جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: سوال مهم در مورد روایتی در مورد آیه 79 سوره نساء

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۷
    نوشته
    39
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    21 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0

    سوال مهم در مورد روایتی در مورد آیه 79 سوره نساء




    با سلام
    میخواستم لطف کنید اون روایتی که یکی از امامان در مجلسی حضور داشتند و صاحب مجلس
    که یادم نیست یزید بود یا مامون یا .... گفتند که هر رنجی که به شما میرسد به خاطر اعمال شماست که
    امام گفتند این آیه در مورد ما نیست بلکه آیه دیگری رو فرمودند که گفتند اون در مورد ماست که اون یادم نیست
    لطفا روایت رو به صورت کامل یا خلاصه بفرمایید ممنون میشم
    اصلا نمیتونم پیدا کنم
    انشاءالله سربلند باشید
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)
    السلام علیک یا حضرت امام علی بن ابی طالب (ع)
    السلام علیک یا حضرت امام حسن مجتبی (ع)
    السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)
    السلام علیک یا ابا صالح المهدی (عج)
    السلام علیک یا ابا الفضل العباس (ع)


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    604
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    10 روز 13 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با نام الله





    سوال مهم در مورد روایتی در مورد آیه 79 سوره نساء






    کارشناس بحث: استاد مجید





  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    194
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    9 روز 23 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط hamid3pnn نمایش پست
    با سلام
    میخواستم لطف کنید اون روایتی که یکی از امامان در مجلسی حضور داشتند و صاحب مجلس
    که یادم نیست یزید بود یا مامون یا .... گفتند که هر رنجی که به شما میرسد به خاطر اعمال شماست که
    امام گفتند این آیه در مورد ما نیست بلکه آیه دیگری رو فرمودند که گفتند اون در مورد ماست که اون یادم نیست
    لطفا روایت رو به صورت کامل یا خلاصه بفرمایید ممنون میشم
    اصلا نمیتونم پیدا کنم
    انشاءالله سربلند باشید
    با صلوات بر محمد وآل محمد
    وبا سلام وتبریک ماه مبارک رمضان
    کاربر گرامی حدیثی در این باره «
    در بعضى از نسخ چنين است كه عبد الملك گفت كه هرگز تو را عذاب نكنم مگر به آن چه كرده حديث كرد ما را تميم بن عبد اللَّه بن تميم قرشى گفت كه حديث كرد ما را پدرم از احمد بن على انصارى از أبو الصلت عبد السلام بن صالح هروى كه گفت مأمون روزى از حضرت على بن موسى الرضاء عليهما السلام سؤال نمود و به آن حضرت عرض كرد كه يا ابن رسول اللَّه چيست معنى قول خداى عز و جل‏ «وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعاً أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ‏» يعنى و اگر خواستى پروردگار تو هر آينه ايمان مى‏ آوردند هر كه در زمين است همه ايشان باتفاق آيا پس تو اكراه مي كنى مردمان را تا باشند كه گرويدگان يعنى تو نمي توانى كه مردمان را بر ايمان بدارى چه اين در تحت قدرت تو نيست و خدا كه بر اين قدرت دارد نيز باكراه و اجبار ايشان را بر ايمان ندارد زيرا كه منافى حكمت و تكليف است و نباشد و نشايد هيچ تنى را آن كه ايمان آورد مگر باذن خدا كه مراد از آن توفيق و لطف است يعنى تمكين و نصب ادله عقليه و نقليه و گويند كه اذن بمعنى علم است يعنى هيچ كس ايمان نياورد مگر آن كه علم الهى تعلق به آن گرفته‏
    و در ازل دانسته كه او باختيار خود ايمان آورد پس حضرت امام رضا (ع) فرمود كه حديث كرد مرا پدرم موسى بن جعفر از پدرش جعفر بن محمد از پدرش محمد بن على از پدرش على بن الحسين از پدرش حسين بن على از پدرش على بن ابى طالب عليهم السلام كه مسلمانان به رسول خدا (ص) عرض كردند كه يا رسول اللَّه اگر اكراه مي كردى كسى را كه بر او قدرت دارى از مردمان بر دين اسلام هر آينه شماره ما بسيار شدى و ما بر دشمنان خويش قوت بهم مي رسانيديم رسول خدا (ص) فرمود كه من چنان نيستم كه خدا را ملاقات كنم با بدعت و تازه كه در آن چيزى را به سوى من احداث نفرموده باشد«وَ ما أَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفِينَ‏» يعنى و نيستم من از جمله تكلف‏ كنندگان كه رنج اين مطلب را بكشم و بى‏ فرموده خدا اين كار را بخود گيرم پس خداى تبارك و تعالى اين را فرو فرستاد كه يا محمد «وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعاً » يعنى اگر مي خواست بر وجه بي چارگى و اضطرار در دنيا چنان كه در نزد معاينه و ديدن عذاب در آخرت ايمان مى‏ آورند و اگر با ايشان چنين مي كردم و اين را بعمل مى‏ آوردم از من ثواب و مدحى را استحقاق نداشتند و ليكن من از ايشان اين را اراده دارم كه ايمان بياورند در حالى كه مختار باشند و مضطر نباشند تا آن كه نزديكى و نوازش و دوام خلود در بهشت جاويد را از من استحقاق داشته باشند«أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ‏» و اما قول آن جناب عز و جل‏« وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ‏» پس آن بر وجه تحريم ايمان بر آن نفس نيست و ليكن بنا بر اين معنى است كه هيچ نفسى چنان نيست كه ايمان آورد مگر باذن خدا و اذنش امر كردن او است آن نفس را به ايمان مادامى كه مكلف و عبادت‏ كننده باشد و بي چاره گردانيدن او است آن را بسوى ايمان در نزد زوال تكليف و تبعد از آن مأمون گفت كه اندوه را از من بردى يا أبا الحسن خدا اندوه را از تو ببرد.



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    194
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    9 روز 23 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط hamid3pnn نمایش پست
    با سلام
    میخواستم لطف کنید اون روایتی که یکی از امامان در مجلسی حضور داشتند و صاحب مجلس
    که یادم نیست یزید بود یا مامون یا .... گفتند که هر رنجی که به شما میرسد به خاطر اعمال شماست که
    امام گفتند این آیه در مورد ما نیست بلکه آیه دیگری رو فرمودند که گفتند اون در مورد ماست که اون یادم نیست
    لطفا روایت رو به صورت کامل یا خلاصه بفرمایید ممنون میشم
    اصلا نمیتونم پیدا کنم
    انشاءالله سربلند باشید
    با صلوات بر محمد وآل محمد
    برای تکمیل بحث لازم دیدم بحث روایی که مرحوم علامه طباطبایی(ره) در کتاب شریف المیزان به آن اشاره کرده اند را هم خدمت شما ارسال نمایم.
    بحث روايتى [ (در باره شان نزول آيه مربوط به استنكاف از قتال، بلايا و محنت‏ها، نسبت به مؤمن و ...)]
    ....و در تفسير عياشى از صفوان بن يحيى از ابى الحسن (ع) روايت آمده كه فرمود: خداى تعالى فرموده است: اى پسر آدم به مشيت من بود كه تو صاحب مشيت شدى، مى‏ خواهى و مى‏ گويى و به قوت من بود كه نيرومند شدى، و توانستى واجبات مرا انجام دهى، به نعمت من بود كه نيرومند بر نافرمانى من شدى، آن چه از حسنه به تو برسد از ناحيه خدا است و آن چه از سيئه به تو اصابت كند از ناحيه خودت است، چون من سزاوارتر به حسنات تو از خود تو هستم و تو سزاوارتر از من به سيئات خود هستى، چون من از آن چه مى‏ كنم باز خواست نمى‏ شوم و خلائق از آن چه مى‏ كنند بازخواست مى‏ شوند. «2»
    مؤلف: در جلد اول اين كتاب در تفسير آيه:" إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلًا" «3» اين روايت را به عبارتى ديگر نقل كرديم و پيرامون معناى آن بحث كرديم.
    و در كافى به سند خود از عبد الرحمن بن حجاج روايت شده كه گفت: نزد امام صادق (ع) سخن از بلاهاى عموم مردم و بلاى مخصوص مؤمن رفت، فرمود: از رسول خدا (ص) پرسيدند: بلاى چه كسى در دنيا شديدتر است؟ فرمود: اول انبيا و سپس آن كه شبيه ‏تر از سايرين به انبيا است و بعد از آن، هر كس به هر مقدار كه به انبيا شباهت داشته باشد، به آن مقدار بلا خواهد داشت و بعد از طبقه انبيا و اولياء هر مؤمنى به مقدار ايمانش و حسن اعمالش به بلا مبتلا مى‏ شود.
    __________________________________________________

    (2) تفسير عياشى، ج 1 ص 258، ح 200، ط اسلاميه تهران.
    (3)" سوره بقره، آيه 26".

    بنا بر اين هر كس ايمانش صحيح و عملش نيكو باشد، بلاى او شديدتر است و هر كس ايمانش سخيف و عملش ضعيف باشد بلاى او كمتر است «1» مؤلف: و يكى از روايات معروف در اين باب كلام رسول خدا (ص) است كه فرموده:" الدنيا سجن المؤمن و جنة الكافر"، (دنيا زندان مؤمن و بهشت كافر است). و نيز در كافى به چند طريق از امام باقر و امام صادق (ع) روايت شده كه فرموده‏ اند: خداى عز و جل وقتى كه بنده‏ اى را دوست بدارد، به وسيله بلاها گوشت بدنش را آب مى‏ كند. «2» و نيز در همان كتاب از امام صادق (ع) روايت آمده كه فرمود: مؤمن در حقيقت به منزله كفه ميزان است: هر قدر كفه ايمانش زياد و سنگين شود، به همان نسبت بلاى او زياد و سنگين مى‏ شود. «3»
    و باز در همان كتاب از امام باقر (ع) روايت آمده كه فرمود: خداى عز و جل همواره مراقب مؤمن است، همان طور كه يك انسان در سفر همواره به ياد خانواده خويش است، و خداى عز و جل بلا را به سوى مؤمن هديه مى‏ فرستد، همان طور كه انسان مسافر براى خانواده‏ اش هديه مى‏ آورد، خداى تعالى بنده مؤمنش را از لذائذ پرهيز مى‏ دهد و پرستارى مى‏ كند، آن چنان كه يك طبيب، بيمار خود را از لذائذى پرهيز مى‏ دهد و پرستارى مى‏ كند. «4»
    و نيز در همان كتاب از امام صادق (ع) روايت آمده كه فرمود: رسول خدا (ص) فرمود: خداى تعالى از ميان بندگانش به آن بنده‏ اى كه وى در مال و در بدن او بهره‏ اى ندارد، حاجتى ندارد. «5»
    و در كتاب" علل" از على بن الحسين از پدرش حسين بن على (ع) روايت آمده كه فرمودند: رسول خدا (ص) فرمود: اگر مؤمن بر قله كوهى باشد، خداى تعالى كسى را بر آزار او مى‏ گمارد، تا در برابر آن آزار پاداشش دهد. «6»
    و در كتاب" تمحيص" از امام صادق (ع) روايت آمده كه فرمود: غم و اندوه مؤمن تمام شدنى نيست، مگر وقتى كه همه گناهان او را از بين ببرد، و از همان جناب روايت
    __________________________________________________
    (1) اصول كافى، ج 1 ص 252، ح 2، ط تهران.
    (2) اصول كافى.
    (3) اصول كافى، ج 1 ص 253، ح 10، ط تهران.
    (4) اصول كافى، ج 1 ص 255، ح 17، ط تهران.
    (5) اصول كافى، ج 1 ص 256، ح 21، ط تهران.
    (6) علل الشرائع، ج 1 ص 44، ح 2، ط نجف دو جلد در يك جلد.

    ديگرى آمده كه فرمود: بر مؤمن هيچ چهل شبى نمى‏ گذرد مگر آن كه پيشامدى او را اندوهگين مى‏ سازد تا به ياد پروردگارش بيفتد.
    و در نهج البلاغه آمده كه امير المؤمنين (ع) فرمود: اگر كوهى مرا دوست بدارد فرو مى‏ ريزد «1» و نيز فرمود: كسى كه ما اهل بيت را دوست بدارد، بايد براى بلاها جامه گشادى تهيه كند. «2»
    مؤلف: ابن ابى الحديد در شرح اين كلام امام (ع) گفته است: از رسول خدا (ص) روايت صحيح آمده كه آن جناب به على (ع) فرمود: هيچ كسى تو را دوست نمى‏ دارد مگر آن كه داراى ايمان باشد و هيچ كس تو را دشمن نمى‏ دارد مگر آن كه داراى نفاق است.
    و نيز از آن جناب روايت شده كه فرمود: آمدن بلا به سوى مؤمن، از جريان آب از بلندى به پستى، سريع‏ تر است و اين دو مقدمه نتيجه‏ اى قطعى و صادق دست مى‏ دهند و آن اين است كه اگر كوهى على بن ابى طالب (ص) را دوست بدارد، متلاشى مى‏ شود، اين بود گفتار ابن ابى الحديد. «3»
    خواننده عزيز بداند كه اخبار در اين معانى بسيار زياد است، و همه آنها بيان قبلى ما را تاييد مى‏ كند...
    (
    ترجمه الميزان، ج‏5، ص: 24)
    __________________________________________________
    (1 و 2) نهج البلاغه صبحى صالح، ص 488، كلمه 111، 112، افست ايران.
    (3) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 18 ص 108، ط ايران.




  6. تشکرها 2


  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۷
    نوشته
    39
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    21 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام خیلی ممنون از پاسخگویی و راهنمایی مفصل

    ولی اون روایتی که من خواستم داخل اینها نبود من بیشتر میخواستم ببینم اون آیه ای که اون امام عزیز

    در مجلس در جواب اون شخص ظالم گفتند که در مورد امامان است کدوم آیه هست .

    انشاءالله سربلند باشید
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)
    السلام علیک یا حضرت امام علی بن ابی طالب (ع)
    السلام علیک یا حضرت امام حسن مجتبی (ع)
    السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)
    السلام علیک یا ابا صالح المهدی (عج)
    السلام علیک یا ابا الفضل العباس (ع)

  8. تشکر


  9. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۷
    نوشته
    39
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    21 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با تشکر خودم پیدا کردم اینجا میذارم سایت http://www.eporsesh.com جواب دادند

    هنگامی که امام زین العابدین (ع) به سوی یزید آورده شد و برابر او ایستاد، آن ملعون گفت: «و ما اَصابَکُم مِن مُصیبَةٍ فبما کَسَبَت ایدیکُم » « الشورى آیه : 30» و هر [گونه‏] مصيبتى به شما برسد به سبب دستاورد خود شماست، و [خدا] از بسيارى درمى‏گذرد.
    امام سجاد (ع) فرمود: «این ایه دربارة ما نیست؛ بلکه خداوند دربارة ما فرمود:
    ما اَصابَ مِن مُصیبةٍ فی الاَرضِ وَ لا فِی اَنفُسکُم الاّ فی کتابٍ مِن قبلِ أَن نَبرأَها « الحديد آیه : 22»
    هيچ مصيبتى نه در زمين و نه در نفسهاى شما [به شما] نرسد، مگر آنكه پيش از آنكه آن را پديد آوريم، در كتابى است. اين [كار] بر خدا آسان است.
    منبع :
    میزان الحکمه ، باب ابتلا ، ح1960
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)
    السلام علیک یا حضرت امام علی بن ابی طالب (ع)
    السلام علیک یا حضرت امام حسن مجتبی (ع)
    السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)
    السلام علیک یا ابا صالح المهدی (عج)
    السلام علیک یا ابا الفضل العباس (ع)

  10. تشکرها 2


  11. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    194
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    9 روز 23 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    پست جمع بندی موضوع

    پرسش:
    با سلام
    میخواستم لطف کنید اون روایتی که یکی از امامان در مجلسی حضور داشتند و صاحب مجلس که یادم نیست یزید بود یا مامون یا .... گفتند که هر رنجی که به شما میرسد به خاطر اعمال شماست که امام گفتند این آیه در مورد ما نیست بلکه آیه دیگری رو فرمودند که گفتند اون در مورد ماست که اون یادم نیست لطفا روایت رو به صورت کامل یا خلاصه بفرمایید ممنون میشم اصلا نمیتونم پیدا کنم.

    پاسخ:
    امام سجاد در مجلس یزید

    یزید بن معاویه - لعنة الله علیه - که از پیروزی سرمست و خود را فاتح نهضت کربلا می‌دانست، دستور برپایی مجلسی را داد تا با تشریفات خاصی اسیران اهل بیت ـ علیهم السلام ـ را وارد کنند و او اهل بیت را تحقیر کند. مأموران دربار موظف شدند که قافله اسرا را با ریسمان به یکدیگر ببندند و علی بن الحسین ـ علیهما السلام ـ را که بزرگ ایشان بود، با زنجیر ببندند و وارد مجلس یزید کنند. مراسم اجرا شد.

    کاروان اسیران، وارد مجلس یزید شدند. غبار غم و اندوه و درد بر چهره اسرا نشسته، لبخند غرور و شادی بر چهره یزید و اطرافیانش نمایان بود. امام زین العابدین ـ علیه السلام ـ سکوت را جایز ندانست. همین که چشم مبارکش به چهره خبیث یزید افتاد فرمود: «
    أَنْشُدُكَ‏ اللَّهَ‏ يَا يَزِيدُ مَا ظَنُّكَ بِرَسُولِ اللَّهِ لَوْ رَآنَا عَلَى هَذِهِ الْحَال؛ای یزید تو را به خدا سوگند، اگر رسول خدا ما را بر این حال مشاهده کند با تو چه خواهد کرد؟» (1)

    امام ـ علیه السلام ـ با کوتاه‌ترین جمله، بلند‌ترین پیام را به حاضرین در مجلس یزید منتقل می‌کند. مردم شام که یزید را خلیفه رسول الله صلی الله علیه وآله می‌دانستند و برای پیامبرصلی الله علیه وآله احترام قائل بودند، با این فرمایش امام ـ علیه السلام ـ از خود می‌پرسند: مگر میان اسیران با پیامبر نسبتی هست؟
    سخنان امام سجاد ـ علیه السلام ـ چنان ضربه‌ای بر ارکان حکومت یزید وارد کرد که سبب رسوایی او شد و او دستور داد غل و زنجیر از دست و پا و گردن امام زین العابدین ـ علیه السلام ـ باز کنند.
    یزید هم چنان مست غرور است. چون مأموران سر سیدالشهداء را پیش یزید گذاردند، به شعر حصین بن حمام مری تمثل جست:
    نُفَلِّقُ هَاماً مِنْ رِجَالٍ أَعِزَّةٍ-

    عَلَيْنَا وَ هُمْ كَانُوا أَعَقَّ وَ أَظْلَمَا
    [شمشیر‌ها] سر مردانی را می‌شکافند که نزد ما گرامی هستند [ولی چه می‌توان کرد که] آنان در دشمنی و کینه توزی پیش دستی کردند!»

    امام سجاد ـ علیه السلام ـ در جواب یزید فرمود: «ای یزید! به جای شعری که خواندی، این آیه را از قرآن بشنو که خداوند می‌فرماید: «مَا أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍ فىِ الْأَرْضِ وَ لَا فىِ أَنفُسِكُمْ إِلَّا فىِ كِتَابٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبرَْأَهَا إِنَّ ذَالِكَ عَلىَ اللَّهِ يَسِيرٌ*
    لِّكَيْلَا تَأْسَوْاْ عَلىَ‏ مَا فَاتَكُمْ وَ لَا تَفْرَحُواْ بِمَا ءَاتَئكُمْ وَ اللَّهُ لَا يحُِبُّ كلُ‏َّ مخُْتَالٍ فَخُو(2)؛
    نرسد هیچ مصیبتی در زمین و نه در جان‌های شما مگر آنکه در لوح محفوظ است پیش از آنکه آن را پدید آریم. به درستی که آن بر خدا آسان است، تا بر آنچه از شما فوت شد غمگین نشوید و به آنچه به شما داد شاد نشوید، خدا متکبران را دوست ندارد‌».
    یزید که منظور امام ـ علیه السلام ـ و پیام آیه را دریافته بود، به شدت خشمگین شد و در حالی که با ریش خود بازی می‌کرد، گفت: آیه دیگری هم در قرآن هست که سزاوار تو و پدر توست: «وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْديكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثيرٍ(3)؛ هر مصیبتی که به شما برسد، نتیجه دست آوردهای خود شماست و خدا بسیاری را عفو می‌کند‌».
    و سپس خطاب به علی بن الحسین ـ علیهما السلام ـ گفت: علی، پدرت، پیوند خویشاوندی را برید و حق مرا ندیده گرفت و بر سر قدرت با من به ستیز برخاست، خدا با وی آن کرد که دیدی.
    امام سجاد ـ علیه السلام ـ مجددا آیه «مَا أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍ». را تلاوت کرد.
    یزید به پسرش (خالد) گفت: پاسخ او را بگو. خالد ندانست چه بگوید و یزید مجددا آیه‌ای را خواند که قبلا متعرض آن شده بود.
    یزید انتظار داشت که امام سجاد ـ علیه السلام ـ در برابر اهانت‌ها و کردار زشت او سکوت کند، ولی حضرت پیش رفت و در برابر یزید ایستاد و فرمود: «طمع نداشته باشید که ما را خوار کنید و ما شما را گرامی بداریم. شما ما را اذیت کنید و ما از اذیت شما دست برداریم. خدا می‌داند ما شما را دوست نداریم و اگر شما ما را دوست ندارید، سرزنشتان نمی‌کنیم‌».
    یزید که به بن بست رسیده بود، گفت: راست گفتی لیکن پدر و جد تو خواستند امیر باشند. سپاس خدا را که آنان را کشت و خونشان را ریخت. سپس سخن قبلی خود را تکرار کرد که: علی، پدرت، خویشاوندی را رعایت نکرد و حق مرا نادیده گرفت و در سلطنت من با من به نزاع برخاست و خدا چنان کرد که دیدی.
    علی بن الحسین ـ علیهما السلام ـ فرمود: «ای پسر معاویه و هند و صخرا! پیش از این که به دنیا بیایی پیغمبری و حکومت از آن پدر و نیاکان من بوده است. روز بدر، احد و احزاب، پرچم رسول الله صلی الله علیه وآله در دست پدر من بود و پدر و جد تو پرچم کفار را در دست داشتند. سپس فرمود:‌ ای یزید! اگر می‌دانستی چه کرده‌ای و بر سر پدر و برادر و عموزاده‌ها و خاندان من چه آورده‌ای به کوه‌ها می‌گریختی و بر ریگ‌ها می‌خفتی و بانگ و فریاد بر می‌داشتی‌».
    یزید از خطیب دربار خواست تا بر منبر رود و از امام حسین ـ علیه السلام ـ و حضرت علی ـ علیه السلام ـ بد بگوید و او طبق دستورش عمل کرد. امام سجاد ـ علیه السلام ـ از گستاخی خطیب برآشفت و فرمود: «خداوند جایگاهت را آتش دوزخ قرار دهد‌».
    هنگامی که سخنان خطیب مزدور به پایان رسید، امام سجاد ـ علیه السلام ـ خطاب به یزید گفت: «سخنگوی شما آن چه را خواست، به ما نسبت داد. به من هم اجازه بده تا با مردم سخن بگویم‌». ابتدا یزید رضایت نداد تا این که بنا به اصرار اطرافیان و حاضران در مجلس و یکی از فرزندان خلیفه، یزید به امام ـ علیه السلام ـ اجازه داد و گفت: منبر برو و از آن چه پدرت کرد، معذرت بخواه.
    امام سجاد ـ علیه السلام ـ از پله منبر بالا رفت و خطبه‌ای را با نوای گرم توحیدی بیان کرد که در اینجا به فرازی از آن خطبه می‌پردازیم: «
    أَيُّهَا النَّاسُ أَنَا ابْنُ مَكَّةَ وَ مِنَى أَنَا ابْنُ زَمْزَمَ وَ الصَّفَا...(5)؛ من فرزند مکه و منایم. من فرزند زمزم و صفایم...»
    امام زین العابدین هم چنان به معرفی خویش ادامه داد، تا آن جا که صدای مردم به گریه بلند شد و ارکان کاخ یزید به لرزه درآمد و یزید از تحت تاثیر قرار گرفتن مردم سخت بیمناک شد، از این رو برای قطع کردن سخنان امام ـ علیه السلام ـ به مؤذن دستور اذان داد. مؤذن دربار برخاست و با صدایی که همه می‌شنیدند، اذان گفت.
    وقتی به اشهد ان محمدا رسول الله ـ صلی الله علیه وآله ـ رسید، امام که هنوز بر بالای منبر قرار داشت، خطاب به یزید فرمود: «ای یزید! این محمد ـ صلی الله علیه وآله ـ که هم اکنون نامش را مؤذن بر زبان آورد و به پیامبری او گواهی داد، جد توست یا جد من است؟ اگر بگویی پیامبر ـ صلی الله علیه وآله ـ جد توست، دروغ گفته‌ای و کفر ورزیده‌ای و اگر باور داری که پیامبرصلی الله علیه وآله جد من است، پس چرا و به چه جرمی خاندان او را کشتی؟» (6)
    آری بزرگ مبلغ نهضت عاشورا رسالت خویش را به نحو شایسته ایفا نمود و چهره مجلس را با تبلیغ رسای خود دگرگون کرد و مجلس یزید با رسوایی خاندان بنی امیه و یزید بن معاویه پایان یافت.
    سخنان بزرگ مبلغان اسلام؛ حضرت سجاد ـ علیه السلام ـ و زیبب کبری علیها السلام چنان در روحیه مردم شام تأثیر گذاشت که انقلاب به پا کرد. شامیان دریافتند کسانی که با چنین وضع فجیعی در کربلا شهید شدند، شورشی نبودند. آنان خاندان کسی هستند که یزید به نام وی بر مسلمانان حکومت می‌کند. مؤذن دربار به یزید اعتراض کرد و با شگفتی پرسید: «تو که می‌دانستی این‌ها فرزندان پیامبر هستند، به چه علت آنان را کشتی و دستور دادی اموال آنان را غارت کنند؟».

    پی نوشت:
    1)مثیر الاحزان، ص98.
    2) سوره حدید/22-23.
    3) سوره شوری/30.
    4) در سوگ امير آزادى ( ترجمه مثير الأحزان )، ص: 342.
    5) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏45، ص:138.
    6) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏45، ص: 139.





    ویرایش توسط مجید : ۱۳۹۳/۱۲/۰۳ در ساعت ۱۱:۴۱

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود