صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: غم و شادى در قرآن

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    11,626
    مورد تشکر
    29 پست
    حضور
    65 روز 10 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    13

    غم و شادى در قرآن




    غم و شادى در قرآن محمد تقى مصباح يزدى هر انسانى طبيعتا وقتى متوجه خطرى مى شود حالت خوف پيش مى‌آيد. اين طبيعى است و اختيارى هم نيست و هنگامى كه چيز مطلوبى تحقق پيدا كند, شادمان مى شود. اين شادى امرى طبيعى است, براى انبيا و اولياى خدا هم چنين حالتى بوده است. در قرآن كريم بسيارى از موارد همين اسف و غضب و حزن در مورد انبيا است. از يك نظر انفعالات روحى از همه ابعاد وجود انسان وسيع تر و در عين حال سطحى تر است, چرا كه در واقع, معلول و متإثر از ساير ابعاد است; يعنى قبلا چيزهاى ديگرى بايد در نفس باشد تا اين حالات انفعالى پديد آيد, و چون نزديكى بيشترى با بدن و حالات مادى دارد, از اين رو, آن را سطحى تر تلقى مى كنيم, هر چند در عمقش چيزهاى ديگرى وجود دارد.


    رفيق بي كلك مادر

    قويترين درختان در كوير ميرويند من يك كويريم



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    11,626
    مورد تشکر
    29 پست
    حضور
    65 روز 10 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    13



    و اما اين كه وسيع تر است: محور همه انفعالات اين گونه است كه وقتى انسان مطلوبى دارد هنگامى كه مطلوبش تحقق پيدا كرد, حالتى به نام شادى, خشنودى و امثال اين تغييرات, براى انسان پديد مى‌آيد, و اگر از دستش رفت حالتى به نام حزن و اندوه و... به وجود مى‌آيد. بنابراين, انفعالات نفسانى به يكى از ابعاد وجود انسان اختصاص ندارد, بلكه هر يك از خواسته هاى روحى انسان اين گونه است كه به هنگام تحقق آن, حالت شادى و به هنگام عدم تحقق آن, حالت غم روى مى دهد. انسان به زندگى علاقه مند است. اين يكى از ابعاد وجود انسان است كه از يك نظر مى شود عميق ترين بعد وجود يا ژرف ناك ترين لايه روحى انسان در نظر گرفته شود; اگر انسانى احساس كند كه حياتش به خطر افتاده است, حالتى به نام خوف برايش پيش مىآيد. و اگر متوجه شود كه آن خطر رفع شده و حياتش ادامه خواهد يافت, حالتى ديگر به نام سرور و شادى برايش پديد مىآيد. درباره قدرت هم همين طور است اگر كسى احساس كند كه قدرتش در حال زوال است و عاجز و ناتوان خواهد شد, احساس خوف به او دست مى دهد. و اگر كسى كه عاجز بوده قدرتش برگردد يا كسى كه فلج بوده شفا پيدا كند, احساس سرور به او دست مى دهد. چنان كه اگر سلامتى اش به خطر افتد مى ترسد و هنگامى كه مريض شود محزون مى گردد.


    رفيق بي كلك مادر

    قويترين درختان در كوير ميرويند من يك كويريم



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    11,626
    مورد تشکر
    29 پست
    حضور
    65 روز 10 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    13



    هم چنين انسانى كه به مال علاقه دارد, اگر مالش به خطر افتد حالت خوف به او دست مى دهد و اگر از دستش برود محزون مى شود, اما اگر ناگهان مالى به او برسد شاد مى شود. در مورد فرزند هم امر به همين منوال است, اگر به فرزند كسى مصيبتى برسد پدر محزون مى شود, اما اگر فرزند مشرف به مرگى نجات پيدا كند, پدر شاد مى شود. حاصل آن كه هر مطلوبى تحقق پيدا كند, موجب سرور مى شود و هر كدام از دستش برود موجب غم و اندوه مى گردد از اين جهت اين بعد وسيع ترين ابعاد است و بر همه ابعاد وجود انسان احاطه دارد. يك حالت فراگيرى نسبت به همه شوون زندگى دارد. اين دو ويژگى از ويژگى هاى اين بعد انسان است: يكى اين كه سطحى تر از همه و معلول ساير جهات نفسانى است. و دوم اين كه وسيع تر و فراگيرتر از همه است.


    رفيق بي كلك مادر

    قويترين درختان در كوير ميرويند من يك كويريم



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    11,626
    مورد تشکر
    29 پست
    حضور
    65 روز 10 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    13



    نكته ديگرى كه بايد گفته آيد, اين است كه تحقق يا از دست رفتن مطلوب اضافات گوناگونى دارد كه بر حسب اين اضافات مفاهيم و عناوين متعددى پديد مى‌آيد; مثلا مطلوب انسان گاهى حاصل كار خود اوست و گاهى نتيجه كار ديگران. كسى كه خود موجب زيان كارى شده, پشيمان مى شود. اين ندامت همان حزن است و اگر ديگرى موجب زيان مندى شده باشد هيچ وقت نمى گوييم, پشيمان شد. همين گونه از دست رفتن مطلوب گاهى ((بالفعل)) تحقق پيدا كرده, يا يك امر نامطلوبى براى انسان پيدا شده است; يعنى اگر در نظر بگيريم كه در گذشته ـ ولو لحظه اى قبل ـ ضررى به انسان رسيده است در اين جا ((خوف)) معنا ندارد, بلكه جاى ((حزن)) است. اما نسبت به آينده وقتى احتمال بدهد كه ضررى به او مى رسد يا مطلوبش از دست مى رود حالت ((خوف)) به او دست مى دهد. پس ((خوف)) نسبت به آينده است, ولى ((حزن)) و ((غم)) نسبت به گذشته است.


    رفيق بي كلك مادر

    قويترين درختان در كوير ميرويند من يك كويريم



  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    11,626
    مورد تشکر
    29 پست
    حضور
    65 روز 10 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    13



    نقطه مقابل خوف, امن و آسايش خاطر است و آن وقتى است كه خطرى شخص را تهديد نمى كند و اگر انتظار امر مطلوبى يا رفع امر نامطلوبى داشته باشد, حالت اميد و رجا به او دست مى دهد و در مقابل وقتى اميد به امرى مطلوب يا رفع نامطلوبى نداشته باشد حالت يإس و نوميدى برايش حاصل مى شود. پس محور همه اين حالات, تحقق يا عدم تحقق امر مطلوب يا نامطلوب است. خشم, نوعى ديگر از حالات روانى است كه با توجه به اين كه امرى نامطلوب از طرف شخص ديگرى متوجه انسان مى شود يا امرى مطلوب از وى سلب مى گردد, پديد مىآيد; مثلا وقتى انسان احساس مى كند شخصى مى خواهد ضررى به او بزند يا نفعى را از او سلب كند, نسبت به وى خشمگين مى شود. در مقابل چنين حالتى, حالت رضا و خشنودى قرار دارد.


    رفيق بي كلك مادر

    قويترين درختان در كوير ميرويند من يك كويريم



  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    11,626
    مورد تشکر
    29 پست
    حضور
    65 روز 10 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    13



    بنابراين, با توجه به اين نسبت ها و اضافات گوناگون, حالات مختلفى پديد مى‌آيد و در حقيقت گستردگى مفاهيم در اين باب از دو جهت است: يكى اين كه همه خواسته هاى انسان را شامل مى شود; مانند حب ذات و حب كمال و انواع لذت ها, كه تحقق و عدم تحقق همه اينها, موجب شادى و غم مى شود, و يكى هم از لحاظ اضافات گوناگون; مثلا حالت انسان در مرگ فرزند; اگر نسبت به گذشته باشد حزن است, و اگر نسبت به آينده باشد, خوف است, و نسبت به كسى كه مى خواهد فرزندش را بكشد و از دست او بگيرد ((خشمگين)) مى شود. در همه اين موارد متعلق حالات و انفعالات نفسانى, مرگ فرزند است, اما با توجه به اختلاف زمان ها و اضافات گوناگون حالات گوناگون و عكس العمل هاى متعددى پديد مىآيد.


    رفيق بي كلك مادر

    قويترين درختان در كوير ميرويند من يك كويريم



  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    11,626
    مورد تشکر
    29 پست
    حضور
    65 روز 10 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    13



    اگر بخواهيم تمامى مفاهيم مربوط به اين بخش را بررسى كنيم و آيات مربوط را از ديدگاه هاى مختلف مورد بحث قرار دهيم, از مجال مقال فراتر خواهد رفت. بنابراين, تنها عناوين و سرفصل هاى موضوع را يادآور مى شويم: فرح, سرور, حبور: ((فهم فى روضه يحبرون))(1) مرح, بطر, از يك سوى, و مفاهيم حزن اسى: ((لكيلا تإسوا على ما فاتكم))(2) اسف, ضيق صدر: ((فلاتكن فى ضيق مما يمكرون))(3), ((يضيق(4) صدرى)) بخوع ((باخع نفسك))(5) و ندامت. همين طور مفهوم ((رضا)) از يك طرف, مفاهيم سخط, غضب, كراهت, غيظ, مكظوميت, و كظيم به معناى مكظوم; مانند ((و لاتكن كصاحب الحوت اذ نادى و هو مكظوم))(6), ((و هو كظيم))(7) از طرف ديگر است. همين گونه خوف و خشيت و اشفاق و رهبت و وجل كه تقريبا مترادف هستند; در مقابل امن و سكينه و اطمينان قلب و نيز رجإ كه انتظار رفع محذور يا تحقق مطلوب است; در مقابل آن يإس و قنوط و ابلاس قرار دارد.


    رفيق بي كلك مادر

    قويترين درختان در كوير ميرويند من يك كويريم



  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    11,626
    مورد تشکر
    29 پست
    حضور
    65 روز 10 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    13



    آثار بدنى كه در اثر حالت شادى و خشنودى و انبساط روح پديد مى‌آيد, عبارت است از: گشاده رويى و خنده و در مقابلش گرفتگى چهره, عبوس شدن و گريه است. (البته گاهى گريه در اثر شوق هم دست مى دهد). در اين موارد هم مى توان به اين مفاهيم رجوع كرد: ضحك, بكإ, استبشار, اسفار, و قره عين. ((وجوه يومئذ مسفره, ضاحكه مستبشره))(8) و در مقابل گشاده رويى حالت عبوس: ((عبس و تولى))(9), قمطرير: ((يوما عبوسا قمطريرا))(10), يا تيرگى و غبارآلودگى: ((عليها غبره))(11) به كار رفته است و مى توان تعبير ((كالحون)) را كه در آيه 104 سوره مومنون آمده است, بر آنها افزود. مفاهيم ديگرى نيز هست كه مربوط به رفتار انسان و عكس العمل او در برابر رويدادهاى خوشايند و ناخوشايند است; مثلا وقتى بلايى بر كسى وارد مى شود و حزن و اندوه او را مى گيرد گاهى در عمل بى تابى مى كند, زياد گريه و ناله مى كند, اسم اين حالت ((جزع)) است (فزع همان خوف است ((و هم من فزع يومئذ آمنون)))(12) جزع آن حالت بى تابى است كه انسان در مقابل مصيبت يا از دست دادن امر مطلوبى از خودش نشان مى دهد. ((ان الانسان خلق هلوعا اذا مسه الشر جزوعا))(13) و در مقابل آن واژه ((صبر)) به كار مى رود. هم چنين مفاهيم حلم و كظم غيظ در مورد فروخوردن خشم و غضب و مفهوم عجله (در مقابل تإنى) در مورد ترس از دست دادن منفعت يا مفهوم فظ و غلظت (تندى و درشتى) در مقابل لين و رفق (نرم خويى) از مفاهيم اخلاقى است كه با توجه به انفعالات نفسانى و عكس العمل انسان در برابر حوادث انتزاع مى شود.


    رفيق بي كلك مادر

    قويترين درختان در كوير ميرويند من يك كويريم



  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    11,626
    مورد تشکر
    29 پست
    حضور
    65 روز 10 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    13



    ارزش اخلاقى شادى و غم اكنون بايد گفت اين حالات از نظر اخلاقى چه ارزشى دارد؟ اين حالات تا آن جا كه غير اختيارى باشد از نظر اخلاقى نه ارزش مطلوب دارد و نه نامطلوب, نه ارزش مثبت دارد و نه منفى. هر انسانى طبيعتا وقتى متوجه خطرى مى شود حالت خوف پيش مى‌آيد. اين طبيعى است و اختيارى هم نيست و هنگامى كه چيز مطلوبى تحقق پيدا كند, شادمان مى شود. اين شادى امرى طبيعى است, براى انبيا و اولياى خدا هم چنين حالتى بوده است. در قرآن كريم بسيارى از موارد همين اسف و غضب و حزن در مورد انبيا است. اين حالات تا آن جايى كه يك انفعال طبيعى است مدح و ذمى در پى ندارد, ولى ادامه اين حالات و عكس العمل هايى كه انسان انجام مى دهد از آن نظر كه اختيارى است, ارزش هاى مثبت و منفى خواهد داشت.


    رفيق بي كلك مادر

    قويترين درختان در كوير ميرويند من يك كويريم



  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    11,626
    مورد تشکر
    29 پست
    حضور
    65 روز 10 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    13



    اين حالات مانند همه حالات ادراكى, وقتى تحقق پيدا مى كند كه انسان نسبت به آنها آگاهى داشته باشد. توجه پيدا كردن گاهى غير اختيارى است و انسان دفعتا متوجه مى شود خطرى او را تهديد مى كند; مثلا نگاهش به شيرى مى افتد كه قصد حمله به او دارد و بى اختيار مى ترسد, اما گاهى اين توجه با اختيار خود انسان حاصل مى شود; مثلا مى نشيند درباره چيزى فكر مى كند و متوجه مى شود كه خطرى او را تهديد مى كند. اين جاست كه جنبه اختيارى پيدا مى كند و وارد حوزه اخلاق مى شود, مثلا انسان درباره عذاب هاى آخرت فكر كند تا توجه ندارد ترسى هم ندارد و يادش نيست كه اصلا جهنمى و عذابى هم هست, اما وقتى از راه فكر كردن خوفى برايش پديد آيد اين خوف اختيارى است, به دليل اين كه مقدماتش اختيارى بوده است, يا اين كه فكر كند درباره عظمت الهى و گناهان خودش و صفاتى كه موجب خوف از خدا مى شود. اين خوفى است اختيارى, چون مقدماتش اختيارى است.


    رفيق بي كلك مادر

    قويترين درختان در كوير ميرويند من يك كويريم



صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود