‎اند و هر آيه و حديثي مفهومي ديگر در نظر ايشان دارد.

    سر سلسله خويش را حضرت مولي الموالي اميرالمومنين علي (ع) مي‎دانند و بر آنند كه جز با تبعيت علي (ع) راه درست نتوانند پيمود


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    «يا ابنَ جُندب الماشى فى حاجةِ اَخيه كالسّاعى بَينَ الصَّفا وَالمروَة وَ قاضى حاجَته كالمُتَشَحِطِ بِدَمِه فى سَبيلِ اللّه يَومَ بدر و اُحُد و ما عَذَّبَ اللّه اُمَّةً اِلّا عِندَ اسْتِهانَتِهِمْ بحُقوقِ فُقَراءِ اِخوانِهِم. يا ابنَ جُندب بَلِّغْ مَعاشِرَ شيعَتِنا و قُل لَهُم لا تَذهَبَنَّ بِكُمُ المَذاهِب فَواللّه لا تُنالُ وِلايَتُنا اِلّا بِالوَرَعِ وَ الاِجتِهاد فى الدّنيا وَ مُواساةِ الاخوان فِى اللّه وَ لَيسَ مِن شيعتِنا مَن يظلم النّاس.»( [1])
    انگيزه و اخلاص، ملاك عمل
    امام صادق(عليه السلام) در اين روايت شريف مى فرمايد: كسى كه در برآورده ساختن حوايج برادر ايمانى اش قدمى بردارد، مانند كسى است كه سعى بين صفا و مروه انجام مى دهد و اگر شخصاً نياز برادر ايمانى خود را برآورده سازد، ثواب كسى را دارد كه در راه خدا و در جنگ بدر و احد جهاد كرده و در خون خويش غلتيده است.
    نظير اين گونه تعبيرات، در روايات ديگر هم به چشم مى خورد و تشبيهات عجيب و ثواب هاى بسيار بزرگى براى انجام اعمالى به ظاهر كوچك بيان شده است. البته ممكن است سوء تعبيرهايى نيز از اين روايات بشود. از يك سو، ممكن است كسانى كه اين تعبيرات برايشان سنگين است، به بهانه صحيح نبودن سند اين گونه روايات، به كلى آن ها را رد كنند و از سوى ديگر، كسانى فكر كنند اگر هر كارى را به هر صورتى انجام دهند، همه ثواب ها را مى برند. هر دو اين برداشت ها، افراط و تفريط است. شايد بعضى از عبادات در ظاهر چندان اهميتى نداشته باشند، اما در حقيقت بسيار بزرگ و با ارزش باشند و خداوند متعال اجر زيادى براى آن قرار داده باشد. اجر و ثواب عبادات تنها به كميت آن ها بستگى ندارد، بلكه بيش از هر چيز انگيزه، نيّت، سعى و تلاش و اخلاص انسان ملاك عمل است. اين گونه تشبيهات در مقام اين است كه بگويد مثلاً خدمت به برادر ايمانى مى تواند به شكلى انجام بگيرد كه ثواب شهيد را داشته باشد; يعنى چنين امكان و استعدادى در اين عمل هست، اما اين گونه نيست كه هر عملى كه هر كسى، به هر نيّتى و در هر شرايطى انجام دهد چنين ثوابى داشته باشد. مثلاً اگر شخص ميلياردرى يك قطعه اسكناس صدتومانى به فردى نيازمند كمك نمايد، اين طور نيست كه ثواب شهادت در جنگ بدر و احد را داشته باشد. اما كسى كه براى رفع نياز خودش هم مشكل دارد، اگر از نيازمندى هاى خانواده اش بگذرد و در حد توانش مبلغى ـ هر چند اندك ـ را براى رفع حاجت برادر ايمانى اش صرف كند، اين ثواب شامل حال او مى شود.
    ما در زندگى طلبگى خودمان شاهد مواردى از اين قبيل بوده ايم; نمونه هاى بسيارى كه شايد در نظر برخى افسانه جلوه كند! بعضى از طلبه ها با اين كه نهايت احتياج را به شهريه ناچيز آن زمان داشتند، اگر شخصى نيازمندتر از خودشان را مى ديدند، شهريه مزبور را به صورتى كه آن شخص متوجه نشود و رعايت حفظ عزّت و كرامت وى نيز شده باشد، در راه رفع نياز او خرج مى كردند. درست است كه اين پول از نظر مقدار، قابل توجه نبود، اما براى كسى كه به آن احتياج داشت و چه بسا براى اين كه به رفيقش كمك نمايد بايد شب را گرسنه بخوابد، بسيار با ارزش بود.
    ارزش ايثار به گونه اى كه انسان، ديگرى را بر خودش مقدم بدارد، آن هم نه براى اغراض مادى و دنيوى، بلكه براى اين كه خدا دوست دارد، از بعضى جهادها كم تر نيست: «... وَ يُؤْثِروُنَ عَلى أَنفُسِهِمْ وَ لَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ...» (حشر: 9). بنابراين، ما نبايد تعجب كنيم از اين كه چرا كمك به برادران ايمانى ثواب شهادت در جنگ بدر و احد را دارد; زيرا اگر ارزشيابى دقيقى از فداكارى و گذشتى كه فرد انجام داده است به عمل آوريم، متوجه خواهيم شد كه ارزش كار او كم تر از ايثار و از خودگذشتگى شهداى جنگ هاى بدر و اُحد نيست. علاوه بر آن، مسأله تفضلات الهى، فوقِ اجر و ثوابى است كه شخص استحقاق پيدا مى كند. خداوند براى بعضى اعمال، چندين برابر پاداش قرار داده است: «... وَاللّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ وَاللّهُ واسِعٌ عَليمٌ.» (بقره: 261) و «مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمثالِها....» (انعام: 160). بنابراين، تحقق تعبيراتى كه در اين گونه روايات آمده است، بستگى به شرايط خاصى دارد. حضرت امام رضا(عليه السلام)در حديث مشهور سلسلة الذهب، خطاب به مردم نيشابور مى فرمايند: «كَلِمةُ لا اِلهَ اِلّا اللّه حِصْنى فَمَن دَخَلَ حِصنى أمِنَ مِن عَذابى ... بِشروطِها وَ اَنا مِن شُروطِها.»( [2]) آرى، كلمه «لا اله الا الله» چنين توانى دارد كه انسان را از عذاب الهى حفظ كند، اما به شرطها و شروطها. داشتن ولايت اهل بيت(عليهم السلام)، يكى از شروط تأثير اين كلمه است. به عبارت ديگر، آن كلمه چنين اقتضايى دارد، اما به طور مطلق عمل نمى كند و شرايطى دارد. اين گونه مسائل در امور طبيعى هم مصداق دارد. مثلاً درست است كه آتش مى سوزاند، اما نه هر چيزى را و نه در هر شرايطى; زيرا بايد جسم قابل احتراقى باشد، اكسيژن در محيط وجود داشته باشد و ... . پس، اگر گفتند فعلى چنين تأثيرى دارد، معنايش اين نيست كه به طور مطلق داراى چنين تأثيرى است، بلكه مى تواند در شرايط خاصى، چنين اثرى داشته باشد.
    آثار بى اعتنايى به حقوق برادران ايمانى
    امام صادق(عليه السلام) تنها يك مسأله فردى را بيان نمى فرمايند، بلكه با اشاره به جنبه سلبى قضيه، در واقع به تبيين يك سنت الهى مى پردازند. و آن اين است كه بسيارى از اقوام گذشته كه مستوجب عذاب الهى شدند، مادامى كه حقوق فقرايشان را رعايت مى كردند، از عذاب خداوند در امان بودند. اما زمانى كه از پرداخت حقوق مستمندان و فقرا غفلت مىورزيدند و اين گناه را مرتكب مى شدند، عذاب الهى برايشان مسجّل مى شد. نمونه بسيار مشهور در اين زمينه، تأخير چند ساله عذاب فرعون و فرعونيان از جانب خداوند متعال مى باشد. مادامى كه عده زيادى از مردم فقير و تهيدست سر سفره فرعون غذا مى خوردند و سير مى شدند، خداوند عذابش را بر آن قوم نازل نكرد.
    بنابراين، بى اعتنايى به حقوق برادران ايمانى، عذاب الهى را به دنبال خواهد داشت; خواه در اين دنيا باشد و خواه در آخرت. عذاب هاى اجتماعى مخصوص جامعه اى است كه افرادش حقوق محرومان و مستضعفان را رعايت نمى كنند. چه بسا يكى از دلايل وقوع سيل ها، زلزله ها و گرفتارى هاى عجيب و غريب اين باشد كه مردم آن جوامع به افراد فقير و تهيدست بهايى نمى دهند; توانمندانشان به فكر افزايش هر چه بيش تر قدرت و ثروت خود هستند، هر چند اين كار به بهاى محروم تر شدن محرومان جامعه باشد. توجه به اين نكات مى تواند پاسخ بسيارى از سؤالات را براى ما روشن نمايد; سؤالاتى از اين قبيل: چرا خداوند افرادى را كه مستحق عقاب بودند، عذاب نكرد و يا چرا بعضى انسان ها خيلى زود مستوجب عذاب الهى شدند؟
    لزوم توجه به شرايط تحقق وعده هاى الهى
    نكته مهمى كه حضرت در اين روايت به آن اشاره مى كنند و شيعيان را از آن بر حذر مى دارند اين است كه انسان نبايد با ناديده گرفتن شرايط تحقق وعده هاى الهى، فريب شيطان را خورده و از اين مسأله سوء استفاده نمايد. در تاريخ، به نمونه هاى زيادى از سوء برداشت انسان ها از وعده هاى الهى برمى خوريم. مثلاً وقتى بنى اسرائيل در چنگال فرعونيان بودند، خداى متعال توسط پيامبرانش به آنان وعده داد كه اگر ايمان بياوريد، نجات خواهيد يافت و بر دشمنانتان پيروز خواهيد شد. آيات زيادى هم در قرآن وجود دارد كه براى بنى اسرائيل (فرزندان حضرت يعقوب(عليه السلام)) امتيازهاى ويژه اى قايل شده است. از جمله: «يا بَنى إِسرائيلَ اذْكُروا نِعْمَتىَ الَّتىِ أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَ أَنّى فَضَّلْتُكُم عَلَى العالَمينَ» (بقره: 47) و «... وَ فَضَّلْناهُمْ عَلَى العالَمينَ» (جاثيه: 16). بنى اسرائيل بر اين باور بودند كه خداوند هم عزّت و سعادت دنياى آنان را تضمين كرده است و هم نجات از عذاب آخرت را. «وَ قالُوا لَن تَمَسَّنَا النَّارُ اِلّا أَيّاماً مَعْدُودَةً...» (بقره: 80); و يهود گفتند كه هيچ وقت خدا ما را در آتش عذاب نكند، جز چند روزى معدود. آنان حتى خود را فرزندان و عزيزكرده هاى خدا مى دانستند: «... نَحنُ أَبناؤُاللّهِ وَ أَحِبّاؤُهُ...» (مائده: 18). امروز هم صهيونيست ها مدعى اند كه از نسل حضرت يعقوب(عليه السلام)و ملت برگزيده خدا هستند و چون همه انسان ها به طفيل آن ها خلق شده اند، بايد مطيع و فرمانبردار آنان باشند.
    در زمان ائمه(عليهم السلام) هم عده اى ازمسلمانان كه به طوايف مُرجئه معروف بودند چنين اعتقاداتى داشتند; يعنى مى گفتند صِرف داشتن ايمان، انسان را از عذاب آخرت نجات مى دهد اگرچه همه كباير را هم مرتكب شده باشد. اين گروه از مسلمانان با داشتن چنين عقايدى در واقـع، خـودشان را فـريب مى دادند.
    متأسفانه در ميان شيعيان هم كسانى با شنيدن و يا مشاهده رواياتى كه در شأن و منزلت ائمه اطهار(عليهم السلام) و در امان بودن محبّان ايشان از عذاب آخرت، بيان شده است، به چنين توهمات و اعتقادات افراطى دچار شده اند; يعنى فكر مى كنند چون دوستدار اهل بيت(عليهم السلام)هستند، حتى اگر مرتكب بزرگ ترين گناهان كبيره نيز شوند، آمرزيده مى شوند. چنين عقايدى حتى در زمان امام باقر و امام صادق(عليهما السلام)نيز در بين شيعيان شايع شده بود. از جمله كارهايى كه امامان ما ـ خصوصاً از زمان امام محمدباقر(عليه السلام)به بعد ـ براى مقابله با اين گونه افكار انحرافى انجام دادند، تلاش براى زدودن اين اعتقادات غلط از ميان شيعيان بود. امام باقر(عليه السلام) در ضمنِ روايتى به اين موضوع اشاره نموده و مى فرمايند: «اِنَّه لَيس بين اللّهَ و بين اَحَد قَرابَة»( [3]); خداوند با كسى خويشاوندى ندارد. آن حضرت در بخش ديگرى از همين روايت شريف مى فرمايند: «مَن كانَ لِـلّه مُطيعاً فَهوَ لَنا وَلىّ وَ مَن كانَ لِـلّه عاصـياً فـَهوَ لنا عَدوّ»( [4]); هر كس مطـيع فـرمان
    الـهى بـاشد، دوسـت ما و هـر كه از فـرمان خداوند سرپيچى نمايد دشمن ماست.

    فلسفه دعوت به محبت اهل بيت(عليهم السلام)اين نيست كه مردم نسبت به انجام گناه جرى تر شده و گستاخانه به معصيت خدا بپردازند، بلكه اين دعوت، دعوتى است در راستاى انجام آنچه مرضى خداست; چرا كه راه اهل بيت(عليهم السلام) جز راه خدا نيست. بنابراين، كسانى كه ادعاى محبت اهل بيت(عليهم السلام)را دارند، نبايد مرتكب اعمالى شوند كه رضاى الهى در آن ها نيست. امام باقر(عليه السلام) در همان روايت بر اين مطلب تأكيد مىورزند كه محبت اهل بيت(عليهم السلام)بايد داراى ريشه و عمق باشد تا در عمل و رفتار انسان اثر بگذارد. اگر صِرف گفتن «احبُ علياً» بتواند نجات دهنده انسان از عذاب آخرت باشد، به طريق اولى گفتن «احبُ محمداً» براى اين منظور مؤثرتر است; چرا كه پيامبر(صلى الله عليه وآله)افضل از حضرت على(عليه السلام)مى باشند.
    امام صادق(عليه السلام) خطاب به عبدالله بن جندب مى فرمايند: اين مطلب را به همه شيعيان ما برسان كه بى جهت اين سو و آن سو نروند و راه را گم نكنند; زيرا دسترسى به ولايت ما جز در پرهيز از گناه و جديت در انجام وظايف ميسر نخواهد شد. سپس حضرت مى فرمايند: شرط ديگر رسيدن به ولايت ما، برطرف كردن نياز برادران ايمانى مى باشد; يعنى همان طور كه انسان براى زندگى خويش تلاش مى كند، بايد براى رفع نيازهاى برادران ايمانى اش هم تلاش كند و مشكل آن ها را مشكل خود بداند و در حلّ آن تلاش كند. كسى كه به ديگران ظلم مى كند، شيعه اهل بيت(عليهم السلام)نيست، شيعه واقعى بودن شرايط خاصى دارد و صِرف اظهار محبت به اهل بيت(عليهم السلام)، خواندن اشعار در مدح آنان، شركت در عزادارى ها و ... براى اهل ولايت بودن كافى نيست. البته حتى داشتن مرتبه اى ضعيف از محبت اهل بيت(عليهم السلام) ـ كه عده زيادى از آن محروم اند ـ گوهر گران بهايى است و خواه ناخواه اثراتى هم خواهد داشت، اما شيعه واقعى بودن صرفاً در محبت اهل بيت(عليهم السلام)خلاصه نمى شود.
    ادامه دارد.
    پى نوشت ها

    1ـ بحارالانوار، ج 78، ص 281، روايت 1، باب 24
    2ـ همان، ج 49، ص 123، روايت 4، باب 11
    3ـ همان، ج 7، ص 241، روايت 11، باب 9
    4ـ همان، ج 70، ص 98، روايت 4، باب 47


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود