جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آیا تنگدستی مانع عقد ازدواج است؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    آیا تنگدستی مانع عقد ازدواج است؟




    آیا تنگدستی مانع عقد ازدواج است؟


    آیا تنگدستی مانع عقد ازدواج است؟
    درس‏هایی از تفسیر سوره نور
    «وَ أَنْكِحُوا الأیامی مِنْكُمْ و الصّالحینَ مِنْ عبادِكُمْ و إمائِكُمْ إنْ یَكُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهُمُ اللّه‏ُ مِنْ فَضْلِهِ و اللّه‏ُ واسِعٌ علیمٌ وَلْیَسْتَعْفِفِ الّذینَ لا یجدُونَ نِكاحا حتّی یُغْنِیَهُمُ اللّه‏ُ مِنْ فَضْلِهِ وَ الّذینَ یَبْتَغُونَ الْكِتابَ مِمّا مَلِكَتْ أیْمانُكُمْ فَكاتِبُوهُمْ اِنْ عَلِمْتُمْ فیهِمْ خَیرا و آتُوهُمْ مِنْ مالِ اللّه‏ِ الّذی آتاكُمْ وَ لا تُكْرِهوا فَتَیاتِكُمْ عَلَی البِغاءِ إنْ اَرَدْنَ تَحَصُّنا لِتَبْتَغُوا عَرَضَ الحیاةِ الدُّنیا وَ مَنْ یُكْرِهْهُنَّ فانَّ اللّه‏َ مِنْ بَعْدِ إكراهِهِنَّ غَفُورٌ رحیمٌ و لَقَدْ أنْزَلْنا اِلَیْكُمْ آیاتٍ مُبَیِّناتٍ و مَثَلاً مِنَ الّذینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ و مَوْعظةً لِلْمُتَّقینَ». «آیات 34 ـ 32»
    طرح پرسش:
    پرسش یادشده به مناسبت این فراز آیه مطرح شده است كه خداوند پس از سفارش به همسر دادن بی‏همسران، وعده می‏دهد كه اگر هم تنگدست باشند خداوند به فضل خویش آنان را بی‏نیاز می‏سازد: «ان یكونوا فقراء یغنهم اللّه‏ من فضله». پرسش مورد نظر كه به صورت چند فرع و شاخه مطرح می‏شود این است:
    آیا غنا و توان مالی اداره زندگی و پرداخت نفقه همسر، شرط صحت ازدواج است؟ آیا مردی كه می‏داند توان پرداخت هزینه زندگی و برآوردن نیازهای معمول همسر خود را ندارد، جایز است اقدام به ازدواج كند و آیا زن در صورت آگاهی از تنگدستی شوهر می‏تواند به چنین ازدواجی تن دهد؟ و اگر زن پس از عقد فهمید كه شوهرش در حالی كه توان پرداخت مخارج زندگی او را نداشته، ازدواج كرده است، آیا می‏تواند عقد را فسخ كند و بدون طلاق به همین عذر از همسرش جدا شود؟ اگر این ناتوانی پس از ازدواج پدید آمده است و پیش از عقد یا هنگام آن وجود نداشته، آیا باز می‏تواند عقد را به هم بزند و خود را از قید همسری كه توان خرجی زندگی وی را ندارد رها سازد؟
    توضیح اینكه: هزینه زندگی، از جمله هزینه معمول زن در خوراك، پوشاك و مسكن بر عهده مرد است؛ همان چیزی كه در فقه اسلامی به عنوان «نفقه» مطرح شده و زن، واجب‏النفقه شوهر به شمار می‏رود حتی اگر زن، خود، فردی ثروتمند باشد و یا بتواند هزینه‏های خود را فراهم آورد. مرد با عقد دائم ازدواج، چنین مسئولیتی را شرعا با شرایطی كه در فقه آمده، از جمله عدم نشوز زن، بر عهده می‏گیرد. پدر و مادر و فرزند نیز جزء كسانی‏اند كه نفقه آنان بر عهده شخص است با این تفاوت كه اینان در صورت نیاز، واجب‏النفقه انسان به شمار می‏روند ولی زن در هر صورت واجب‏النفقه شوهر است، حتی اگر شوهر فقیر باشد و زن غنیّ. حال، اگر مردی می‏داند كه به هر دلیل مثل ناتوانی جسمی، یا بیكاری، یا مانعی دیگر مثل حبس، نمی‏تواند مخارج همسر خود را پرداخت كند، آیا مجاز است ازدواج كند و آیا این عقد حتی در صورت آگاهی زن، صحیح است؟ و در صورت عدم آگاهی، آیا این حق را برای زن ایجاد می‏كند كه اگر زندگی با چنین شوهری را نپسندید، عقد را به هم بزند؟ و اگر مرد علی‏رغم ناتوانی كنونی، هنگام عقد وعده كرد كه خرجی زن را بدهد ولی پس از ازدواج نتوانست به این قرار خود عمل كند، آیا این عقد برای زن الزام‏آور است؟ اینها پرسش‏هایی است كه در فقه نیز اجمالاً به آن پرداخته شده است و یكی از ادله‏ای كه در این بحث مورد استناد قرار گرفته همین فراز از آیه مورد بحث است. در اینجا به فراخور محدوده بحث كه چندان نیز نمی‏تواند گسترده باشد، به آن می‏پردازیم. اگر این امكان وجود داشت كه به عنوان نمونه، تنها بحث‏هایی كه در خصوص همین پرسش‏ها در فقه مطرح شده و دقت نظرهایی كه از سوی فقیهان بزرگوار صورت گرفته در اینجا بازگو شود، گواه روشنی بر گستردگی و عمق و جامعیت فقه شیعی و توان و دقت‏های اجتهادی و دانش وسیع فقهای بزرگ شیعه بود.(1) به هر حال چاره‏ای جز مروری كوتاه و بدون پرداختن به شرح و بسط مستندات نیست.
    منشأ این بحث چیست؟
    آغاز بحث در سخنان فقها، در این موضوع از آنجاست كه آیا برای صحت ازدواج زن و مرد، چیزی به عنوان «كفو» بودن و یكسان بودن آن دو شرط است یا نه؟ و اگر شرط است، ملاك‏های همسانی و «كفو» بودن چیست و به عبارت دیگر همسانی زن و شوهر كه شرط صحت ازدواج است، در چه چیزهایی است؟ آیا به عنوان مثال، همسانی در نسب و جایگاه اجتماعی نیز دخیل است؟ یكی از ملاك‏های تقریبا مورد اتفاق نظر میان فقها، «اسلام» است، از این‏رو زن مسلمان نمی‏تواند به عقد ازدواج كافر درآید و نیز مرد مسلمان نمی‏تواند با زن كافری كه از اهل كتاب نیست ازدواج كند. در باره ازدواج با اهل كتاب نیز دیدگاه یكسانی وجود ندارد. در كنار شرط اسلام و پس از آن، این پرسش مطرح شده است كه آیا غنا و توانگری نیز ملاك دیگری برای كفو بودن و همسانی در ازدواج هست؟ آیا برای حصول شرط «كفو» بودن علاوه بر اسلام، غنا و بی‏نیازی مرد نیز شرط است؟ بر این اساس آیا ازدواج با مردی كه فقیر است و توان پرداخت خرجی همسر خود را ندارد، حتی اگر زن آگاه به این امر باشد، صحیح نیست و صرف رضایت زن به وضعیت كنونی، كفایت نمی‏كند؟ به دنبال طرح این مسئله، فقهای محترم، بر اساس ادله و مستندات موجود، به كنكاش در موضوع و تبیین حكم آن پرداخته‏اند و آن را در سه فرض عمده بررسی كرده‏اند.
    صورت‏های موضوع:
    چنان كه در فقه نیز آمده، مسئله را باید در سه فرض اصلی دنبال كرد:
    1ـ شوهر هنگام عقد ازدواج دچار تنگدستی است و زن نیز از این امر آگاه است.
    2ـ زن پس از عقد ازدواج می‏فهمد كه شوهرش در عین تنگدستی با او ازدواج كرده است.
    3ـ علی‏رغم توانایی مالی شوهر هنگام ازدواج، پس از آن دچار تنگدستی و فقر می‏شود و در نتیجه توان پرداخت نفقه زن را از دست می‏دهد.



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    صورت اول:
    تنگدستی شوهر هنگام ازدواج و آگاهی زن

    پرسش این است كه اگر مرد هنگام عقد ازدواج توان نفقه همسر خود را ندارد، آیا زن می‏تواند به همسری او در آید با اینكه از فقر مالی مرد آگاهی دارد؟ آیا این عقد صحیح است و صرف رضایت زن به زندگی با چنین شوهری، در صحت ازدواج كافی است؟
    در نگاه نخست، این پرسش مایه شگفتی است كه وقتی خود زن راضی به ازدواج با مردی تنگدست است، منشأ تردید و پرسش از صحت عقد چیست؟ به همین خاطر برخی فقها كه جایی برای شك در صحت این ازدواج نمی‏بینند و صحت آن را مورد اتفاق و اجماع همه فقها می‏دانند، طرح این پرسش و اساسا فرض این مسئله و ثمره آن را محدود به جایی شمرده‏اند كه ولیّ شرعی دختر متولّی امر ازدواج او است. یا زن، كسی را وكالت تام داده است كه وی را همسر دهد. در این صورت است كه این پرسش مطرح می‏شود كه آیا «ولیّ» چنین دختری یا «وكیل مطلق» وی، مجاز هستند او را به عقد ازدواج مرد فقیری درآورند و آیا این عقد صحیح است؟ یا اینكه مشروط به اجازه زن است و می‏تواند آن را فسخ كند. البته بیشتر فقهایی كه در باره صورت نخست سخن گفته‏اند، بحث را مطلق گذاشته و ظاهر سخنشان این است كه بحث را منحصر به فرض یادشده نكرده‏اند، اما روشن بودن صحت ازدواج با مسلمان فقیر و تردیدناپذیری آن اگر با آگاهی و رضایت زن باشد، برخی فقها را واداشته كه اطلاق سخن فقهای دیگر را نیز به فرض یادشده محدود كنند و مراد آنان را نیز همین فرض بدانند.(2)
    البته این سخن هر چند با ظاهر كلام آن دسته از فقها همخوانی ندارد به ویژه با توجه به مستنداتی كه برای سخن خود آورده‏اند و به اجمال از آن سخن خواهیم گفت، اما پذیرش اینكه گروهی از فقهای شیعه ازدواج با مرد مسلمان تنگدست را علی‏رغم رضایت و آگاهی زن، باطل می‏دانند، امری دشوار است به ویژه كه ادعای اجماع و اتفاق نظر بر صحت چنین ازدواجی وجود دارد. ولی باید توجه كرد كه صرف رضایت، نمی‏تواند دلیل بر جواز ازدواج باشد چنان كه در اسلام و ایمان، در تحقق كفو بودن شوهر، مطلقا شرط صحت عقد است چه زن از پیش بداند و چه نداند.
    به هر حال، چه سخن آن دسته از فقهایی كه چنین ازدواجی را باطل می‏دانند، عمومیت داشته باشد و چه منظورشان صورتی است كه «ولیّ» یا «وكیل زن» عهده‏دار ازدواج وی است، مهم ادله‏ای است كه این دسته از فقها به آن استناد كرده‏اند و نیز پاسخی است كه در ردّ سخن آنان، از سوی دیگر فقها ارائه شده است.
    از میان كسانی كه توان مالی را شرط «كفو» بودن شمرده‏اند، می‏توان به شیخ مفید(3) و شیخ طوسی در دو كتاب مبسوط(4) و خلاف(5) و علامه حلی در كتاب تذكره(6) اشاره كرد. از جمله ادله‏ای كه این سخن به آن مستند شده عبارتند از:
    1ـ روایتی از امام صادق(ع) كه می‏گوید: «كفو» آن است كه پاكدامن باشد و دارای مال؛
    «الكفو ان یكون عفیفا و عنده یسار.»(7)
    2ـ روایتی كه در منابع اهل سنت آمده است كه معاویه و ابوجهم، هر دو از فاطمه دختر قیس خواستگاری كردند. وی برای مشورت، موضوع را با پیامبر(ص) مطرح كرد. پیامبر(ص) فرمود:
    «معاویه، فردی تنگدست و ناتوان است، و ابوجهم نیز چوبش را از شانه‏اش برنمی‏دارد (كنایه از اینكه دستِ بزن دارد)، با اسامة بن‏زید ازدواج كن.»
    فاطمه گفته است: از این‏رو با اسامه ازدواج كردم و جز خوبی ندیدم.(8)
    به این ترتیب، پیامبر(ص) فاطمه بنت‏قیس را از ازدواج با معاویه كه فردی فقیر و ناتوان در اداره زندگی بود بازداشت.
    3ـ تنگدستی شوهر مضرّ به حال زن است و عرف مردم نیز این را عیب می‏شمارد.
    4ـ قوام زناشویی و دوام ازدواج با خرجی زندگی است. شوهری كه توان پرداخت نفقه همسر خود را نداشته باشد، این زندگی برای زن چگونه قابل تحمل و دوام است.
    در مقابل این سخن، گفته گروه دیگر فقها قرار دارد كه هم اكثریت فقها را شامل می‏شوند و هم مستندات بیشتر و قوی‏تری در دست دارند. چنان كه اساسا فقهای عصرهای بعد، همگی بر این گفته صحه گذاشته‏اند. این دسته از فقها به دلیل‏های چندی استدلال كرده‏اند از جمله آیه مورد بحث كه خداوند تنگدستان را نیز تشویق به ازدواج می‏كند و وعده می‏دهد اگر هم «فقیر» باشند خداوند آنان را بی‏نیاز می‏سازد، معلوم می‏شود فقر مانع صحت ازدواج نبوده و «غنا» شرط «تحقق» كفو، به شمار نمی‏رود. از میان ادله اینان در اینجا می‏توان به اینها نیز اشاره كرد:
    1ـ آن دسته از روایات متعددی كه به افراد نیازمند دستور می‏دهد ازدواج كنند(9) و در برخی از آنها آمده است كه رزق و روزی همراه زن و خانواده است.(10) چنان كه از كسانی كه به خاطر نگرانی از تنگدستی ازدواج نمی‏كنند نكوهش شده است با این بیان كه اینان دچار بدگمانی به خدای تعالی شده‏اند.(11)
    2ـ عمومیت دستوراتی كه در قرآن و سنت در باره ازدواج آمده و نامی از «بی‏نیازی» به عنوان شرط نبرده یا «فقر» را مانع ازدواج نشمرده است.
    3ـ آن دسته از روایاتی كه دستور ازدواج با فقیران و تنگدستان می‏دهد. از جمله جریان ازدواج جویبر با ذَلْفاء دختر زیاد بن‏لبید به دستور پیامبر(ص) كه معروف است و در بخش روایات به اختصار بازگو می‏شود.
    4ـ آن دسته از روایاتی كه در مقام بیان شرایط «كفو» بودن است و فقط از اسلام و ایمان نام برده است و نه غنا و بی‏نیازی.
    5ـ اگر فقر مانع صحت ازدواج باشد و توانایی بر نفقه، شرط «كفو» بودن قرار گیرد، این امر مستلزم عسر و حرج است كه در اسلام نفی شده است. چرا كه بسیاری از مردان به خاطر فقرشان ناچارند دست از ازدواج بكشند و بسیاری از دختران و زنان نیز بی‏همسر می‏مانند و این خود مایه دشواری زیاد است كه بر اساس قرآن و سنت و به اتفاق نظر همه فقها، امری مردود است.
    از طرف دیگر ادله‏ای كه طرفداران گفته نخست، به آن استناد كرده‏اند، از یك سو از نظر سند و دلالت و یا هر دو، دچار ضعف و كاستی‏اند و از سوی دیگر، حتی با نادیده گرفتن این ضعف‏ها، توان ایستادگی در برابر ادله قوی و حتی قطعی گروه دوم را ندارند.
    بنابراین تردیدی نیست كه در صورت نخست، كه زن هنگام عقد از فقر مرد آگاه است، این عقد صحیح است و مرد علی‏رغم ناتوانی در پرداخت نفقه زن، می‏تواند با وی ازدواج كند و زن نیز پس از ازدواج حق فسخ و به‏هم زدن عقد را ندارد. وضوح چنین امری، چنان كه اشاره شد، برخی فقها را واداشته كه سخن كسانی كه بی‏نیازی را شرط دانسته‏اند را اساسا مربوط به صورت دوم بدانند كه در پی خواهد آمد، و اطلاق كلام این فقها را مربوط به فرض عدم آگاهی زن از فقر مرد بشمارند.(12) و یا محدود به جایی بكنند كه زن توسط ولیّ شرعی یا وكیل مطلق خود به ازدواج دیگری در می‏آید. اینان هستند كه حق ندارند زن را به ازدواج مردی فقیر در آورند چرا كه بر خلاف مصلحت وی است.
    برخی نیز محدوده سخن را این گونه توجیه كرده‏اند كه چون برخی از فقها ازدواج با خواستگار مسلمانی كه توان خرجی زن را دارد، واجب می‏دانند، منظور از مانع بودن فقر، كه گفته گروه نخست است، واجب نبودن ازدواج با فقیری است كه درخواست ازدواج داده و به خواستگاری آمده است.(13)
    برخی نیز بر این نكته افزوده‏اند كه منظور از مشروط بودن صحت كار ولیّ شرعی یا وكیل در شوهر دادن زن و دختر، این است كه زن حق فسخ دارد و می‏تواند چنین ازدواجی را نپذیرد و پس از آگاهی و یا رشد، آن را فسخ كند؛ نه اینكه اساسا چنین عقدی باطل باشد تا در صورت رضایت زن نیز این ازدواج پا نگیرد.(14)
    به هر حال، تردیدی نیست كه ازدواج با مرد فقیر كه نه بالفعل نفقه همسرش را دارد و نه بالقوه، در صورتی كه زن به وضع مرد آگاهی داشته باشد، صحیح است و حق فسخ آن را ندارد و نقطه محوری این فرض كه ادله صحت را متوجه خود می‏كند، همان آگاهی و رضایت مستقیم زن است كه هنگام عقد وجود دارد. و تردیدناپذیری آن به تعبیر فقیه برجسته، صاحب جواهر، جزء موضوعات واضح بوده است. البته اگر این امر توسط ولیّ دختر یا وكیل وی صورت گرفته مسئله دیگری است كه نگاهی مستقل می‏طلبد.(15)
    نكته‏ای كه در همین جا درخور ذكر و توجه است این است كه فقهای بزرگوار شیعه، چه آنان كه فقر را مانع صحت یا موجب حق فسخ دانسته و چه آنان كه چنین شرطی قائل نیستند، همه این سخن را در مقابل دیدگاهها و فتاوای برخی فقهای اهل سنت، مطرح كرده‏اند كه افزون بر دو شرط اسلام و غنا، در تحقق «كفو» بودن شرایط دیگری را نیز از نظر نسب و خاندان و حرفه و شغل برشمرده‏اند؛ شروطی كه سایه طبقاتی كردن مسلمانان را بر جامعه اسلامی می‏افكند، تا آنجا كه حتی ازدواج عرب با عرب و عجم با عجم و نیز قریشی با قریشی و غیر قریشی با غیر آن را مطرح كرده‏اند. علت اصلی تأكید روایات اهل‏بیت(ع) و فتاوای فقهای ما بر حداكثر دو شرط یادشده، یعنی اسلام و ایمان و غنا، ناظر به شروط علاوه‏ای است كه دیگران قائل شده‏اند و پذیرفته نیست.(16)


  4. تشکر


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    صورت دوم:
    عدم آگاهی زن از فقر شوهر

    اگر مرد هنگام عقد فقیر بود و توان بالفعل یا بالقوه تأمین مخارج همسر خود را نداشت و با این حال و بدون اعلام وضعیت خود به زن، او را به عقد همسری خویش در آورد و پس از عقد، زن فهمید كه شوهرش فقیر بوده و توان پرداخت خرجی وی را نداشته است، آیا این ازدواج اساسا صحیح است؟ در صورت صحت آن، آیا زن حق فسخ دارد و یا به هر حال، كاری است كه شده است و باید با سختی آن بسازد و حق به‏هم زدن آن را ندارد؟
    كسانی از فقها كه در فرض نخست قائل به عدم صحت عقد بودند و یا برای زن حق فسخ را قائل بودند، طبعا و به طریق اولی در این صورت، همین نظر را دارند، چرا كه هر دو صورت در یك نقطه مشترك هستند و آن اینكه مرد هنگام عقد، فقیر بوده و شرط «كفو» بودن وجود نداشته است. وقتی با فرض آگاهی زن از این وضع، كسی قائل به عدم صحت عقد شود یا برای زن حق فسخ قائل شود، طبعا در صورتی كه زن، چنین اطلاعی نداشته است، به طریق اولی باید عقد باطل باشد و یا در احتمال دیگر، زن حق فسخ عقد را داشته باشد.
    از این‏رو باید موضوع را بر اساس گفته اكثریتی از فقها پی گرفت كه در صورت نخست قائل به صحت بودند و با فرض آگاهی زن از وضع مالی و درآمدی شوهر، پس از عقد، برای او حق فسخ قائل نیستند. باید دید این گروه از فقها در این فرض چه می‏گویند؟
    این دسته از فقها نیز در فرض دوم، خود به دو گروه تقسیم شده‏اند؛ برخی علاوه بر اعتقاد به صحت عقد، آن را لازم شمرده و برای زن حق فسخ قائل نشده‏اند. گروهی دیگر آن را صحیح می‏دانند ولی برای زن الزام‏آور نمی‏شمارند؛ از این‏رو زن می‏تواند پس از اطلاع، آن را فسخ كند و خود را از زندگی با چنین شوهری رها سازد.
    هر یك از دو گروه، به دلیل‏هایی استناد جسته‏اند كه بررسی همه آنها از حوصله این نوشتار به ویژه با رویكرد اصلی آن كه یك بحث تفسیری است، بیرون است و توجه به این نكته، جالب است كه از جمله مستندات كسانی كه عقد را صحیح و لازم دانسته و برای زن حق فسخ قائل نیستند، همین آیه مورد بحث است كه خداوند دستور به ازدواج داده و سپس وعده كرده كه با فضل خویش، تنگدستان را نیز با ازدواج بی‏نیاز كند؛(17)
    «و انكِحُوا الایامی منكم و الصالحینَ مِنْ عبادِكُم و امائكم اِنْ یكُونوا فقراءَ یُغْنِهِمُ اللّه‏ُ مِنْ فضله» و به بیان فقیه برجسته، فرزند علامه حلی، فخرالمحققین، اگر بنا باشد زن حق فسخ داشته باشد، دستور به همسر دادن بی‏همسران كه در آیه یادشده آمد، بی‏فایده خواهد بود.(18)
    سخن این گروه از فقها كه بر عدم تزلزل عقد ازدواج تأكید دارند و حتی در صورت عدم آگاهی زن از وضع فقر مالی شوهر، عقد را لازم و قطعی می‏شمارند و ادله‏ای كه بر آن تكیه كرده‏اند، هر چند قابل توجه و دقت است ولی با عنایت به دلیل محوری گروه دیگر از فقها كه دوام و قطعیت عقد را بسته به امضا و پذیرش زن می‏دانند، دلیلی است كه نمی‏توان به سادگی از آن گذشت. آن دلیل این است كه لزوم قطعیت چنین عقدی موجب «ضَرَر» و مایه «حَرَج» بر زن است و در قرآن و حدیث ضرر و حرج، نفی شده و اساسا جعل حكم ضرری در اسلام منتفی اعلام شده است.
    چه ضرری برای زن بالاتر از اینكه مجبور به زندگی با مردی شود كه نمی‏تواند خرجی او را بدهد و هنگام عقد نیز به این امر آگاهی نداشته است. و روشن است كه ادله‏ای كه «نفی ضرر» را در فقه ثابت می‏كند؛ بر دیگر ادله، حاكم و مقدّم است و اساسا با جریان ادله نفی ضرر، نوبت به ادله دیگر نمی‏رسد. در فرض نخست، همین دشواری و ضرر ناشی از فقر شوهر متوجه زن بود ولی با توجه به آگاهی زن از وضع شوهر، خود زندگی با چنین شوهری را پذیرفته است و در واقع، ضرری است كه خود بر آن اقدام كرده و از آغاز، آن را نادیده گرفته است ولی در اینجا چنین نیست. چه بسا اگر هنگام عقد می‏دانست این مرد، توان هزینه زندگی وی را ندارد، ازدواج با او را نمی‏پذیرفت، البته شاید نیز می‏پذیرفت. از این‏رو به صرف وقوع عقدی كه وی تقصیری در آن نكرده، نباید فرصت این انتخاب را از او گرفت. كسانی چون ابن‏ادریس، ابن‏سعید و علامه حلّی (در یكی از نوشته‏هایش)، همین استدلال را پذیرفته و زن را دارای حق فسخ شمرده‏اند.(19)
    از همین‏رو است كه گروه نخست، در كنار مستندات خویش، تلاش كرده‏اند، مسئله «نفی ضرر» را در اینجا موضوعا منتفی بدانند، زیرا اگر ادامه چنین وضعی، موجب ضرر بر زن باشد، قهرا ادله نفی ضرر حاكم خواهد شد و جایی برای توجه به مستندات آنان باقی نخواهد ماند. لذا شاهدیم كه كسانی چون محدّث بَحْرانی، در كتاب ارزشمند فقهی خود، حتی آیاتی چون آیه مورد بحث را نیز شاهد بر این گرفته كه در اینجا اساسا ضرری متوجه زن نیست چرا كه خداوند، رزق وی را ضمانت كرده است، كما اینكه اگر زن و شوهر از هم جدا شوند نیز در آیه دیگر در سوره نساء، كه بحث آن در قسمت پیش گذشت، ضامن روزی آن دو شده است. تأكید بَحْرانی بر این است كه آیه «ان یكونوا فقراء یغنهم اللّه‏ من فضله» به روشن‏ترین وضع، سخن كسانی كه به حكم «نفی ضرر» تمسك جسته‏اند را رد می‏كند.(20)
    فقهای دیگر ضرر یادشده را با این بیان منتفی دانسته‏اند كه با توجه به وجوب پرداخت هزینه چنین زن و شوهری كه در عسرت به سر می‏برند از بیت‏المال و یا از سوی مسلمانان، جایی برای موضوع ضرر باقی نمی‏ماند. این سخنی است كه فقیه ناموری چون صاحب جواهر بر آن تكیه كرده است.(21)
    ولی با این حال به نظر می‏رسد نمی‏توان سخن این دسته از فقها را همراهی كرد. چگونه می‏توان زنی را كه دچار چنین وضعیتی شده، با پند و امیدبخشی به آینده ملزم كرد به شرایطی تن دهد كه قابل پذیرش وی نیست و نقشی نیز در گرفتار آمدن به آن نداشته است و به این عذر كه وی و نیز شوهرش می‏توانند از بیت‏المال یا كمك‏های مردمی، نیاز زندگی خود را برآورده سازند، مجبور باشد، علی‏رغم رضایت خویش، به ادامه این زندگی تن در دهد. به ویژه با تفسیری كه در قسمت گذشته از وعده الهی در جمله «ان یكونوا فقراء» به تفصیل ارائه كردیم و به این پرسش پرداختیم كه آیا این وعده‏ای قطعی و مطلق است؟ و اگر چنین است چرا كسانی را شاهدیم كه با ازدواج، نه تنها شاهد گشایش در زندگی خود نبوده‏اند بلكه در سختی و فقر بیشتری نیز قرار
    گرفته‏اند. می‏پذیریم كه بی‏نیازی، شرط صحت ازدواج نیست ولی چرا نباید كشف خلاف آن، لزوم عقد را منتفی سازد و زن حق فسخ داشته باشد تا از این راه، اگر خواست، بتواند مانع ضرری شود كه متوجه او شده است؛ ضرری كه واقعا ضرر است و پرداخت نفقه وی و شوهرش از بیت‏المال یا كمك‏های مردمی اگر، ضرر بیشتری برای شخصیت وی نداشته باشد لااقل این است كه ضرر اصلی وی را جبران نمی‏كند. ازدواج با مرد فقیر نیز عرفا یك نقص به شمار می‏رود.
    آری اگر وضع شوهر به گونه‏ای است كه در مدت كوتاهی می‏تواند از ناداری نجات یابد و توان نفقه همسر خود را پیدا كند، به گونه‏ای كه ضرر عمده‏ای را متوجه زن نمی‏كند و عرفا نیز نقصی به شمار نمی‏رود، به ویژه اگر معلوم نیست در آن فاصله شوهر ثروتمندی درخواست ازدواج می‏داده، طبعا به راحتی نمی‏توان گفت زن حق به‏هم زدن عقد را داشته باشد. شاید جریان زنی كه از تنگدستی شوهرش به پیش امیرالمؤمنین(ع) شكایت برد ولی حضرت نپذیرفت كه شوهر را زندانی كند و استناد به این آیه جست كه «انّ مع العسر یسرا» در چنین شرایطی بوده است و به هر حال می‏تواند مؤید این نكته باشد.(22)


  6. تشکر


  7. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    صورت سوم:
    پیدایش تنگدستی پس از ازدواج

    صورت سومی كه فقهای بزرگوار نیز به آن پرداخته و به استناد ادله موجود، حكم آن را بیان كرده‏اند، جایی است كه پس از ازدواج، شوهر دچار تنگدستی و فقر شود و نتواند نفقه همسر خود را بپردازد. آیا در این صورت، زن حق فسخ عقد ازدواج را دارد و می‏تواند به صرف اراده و خواست خویش، خود را از قید زندگی با مردی كه توان تأمین مخارج عادی وی را ندارد، آزاد سازد؟
    طبعا آن دسته از فقیهانی كه در دو صورت نخست، چنین حقی را برای زن قائل نبودند، در این صورت، به طریق اَوْلی، چنین سلطه‏ای را برای وی نپذیرفته و نمی‏پذیرند، چرا كه عقد در شرایطی واقع شده كه مشكلی از ناحیه شوهر وجود نداشته و به مقتضای ادله‏ای كه در آن صورت، دلیل این گروه بود، از جمله آیه مورد بحث، و نیز برخی ادله دیگر، در اینجا نیز فقر پس از عقد قطعیت و لزوم آن را از میان نمی‏برد. همانند برخی عیوب در زن یا شوهر كه اگر از پیش عقد وجود داشته، و پس از عقد برای طرف دیگر معلوم شود، حق فسخ عقد را ایجاد می‏كند ولی همان عیوب اگر پس از عقد روی دهد، چنین حقی را برای شخص، چه زن و چه شوهر، به وجود نمی‏آورد.
    با این حال برخی فقها، در این صورت نیز چنین حقی را برای زن قائل شده‏اند كه در شرایطی كه شوهر توان خرجی وی را ندارد، بتواند عقد نكاح را به‏هم بزند؛ البته برخی كه در اقلیت قرار دارند، این حق را مستقیما مربوط به زن دانسته‏اند و برخی آن را در اختیار حاكم شرع قرار داده‏اند كه به ناچار زن تنها با مراجعه به محكمه می‏تواند درخواست فسخ بدهد.(23)
    برای هر یك از گفته‏های یادشده نیز مستنداتی از آیات و روایات بیان شده است. گفته نخست كه بیشتر فقها آن را برگزیده‏اند از جمله مستند به آیه مورد بحث، «ان یكونوا فقراء یغنهم اللّه‏ من فضله» و نیز آیه «و ان كان ذو عسرة فنظرة الی میسرة»(24) است كه طلبكاران را موظف می‏كند، در صورت تنگدستی بدهكار، به او مهلت بدهند. و نیز به روایتی كه كمی پیش از امیرالمؤمنین(ع) بازگو شد، طبعا اگر زن چنین حقی داشت، حضرت به او خاطرنشان می‏كرد كه چنین حقی را دارد و می‏تواند از آن استفاده كند. كسانی چون «ابن‏جنید» كه حق فسخ را برای زن قائل شده‏اند از جمله به این آیه استناد جسته‏اند كه قرآن كریم شوهران را مكلف می‏كند یا همسر خود را به گونه «معروف» و شایسته نگه دارند و یا به نیكی آزاد سازند: «فامساكٌ بِمَعْروفٍ اَوْ تسریحٌ بِاحسانٍ».(25) گفته‏اند، نگه‏داشتن زن بدون پرداخت هزینه وی، خلاف وظیفه رفتار مطابق «معروف» است. و نیز به این دلیل كه الزام زن به ادامه زندگی در چنین وضعی، مایه ضرر و حرج بر وی است و این امری پذیرفته شده در شریعت نیست.
    كسانی كه حاكم شرع را عهده‏دار رسیدگی و فسخ عقد شمرده‏اند، به دو روایتی استدلال كرده‏اند كه یكی از امام باقر(ع) و دیگری از امام صادق(ع) با سندی معتبر روایت شده است كه اگر شوهر به وظایف خود در مقابل همسرش عمل نكند، یعنی پوشاك و خوراك وی را تأمین نكند، در یكی آمده كه امام میان آن دو جدایی می‏افكند و در دیگری آمده كه میان آن دو جدایی افكنده می‏شود كه طبعا به وسیله امام و حاكم شرع خواهد بود.(26) البته ممكن است كسی اطلاق این دو روایت را نپذیرد و آن را محدود به جایی بكند كه شوهر علی‏رغم توان، از پرداخت نفقه خودداری می‏كند. برخی نیز چون شهید ثانی ظاهرا توقف كرده و بدون انتخاب نظری خاص به بازگویی ادله اكتفا كرده و از آن گذشته‏اند.(27)
    به نظر می‏رسد با توجه به مجموع ادله، به ویژه ضرری كه به هر حال متوجه زن می‏باشد، هر چند شوهر تقصیری نكرده باشد، اما زن را نمی‏توان ملزم ساخت كه علی‏رغم خواست خویش، از حقوق خود صرف نظر كند و به شرایط یادشده در هر حال تن داده مجبور باشد با تنگدستی شوهر بسازد و هیچ راه چاره‏ای برای وی نباشد. ادله نفی ضرر و حرج، چنان كه اشاره شد حاكم و مقدّم بر دیگر ادله است و اینكه بگوییم به هر حال زن نفقه خود را طلبكار است و به عنوان دَیْن بر عهده شوهر باقی می‏ماند و لذا ضرر موضوعا منتفی است، چنان كه صاحب جواهر فرموده است،(28) حتی اگر ضرر را منتفی بدانیم اما روشن است اگر زن نیز فقیر باشد، «حرج» و دشواری در فرض ناداری زن باقی است، علاوه كه ضرر نیز منتفی نیست. افزون اینكه صرف تنگدست بودن شوهر، رفتار وی در شوهرداری را از غیر «معروف» بودن كه صاحب جواهر فرموده، بیرون نمی‏برد. عرف نیز می‏گوید شوهری كه نمی‏تواند خرجی همسر خود را بدهد لااقل او را ملزم به ادامه زندگی با وی نكند و آن را به اختیار همسرش بگذارد. در واقع خرجی ندادن ـ هر چند به عذر تنگدستی باشد ـ همراه با الزام زن به ادامه زندگی با وی، رفتاری غیر «معروف» است كه قرآن از آن نهی كرده است.
    از سوی دیگر قابل پذیرش نیست كه زن به صرف مواجه شدن با تنگدستی شوهر و ناتوانی وی در پرداخت نفقه، حق داشته باشد مستقیما عقد ازدواج را كه چه بسا اینك سال‏ها از آن گذشته و بر اساس آن در كنار هم زندگی كرده‏اند، به‏هم بزند و شخصا آن را فسخ كند. این نه با مقتضای ادله موجود همخوانی دارد و نه به مصلحت زن و زندگی وی و نظام اجتماعی است. زندگی مشترك زناشویی كه هم‏اتاق بودن در دوران دانشجویی و طلبگی نیست تا هر یك به راحتی بتواند با یك تصمیم از دیگری جدا شود و جای دیگر مأوا گزیند. از این‏رو همان گونه كه در روایت امام باقر(ع) و امام صادق(ع) آمده است و از نظر سند نیز مشكل ندارند و به اصطلاح فقهی دارای سند «صحیح» می‏باشند، زن تنها با مراجعه به حاكم شرع و ارائه دادخواست می‏تواند به عذر یادشده از همسر خود جدا شود. طبعا حاكم شرع نیز جوانب مسئله را ملاحظه خواهد كرد كه این تصمیمی آنی و شرایطی زودگذر و قابل تحمل نباشد و چه بسا بتواند راه مناسب‏تری را پیش پای وی بگذارد. این امر، هم مانع بسیاری تصمیم‏های آنی و نسنجیده می‏شود و هم زن را از برخی آفات و تبعات جدایی خودسرانه مصون می‏دارد. روایت یادشده از امیرالمؤمنین(ع) در رسیدگی به شكایت زن نیز مؤید همین گفته است و در صورت تغایر با دو روایت یادشده، با عنایت به ضعف سند، قهرا این دو روایت ترجیح خواهد داشت.
    البته اینكه حاكم شرع، مستقیما اقدام به فسخ عقد می‏كند و از این طریق زن از شوهر جدا می‏شود، یا در قالب «طلاق» و قهرا احكام آن، میان زن و شوهر جدایی می‏افكند، پرسشی است مستقل كه نیازمند تأملی بیشتر است. سخن فقیهان در سه صورت مورد بحث، در باره حق «فسخ» زن و عدم حق فسخ است و نه حق درخواست طلاق. دو روایت یادشده نیز تصریح به طلاق نكرده است و از واژه «تفریق» استفاده كرده كه در اینجا به معنای جدایی افكندن میان زن و شوهر است و لذا می‏توان گفت ظاهر این دو روایت نیز همان فسخ و عدم نیاز به طلاق است. كما اینكه اگر لازم باشد جدایی میان زن و شوهر توسط حاكم شرع انجام شود، در موارد مشابه، نخست شوهر ملزم به طلاق دادن زن می‏شود و اگر سرپیچی كرد، حاكم
    خود، از طرف وی طلاق می‏دهد، در حالی كه ظاهر این دو روایت اقدام یكباره امام و حاكم شرع است و این نشانه فسخ است و نه طلاق. با این همه اگر كسی قائل به لزوم اجرای طلاق توسط حاكم شرع شود، نتیجه این خواهد شد كه زن مستحق مهریه خود ـ كامل یا نصف ـ خواهد بود ولی در صورت فسخ نه. آن دو روایت نیز هر چند تصریح به طلاق ندارد، ولی منافاتی با آن ندارد، و می‏توان گفت فقط اصل جدایی افكندن میان زن و شوهر تنگدست را بیان كرده است و نه شیوه آن را. در سخنان فقها تا آنجا كه ملاحظه شد، چیزی در این خصوص بیان نشده است.
    دیگر اینكه آیه شریفه «و ان كان ذوعسرة فنظرة الی میسرة» كه فقهای گروه نخست در الزام زن به ادامه زندگی با چنین شوهری به آن استناد كرده‏اند، دلالتی بر این بحث ندارد. آیه در باره بدهكارانی است كه اینك، یعنی در موعد پرداخت بدهی، توان ادای آن را ندارند. به آنان باید مهلت داد تا با رفع فقر، دین خود را بپردازند. از همین‏رو زن نیز، نسبت به بدهی‏های گذشته شوهر خود از جمله مهر و نفقه كه اینك توان پرداخت آنها را ندارد، باید صبر كند؛ اما اینكه لازم باشد پیشاپیش نسبت به بدهی‏هایی كه در ادامه نیز به تدریج تحقق خواهد یافت منتظر بماند تا طلبكار شود و از آن پس نیز منتظر بماند تا شوهر پس از رفع فقر ادا كند، آیه شریفه چنین اطلاق و عمومیتی ندارد و چنین موردی را در بر نمی‏گیرد. این درست همانند آن می‏ماند كه كسی بگوید در قرارداد اجاره كه به عنوان مثال برای پنج سال و به صورت نقد تنظیم شده ولی مستأجر اینك توان پرداخت بهای اجاره را ندارد، موجر باید به حكم آیه یادشده، همچنان خود را یا ملك خود را بر اساس قرارداد اجاره در اختیار مستأجر بگذارد و اینك از گرفتن بهای اجاره صرف نظر كند و منتظر رفع فقر مستأجر بماند. به نظر می‏رسد كسی چنین سخنی را نپذیرد و چنین برداشتی از آیه شریفه را به صواب نداند.
    در باره صورت‏های سه گانه یادشده، چنان كه نخست اشاره شد، مباحث تفصیلی بیشتری وجود دارد كه چاره‏ای جز فرو گذاشتن آنها نیست. علاقه‏مندان به آن باید به منابع آن، از جمله، كتاب‏های فقهی استدلالی كه بخشی از آنها در اینجا نیز نام برده شده مراجعه كنند.


  8. تشکر


  9. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    روایات:
    چنان كه اشاره شد، به خاطر گستردگی مطالبی كه در شرح آیه نخست از سه آیه مورد بحث، آمد، پیش از پرداختن به دو آیه بعدی، گزیده‏ای از روایاتی كه در تبیین و تأكید نكات گذشته در آیه و مسائل پیرامون آن مفید و برخی نیز راهگشاست بازگو می‏كنیم. گستردگی روایات مربوط به ازدواج، از جمله مسائلی كه طی سه قسمت بحث، آمد مناسب می‏نمود نمونه‏های بیشتری بازگو شود.
    1ـ امام باقر(ع) این سخن را از رسول خدا(ص) نقل می‏كند:
    «ما بُنِیَ بناءٌ فی الاسلام احبُّ الی اللّه‏ِ عزَّ و جلَّ مِنَ التزویجِ؛(29)
    در اسلام، هیچ بنایی در پیشگاه خداوند محبوب‏تر از ازدواج بر پا نشد.»
    2ـ باز امام باقر(ع) از پیامبر(ص) نقل كرده است:
    «ما یَمْنَعُ المؤمنَ أن یَتَّخذَ أهلاً لعلَّ اللّه‏َ یرزقه نَسِمَةً تُثَّقِّلُ الارضَ ب••• » «لا اله الا اللّه‏؛(30)
    چه چیز مانع مؤمن است كه همسری بگیرد بدان امید كه خداوند انسانی را روزی او كند كه زمین را با (شعار) «لا اله الا اللّه‏» سنگین و پر بار سازد!»
    3ـ امام صادق(ع) این گلایه در قالب سؤال را از حضرت یوسف(ع) نقل می‏كند كه وقتی برادرش را دید گفت: ای برادرم! چگونه (علی‏رغم فراق من) توانستی پس از من با زنان ازدواج كنی؟!
    « لمّا لقی یوسفُ(ع) اخاه قال: یا اخی! كیفَ استطعتَ ان تزوّج النساء بعدی؟!»
    برادر یوسف پاسخ داد: پدرم به من فرمان داد؛ گفت: اگر توانستی فرزندانی داشته باشی كه (گرده) زمین را با تسبیح (الهی) سنگین كنند، (این كار را) بكن؛
    انَّ ربّی اَمَرَنی، قال: ان استطعتَ اَن تكون لكَ ذریّةٌ تثقِّل الارضَ بالتسبیح فافْعل.»(31)
    دو روایت یادشده، در ارزشگذاری ازدواج به موضوع فرزند یا فرزندان صالح توجه می‏دهد كه حاصل یك ازدواج سالم‏اند و چه بسا یك ازدواج و یك فرزند كه در پی آن می‏آید، منشأ تحولات گسترده‏ای به نفع توحید و در جهت گسترش حق و عدالت و خداخواهی باشد. و با این حساب جایی برای گلایه احتمالی جناب یوسف(ع) باقی نمی‏ماند كه برادرش چگونه در غم فراق او تن به ازدواج داده است.
    4ـ باز این سخن را امام صادق(ع) از رسول خدا(ص) نقل می‏فرماید:
    «مَنْ تَزَوَّجَ أَحْرَزَ نصفَ دینه؛(32)
    كسی كه ازدواج كند نصف دین خود را نگهداری كرده است.»
    5ـ امام صادق(ع) در مقایسه میان ارزش اعمال كسی كه ازدواج كرده و كسی كه مجرد است فرمود:
    «ركعتان یُصَلِّیهما التزوّجُ افضلُ من سبعین ركعةً یصلّیها اَعْزَبُ؛(33)
    دو ركعت نمازی را كه شخص همسردار می‏خواند، برتر از هفتاد ركعتی است كه نمازگزار بی‏همسر می‏خواند.»
    6ـ در همین راستا است كه این سخن از پیامبر اكرم(ص) نقل شده است بیشتر ساكنان جهنم، افراد بی‏همسر هستند:
    «اكثرُ اهلِ النار العُزّاب؛(34)
    بیشتر اهل آتش بی‏همسران هستند.»
    اهتمام به امر ازدواج و دعوت جوانان به اینكه حتی‏الامكان خود را در سایه امن خانواده قرار دهند، در روایات متعددی آمده است. در عمل نیز آن بزرگواران به وُسْع خویش كمك می‏كرده‏اند جوانان ازدواج كنند. نمونه آن روایت بعدی است كه امام(ع) پس از تأكید بر تشكیل خانواده و ارزش ایمانی آن، به شخص كمك مالی كردند تا وی بتواند ازدواج كند.
    7ـ امام صادق(ع) نقل می‏كند مردی پیش پدرم(ع) آمد؛ از او پرسید: آیا همسری داری؟ گفت: نه. پدرم گفت:
    «ما اُحِبُّ أَنَّ لی الدنیا و ما فیها و اِنّی بِتُّ لیلةً و لیستْ لی زوجةٌ؛
    خوش ندارم كه همه دنیا و سرمایه‏های آن را داشته باشم ولی یك شب را بدون داشتن همسر به سر برم.»
    آن گاه افزود:
    «دو ركعت نمازی را كه مرد متأهل می‏خواند، برتر از كار مرد بی‏همسری است كه شبش را شب زنده می‏دارد و روزش را روزه می‏گیرد؛
    الركعتانِ یصلّیها رجلٌ متزوّجٌ افضلُ مِنْ رجلٍ اَعْزَب یقومُ لیلَه و یصوم نهارَه.»
    آن گاه هفت دینار به آن مرد پرداخت كرد و فرمود: «با این پول ازدواج كن.»
    و سپس این سخن را از رسول خدا(ص) نقل كرد:
    «إتَّخِذُوا الأهلَ فانّه أرزقُ لكم؛(35)
    همسر بگیرید، كه (ازدواج) برای شما روزی‏آورتر است.»
    8ـ محمد بن‏جعفر، به نقل از پدرش، امام صادق(ع)، این سخن را از پیامبر اكرم(ص) نقل می‏كند:
    «مَن تَرَكَ التزویجَ مخافةَ العَیْلةِ فقد ساء ظنُّه باللّه‏ عزّ و جلّ؛ ان اللّه‏ عزّ و جلّ یقول: اِنْ یكونوا فقراء یغنهم اللّه‏ من فضله؛(36)
    كسی كه ازدواج را به خاطر ترس از تنگدستی و عیالواری، رها كند، به خدای عز و جل بدگمان شده است؛ خداوند عز و جل می‏فرماید: اگر هم فقیر باشند خداوند آنان را از فضلش بی‏نیاز می‏كند.»
    9ـ نیز امام صادق این قضیه را از دوره پیامبر(ص) بازگو می‏فرماید كه جوانی از انصار پیش رسول خدا(ص) آمد و از نیازمندی خود شكوه كرد. پیامبر(ص) فرمود: ازدواج كن.
    جوان (رفت و گویا پیش خودش گفت) من خجالت می‏كشم كه بار دیگر پیش رسول خدا(ص) برگردم (و شكوه نیازمندی كنم. در همین میانه) مردی از انصار به او رسید و گفت: من دختر زیبایی دارم. و آن را به همسری جوان در آورد. امام صادق(ع) افزود: خداوند نیز بر او گشایش فراهم ساخت و روزی‏اش وسعت یافت، و لذا (پس از چندی) جوان پیش پیامبر(ص) آمد و وی را (از كار خود) باخبر ساخت. رسول خدا(ص) نیز فرمود:
    ای گروه جوانان، بر شما باد كه ازدواج كنید؛
    أتی رسولَ اللّه‏(ص) شابٌّ من الانصار فشكا الیه الحاجةَ، فقال له: تزوَّجْ. فقال الشابُّ: انّی لأستحیی أن أعود الی رسول اللّه‏(ص) فلحقه رجلٌ من الأنصار فقال: انَّ لی بنتا وسیمةً. فَزَوَّجها ایاه. قال: فَوَسَّعَ اللّه‏ علیه، فأتی الشابُّ النبیَّ(ص) فأخبره، فقال رسول اللّه‏(ص): یا مَعْشَر الشباب علیكم بالباء.»(37)
    به نظر می‏رسد فرازی از روایت در نقل راویان و یا نسخه‏برداری افتاده است. چرا كه به گمان قوی این جریان، همان جریان مردی است كه در روایت بعد نیز آمده و در میان مردم مشهور بوده است. این جوان سه بار پیش پیامبر(ص) آمد و گلایه از نیازمندی خود كرد و هر بار پیامبر(ص) به او دستور ازدواج می‏داد. لذا پس از بار سوم كه از حضور پیامبر(ص) بازگشت، پیش خود یا دیگری گفت كه خجالت می‏كشم دوباره، نیازمندی خود را پیش پیامبر(ص) بازگو كنم تا كمكی به من كند. ظاهرا موضوع رفت و برگشت مكرر جوان نیز در روایت وجود داشته است، كه احتمالاً در نسخه‏برداری، به خاطر شباهت جملات، گرفتار جاافتادگی شده است. برخی نیز این احتمال را داده‏اند كه در نقل روایت پس و پیشی افتاده است و در اصل چنین بوده: فقال له: تزوَّجْ فلحقه رجلٌ من الانصار فقال له الشابُّ: انی لاستحیی أن أعودَ الی رسول اللّه‏(ص) فقال: ان لی بنتا وسیمة ... كه بنا بر این احتمال، جوان جمله «خجالت می‏كشم» را پس از آنكه مرد انصاری را دید، برای وی گفت. از این‏رو انصاری پیشنهاد ازدواج با دخترش را داد.
    10ـ اسحاق بن‏عمّار كه از یاران امام صادق(ع) است گفته به حضرت گفتم آیا این حدیثی را كه مردم نقل می‏كنند درست است كه مردی پیش پیامبر(ص) آمد و از نیازمندی خویش شكوه كرد، پیامبر دستور داد ازدواج كند و او اطاعت كرد. دوباره پیش پیامبر شكوه از تنگدستی كرد و پیامبر نیز به او دستور ازدواج داد تا اینكه سه بار این دستور را داد؟
    امام صادق(ع) فرمود: این حدیث درست است. سپس خود افزود: رزق و روزی همراه زنان و خانواده است؛
    قلت لابی‏عبداللّه‏(ع): الحدیثُ الذی یروونه الناسُ حقٌّ انّ رجلاً أتی النبی(ص) فشكا الیه الحاجةَ فأمره بالتزویج فَفَعَلَ، ثم أتاه فشكا الیه الحاجة فأمره بالتزویج حتی أمره ثلاثَ مرّاتٍ، فقال ابوعبداللّه‏(ع): هو حقٌّ. ثم قال: الرزقُ مع النساءِ و العیالِ.»(38)
    11ـ در كتاب فقه‏الرضا كه منسوب به امام رضا(ع) است آمده است:
    «اگر مردی كه دین و اخلاق او را می‏پسندی به خواستگاری (دخترت) آمد، او را همسر ده، و ناداری و تنگدستی وی مانع تو نشود؛ خدای تعالی فرموده است: «و اگر از هم جدا شوند خداوند هر یك را از گشایش و فضل خود بی‏نیاز خواهد كرد» و فرموده است: «اگر تنگدست باشند خداوند از فضل خودش آنان را بی‏نیاز می‏كند و خداوند وسعت‏دهنده داناست؛
    اِنْ خَطَبَ الیك رجلٌ رضیتَ دینَه و خُلْقَه فزوِّجْه، و لایمنعك فقرُه و فاقتُه، قال اللّه‏ تعالی: «و ان یتفرّقا یغن اللّه‏ كلاً من سعته»، و قال: «ان یكونوا فقراء یغنهم اللّه‏ من فضله و اللّه‏ واسع علیم.»(39)
    چنان كه ملاحظه می‏شود، در این روایت، هر دو آیه سوره نساء و سوره نور كه شرح تفصیلی آن را در قسمت قبل آوردیم، یكجا آمده است تا دلیل آن باشد كه خداوند چه در ازدواج و چه در طلاق، از فضل خودش با تنگدستان رفتار خواهد كرد؛ نه چنین است كه همواره ازدواج مایه فقر بیشتر و تنگنای مالی باشد و نه چنین است كه زن و شوهر وقتی در شرایط واقعی جدایی قرار گرفته‏اند، این جدایی مایه فقر و نیازمندی گردد. این شاهدی بر شرح و برداشتی بود كه پیشتر از آیه شریفه مورد بحث ارائه شد.
    12ـ امام صادق(ع) این سخن را از امیرالمؤمنین علی(ع) نقل كرده است:
    «افضلُ الشفاعات ان تَشْفَعَ بینَ اثنینٍ فی نكاحٍ حتی یجمعَ اللّه‏ بینهما؛(40)
    بهترین واسطه‏گری‏ها این است كه در باره ازدواج، میان دو نفر پادرمیانی كنی تا (وقتی كه) خداوند میان آن دو را جمع كند (و ازدواج صورت گیرد.)»
    13ـ باز امام صادق(ع) فرمود:
    «هر كس فرد مجردی را همسر دهد، از كسانی خواهد بود كه خداوند روز قیامت به او نگاه (رحمت و عنایت) خواهد كرد؛
    من زوّج اعزبا (اعزب خ ل) كان ممن ینظر اللّه‏ الیه یوم القیامة.»(41)
    14ـ پیامبر اكرم(ص) طی سخنی فرمودند:
    «و مَنْ عَمِلَ فی تزویجٍ بین مؤمِنَیْنِ حتی یجمع بینهما زوَّجَهُ اللّه‏ُ عزّ و جلّ ألفَ امرأة من الحور العین كلّ امرأة فی قصر من درٍّ و یاقوت و كان له بكلّ خُطْوةٍ خَطاها أو بكلّ كلمةٍ تكلّم بها فی ذلك عَمَلُ سنةٍ قیامَ لیلها و صیامَ نهارها، و من عَمِلَ فی فرقة بین أمرأة و زوجها كان علیه غضبُ اللّه‏ و لَعْنَتُهُ فی الدنیا و الاخرة و كان حقا علی اللّه‏ أن یرضخه بألف صخرة من نارٍ، و مَنْ مشی فی فساد ما بینهما و لم یفرق كان فی سخط اللّه‏ عزّ و جلّ و لَعْنَتِهِ فی الدنیا و الاخرة و حرّم اللّه‏ علیه النظر الی وجهه؛(42)
    كسی كه برای ازدواج دو مسلمان تلاش كند تا میان آن دو را جمع كند، خدای عز و جل هزار زن از حوریان بهشتی را كه هر یك در كاخی از درّ و یاقوتند به همسری او در خواهد آورد و با هر قدمی كه برمی‏دارد یا با هر كلمه‏ای كه در باره آن بر زبان می‏آورد، پاداش یك سال شب‏زنده‏داری و روزه‏داری خواهد داشت و كسی كه در جدایی میان زن و شوهری كار كند، در دنیا و آخرت غضب و نفرین خداوند بر او خواهد بود و سزاوار خداوند است كه او را با هزار سنگ آتشین در هم شكند، و كسی كه برای خراب كردن رابطه زن و شوهر قدم بردارد ولی جدایی نیفتد، در دنیا و آخرت گرفتار خشم و نفرین خداوند خواهد بود و خداوند، نگاه به خود را بر وی حرام خواهد ساخت.»
    از سوی دیگر در ازدواج، علی‏رغم اینكه توصیه شده است زن و مردی كه قصد ازدواج با هم را دارند، همدیگر را ببینند، به ویژه مرد كه برای ازدواج خود، بهایی نیز می‏پردازد، اما تأكید شده است كه نباید تنها ملاك پسندیدن، زیبایی شخص باشد. دینداری و زیبایی اخلاقی و رفتاری، ملاك برتری است كه باید در كنار پسندیدن ظاهر شخص، مورد اهتمام قرار گیرد. اگر تنها به ملاك زیبایی ظاهری یا ثروتمندی زن باشد، نوعا به هدف خود نخواهد رسید. روایت بعدی در توجه دادن به همین امر بسیار مهم در ازدواج است.
    15ـ امام باقر(ع) این سخن را از رسول خدا(ص) بازگو فرموده است:
    «كسی كه فقط برای زیبایی زنی با وی ازدواج كند، آنچه را دوست دارد، در وی نخواهد دید، و كسی كه با زن، فقط به خاطر مالش ازدواج كند، خداوند او را به حال خود وا خواهد گذاشت، پس بر شما باد به (ازدواج با) زن دیندار؛
    مَنْ تزوَّجَ امرأةً لا یَتَزَوَّجُها اِلاّ لجمالها لم یر فیها ما یُحبُّ و من تزوّجها لمالِها لا یتزوّجها الاّ له وَكَلَه اللّه‏ الیه، فعلیكم بذات الدین.»(43)
    تأخیر در ازدواج به ویژه دختران موضوعی است كه در روایات از آن نكوهش شده و تأكید گشته آنان وقتی به سن مناسب شوهر كردن رسیدند مصلحتشان در ازدواج كردن است. از جمله آنها روایت بعدی است كه به همین امر توجه داده است.
    16ـ امام صادق(ع) با اشاره به اینكه خدای عزّ و جلّ هر چه را مورد نیاز بشر بوده است به پیامبرش(ص) آموخته است و چیزی را فروگذار نكرده است، یك مورد از این آموزه‏ها را این موضوع می‏شمارد كه پیامبر(ص) روزی بر فراز منبر رفت و پس از حمد و ستایش خداوند فرمود:
    «ای مردم، جبرئیل از پیش خدای لطیف و آگاه، پیش من آمد و گفت: دختران باكره به منزله میوه بر درختند كه وقتی میوه‏ها برسد و چیده نشود، آفتاب آنها را خراب می‏كند و بادها پخش می‏كنند؛ همچنین دختران وقتی (به بلوغ جنسی برسند و) آنچه را زنان درك می‏كنند، درك كنند، برای آنها دوایی جز شوهر كردن نیست و گرنه اطمینانی به اینكه دچار فساد نشوند نیست، زیرا آنان بشرند.»
    مردی به قصد سؤال بلند شد و گفت: ای رسول خدا، چه كسی را به همسری خود در آوریم؟ فرمود: همسان‏ها. گفت: ای رسول خدا، چه كسانی همسان (ما) هستند؟ فرمود: مسلمانان، همسان و كفو یكدیگرند؛
    ایها الناس، اِنَّ جبرائیل أتانی عن اللطیف الخبیر فقال: انَّ الابكارَ بمنزلةِ الثمر علی الشجر اذا اَدْرَكَ ثمارُها فلم یُجْتَنَ أفْسدته الشمسُ و نثرته الریاح و كذلك الأبكار اذا ادركن ما یدرك النساء فلیس لهنَّ دواءٌ الا البُعُولَة و الاّ لم یُؤْمَنْ علیهنّ الفسادُ، لأنهنّ بشر. قال: فقام الیه رجل فقال: یا رسول اللّه‏ فمن نزوّج؟ فقال: الأكفّاء، فقال: یا رسول اللّه‏، و من الأكفّاء؟ فقال: المؤمنون بعضهم اكفّاء بعض.»(44)
    17ـ یكی از دوستان امام باقر(ع) به نام علی بن‏اسباط در باره وضع دختران خود به امام(ع) نامه‏ای نوشت و توضیح داد كه كسی هم‏شأن خود را برای شوهر دادن دخترانش نمی‏یابد. امام باقر(ع) در پاسخ به وی نوشتند: آنچه را در باره وضع دخترانت و اینكه كسی را همانند خود نمی‏یابی، بازگو كردی، متوجه شدم. در این موضوع تأمل و تأخیر نكن ـ خداوند تو را رحمت كند ـ كه رسول خدا(ص) فرمود: وقتی كسی برای خواستگاری سراغ شما آمد كه از اخلاق و ایمان وی راضی هستید، او را همسر دهید كه «اگر نكنید، فتنه‏ای در زمین و فسادی بزرگ خواهد بود.»؛
    فهمتُ ما ذكرت من امر بناتك و انّك لا تجد احدا مثلك؛ فلا تنظر فی ذلك رحمك اللّه‏، فان رسول اللّه‏(ص) قال: اذا جائكم مَنْ تَرْضَوْنَ خُلقه و دینَه فزوِّجوه الاّ تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتنةٌ فی الارضِ و فسادٌ كبیر.»(45)
    18ـ باز امام صادق(ع) جریانی را مربوط به جد بزرگوارش امام سجاد(ع) نقل می‏كند كه حضرت با كنیزی ازدواج كرد. این خبر به عبدالملك بن‏مروان (كه خلیفه وقت بود) رسید. در این باره (به عنوان اعتراض) نامه‏ای به حضرت(ع) نوشت كه تو شوهر كنیزان شده‏ای؟ علی بن‏الحسین در پاسخ وی نوشت:
    «ان اللّه‏ رفع بالاسلام الخسیسةَ و أتمّ به الناقصةَ و أكرم به مِنَ اللؤم، فلا لؤم علی مسلمٍ؛ انّما اللؤم لؤم الجاهلیة. ان رسول‏اللّه‏(ص) اَنْكَحَ عبده و نَكَحَ امته ...؛(46)
    خداوند با اسلام پایین را بالا آورد و با آن ناقص را كامل كرد و با آن از پستی و فرومایگی به كرامت و بزرگواری در آورد، پس هیچ فرومایگی و پستی‏ای بر مسلمانی نیست. فرومایگی، فرومایگی جاهلیت است. رسول خدا(ص) نیز غلامش را همسر داد و با كنیز خود ازدواج كرد.»
    19ـ ابوحمزه ثمالی موضوع ازدواج جویبر كه غلامی سیاه و فقیر و بدقیافه بود را ضمن جریانی كه شاهدش بوده است نقل می‏كند. وی می‏گوید: پیش امام باقر(ع) بودم كه مردی (كه بعدا معلوم می‏شود نام وی منجح بن‏ریاح است) اجازه ورود خواست و حضرت اجازه داد و وی وارد شد و سلام كرد. امام باقر(ع) خوشامد گفت و او را نزدیك خود نشاند و از كارش پرسید. مرد گفت: فدایت شوم، من از فلان دختر فلانی كه یكی از دوستان شماست، خواستگاری كردم اما مرا رد كرد و از من دوری نمود و به خاطر زشتی چهره و نیازمندی و غریب بودنم، مرا خوار و حقیر شمرد. از این بابت احساس سرشكستگی و خواری زیادی كردم و دلم به خاطرش شكست به گونه‏ای كه آن موقع احساس مرگ كردم.
    امام باقر(ع) فرمود: به عنوان فرستاده من پیش وی برو و به او بگو كه محمد بن‏علی بن‏الحسین بن‏علی بن‏ابی‏طالب(ع) می‏گوید: دخترت، فلانی را به همسری منجح بن‏ریاح، دوست و پیرو من، در آور و او را رد نكن.
    ابوحمزه گفته است: مرد خوشحال و باشتاب با پیغام امام باقر(ع) جست و رفت. وقتی از دیده پنهان شد امام(ع) فرمود:
    مردی از اهل یمامه بود به نام «جویبر»؛ به دنبال اسلام پیش رسول خدا(ص) آمد و مسلمان شد و مسلمان خوبی نیز شد. او مردی كوتاه‏قد، زشت‏چهره، نیازمند و برهنه و از زشت‏رویان سیاه‏پوست بود، اما رسول خدا(ص) به خاطر غربت و (بی‏چیزی) و برهنگی‏اش او را همراه خود ساخت و در حمایت خود قرار داد و غذای او را در حدّ یك من خرما پرداخت می‏كرد و دو قواره لباس به او پوشاند و به او دستور داد خادم مسجد (پیامبر(ص)) باشد و در شب چراغ آن را روشن كند. تا اینكه مدتی كه خدا می‏خواست گذشت و غریبان نیازمندی كه اسلام می‏آوردند در مدینه زیاد شدند و مسجد گنجایش آنان را نداشت ...
    پس حضرت جریان را تا آنجا بازگو می‏كند كه روزی پیامبر(ص) نگاه مهربانش به جویبر افتاد و به او توصیه ازدواج كرد و جویبر با اشاره به وضع مالی و جایگاه اجتماعی خود عذر آورد كه كسی حاضر به ازدواج با وی نیست. آن گاه پیامبر(ص) در پاسخ فرمود:
    «ای جویبر، خداوند به واسطه اسلام كسی را كه در جاهلیت، شریف و باشخصیت بود پایین آورد و با اسلام هر كس را در جاهلیت پایین بود، شرافت بخشید و با اسلام هر كس در جاهلیت خوار بود عزیز كرد و با اسلام نخوت و تكبر جاهلیت و فخرفروشی به خویشان و بالا بودن نسب را از میان برد. لذا مردم امروز همه‏اشان، سفید و سیاه و قرشیّ و عربی و عجمی از نسل آدمند و آدم را خداوند از گِلی آفرید و محبوب‏ترین مردم پیش خدای عز و جل در روز قیامت، مطیع‏ترین و باتقواترین آنان است. و ای جویبر، امروز من برای هیچ یك از مسلمانان بر تو فضل و برتری سراغ ندارم مگر برای كسی كه از تو بیشتر تقوا و اطاعت خداوند را داشته باشد؛
    یا جویبر، انّ اللّه‏ قد وَضَعَ بالاسلام مَنْ كان فی الجاهلیة شریفا و شَرَّفَ بالاسلامِ مَن كان فِی الجاهلیة وضیعا و اَعَزَّ بالاسلام مَن كانَ فی الجاهلیة ذلیلاً و أذْهَب بالاسلام ما كانَ من نِخْوةِ الجاهلیة و تفاخرها بعشائرهم و باسقِ أنسابها، فالناسُ الیوم كلُّهم، أبیضهم و أسودهم و قرشیّهم و عربیّهم و عجمیّهم من آدم و انّ آدم خَلَقَهُ اللّه‏ُ من طینٍ و انّ احبَّ الناسِ الی اللّه‏ عزّ و جلّ یومَ القیامة أطوعُهم له و أتقاهم و ما أعْلمُ یا جویبر لاِءحدٍ مِن المسلمینَ علیك الیومَ فضلاً الاّ لِمَنْ كان أتقی للّه‏ منك و أطوع.»
    سپس دستور داد برای خواستگاری به خانه زیاد بن‏لبید كه از بزرگان قبیله‏ای از انصار بود برود و از طرف پیامبر(ص) درخواست كند كه وی دخترش «ذلفاء» را به همسری او در آورد.
    امام باقر(ع) در ادامه به تفصیل جریان زیبای خواستگاری جویبر و مخالفت اولیه زیاد و مسائل پس از آن را بیان فرموده است كه به خاطر پرهیز از به درازا كشیدن بحث، از بازگویی آن خودداری می‏كنیم.(47)
    20ـ روزی هشام بن‏حكم كه از شاگردان برجسته امام صادق(ع) بود به یكی از خوارج برخورد. خارجی پرسید: ای هشام، در باره عجمی‏ها چه نظری داری؛ آیا رواست با عرب‏ها ازدواج كنند؟ هشام گفت: آری. خارجی گفت: پس عرب‏ها نیز می‏توانند با قریشی‏ها ازدواج كنند؟ گفت: آری. خارجی پرسید: پس قریشی‏ها می‏توانند با بنی‏هاشم ازدواج كنند؟ گفت: آری. او پرسید: این مطلب را از چه كسی گرفته‏ای؟ هشام گفت: از جعفر بن‏محمد شنیدم كه می‏گوید آیا خون‏های شما برابری می‏كند ولی امور جنسی‏تان نه؟! خارجی با شنیدن این پاسخ، حركت كرد و پیش امام صادق(ع) آمد و جریان گفتگوی خود با هشام را بازگو كرد و افزود كه هشام می‏گوید این مطلب را از تو شنیده است؟ حضرت فرمود: آری، من این حرف را گفته‏ام. خارجی گفت: اگر چنین است پس من الان به خواستگاری دختر شما آمده‏ام! امام صادق(ع) به او فرمود:
    «تو از نظر خونی، حسب و نسب خویشاوندانت، «كفو» و همسان هستی (و از این نظر اشكالی ندارد) ولی خدای عز و جل ما را از زكات كه چرك دست مردم است، نگه داشته است، لذا خوش نداریم كه در آنچه خداوند ما را به آن برتری و فضیلت داده است، كسی را شریك خود سازیم كه چنین فضیلتی را برای او قرار نداده است!؛
    انك لكفوٌ فی دمك و حسبك فی قومك و لكن اللّه‏ عز و جل صانَنا عن الصدقة و هی اوساخ ایدی الناس فنكره أن نُشرِكَ فیما فَضَّلنا اللّه‏ُ به مَن لم یجعل اللّه‏ له مثل ما جعل اللّه‏ لنا.»
    در واقع سخن این فرد وابسته به خوارج برخاسته از فتاوای رایج میان اهل سنت بود كه در كفو بودن علاوه بر اسلام و ایمان، مسائلی چون همسانی در حسب و نسب را نیز شرط دانسته‏اند.
    مرد خارجی با شنیدن این پاسخ (روشن و دندان‏شكن) برخاست در حالی كه می‏گفت: به خدای سوگند تا كنون مردی را مانند وی ندیدم كه ـ به خدا سوگند ـ به زشت‏ترین وضع برای من، مرا رد كرد و حال آنكه در سخن دوست خودش (هشام) نیز بیرون نرفت.(48)ادامه دارد.



  10. تشکر


  11. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    پی ‏نوشتها:
    1 ـ از جمله نگاه كنید: ریاض‏المسائل، ج10، ص253 تا 258؛ جواهرالكلام، ج30، ص103 تا 106؛ كشف اللثام، ج7، ص89 تا 91؛ مسالك‏الافهام، ج7، ص405 تا 408؛ الحدائق الناضرة، ج24، ص70 تا 77.
    2 ـ از جمله نك: مسالك‏الافهام، ج7، ص406؛ جواهرالكلام، ج30، ص104.
    3 ـ مقنعه، ص512.
    4 ـ مبسوط، ج4، ص178.
    5 ـ خلاف، ج4، ص271، مسئله 27.
    6 ـ تذكره، ج2، ص603.
    7 ـ وسائل‏الشیعه، ج14، ص52، ح5 و ح7.
    8 ـ خلاف، ج4، ص275.
    9 ـ از جمله نك: وسائل‏الشیعه، ج14، ص25.
    10 ـ همان.
    11 ـ همان، ص24.
    12 ـ نك: ریاض‏المسائل، ج10، ص255 و 256.
    13 ـ نك: كشف‏اللثام، ج7، ص91؛ جواهرالكلام، ج30، ص104.
    14 ـ نك: مسالك‏الافهام، ج7، ص406.
    15 ـ بل كان المسألة من الواضحات، همان.
    16 ـ نك: خلاف، ج4، ص271.
    17 ـ نك: الحدائق‏الناضرة، ج24، ص76؛ جواهرالكلام، ج30، ص105.
    18 ـ و لا فائدة فی الامر هنا مع تسلّط المرأة علی الفسخ؛ ایضاح الفوائد، ج3، ص23.
    19 ـ السرائر، ج2، ص557؛ الجامع للشرائع، ص439؛ مختلف الشیعه، ج7، ص299.
    20 ـ نك: الحدائق‏الناضرة، ج24، ص76: «و ما استدلّوا به من دفع الضرر عن المرأة مدفوع بما ذكرنا من الایات و الأخبار الدالة علی ان اللّه‏ سبحانه ضامن بالرزق و متكفّل به، سواء أجراه علی ید الزوج اَو غیره، ألا تری الی قوله عز و جل «و إن یتفرقا یغن اللّه‏ كلاًّ من سعته» فانّ فیه اشارة الی انّ التفرق الموجب لقطع انفاق الزوج علی المرأة أو استعانة الزوج بالمرأة علی ذلك لا یكون موجبا لاحتیاج كلّ منهما و فقره باللّه‏ سبحانه یغنی كلاًّ من سعته و كرمه، و كذا قوله «ان یكونوا فقراء یغنهم اللّه‏ من فضله» فانَّ فیه اشارة الی انّه لا ینبغی الردّ عن التزویج لأجل الفقر، فانّ اللّه‏ عزّ و جلّ هو الرزّاق لا الزوج، و قد ضمن ذلك فی كتابه و هو لا یخلف المیعاد، فلا یمنعه التزوّج لاجل فقره، و الآیة ظاهرة فی الردّ علی هذا القائل بأوضح ظهور.»
    21 ـ جواهرالكلام، ج30، ص105: «و نفی الضرار لا یقتضی التسلّط علی الخیار ... خصوصا بعد أن شرع اللّه‏ ما یرتفع به الضرار المزبور، ضرورة وجوب الانفاق علیها من بیت‏المال او من المسلمین كفایة مع فرض الاعسار.»
    22 ـ مستدرك‏الوسائل، ج15، ص218، باب 1، ابواب نفقات، ج5؛ «انّ امرأة استعدت علیا علیه‏السلام علی زوجها، و كان زوجها معسرا فأبی أن یحبسه، و قال: ان مع العسر یسرا.»
    23 ـ نك: جواهرالكلام، ج30، ص105؛ الحدائق‏الناضرة، ج24، ص77؛ ریاض‏المسائل، ج10، ص256؛ كشف‏اللثام، ج7، ص91.
    24 ـ سوره بقره، آیه 280.
    25 ـ همان، آیه 229.
    26 ـ همان، ج15، ص223؛ «من كانت عنده امرأة فلم یكسها ما یواری عورتها، و یطعمها ما یقیم صلبها، كان حقّا علی الامام أن یفرّق بینهما.» و در روایت دوم، امام صادق(ع) در باره آیه «و من قدر علیه رزقه فلینفق ممّا آتاه اللّه‏» (سوره طلاق، آیه 7) فرمود: «ان انفق علیها ما یقیم ظهرها مع كسوة و الاّ فرّق بینهما.»
    27 ـ نك: مسائل‏الافهام، ج7، ص407.
    28 ـ جواهرالكلام، ج30، ص106.
    29 ـ وسائل‏الشیعه، ج14، ص3.
    30 ـ همان.
    31 ـ كافی، ج5، ص329.
    32 ـ وسائل‏الشیعه، ج14، ص5.
    33 ـ همان، ص6.
    34 ـ همان، ص8.
    35 ـ همان، ص7.
    36 ـ همان، ص24.
    37 ـ همان، ص25.
    38 ـ همان، ص26.
    39 ـ فقه‏الرضا، ص237.
    40 ـ وسائل‏الشیعه، ج14، ص67.
    41 ـ همان، ص6.
    42 ـ همان، ص27.
    43 ـ همان، ص31.
    44 ـ كافی، ج5، ص337؛ وسائل‏الشیعه، ج14، ص39.
    45 ـ وسائل‏الشیعه، ج14، ص51؛ قسمت پایانی سخن پیامبر(ص) فرازی از قرآن كریم است كه در سوره انفال، آیه 73 آمده است.
    46 ـ وسائل‏الشیعه، ابواب مقدمات النكاح، باب 27، ح3.
    47 ـ كافی، ج5، ص239 تا 343.
    48 ـ همان، ص345.


  12. تشکرها 2


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود