صفحه 1 از 11 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: همه چیز درباره تکبر و راههای درمان آن

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۶
    نوشته
    5
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    پرسش فرق بین غرور و اعتماد به نفس




    سلام
    من از شما می خوام کمکم کنید که به جواب برسم


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۵
    نوشته
    84
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    4



    با سلام به شما دوست گرامي
    فعلاً جوابي كه در سايت نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها موجود بود را برايتان گذاشتم
    براى تفاوت قائل شدن بين اعتماد به نفس و غرور لازم است ابتدائاً تعريفى هم از اعتماد به نفس و هم از غرور بنماييم تا اين كه راه تشخيص آن دو از هم روشن شود. در تعريف جامعى از اعتماد به نفس آمده است كه اعتماد به نفس؛ يعنى، خود را باور داشتن، باور به توانايى و قابليت خود در عمل كردن، اطمينان به توانايى خود در دنبال كردن فعاليت‏ها و ثابت قدم بودن، باور به توانايى خود در عبور از موانع، باور به توانايى خود براى درخواست كمك از ديگران در مواقع لزوم، باور به توانايى خود در ايجاد ارتباطى معنادار و محبت‏آميز با ديگر انسان‏ها، باور به توانايى خود در يافتن عشق، تفاهم، مهر و شفقت در هر موقعيتى به خصوص در مواقع دشوار و بالاخره باور به وجود خود به عنوان اشرف مخلوقات كه روح الهى در او دميده شده است و او خليفه و جانشين خدا در روى زمين مى‏باشد.
    تعريف غرور: اين واژه به طور وسيعى در كلمات عرب مخصوصاً در آيات قرآن مجيد و روايات اسلامى به كار رفته و در گفتگوهاى روزمرّه فارسى زبانان نيز كم و بيش در همان معانى اصلى يا لوازم آن به كار مى رود.
    «راغب» در كتاب «مفردات» واژه «غَرور» (به فتح غين كه معنى وصفى دارد) را به معنى هر چيزى كه انسان را مى فريبد و در غفلت فرومى برد خواه مال و مقام باشد يا شهوت و شيطان تفسير مى كند.
    در «صحاح اللغة»«غُرور» به معنى امورى كه انسان را غافل مى سازد و مى فريبد (خواه مال و ثروت باشد يا جاه و مقام يا علم و دانش و غير آن) تفسير شده است.
    بعضى از ارباب لغت ـ به گفته «طريحى» در «مجمع البحرين» گفته اند: «غرور چيزى است كه ظاهر جالب و دوست داشتنى دارد ولى باطنش ناخوشايند و مجهول و تاريك است».
    در تفسير نمونه در معنى واژه « غَرور » چنين آمده است: غَرور بر وزن(جَسور) صيغه مبالغه به معنى موجود فوق العاده فريبنده است و شيطان را از اين رو «غَرور» مى گويند كه انسان را با وسوسه هاى خود فريب مى دهد و غافل مى سازد و در حقيقت بيان مصداق واضح آن است وگرنه هر انسان يا كتاب فريبنده، هر مقام وسوسه گر و هر موجودى كه انسان را گمراه سازد در مفهوم وسيع «غرور» داخل است.
    بنابر اين پر واضح است كه اعتماد بر توانايي خود داشتن به منظور پيشبرد كارهاي زندگي و پيشرفت درتحصيل و حركت در راه تكامل، با فريب دنيا را خوردن، غافل شدن و از راه ماندن، كاملا متفاوت است.
    منشأ غرورچند چيز مى‏تواند باشد:
    1- جهالت؛ يعنى، اعتقاد قلبى شخص به اين كه عمل او خير و صلاح است، در حالى كه در واقع چنين نيست.
    2- وسوسه‏هاى شيطانى، پيروى از هواى نفس و شهوات.
    3- پيروى از غضب و انتقام‏جويى.
    4- دوستى دنيا و دنياطلبى.
    حال با توجه به تعريفى كه از اعتماد به نفس و غرور مطرح شد به نظر مى‏رسد كه اعتماد به نفس و غرور دو مقوله متفاوت و جدا از هم مى‏باشد چرا كه ممكن است فردى مغرور باشد ولى اصلاً اعتماد به نفس نداشته باشد و همين‏طور به عكس، اگر آن فرد داراى اعتماد به نفس، پس از ارزيابى‏ها و قابليت‏هاى خود، آنها را فضل و رحمتى از جانب خدا بداند و عامل اساسى آن را به خدا نسبت دهد در اين صورت ديگر هواى نفسى باقى نمى‏ماند تا دچار غرور شود. بنابراين، مى‏توان گفت، آن احساس بزرگى كه چه بسا اطمينان و آرامش در افراد مغرور ايجاد مى‏نمايد كه يك اطمينان و آرامش غيرطبيعى و نابهنجار است كه در نهايت ممكن است افراد مغرور و فريب‏خورده را به هلاكت و نابودى بكشاند. به همين خاطر، مشاهده مى‏شود كه غرور در قرآن و روايات به شدت مورد نكوهش و سرزنش قرار گرفته است كه شما به طور مثال مى‏توانيد به سوره‏هاى: لقمان/33 - حديد/14 و 20 - آل‏عمران/185 مراجعه نماييد.
    منبع:http://rss.nahad.ir/QAForm.aspx?ID=10966
    ویرایش توسط saba : ۱۳۸۷/۰۱/۲۵ در ساعت ۱۸:۴۸


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    برای رسیدن به تکامل به چه چیزهایی نیاز داریم؟




    برای رسیدن به تکامل به چه چیزهایی نیاز داریم؟

    ‏استاد مطهرى (ره) مى گوید: از نظر قرآن انسان موجودى است برگزیده از طرف خداوند،‌ خلیفه و جانشین او در زمین،‌ نیمه ملکوتى و نیمه مادی، داراى فطرتى خود آشنا، آزاد مستقل امانتدارِ خدا و مسئول خویشتن و جهان، مسلط بر طبیعت و زمین و آسمان، وجودش از ضعف و ناتوانى آغاز مى شود و به سوى قوّت و کمال سیر مى کند وبالا مى رود اما جز در بارگاه الهى و جز با یاد او آرام نمى گیرد. ظرفیت علمى و عملى اش نامحدود است.
    از دیدگاه اسلام ارزش انسان به آن است که به هدف خلقت که قرب الهى است نائل گردد و این کمال انسان است و منظور از کمال، کمال روحى و نفسانى است چون روح اصل و مبناى هویت و شخصیت آدمى است. از نظر قرآن انسانى سعادت مند است که به این هدف دست یابد. سعادت در گرو کسب لذّت یا قدرت بیشتر و مانند این ها نیست.
    سعادت تنها در پیوند با خدا حاصل مى شود که در قرآن از آن به عبادت تعبیر شده است: «و ما خلقتُ الجن و الانس الا لیعبدون؛ جن و انس را نیافریدم جز آن که مرا بپرستند
    براى رسیدن به کمال نهایی،‌ ابزارهایى لازم است که عبارتند از:
    1‌‌- معرفت خدا: کلید نیل به هدف نهایى معرفة الله است. بدون شناخت خداوند، تقرب به او امکان پذیر نیست و از این رو امام علی(ع) مى فرماید: اوّل الدّین معرفته؛ معرفت خدا سرآغاز تدین است
    2‌‌- تقوا: براى دستیابى به مقام شکر و نیل به اجر عظیم و احاطه بر مسائل با روشن بینى خاص و کسب موفقیت، قرآن مجید تقوا را مطرح کرده که همة این موضوعات در قرب به پروردگار مؤثر است.
    3‌‌- عبادت: در حدیث قدسى آمده است: « هیچ بنده اى به عبادتى بهتر از واجبات به من نزدیک نشده است و او به وسیلة نوافل به من تقرب مى جوید تا جایى که او را دوست بدارم،‌ آنگاه گوش شنوا و دیدة بینا و دست تواناى او خواهم بود. اگر مرا بخواند پاسخش مى دهم و چنانچه چیزى از من بخواهد ارزانى اش مى دارم
    4‌‌- ترک گناه: بزرگ ترین مانع رسیدن به کمالات،‌ گناه و هواى نفس است به طورى که امام صادق(ع) مى فرماید: «بین بنده و خدا هیچ پرده اى تاریک تر و ترسناک تر از نفس و هوى نیست و براى از بین بردن این دو وسیله اى مانند احتیاج به خدا و خشوع براى خدا و گرسنگى در روز و بیدارى در شب نیست
    حذر از پیروى نفس که در راه خدا
    مردم افکن تر از این غول بیابانى نیست
    امام صادق(ع) مى فرماید: از هواى نفس بپرهیزید همان طورى که از دشمنانتان مى پرهیزید. هیچ چیز دشمن تر براى مردان از پیروى هواهایشان و نتیجة زبان هایشان نیست
    بر این اساس،‌ دست یابى به کمال، ریاضت و مجاهده با نفس مى خواهد.
    بزرگان دین برای سیر و سلوک مواردی را پیشنهاد کرده اند که مهم ترین آن ها عبارتند از:
    خودشناسی، آگاهی، تذکر، تفکر، تولی و تبری، علم به احکام، انتخاب رفیق صالح، پرهیز از گناه، توبه انجام واجبات انجام مستحبات و ترک مکروهات محاسبه و مراقبه، اخلاص، مجاهدت با نفس، نظم، غنیمت شمردن فرصت ها، خدمت به بندگان خدا، توکّل بر خدا، خوشرفتاری با مردم، زهد و قناعت
    در اسلام به پاره ای از عبادات و مستحبات بیشتر تأکید شده مانند قرائت قرآن، تهجد و شب زنده داری، انجام نوافل روزانه، راز و نیاز در دل شب، التزام به اوّل وقت در خواندن نمازهای واجب، همواره با وضو بودن، رعایت آداب و سنّت ها در عبادات، تعقیبات نماز، شرکت در نماز جمعه و جماعات، طولانی کردن قنوت و سجده های نماز، سه روز روزه در هر ماه، زیارت اولیا، توسل به امامان، صلة رحم، ذکر خدا و صلوات بر محمد و آل محمد. در احادیث آمده است: خواندن چهار آیه از آخر سوره حشر که از آیه لو انزلنا هذا القرآن شروع شده و تا آخر سوره به پایان می رسد، هر روز صبح بسیار خوب است.
    بهتر است در سجده شکر خوانده شود. تداوم این عمل بسیار مجرب و مفید است. صد بار لا اله الا الله و هفتاد بار استغفار پس از نماز صبح بسیار مجرّب است
    در پایان یاد آور می شویم که برای شروع در مراتب بالاتر کمال، ابتدا سعی نماید در مراتب اولیه، راسخ تر شده و ثبات قدم بیابد و سپس برنامه معنوی زندگی خود را به تدریج آغاز کنید، ابتدا با برنامه های سبک تر و پائین تر و بعد از آن که راسخ شدید و ثبات قدم یافتید به مراتب بالاتر بپردازید و سعی نمایید خود را خسته ننماید.
    در روایات نیز آمده، گاهی قلب انسان رو می کند و گاهی پشت، اگر قلب رو کرد و آماده است، خود را در راه نوافل قرار داده و اگر پشت کرده و آماده نیست، به واجبات اکتفا کنید


  5. تشکرها 2


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    خود را برتر از ديگران دانستن «كبر» نام دارد. اگر كسى به بيمارى كبر مبتلا شود و از ديگران انتظار احترام و اكرام داشته باشد و فخر فروشى كند متكبر است. بنابراين كبر نوعى خودشناسى نادرست است كه به رفتارى نادرست با ديگران مى‏انجامد. اين خودشناسى نادرست به هنگام ارزيابى خود در مقايسه با ديگران پديد مى‏آيد و ريشه در عجب دارد.

    عجب نيز نوعى خودشناسى بدون مقايسه با ديگران است كسى كه كمالات موجود در خود را بزرگ بشمارد و در داشتن آن كمالات خود را مرهون خداوند نداند گويى كه خود پديد آورنده آنهاست دچار عجب است بنابراين اعجاب به خود خودشناسى نادرستى است كه از ضعف رابطه معرفتى انسان با خداوند ناشى مى‏شود. موحد راستين دچار چنين خطايى، نمى‏شود؛ او همه چيز را از خدا مى‏داند و هر ويژگى يا فعل ارزشمندى را كه در خود مى‏يابد، ناشى از لطف و اراده الهى مى‏داند.

    اگر كسى دارايى‏هاى خود اعم از توانايى بدنى يا فكرى، علم و معرفت، عبادت، مال و ثروت و هر كمال ديگرى را از خدا نداند در خطر ابتلا به بيمارى كبر است؛ زيرا انسان ناگزير تفاوت‏هايى با ديگران دارد و در مقايسه خود با ديگران داورى او از دو حال خارج نخواهد بود يا واقعا خود را از ديگران بزرگ‏تر مى‏يابد و كمالات خود را بهتر مى‏بيند و يا در مقام مقايسه برخى از كمالات ديگران را برتر مى‏يابد.

    هر مقايسه‏اى بر اساس يك معيار و ميزان صورت مى‏گيرد اگر ميزان و معيار مقايسه افراد مقدار نزديكى آنان به خداوند و كمال حقيقى باشد هيچ كس نمى‏تواند در مقايسه خود به ديگران به نتيجه‏اى قطعى برسد و خود يا ديگرى را برتر بداند؛ زيرا هر كس ممكن است به دليلى در نزد خداوند مقامى داشته باشد و يا به لطف الهى عاقبتى خوشايند يابد و به مقامى در درگاه او نايل آيد.

    بنابراين هر دو داورى مذكور بر اساس معيار اصلى يعنى قرب به خداوند نادرست خواهد بود ولى بر اساس معيارهاى ديگر مى‏تواند مقايسه درستى باشد مثلا قدرت بدنى يا ذهنى افراد را مى‏توان اندازه‏گيرى كرد و يكى از ديگرى برتر دانست و يا عبادات افراد يعنى نمازگزاردن و روزه گرفتن آنها را برتر و كمتر دانست. اگر كسى در مقايسه اختلاف خود و ديگران به اين نتيجه رسيد كه قوى‏تر يا عالم‏تر يا عابدتر است در صورتى كه از معيار اصلى ارزش انسان‏ها غافل نباشد نمى‏تواند اين برترى‏ها را موجب برترى حقيقى و نزديكى بيشتر به خداوند به حساب آورد؛ زيرا تأثير همه اين‏ها به لطف خداست هر لحظه ممكن است اين كمالات نابود شوند و يا به سبب ناسپاسى تأثير خود را در كمال فرد از دست بدهند و موجب هلاكت او گردند. با اعتقاد به وابستگى اين كمالات به خداوند عجب از ميان مى‏رود و راه بر كبر و خودبرتر بينى بسته مى‏شود.

    در نكوهش عجب از امام باقر(ع) روايت شده است:

    من دخله العجب هلك؛ (۳۴۰)
    كسى كه به عجب گرفتار شود هلاك مى‏شود.

    و اميرالمؤمنين(ع) فرمودند:

    عجب المرء بنفسه احد حساد عقله؛ (۳۴۱)
    خود پسنديدن آدمى يكى از حسودان خرد اوست.

    و در نكوهش كبر پيامبر اكرم(ص) فرمودند:

    لا يدخل الجنة من كان فى قلبه مثقال حبة من خردل من كبر؛ (۳۴۲)
    كسى كه در قلبش به قدر دانه خردل كبر باشد وارد بهشت نمى‏شود.

    يكى از آثار كبر، تكبر است كسى كه خود را برتر از ديگران مى‏داند به آنان بزرگى خواهد فروخت و از آنان انتظار بزرگداشت و خدمت خواهد داشت و گاه از مصاحبت و همراهى آنان پرهيز خواهد كرد اين انتظار و اين گونه اعمال تكبر نام دارد و رابطه فرد متكبر با ديگران را تخريب مى‏نمايد.

    تكبر به عنوان رفتارى خاص به دو علت پديد مى‏آيد علت نخست احساس خطاى خود برتر بينى است. خطا بودن اين احساس را بيان كرديم و گفتيم بر اساس معيار حقيقى ارزشمندى و بزرگى انسان، هيچ كس نمى‏تواند خود را از ديگران برتر بداند.

    راه حل اين نوع از تكبر دور كردن اين داورى خطا از خود است. هر كس به توحيد حقيقى باور داشته باشد، همه چيز را از خدا مى‏داند و به فقر و نادارى خود آگاه است و توجه به اين فقر و نيازمندى، عجب و كبر را از ميان مى‏برد و منشأ نابودى مى‏شود.

    نوع دوم تكبر، نوعى رفتار دفاعى است. كسى كه خود را ناچيز و حقير مى‏شمارد از حقارت خود رنج مى‏برد و خواهان جبران آن است. يكى از راه‏هايى كه او براى جبران حقارت خود در پيش مى‏گيرد بزرگى فروختن به ديگران است. چنين فردى گمان مى‏كند كه اگر در برابر ديگران بزرگى كند، حقارت درونى او پوشيده خواهد ماند كه البته اين برخطاست.

    امام صادق(ع) فرمودند:

    ما من رجل تكبرا و تجبر الا لذلة وجدها فى نفسه؛ (۳۴۳)
    هيچ كس بزرگى نفروشد و ستم نكند مگر به سبب حقارتى كه در نفس خويش مى‏يابد.

    انسان متكبر چاره كوچكى حقيقى خود را بزرگ نمودن خود مى‏داند و چون از آشكار شدن كوچكى خود مى‏هراسد با تكبر آن را مى‏پوشاند؛ ولى نتيجه كار خلاف انتظار اوست زيرا عمل او موجب آزردگى ديگران است و اين آزردگى منشأ دورى گزيدن مردم از او و آشكارتر شدن ذات اوست.

    اميرمؤمنان على(ع) فرمودند:

    من تكبر على الناس ذل؛ (۳۴۴)
    كسى كه بر مردم بزرگى فروشد خوار گردد.

    مبارزه با اين نوع از تكبر، با خودشناسى امكان‏پذير است كسى كه نعمت‏هاى وجود خود را از خداوند بداند و باور كند كه خداوند راه كمال را بر او نبسته است، معتقد خواهد شد كه با اين نعمت‏ها مى‏تواند به قرب خداوند نايل شود و نعمتى كه بتوان به وسيله آن به چنين مقصد بزرگى رسيد هرگز كوچك نيست. چنين فردى به ابزار خود اهميت مى‏دهد و آن را نگهدارى مى‏كند و از آن بهره بردارى كافى مى‏نمايد؛ نه آن كه ابزار خود را كوچك و بى‏ارزش بشمارد و از آن استفاده نكند.

    امام صادق(ع) فرمودند:

    ان اللَّه عزوجل فوض الى المؤمن اموره كلها و لم يفوض اليه ان يكون ذليلا اما تسمع الله يقول: «ولله العزة و لرسوله و للمؤمنين» فالمؤمن يكون عزيزا و لا يكون ذليلا، ثم قال: ان المؤمن اعز من الجبل، الجبل يستقل منه بالمعاول و المؤمن لا يستقل من دينه شى‏ء؛ (۳۴۵)
    خداوند همه امور مؤمن را به او واگذارده و به او وانگذارده تا ذليل باشد. آيا نشنيده‏اى كه خداوند مى‏فرمايد: عزت از آن خدا و روسولش و مؤمنين است. پس مؤمن عزيز است و ذليل نمى‏باشد. سپس فرمود: مؤمن از كوه محكم‏تر (عزيزتر) است، زيرا از كوه به كمك تيشه‏ها چيزى كاسته مى‏شود و از دين مؤمن چيزى كم نمى‏گردد.

    از اين روايت فهميده مى‏شود كه هر مؤمنى داراى استعداد و نيروى كافى براى اداره همه امور خود است و اگر چه اين امور به امور آخرتى اختصاص ندارد ولى مطمئنا مهم‏ترين امر انسان مؤمن اهداف آخرتى اوست اگر هر مؤمنى دارايى‏ها و توانايى‏هاى خود را براى رسيدن به مقاصد نيكو كافى بداند هيچ گاه دچار ذلت و خود كم بينى نمى‏شود.
    نوع اخير از تكبر، چنان كه گفتيم، ريشه در خود كوچك بينى دارد. بنابراين تكبر رفتارى نادرست است كه در يكى از اين دو صفت ريشه دارد: خود برتربينى و خود كوچك بينى. اين دو منشأ تكبر را مى‏توان دو سوى يك حالت درونى دانست، يكى از اين دو سو به جانب افراط است و ديگر در جانب تفريط، و حد ميانه آن خودباورى و اعتماد به نفس است اعتماد به نفس و خود باورى حد درست خودشناسى است. كسى كه خود را باور دارد. ويژگى‏هاى خلقت خود را كم مى‏شمارد و توانى‏هاى خود را براى رسيدن به مقصد كافى مى‏داند؛ يعنى اعتماد به نفس دارد و خود را در مقايسه با ديگران به قدر كافى توانا مى‏شناسد. قبلا در مبحث اخلاق الهى توضيح داديم كه ميان اعتماد به نفس و توكل به خداوند هيچ گونه تنافى‏اى، نيست، زيرا اعتماد به نفس به معناى كافى دانستن نيروها و توانايى‏ها است كه خداوند عطا فرموده است و لزوم توكل به معناى اين است كه نبايد اين توانايى‏ها را مستقل شمرد، بلكه بايد تأثير آنها را وابسته به اراده الهى دانست.

    (۳۴۰) - جامع السعادات، ج ۱، ص ۳۶۰.

    (۳۴۱) - نهج‏البلاغه، قصار الحكم ۲۱۲.

    (۳۴۲) - جامع السعادات، ج ۱، ص ۳۸۲.

    (۳۴۳) - اصول كافى، ج ۲، كتاب الايمان و الكفر، باب الكبر، حديث ۱۷.

    (۳۴۴) - تحف العقول، ص ۸۸.
    (۳۴۵) - اصول كافى، ج ۵، كتاب الجهاد، باب كراهة التعرض لما لا يطيق، حديث ۱
    ویرایش توسط اخلاقي : ۱۳۸۷/۰۵/۱۰ در ساعت ۱۸:۳۵

  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    عوامل ایجاد تکبر"

    از مهمترین عواملی که ایجاد تکبر و فخر فروشی می کند، کم ظرفیتی و ضعف شخص متکبر است. در حقیقت، چون متکبر ظرفیت کمی دارد، به محض اینکه کمال یا امتیازی را در خود مشاهده نمود، تصور می کند که دارای مقام و مرتبه ای است، در حالی که اگر با انصاف بنگرد، هر آنچه را کمال می پنداشته و به واسطه آن بر خلق، بزرگی می فروخته یا اصلاً کمال نبوده و یا در مقابل کمالات دیگر قدر و قابلیتی نداشته است.
    عارفی که به واسطه عرفان خود، دیگران را حقیر و ناچیز می پندارد، از معارف الهی چه دارد، جز برخی مفهومات که چه بسا با معارف الهی ارتباطی نداشته و با خداشناسی و علم به صفات و اسمای الهی فاصله دارد. معارف برای عمل است، نه صرف دانستن.
    عرفان باید قلب عارف را محل تجلای اسماء و صفات الهی کند، پس چرا او را محو جمال خود کرده که به بندگان و خاصان درگاه پروردگار با نظر تحقیر می نگرد؟!
    حکیم، هرگاه حکیم واقعی گردد، و نسبت حق را با خلق و نسبت خود را با حق فهمیده باشد، تکبر از دلش بیرون می رود، اما گاه تصور می کند که حکمت صرفاً آگاهی به مفاهیم و اصطلاحات و دانستن این مطالب است، لذا حکمت را صفت الهی و خود را در زمره انبیاء می داند: "وَ یُعَلِمُهُمُ الکِتابَ وَ الحِکمَة..." (جمعه/3)، گاه حکمت را خیر فراوان دانسته: "مَن یؤتِ الحِکمَةَ فـَقَد..." (بقره/269) و خود را مشمول این خیر می شمارد؟، در حالی که قلب او از اینها بی خبر است.
    حکیم و فیلسوف بزرگ اسلام- مرحوم محقق داماد- حکیم را کسی می داند که بدن برای او در حکم لباس باشد. هرگاه اراده کند آن را رها سازد؛ او چه می گوید و ما چه می گوییم؟!
    پس علم و دانسته ها نباید شخص را متکبر سازد، اما به دلیل کمی ظرفیت است، که شخص به صرف دانستن چند اصطلاح خود را عالم، سایر مردم را جاهل و بال و پر ملائک را برای خود- که جوینده علم است- گسترده می پندارد! از این بدتر، حال کسی است که به مال، منال، حسب، نسب و عناوین سیاسی و اجتماعی می نازد و اینها اسباب تکبر او شده اند. دست این بیچاره از معارف خالی است، به مال، ثروت، پدر و ... می نازد و بر دیگران تکبر می ورزد!
    در هر حال آنچه موجب تکبر می گردد، کوچکی افق فکر و ظرفیت اندک فرد است، لذا چیزهایی که واقعاً کمال نیست و شخص آنها را کمال می پندارد و یا حتی به واقع کمال هستند، موجب تکبر او گردیده و بر دیگران بزرگی می فروشد.



  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    "درمان تکبر"

    پس از آن که پیامدهای ناگوار تکبر را دانستی، دامن همت بر کمر زن و درصدد درمان این بیماری هلاک کننده برآی! قدری در خلقت خود اندیشه کن. تو از ابتدا هیچ نبودی، سپس اراده حق به آفریدن تو تعلق گرفت، تو را به صورت جسمی – که پست ترین مراتب وجود است- درآورد، سپس به صورت نطفه در مکانی پست قرار گرفتی و بعداً به صورت علقه و مضغه درآمدی، سپس پرودگار متعال با رحمت گسترده اش تو را حیات داد و پای به این دنیا نهادی، در حالی که هیچ یک از قوای تو در اختیارت نبود، نه توان نگاه داشتن سلامتی خود را داشتی و نه قدرت حفظ جمال، جوانی و حیات خویش را، و زمانی که اراده حق تعلق گرفت تا کارخانه وجود شخص مختل گردد و قوه و توان او گرفته شود، شخص تبدیل به یک موجود متعفن می گردد به طوری که مردم از او آزار بینند و گریزان گردند.
    همچنین تو خود را با مردم شهر خود، شهرت را با مملکت خویش، مملکت خود را با کره زمین، کره زمین را با منظومه شمسی و منظومه شمسی را با منظومه های دیگر مقایسه کن، که البته این تنها عالم جسمانی است و در مقابل ماورای طبیعت قدر قابل ملاحظه ای ندارد، همین مقدار کافی است تا تکبر و فخر فروشی را از انسان بزداید.
    اندیشیدن و تفکر در سیره معصومین علیهم السلام و علمای ربانی نیز در زدودن ریشه تکبر و خشکاندن این ویژگی پلید مناسب است.
    رسول خدا صلی الله علیه و اله که دانش وی از وحی الهی بود و وسعت روحش بیشتر از میلیون ها میلیون انسان و خاتم پیامبران بود و به اذن الهی در تمام عوالم قدرت تصرف داشت، بیش از همه فروتن بود، در پایین مجالس می نشست و بر روی زمین غذا میل می فرمود.
    از امام صادق علیه السلام وارده شده که رسول خدا دوست داشت بر الاغ بی پالان سوار شود، با بندگان در یک جا غذا میل کند و بینوایان را با دو دست خود اطعام نماید. آن حضرت سوار الاغ می شد و دیگری را نیز در ردیف خود می نشاند.
    در سیره آن حضرت است که به اهل خانه کمک می کرد، با دست خود گوسفندان را می دوشید و خود جامه و کفش خویش را می دوخت. اینها دلیل تواضع، فروتنی و پرهیز از تکبر است.
    فروتنی ناشی از علم و معرفت، و تکبر دستاورد جهل و نادانی است.

    ای دوست! اصلاح خود را به تأخیر نینداز، چه بسیار انسانهای سالمی که با مرگ ناگهانی از دنیا رفته اند. فرصت را از دست نده که سفر خطرناک است و وقتی دست تو از عالم کوتاه شود و خود را اصلاح نکرده باشی جز حسرت، حیرت و عذاب نتیجه ای نخواهی برد.
    ما را چه شده که این همه غافلیم و اصلاح نفس خود را به فردا و فرداها موکول می کنیم؟! ...


  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    سپر انسان در برابر کبر و غرور علمی




    پایه قرار دادن «دانسته‏ها» برای كشف و ره‏بردن به «ندانسته‏ها» ، روز به روز بر رشد علمی انسان می‏افزاید .
    آنچه به عنوان یك «مانع‏» ، این راه را می‏بندد، «غرور» نسبت‏به دانسته‏ها و «كبر» نسبت‏به پرسیدن و آگاه شدن است .
    «احساس بی‏نیازی‏» ، نه تنها در قلمرو ثروت، بلكه در گستره دانش هم فسادآور است و شخص را به «طغیان‏» می‏كشد .
    این كه گفته‏اند: علوم بشری با این همه رشد و شكوفایی، تنها توانسته خراشی بر دیواره عظیم مجهولات بیندازد، سخن درستی است و قبول آن، «غرور شكن‏» است .
    و این كه گفته‏اند: نهایت علم و دانایی انسان آن است كه به این نتیجه برسد كه چیزی نمی‏داند، این نیز گامی در «كبرزدایی‏» از دل است .
    گفتن «نمی‏دانم‏» ، از سپرهای حفاظتی انسان در برابر كبر و غرور علمی است . آنان كه فاقد این سپر و جوشن ضد غروراند، زود آسیب می‏بینند و برای حفظ وجهه موهوم و پرستیژ خیالی، به حرف‏های بی‏مدرك و سخنان خام و نپخته روی می‏آورد، حتی از بافتن دروغ‏های بزرگ نیز پروا نمی‏كند .
    این سخن نغز از «ابن مسعود» ، صحابی بزرگوار رسول خدا (ص) نقل شده است كه: «دیوانه كسی است كه درباره هر چه از او بپرسند، نظر و فتوا دهد . «نمی‏دانم‏» سپر انسان داناست‏» . (1)
    اگر پیرو مكتب امام صادق «ع‏» هم باشیم، این كلام از آن حضرت است: «اذا سئل الرجل منكم عما لا یعلم، فلیقل: لا ادری؛ (2) اگر از كسی از شما چیزی پرسیدند كه نمی‏داند، بگوید: نمی‏دانم‏» .
    این آموزه و عمل به این توصیه، «شجاعت‏» می‏خواهد . هر كس طاقت و تاب تحمل بار سنگین «نمی‏دانم‏» را ندارد .
    این نكته از علامه طباطبایی كه از چهره‏های پرفروغ دانش فلسفه وعرفان و تفسیر است، شنیدنی است .
    یكی از شاگردان وی در خاطراتش از استاد، می‏گوید:
    «در طول سی سال كه افتخار درك محضر ایشان را داشتم، هرگز كلمه «من‏» از ایشان نشنیدم . در عوض، عبارت «نمی‏دانم‏» را بارها در پاسخ سؤالات، از ایشان شنیده‏ام، همان عبارتی كه افراد كم‏مایه، از گفتن آن عار دارند، ولی این دریای پرتلاطم علم و حكمت، از فرط تواضع و فروتنی به آسانی می‏گفت . جالب این جاست كه به دنبال آن، پاسخ سؤال را به صورت احتمال و با عبارت «به نظر می‏رسد» بیان می‏كرد .» (3)
    این گونه مردان خود ساخته، الگوی سلوك علمی‏اند، آنان كه «علم‏» ، مغرورشان نمی‏سازد و تواضع علمی زینت‏بخش حیات علمی آنان است .
    كسی كه فكر كند همه چیز را می‏داند و قادر به تحلیل همه چیز است و در همه زمینه‏ها آگاهی دارد و در هر موضوعی اظهار نظر می‏كند و روی نظرها و دیدگاه هایش نیز جزمیت نشان می‏دهد و هیچ گونه انعطاف‏پذیر نیست، علاوه بر آن كه بی‏ظرفیتی خویش را می‏شناساند، از رشد و ارتقاء به درجات بالاتر هم محروم می‏ماند .
    علم‏زدگان مغرور، همه هستی را با متراژ دانسته‏های خویش محاسبه می‏كنند . تنها چیزی را می‏پذیرند كه در محدوده تنگ و در فضای علمی ذهنشان بگنجد . ناچار، بسیاری از حقایق عالم را تنها به این سبب كه در محاسبات علمی آنان نمی‏گنجد، رد می‏كنند .
    غرور علمی، گاهی فرد را به رد و انكار روشن‏ترین حقایق و بدیهی‏ترین واقعیات می‏كشاند . عناد و لجاجت در بحث و زیر بار «حق‏» نرفتن در مناظرات و گفت‏وگوها، ریشه در همین غرور دارد . از این رو، به توجیه یك خطا و اشتباه می‏پذیرند، چون كه شهامت پذیرش حق و اعتراف به ضعف آگاهی ندارند .
    سال‏های نخست ورود به محیطهای دانش (چه در مقطع ابتدایی، چه دانشگاه) همراه با این «غرور» است . اگر چه دانش بیش‏تر شد، تواضع هم افزوده گشت و به موازات ارتقاء سطح علمی، برای دانشجو روشن گشت كه چیزی نمی‏داند و دانسته‏هایش بسیار بسیار ناچیز است، این را می‏توان شاهدی بر «مسیر درست‏» در علم آموزی دانست .
    باری، گفتن «نمی‏دانم‏» ، هم نشانه شجاعت است، هم دلیل خود ساخته بودن .
    وقتی چیزی را نمی‏دانیم، بی‏جهت آسمان و ریسمان به هم نبافیم و دیگران را هم به اشتباه نیندازیم و اطلاعات غلط ندهیم و به «بافندگی‏» نپردازیم، كه چنین بافته‏هایی بسیار پوسیده است و زود از هم وا می‏رود .
    فروتنی، زمینه ساز رشد علمی و معنوی است .
    پیامبر خدا (ص) فرموده است: «تواضعوا لمن تعلمون منه، و تواضعوا لمن تعلمونه؛ (4) تواضع، هم نسبت‏به استادی داشته باشید كه از او دانش می‏آموزید، هم نسبت‏به شاگردی كه به او علم می‏آموزید» .
    این فروتنی، در پاسخ به سؤال دیگران هم خود را نشان می‏دهد، آن هم با گفتن «نمی‏دانم‏» .
    چه بسیار كسانی كه از جواب‏های بی‏حساب و بدون تأمل خویش، پشیمان شده‏اند . جواب گفتن بی‏درنگ هم، نوعی خودخواهی و غرور است . . . «مزن بی‏تأمل به گفتار، دم‏» .
    نه انسان، دانای همه چیز است، نه بی‏نیاز از پرسیدن . اعتراف به جهل، نوعی كمال اخلاقی است .
    كسی كه از گفتن «لا ادری‏» شرم دارد، اما بدون شرم، حرف‏های حساب نكرده و نادرست می‏گوید، گرفتار نوعی احساس كاذب شخصیت و دچار غروری است كه گاهی صاحبش را با مغز بر زمین می‏كوبد .
    كدام یك شرم آورتر است؟ گفتن «نمی‏دانم‏» ، یا دروغ بافی و نظر دادن درباره مباحثی كه از حوزه علم و تخصص انسان بیرون است؟
    دریغا كه گاهی شیطان، چگونه از انسان سواری می‏كشد و او را به «مردم فریبی‏» ، یا حتی «خود فریبی‏» سوق می‏دهد .
    از حضرت علی (ع) روایت‏شده است: هر گاه از كسی سؤالی شد، درباره چیزی كه نمی‏داند، از گفتن «نمی‏دانم‏» شرم نكند . (5)
    این گام سلوك را از یاد نبریم .
    این، عصایی است كه در مسیر طولانی علم‏آموزی، به شدت به آن محتاجیم و بدون آن، زمین می‏خوریم .

    پی‏نوشت:
    1 . محجة البیضاء، ج‏1، ص‏146 .
    2 . همان، ص‏147 .
    3 . یادنامه علامه طباطبایی (نشریه، شماره 47حزب جمهوری)، ص‏61 .
    4 . نهج الفصاحه، كلام 1185 .
    5 . غررالحكم، ج‏6، ص‏277 .


  10. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    فقط برای خدا




    همه چیز درباره تکبر و راههای درمان آن


    فقط براى خدا
    کمياب‌ترين گوهرها «اخلاص‌» در عمل است. يعنى کارى را فقط براى خدا خالص ساختن و چيزى را شريک او نساختن.
    بسيارى اوقات رعايت مصالح شخصى يا جلب منافع يا جلب توجه ديگران يا انگيزه‌هاى دنيايى خط دهنده اعمال ماست. اگر بتوانيم نيت خود را خالص کنيم، رستگاريم و همين عمل براى ما مى‌ماند. على عليه السلام فرموده است: «اخلص لله عملک و علمک و بغضک و اخذک و ترکک و کلامک و صمتک» عمل و علم و دشمنى و گرفتن و نگرفتن و سخن و سکوت خويش را تنها «براى خدا» خالص گردان.
    در عبادت و نماز، بايد قصد قربت کرد. حتى اگر گوشه‌ اى از آن براى غير خدا باشد عمل باطل است و نزد خداوند، نامقبول.
    حتى اگر نماز را براى خدا بخوانيم ولى انتخاب مکان و زمان و نحوه خواندن و ... براى غير خدا باشد، باطل است. در عبادت خدا نبايد ديگرى را شريک ساخت. قرآن مى‌فرمايد:
    «ولا يشرک بعباده ربه احدا»
    احدى را شريک عبادت خدا قرار ندهيد.
    حتى اگر رزمنده‌اى در جبهه، براى غنايم، يا خودنمايى و اظهار شهامت و ... بجنگد، ارزش ندارد. ورود شرک و ريا به عمل انسان، طبق حديث، از حرکت مورچه در شبى تاريک، روى سنگ سياه و سفت، بى‌نمودتر و مخفى‌تر است... !
    به فرموده امام على عليه السلام: «الاخلاص اعلى الايمان» اخلاص، بلندترين قله ايمان است. عمل بدون اخلاص، آفت‌خيز است و نابود شدني. نيت استوار و خالص، باعث مى‌شود انسان هرگز سست و خسته نشود و به عجز و به بن‌بست نرسد.
    راه رسيدن به اخلاص
    آن که جنس خود را ارزان مى‌فروشد؛ يا به ارزش آن ناآگاه است، يا مشترى را نمى‌شناسد، يا نرخ و قيمت را نمى داند. قرآن براى آنکه ما کالاى وجود، دل و جان و عمل و عبادت خود را ارزان نفروشيم، در هر سه زمينه ما را راهنمايى مى‌کند:
    انسان را جانشين خدا در زمين و امانتدار الهى و اشرف مخلوقات مى‌شمارد.
    و هم بدى‌ها را مى‌پوشاند و رسوا نمى‌کند. قيمت انسان را هم، بهشت مى‌داند و لذت‌هاى ابدى و همجوارى اولياى خدا.
    بيراهه رفتن و دل به غير خدا سپردن را زيان مى‌شمارد و مى‌گويد: اگر خود را به کمتر از بهشت بفروشي، ضرر کرده‌اي!
    آن که به اين نکات توجه کند، ديگر عبادتش براى جلب توجه مردم نيست.
    خداوند، «ولى نعمت» ماست. ياد کردن از نعمت‌هاى پروردگار، خلوص مى‌آورد.
    امام سجاد عليه السلام در دعاى «ابوحمره ثمالي» به خداوند چنين مى‌گويد:
    خدايا! من کوچک بودم، بزرگم کردي.
    ذليل بودم. عزتم بخشيدي.
    جاهل بودم، عالمم ساختي.
    گرسنه بودم، سيرم کردي.
    برهنه بودم، لباسم پوشاندي.
    گمراه بودم، هدايتم کردي.
    فقير بودم. بى‌نيازم نمودي.
    مريض بودم، شفايم بخشيدي.
    گنهکار بودم، خطايم را پوشاندى ...
    راه ديگر اخلاص‌يابي، توجه به کوچکى و بى‌ارزشى و گذرا بودن دنيا و جلوه‌هاى مادى آن است. طبق آيات قرآن، دنيا سرمايه‌اى اندک است، غنچه‌اى است ناشکفته، کالايى است غرورآفرين و غفلت‌آور. دل را بايد خانه عشق به بزرگترين محبوب و با ارزش‌ترين هستى ساخت. آنان که براى غير خدا کار مى‌کنند، در فرداى قيامت، خواهند ديد که از آنها کارى ساخته نيست.
    چرا براى «الله» کار نکنيم، که هم مهربان و بنده‌نواز است، هم دادگر و رئوف است، و هم نيکى‌ها از يادش نمى‌رود و هه به کسى ستم نمى‌کند.
    مشت رياکار روزى باز مى‌شود، البته نزد خداوند از اول باز است. ترس از رسوايى رياکاري، عامل ديگرى در جهت کسب اخلاص است.
    آن که چهل روز، براى خدا خالص شود، فارغ التحصيل مکتب خودسازى است. چنانکه پيامبر فرموده است:
    «من الخص لله اربعين صباحا ظهرت ينابيع الحکمه من قلبه على لسانه» آن که چهل روز، خالصانه عمل کند، چشمه‌هاى حکمت از قلبش بر زبانش جارى مى‌شود. اخلاص، ثمره يقين است. اگر کسى ايمانى از روى يقين به خدا و قيامت و بهشت و جهنم و حساب و کتاب داشته باشد، جز براى رضاى حق تعالى عبادت و عمر نمى‌کند.
    نشانه‌هاى اخلاص
    از کجا مى‌توان فهميد که عبادت‌مان خالصانه است؟ نشانه‌هاى اخلاص چند چيز است:
    1 .عدم توقع از ديگران
    اگر کار براى خداست، انسان مخلص، چشمداشت تشکر و قدردانى از غير خدا ندارد. اگر قدرنشناسى و ناسپاسى هم ديد، باز در عمل خويش ثابت قدم و استوار است. اين نشانه آن است که براى خدا کار مى‌کند.
    سوره «هل اتي» در شان حضرت على و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسين عليهم السلام نازل شد، که سه روز روزه نذرى گرفته بودند، و در هر سه روز، افطار خود را به مسکين و يتيم و اسير دادند و با آب، افطار کردند. سخن اين خانواده با اخلاص، چنين بود: «انما نطعمکم لوجه الله لا نريد منکم جزاء و لا شکورا» ما شما را به خاطر خدا طعام داديم، و از شما پاداش و تشکرى نمى‌خواهيم.
    گاه کسى بدون چشمداشت مالي، خدمتى انجام مى‌دهد ولى در باطن با اخلاص سازگار نيست. اگر کسى از اين نارحت شود که ذکر خيرى از ديگران به ميان مى‌آيد و از او نه، در واقع در اخلاص نيت او خلل وارد مى‌شود.
    2- توجه به تکليف، نه عنوان
    مخلصان، بنده تکليف‌اند، نه اسير عنوان!
    چه بسا کارهاى لازم که بر زمين مانده، و کسى سراغش نمى‌رود، تنها به اين جهت که عنوان مهم و معتبرى همراه ندارد.
    اخلاص را از آنجا مى‌توان شناخت که انسان تکليفش را- هر چه باشد- انجام دهد و کارهاى بزرگ و کوچک، با عنوان و بى‌عنوان، داراى نمود و آواره يا گمنام و ناشناخته، برايش يکسان باشد. اگر جز اين باشد، رگه‌هايى از ناخالصى در نيتش وجود دارد.
    3- پشيمان نشدن
    انسان مخلص، از کار نيکى که کرده، پشيمان نمى‌شود. چون نزد خدا پاداشش محفوظ است و به وظيفه هم هر چه بوده عمل کرده است. پس پشيمانى چرا؟
    اگر به قصد قربت، به ديدار کسى يا به مجلس ختم رفتيد، اما آنان متوجه حضور شما نشدند و تشکر نکردند، پشيمانى ندارد. اگر در اين شرايط از رفتن پشيمان شديد، پاى اخلاصتان مى‌لنگد.
    4- عدم تاثير استقبال يا بى‌اعتنايى
    اين هم نشان ديگرى از اخلاص است. اين نباشد که چون کارتان مورد ستايش و استقبال قرار مى‌گيرد، تشويق به انجام آن شويد، و اين نباشد که چون کارتان با بى‌اعتنايى و بى‌مهرى مردم روبرو شود سست شويد. اگر کار براى خداست نبايد تشويق و استقبال يا بى‌اعتنايى و عدم قبول مردم در انسان مخلص موثر واقع شود. اگر کار براى خداست نبايد تشويق و استقبال يا بى‌اعتنايى و عدم قبول مردم در انسان مخلص موثر واقع شود.
    امير‌المومنين (ع) در اين زمينه، ضابطه و ملاک جالبى به دست ما داده است. مى‌فرمايد:
    «للمرائى ثلاث علامات: يکسل اذا کان وحده ينشط اذا کان فى الناس و يزيد فى العمل اذا کان اثنى و ينقض اذا ذم»
    رياکار، سه علامت دارد: اول آنکه وقتى تنهاست، با کسالت و بى‌حالى عمل مى‌کند. دوم آنکه در حضور مردم، نشاط مى‌ورزد. سوم آنکه اگر تعريفش کنند، مى‌افزايد و اگر ملامتش کنند، مى‌کاهد.
    5- يکانگى ظاهر و باطن
    از نشانه‌هاى ديگر خلوص، همگونى ظاهر و باطن است. عملش در ظاهر با نيتش در باطن يکسان باشد. گندم‌نماى جو فروش نباشد، و همان باشد که نشان مى‌دهد، «بود» و «نبود»ش يکى باشد. على عليه السلام فرموده است: «من لم يختلف سره و علانيته و فعله و مقالته، فقد ادى الامانه و اخلص العباده.» کسى که ظاهر و باطنش و نهان و آشکارش و رفتار و گفتارش با هم اختلاف نداشته باشد، او امانت الهى را ادا کرده و عبادت و بندگى را خالص ساخته است. نشانه‌هاى ديگرى هم براى اخلاص وجود دارد که به همين قدر، بسنده مى‌شود.
    آن که اخلاص دارد، نورانيتى در دل، توفيقى در عمل، پاداشى در دنيا و آخرت، عاقبت ‌بخيرى و خوش نامي، محبوبيت و نام نيک خواهد داشت. اين وعده الهى است که پاداش نيکوکاران خالص و بندگان مخلص ضايع نمى‌شود.


  11. تشکر


  12. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    دائم به یاد خدا بودن




    همه چیز درباره تکبر و راههای درمان آن


    چنان كه بدن را قوت و غذایی است كه از آن لذت می‏برد و اگر به او نرسد، متالم می‏شود . همین گونه روح را قوت و غذایی است و ذكر خدا و شوق و انس با خدا لذیذ و لذیذترین غذاهای روح انسان است و چنان كه هر قفلی را كلیدی است و یاد خدا كلید آن قفل است هر مهمی و حادثه مشكل خطرناكی با یاد خدا گشایش خواهد یافت .
    حكمت عملی و اخلاق مرتضوی، علامه حسن زاده آملی، ص 154

  13. تشکر


  14. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    506
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    17
    آپلود
    0
    گالری
    0

    روزي را فقط خدا مي دهد و بس




    روزي را فقط خدا مي دهد

    در "خلاصة الاخبار" از ابي جعفر حداد حكايت كرده : من به راه مكه مي رفتم زماني در بين راه نشستم كه استراحت كنم ، ناگاه ديدم كه بر يك جانب من گنجشكي نشسته بود و نمي توانست كه از جاي خود حركت كند. چون نيك نگريستم ، ديدم مگسي آمد و مكرر خود را به منقار او مي ماليد و آواز مي كرد. تا آن گنجشك دهن باز كرد و مگس در دهان او رفت و همچنين مگس ديگري آمد و همين عمل كرد ، تا چند مگس آمده و به دهان او رفتند،حيران بماندم ؛ چون پيش رفته ،آن گنجشك را گرفته و ديدم كور بود و بال او شكسته و آن مگس ها روزي او بودند كه مي رسيد.
    السلام علیک یااباصالح المهدی(عج)


    http://www.askquran.ir/picture.php?a...pictureid=2362

  15. تشکرها 2


صفحه 1 از 11 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود