صفحه 1 از 9 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: پيوند اخلاق ودين

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    1,324
    صلوات
    17776
    تعداد دلنوشته
    12
    تشکر:
    1
    حضور
    21 روز 19 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    1

    مطلب پيوند اخلاق ودين




    اخلاق و نيز پيوند آن با دين موضوعى است كه در پايانه سده بيستم دوباره پرونده آن گشوده شده و توجه صاحب‏نظران را از نو برانگيخته است. نقدونظر از آنجا كه به قدر گنجايى مجال، مى‏كوشد به زنده‏ترين و تازه‏ترين پديده‏ها و مشكلات معرفتى جهان امروز روى كند پرسش‏هايى را در اين زمينه طرح كرد و خوان سخن را گسترد و چند تن از عالمان حوزه را به پاسخگويى فراخواند. اجابت‏گران اين دعوت، با دريغ بسيار، اندك بودند تا آنجا كه تنها پاسخ يكى از آنها به دست ما رسيد. آنچه در پى مى‏آيد پاسخ جناب آقاى على عابدى شاهرودى از استادان حوزه و نيز جناب آقاى محمد لگنهاوزن استاد دانشگاه است.

    نقدونظر:مراد شما از «دين‏» و «اخلاق‏» چيست؟ به معنايى كه از «دين‏» و «اخلاق‏» در نظر داريد، چه تاثير (يا تاثيرات) مثبت‏يا منفى‏اى براى دين در اخلاق، و براى اخلاق در دين، قائليد؟

    لگنهاوزن:مشهور است كه به سختى مى‏توان براى واژه Religion تعريفى به دست داد. درباره ريشه اين لغت‏به زبان لاتين، (Religio) در ميان دانشمندان اختلاف نظر وجود دارد. از زمانهاى گذشته، دانشمندان ديدگاههاى متفاوتى نسبت‏به اشتقاق اين واژه ارائه كرده‏اند و هنوز نيز درباره آن وحدت نظر وجود ندارد. ولى به هر حال، ظاهرا معناى اساسى اين واژه در زبان لاتين، پرداختن به امور عبادى و داشتن توجه در انجام مراسم عبادى، در مقابل غفلت، است.) See: Wilfred Cantwell Smith, The Meaning and End of Religion, San Francisco: Harper & Row,1978, pp.204-205.

    در ضمن، بسيارى از نويسندگان لاتين و نويسندگان متاخر، اين واژه را به معنى «بستن‏» خود، از طريق دين، به خدا يا خدايان مى‏دانند. گرچه اين ريشه‏شناسى، امروزه مورد ترديدانديشمندان است، ولى در زمان طرحش تاثير بسيارى در فهم مفهوم Religion در غرب داشت. حال اگر به واژه عربى «دين‏» توجه كنيم در ريشه‏شناسى آن نيز اندكى اختلاف نظر مى‏بينيم. اين واژه در صدر اسلام به معناى تسليم در مقابل شريعت و رهبر بود و در مقابل جهل، به معناى بى‏نزاكتى و توحش، به كار مى‏رفت. گاهى اين واژه در مقابل دنيا، به معناى زندگى امن و راحت، مورد استفاده مى‏گرفت. بنابراين، در شرايط دشوار پيش روى اهداف عالى پيامبر(ص)، دين وابسته به جهاد دليرانه شد) See:M.M. Bravmann, The Spiritual Background of Early Islam,LeidenBrill, 1972,pp.34-36.).

  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    1,324
    صلوات
    17776
    تعداد دلنوشته
    12
    تشکر:
    1
    حضور
    21 روز 19 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    1



    از سوى ديگر، واژه عربى اخلاق جمع خلق و به معناى ويژگيهاى فرد است. اين واژه با خلق ارتباط دارد; زيرا ويژگيهاى شخص ناشى از شيوه شكل‏گيرى اوست. امروزه واژه مى‏دانند. لغت Ethics داراى ابهام است; زيرا هم براى بخشى از فلسفه كه به بررسى ارزشها، احكام و فضيلتها مى‏پردازد از آن استفاده مى‏كنند، و هم براى خود ارزشها، احكام و فضيلتها. خوشبختانه در زبان فارسى معاصر اين تمايز معنايى با تفاوت‏گذارى بين اخلاق و فلسفه اخلاق روشن شده است. در اين سؤالها توجه ما بيشتر به اخلاق معطوف است، اگرچه ناگزير به بحث درباره فلسفه اخلاق نيز خواهيم شد. از نظر دانشمندان مسلمان قرون ميانه، رشته‏اى كه «علم الاخلاق‏» ناميده مى‏شد بيشتر، برگرفته از «تقسيم‏بنديها و مباحث مربوط به فضيلت و رذيلت، از آراء ارسطو در كتاب «نيكوماخوس‏»، بود. اما در اينجا بحث ما گسترده‏تر است; زيرا علاوه بر فضيلت و رذيلت، ناظر به احكام، دستورات، ارزشها و اهداف اخلاقى نيز هست. كاربرد كلمه اخلاق در زبان فارسى امروزى نيز شامل همين مباحث است، گرچه در برخى متون مفهوم محدودترى از آن مراد مى‏شود.

    با بررسى مختصر ريشه‏شناسى واژه‏هاى اخلاق و دين، چند نكته درباره ارتباط اين دو روشن مى‏شود: تسليم در مقابل شريعت و پيامبر، و شجاعت و جسارت شركت در جهاد پس از اين تسليم مستلزم داشتن فضيلت اخلاقى است. دين به اخلاق نياز دارد و ارزشهاى اخلاقى در دوره جاهليت‏به گونه‏اى بود كه مردم با همان اخلاق رايج در دوره جاهليت مى‏توانستند اين نكته را قبول كنند كه پذيرفتن دين داراى ارزش اخلاقى است; گرچه مقتضيات اخلاقى اسلام، فراتر از اخلاق و يا ديدگاههاى اخلاقى عصر جاهليت است.

  5. تشکر


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    1,324
    صلوات
    17776
    تعداد دلنوشته
    12
    تشکر:
    1
    حضور
    21 روز 19 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    1



    توجه به اين نكات مقدمه خوبى است‏براى ورود به بحث پيچيدگى ارتباط دين و اخلاق. از يك‏سو، همه اديان ظاهرا داراى تعاليم اخلاقى هستند; پيروان خود را از اين كه چه چيز درست است و چه چيز غلط، آگاه مى‏كنند و الگوهاى اخلاقى را به آنها نشان مى‏دهند و به آنها مى‏گويند كه چه چيزى بايد ارزش قلمداد شود و چه چيزى واهى است. از سوى ديگر، تعاليم اخلاقى دين خلاهاى اخلاقى جامعه را پر نمى‏كند، بلكه به وجدان اخلاقى مخاطبانش خطاب مى‏كند. بنابراين دين، هم تا حدى اخلاق را تصديق مى‏كند و هم تا حدى آن را اصلاح مى‏كند. نمونه‏هاى بسيارى از اين دو ويژگى را مى‏توان در آيات شريف قرآن پيدا كرد. قرآن مى‏فرمايد به معروف امر كنيد، با توجه به آن چيزى كه عرف آن را به عنوان خير مى‏شناسد. دين همچنين به ما مى‏گويد كه بايد از برخى از امور پرهيز نماييم، مثلا استفاده از مشروبات سكرآور، در حالى كه وجدان اخلاقى در اين مورد حكمى روشن و كلى عرضه نمى‏كند.

    اين نحوه ارتباط، تصديق جزئى و اصلاح مشخصه و ويژگى ارتباط دين با بسيارى از رشته‏هاى مختلف است. ارتباط جدلى مشابهى نيز بين دين و سياست، دين و اقتصاد، دين و تاريخ، دين و مردم‏شناسى و غيره وجود دارد. خود عقل داراى همين نوع ارتباط جدلى با دين است; يعنى تا حدى به وسيله دين تصديق و اصلاح مى‏شود. دين به وجدان اخلاقى و عقلى ما مراجعه مى‏كند و در همان حال، سعى در اصلاح آنها دارد.

  7. تشکر


  8. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    1,324
    صلوات
    17776
    تعداد دلنوشته
    12
    تشکر:
    1
    حضور
    21 روز 19 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    1



    به لحاظ اين ارتباط دوسويه ميان دين و اخلاق، جريانى پويا در مؤمن به وجود مى‏آيد. مؤمن به وسيله دين، به تفكر انتقادى درباره نگرشهاى اخلاقى خويش دعوت مى‏شود. نگرشهاى اخلاقى ما، به طور وسيعى، تحت تاثير هويت و ارتباطمان با ديگران در جامعه است. بنابراين، تاثير دين بر اخلاق چند بعدى است. زيرا دين ، علاوه بر مراجعه مستقيم و اصلاح تفكر اخلاقى ما، همه ما را درباره هويت و جامعه خودمان، هم تصديق و هم اصلاح مى‏كند.

    پيش‏فرض دين اين است كه ما تا حدى خود را مى‏شناسيم و از نيازها و آرمانهاى خود مطلع هستيم. دين اين فهم ما را با تعليم اين امر كه انسان يك سوى عهد الهى است تعميق و اصلاح مى‏كند:

    و اذ اخذ ربك من بنى آدم من ظهورهم ذريتهم و اشهدهم على انفسهم الست‏بربكم قالوا بلى شهدنا (سوره‏7، آيه 173)

    علاوه بر اين، دين به وسيله انسان كامل، كه مصداق آن پيامبر(ص) و امامان معصوم(ع) هستند، به انسان الگو مى‏دهد. بنابراين با بهره‏گيرى از ثقلين يعنى قرآن كريم و عترت(ع)، به معرفتى انسان‏شناختى به عنوان يكى از منابع ديدگاه اخلاقى اسلام دست مى‏يابيم.

    پيش‏فرض ديگر دين اين است كه ما تا حدودى مى‏توانيم به امور خود در جامعه نظم ببخشيم. باز هم قرآن مجيد و اهل بيت پيامبر(ص) فهم اجتماعى ما را تا حدودى تاييد، و تا حدودى اصلاح مى‏نمايند. جامعه ما نبايد صرفا براساس نياز به منافع مادى زندگى اجتماعى شكل گيرد، بلكه بايد امتى به وجود بياوريم كه اعضاى آن براى جلب رضايت‏خدا با برادران ايمانى ارتباط داشته باشند.

  9. تشکر


  10. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    1,324
    صلوات
    17776
    تعداد دلنوشته
    12
    تشکر:
    1
    حضور
    21 روز 19 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    1



    براى فهميدن ارتباط دوسويه اخلاق و دين، مهم است كه بدانيم در هر دو بعد انسان‏شناسى دينى و جامعه‏شناسى دينى، با تشكيل دين يك جريان مارپيچ تعامل فهم دينى و اخلاقى ساخته مى‏شود. در مورد جامعه‏شناسى، مفاهيم اخلاقى ما تحت تاثير جامعه قرار مى‏گيرد; گرچه اين تاثير كاملا تعين پيدا نكند. زيرا دين به اصلاح و بازسازى جامعه دستور مى‏دهد تا منطبق بر شريعت الهى بشود. نظام اجتماعى دينى بايد مفاهيم اخلاقى را براى كسانى كه در جوامع اصلاح شده پرورش يافته‏اند نيز متحول كند. اين مفاهيم اخلاقى اصلاح شده را مجددا بايد زمانى كه سعى در نزديك كردن جامعه به مقتضيات دينى داريم به كار بنديم، و در اين حالت جامعه متحول شده و موجبات پالايش بيشتر مفاهيم اخلاقى فراهم مى‏شود.

    همين مساله بايد در مورد انسان‏شناسى نيز روى دهد. وقتى كه خود را طرف مقابل عهد الهى قلمداد مى‏كنيم مفاهيم اخلاقى‏مان تغيير مى‏كند; با جريان تكامل مفاهيم اخلاقى‏مان، مقتضيات اين عهد الهى را بهتر درك مى‏كنيم; و اين جريان به طور بى‏نهايت ما را به سوى پالايش بيشتر رهنمون مى‏كند.

  11. تشکر


  12. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    1,324
    صلوات
    17776
    تعداد دلنوشته
    12
    تشکر:
    1
    حضور
    21 روز 19 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    1



    غالب افرادى كه هر روز قرآن مى‏خوانند، حتى اگر سالها قرآن را مطالعه كرده باشند، متوجه شده اند كه در قرآن هميشه نكته‏هايى پيدا مى‏شود كه آنها را به شگفتى وامى‏دارد. شايد راز اين پديده، در تحولاتى كه قرآن در ما ايجاد مى‏كند، نهفته باشد. زيرا اين تحول پس از آشنايى با وحى خداوند به وجود مى‏آيد; زمانى كه ما قرآن را دوباره مى‏خوانيم امورى بر ما مكشوف مى‏شود كه قبلا بدان دست نيافته بوديم. زيرا نخستين بارى كه قرآن مى‏خوانيم، هنوز به قابليتى كه چند بار خواندن به انسان مى‏دهد دست نيافته‏ايم. اين امر درباره ساير انواع عبادات و مطالعات دينى نيز مصداق دارد: اگر درست عبادت كنيم بايد متحول بشويم; اين تحول بايد در درك ما از عبادت تاثير داشته باشد; نگرشهاى ما نسبت‏به عبادت بايد متاثر از اين فهم جديد باشد; و اين امر ناشى از توان عبادت براى ايجاد تحول ديگرى از جمله تحول اخلاقى، در ماست. تحول در مفاهيم اخلاقى به وسيله اعمال دينى ايجاد مى‏شود زيرا دين ما را به سوى خدا جهت مى‏دهد. مؤمن در نتيجه همين جهت‏يابى درمى‏يابد كه همه مكارم اخلاقى از آن خداست و فقط به صورت مجازى به امور ديگر منتسب مى‏شود. اسماء حسناى الهى ناظربه مكارم اخلاق است. )... بنابراين كسب فضيلت را مى‏توان تخلق به اخلاق‏الله دانست.

  13. تشکر


  14. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    1,324
    صلوات
    17776
    تعداد دلنوشته
    12
    تشکر:
    1
    حضور
    21 روز 19 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    1



    با اشاره‏اى كه درباره تاثير دوجانبه فهم اخلاقى و فهم دينى در يكديگر داشتيم، مى‏توان به اين ايراد قديمى كه پيامبران را به برهمن‏ها)...منتسب مى‏كردند پاسخ داد. آنها مى‏گفتند: اگر تعاليم اخلاقى پيامبران منطبق بر عقل است، عقل به آنها نيازى ندارد; ولى اگر تعاليم پيامبران با عقل تعارض دارد، بايد آنها را رد كرد. پاسخ اين مساله را زمانى درمى‏يابيم كه متوجه شويم چگونه عقل به تعاليمى كه با آن موافق باشند، نيازمند است. در همه يادگيريهاى مربوط به علوم عقلى، تعليم و تربيت‏براى تكميل عقل و درك آنچه موافق عقل است لازم است. تعليم و تربيت اخلاقى دين، شكل مراحل پى در پى تصديق جزئى را مى‏گيرد و طرح آنچه را كه ذكر كرديم اصلاح مى‏كند.

  15. تشکر


  16. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    1,324
    صلوات
    17776
    تعداد دلنوشته
    12
    تشکر:
    1
    حضور
    21 روز 19 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    1



    با توجه به پيچيدگى تاثير دو جانبه تفكر دينى و تفكر اخلاقى، مى‏توان ابهام ديگرى را در كاربرد واژه اخلاق برطرف كرد. بايد زمانى‏كه اين واژه را براى ارزشها، احكام و فضيلتهايى كه نهايتا از ارتباط دو جانبه با دين حاصل مى‏شوند، به كار مى‏بريم يعنى اخلاق ايده‏آلى كه به انسان كامل نسبت مى‏دهند، و زمانى كه آن را براى ارزشها، احكام و فضيلتهايى به كار مى‏بريم كه به طور اتفاقى در يك فرد و يا يك‏فرهنگ يافت مى‏شوند، تفاوت قائل شويم. اين تمايزمعنايى، اهميت‏خود را در پاسخ به برخى از سؤالات ديگر اقتراح نشان مى‏دهد.

    عابدى شاهرودى: در پاسخ گوييم: اگر چيستى در موردى به دستگاه شناسايى داده نشده باشد آنگاه به جاى پرسيدن از شناسه يا تعريف آن بايد پرسيد: معنى يا محتوايى كه مقصود داشته‏ايد كدام است؟

    در موارد استقرايى يا تجربى، بسيار پيش مى‏آيد كه مضمون يا معنى، يكسره دور از دسترس قرار دارد يا دست‏كم آگاهى اندكى از آن داريم. مانند نور، ذره حقيقى، موج ذره و سرعت فرانورى.

  17. تشکر


  18. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    1,324
    صلوات
    17776
    تعداد دلنوشته
    12
    تشکر:
    1
    حضور
    21 روز 19 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    1



    در فلسفه هم اين موارد اندك نيست. ماهيت فصول حقيقى اشياء در نظر ابن سينا، بلكه هر ماهيتى كه از راه اكتساب و استدلال در معرض شناخت مى‏آيد، پيش از اكتساب، يا معنى آن مجهول است و يا فقط اندك اطلاعى از آن در دست مى‏باشد. معنى وجود و وجوب گرچه به ژرفاى حقيقت معلوم نيست، اما آنها به طور پيشانه به دستگاه شناسايى داده شده‏اند و به زبان فلسفه اولى، هم معنى آنها بديهى و عمومى است و هم تصديق به تحقق آنها.

    واجب الوجود كه مبدا هستى و چيستى جهان و اخلاق است، به عنوان واجب بالذات، ضرورى نظامواره شناخت مى‏باشد; چنانكه ضرورى نظامواره تقرر و تحقق است. بدين جهت‏با اين كه كنه آن از دسترس امكان فراتر است، شناسه آن و همچنين تصديق به وجودش ضرورت عمومى دارد.

    اما اگر شيئيتى به دستگاه شناخت داده شده باشد آنگاه شايسته است كه بپرسيم تعريف آن چيست. چه به طور پيشين در شناخت‏باشد چه به طور پسين.

  19. تشکر


  20. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    1,324
    صلوات
    17776
    تعداد دلنوشته
    12
    تشکر:
    1
    حضور
    21 روز 19 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    1



    طرح دو مساله اصلى در تعريف اخلاق و دين

    اكنون با توضيحى كه داده شد راه براى دو مساله در دين و اخلاق گشوده شده است. مساله اول اين كه چگونه وچه اندازه و از چه طريق نظام شناخت‏بشرى از اين دو مقوله اساسى آگاه است و نقاط مشخص كننده حضور آن دو در شناخت كدامند.

    مساله دوم اين كه شناسه داده شده از دو مقوله نامبرده، آيا به طور پيشينى و ماقبل تجربى و يا حتى ما قبل استدلالى در نظام عام معرفت موجود است، يا به طور پسينى وارد شده; چه فقط پس از تجربى باشد و چه پس از استدلالى نيز.

    اين دو مساله، از مسائل نقد عقل در دو مقطع نظرى و عملى و متافيزيك اخلاق به حساب مى‏آيند. بدين جهت، با بهره‏گيرى از محصول نقد عقل و محصول شناسايى ماهيت دين و اخلاق كه تاكنون برخى را به طور پراكنده بررسى كرده و برخى را هم توفيق يافته‏ام كه به طور منظم پژوهش كنم، به اختصار به روشن ساختن پاسخ دو مساله‏اى كه نام برده شد مى‏پردازم.

  21. تشکر


صفحه 1 از 9 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود