صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ده درس كوتاه درباره دروغ

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    ده درس كوتاه درباره دروغ




    ده درس كوتاه درباره دروغ

    اگر آيات قرآن را بكاويم و يا سخنان معصومان (عليه السلام ) را درباره دروغ كنار يكديگر بگذاريم ، دريافت عميقى از ماهيت ، كاركرد و آفات دروغ به دست مى آوريم و روان شناسى شخص دروغ گو را درمى يابيم . در اين جا به اختصار درس هايى كوتاه درباره دروغ را به استناد آن آموزه هاى مقدس نقل مى كنيم . هدف از اين درس ها، بيان تفصيلى ماهيت دروغ يا مفاسد آن نيست ، بلكه مقصود ارائه چشم اندازى است كه براساس آن بتوان مباحث اين نوشتار و پرسش هاى اساسى آن را طرح كرد، از اين رو مى توان اين چند درس را صرفا طرح واره و در آمدى بر بحث اصلى تلقى كرد؛ هر چند فاتحه در عرف ما خاتمه است !
    يك : دروغ ، يعنى فريفتن ديگرى و خيانت به اعتماد او. دروغ هنگامى پديدار مى شود كه وانمود مى كنيم نظر خود را به ديگرى مى گوييم ؛ حال آن كه آن را نهان و خلاف آن را بيان مى داريم . و چون طرف مقابل به ما اعتماد كرده و گفته ما را باور مى كند، به او خيانت و از اعتمادش سوء استفاده كرده ايم . بدين ترتيب هيچ دروغى از فريب كارى ، تهى نيست ؛ بنابراين مى توان گفت كه در هر دروغى همواره دو عنصر وجود دارد: يكى اعتماد و ديگرى سوء استفاده از اين اعتماد و خيانت به آن ، از اين رو اگر كسى به ما و سخن ما اعتماد نداشته باشد، گفته ما را باور نخواهد كرد و با ديده شك به آن خواهد نگريست . طبيعى است كه در چنين حالتى نمى توان به او دروغ گفت ، چرا كه مخاطب اصل را بر نپذيرفتن گفتار ما قرار داده ؛ پس نخستين عنصر براى تحقق دروغ ، وجود اعتماد مخاطب است .
    عنصر دوم ، سوء استفاده از اين اعتماد مى باشد. بدين معنا كه مخاطب در جايى - به هر دليلى - به ما اعتماد دارد و اصل را بر اين گذاشته است كه هر آن چه مى گوييم به آن باور داريم و منويات خود را آشكار مى سازيم ، اما از اين اعتماد - باز به هر دليلى - سوء استفاده مى كنيم و چيزى را بر زبان مى آوريم كه خود بدان باور نداريم . اين مسئله در هر دروغى ، حتى نيك خواهانه ترين نوع آن نيز وجود دارد؛ براى مثال جايى كه پدر يا مادرى به فرزند خود دروغ مى گويند، شاهد هر دو عنصر هستيم . يكى اعتماد فرزند به گفته آنان و ديگرى سوء استفاده والدين از اين اعتماد. حال اگر يكى از اين دو عنصر نباشد، دروغ نيز پديدار نمى شود. اگر اعتماد نباشد، فرزند سخن والدين خود را باور نخواهد كرد و اگر پدر و مادر نيز در آن چه مى گويند صادق باشند، دروغ نگفته اند. بدين ترتيب خيانت عنصر جدا نشدنى دروغ است ، از اين رو امام على (عليه السلام ) ماهيت دروغ را خيانت مى دانست و بارها مى فرمود: (( الكذب خيانه )) ؛ دروغ خيانت است
    (24) و لگدمال كردن حق ديگران .
    دو: دروغ خارج از فطرت بشرى است . انسان ماهيتا راست گو و حقيقت طلب مى باشد فطرت حقيقت طلبى انسان او را به كشف ناشناخته ها هدايت مى كند. آن همه تلاش هاى علمى در طول تاريخ ، محصول روح حقيقت جوى بشر بوده كه مى خواسته است از چند و چون كارها و علل پديده ها سر در آورد. نگاهى به زندگى دانشمندان و كاشفان گوياى اين پويش گرى سيرى ناپذير انسان مى باشد، البته ممكن است عوامل ديگرى غير از حقيقت جويى كسانى را به كشف حقيقت برانگيزد، اما اين نكته مانع از آن نمى شود كه آنان به هر دليل و انگيزه اى فقط حقيقت را و همه حقيقت را بخواهند.
    اين اصل همواره پيش برنده بشر بوده است ، از اين رو مى توان گفت كه بشر در آغاز زيست خود، با دروغ آشنايى ندارد و آن را مى آموزد كودك ، كنجكاوى و حقيقت طلبى را نمى آموزد، اما دروغ گويى را ياد مى گيرد بنابراين اگر كسى نباشد كه كودك دروغ را از او بياموزد يا از او تقليد كند، هرگز دروغ نخواهد گفت ، به همين خاطر است كه مى بينيم حضرت آدم (عليه السلام ) با دروغ آشنا نبود و اساسا نمى دانست كه دروغ چيست چرا كه نه در سرشتش بود و نه كسى به او آموخته بود، از اين رو به آسانى فريب دشمن خود را خورد. به روايت قرآن كريم خداوند به آدم (عليه السلام ) و همسرش فرمود كه در بهشت زندگى كنند و از همه نعمت هاى آن استفاده نمايند؛ تنها از آنان خواست كه به يك درخت نزديك نشوند آدم (عليه السلام ) و همسرش نيز اين منع را حرمت نهادند و به آن نزديك نشدند. اما از سوى ديگر وسوسه هاى شيطان آغاز شد. او به آدم (عليه السلام ) گفت : آيا تو را به درخت جاودانى و سلطنت تباه نشدنى راهنمايى كنم ؟
    (25)
    چون آدم (عليه السلام ) متوجه شد كه درخت جاودانگى همان درخت ممنوع است ، از نزديك شدن به آن تن زد و فرمان خداى را ياد آور شد. شيطان گفت : پروردگارتان شما را از اين درخت منع كرد تا مبادا از فرشتگان يا جاويدانان شويد
    (26) ولى آنان هم چنان مقاومت مى كردند، از اين رو براى اغواى آنان و تاكيد سخن خود به سوگند روى آورد و: بر ايشان سوگند خورد كه نيك خواه شمايم (27) حال جاى اين پرسش است كه چرا آدم برخلاف نهى صريح خداوند به آن درخت نزديك شد.
    پاسخ اين سوال ظاهرا ساده است . وسوسه جاودانگى او را به اين كار واداشت ، اما چرا آدم اين وسوسه شيطان را پذيرفت و به آن تن داد؟ مگر نمى دانست كه او تنها كسى بود كه از سجده به وى خوددارى كرد به همين دليل از قرب الهى رانده شد؟ مگر نمى دانست كه او سوگند خورده است كه همه فرزندان آدم را بفريبد؟ مگر نمى دانست كه شيطان آدم را علت رانده شدن خود مى داند و در پى انتقام از اوست ؟ مگر نمى دانست كه نعمت آدم ، مساوى با نقمت شيطان است ؟ مگر قصد نافرمانى خداوند را داشت ؟ پاسخ اين پرسش ها روشن است : آدم همه اين حقايق را مى دانست ؛ در پى نافرمانى خداوند هم نبود؛ ضعف بشرى نيز وسوسه شدن او را توجيه نمى كند تنها اشكال قضيه آن بود كه آدم با دروغ آشنا نبود يعنى نمى دانست كه دروغ چيست ، از اين رو وقتى سخنان شيطان را شنيد و ديد كه چگونه براى اثبات ادعاى خود سوگند مى خورد، لحظه اى در صحت آن ادعا درنگ نكرد و از ميوه ممنوع خورد. امام صادق (عليه السلام ) به اين حقيقت چنين اشاره مى فرمايد: به دليل آن كه دروغ در ماهيت آدم نبود، ابليس را تصديق كرد
    (28) و به خواسته اش عمل نمود.
    سه : دروغ با ايمان سازگار نيست . از آن جا كه ايمان بر صدق ، راستى و پذيرش همه احكام الهى استوار است ، دروغ (خيانت و فريب كارى ) با آن سازگار نيست و نمى توان اين دو را كنار يكديگر نگه داشت ، لذا اولين شرط ايمان واگذاشتن دروغ و پرهيز از آن است ، از اين رو پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرموده است : اياكم و الكذب فان الكذب مجانب للايمان ؛ از دروغ بپرهيزيد كه دروغ با ايمان ناسازگار است
    (29) مولاى متقيان امام على (عليه السلام ) نيز طى سفارش هاى متعددى مى فرمايد: جانبوا الكذب فانه مجانب الايمان ؛ از دروغ بپرهيزيد كه با ايمان ناسازگار است .(30)
    چهار: دروغ ريشه گناهان است . اگر كسى راه فريب كارى در پيش گيرد، از هيچ گناهى پروا نمى كند و اگر از اين يك باز ايستد، امكان باز ايستادن از گناهان ديگر را دارد، به همين خاطر معصومان (عليهم السلام ) بارها بر اين نكته تاكيد مى كنند كه ريشه همه گناهان همين دروغ است . رسول خدا صلى الله عليه و آله مى فرمايد: الكذب يسقى اصول الشر كما يسقى الماء اصول الشجر؛ دروغ ريشه هاى شر را آبيارى مى كند، همان گونه كه آب ، ريشه هاى درختان را سيراب مى نمايد
    (31) امام باقر (عليه السلام ) نيز مى فرمايد ان الله عزوجل جعل للشر اءقفالا و جعل مفاتيح تلك الاءقفال الشراب ، والكذب شر من الشراب ؛ خداوند عزوجل براى شرور قفل هايى قرار داد و شراب را كليد آن قفل ها ساخت ، و دروغ از شراب بدتر است .(32) امام حسن عسكرى (عليه السلام ) فرمود:حطت الخبائث فى بيت و جعل مفتاحه الكذب ؛ پليدى ها در خانه اى گذاشته شد و دروغ به عنوان كليد آن معين گشت .(33)
    پنج : دروغ از همه گناهان بدتر است ، لذا شخص مومن ممكن است هر گناهى مرتكب شود و هر رذيلتى در او ريشه دار شود، اما دروغ از او سر نمى زند، از اين رو رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: المومن ينطبع على كل شى الا الكذب ؛ هر خصلتى در مومن ريشه دار مى شود، جز دروغ
    (34) و چون از آن حضرت پرسيدند: آيا مومن زنا مى كند؟ فرمود: ممكن است گاه چنين باشد. باز سوال كردند كه آيا مومن دست به سرقت مى زند؟ فرمود: ممكن است گاه چنين باشد باز پرسيدند كه آيا مومن دروغ مى گويد؟ فرمود: (( نه كسانى دروغ پردازى مى كنند كه به خدا ايمان ندارند. )) (35)
    بدين ترتيب دروغ گويى در نظام اخلاقى اسلام پليدترين خصلت و پست ترين صفت است و مومنان ممكن است آلوده صفات زشتى چون دزدى و زنا شوند، اما هرگز آلوده دروغ نمى گردند. مقايسه اين نكته با تلقى رايج كه شراب خوارى و زنا را بدتر از دروغ مى شمارند و اين يك را سبك مى گيرند، بسيار تامل برانگيز است .
    شش : با پرهيز از دروغ ، مى توان از همه گناهان دورى كرد، چون ريشه پليدى ها دروغ است و براى خشكاندن آنها بايد اين مشكل را حل كرد، از اين رو معصومان (عليه السلام ) همواره اين درد اصلى را هدف درمان خود قرار مى دادند و با اصلاح آن ، ديگر معايب را حل مى كردند. مردى نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد و گفت : من نماز نمى خوانم ، زنا مى كنم و دروغ مى گويم حال از كدام يك از آن ها توبه كنم ؟ حضرت به او فرمود: از دروغ . بدين ترتيب آن مرد پيمان بست كه فقط دروغ نگويد، اما چون خواست زنا كند، با خود گفت كه اگر رسول خدا صلى الله عليه و آله از من پرسيد كه پس از آن پيمان زنا كردى ؟ در صورتى كه بگويم نه ، دروغ گفته ام و اگر بگويم آرى مرا حد خواهد زد، به همين خاطر از اين گناه باز ايستاد و چون مى خواست هم چنان نماز نخواند با خود گفت كه اگر رسول خدا صلى الله عليه و آله از من پرسيد آيا نماز خوانده اى ؟ چه بگويم اگر دروغ بگويم كه پيمان شكسته ام و اگر راست بگويم مجازات مى شوم . بدين ترتيب آن دو گناه كبيره را ترك كرد.
    (36)
    هفت : دروغ ريشه در پستى انسان دارد. كسى كه داراى عزت نفس است و براى خود ارجى قائل است ، دليلى براى دروغ گويى ندارد. آن كه هراسى ندارد، نظر خود را مى گويد و آن كه بى نياز است ، از فريفتن ديگران خوددارى مى كند. غالبا دروغ بيان گر نقص انسان است . انسان نداشته و ندانسته هاى خود را با دروغ گويى پنهان مى كند، از اين رو رسول خدا صلى الله عليه و آله مى فرمايد: لا يكذب الكاذب الا من مهانه نفسه عليه ؛ دروغ گو دروغ نمى گويد، جز بر اثر خوارى جانش نزد او
    (37) و چون مومن عزيز است و عزت خود را از اسلام دارد دروغ نمى گويد.

    24- شيخ صدوق الخصال ، ج 2، ص 505
    25- طه (20) آيه 20
    26- اعراف (7) آيه 20 ترجمه عبد المحمد آيتى
    27- اعراف آيه 21
    28- محمد باقر مجلسى بحار الانوار، ج 71، ص 10
    29- علاء الدين متقى هندى ، كنزالاعمال فى سنن الاقوال و الافعال ج 3، ص 248
    30- نهج البلاغه خطبه 86
    31- شيرويه بن شهردار ديلمى همدانى الفردوس بماثور الخطاب ، ج 3، ص 315
    32- شيخ حر عاملى ، وسائل الشيعه الى تحصيل مسائل الشريعه ، ج 12، ص 245
    33- ميرزا حسين نورى ، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل ، ج 9، ص 85، 86
    34- ميرزا حسين نورى ، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل ، ج 9، ص 88
    35- ميرزا حسين نورى ، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل ، ج 9،ص 87 و ورام بن ابى فراس ، تنبيه الخواطر و نزهه النواظر، ج 1 ص 114
    36- ميرزا حسين نورى ، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل ، ج 9 ص 89
    37- شيرويه بن شهردار ديلمى همدانى ، الفردوس بماءثور الخطاب ، ج 5 ص 157

  2. تشکرها 2


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    هشت : دروغ هاى كوچك ، راه به دروغ هاى بزرگ مى برد. چنين نيست كه انسان قادر باشد در موارد خُرد دروغ بگويد و در موارد كلان راستى پيشه كند آدمى چون راه دروغ را دنبال كرد، ديگر نمى تواند از ادامه آن باز ايستد. تاكيد فراوان معصومان (عليهم السلام ) بر پرهيز از هر گونه دروغى و با هر انگيزه اى ، ريشه در اين حقيقت دارد انسان غالبا اسير عادت خويش است و چون در موردى دروغ گفت و از آن نتيجه گرفت ، همين شيوه را دنبال مى كند تا در تباهى بيفتد، به همين دليل امام سجاد (عليه السلام ) به فرزندان خويش مى فرمود: اتقوا الكذب الصغير منه و الكبير فى كل جد و هزل فان الرجل اذا كذب فى الصغير اجتراء على الكبير، از دروغ كوچك و بزرگ در هر مسئله جدى و شوخى بپرهيزيد زيرا هنگامى كه آدمى در مسئله اى كوچك دروغ گفت به دروغ گفتن بر مسئله بزرگ دلير مى شود.(38) رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز براى كسى كه هرگونه دروغ را - حتى در شوخى هايش - واگذارد، سه خانه را در جاهاى مختلف بهشت تضمين مى كرد.(39)
    نه : دروغ گفتن مسلمان به برادر دينى خود، خيانتى بزرگ است . مسلمانان آينه رفتار يكديگرند و بايد نيك خواهانه در پى اصلاح يكديگر بر آيند و كاستى هاى خود را جبران كنند، از اين رو هرگونه دروغى به برادر دينى بخشى از حقيقت را بر او مى پوشاند و مانع از كمال وى مى شود. پديده دروغ اگر در جامعه رواج پيدا كند، ديگر مومنان آينه يكديگر نخواهند بود و روح حقيقت جويى و كمال طلبى در آنان مى ميرد، لذا بارها در احاديث آمده است كه مومنان برادر يكديگرند و هم ديگر را فريب نمى دهند. از آن جا كه دروغ گفتن فريب دادن ديگرى است ، دروغ گفتن به برادر مسلمان خود خيانتى بزرگ به شمار مى رود. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: كبرت خيانه اءن تحدث اءخاك حديثا و هو لك به مصدق و اءنت له به كاذب ؛ خيانت بزرگى است كه به برادر دينى خودت سخنى بگويى كه او تو را در آن راست گو بداند، اما تو در آن به او دروغ گفته باشى .
    ده : هيچ دروغى شايسته مسلمانان نيست . از آن جا كه دروغ گويى آفريده شيطان است و ريشه نفاق و خاست گاه همه گناهان و خيانتى بزرگ هرگز سزاوار مسلمانان نيست كه دروغ بگويند. سفارش هاى معصومان (عليهم السلام ) در اين زمينه قاطع است . رسول خدا صلى الله عليه و آله به ابوذر فرمان مى دهد. لا تخرجن من فيك كذبه اءبدا؛ هرگز هيچ دروغى از دهانت خارج مكن
    (40) ايشان خود نيز هرگز دروغى نمى گفتند و به اين نكته تصريح مى كردند. امير مومنان (عليه السلام ) اشاره مى كنند كه هرگز هيچ دروغى نگفته اند،(41) از اين رو تربيت دينى و اخلاقى ، از نگاه معصومان (عليهم السلام ) براساس راست گويى و پرهيز مطلق از دروغ گويى استوار است . آنان از مسلمانان مى خواستند تا دروغ را به دروغ گويان واگذارند و خود گرد هيچ دروغى چه كوچك و چه بزرگ نگردند و از آن حتى در شوخى هاى خويش بپرهيزند. رسول خدا صلى الله عليه و آله دست يافتن به گوهر ايمان را در گرو پرهيز از هر گونه دروغى مى دانستند و مى فرمودند: لا يجد عبد حقيقه الايمان حتى ... يدع الكذب فى المزاح ؛ هيچ بنده اى حقيقت ايمان را در نمى يابد مگر آن كه دروغ گويى در شوخى را واگذارد.(42)
    بدين ترتيب شرط رستگارى ، پرهيز از دروغ است ، چرا كه دروغ جلوه نفاق ، ريشه گناهان ، نشان درماندگى ، عامل تباهى ايمان و بدفرجامى است ، به همين خاطر شايسته هيچ مسلمانى نيست كه آن را به كار بندد و از اين وسيله شيطانى استفاده كند.
    دست آخر آن كه دروغ ديگران ، دروغ به خود را در پى دارد. كسى كه دروغ مى گويد، همواره در صدد فريفتن ديگرى است . حال اين فريفتن ، موجه يا ناموجه است ، اما دروغ گو همواره به هوش است كه خود، فريب خودش را نخورد. هركس به مقدارى در زندگى فردى و اجتماعى خود موفق است كه شناخت درستى از خويش و واقعيت هاى بيرونى داشته باشد. نمى توان در جهل مطلق اقدامى معنادار كرد. هر حركت درست ، مرهون بصيرت است و بصيرت محصول صدق . ميلان كوندرا در اين باره مى گويد اول بايد دنيا را همان طور كه هست بشناسيم و بعد آن را آن طور كه مى خواهيم تغيير دهيم )).
    (43) بنابراين دروغ گو تا زمانى موفق است كه دروغ خود را باور نداشته باشد و اگر بنا بر مصالحى به ديگران دروغ مى گويد، بكوشد كه خود، آن ها را باور نكند؛ اما اين كار همواره شدنى نيست اگر كسى به دروغ عادت كرد و پس از مدتى به ملكه تبديل شد اسير دروغ هايش خواهد گشت .
    مطلب از اين قرار است كه اگر ما مى خواهيم سخنى بگويم و اين سخن تاثير خود را داشته باشد، بايد ميان زبان بدن و گفتار تطابق وجود داشته باشد و پيام هايى كه از طريق زبان ارسال مى شود، به وسيله زبان بدنى تقويت گردد پدرى كه مى خواهد ناراحتى خود را از وضع ضعيف درسى فرزندش نشان بدهد، اگر به هنگام ابراز نارضايتى خود لبخندى بر لب داشته باشد، سخن خود را بى اثر كرده و عملا نشان داده است كه چندان هم از او و عمل كردش ناراضى نيست . دروغ گو نيز از اين حقيقت آگاه است از اين رو براى باورپذير كردن دروغ خود، ژست حق به جانبى مى گيرد و چنين مى نمايد كه حقيقت را مى گويد. كافى است به هنگام دروغ گويى لبخندى بزند تا فريبش آشكار شود، به همين دليل مى كوشد با تمرين و تلقين قيافه حق به جانبى بگيرد و بدين ترتيب موفق شود، اما اين كام يابى بهاى گرانى دارد. او مى كوشد كه همواره مواظب حركات خود باشد و حالتى نگيرد كه دروغش را خنثى كند. اين استمرار، به او اين فرصت را نمى دهد كه رفتار واقعى خود را از رفتار قالبى باز شناسد و به تدريج فراموش مى كند كه مشغول ايفاى نقش است . از اين جا به بعد، دروغ در او ريشه مى دواند و پيوند او را با واقعيت مى گسلد.
    داستان آن دو تن را كه با كلك امام زاده اى عَلَم كردند و خود متولى آن شدند شنيده ايم . اين دو پس از آن كه مدت ها ديگران را فريفتند و از آنان سوء استفاده نمودند، روزى بر سر تقسيم غنايم با يكديگر اختلاف پيدا كردند. در اين حال يكى از آنان براى اثبات درستى خود گفت : به اين امام زاده قسم كه راست مى گويم : اين داستان تمثيلى از واقعيت است . اگر رفتار كسانى كه دروغ پيشه ساخته اند بررسى شود، به خوبى آشكار مى گردد كه به مقدارى كه فرد دروغ گفته است ، به همان نسبت ، خود فريب دروغ خود را در درازمدت خورده است .
    خداوند متعال اين حقيقت را به نيكى تصوير مى كند. مشركانى كه در اين دنيا در برابر حق مى ايستادند و به دروغ بت ها را خدا مى نماياندند، در روز قيامت به خداوند نيز دروغ مى گويند و چون حضرت حق - جل و علا - از آنان مى پرسد: اءين شر كاؤ كم الذين كنتم تزعمون ؛ آن كسان كه مى پنداشتيد كه شريكان خدايند اكنون كجايند؟
    (44) بى كم ترين ترديدى پاسخ مى دهند: (والله ربنا ما كنا مشركين ؛ سوگند به خدا، پروردگار ما، كه ما مشرك نبوده ايم .)(45) در اين جا آنان به خدا - كه همه چيز را مى داند دروغ نمى گويند، زيرا آن ها خود حداقل در اين مرحله به علم مطلق او واقفند و نيك مى دانند كه در اين جا نمى توان خدا را فريفت بلكه به خودشان دروغ گفته اند. خداوند اين حقيقت را چنين تقرير مى نمايد: انظر كيف كذبوا على اءنفسهم وضل عنهم ما كانوا يفترون ؛ بنگر كه چگونه بر خود دروغ بستند و آن دروغ ها كه ساخته بودند ناچيز گرديد.(46) در حقيقت اينان ناخواسته از عادتى كه به صورت زوال ناپذيرى در آنان ريشه دار شده است پيروى مى كنند و چه بسا دروغ خود را نيز باور مى نمايند.(47) خداوند متعال بر اين نكته در سوره مجادله ،آيه هجده نيز تاكيد مى كند. اين جاست كه بزرگ ترين زيان دروغ گويى ، يعنى گسستن از واقعيت پديدار مى شود كه خطر آن براى انسان از هر خطرى بالاتر است .
    خوش بختانه متون و منابع اخلاقى ، درباره مفاسد فردى و اجتماعى اين پديده بسيار نوشته اند، از اين رو بيش از اين بدان ها نمى پردازيم ، اما آوردن اين مقدار براى روشن كردن دورنماى بحث و پيش بردن آن لازم بود، لذا بدان اكتفا مى كنيم و به مباحث نظرى آن مى پردازيم تا ببينيم كه دروغ چيست


    38- محمد بن يعقوب كلينى ، الكافى ، ج 2،ص 338 و ورام بن ابى فراس ، الفردوس بماءثور الخطاب ، ج 2،ص 207.
    39- شيخ صدوق ، الخصال ، ص 144
    40- شيخ طوسى ، امالى الطوسى ، ص 537 و شيخ حر عاملى ، وسائل الشيعه الى تحصيل مسائل الشريعه ، ج 12، ص 251
    41- نهج البلاغه خطبه 16
    42- علاءالدين متقى هندى ، كنزالعمال فى سنن الاقوال و الافعال ،ج 3 ص 257
    43- ميلان كوندرا، زندگى جاى ديگرى است ، ص 40
    44- انعام (6) آيه 22. ترجمه عبدالمحمد آيتى
    45- انعام (6) آيه 23. ترجمه عبدالمحمد آيتى ،
    46- انعام (6) آيه 24. ترجمه عبدالمحمد آيتى .
    47- ر.ك . علامه طباطبايى الميزان فى تفسير القرآن ، ج 7، ص 51

  5. تشکر


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    1. دروغ هنگامى پديدار مى شود كه وانمود مى كنيم نظر خود را صادقانه به ديگرى مى گوييم ، اما عملا آن را پنهان مى داريم و بدين ترتيب او را مى فريبيم ، به همين خاطر در تحقق هر دروغى دو عنصر حضور دارد: يكى اعتماد مخاطب و ديگرى سوء استفاده گوينده از آن اعتماد.
    2. انسان فطرتا حقيقت جو و راست گوست و دروغ چون عارضه اى است كه اين ماهيت و فطرت را مى پوشاند و فاسد مى كند.
    3. ايمان با رذايلى چون دزدى و غيبت راست مى آيد، اما هرگز با دروغ سازگارى ندارد.
    4. دروغ ريشه گناهان و بن مايه تباهى و فساد است .
    5. دروغ از همه گناهان پليدتر است .
    6. دروغ ريشه در خوارى دروغ گو دارد.
    7. دروغ هاى كوچك ، راه به دروغ هاى بزرگ مى برد.
    8. دروغ گفتن به مسلمانان ، خيانتى بزرگ است ، از اين رو دروغ زيبنده هيچ مسلمانى نيست


  7. تشکر


  8. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    دروغ چيست

    راستى ما چه زمانى مى گوييم كسى دروغ گفته است ؟ براى مثال اگر در شهرى نا آشنا، نشانى جايى را از كسى بپرسيم سپس متوجه شويم كه او به ما نشانى اشتباه داده است ، مى گوييم آن شخص دروغ گفته ، يا آن كه اشتباه كرده است ؟ حال اگر از دوستمان مبلغى را قرض بخواهيم و او بگويد كه ندارد و بعد از مدتى دريابيم كه مبلغ مورد نظر در اختيارش بوده است چه حكم مى كنيم ؟ ظاهرا در مورد اول مى گوييم كه آن شخص نا آشنا در دادن نشانى اشتباه كرده است ؛ مگر آن كه دليلى بر خلافش داشته باشيم ، اما درباره دوست خود، معمولا نظر ديگرى داريم و كم تر مى پذيريم كه اشتباه كرده باشد و ترجيح مى دهيم كه تصور كنيم دروغ گفته است . تفاوت ميان اين دو مورد چيست ؟ در هر دو واقعيت پنهان داشته شده است و به نظر مى رسد كه بايد يك سان داورى كرد، اما چنين نيست . چرا؟
    پاسخ به اين پرسش در گرو دريافت مفهوم دروغ است . در اين صورت مى توان ميان دروغ و ديگر مفاهيم تفاوت گذاشت . بنابر اين بهتر است كار خود را با بررسى تعريف هايى كه براى دروغ ارائه شده آعاز كنيم .
    مفهوم دروغ

    در كم تر كتاب اخلاقى مى توان تعريفى پذيرفتنى از دروغ يافت ؛ براى مثال كتاب هاى احياء علوم الدين ، جامع السعادات ، المحجه البيضاء معراج السعاده ، اخلاق ناصرى و تهذيب الاخلاق حميد بن زكريا، كم و بيش از دروغ بحث مى كنند، اما هيچ تعريف مشخص و مقبولى از آن ارائه نمى نمايند و اگر اشاره اى هم در آن ها باشد، در بحثى ديگر مانند (احياءالعلوم ) يا بسيار سربسته است مانند (جامع السعادات ) پاره اى از اين كتاب ها تنها در حد اشاره اى چند سطرى (مانند اخلاق ناصرى و تهذيب الاخلاق ابن زكريا) به دروغ مى پردازند و بعضى ديگر به تفصيل اين صفت را مى كاوند، اما گويى همگى مفهوم دروغ را آشكار و بى نياز از تعرف مى دانند و آن را به بداهتش واگذار مى كنند؛ حتى يكى از عالمان اخلاق در كتابى كه براى تعريف اصطلاحات فقهى نوشته است ، به صراحت دروغ و مشتقات آن را بى نياز از هر گونه تعريف مى داند و اظهار مى دارد: دروغ و مشتقات آن در لغت و عرف آشكار است و هيچ عبارتى براى بيان حقيقتش ، از خود آن رساتر نيست .(48)
    با اين همه به نظر مى رسد كه نخست بايد دروغ را تعريف كرد و حدود و ماهيت آن را مشخص ساخت ، آن گاه براساس آن بحث را پيش برد. براى دسترسى به تعريفى از دروغ بايد واژه نامه ها، فرهنگ اصطلاحات ، متون فقهى ، كتاب هاى بلاغى و تفسيرى را كاويد و تعاريف را از دل آن ها درآورد تعريف هايى كه اين منابع ارائه مى كنند، متنوع متفاوت و گاه متضاد يكديگر است ، از اين رو در اين جا نخست چند تعريف را ذكر مى كنيم ، سپس مى كوشيم آن ها را بررسى و تحليل نماييم و به تعريفى دقيق دست يابيم چرا كه به نظر مى رسد در باب تعريف دروغ سه ديدگاه وجود دارد.
    تعريف ها

    از ميان تعاريف بسيار دروغ ، تعريف هاى زير قابل اشاره است :
    1. خطيب قزوينى و تفتازانى : (( صدق خبر، مطابقت آن با واقع است و كذبش عدم مطابقت آن با واقع .
    (49) ))
    2. جرجانى : (( كذب خبر، نامطابق بودنش با واقع است .
    (50) ))
    3. فيومى : (( دروغ ، گزارش دادن از چيزى بر خلاف واقع آن است و در آن تعمد و خطا يك سان است ، زيرا ميان صدق و كذب واسطه اى نيست .
    (51) ))
    4. مرحوم علامه طباطبايى : (( كذب ، بر خلاف صدق است و عبارت از عدم مطابقت خبر با واقع است و همچون صدق وصف خبر به شمار مى رود.
    (52) ))
    5. طريحى : (( دروغ ، گزارش دادن از چيزى بر خلاف واقع آن است و تعمد و خطا در آن يك سان است ، زيرا بنابر مشهور ميان صدق و كذب واسطه اى نيست . ))
    (53)
    6. راغب اصفهانى : (( صدق ، مطابقت گفتار با درون و واقع هر دو است و هرگاه يكى از اين دو شرط نباشد، صدق تام نخواهد بود، بلكه يا موصوف به صدق نخواهد بود و يا از دو ديدگاه مختلف ، گاه به صدق و گاه به كذب موسوم مى گردد. ))
    (54)
    7. جاحظ: (( صدق ، عبارت است از گزارش دادن از چيزى آن گونه كه واقعا هست و مطابق اعتقاد نيز هست . ))
    (55)
    8. ابوالبقا: (( دروغ ، گزارش دادن از چيزى است بر خلاف واقعيتش ، با علم به آن . ))
    (56)
    9. صاحب المنجد، كذب را ضد صدق مى داند و مى گويد: (( دروغ گفت ، با اين كه مى دانست ؛ يعنى از چيزى بر خلاف واقع آن خبر داد. ))
    (57)
    10. به نقل علامه مجلسى ، عده اى گفته اند: (( صدق ، مطابقت با اعتماد است و كذب ، بر خلاف آن است .
    (58) ))
    11. از نظر اهل سلوك : (( صدق عبارت است از يكى بودن درون و برون آدمى . ))
    (59)
    12. نظام : (( صدق خبر، عبارت از مطابقت حكم خبر با اعتقاد خبر دهنده است ، خواه اين اعتقاد مطابق واقع باشد خواه مخالف آن . ))
    (60)
    13. قشيرى : (( صدق عبارت است از موافقت نهان با نطق . ))
    (61)
    14. و سرانجام اين كه در حديثى منسوب به امام صادق (عليه السلام ) چنين آمده است : (( كم ترين حد صدق آن است كه زبان ، مخالف قلب و قلب ، مخالف زبان نباشد. ))
    (62)
    پيش از تجزيه و تحليل اين تعريف ها بيان دو نكته لازم است :
    1. صدق و كذب متناظرند: در نظام اخلاقى اسلام صدق و كذب دقيقا روياروى يكديگرند و هر آن چه درباره اين يك گفته شود، ضدش بر ديگرى صادق است . به گفته ايزوتسو: (( لغت نويسان قديم ، به اتفاق واژه صدق را متضاد دقيق كذب مى دانند. ))
    (63)
    المنجد نيز كذب را ضد صدق معرفى مى كند. آيت الله مشكينى نيز صدق و كذب را نقيض يكديگر بر مى شمارد، از اين رو پاره اى از لغت نويسان (مانند راغب اصفهانى تهانوى و ابوالبقا) هنگام تعريف كذب ، به واژه صدق ارجاع داده اند، هم چنين بيش تر عالمان در تعريف اين دو واژه به تعريف يكى از آن ها بسنده كرده و تعريف ديگرى را روشن دانسته اند. تعريف هاى فوق نيز گوياى اين نكته است ؛ بنابراين همه تعاريف ناظر به صدق تعريف كذب را هم در بر دارند و برعكس آن نيز صادق است .
    2. كذب صفت گفتار است : در تعريف هاى فوق قيد اخبار، نطق قول و مانند آن آمده است . از اين قيدها برمى آيد كه كذب از مقوله سخن مى باشد، البته پاره اى منابع اخلاقى و حتى احاديث ، از دروغ در افعال و يا دروغ در عقايد سخن مى گويند؛ براى مثال موسوعه حديثى نضرة النعيم چنين تقسيمى ارائه مى كند
    (64) و مرحوم نراقى تا آن جا پيش مى رود كه از اين منظر دروغ را به شش قسم يا نوع ، به اين شرح تقسيم مى كند: دروغ در گفتار، در نيت و اراده ، در عزم در وفا در اعمال و دروغ در مقامات دين (65) همين ترتيب را ايشان در مورد صدق نيز قائل است .(66) طبق چنين رويكردى ، دروغ دامنه بسيار گسترده اى دارد و هرگونه گفتار، كردار، حركات بدنى و جلوه گرى هاى خلاف واقع يا خلاف باور را فرا مى گيرد اين نتيجه با پاره اى روايات سازگار است كه دروغ را ريشه همه رذايل مى شمارد و آن را فراتر از مقوله سخن مى بيند اما موجب دشوارى در بحث و تحديد موضوع مى شود.
    با اين كه بسيارى از مفاهيم اخلاقى ممكن است هم پوشى قابل ملاحظه اى داشته باشند، فقيهان و عالمان اخلاق كوشيده اند دقايق و ظرايف آن ها را باز شناسند و مرزهاى باريك آن ها را معين سازند به همين دليل هرچند نفاق افترا، ريا، تزوير، تدليس ، غش ، خدعه ، غدر، سمعه ، خيانت و مفاهيمى از اين دست همه نوعى دروغ هستند و گونه اى دروغ در آن ها به كار رفته است ، در كتاب هاى اخلاقى و فقهى آن ها را از يكديگر جدا نموده و تلاش كرده اند هر يك از اين رذايل را ضد فضيلتى خاص معرفى كنند. اين روش هم از جهت نظرى و هم از لحاظ عملى مفيد است .
    بى گمان مرز باريكى ميان نفاق و تدليس وجود دارد، زيرا همين تعدد مفاهيم گوياى تعدد معانى است . از سوى ديگر از منظر اخلاق عملى هر دردى درمانى خاص دارد و بايد نخست درد را معين كرد و آن گاه به علاج آن پرداخت ؛ در نتيجه نظر غالب آن است كه دروغ منحصرا از مقوله سخن به شمار آيد و هر يك از رفتارها و نمايش هاى خلاف واقع يا خلاف باور در عنوانى مشخص گنجانده شود. موسوعه فقهى كويت ، ميان كذب و تزوير رابطه عموم و خصوص من وجه برقرار مى كند و مدعى مى شود: دروغ تنها در گفتار است .
    (67)
    راغب در اين باب مى نويسد: (( اصل اين دو در گفتار است . مقصود اول از گفتار نيز خبر است ، نه گونه هاى ديگر سخن .
    (68) همو باز در مفردات مى نويسد: اصل صدق و كذب در گفتار است ، چه ماضى باشد و چه مستقبل .(69)
    بدين ترتيب راغب نتيجه مى گيرد كه صدق و كذب اساسا از مقوله گفتار است و در درجه اول گفتار خبرى و بالعرض ، استفهام ، طلب و جملات انشايى را فرا مى گيرد. او براى دفاع از نظر خود به آياتى استشهاد مى كند، از جمله : (و من اءصدق من الله قيلا
    (70) ) و (و من اءصدق من الله حديثا.)(71)
    حال پرسشى پيش مى آيد. آيا دروغ فقط گفتار را دربر مى گيرد و هيچ يك از مقولاتى را كه جانشين گفتار مى شوند شامل نمى شود؟ براى مثال اگر فردى غير نظامى لباس نظامى به تن كرد و به اين ترتيب هويتى دروغين براى خود جعل نمود، آيا به اين كار دروغ گفته مى شود يا نه ؟ يا داستانى كه مولوى به اين شرح نقل مى كند: مرد بى چيزى بود كه براى نشان دادن دولت مندى خود، مقدارى پيه كنار گذاشته بود و با آن هر روز سبيل خود را چرب مى كرد تا ديگران بپندارند كه او گوشت خورده است . آيا به اين نمايش دروغين ، اصطلاحا دروغ مى گويند؟ يا اگر كسى دروغ ها را به جاى آن كه بگويد بنويسد باز هم مفهوم دروغ بر كارش صدق مى كند؟
    بى گمان مثال اول نمايشى دروغين و جعل هويتى غير واقعى است ، اما اصطلاحا تحت عنوان خاصى مانند سوء استفاده قرار مى گيرد و اگر كسى را به اين جرم مجازات كنند، در كيفر خواستش سوء استفاده از لباس ‍ نظامى مطرح خواهد شد، نه نمايش دروغين .
    در مثال دوم نيز با حالتى دروغين اما قابل تفسير روبه رو هستيم اساسا رفتارهاى (غير كلامى )
    (72) و آن چه امروزه به وسيله متخصصان روابط ميان فردى (زبان بدنى )(73) ناميده مى شود، بسيار تاويل پذير است . به تعبير ديگر در همه شرايط معناى مشخص و قابل استنادى ندارد. رنگ پريدگى شديد، مى تواند نشان ترس تلقى شود و مى تواند نتيجه بيمارى يا پايين آمدن قند خون به حساب آيد به همين سبب از ديدن حالتى خاص ‍ نمى توان قطعا تفسيرى خاص به دست داد و صاحبش را ملزم به آن ساخت .
    اين گونه تفسير رفتار ديگران در روان شناسى (( اسناد )) خوانده و اين گونه تعريف مى شود: تمايل ما به ادراك انگيزه ها خصوصيات ، مقاصد و توان هاى افراد ديگر، براساس مشاهداتمان از رفتار آن ها. به تعبير ديگر تمايلى است كم و بيش خودكار به تبيين اعمال ديگران .
    (74) به همين دليل اسناد قابل استناد نيست و حجيت قانونى و اخلاقى ندارد و مهم ترين مسئله اين است كه بدانيد اسناد واقعيت نيست ، گرچه به ظاهر چنين مى نمايد.(75)
    غالب ما اين تجربه را از سر گذرانده ايم كه رفتار كسى را به گونه اى تفسير كرده ايم و سپس متوجه خطاى خود شده ايم ، از اين رو اسناد راست و دروغ به نمايش هاى غير كلامى و حركات بدنى ، سخت دشوار است و در اين باب بايد از انگيزه خوانى پرهيز كرد. ممكن است در همين مثال مولوى شخص مورد نظر صرفا براى درمان خشكى سبيل خود، از چربى استفاده مى كرد و ما با ديدن او خيانت ديگرى در سر مى پرورانديم . در باب كاركرد و ويژگيهاى زبان بدنى سخن بسيار و از مجال اين نوشته بيرون است .
    (76) اما نتيجه مورد نظر آن است كه رفتارهاى غير كلامى را در دايره صدق و كذب اصطلاحى نگنجانيم .
    مى رسيم به مثال سوم . آيا دروغ نويسى در حكم دروغ گويى است ؟
    طبق سخن راغب اصل در دروغ آن است كه از مقوله گفتار باشد. از سوى ديگر بسيارى رفتارهاى غير كلامى با عنوان هاى خاص دارند يا آن كه به گونه هاى مختلفى قابل تفسيرند. براساس اين دو نكته ، بايد دروغ نويسى را از دايره دروغ گويى خارج كرد، ولى در اين جا مسئله متفاوت است . در حقيقت با رفتارى سروكار داريم كه به طور قراردادى و رسمى جانشين رفتار ديگرى است . نوشتار دلالت بر گفتار دارد؛ همان كه در منطق به عنوان دلالت وضعى از آن سخن مى رود. تاءويل و تفسير چنين رفتارى تابع رفتارى است كه بدان دلالت مى كند؛ بنابراين اگر كسى نوشت من فقيرم در عرف عام هيچ تفاوتى با آن كه اين جمله را به زبان آورد ندارد و تحت عنوان ديگرى نيز نمى گنجد. اگر گفتارش راست باشد، نوشته اش ‍ نيز صادق و اگر گفتارش دروغ باشد، نوشته اش هم كذب خواهد بود؛ پس ‍ در اين جا ما تابع وضع و قرارداد عرف هستيم و چون عرف تفاوتى ميان گفتار و نوشتار و حتى گاه اشاره نمى نهد و بر آن ها يك حكم بار مى كند، بايد نوشتار را نيز مشمول گفتار دانست ؛ براى مثال براى دادگاه تفاوتى نمى كند كه كسى به دروغ شهادت دهد يا به دروغ شهادتى را بنويسد و آن را به دادگاه بفرستد.
    امام خمينى همين بحث را به تفصيل در مكاسب محرمه خود مى آورد و بر آن است كه (( اخبار )) يا خبر به گفتار محتمل الصدق و الكذب منحصر نيست و از آن فراتر مى رود اما نه به گونه اى كه هر نوع دلالت و حكايتى را در بر گيرد
    (77) و همه رفتارهاى غير كلامى را شامل شود. ايشان پس از بيان جنبه هاى گوناگون مسئله به اين نتيجه مى رسد كه ميان رفتارها بايد تفاوت گذاشت ، چون كه فرق است ميان اعمال جاى گزين اقوال و اعمالى كه لزوما كاشف از حقيقت هستند.(78) مقصود ايشان آن است كه هر رفتار و حركتى اگر هم منطقا كاشف از حقيقت باشد، جاى گزين گفتار نمى شود بلكه بايد ديد عرف چه نوع رفتارى را جانشين و هم سنگ گفتار مى داند.
    با اين تفكيك ايشان دلالت هاى وضعى چون كتابت و علايم كاشف از واقعيت را كه جانشين گفتار نيستند، از شمول صدق و كذب مى داند و ديگر اعمال كاشف از واقعيت را كه جانشين گفتار نيستند، از شمول كذب و صدق اصطلاحى بيرون مى شمارد.
    سخن كوتاه در اين نوشته هرجا سخن از كذب باشد، مقصود كذب اصطلاحى ؛ يعنى كذب در گفتار است و نيز آن چه عرفا جانشين آن است يعنى نوشتار و مانند آن


    48- على مشكينى اردبيلى مصطلحات الفقه و معظم عناوينه الموضوعيه ، ص 437
    49- سعدالدين تفتازانى ، شرح المختصر، ج 1، ص 38
    50- على بن محمد جرجانى كتاب التعريفات ، ص 138
    51- احمد بن محمد بن على الفيومى المصباح المنير ص 201
    52- علامه طباطبايى ، الميزان فى تفسير القرآن ، ج 19 ص 279
    53- فخرالدين طريحى مجمع البحرين ، ج 2 ص 157
    54- راغب اصفهانى ، معجم مفردات الفاظ القرآن ماده صدق ص 284
    55- احمد بن عبدالعزيز بن قاسم الحداد اخلاق النبى فى القرآن والسنه ، ج 1، ص 403
    56- ايوب بن موسى حسينى (ابوالبقا) الكليات : معجم فى المصطلحات و الفروق اللغويه ، ج 3 ص 109
    57- لويس معلوف ، المنجد فى اللغه و الاعلام ، واژه كذب .
    58- محمد باقر مجلسى بحارالانوار، ج 69، ص 233
    59- محمد على تهانوى ، موسوعه كشاف اصطلاحات الفنون و العلوم ج 1،ص 1073.
    60- عبد النبى بن عبد الرسول احمد نگرى ، موسوعه مصطلحات جامع العلوم الملقب بدستور العلماء،ص ‍ 525.
    61- ابوالقاسم قشيرى الرساله القشيريه ، ج 2 ص 449، به نقل از: مذكر محمد عارف الصدق فى القرآن الكريم ، ص 196
    62- مصباح الشريعه ، منسوب به امام صادق (عليه السلام ) ص 35 و محمد باقر مجلسى بحارالانوار، ج 68، ص 11
    63- توشى هيكو ايزوتسو، مفاهيم اخلاقى - دينى در قرآن مجيد، ص /181.
    64- نضره النعيم فى مكارم اخلاق الرسول الكريم ، (جمعى از نويسندگان ) ج 11، ص 5382
    65- محمد مهدى نراقى ، جامع السعادات ، ج 2،ص 320 - 319.
    66- محمد مهدى نراقى ، جامع السعادات ، ج 2،ص 335.
    67- الموسوعه الفقهيه زير نظر وزاره الاوقاف و الشئون الاسلاميه ، ج 34 ص 270
    68- راغب اصفهانى الذريعه الى مكارم الشريعه ، ص 270
    69- راغب اصفهانى ، الذريعه الى مكارم الشريعه ، ص 284
    70- نساء (4) آيه 122
    71- نساء (4)، آيه 87

    72- non verbal.
    73- body language.
    74- فرانك برونو، فرهنگ توصيفى اصطلاحات روان شناسى ،ص 38.
    75- فرانك برونو، فرهنگ توصيفى اصطلاحات روان شناسى ،ص 39-38.
    76- ر.ك . اون هارجى و ديگران ، مهارت هاى اجتماعى در ارتباطات ميان فردى ، ص 50، 52
    77- امام خمينى ، المكاسب المحرمه ج 2، ص 54
    78- امام خمينى ، المكاسب المحرمه ص 55.


  9. تشکر


  10. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ‌راه درمان دروغ چیست؟

    دروغ معمولاً از یکى از نقاط ضعف روحى سرچشمه مى‏گیرد، گاهى انسان به خاطر ترس از فقر، پراکنده شدن مردم از دور او و از دست دادن موقعیت و مقام و زمانى به خاطر علاقه شدید به مال و جاه و گاهى به خاطر تعصبهاى شدید و حب و بغض‏هاى افراطى، زبان به دروغ مى‏گشاید.
    قرآن مجید نیز در مورد این که دروغ با ایمان انسان سازگار نیست، مى‏فرماید: "انما یفترى الکذب الذین لا یؤمنون بآیات الله و اولئک هم الکاذبون؛(1) تنها کسانى دروغ مى‏بندند که به آیات خدا ایمان ندارند، (آرى دروغ گویان واقعى آن‏ها هستند".
    امیرالمؤمنین على‏(ع) مى‏فرماید: "لا یجد عبد طعم الایمان حتى یترک الکذب هزله وجده؛(2) انسان طعم ایمان را نمى‏چشد تا دروغ را اعم از جدى و شوخى، ترک کند. در روایت دیگرى امام حسن عسگرى‏(ع) فرمود: "جعلت الخبائث کلها فى بیت و جعل مفتاحها الکذب؛(3)تمام پلیدى‏ها در اطاقى قرار داده شده و کلید آن دروغ است.
    راه درمان دروغ: با توجه به عواملى که در ایجاد دروغ و ریشه دار ساختن آن مؤثر است، راه درمان آن نسبتاً روشن خواهد بود و به طور کلى براى درمان این انحراف اخلاقى، باید از این طرق اقدام نمود.
    1 - قبل از هر چیز باید انسان‏هاى دروغ‏گو را به عواقب دردناک و آثار سوء معنوى و مادى و فردى و اجتماعى این رذیله زشت متوجه ساخت و با تدبیر و تفکر در آیات قرآن مجید و سخنان پیشوایان بزرگ دین (ع) مى‏توان فهمید که منافع فرضى و خیالی دروغ هرگز نمى‏تواند با آن همه مفاسد برابرى نماید.
    هم چنین باید متوجه بود که اگر دروغ در پاره‏اى از موارد نفع شخصى هم داشته باشد نفعش آنى و بسیار زودگذر است؛ زیرا هیچ سرمایه‏اى براى یک انسان در اجتماع - در هر شرایط و هر مقامى - بالاتر از سرمایه اعتماد و اطمینان مردم نسبت به وى نیست که بزرگترین دشمن آن همین دروغ است.
    2 - یکى دیگر از مؤثرترین طرق درمان دروغ، پرورش شخصیت در افراد است؛ زیرا یکى از عوامل مهم روانى دروغ، احساس حقارت و کمبود شخصیت است و در حقیقت دروغ گفتن یک نوع عکس‏العمل براى جبران این موضوع است. اگر مبتلایان به دروغ احساس کنند صاحب نیروها و استعدادهایى در درون خود هستند که با پرورش آن‏ها مى‏توانند ارزش و شخصیت خود را بالا ببرند، نیازى به توسل جستن به دروغ براى ایجاد شخصیت قلابى در خود نمى‏بینند. به علاوه این که انسان باید بداند که ارزش اجتماعى انسان راستگو که با این فضیلت اخلاقى توانسته است جلب "اطمینان عمومى" را بکند مافوق تمام ارزش‏ها است. چنین کسى نه تنها در نظر مردم شخصیت دارد، بلکه در پیشگاه خداوند مقامى در ردیف شهدا و پیامبران الهى دارد؛ زیرا در قرآن مجید مقام راستگویان در ردیف مقام پیامبران و شهداى راه حق ذکر شده آن جا که مى‏فرماید: "و من یطع الله و الرسول فاولئک مع الذین انعم الله علیهم من النبیین و الشهداء و الصالحین و حسن اولئک رفیقا": (و کسى که خدا و پیامبر را اطاعت کند ( در روز رستاخیز ) همنشینى کسانى خواهد بود که خدا نعمت خود را بر آنان تمام کرده، از پیامبران و صدیقان و شهداء و صالحان و آن‏ها رفیق‏هاى خوبى هستند). (4)
    "راغب اصفهانى" در کتاب مفردات خود چند معنا براى "صدیق" نقل کرده است که همه گواه این حقیقت است:
    الف) کسى که زیاد راست مى‏گوید. ب) کسى که هرگز دروغ نمى‏گوید. ج) کسى که در سخن و عقیده راست گو است و عملش گواه صدق است.
    3 - کوشش براى تقویت پایه‏هاى ایمان به خدا در دل مبتلایان به دروغ و توجه دادن آن‏ها به این حقیقت که قدرت خدا مافوق تمام قدرت‏ها است و قادر بر حل تمام مشکلاتى است که افراد ضعیف الایمان به خاطر آن به دروغ پناه مى‏برند. "راست گویان" تکیه‏گاهشان در برابر حوادث گوناگون، خدا است و افراد دروغ گو در این موارد تنها هستند.
    4 - باید انگیزه‏هاى دروغ و ریشه‏هاى این انحراف اخلاقى از قبیل طمع، ترس، خودخواهى، حب و بغض‏هاى افراطى و امثال آن را در افراد خشکانید تا این رذیله خطرناک زمینه مساعد براى نشو و نماى خود در وجود انسان پیدا نکند.
    5 - باید محیطهاى تربیتى و معاشرتى مبتلایان را از وجود افراد دروغ گو پاک کرد تا تدریجاً طبق اصل تأثیر پذیرى، محیط وجود آن‏ها از این رذیله ( دروغ گویى ) پاک گردد. این موضوع به قدرى مهم است که در دستورهاى تربیتى اسلام از على (ع) نقل شده است که فرموده: "لا یصلح الکذب جد و لا هزل و لا ان یعد احدکم صبیه ثم لا یفى له؛(5)شایسته نیست دروغ گفتن - خواه شوخى یا جدى "و نیز شایسته نیست یکى از شما به فرزندش وعده‏اى بدهد سپس وفا نکند.
    برای جبران دروغ مانند گناهان دیگر باید توبه کرد. وتوبه آن است که علاوه بر ندامت قلبی ، انسان تصمیم بگیرد که دیگر آن را تکرار ننماید.
    پی نوشت ها:
    1- نحل (16) آیه 105.
    2 - محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج 69، ص 249.
    3 - همان، ج 69، ص 263.
    4 –نسا،آیا 69
    5 - حرّ عاملى، وسائل الشیعه، ج 8، ص 577


  11. تشکر


  12. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    دروغ ، گزارش خلاف واقع است

    تعريف هاى پنج گانه نخست ، همه در اين نكته اتفاق نظر دارند كه دروغ عبارت از گزارش خلاف واقع است و عمد و خطا در آن نقشى ندارد. از اين منظر گزارشى صادق است كه با واقع مطابق باشد و خبرى دروغ مى باشد كه با آن مطابقت نداشته باشد. طبق اين تعريف ملاك در صدق و كذب ، مطابقت و عدم مطابقت است و علم به مطابقت يا جهل به آن هيچ اهميتى ندارد؛ فرضا اگر كسى نادانسته سخن مطابق واقع به زبان آورد، راست گفته و اگر كسى به تصور آن كه سخنى مطابق واقع مى گويد، برخلاف آن بگويد دروغ گفته است . خلاصه آن كه قصد و علم هيچ نقشى در اين ديدگاه ندارد. برخى بر اين نكته تصريح مى كنند و اظهار مى دارند: بنابر مشهور دروغ عبارت از گزارش دادن از چيزى بر خلاف واقع آن است ، چه مطابق اعتقاد باشد و چه نباشد.
    (79) حتى پاره اى دروغ را دو نوع مى دانند: عمدى و غير عمدى .(80) تنها تفاوت مسئله در اين است كه اگر كسى ناخواسته و ندانسته سخنى بر خلاف واقع بگويد، دروغ گفته ، اما اخلاقا نكوهش نمى شود و گناهى نكرده است

    79- على حيدر المويد نبى و وصى وصايا، ص 295
    80- عبدالنبى احمد نگرى ، موسوعه مصطلحات جامع العلوم ، ص 527 و سعد الدين تفتازانى ، شرح المختصر، ص 41

  13. تشکر


  14. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نووى در تقرير اين نكته مى گويد: (( بدان كه طبق مذهب اهل سنت ، دروغ عبارت از گزارش دادن از چيزى بر خلاف واقع است ، چه در اين باب تعمدى داشته باشى و چه جاهل باشى ، ليكن (شخص گزارش گر) در صورت جهل گناهى مرتكب نشده است و تنها در هنگام تعمد مرتكب گناه شده است دليل ياران ما در اين مورد قيدى است كه پيامبر اكرم به سخن خود زده و فرموده اند: هر كس به عمد بر من دروغ بندد، جايگاه خود را در آتش برگزيند. )) (81)
    اين كهن ترين و معروف ترين تعريف از صدق و كذب مى باشد و غالبا هرجا كه آن را نقل كرده اند - بر خلاف تعريف هاى ديگر - بدون تجزيه و تحليل بوده و به ديده قبول نگريسته اند. ريشه اين تعريف به افلاطون و ارسطو برمى گردد و در منابع فلسفى از آن به عنوان نظريه مطابقت بحث مى شود. ارسطو در مابعد الطبيعه خود صدق و كذب را اين گونه تعريف مى كند: كذب اين است كه درباره آن چه هست بگوييم نيست يا درباره آن چه نيست بگوييم هست . صدق اين است كه درباره آن چه هست بگوييم هست و درباره آن چه نيست بگوييم نيست .
    (82)
    طبق اين رويكرد، واقعيتى مستقل از ذهن وجود دارد و تصويرى از آن در ذهن گزارش گر منعكس مى شود. حال اگر اين گزارش آينه واقعيت باشد، صادق و اگر تحريف واقعيت باشد، كاذب است . ويتگنشتاين اين رويكرد را چنين تبيين مى كند: يك تصوير يك حالت ممكن را در فضاى منطقى نشان مى دهد... يك تصوير با واقعيت مطابقت دارد يا قاصر از مطابقت است آن صحيح يا نا صحيح است ... مطابقت يا عدم مطابقت معنايش با واقعيت ، صدق يا كذبش را تشكيل مى دهد.
    (83)

    81- يحيى بن شرف النووى ، الاذكار النوويه ، ص 582.
    82- ارسطو، مابعد الطبيعه (متافيزيك ) ص 155 (1011b)
    83- ويتگنشتاين ، رساله منطقى - فلسفى ، به نقل از فصل نامه قبسات ، ويژه نامه معرفت شناسى ، ش 12 تابستان 78، مقاله مسئله صدق برايان كار، ترجمه همايون همتى ، ص 162

  15. تشکر


  16. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقد اين ديدگاه

    بسيارى از فلاسفه اروپايى و تقريبا همه فيلسوفان اسلامى اين تعريف را قبول كرده اند و از حوزه فلسفه كه حكمت نظرى است - به حوزه اخلاق - كه حكمت عملى است - راه يافته و برخى عالمان اخلاق آن را بى هيچ جرح و تعديلى در حوزه اخلاق به كار بسته اند. اين تعريف گرچه بيش از دو هزاره بر اذهان چيره بود، بعدها فيلسوفان تجربه گرا آن را به صورت جدى نقد كردند و در پى نظريه اى بودند كه مشكلات نظريه مطابقت را نداشته باشد، از اين رو نظريه انسجام را پيشنهاد كردند. در هر صورت بحث درباره اين نظريه از منظر فلسفى و مناقشاتى كه در باب آن صورت گرفته است ، از چارچوب اين نوشتار بيرون است .
    (84)
    از ديدگاه اخلاقى ، اين نظريه على رغم شهرت و سلطه اى كه بر منابع اخلاقى دارد، چندان پذيرفتنى نمى نمايد. در اين جا سخن اين است كه اگر كسى صرفا گزارشى بر خلاف واقع داد و تعمدى هم نداشت و خودش نيز مى پنداشت كه واقعيت را گزارش مى دهد، آيا عنوان دروغ بر گزارش او و عنوان دروغ گو بر خودش صادق است يا خير؟ طبق اين تعريف پاسخ مثبت است و علم و جهل عمد و خطاى گزارش گر نقشى در دروغ بودن گزارش ندارد؛ براى مثال اگر مورخى كتابى در باب تاريخ صدر اسلام نوشت و هنگام گزارشى از زندگانى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله گفت كه رسول خدا صلى الله عليه و آله از مدينه به مكه هجرت كرد. و در سن پنجاه سالگى رحلت نمود. آيا او را دروغ گو مى شماريم يا آن كه مى گوييم دچار خطا شده است ؟ يا اگر فقيهى همچون ابن ادريس ‍ حلى فتواهايى صادر كرد كه بر خلاف اجماع فقيهان شيعه و حتى مخالف صريح مبانى و ادله اجتهاد بود، آيا اين فتواها را دروغ خواهيم خواند يا خطا يا ادعاى ارسطو كه مى گفت سرعت سقوط اجسام با حجم آن ها نسبت مستقيمى دارد و دانشمندان اين گزاره را حدود دو هزار سال داشتند تا آن كه بطلان آن ثابت شد، دروغ است يا (( خطا؟ )) آيا گاليله پس از ابطال نظر ارسطو، آن را كذب ناميد و مدعى شد كه ارسطو دروغ گفته يا آن را خطا ناميد و گفت كه ارسطو خطا كرده است ؟
    به نظر مى رسد كه در پاسخ به همه پرسش هاى بالا، شق دوم را انتخاب مى كنيم و مدعى خطا مى شويم ، نه دروغ . سنت نقد و تحليل نظرات ديگران ، اين گونه است كه اگر گفتار يا نوشتارى را خلاف واقع بدانيم ، آن را به خطاى در نقل ، ضعف منابع استنادى ، خطاى در تحليل ، ضعف حافظه يا بى توجهى به قول هاى ديگر منسوب مى كنيم ؛ براى مثال اگر بخواهيم نوشته آن مورخ فرضى را رد كنيم ، تناقض هاى نوشته اش يا ضعف مداركش را بررسى مى كنيم و گفتارش را خرق اجماع مورخان و سخنى بى دليل خواهيم دانست . اين ادب نقد چنان پايدار است كه كم تر خلاف آن را مى توان ديد.
    فيومى در اين باب مى نويسد: از اين رو به هنگام احتمال كذب گفته مى شود كه مطلب از اين قرار نيست و مانند آن ، زيرا احتمال دارد كه طرف به عمد دروغ گفته باشد يا خطا كرده باشد يا دست به تحريف زده و باطل را در لباس حق عرضه كرده باشد، لذا فقها مى گويند كه نمى پذيريم ليكن گاه خواستار دليل مى شوند و گاه مى گويند كه در نقل خطايى رخ داده است و گاه مدعى توقف مى شوند و هرگاه بخواهند خيلى سخت بگيرند، مى گويند چنين نيست و اين مطلب صحيح نيست .
    (85)
    فيومى مراتبى كه فقها طى مى كنند برمى شمارند، اما آنان هرگز به آن چه از نظرشان ناصحيح است ، نسبت دروغ نمى دهند؛ حتى اگر ما به قطع خطاى نوشته يا گفته اى را بدانيم جز در موارد خاص كه به آن خواهيم پرداخت آن را دروغ نخواهيم ناميد.
    اين مسئله صرفا رعايت ادب اجتماعى نيست بلكه گوياى مسئله عميق ترى است . امام خمينى به اين سنت چنين اشاره مى كند؛ ليكن عادتا در عرف مى بينيم كه بر كسى كه دچار اشتباه يا خطا شده ، دروغ گو اطلاق نمى كنند لذا به كسى كه كتابى شامل احكام اجتهادى مخالف واقع تاليف كرده است دروغ گو گفته نمى شود.
    (86) ايشان مثال ديگرى از اين دست نقل مى كنند و سپس نتيجه مى گيرند كه عرف در اين گونه موارد تعبير (( خطا )) ، (( اشتباه )) و مانند آن را به كار مى برد(87) اما ايشان خود احتمال مى دهند كه اين نكته ناشى از ادب معاشرت باشد. اين كه ما مولف چنين كتاب سرشار از خطا را دروغ گو نمى خوانيم ، نه به دليل اين است كه سخنانش دروغ نيست - چون كه هر گفتارى يا صادق است يا كاذب و واسطه اى ميان اين دو وجود دارد - بلكه در اين گونه موارد، صرفا براى رعايت ادب و احترام از تعبيراتى همچون خطا و اشتباه استفاده مى كنيم ، از اين رو براى پرهيز از اهانت كسى را به دروغ گويى متهم نمى كنيم . خلاصه آن كه هم چنان مى توان مدعى شد كه هر كس سخنش خلاف واقع باشد، دروغ گو است ،(88) اما پذيرش اين احتمال دشوار مى نمايد. ما در موارد فوق صرفا براى رعايت ادب نيست كه اين كسان را به دروغ گويى منتسب نمى كنيم ما اصل ناگفته و نانوشته اى را پذيرفته ايم كه هر كس ‍ راست مى گويد و اصل بر آن است كه كسى دروغ نمى گويد. بدين معنا كه اصل در ارتباطات را بر صداقت مى گذاريم ؛ مگر خلاف آن ثابت شود و طبق اين اصل رفتار مى كنيم ؛ به همين خاطر اگر در موارد فوق يا هر مورد ديگرى قرينه اى به دست آوريم كه گوينده به عمد خلاف واقع گفته است ، ديگر هرگز ادب معاشرت اجتماعى كارساز نخواهد بود. اگر نويسنده اى مسلمان با پيشينه اى دينى و سوابقى روشن در مورد تاريخ اسلام خطاهايى مرتكب شود و به غلط بنويسد كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كسى را جانشين خود نكرد، ما او را به خطا، اشتباه ، بى توجهى به منابع اصلى ، نداشتن درك تاريخى و مانند آن منتسب خواهيم كرد، اما هرگز نخواهيم گفت كه او دروغ گفته است ، ولى اگر همين خطا از كسى سر بزند كه احيانا احساس كنيم غرضى داشته يا وابسته به جريانات ضد اسلامى است ، آن گاه بى پروا و بى توجه به آن عرف و عادت و ادب معاشرت ، او را به دروغ ، جعل تحريف واقعيت و غيره متهم مى كنيم آثارى كه به وسيله نويسندگان مسلمان كشورمان بر ضد مستشرقانى چون گولدزيهر نوشته شده ، بهترين گواه اين مدعى مى باشد.
    سخن كوتاه در اين جا اگر ما حسن نيت مولف را احراز كنيم يا حداقل سوءنيت او را به دست نياوريم ، از خطا و اشتباه نام خواهيم برد، اما اگر متوجه كم ترين سوءنيتى شويم يا به حسن نيت او شك كنيم آن گاه به صراحت از دروغ و تحريف واقعيت به وسيله نويسنده مفروض سخن خواهيم راند؛ پس صرفا مسئله رعايت ادب معاشرت نيست ، بلكه به اصطلاح حقوق دانان ما در پى عنصر معنوى دروغ هستيم كه خطا را به دروغ تبديل مى كند.
    بارى ، بزرگ ترين اشكال بر تعريف مشهور آن است كه طبق آن بسيارى از نام داران عرصه علم و پيشتازان علوم محض و علوم تجربى را بايد دروغ گو به شمار آورد. اگر معيار صدق و كذب در عرصه اخلاق تنها مطابقت و عدم مطابقت با واقع باشد، در آن صورت ارسطو در بسيارى از مباحث طبيعيات خود؛ ادوكسوس و بطلميوس در مباحث هياءت و نظريه زمين مركزى خويش ؛ نيوتون در ادعاى فضايل مطلق خود و لامارك در تفسيرش از تكامل انواع دروغ گفته اند و كافى است سرى به كتاب هاى تاريخ علم بزنيم و نظريات ابطال شده را استخراج كنيم و صاحبان و معتقدان به آن ها را دروغ گو بشمار آوريم . بدين ترتيب همه كسانى كه اعتماد داشتند خورشيد به گرد زمين مى چرخد و زمين مركز كاينات و ثابت و مسطح است ؛ آنان كه پيش از كشف گردش خون در بدن اعتقاد داشتند كه خون در گردش نيست ؛ تمام كسانى كه كره زمين را چندان كوچك مى ديده اند كه معتقد بوده اند (( ليس وراء عبادان قرية ))
    (89) دروغ گو بوده اند. هم چنين درباره كريستف كلمب هم بايد چنين حكمى كنيم ، زيرا پس از كشف قاره آمريكا، ادعا مى كرد سر از هند درآورده است و سرخ پوستان را هندى مى پنداشت گيريم كه اين ها از نظر اخلاقى گناه كار نبوده اند، اما به هر حال طبق نظريه مطابقت ، همه دروغ گو بوده اند؛ حال آن كه هيچ كس به اين نتيجه ملتزم نمى شود.
    ممكن است ادعا شود كه اين نظريه ها، فقط وسيله اى براى تبيين پاره اى مشهودات يا تسهيل برخى محاسبات بوده و ناظر به واقعيت نبوده است ، از اين رو صدق و كذب اصطلاحى بر آن منطبق نيست و تنها مسئله كارآمدى و ناكارآيى آنها مطرح مى باشد اما اين ادعا پذيرفتنى نيست چون كه صاحبان اين نظريه ها برخورد ابزارانگارانه با آن ها نداشته اند. بلكه آن ها را انگاره واقعيت و تصويرى از واقع عينى مى دانسته اند. آنان برداشتى را كه از واقعيت داشتند در قالب نظريه مى ريختند، آن گاه آن را عرضه مى كردند.
    به گفته ايان باربور: (( اختر شناسان ، زمين شناسان ، زيست شناسان و شيمى دانان تقريبا هميشه نظريه ها را نمايان گر رويدادهاى جهان خارج تلقى مى كنند. دينوزروها (دايناسورها) موجوداتى بوده اند كه فى الواقع بر زمين مى خزيده اند، نه مجعولات مفيدى كه به مدد آن ها داده هاى فسيلى را تنظيم و تدوين مى كنيم .
    (90) دعواى گاليله با كليسا براى آن بود كه گاليله واقعا زمين را متحرك مى دانست و معتقد بود كه خورشيد، مركزى است كه زمين به گرد آن مى چرخد؛ حال آن كه كليسا واقعا اعتقاد داشت كه زمين ثابت است و خورشيد به گرد آن مى چرخد و حتى كليسا حاضر بود به گاليله اجازه دهد تا نظريه خود را داشته باشد و آن را بسط دهد و آن را صرفا نظريه اى بداند كه براى محاسبه پديدارهاى آسمانى مفيد است .(91) به گفته باربور: (( در خلال محاكمه كاردينال بلارمين ، براى حفظ آبرو، پيشنهاد جالب توجهى داد: مدل خورشيد مركزى را مى توان به عنوان وسيله مناسبى براى محاسبه رصدهاى هم بسته و بعضى پيش بينى ها به كار برد؛ به شرط آن كه از آن به عنوان بازنمود درست واقعيت دفاع نكنند.(92) با اين همه گاليله اين پيشنهاد را نپذيرفت چون : معتقد بود كه نظريه خورشيد مركزى حقيقتا واقعيت را توصيف مى كند و به همين دليل مستقيما در برابر راءى زمين مركزى كليسا ايستاد.(93) ))
    اين نتيجه ناخوشايند نه تنها درباره نظريه هايى كه در طول تاريخ باطل اعلام شده اند صادق است ، بلكه نظرياتى را كه هم چنان محل مناقشه هستند در بر مى گيرد؛ براى مثال درباره آفرينش جهان اينك اخترشناسان به دو نظريه معتقدند: نظريه آفرينش آنى يا انفجار بزرگ و نظريه آفرينش ‍ مداوم
    (94) هر دسته نيز براى اثبات نظر خود دليل هايى اقامه مى كنند. منطقا يكى از اين دو نظريه تفسير درست حدوث جهان است و ديگرى باطل مى باشد. اگر بخواهيم پاى بند تعريف مشهور درباره صدق و كذب شويم ، بايد بگوييم يكى از اين دو نظريه راست و ديگرى دروغ است ؛ حال آن كه هيچ يك از معتقدان به اين دو نظريه نظريه مخالف را دروغ نمى داند و حداكثر آن را نادرست مى شمارد.
    سخن كوتاه نظريه مطابقت اگر هم در عرصه حكمت نظرى قابل دفاع باشد، در حكمت عملى پذيرفتنى نمى نمايد و عرف زبان گواه آن است و پذيرفتن آن ناگزير به نتيجه اى مى انجامد كه هيچ كس به آن ملتزم نمى شود. كوشش در جهت حل اين معضل با توسل به ادب معاشرت اجتماعى نيز كارساز نيست . از اين رو بايد اين تعريف را واگذاشت و به تعريف پذيرفتنى ترى روى آورد.
    اين مسئله كسانى را بر آن داشته است تا از طريق دخل و تصرف در اين تعريف مشكل آن را بر طرف سازند و تعريف مناسب ترى ارائه كنند بدين ترتيب به ديدگاه دوم در باب تعريف دروغ مى رسيم .
    84- ر.ك . برايان كار، مسئله صدق ترجمه همايون همتى ، قبسات ش 12، ص 158، 179 اين اثر تازه ترين مقاله در اين باب است .
    85- احمد بن محمد فيومى المصباح المنير، ص 202
    86- امام خمينى المكاسب المحرمه ، ص 49
    87- امام خمينى المكاسب المحرمه ، ص 49.
    88- امام خمينى المكاسب المحرمه ، ص 51
    89- بعد از آبادان ديگر روستايى نيست .
    90- ايان باربور، علم و دين ، ص 207
    91- مايكل پترسون و ديگران ، عقل و اعتقاد دينى درآمدى بر فلسفه دين ، ص 359
    92- ايان باربور، علم و دين ،ص 40.
    93- ايان باربور، علم و دين ،ص 360.

  17. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    همه چیز درباره دروغ و دروغگو




    نخستین مرحله دروغ‏گویى

    ده درس كوتاه درباره دروغ
    امام صادق علیه السلام مى‏فرماید:
    «كَفى بِالمَرء كَذِباً اَن یحدث بِكُل ما سَمع؛‌(1) براى دروغگو شدن این بس كه انسان هر چه مى‏شنود نقل كند.»
    در شبانه روز،‌ در مراودات خود، حرف‌ها و خبرهای بسیاری می‌شنویم كه قطعاً همه آنها راست و درست نیستند. و در نقل كردن آنها باید دقت نظر بسیاری داشته باشیم. كسى كه هر چه مى‏شنود را نقل كند، سخنش نزد خردمندان ارزش ندارد.
    این مسئله به قدری قابل توجه است كه علماى حدیث نیز، دانشمندانى را كه بر اقوال چنین افرادی اعتماد كرده یا از آنان نقل حدیث ‏مى‏كنند، چندان محترم نمى‏شمارند.
    احمد بن محمد بن عیسى كه از علماى زمان حضرت رضا و حضرت ‏جواد و حضرت هادى ‏علیهم السلام بوده است، یكی از دانشمندان را به دلیل روایت از راویان ضعیف القول از شهر قم‏ بیرون كرد.
    پس باید دقت كنیم كه یكی از مواردی كه باعث دروغگویی انسان می‌شود اینست كه هر چه می‌شنود، بدون توجه به صحت و سقم آن، سخن را برای دیگران بیان می‌كند.

    منبع:
    سفینة البحار، ج 7، ص 456.


  18. تشکرها 2


  19. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    معناي دروغ

    دروغ در حوزه رذايل اخلاقي و نابهنجاري اجتماعي به معناي سخن ناراست، خلاف حقيقت و يا واقعيت و گفتاري ناحق است.
    راغب اصفهاني در كتاب مفردات الفاظ القرآن بر اين باور است كه اصل كذب و دروغ در گفتار است. تفاوتي در دروغ از اين لحاظ نيست كه در گذشته اتفاق افتاده باشد يا در آينده؛ چنان كه تفاوتي از اين جهت وجود ندارد كه دروغ نسبت به وعده اي باشد كه انجام نمي شود و يا امر ديگري باشد. (مفردات ص 478 ذيل واژه صدق)
    البته براي دروغ اقسام و انواعي گفته اند و براي هر يك از آنها نام هاي خاصي گذاشته شده است. از جمله می توان به افك و افترا و زور و خرص اشاره كرد.
    نفاق و دروغ، دو روي يك سكه
    شخصي كه كاري ناپسند انجام مي دهد و يا قانون شكني مي كند، زماني كه در موقعيت بازخواست قرار مي گيرد با ابزار دروغ مي كوشد تا زشتي كار خويش را بپوشاند و ديگري را فريب دهد. فريب و نيرنگ زدن از راه تغيير ماهيت عمل به گفتار موجب مي شود تا شخص در جايگاهي قرار گيرد كه عيب و عاري بر او نيست.
    ماهيت دروغ فريب ديگري است. دروغگو در تعامل اجتماعي، براي بازسازي وجه شخصيتي و اعتباري خويش تلاش مي كند و فريب و نيرنگ در گفتار از اين جهت انجام مي شود.
    دروغگو، به نوعي، شخصي منافق است و اساساً ارتباط تنگاتنگي ميان دروغ و دورويي است. دو رويي و دروغ بيانگر آن است كه ميان ظاهر و باطن فرد سازگاري و تناسب نيست و عدم تطابق به عنوان مؤلفه اصلي نفاق و كذب مي باشد. دورويي و دروغگويي از اين نظر يكسان هستند.
    در دروغگويي شخص براي بازسازي و توجيه رفتارها و كردارهايش تلاش مي كند و مي كوشد تا شخصيت كاذبي را به جامعه نشان دهد كه عامل واداركننده شخص به دروغگويي مي تواند ترس از قدرت ديگري و يا دست يابي به منفعت و يا مصلحتي باشد اما در نفاق عامل اصلي و هدفي كه موجب مي شود تا به نفاق گرايش يابد ترس از قدرت است كه مي تواند وي را از منفعتي محروم كند و يا فشاري بر او وارد سازد و او را وادار به امري كند كه با باورها و اعتقادات وي سازگار نيست. از اين رو مي توان گفت نسبت ميان دروغگويي و نفاق عموم و خصوص مطلق است.



  20. تشکر


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود