صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: دلیل حقانیت مذهب اثنی عشری بر سایر مکاتب شیعی

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    487
    مورد تشکر
    19 پست
    حضور
    1 روز 10 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0

    دلیل حقانیت مذهب اثنی عشری بر سایر مکاتب شیعی




    سلام. مدتهاست ذهن من مشغول این است که تشیع اثنی عشری را چگونه می توان ثابت کرد، البته نه در برابر تسنن، بلکه در برابر سایر فرق شیعی.

    1.چه راه منطقی و دارای حجیت در برابر افراد غیر اثنی عشری، وجود دارد که بتوان با آن اثبات امامت ائمه شیعه را نمود؟

    2.اگر به حدیث خلفاء بعدی اثنی عشر استناد می کنید، رجال مورد نظر در منابع شیعه اثنی عشری و اهل سنت برای آنها قابل استناد نیستند. چگونه می توان به یک زیدی یا اسماعیلی یا واقفی این حدیث را قبولاند؟


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    698
    مورد تشکر
    8 پست
    حضور
    16 روز 11 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    2



    با نام و یاد دوست




    دلیل حقانیت مذهب اثنی عشری بر سایر مکاتب شیعی




    کارشناس بحث: استاد صدرا



  4. #3
    صدرا آنلاین نیست. کارشناس پاسخگوی مباحث اهل سنت و وهابیت

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    194
    مورد تشکر
    21 پست
    حضور
    6 روز 1 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط مسلمان ایرانی نمایش پست
    سلام. مدتهاست ذهن من مشغول این است که تشیع اثنی عشری را چگونه می توان ثابت کرد، البته نه در برابر تسنن، بلکه در برابر سایر فرق شیعی.

    1.چه راه منطقی و دارای حجیت در برابر افراد غیر اثنی عشری، وجود دارد که بتوان با آن اثبات امامت ائمه شیعه را نمود؟

    2.اگر به حدیث خلفاء بعدی اثنی عشر استناد می کنید، رجال مورد نظر در منابع شیعه اثنی عشری و اهل سنت برای آنها قابل استناد نیستند. چگونه می توان به یک زیدی یا اسماعیلی یا واقفی این حدیث را قبولاند؟

    با سلام و عرض ادب

    الف) نخست باید توجه نمود که در باب انتخاب امام دو دیدگاه در میان امت اسلامی وجود دارد.

    1) دیدگاه شیعه که معتقد است امامت امری الهی است و انتخاب آن از جانب خداوند متعال است، که به واسطه ی این دیدگاه بحث امامت از مباحث مهم اعتقادی به شمار می رود. در دیدگاه شیعه امامت، استمرار امر رسالت و مانند آن منصبى الهى‏ خواهد بود، ازاين رو، بر خداوند متعال و رسولش صلی الله علیه وآله واجب است تا چنين امامى را تعيين و به مردم معرفى كند، زيرا توده مردم با آن انديشه‏هاى محدود و عقل ناقص انسانى، چنين امامى را نمى‏توانند بشناسند و به رهبرى و امامتش گردن نهند و از او اطاعت و فرمانبرى كنند؛ از اين رو، به گواهى دلايل قطعى و صريح آيات و روايات، خداوند چنين امامى را توسط پيامبرش صلی الله علیه وآله و امام بعد از او بر مردم معرفى كرده است.

    2) دیدگاه اهل سنت که معتقدند امر امامت به عهده ی مردم است و این مردم هستند که امام خویش را انتخاب می نمایند، که در این دیدگاه انتخاب امام به جهت ضرورت وجود او امری واجب به عهده ی مردم خواهد بود و این مساله داخل در مباحث فقهی خواهد بود.در حوزه ی استدلال کلامی و تبیین جایگاه امام از دیدگاه شیعی تفاوتی بین مخاطبین شیعه ی دوازده امامی نخواهد بود؛ بلکه استدلال شیعه بر فرق دیگر جدا شده ی از آن آسانتر خواهد بود؛ زیرا این فرق در امامان اول شیعه با شیعه اعتقادی یکسان دارند که این امامان علیهم السلام با انتصاب الهی (که از جانب پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و یا امام قبلی صورت پذیرفته) عهده دار امر امامت شده اند، که در این صورت سؤال اساسی از پیروان این فرق این خواهد بود که چگونه در سه امام اول و یا بیشتر انتخاب آنها از طریق نص بوده و در سایر امامان چنین امری وجود نداشته است؟ [1] و همچنین با چه ملاکی که منطبق بر قرآن و سنت است تابع امامانی غیر از اهل بیت علیهم السلام شده اند.

    ب) در بررسی فرق جدا شده از شیعه مشاهده می گردد که این فرق خود دچار انشعاب شده اند ، مثلا فرقه ی زیدیه تا پانزده فرقه منشعب شده اند، که مهمترین آنها جارودیه و سلیمانیه و بتریه اند که در آرای اعتقادی خود با یکدیگر اختلاف نظر دارند و در مباحث فقهی نیز مشاهده می گردد که تابعین این فرقه در فقه تابع مذهب ابو حنیفه ؟! می باشند.

    ج) در بررسی احادیث باید توجه نمود که مقوله ی مذهب نقش چندانی در پذیرش و یا عدم پذیرش روایات نخواهد داشت؛ بلکه آنچه در پذیرش حدیث ملاک و معیار است وثاقت و ضابط بودن راویان یک حدیث می باشد؛ بواسطه ی همین امر روایات مشترک و راویان مشترک و احادیث مقبول[2] از جانب راویان مخالف وجود دارد که به واسطه عدالت و ضابط بودن آنها، روایاتشان مورد قبول خواهد بود. به واسطه ی همین امر روایات شیعه در باب امامت اهل بیت علیهم السلام که با روایت اهل سنت نیز نقل شده اند بر سایر فرق شیعه به طریق اولی حجت خواهند بود.

    موفق باشید.

    [1]. زيديه مى‏گويند: بعد از امام على و امام حسن و امام حسين عليهم السلام دو راه براى انتخاب امام هست:

    الف) كسى كه صلاحيت امامت دارد خود را براى اين مقام نامزد كند. و بايد او از طريق يك اعلان عمومى علل ادعاى امامت و جهات شايستگى خود و روش حكومتش را بيان كند.
    ب) اگر كسى از افراد شايسته براى امامت نامزد نشده باشد عده‏اى از رجال «حل و عقد» فردى را كه سزاوار امامت مى‏دانند نامزد مى‏كنند و با او بيعت مى‏نمايند.

    ديدگاه زيديه در مورد امامت اولاد فاطمه عليها السلام نشان مى‏دهد كه آنان امامت را مقامى انتصابى از سوى خدا نمى‏دانند و وجود امام را در حد يك رئيس‏جمهور و تنها براى رهبرى قيام لازم مى‏شمارند. از اين رو ضرورت وجود «نص» و لزوم اعلميت و عصمت را نيز از او نفى كرده‏اند و گفته‏اند كه از راه نامزدى و بيعت خبرگان با وى برگزيده مى‏شود بدين جهت زيديه به اهل سنت نزديك‏ترند و از سوى ديگر چون على عليه السلام را سزاوار امامت مى‏دانند و به امامت امام حسن و امام حسين عليهما السلام معتقدند به شيعه شباهت دارند. پس مى‏شود گفت كه زيديه نه شيعه هستند و نه سنى، چرا كه مقدارى از عقايد شيعه را با بعضى از عقايد اهل سنت آميخته و بدان ملتزم شده‏اند.

    [2]. فی المثل کلینی در کافی از از «سکونی» تقریبا 454 روایت نقل نموده استو از«حفص» 26روایت و از «غیاث بن کلوب» 4 روایت نقل نموده است.

    فَلِلَّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّماواتِ وَ رَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعالَمِينَ؛ وَ لَهُ الْكِبْرِياءُ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيم.
    الجاثیة:37


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    487
    مورد تشکر
    19 پست
    حضور
    1 روز 10 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با عرض سلام و تشکر از جناب صدرا.
    از قضا بنده خیلی زود پاسخ شما را دیدم، شاید به این خاطر باشد که تاپیک را هر چند ساعت یک بار چک می کنم. در مورد فرمایشات شما سه نکته را عرض می کنم و خواهان پاسخ هستم:

    1.آیا غیر از این است که بسیاری روایات در کتب ما ضعیف شناخته می شوند فقط به این خاطر که نویسنده واقفی است؟(آنهم وقتی حدیث را از امام صادق[ع] نقل می کند- حضور ذهن برای ارائه مثال ندارم!) من منظور شما را از راوی مشترک به راستی متوجه نشدم، ولی تا جایی که من می دانم در بیشتر مواقع راوی غیر هم مذهب روایتش صحیح انگاشته نمی شود. گویا بهتر است در این مورد توضیح بفرمایید تا من کمی روشن شوم و از پیشفرض اشتباهی که دارم نجات یابم.

    2.فرض کنیم شما روایتی دارید که امامت امام رضا(ع) را بر یک غیراثنی عشری ثابت می کند. این روایت را معرفی فرمایید و لطفاً نشان بدهید که راویان آن مورد وثوق سایر فِرَق نیز هستند. امیدوارم استناد شما به کتب رجالی اهل سنت یا شیعیان اثنی عشری نباشد، چون بدون شک قابل استناد نیستند.

    3.وقتی می خواهیم عقیده یا باوری را به فِرَق دیگر نسبت بدهیم، بهتر است که مستند به اسناد معتبر آنها سخن بگوییم. اگر شما می فرمایید فرقه زیدیه اینگونه می گویند یا گفته می شود که زید(ع) هرگز ادعای امامت نکرد یا روایت داریم که اسماعیل(ع) پیش از شهادت پدرش(ع) رحلت فرمود، یا در کتاب کشف المراد ادّعا می شود که سایر فِرَق شیعی اعتقاد به عصمت امام ندارند یا شهرستانی در مورد ایشان چنین و چنان می گوید، تمامی اینها باید مستند به منابع خود آنها و کتب موثّق آنها باشد. خواهشمندم مستند به اسناد مورد تأیید اسماعیلیه، زیدیه، واقفیه و غیره(!) در مورد آنها، مطالبتان را مطرح فرمایید.

    با تشکر
    آغاز میهمانی خدا را نیز تبریک می گویم.
    ویرایش توسط مسلمان ایرانی : ۱۳۹۲/۰۴/۱۸ در ساعت ۲۳:۰۸

  6. تشکرها 3


  7. #5
    صدرا آنلاین نیست. کارشناس پاسخگوی مباحث اهل سنت و وهابیت

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    194
    مورد تشکر
    21 پست
    حضور
    6 روز 1 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام و عرض ادب

    الف) روایت در تقسیم متاخرین علمای رجال شیعه به چهار دسته تقسیم می گردد:

    1. صحیحه:(روایتی که همه ی راویان آن شیعه مذهب و موثق باشند).

    2. حسنهروایتی که همه ی راویان آن شیعه مذهبند اما وثاقت همه ی آنها ثابت نشده باشد اما با این حال افرادی که وثاقتشان ثابت نشده ممدوح باشند).

    3. موثقه: (روایتی است که راویان آن یا یکی از راویان آن را غیر شیعه ی اثنی عشری تشکیل داده؛ اما با این حال می دانیم که این افراد، موثق و راستگو بوده اند).

    4. ضعیفروایتی که شرایط فوق را ندارد به اینکه یکی از راویان مثلا جرح شده باشد؛ واز آنجا که حکم به روایت تابع اخس مقدمات است اگر در روایتی یکی از راویان مجروح بوده باشد روایت تضعیف می گردد؛ اما این بدان معنا نخواهد بود که روایت ضعیف کلا طرد گردد؛ بلکه ممکن است به واسطه ی قرائن تقویت گردد و یا اینکه در شواهد و توابع از آن استفاده گردد که تفاصیل آن در کتب اصول حدیث آمده است).بنابراین روایت راوی ای که شیعه ی دوازده امامی نباشد اما با این حال راستگو باشد ضعیف تلقی نمی گردد؛ بلکه به آن موثقه گفته می شود؛ که اگر مخالفی با آن در روایات اصحاب نباشد در فقه بدان عمل می شود.

    ب) همچنان که گفته شد در مباحث حدیثی مذهب مدخلیتی ندارد؛ بلکه آنچه ملاک است وثاقت و قوه ی ضبط راوی است؛ لذا ما در اسناد روایات عامه به تعداد زیادی از راویان برخورد می کنیم که مذهب آنها شیعه بوده است؛ اما با این حال اختلاف مذهبی باعث نشده که روایت آنها طرد گردد.در باب سایر فرق شیعه نیز امر بدینسان می باشد؛ واینگونه نیست که مثلا اگر روایتی همچون روایت خلفای اثنی عشر که با سند قطعی در منابع شیعه و سنی با نقل فریقین آمده مورد انکار سندی گروهی قرار گیرد؛ که در این صورت باید روایات فریقین از منبع فقهی و معرفتی آنان حذف گردد که با این روش چیزی برای آن فرق باقی نخواهند ماند.

    مثلا با نگاهی به فرقه زیدیه می بینیم که این فرقه خود به پانزده فرقه تقسیم شده، که در این میان سه فرقه مشهورترند که خود این فرق در اینکه امامت امام علی علیه السلام به نص جلی بوده و یا خفی اختلاف نظر دارند. نتیجه ی این اختلاف اینگونه شده که تبری از خلفا در فرقه ای وجود داشته و در فرقه ی دیگر خبری از آن نباشد. حال آیا در این فرق می توان گفت که آنها نیز روایات را تنها از طریق راویان هم کیش خویش قبول می نمایند؟! و از زیدی دیگری که اعتقاداتش کاملا همسوی با وی نباشد نپذیرد.

    برای تقریب بیشتر به مباحث فقهی زیدیه توجه بفرمائید؛ زیدیه طبرستان بعد از مدتی امامی مذهب شدند اما زیدیه ی یمن به مرور زمان به سویی کشیده شد که تفکرات سلفی میوه ی آن گردید، به گونه ای که افرادی همچون :«شوکانی» در آن ظهور نمودند که خود از بزرگان سلفیت به شمار می آیند و کتاب:«نیل الاوطار»شوکانی به عنوان یکی از منابع مهم فقهی اهل سنت سلفی به شمار می رود؟!(هر چند که در مقابل این تفکر هنوز تفکرات زیدی اهل بیتی(قاسمیه) دیده می شود).

    باز در مباحث فقهی می بینیم که اکثر زیدیه در مسائل فقهی تابع مذهب ابو حنیفه می باشند واز فقه وی تبعیت می نمایند و کتب فقهی آنان نیز از مصادر عامه تشکیل شده است.

    بنابراین فرض اینکه ما در مباحث امامت روایات شیعه و سنی را قبول نداریم اما در مباحث دیگر به روایات آنها مراجعه می کنیم تصور یک بام و دو هوا خواهد بود.

    ج) اساس اعتقادات تشیع بر اساس اصول عقلی و نقل اهل بیت علیهم السلام که در بسیاری از موارد در منابع عامه نیز نقل گردیده تشکیل یافته است؛ واین در حالی است که اصول پذیرفته ای فرق دچار اضطراب فراوان می باشد.

    زیدیه از سویی روایات دال بر وصایت و نص بر امیر المومنین علیه السلام و حسنین علیهم السلام و امام زین العابدین علیه السلام را پذیرفته اند؛ یعنی پذیرفته اند که این امامان با نص پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و یا امام قبلی به امامت رسیده اند، اما با این حال چنین امری را در ائمه ی بعدی خود معتقد نمی باشند.

    حال سوال این است که چگونه این امر در ائمه بعدی آنها رخ نداد بلکه زمانهایی زمان خالی از امام گردید و یا معتقد به امامانی گردیدند که فاصله آنها با امامان راستین به اندازه بعد المشرقین است.

    د) با نگاهی به تراث علمی زیدیه می بینیم که روایات متعددی از طریق شیعه و سنی در منابع آنها نقل گردیده است که در راس این روایات روایات دال بر فضیلت اهل بیت علیهم السلام است روایاتی همچون :حدیث ثقلین ، حدیث سفینه، حدیث نجوم، حدیث خلفای اثنی عشر(هر چند مدلول آنرا توجیه نموده اند)، احادیث مهدویت، که همگی بیانگر عدم انفکاک قرآن از عترت می باشند، عترتی که تنها به واسطه ی تمسک بدانها می توان از ورطه ی هلاکت تخلص و رهایی یافت، حال فرض این اهل بیت با امامان زیدی و یا اسماعیلی و یا غیره که نه عصمت داشته اند و نه علم چگونه خواهد بود؟

    ه) اصولی که فرق جدا شده از شیعه برای خود انتخاب نموده اند در هیچ نقلی از نقلهای مشترک دیده نمی شود، مثلا اینکه در زیدیه شرط امامت خروج با سیف است در کجای قرآن و یا سنت آمده است و اساسا این فرض با امامت امامان نخستین چگونه سازگار خواهد بود؛ زیرا که قیام به شمشیر شرط امامت هیچکدام نبوده است. ودر صورت پذیرش این فرض امام بودن منوط به این نخواهد بود که شخص قیام کننده زیدی مذهب بوده باشد بلکه صرف فاطمی بودن کفایت می نماید؛ لذا در زمان معاصر باید این فرقه قائل به امامت امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری(حفظه الله) بوده باشند و...

    موفق باشید.

    فَلِلَّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّماواتِ وَ رَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعالَمِينَ؛ وَ لَهُ الْكِبْرِياءُ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيم.
    الجاثیة:37


  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    487
    مورد تشکر
    19 پست
    حضور
    1 روز 10 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام

    با تشکر از جناب صدرا به خاطر پاسخ دومشان. چند نکته را عرض می کنم:

    1.جناب صدرا شما از یک سو در بند "ب" می فرمایید که «
    در مباحث حدیثی مذهب مدخلیتی ندارد» و از سوی دیگر در بند "الف" حدیث صحیح را به صورت «صحیحه:(روایتی که همه ی راویان آن شیعه مذهب و موثق باشند).» و حدیث موثق را به صورت «موثقه: (روایتی است که راویان آن یا یکی از راویان آن را غیر شیعه ی اثنی عشری تشکیل داده؛ اما با این حال می دانیم که این افراد، موثق و راستگو بوده اند).»نقل می فرمایید.
    خب آشکار است که تنها تفاوت موثق و صحیح، در اثنی عشری بودن مذهب بوده است. پس به طور مشابه می توان انتظار داشت که هیچیک از این احادیث برای یک زیدی، اسماعیلی یا واقفی، "صحیح السند" نیستند بلکه در بهترین حالت موثق هستند.



    2.اثبات توثیق همین راویان اثنی عشری و سنّی، از سوی شیعیان غیراثنی عشری، نیاز به اثبات دارد. شما که از بنده استادترید به خوبی می دانید که راویانی در کتب رجالی اهل سنّت توثیق و در کتب رجالی شیعه، تضعیف می شوند. ملاک توثیق برای ما این است که فرد غیراثنی عشری، از دید ما موثق باشد. پس لازم است یا نشان بدهید یا حدیث خلفاء بعدی اثنی عشر توسط علمای بزرگ این مذاهب، تصحیح یا توثیق شده است یا روایان آن در یکی از اسناد، از دید آنها موثق هستند.


    3.خواهش کرده بودم که سخنان خویش را مستند بیان فرمایید. شما همچنان در حال نقل مطالبی از زیدیه و اسماعیلیه هستید که هیچ سندی(چه رسد به سندی که نزد آنها معتبر باشد)، ارائه نمی فرمایید.

    با تشکر



  9. #7
    صدرا آنلاین نیست. کارشناس پاسخگوی مباحث اهل سنت و وهابیت

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    194
    مورد تشکر
    21 پست
    حضور
    6 روز 1 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام و عرض ادب

    1) در خصوص سوال اول عرض می شود که خبر موثق از اقسام خبر مقبول می باشد، یعنی خبر مقبول خود به سه قسم:« صحیح و حسن و موثق»، تقسیم می گردد که دو قسم حسن و موثق فی نفسه شرایط پذیرش را دارا می باشند ؛ مگر اینکه با خبر صحیح در تعارض باشند، که در این صورت به واسطه ی تعارض کنار گذاشته می شوند.[1]

    2) ملاک در پذیرش و یا رد روایت بر مدار وثاقت و راستگویی راوی و قوه ی ضبط او استوار است واین اصلی پذیرفته شده در میان علمای علم حدیث است، بدون اینکه گرایش کلامی و یا فقهی راوی مد نظر باشد؛ در غیر این صورت در پیروان یک مذهب نیز اختلافات اعتقادی و فقهی و دشمنی بسیار است که به واسطه ی آن باید گفت هیچ حدیثی پذیرفته نشود.

    3) در کتب تراجم زیدیه ائمه شیعه علیهم السلام به بزرگی تمام یاد شده اند ؛ البته باید خاطر نشان ساخت که در اعتقاد زیدیه باب امامت برای هر فاطمی ای که قیام به سیف نماید باز و مفتوح است؛ لذا ائمه ی شیعه در راس چنی قابلیتی قرار داشته اند منتهی به واسطه ی اینکه در منظر آنان قیام شرط امامت است قائل به امامت آنها نشده اند، اما این امر باز به معنای آن نخواهد بود که آنان از ائمه ی شیعه اعراض نموده و یا اینکه آنها را از اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وآله به شمار نیاورند، که به عنوان نمونه ترجمه سه امام بیان می گردد:

    الف) امام موسی بن جعفر علیه السلام
    «موسى الكاظم بن جعفر الصادق الإمام الحجة أبو الحسن المدني، عن أبائه، وعن عبد الله بن دينار وعنه ابناه علي وإبراهيم وإسماعيل وأخواه علي ومحمد وغيرهم، كان من الأجواد الحكماء والعباد الأتقياء،... وقد دونت أخباره وأخبار ولده عليهم السلام، عند أصحابنا».[2]

    ب) امام علی بن موسی الرضا علیه السلام
    «علي الرضا بن موسى الكاظم بن جعفر الصادق، أبو الحسن.، من عظماء الإسلام، وأجلاَّء أهل البيت، وفضلائهم،...»[3]

    ج) امام علی بن محمد العسکری علیه السلام
    «علي بن محمد بن علي بن موسى بن جعفر بن محمد بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب أبو الحسن العسكري، عن أبيه، عن جده، وعنه ولده الحسن، كان فقيهاً إماماً زاهداً أحد أئمة الإثنى عشرية، وكان في تمام الفضل،توفي سنة أربع وخمسين ومأتين».[4]

    4) اما در رابطه با حدیث خلفای اثنی عشر در تایپیک قبلی به عرض عالی رسید که زیدیه خدشه ای سندی به این حدیث ندارند؛ چگونه چنین است که روایات بسیار زیادی از طریق راویان اهل سنت در منابع زیدیه آمده (وخود نیز در فقه پیروی از انان می نمایند)؛ بلکه آنچه در نقد این حدیث آورده اند، نقد دلالی آن است؛ زیرا این روایت خلفا را محصور در دوازده نفر نموده که با معتقدات آنان سازگار نمی باشد؛ لذا آنرا باطل می دانند. که چنین امری رد روایت به واسطه ی اعتقاد می باشد؛ همچون روایت :«علی خیر البشر» که با نقل عامه نقل شده؛ اما با این حال برخی از محدثین اهل سنت حکم به بطلان آن نموده اند به خاطر محتوای آن؛ زیرا در نزد آنان خیر البشر بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ابو بکر و عمر می باشند. و این در حالی است که هیچ نقل ضعیفی در توجیه اعتقاد خود ندارند.

    در کتاب:« مجموع رسائل حول الزيدية، تالیف:الشريف ابو الحسن الرسي» در نقد این حدیث می خوانیم:وهذا الخبر عن جابر لا يُفيدُ الحُجيّة لهؤلاء الأمراء الإثني عشر».این خبر مفید حجیت برای خلفای اثنی عشر نخواهد بود. ودر نقد سند روایت از ابن ابی جحیفه می خوانیم:«وإن كانَت الأسانيد مُتصلّة موثّقةً فالعقلُ يرفضها ألبتّة»؛ یعنی با اینکه سند روایت متصل و موثق می باشد اما عقل چنین محتوایی را پذیرا نمی باشد؛ بنابراین نقد این روایت به واسطه ی امری اعتقادی است ونه رجالی.

    5) اما با این حال در تراث زیدیه ما با اخباری همچون حدیث ثقلین و سفینه و نجوم مواجه می شویم که زیدیه بدانها استدلال نموده اند؛ که سوال اینجاست: ارجاع به عترت واینکه عترت در کنار قرآن تا قیامت باقی خواهد ماند و دستور به تمسک بدانها چگونه با فرض بیعت و عدم عصمت آنان سازگار خواهد بود؟ وزیدیه در توجیه اعتقاد خود به چه روایتی ولو ضعیف استدلال نموده اند؟!که بر شیعه اقامه نمایند؟

    مجدالدين المؤيدي در باره این اخبار می گوید:«... حديث الثقلين، وحديث السفينة المتواترين، وحديث النجوم المستفيض؛ فإنها قاضية بأنهم هداة الأمة، والأولى بالاتباع، فهم الأئمة على الخلق؛ وكذا قوله تعالى: {أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ } [النساء:59]، قال علي (علیه السلام): من هم يا رسول الله؟ قال: ((أنت أولهم))، رواه الحاكم عن سليم بن قيس الهلالي، عن علي (علیه السلام). ورواه الحاكم أيضاً عن جعفر الصادق، قال: نزلت في علي، والحسن والحسين.[5]

    اگر قرار بر پذیرش حدیث ثقلین است؛ فرض حصر آنان در پنج تن چگونه با عدم افتراق آنان از قرآن چگونه سازگار خواهد بود؟ واگر چنین امری در ائمه آنان جاری و ساری است چه دلیلی بر اعتقاد خویش دارند؟وهکذا بقیه فرق که هیچ کدام باقی نمانده اند بجز اسماعیلیه.


    موفق باشید.


    [1]. البته باید دانست که تعارض فرع بر تکافؤ و همطراز بودن اخبار می باشد؛ لذا اگر در موضوع واحدی دو خبر معارض داشته باشیم که یکی مثلا صحیحه باشد و دیگری موثق در اینجا هر چند به صورت بدوی و ابتدایی تصور تعارض می شود، ولی در حقیقت تعارضی نیست و رتبه صحیح مقدم بر موثقه خواهد بود. بله ممکن است به واسطه شواهد و قرائن خارجی و یا عمل اصحاب، جانب خبر موثق و یا حسن تقویت گردد، که در این صورت چه بسا مقدم بر خبر صحیح نیز بشود؛ و یا اینکه مثلا خبر حسن به واسطه ی قرائن به رتیه ی صحیح ترقی یابد که تفصیلات آن در کتب اصول حدیث آمده است.

    [2]. الجداول الصغرى مختصر الطبقات الكبرى، المؤلف : العلامة عبد الله بن الإمام الهادي الحسن بن يحيى القاسمي، من اسمه موسی.
    [3]. معجم رجال الاعتبارالمؤلف : عبد السلام بن عباس الوجيه، حرف العین.
    [4]. الجداول الصغرى مختصر الطبقات الكبرى، المؤلف : العلامة عبد الله بن الإمام الهادي الحسن بن يحيى القاسمي، من اسمه علی.
    [5]. لوامع الأنوار، ج2،ص523.

    ویرایش توسط صدرا : ۱۳۹۲/۰۴/۲۷ در ساعت ۰۲:۱۱
    فَلِلَّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّماواتِ وَ رَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعالَمِينَ؛ وَ لَهُ الْكِبْرِياءُ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيم.
    الجاثیة:37


  10. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    487
    مورد تشکر
    19 پست
    حضور
    1 روز 10 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام و تشکر از جناب صدرا بابت پاسخشان

    امیدوارم امام زمان بر این بحث نظر لطفی نمایند و یاری کنند که این پرسشی که مدّتهاست در ذهن من است، پاسخی دریافت کند، که اگر چنین نشود، لا یکلف الله نفساً الّا وسعها.

    نقل قول نوشته اصلی توسط صدرا نمایش پست

    1) در خصوص سوال اول عرض می شود که خبر موثق از اقسام خبر مقبول می باشد، یعنی خبر مقبول خود به سه قسم:« صحیح و حسن و موثق»، تقسیم می گردد که دو قسم حسن و موثق فی نفسه شرایط پذیرش را دارا می باشند ؛ مگر اینکه با خبر صحیح در تعارض باشند، که در این صورت به واسطه ی تعارض کنار گذاشته می شوند.[1]
    نقل قول نوشته اصلی توسط صدرا نمایش پست

    2) ملاک در پذیرش و یا رد روایت بر مدار وثاقت و راستگویی راوی و قوه ی ضبط او استوار است واین اصلی پذیرفته شده در میان علمای علم حدیث است، بدون اینکه گرایش کلامی و یا فقهی راوی مد نظر باشد؛ در غیر این صورت در پیروان یک مذهب نیز اختلافات اعتقادی و فقهی و دشمنی بسیار است که به واسطه ی آن باید گفت هیچ حدیثی پذیرفته نشود.

    [1]. البته باید دانست که تعارض فرع بر تکافؤ و همطراز بودن اخبار می باشد؛ لذا اگر در موضوع واحدی دو خبر معارض داشته باشیم که یکی مثلا صحیحه باشد و دیگری موثق در اینجا هر چند به صورت بدوی و ابتدایی تصور تعارض می شود، ولی در حقیقت تعارضی نیست و رتبه صحیح مقدم بر موثقه خواهد بود. بله ممکن است به واسطه شواهد و قرائن خارجی و یا عمل اصحاب، جانب خبر موثق و یا حسن تقویت گردد، که در این صورت چه بسا مقدم بر خبر صحیح نیز بشود؛ و یا اینکه مثلا خبر حسن به واسطه ی قرائن به رتیه ی صحیح ترقی یابد که تفصیلات آن در کتب اصول حدیث آمده است.


    اینجا چند مسئله وجود دارد:

    1)به فرض صحّت فرمایش شما، که برایش به سخنان علمای حدیث استنادی نفرموده اید و لذا می گویم به فرض، اثبات وثاقت حدیث مورد نظر از منظر شیعیان غیراثنی عشری و نه فقط زیدیه و ذکر آن، به عهدۀ شماست.

    2)چیزی که مسئله را مشکلتر می کند، این بحث است که آیا حدیث موثق یا صحیح، در ما ایجاد علم می کنند؟(لا تقف ما لیس لک به علم) تا جایی که بنده می دانم، آنچه در فرد ایجاد علم می کند، حدیث متواتر است. اگر حدیث صحیح ایجاد علم می کرد، با شواهد و قرائن و متواترهای دیگر و حتّی احادیث صحیح دیگر، مقایسه نمی شد، که ما حدیث صحیح داریم در تحریف قرآن، به خصوص در اسناد اهل سنّت، که پاسخ آن این است که متواتر بر آحاد برتری دارد، و متواتر است که علم ایجاد می کند و این حدیث صحیح باید کنار گذاشته شود. حال اگر حدیث صحیحی با هیچ متواتری در تعارض نبود، باز هم علم ایجاد نمی کند، که اگر صحّت حدیث علم ایجاد می کرد، چه رسد به وثوق آن، آنچه بدان علم داریم قابل انکار با شواهد و قرائن نخواهد بود، و چون با متواتر یا براهین عقلی تناقض می یافت، باید می گفتیم در علممان تناقض یافت شده است! و این بدان معناست که منتج بودن علم از حدیث منتفی است. پس ما بیشتر با حدیثهایی مثل حدیث خلفاء بعدی اثنی عشر طرف هستیم ولی اثبات تواتر این احادیث هم بحث دیگری است: آیا یک حدیث «موثق» هم مثل یک حدیث صحیح، از طریق سلسله روات بسیار تا حدّ اطمینان توثیق شوند، متواتر است؟ خب باز هم اثبات وثاقت کلّ سلسله روات، از منظر فِرَق دیگر شیعه، به عهدۀ شماست.

    نقل قول نوشته اصلی توسط صدرا نمایش پست


    3) در کتب تراجم زیدیه ائمه شیعه علیهم السلام به بزرگی تمام یاد شده اند ؛ البته باید خاطر نشان ساخت که در اعتقاد زیدیه باب امامت برای هر فاطمی ای که قیام به سیف نماید باز و مفتوح است؛ لذا ائمه ی شیعه در راس چنی قابلیتی قرار داشته اند منتهی به واسطه ی اینکه در منظر آنان قیام شرط امامت است قائل به امامت آنها نشده اند، اما این امر باز به معنای آن نخواهد بود که آنان از ائمه ی شیعه اعراض نموده و یا اینکه آنها را از اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وآله به شمار نیاورند، که به عنوان نمونه ترجمه سه امام بیان می گردد:

    الف) امام موسی بن جعفر علیه السلام
    «موسى الكاظم بن جعفر الصادق الإمام الحجة أبو الحسن المدني، عن أبائه، وعن عبد الله بن دينار وعنه ابناه علي وإبراهيم وإسماعيل وأخواه علي ومحمد وغيرهم، كان من الأجواد الحكماء والعباد الأتقياء،... وقد دونت أخباره وأخبار ولده عليهم السلام، عند أصحابنا».[2]

    ب) امام علی بن موسی الرضا علیه السلام
    «علي الرضا بن موسى الكاظم بن جعفر الصادق، أبو الحسن.، من عظماء الإسلام، وأجلاَّء أهل البيت، وفضلائهم،...»[3]

    نقل قول نوشته اصلی توسط صدرا نمایش پست
    ج) امام علی بن محمد العسکری علیه السلام
    «علي بن محمد بن علي بن موسى بن جعفر بن محمد بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب أبو الحسن العسكري، عن أبيه، عن جده، وعنه ولده الحسن، كان فقيهاً إماماً زاهداً أحد أئمة الإثنى عشرية، وكان في تمام الفضل،توفي سنة أربع وخمسين ومأتين».[4]


    با تشکّر از اینکه استناد به کتب زیدیه فرمودید، دو نکته:

    1)در مورد سایر فِرَق چطور؟ واقفیه؟ اسماعیلیه؟ دیگران؟!

    2)چنین سخنانی را در تعظیم شخصیت معصومین شیعه، اهل سنّت نیز دارند، به خصوص پیرامون حسین بن علی و حضرت زهرا(ع)،
    چنین سخنانی از آنها یافت می شود. اینگونه احادیث امامت را اثبات نمی کنند، تنها تأیید سلامت را دارند، چنانکه ما نیز در تأیید شخصیت زید، روایات بسیار داریم. البته نقل قول آخر، گویا امام هادی(ع) را یکی از امامان اثنی عشری خوانده است، نه یکی از ائمه ای که خودش بدانها اعتقاد دارد.(ضمن اینکه باید دید امام خواندن آن حضرت از سوی گوبنده، چقدر وثاقت و البته بنا به بحث فوق، تواتر در نزد زیدیه دارد و باید نگرش علمای زیدیه به این روایت را بازنگری کرد.)



    نقل قول نوشته اصلی توسط صدرا نمایش پست
    نقل قول نوشته اصلی توسط صدرا نمایش پست

    4) اما در رابطه با حدیث خلفای اثنی عشر در تایپیک قبلی به عرض عالی رسید که زیدیه خدشه ای سندی به این حدیث ندارند؛ چگونه چنین است که روایات بسیار زیادی از طریق راویان اهل سنت در منابع زیدیه آمده (وخود نیز در فقه پیروی از انان می نمایند)؛ بلکه آنچه در نقد این حدیث آورده اند، نقد دلالی آن است؛ زیرا این روایت خلفا را محصور در دوازده نفر نموده که با معتقدات آنان سازگار نمی باشد؛ لذا آنرا باطل می دانند. که چنین امری رد روایت به واسطه ی اعتقاد می باشد؛ همچون روایت :«علی خیر البشر» که با نقل عامه نقل شده؛ اما با این حال برخی از محدثین اهل سنت حکم به بطلان آن نموده اند به خاطر محتوای آن؛ زیرا در نزد آنان خیر البشر بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ابو بکر و عمر می باشند. و این در حالی است که هیچ نقل ضعیفی در توجیه اعتقاد خود ندارند.

    در کتاب:« مجموع رسائل حول الزيدية، تالیف:الشريف ابو الحسن الرسي» در نقد این حدیث می خوانیم:وهذا الخبر عن جابر لا يُفيدُ الحُجيّة لهؤلاء الأمراء الإثني عشر».این خبر مفید حجیت برای خلفای اثنی عشر نخواهد بود. ودر نقد سند روایت از ابن ابی جحیفه می خوانیم:«وإن كانَت الأسانيد مُتصلّة موثّقةً فالعقلُ يرفضها ألبتّة»؛ یعنی با اینکه سند روایت متصل و موثق می باشد اما عقل چنین محتوایی را پذیرا نمی باشد؛ بنابراین نقد این روایت به واسطه ی امری اعتقادی است ونه رجالی.



    سه نکته:

    1)باز بحث به زیدیه محدود گشته، و با نگرش اسماعیلیه و واقفیه و غیره آشنا نشده ایم.

    2)شاید سواد عربی من قدری پایین باشد، ولی تا جایی که من می دانم، "ان کانت" یعنی "اگر بود" ولی شما آنرا "با اینکه" ترجمه کرده اید. به نظر نمی رسد که ابن ابی جحفیه که استناد شما بدان نیز مستند به هیچ رفرنسی نیست، وثاقت و اتصال سند را پذیرفته باشد، بلکه تنها فرض را بر این قرار داده است . و البته به فرض وثاقت از دیدگاه ایشان، باید دید که علمای دیگر زیدیه نگرششان چیست و آیا آنها دلیلی علیه وثاقت دارند یا خیر. اگر بالفرض محدث نوری معتقد بود که روایات تحریف قرآن، صحیح بلکه متواتر هستند که نمی شود کلّ تشیع اثنی عشریه را زیر تیغ همین یک نفر برد.

    3) راستش من اینرا از علمای خودمان هم شنیده ام که حدیث اگر خلاف اصول اعتقادی ما باشد اگر صحیح السّند هم باشد، پذیرفتنی نیست.(که البته امری درست است، زیرا ما در اصول اعتقادی با دلایل عقلی یا متواترات نقلی به علم می رسیم) حال به صرف اینکه حدیثی موثق است(ادعای شما پذیرش وثاقت است و نه تواتر) آیا باید انتظار داشت که عالم زیدیه، مبانی امام شناسی خودش را رها کند؟



    نقل قول نوشته اصلی توسط صدرا نمایش پست


    5) اما با این حال در تراث زیدیه ما با اخباری همچون حدیث ثقلین و سفینه و نجوم مواجه می شویم که زیدیه بدانها استدلال نموده اند؛ که سوال اینجاست: ارجاع به عترت واینکه عترت در کنار قرآن تا قیامت باقی خواهد ماند و دستور به تمسک بدانها چگونه با فرض بیعت و عدم عصمت آنان سازگار خواهد بود؟ وزیدیه در توجیه اعتقاد خود به چه روایتی ولو ضعیف استدلال نموده اند؟!که بر شیعه اقامه نمایند؟

    مجدالدين المؤيدي در باره این اخبار می گوید:«... حديث الثقلين، وحديث السفينة المتواترين، وحديث النجوم المستفيض؛ فإنها قاضية بأنهم هداة الأمة، والأولى بالاتباع، فهم الأئمة على الخلق؛ وكذا قوله تعالى: {أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ } [النساء:59]، قال علي (علیه السلام): من هم يا رسول الله؟ قال: ((أنت أولهم))، رواه الحاكم عن سليم بن قيس الهلالي، عن علي (علیه السلام). ورواه الحاكم أيضاً عن جعفر الصادق، قال: نزلت في علي، والحسن والحسين.[5]

    [5]. لوامع الأنوار، ج2،ص523.


    1)باز هم بحث محدود به زیدیه است. اسماعیلیه، واقفیه و غیره مسکوت مانده اند.

    2)کدامیک از دو حدیث ثقلین و سفینة، نام ائمه شیعه را می برند؟ البته متواتر انگاشتن این دو روایت را نیز فقط از دید یک عالم زیدی دیده ایم.

    3)ببینید اساساً بحث بر سر اثبات حقّانیت زیدیه نیست که بخواهیم ضعف استدلالات آنها را مطرح کنیم. ما به خاطر ضعف استدلال زیدیه نمی توانیم بگوییم خودمان درست می گوییم. ما نیاز داریم به امری که حجّیت عام داشته باشد بر هر کس که بپذیرد برداشت شیعه را از حدیث غدیر و حدیث ثقلین، بتواند ائمه دوازده گانه ما را بپذیرید. زیدیه به هر طریقی که استدلال می کند برای خودش، امری دیگر است. آیا ما می توانیم روشی بیابیم که برای یک اسماعیلی، زیدی، واقفی و غیره، دلیلی معقول بیابیم، نقلی یا عقلی، بر اثبات حقّانیت خودمان؟ ما با ردّ نگرش زیدیه و غیرمنطقی دانستن آن، تنها می توانیم بر لاادریگری در حوزۀ تشیع، تکیه کنیم!

    با تشکر


  11. تشکرها 2


  12. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,903
    صلوات
    1700
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    18 پست
    حضور
    57 روز 11 ساعت نامشخص
    دریافت
    214
    آپلود
    104
    گالری
    16

    سلام به جناب مسلمان وفادار و جناب صدرا




    ضمن سلام و عرض ادب
    دوستان قرآنی من جناب مسلمان وفادار و جناب صدرا
    به نظر من بسیار بحث مفیدتری خواهد بود اگر از ابتدا با محوریت قرآن دین را بیابیم و پس از آن امامت منطبق بر آن را بیابیم که هم نور قرآن کریم روشنگر راهمان خواهد بود و هم مسائل را با قرآن و احادیث منطبق بر آن بررسی نموده ایم آنگاه اگر مشکلی پیداشد "ثقلین" مانند همیشه یاور ما هستند و خواهند بود.

    اين الفاطميون
    مدعي گويد كه با يك گل نميگردد بهار

    من گلي دارم كه عالم را گلستان ميكند
    مینوی من مینای من پیدا و ناپیدای من
    ای منجی گیتی بیا
    مهدی بیا مهدی بیا

  13. تشکرها 2


  14. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۲
    نوشته
    253
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    5 روز 9 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط مسلمان ایرانی نمایش پست
    سلام. مدتهاست ذهن من مشغول این است که تشیع اثنی عشری را چگونه می توان ثابت کرد، البته نه در برابر تسنن، بلکه در برابر سایر فرق شیعی.

    1.چه راه منطقی و دارای حجیت در برابر افراد غیر اثنی عشری، وجود دارد که بتوان با آن اثبات امامت ائمه شیعه را نمود؟

    2.اگر به حدیث خلفاء بعدی اثنی عشر استناد می کنید، رجال مورد نظر در منابع شیعه اثنی عشری و اهل سنت برای آنها قابل استناد نیستند. چگونه می توان به یک زیدی یا اسماعیلی یا واقفی این حدیث را قبولاند؟
    سلام
    یک دلیل عقلی بر حقانیت تشیع این است که :
    دین یک مکتب تربیتی الهی است لذا کتاب و مربی الهی در آن ضروری است کتابی که از سوی او بیاید و مربی که او تعیین بفرماید این را بر اساس عدل الهی و همچنین بر اساس لطف می توان ثابت کرد چه اینکه به حسب عدل لازم است آنچه را موجب تربیت در مکتب الهی است برای اولین و آخرین ارسال فرماید و مقتضای آن حضور مربی الهی در همه ادوار است و بر اساس قاعده لطف نیز همین معنا ثابت است چه اینکه به حسب لطف ارسال چیزی که موجب هدایت انسان به کمال انسانی اوست لازم است و این جز با وجود کتاب و حضور مربی الهی ممکن نیست . بر این اساس مربی الهی آنست که خدای متعال تعیین فرموده است و باید در همه ادوار حضور داشته باشد و این معنا جز در عقیده شیعه اثنی عشری محقق نیست .
    والله الموفق

    هردو عالم یک فروغ روی اوست


  15. تشکر


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود