صفحه 1 از 28 1231121 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: خاطرات یک عاقد (روزانه آپ میشه حتما بخونید)

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۷
    نوشته
    3,335
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    13 روز 21 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0

    خاطرات یک عاقد (روزانه آپ میشه حتما بخونید)




    اول در مورد این پست یه توضیحی بدم

    درباره یک عاقد


    سلام دوستان.من نویسنده وبلاگ ۱aghed.blogfa.com یا همان خاطرات یک عاقد هستم و پس از ۴ سال فعالیت در وبلاگ مذکور این سایت را راه اندازی کرده ام.



    × استفاده از داستانهای یک عاقد در فضاهای مجازی و نشریات چاپی فقط با ذکر منبع و نشانی سایت مجاز است.



    × استفاده از داستان های یک عاقد برای تهیه فیلم ، سریال ، کتاب یا امثال آن صرفا با اجازه رسمی نگارنده مجاز است . در غیر اینصورت پیگیری قضایی صورت خواهد گرفت.



    × از لینک سایت توسط شما استقبال کرده و سپاسگزارم.



    ×روحانی نیستم و سنم زیاد نیست .کارم عقد کردن و پیوند دادن جوانان است. در آن لحظات خاص اتفاقات گوناگونی می افتد . گاهی البته بامزه. شما هم با من بیاید تا سر سفره عقد بشینیم و ببینیم اتفاقات غیر معمول این مراسم چه چیزهایی هستند…

    نویسنده خاطرات یک عاقد



    ۲۴ آذر
    ۱۳۹۲

    خاطرات یک عاقد (روزانه آپ میشه حتما بخونید)


    ویرایش توسط آساره : ۱۳۹۲/۱۲/۱۷ در ساعت ۱۶:۳۳
    اللهم صل علی محمد و آل محمد

    http://www.askquran.ir/picture.php?a...pictureid=6060


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۷
    نوشته
    3,335
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    13 روز 21 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0



    آن دو در آن دوماه


    نه بر سر و نه بر ابرونه بر مژه مویی نمانده بود از دختر لاغر اندامی که در چشمانش ضعف می دیدی و نشان از بیماری ، بی ردی از آن روز که شادمان و شوخ وقتی دست در دست پسری به سان عاشقان وارد دفتر شدند و برگه معرفی به آزمایشگاه را دریافت داشتند و چند روز پس از آن به عقد یکدیگر درآمدند.

    داستان آن دو باز می گردد به چند سال پیش و پس از آشنایی ، آن هنگام که عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند اما خانواده ها به وصلتشان راضی نمی شدند تا سرانجام سماجتشان آنان را به موافقت وامی دارد و ازدواج شان به ثبت می رسد.


    چناماه پس از عقد ، خانواده دختر از وجود بیماری دهشتناکی در درون دختر آگاه می شوند و پی می برند که سرطان بدخیمی در درونش در حال گسترش است.درمان آغاز می شود و پزشکان پیش آگهی تاسف باری برای دختر بیان می کنند.


    پدر دختر خانواده داماد را فرا می خواند و از آنان درخواست می کند که دختر را از عقد وارهانند و پسر به دنبال بخت خویش برود…. آنان نمی پذیرند و پسر در کنار دختر در روزهای سخت درمان می ماند تا اینکه آن روز دختر را درحالی که پیش تر توصیف کردم دیدم.. زمانی که پزشکان آب پاکی بر روی دست شان ریخته بودند که چندماهی بیشتر زمان برای زیستن دختر باقی نمانده است.


    آن دو تصمیم می گیرند تا از این فرصت بهره بگیرند و در کنار یکدیگر زندگی کنند…. مراسم عروسی برپا می شود، با میزبانان و میهمانانی که می دانند باید برای مجلس عزایی نه چندان دورتر خود را آماده کنند.


    دختر و پسر دوماه را درکنار یکدیگر عاشقانه می زیند و آنگاه با وخیم تر شدن حال دختر ، او به خانه پدری باز می گردد و به اتاق ایزوله منتقل می شود. درمان ها دیگر کارساز نمی شود و دختر چهارماه بعد بدرود حیات می گوید.


    تجربه یک عاقد : حال آن دو در آن دوماه تجربه ایست.. فراتر از شرح و بیان…


    اللهم صل علی محمد و آل محمد

    http://www.askquran.ir/picture.php?a...pictureid=6060


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۷
    نوشته
    3,335
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    13 روز 21 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0



    دندان روی جگر بگذار پدر عروس!


    پدر عروس را توجیه نکرده بودند. اهل روستا بود با لباس محلی و سن زیاد.
    وقتی می خواستم از عروس بله بگیرم و عروس طبق رسم عروسان در گفتن بله تامل کردُ دادش درامد که “بگو بله دیگه”.
    عروس ناشنیده گرفت . بار بعد هم پرسیدم آیا وکیلم ؟ عروس بله نگفت چون رفته بود گلاب بیاره و پدر نگران و عصبی از این رسوایی بازهم دختر را خطاب کرد ” بگو بله چته دختر؟.
    من که چهره عروس و اطرافیان و فامیل عروس را ندیدم .
    شما هم ندیدید اما هردو می توانیم حدس بزنیم که چه عرقی بر پیشانیشان نشسته بود‌ از این رسوایی بزرگ آنهم جلو خانواده داماد که کلی برایشان کلاس گذاشته بودند..
    چقدر خود را سرزنش می کردند برای این خبط. فکر همه چیز را کرده بودند غیر از توجیه کردن پدر عروس. و فکر کنید من در این بین چه فشاری تحمل کردم. چاره ای نداشتم . پدر عروس کنار دستم بود یواشکی زانویش را فشردم که “ول کن بابا”.


    تجربه یک عاقد: توجه داشته باشید برای مراسم عقد از توجیه بودن پدر عروس اطمینان حاصل کنید!


    اللهم صل علی محمد و آل محمد

    http://www.askquran.ir/picture.php?a...pictureid=6060


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۷
    نوشته
    3,335
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    13 روز 21 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0



    کارگردانی برای مراسم عقد


    وارد اتاق عقد که شدم خانمی بند سلامم کرد. کنار عروس و داماد ایستاده بود. کم کم فهمیدم نقش این خانم کلیدیست. بله کارگردان بود .
    کارگردان مراسم عقد. دیدم جنب و جوشی داره و پچ پچی می کنه و علامت هایی میده. خواستم بله از عروس بگیرم که دیدم خانمه با دست اشاراتی کرد..

    خانم سیاهی لشکر و بازیگرهایی داشت درمیان جمعیت که بلافاصله بعد از درخواست وکالت شروع کردند.
    ده دوازده تا پسر به ناگاه فریاد زدند: عروس رفته گل بچینه.

    راستش منم جاخوردم که به جای صدای آرام و معمولا خجل یک دختر کم سن وسال – ده دوازده پسر کلفت صدا داد بزنند.
    لبخندی بر لبم نشست. کار ادامه یافت بازیگرانش در مرحله بعد از گلاب آوردن عروس گفتند تا نوبت به عروس رسید برای بله گفتن. دیدم مکث کرد و خانم کارگردان صدا برآورد که عروس زیر لفظی می خواد و مادر داماد باید زیرلفظی بده.

    مادر داماد هم که از قبل توسط کارگردان آموزش دیده بود این کار رو کرد. اما جالب اینکه برای بله گفتن داماد هم گفت : داماد زیر لفظی !می خواد و مادر عروس که اتفاقا ایشان هم تعلیم دیده بود زیرلفظی داماد رو داد .
    خلاصه کارگردان مجلس رو تا آخر اداره کرد. برام جالب بود.


    تجربه یک عاقد: برنامه های مراسم عقد رو یک بار همه تمرین کنید . البته با فرماندهی یک کارگردان.


    اللهم صل علی محمد و آل محمد

    http://www.askquran.ir/picture.php?a...pictureid=6060


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۷
    نوشته
    3,335
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    13 روز 21 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با اجازه بابای عزیزم بله


    یکی از محلات مرفه نشین شهر جایی بود که دیروز برای خطبه عقد رفتیم. خانه بزرگ با پذیرایی خیلی خوب و فضای آراسته . نمونه سفره عقدشان را تا به حال ندیده بودم . بخش عظیمی از سالن بزرگ را سفره گرفته بود از انواع گل ها و میوه ها و شمعدانی ها و ظروف تزیین شده و …



    اینها البته چیزی نبود که می خواستم در این پست بنویسم.
    نکته این بود. پدر عروس فوت کرده بود و من از مادرش اجازه گرفتم.
    منشی دفتر کنارم بود و دایی عروس . خانواده داماد هم از شهر دیگری آمده بودند.
    هنگام گرفتن وکالت عروس گفت: با اجازه بابای عزیزم و مادر مهربانم : بله. خشکم زد یواشکی به منشی گفتم.پدرش زنده است ؟
    گفت : نمی دانم. گفتم گواهی فوت دارن؟
    گفت : آره. خلاصه خطبه تمام شد و منشی از دایی عروس پرسید و معلوم شد پدر عروس فوت شده و من دلم گرفت و از کار عروس خوشم آمد.


    تجربه یک عاقد : سر سفره عقد یاد پدر یا مادر خدای ناکرده فوت شده را گرامی بدارید.

    اللهم صل علی محمد و آل محمد

    http://www.askquran.ir/picture.php?a...pictureid=6060


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۷
    نوشته
    3,335
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    13 روز 21 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0



    عروس خانم وکیلم؟ نه!



    کارآموز بودم و کنار پدرم نشسته بودم. دختری را عقد می کرد که به او گفت : وکالت دارم ؟
    و دختر گفت : نه . همه یخ زدند. از خانواده داماد تا خانواده عروس و عاقد و من و بخصوص داماد بخت برگشته. همه فکر کردیم مساله خیلی جدی است و دختر حتما با این وصلت موافق نیست و گذاشته تا در این هنگام همه چیز را به هم بریزد. پدرم پرسید چرا ؟
    و دختر درکمال ناباوری متعجبان ناظر گفت : آخه طلاش کمه.
    بله همه نفس راحتی کشیدند . و به عروس که از فرط سادگی “نه ” محکمی گفته بود اطمینان خاطر دادند که طلا افزایش می یابد.


    تجربه یک عاقد: اگر عروسی گفت “نه” . شوکه نشوید و مواظب سلامت خود باشید . شاید طلایش کم است!!


    اللهم صل علی محمد و آل محمد

    http://www.askquran.ir/picture.php?a...pictureid=6060


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۷
    نوشته
    3,335
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    13 روز 21 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0



    یک روز شلوغ و زوج ناخوشبخت!




    یک روز جشن بود و دفتر ما پر رفت و امد و شلوغ. خانواده ای برای عقد امده بودند. بر سر مهریه و صداق دچار عدم توافق شدند.

    دفتر یار همه چیز را برایشان توضیح داد اما داماد و پدر عروس البته با دخالت اطرافیان به توافق نمی رسیدند.
    بدجوری کشمکش ادامه داشت . ماهم نگران وقت مردم بودیم . کار به داد و بیداد و فریاد رسید. نوبت عقدهای بعدی آمد و رفت اما توافق آنان شکل نگرفت.

    استرس و فشار لحظه به لحظه بیشتر می شد. دفتر یار مجبور شد همه را به حیاط هدایت کرده و عروس و داماد مستاصل را به اطاقی خلوت فراخواند تا توافقی حاصل کند.
    در همین زمان بود که برادر داماد عربده کشان و احتمالا به قصد به هم زدن توافق احتمالی پشت درهای بسته آیینه بزرگ سالن عقد را با مشت محکمی درهم شکست. از صدای شکسته شدن آینه داماد و عروس سیه بخت هراسان از اتاق بیرون امدند و داماد برادرش را به باد فحش گرفت.

    خلاصه از دفتر بیرونشان کردیم. دعوا در خیابان ادامه داشت به شدت. خلاصه رفتند گریان و غضبان و عصبی. نیم ساعتی گذشت آمدند.

    دم در دفتر و همانجا که قصد پیاده شدن از ماشین ها را داشتند. باز دعوا شروع شدو رفتند . خلاصه یک بار دیگر آمدندو در انظار دهها نفر رهگذر سر و صدایی و داد و فریادی و… رفتند. ساعتی گذشت دو سه نفری از طرف آنها آمدند.

    گفتند همه چیز درست شده . اما برای پسیشگیری از درگیری دیگری عقد درخانه برپا می شود. شب با منشی رفتیم. باور نمی کردم بعد از ان همه کشمکش صدای درینگ و دانگ موسیقی از خانه بیاید. وارد خانه شدیم .

    با هر ترس و لرزی بود خطبه شان را خواندم. اما جالب اینکه موقع وکالت دیدم زنی اشاراتی به عروس می کند . ترسیدم که باز به هم بریزد .اما متوجه شدم میگوید . قرآن را بردار و ببوس.

    خلاصه آن روز گذش و لابد شماهم مثل من به خوشبختی آنان اعتمادی ندارید. بله چندماهی گذشت و عروس و داماد آن روز جشن پرسرو صدا برای طلاق امدند و برای همیشه جداشدند.



    تجربه یک عاقد: قرص و محکم توافقات خود را انجام دهید. و هیچ ابهامی برای سرسفره عقد نگذارید.

    اللهم صل علی محمد و آل محمد

    http://www.askquran.ir/picture.php?a...pictureid=6060


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۷
    نوشته
    3,335
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    13 روز 21 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مهریه بی مهریه



    دیروز میخواستم وارد اتاق عقد بشوم که یکی از بچه های دفتر گفت: مواظب باش اشتباه نکنی . مهریه ندارند. کارم سخت بود باید همه اش مواظب می بودم که در ادای جملات تپق نزنم.


    بله مهریه نداشتند به همین سادگی. این هم می شود ها !



    تجربه یک عاقد: آوانگارد بودن چیز بدی نیست.

    اللهم صل علی محمد و آل محمد

    http://www.askquran.ir/picture.php?a...pictureid=6060


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۷
    نوشته
    3,335
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    13 روز 21 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0



    چهار بخت بازشده همزمان!



    دو عروسه وارد سالن عقد شدند. نه … اشتباه نکنید قرار نبود یک مرد دو عروس همزمان اختیار کند.

    این مردم را چه دیده ای شاید هم روزی خاطره یک داماد دوعروسه را برایتان نقل کنم. برویم سر اصل موضوع. دوعروسه و دو داماده وارد سالن عقد شدند. خیلی جالب بود. می خواهید بدانید چه نسبتی با هم داشتند.؟

    بچه یک عروس می شود پسردایی و پسر عمه بچه عروس دیگر . چیز مهمی نیست . زیاد هم سخت نیست .
    حکایت این است که برادر و خواهری از یک خانواده با خواهر و برادری از خانواده دیگر وصلت کرده بودند.
    به اصطلاح می گفتند : زن به زن. مهریه و طلا و جهیزیه و همه چیز هم مثل هم بود .

    عروس و دامادی آن سوتر روی دو صندلی نشستند و شاهد عقد برادر و خواهرشان بودند و بعد که خطبه تمام شد بر صندلی عقد تکیه زدند .
    شادی مضاعفی بود بخصوص اینکه همه دختر عمو و پسر عمو بودند .
    می شود شادی دبل مضاعف . در یک خانواده/فامیل چهار جوان هم زمان وصلت کردند. خوب برگزار شد . من هم لذت بردم. البته اینکه بعدا مشکلی خواهند داشت یا نه بماند . اما من دوستی داشتم که بعد از اتفاقی مشابه یک زوج از هم جدا شدند. و لابد زوج بعدی زجر بسیار کشیده اند.



    تجربه یک عاقد : بد نیست آدم دایره خویشان را افزایش دهد.
    _______________________________

    دقیقا عینه همین مراسم برای خانواده ی شوهرم(پسر عموم) هم اتفاق افتاده

    خواهر و برادرش با خواهر و برادر دیگه ای که اونا هم پسر عمو و دختر عموی ما هستن در یک روز عقد و عروسی میکنن
    همه چی مثل هم
    حتی ماشین عروسا
    لباس عروسا
    دسته گلا و سفره عقد و ماه عسل و خلاصه همه چی

    در نوع خودش جالبه

    اللهم صل علی محمد و آل محمد

    http://www.askquran.ir/picture.php?a...pictureid=6060


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۹
    نوشته
    4,144
    صلوات
    71
    تعداد دلنوشته
    17
    مورد تشکر
    30 پست
    حضور
    89 روز 17 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    18
    آپلود
    0
    گالری
    1001



    سلام خاطرات جالبی بود مخصوصا اون موردی که مهریه نداشت

    طفلک عاقد چی کشیده تا اشتباهی انجام نده خداییش مورد نادری بوده !

    »»» لطفا برای برآورده شدن حاجت همه ی حاجتمندان دعا کنید «««

    دانلود کنید تا زندگیتون
    (بــنــدگــیــتــون) عوض بشه
    »»» مشاهده پست حاوی لینک دانلود + توضیحات «««
    جلد 1
    جلد 2

    جلد 3

    ۞۞ کلاس مجازی حفظ قرآن کریم ۞۞
    »»» جوانها کلیک کنند ««


صفحه 1 از 28 1231121 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود