جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: بررسی معنای کلمه « امی » در قرآن

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    2
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    57 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0





    یکی از مهمترین مسایل قرآن کریم که تاکنون در تقریبا اکثر موارد غلط ترجمه شده است معنی لغت امی است. در تفاسیر و ترجمه های رایج معمولا این لغت به عنوان بیسواد (سواد خواندن و نوشتن) ترجمه میشود. ولیکن با خواندن متون یهودی مشخص میشود که این لغت معادل لغت گوی(Goy) یا گویم (Goyim) در تورات و جنتایل(Gentile) در انجیل است. در تورات بعد از اینکه خداوند با قوم اسراییل عهد میبندد بر آنان وظایف ویژه ای قرار میدهد. از این رو در تورات مردم دنیا به دو دسته یهودی و گویم تقسیم میشوند. ولیکن به دلیل تحریفهای صورت گرفته در دین یهود و علی الخصوص ویرایش تلمود بابلی این تفاوت به نوعی نژاد پرستی تبدیل میشود. در دین یهودیت قوانین زیادی به صورت دوگانه وجود دارد. مثلا سود گرفتن از یک یهودی ممنوع ولیکن از یک گویم آزاد است. کسانی که به تلمود بابلی اعتقاد دارند پا را از این هم فراتر گذاشته و دزدی از گویم و یا کشتن گویم را نیز مجاز میدانند. بعضی خاخامهای یهودی گویم را مانند حیوان میدانند و حق و حقوق بیشتری از حیوانات برای آنها قایل نیستند. در انجیل مبحث مشابهی در مورد جنتایل وجود دارد. عیسی از سوی خداوند فقط برای قوم بنی اسراییل فرستاده شده بود و از این رو او در انجیل متی به حواریون خود توصیه میکند که به سراغ جنتایلها نروند و تنها به سراغ فرزندان اسراییل روند تا دین یهودیت را اصلاح کنند. وقتی پیامبر اسلام پیامبری خود را شروع کرد مهمترین دلیل مخالفت یهودیان با او این بود که او از نژاد گویم بود. از این رو او را امی خطاب میکردند. از دید یهودیان یک گویم هیچوقت نمیتواند پیامبری در رده پیامبران اسراییل شود. از این رو است که در سوره بقره گفته شده است یهودیان خود را دشمن جبرییل میخوانند زیرا آنها میگفتند که جبرییل پیام خدا را بدون اجازه او به یک گویم برده است. یهودیان اعتقاد دارند که دنیای پس از این فقط مخصوص آنان است و گویمها در این دنیا هیچ نقش ندارند. از این رو است که قرآن به آنها میگوید که اگر اعتقاد دارید دوستان خدا شمایید نه مردم دیگر پس درخواست مرگ کنید. تمامی آیاتی که در رابطه با فرزندان اسراییل در قران وجود دارد تنها در صورتی قابل فهم است که دیوار نژادی بین یهودی و گویم درک شود و پس از آن است که دین اسلام معنی واقعی خود را خواهد یافت. وقت آن رسیده است که علمای اسلام نیز این مساله را درک کنند.

    خاخام عوادیا یوسف (خاخام معروف اسراییلی) :‌ گویمها (جنتایلها) فقط برای خدمت به قوم یهود خلق شده اند.
    عهد عتیق کتاب اشعیا : شما (قوم اسراییل) از ثروت گویمها خواهید خورد.
    شولچان آروش : تمامی ثروت گویمها به قوم یهود تعلق دارد و این قوم حق دارد در هر زمان که بخواهد آن را بدست آورد.






    ویرایش توسط طاهر : ۱۳۹۲/۰۴/۲۸ در ساعت ۰۴:۲۸

  2. تشکرها 2


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    698
    مورد تشکر
    8 پست
    حضور
    16 روز 10 ساعت نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    2




    با نام و یاد دوست




    بررسی معنای کلمه « امی » در قرآن




    کارشناس بحث: استاد یاسین

    ویرایش توسط طاهر : ۱۳۹۲/۰۵/۱۵ در ساعت ۰۵:۳۹ دلیل: تغییر کارشناس پاسخگو


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    4,100
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    41 روز 19 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    71
    آپلود
    0
    گالری
    171



    چرا به پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ امي مي گفتند؟

    واژة امي يكي از القاب رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ است كه در قرآن سورة اعراف دوبار ذكر شده است.
    [1] كلمة امي از مادة «ام» است. به معناي مادر و «امّي» در لغت به معني، «درس نخواندن و ننوشتن»[2] است و «ي» در اين كلمه به معناي نسبت است مانند ايراني.
    دانشمندان اسلامي معاني مختلفي را براي اين واژه ارائه داده اند.[3] كه به نحو زير مي توان به آنها اشاره كرد:
    الف) امّي يعني كسي كه از نظر خواندن و نوشتن به همان حالتي است كه از مادر متولد شده به.
    ب) امي به معناي - ام القري - يعني كسي كه وطن او ام القري است (مكه)
    ج) امي به معناي امت باشد،‌يعني كسي كه از ميان امت برخاسته نه از ميان يك طبقة خاص. و سؤال ديگري كه مطرح است؛ آيا امي به معناي بي سوادي است؟ درست است كه امي بودن به معناي درس نخواندن است، ولي ميان درس نخواندن و بي سواد بودن با جاهل بودن ملازمه اي نمي باشد درست است كه راه متعارف براي كسب دانش درس خواندن است ولي علم پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ از اين روش متعارف و معمول به دست نيامده است، بلكه علم و دانش پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ از طريق وحي الهي بوده كه كامل ترين و عالي ترين روش هاست. به قول حافظ نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت به غمزة مسئله آموز صد مدرس شد.
    در اين باره شهيد مطهري (ره) مي نويسد يكي از نكات روشن زندگي رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ اين است كه درس نخوانده و مكتب نديده است، نزد هيچ معلمي نياموخته و با هيچ نوشته و دفتر و كتابي آشنا نبوده است، احدي از مورخان، مسلمان و يا غير مسلمان مدعي نشده است كه آن حضرت در دوران كودكي يا جواني چه رسد به دوران كهولت و پيري كه دوران رسالت است، نزد كسي خواندن يا نوشتن آموخته است.
    مردم عرب بالاخص عرب حجاز در آن عصر به طور كلي مردمي بي سواد بودند افرادي از آنها كه مي توانستند بخوانند و بنويسند انگشت شمار بودند، امكان نداشت كسي كه در آن زمان و محيط اين فن را بياموزد و در ميان مردم به اين صنعت معروف نشود.[4]
    و از طرفي خاورشناسان كه به اين امر اعتراف كرده اند چنانكه كارلايل در كتاب معروف الابطال مي گويد: «يك چيزي را نبايد فراموش كنيم و آن اينكه محمد هيچ درسي از هيچ استادي نياموخته است، صنعت خط تازه در ميان مردم عرب پيدا شده بود.»[5] و بلاذري در آخر فتوح البلدان،‌آغاز پيدايش خط را در ميان اعراب حجاز چنين ذكر مي كند «اولين بار سه نفر از قبيلة «طي» كه در مجاورت شام بودند. «خط عربي» را وضع كردند، و هجاء عربي را به هجاء سرياني قياس كردند بعد عده اي از اهل انبار اين خط را از آن سه نفر آموختند و اهل حيره از اهل انبار فرا گرفتند.» بلاذري با سند روايت مي كند كه هنگام ظهور اسلام در همة مكه چند نفر باسواد بودند مي گويد «اسلام ظهور كرد و در قريش فقط هفده نفر صنعت نوشتن را مي دانستند، علي بن ابيطاب ـ عليه السّلام ـ ، عثمان بن عفان، ابوعبيدة جراح، طلحه، يزيد بن ابي سفيان، ابوحذيفه بن ربيعه، حاطب بن عمروعامري، ابوسلمه، ايان بن سعيد اموي، خالد بن سعيد اموي عبدا لله بن سعيد بن ابي سرح، حويطب بن عبدالعزّي، ابوسفيان بن حرب، معاويه بن ابوسفيان، جهيم بن الصلت، علاء بن الحضرمي كه از هم پيمانان قريش بود نه از خود قريش، يك زن را نيز نام مي برد به نام شغاء دختر عبدالله عدوي بود و اين زن مسلمان شد و از مهاجران اوليه به شمار مي رفت.»[6]
    با اين پيشينة تاريخي ورود صنعت خط به حجاز معلوم مي شود كه هر كسي در آن زمان و مكان به اين صنعت مسلط بوده در بين مردم انگشت نما مي شده.
    فلسفه درس نخواندن پيامبر همانطوري كه قرآن، به آن در سورة عنكبوت[7] اشاره كرده است كه اگر پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي توانست بخواند و بنويسد مورد تهمت قرار مي گرفت و مي گفتند كه اين آياتي كه براي مردم مي خواند وحي الهي نيست بلكه يا آنها را از خود مي گويد يا كسي به او آموخته است، كه اين خود مي توانست در اذهان مردم شك و ترديد ايجاد كند، كه قرآن اين را از زبان مخالفان بيان كرده است «و لقد نعلم انهم يقولون انما يعلمه بشر»[8] ولي نخواندن و ننوشتن پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ اين تهمت را خنثي كرد، چنانچه امام رضا ـ عليه السّلام ـ در مناظره با علماي اديان مختلف خطاب به رأس الجالوس (عالم يهودي) فرمودند: «از جمله دلايل صدق پيغمبر ما آن است كه او شخصيتي يتيم، تهيدست و چوپان بود هيچ كتابي نخوانده و نزد هيچ استادي نرفته با اين حال كتابي آورد كه حكايت پيامبران و خبر گذشتگان و آيندگان در آن آمده بود.»[9]
    بنابر اين امي بودن پيامبر به اين معناست كه آنحضرت قبل از وحي خواندن و نوشتن بلد نبود و جز افراد با سواد مكه نبود ولي پس از وحي به سبب وحي به سر چشمه ي علوم متصل شد.
    معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
    1ـ سيره پيامبر، تاليف رسول جعفريان.
    2ـ تاريخ اسلام، تاليف جعفر سبحاني.
    3ـ تاريخ اسلام تاليف سيد جعفر شهيدي.
    [1] . الذين يتبعون الرسول النبي الامي الذي يجدونه مكتوباً عندهم في التورات والانجيل، فامنوا بالله و رسوله النبي الامي الذي يؤمن بالله، اعراف/157، 158.
    [2] . فرهنگ الرائد، واژة «ام».
    [3] . ر. ك: جمعي از نويسندگان زير نظر آقاي مكارم شيرازي، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، ج 14، 1371، ج 6، ص 397، 396.
    [4] . مطهري، مرتضي، پيامبر امّي، تهران، انتشارات صدرا، چاپ 16، 1381، ص10 ـ 9.
    [5] . همان، ص10.
    [6] . همان، ص 15، به نقل از فتوح البلدان بلاذري.
    [7] . ما كنت تتلوا من قبله من كتاب و لا تخطه بيمينك اذاً لارتاب المبطلون. عنكبوت/48.
    [8] . نحل/103.
    [9] . طبرسي، الاحتجاج، بيروت، منشورات مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، چاپ 2، ‌1403 هـ . ق.


  6. تشکر


  7. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    4,100
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    41 روز 19 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    71
    آپلود
    0
    گالری
    171



    پیامبر امی یعنی چه؟


    درباره مفهوم (امى ) كه از ماده (ام ) بمعنى مادر يا (امت ) به معنى جمعيت گرفته شده است در ميان مفسران گفتگو است ، جمعى آنرا به معنى درس نخوانده مى دانند، يعنى به همان حالتى كه از مادر متولد شده باقى مانده و مكتب استادى را نديده است ، و بعضى آن را به معنى كسى كه از ميان امت و توده مردم برخاسته ، نه از ميان اشراف ، و مترفين و جباران ، و بعضى به مناسبت اينكه مكه را (ام القرى ) مى گويند اين كلمه را مرادف (مكى ) دانسته اند.
    روايات اسلامى كه در منابع مختلف حديث وارد شده نيز بعضى آنرا به معنى درس نخوانده و بعضى آنرا به معنى مكى تفسير كرده اند.
    ولى هيچ مانعى ندارد كه كلمه (امى ) اشاره به هر سه مفهوم بوده باشد و بارها گفته ايم كه استعمال يك لفظ در چند معنى ، هيچگونه مانعى ندارد، و در ادبيات عرب شواهد فراوانى براى اين موضوع وجود دارد.درباره مفهوم (امى ) همانطور كه در بالا گفته شد، سه احتمال معروف وجود دارد، نخست اينكه به معنى درس نخوانده است ، دوم اينكه به معنى كسى است كه در سرزمين مكه تولد يافته و از مكه برخاسته است ، سوم به معنى كسى است كه از ميان امت و توده مردم قيام كرده است ، ولى معروفتر از همه تفسير اول است كه با موارد استعمال اين كلمه نيز سازگارتر مى باشد، و همانگونه كه گفتيم ممكن است هر سه معنى با هم مراد باشد.
    در اينكه پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به مكتب نرفت و خط ننوشت ، در ميان مورخان بحثى نيست و قرآن نيز صريحا در آيه 48 سوره عنكبوت درباره وضع پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) قبل از بعثت مى گويد و ما كنت تتلوا من قبله من كتاب و لا تخطه بيمينك اذا لارتاب المبطلون : (پيش از اين نه كتابى مى خواندى و نه با دست خود چيزى مى نوشتى تا موجب ترديد دشمنانى كه مى خواهند سخنان ترا ابطال كنند گردد).
    اصولا در محيط حجاز به اندازهاى باسواد كم بود كه افراد باسواد كاملا معروف و شناخته شده بودند، در مكه كه مركز حجاز محسوب مى شد تعداد كسانى كه از مردان مى توانستند بخوانند و بنويسند از 17 نفر تجاوز نمى كرد و از زنان تنها يك زن بود كه سواد خواندن و نوشتن داشت .
    مسلما در چنين محيطى اگر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نزد معلمى خواندن و نوشتن را آموخته بود كاملا معروف و مشهور مى شد. و به فرض اينكه نبوتش را نپذيريم او چگونه مى توانست با صراحت در كتاب خويش اين موضوع را نفى كند؟ آيا مردم به او اعتراض نمى كردند كه درس خواندن تو مسلم است ، اين قرينه روشنى بر امى بودن او است .
    و در هر حال وجود اين صفت در پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تاكيدى در زمينه نبوت او بود تا هر گونه احتمالى جز ارتباط به خداوند و جهان ماوراء طبيعت در زمينه دعوت او منتفى گردد.
    اين در مورد دوران قبل از نبوت و اما پس از بعثت نيز در هيچيك از تواريخ نقل نشده است كه او خواندن و نوشتن را از كسى فرا گرفته باشد، بنابراين به همان حال امى بودن تا پايان عمر باقى ماند.
    ولى اشتباه بزرگى كه بايد در اينجا از آن اجتناب كرد اين است كه درس نخواندن غير از بى سواد بودن است و كسانى كه كلمه (امى ) را به معنى (بى سواد) تفسير مى كنند، گويا توجه به اين تفاوت ندارند.
    هيچ مانعى ندارد كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به تعليم الهى ، خواندن - يا - خواندن و نوشتن را بداند، بى آنكه نزد انسانى فرا گرفته باشد، زيرا چنين اطلاعى بدون ترديد از كمالات انسانى است و مكمل مقام نبوت است .
    شاهد اين سخن آن است كه در رواياتى كه از امامان اهلبيت (عليهم السلام ) نقل شده مى خوانيم : پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى توانست بخواند و يا هم توانائى خواندن داشت و هم توانائى نوشتن .
    اما براى اينكه جائى براى كوچكترين ترديد براى دعوت او نماند از اين توانائى استفاده نمى كرد.
    و اينكه بعضى گفته اند توانائى بر خواندن و نوشتن ، كمالى محسوب نمى شود، بلكه اين دو علم كليدى براى رسيدن به كمالات علمى هستند نه علم واقعى و كمال حقيقى پاسخش در خودش نهفته است ، زيرا آگاهى از وسيله كمالات خود نيز كمالى است روشن .
    ممكن است گفته شود در دو روايت كه از ائمه اهلبيت (عليه مالسلام ) نقل شده ، صريحا تفسير (امى ) به درس نخوانده ، نفى گرديده است ، و تنها به معنى كسى كه به (ام القرى ) (مكه ) منسوب است تفسير شده .
    در پاسخ مى گوئيم يكى از اين دو روايت به اصطلاح (مرفوعه ) است و سند آن فاقد ارزش ، و روايت دوم از(جعفر بن محمد صوفى ) نقل شده كه از نظر علم رجال شخص مجهولى است .
    و اما اينكه بعضى تصور كرده اند كه آيه دوم سوره جمعه يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة و آيات ديگرى كه به اين مضمون است دليل بر آن است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) قرآن را از روى نوشته بر مردم مى خواند كاملا اشتباه است ، زيرا تلاوت هم به خواندن از روى نوشته گفته مى شود و هم به خواندن از حفظ، كسانى كه قرآن يا اشعار يا ادعيه را از حفظ مى خوانند، تعبير به تلاوت در مورد آنها بسيار فراوان است . از مجموع آنچه گفتيم چنين نتيجه مى گيريم كه :
    1 - پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به طور قطع ، نزد كسى خواندن و نوشتن را فرا نگرفته بود، و به اين ترتيب يكى از صفات او اين است كه نزد استادى درس نخوانده است .
    2 - هيچگونه دليل معتبرى در دست نداريم كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) قبل از نبوت يا بعد از آن عملا چيزى را خوانده يا نوشته باشد.
    3 - اين موضوع منافاتى با آن ندارد كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به تعليم پروردگار قادر بر خواندن يا نوشتن بوده باشد.

    منبع: تفسير نمونه / آیة الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از نویسندگان / تفسير ذيل آیه ۱۵۷ سوره اعراف


  8. تشکر


  9. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    4,100
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    41 روز 19 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    71
    آپلود
    0
    گالری
    171



    مفسران اسلامی کلمه امی را سه جور تفسیر کرده اند:

    1- درس ناخوانده و ناآشنا به خط و نوشته
    اکثریت طرفدار این نظرند و یا لااقل این نظر را ترجیح می دهند. طرفداران این نظر گفته اند این کلمه منسوب به " ام " است که به معنی مادر است. امی یعنی کسی که به حالت مادرزادی از لحاظ اطلاع بر خطوط و نوشته ها و معلومات بشری باقی مانده است، و یا منسوب به " امت " است، یعنی کسی که به عادت اکثریت مردم است، زیرا اکثریت توده، خط و نوشتن نمی دانستند و عده کمی می دانستند، همچنانکه " عامی " نیز یعنی کسی که مانند عامه مردم است و جاهل است. بعضی گفته اند یکی از معانی کلمه " امت " خلقت است و " امی " یعنی کسی که بر خلقت و حالت اولیه که بی سوادی است باقی است و به شعری از " اعشی " استناد شده است، و به هر حال، چه مشتق از " ام " باشد و چه از " امت "، و " امت " به هر معنی باشد، معنی این کلمه درس ناخوانده است.
    در بحارالانوار جلد 16 چاپ جدید صفحه 119 می نویسد از خود پیغمبر اکرم روایت شده است: «نحن امة امیة لا نقرء و لا نکتب»؛ ما قومی امی هستیم که نه می خوانیم و نه می نویسیم. ابن خلکان در جلد 4 تاریخ خود ذیل احوال محمد بن عبدالملک معروف به " ابن الزیات " وزیر معتصم و متوکل می نویسد: " وی قبلا جزء دبیران معتصم خلیفه عباسی بود و وزارت را احمد بن شاذی بصری به عهده داشت. روزی نامه ای برای معتصم رسید و وزیر آن نامه را برای خلیفه قرائت کرد. در آن نامه کلمه " کلاء " آمده بود. معتصم که از معلومات بهره ای نداشت از وزیر پرسید: کلاء چیست؟ وزیر هم نمی دانست. معتصم گفت: " خلیفه امی و وزیر عامی " یعنی خلیفه ای درس نخوانده و وزیری جاهل. آنگاه گفت بگویید یکی از دبیران بیاید. ابن الزیات حاضر بود و آمد. این کلمه را با چند کلمه دیگر که قریب المعنی بودند معنی کرد و تفاوت آنها را گفت. همین امر مقدمه وزارت ابن الزیات شد ". معتصم که به لغت عامه سخن می گفته است، از کلمه " امی "، درس ناخوانده قصد کرده است. نظامی می گوید:
    احمد مرسل که خرد خاک اوست *** هر دو جهان بسته فتراک اوست
    امی گویا به زبان فصیح *** از الف آدم و میم مسیح
    همچو الف راست به عهد وفا *** اول و آخر شده بر انبیا

    ویرایش توسط کیمیای محبت : ۱۳۹۲/۱۱/۱۹ در ساعت ۰۰:۳۰

  10. تشکر


  11. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    4,100
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    41 روز 19 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    71
    آپلود
    0
    گالری
    171



    2- اهل ام القری

    طرفداران این نظر این کلمه را منسوب به " ام القری " یعنی مکه دانسته اند. در سوره انعام آیه 93 از مکه به " «ام القری»" تعبیر شده است: «و لتنذر ام القری و من حولها»؛ برای اینکه تو به مکه و آنان که در اطراف مکه هستند اعلام خطر کنی. این احتمال نیز از قدیم الایام در کتب تفسیر آمده است و در چندین حدیث از احادیث شیعه این احتمال تأیید شده است، هر چند خود این حدیثها معتبر شناخته نشده است و گفته شده ریشه اسرائیلی دارد. این احتمال به ادله ای رد شده است: یکی اینکه کلمه " ام القری " اسم خاص نیست و بر مکه به عنوان یک صفت عام نه یک اسم خاص اطلاق شده است. ام القری یعنی مرکز قریه ها. هر نقطه ای که مرکز قریه هایی باشد ام القری خوانده می شود. از آیه دیگر از قرآن کریم که در سوره قصص آیه 59 آمده است معلوم می شود که این کلمه عنوان وصفی دارد نه اسمی: «و ما کان ربک مهلک القری حتی یبعث فی امها رسولا»؛ پروردگار تو چنین نیست که مردم قریه هایی را هلاک کند مگر آنکه قبلا پیامبری در مرکز آن قریه ها بفرستد و حجت را بر آنها تمام کند. معلوم می شود در زبان قرآن هر نقطه ای که مرکز یک منطقه باشد ام القرای آن منطقه است. دیگر اینکه این کلمه در قرآن به کسانی اطلاق شده است که مکی نبوده اند. در سوره آل عمران آیه 20 می فرماید: «و قل للذین اوتوا الکتاب و الامیین ء اسلمتم»؛ بگو به اهل کتاب و به امیین (اعراب غیر یهودی و نصرانی) آیا تسلیم خدا شدید؟ پس معلوم می شود در عرف آن روز و در زمان قرآن به همه اعرابی که پیرو یک کتاب آسمانی نبودند، " امیین " گفته می شده است. بالاتر اینکه این کلمه حتی به عوام یهود که سواد و معلوماتی نداشتند با اینکه اهل کتاب شمرده می شدند نیز اطلاق شده است، چنانکه در سوره بقره آیه 78 می فرماید: «و منهم أمیون لا یعلمون الکتاب الا أمانی»؛ بعضی از فرزندان اسرائیل امی هستند، از کتاب خود اطلاعی ندارند مگر یک سلسله خیالات و اوهام.
    بدیهی است یهودیانی که قرآن آنان را " امی " خوانده است، اهل مکه نبوده اند، غالبا ساکن مدینه و اطراف مدینه بوده اند. سوم اینکه اگر کلمه ای منسوب به ام القری باشد طبق قاعده ادبی باید به جای " امی "، " قروی " گفته شود، زیرا طبق قاعده باب نسبت در علم صرف، در نسبت به مضاف و مضاف الیه، خاصه آنجا که مضاف، کلمه " اب " یا " ام " یا " ابن " یا " بنت " باشد به مضاف الیه نسبت داده می شود نه به مضاف. چنانکه در نسبت به ابوطالب، ابوحنیفه، بنی تمیم، طالبی، حنفی، تمیمی گفته می شود.


  12. تشکر


  13. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    4,100
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    41 روز 19 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    71
    آپلود
    0
    گالری
    171



    3- مشرکین عرب که تابع کتاب آسمانی نبودند

    این نظریه نیز از قدیم الایام میان مفسران وجود داشته است. در مجمع البیان ذیل آیه 21 سوره آل عمران که " «امیین»" در مقابل اهل کتاب قرار گرفته است («و قل للذین اوتوا الکتاب والامیین»)، این نظر را به صحابی و مفسر بزرگ عبدالله ابن عباس نسبت می دهد و در ذیل آیه 78 از سوره بقره از ابوعبیده نقل می کند، و از ذیل آیه 75 آل عمران بر می آید که خود طبرسی همین معنی را در مفهوم آن آیه انتخاب کرده است. زمخشری در کشاف نیز این آیه و آیه 75 آل عمران را همین طور تفسیر کرده است. فخر رازی این احتمال را در ذیل آیه 78 بقره و آیه 20 آل عمران نقل می کند. ولی حقیقت این است که این معنی، یک معنی جداگانه غیر از معنی اول نیست، یعنی چنین نیست که هر مردمی که پیرو یک کتاب آسمانی نباشند به آنها " امی " گفته شود، هر چند آن مردم تحصیل کرده و با سواد باشند. این کلمه به مشرکین عرب از آن جهت اطلاق شده است که مردمی بی سواد بوده اند. آنچه مناط استعمال این کلمه درباره مشرکین عرب است ناآشنایی آنها به خواندن و نوشتن بوده نه پیروی نکردن آنها از یکی از کتب آسمانی. لهذا آنجا که این کلمه به صورت جمع آمده و به مشرکین عرب اطلاق شده است این احتمال ذکر شده، اما آنجا که مفرد آمده است و بر رسول اکرم اطلاق شده است احدی از مفسران نگفته که مقصود این است که آن حضرت پیرو یکی از کتابهای آسمانی نبوده است. در آنجا بیش از دو احتمال به میان نیامده است: یکی نا آشنا بودن آن حضرت با خط، دیگر اهل مکه بودن، و چون احتمال دوم به ادله قاطعی که گفتیم مردود است، پس قطعا آن حضرت از آن جهت امی خوانده شده است که درس ناخوانده و خط نانوشته بوده است.


  14. تشکر


  15. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    4,100
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    41 روز 19 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    71
    آپلود
    0
    گالری
    171



    تفسیر دکتر سید عبداللطیف از کلمه امی

    یک احتمال در مفهوم کلمه امی داده می شود و آن این است که این کلمه به معنی ناآشنایی با متون کتابهای مقدس باشد. این احتمال همان است که آقای دکتر سید عبداللطیف از پیش خود اختراع کرده و احیانا آن را با معانی دیگر کلمه امی خلط کرده است. وی می گوید: " کلمات " امی " و " امیون " در قرآن کریم در چند جای مختلف به کار رفته است، اما همیشه و همه جا فقط یکی معنی از آن مستفاد می شود. کلمه امی در لغت اصلا به معنی کودک نوزادی است که از بطن مادر متولد می شود و با اشاره به همین حالت حیات و زندگی است که کلمه امی را با معنی ضمنی آن به معنی کسی که نمی تواند بخواند و بنویسد تعبیر کرده اند.
    کلمه امی همچنین به معنی کسی است که در " ام القری " زندگی می کرده است. ام القری یعنی مادر شهرها، شهر پایتخت و عمده، و این صفتی بود که اعراب زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم برای شهر مکه قائل بودند. بنابراین کسی که اهل مکه بود امی نیز نامیده می شد.

    یک مورد استعمال دیگر کلمه امی برای کسی است که با متنهای قدیم سامی آشنایی نداشته است و از پیروان دین یهود یا مسیحیت که در قرآن به عنوان " «اهل کتاب» " نامیده شده اند، نبوده است. در قرآن کلمه " «امیون»" برای اعراب پیش از اسلام که کتاب مقدسی نداشته اند و پیرو تورات و انجیل هم نبوده اند، به کار رفته است و در مقابل کلمه " «اهل الکتاب»" قرار می گرفته است. در حالی که برای کلمه امی اینهمه معانی مختلف وجود دارد معلوم نیست چرا مفسران و مترجمان قرآن، چه مسلمان و چه غیر مسلمان، فقط معنی ابتدایی یعنی نوزاد چشم و گوش بسته را گرفته اند و آن را به بی سواد و جاهل تعبیر کرده اند و در نتیجه اهل مکه پیش از اسلام را نیز امیون یا گروهی بی سواد معرفی کرده اند؟!


  16. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    4,100
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    41 روز 19 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    71
    آپلود
    0
    گالری
    171

  17. تشکر


  18. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    149
    تشکر:
    1
    حضور
    6 روز 10 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جمع بندی




    پرسش:
    معنی لغت "امی" در تفاسیر و ترجمه های رایج معمولا به عنوان بیسواد (سواد خواندن و نوشتن) ترجمه می شود. و لیکن با خواندن متون یهودی مشخص می شود که این لغت معادل لغت گوی (Goy) یا گویم (Goyim) در تورات و جنتایل (Gentile) در انجیل است.

    پاسخ:
    مناسب بود عبارت یا قسمتی از تورات یا انجیل که مطلب شما را اثبات می کند بیان می کردید.

    «الَّذينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتي‏ كانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون»؛
    همان ها كه از فرستاده (خدا)، پيامبر «امّى» پيروى مى‏ كنند پيامبرى كه صفاتش را، در تورات و انجيلى كه نزدشان است، مى‏ يابند آن ها را به معروف دستور مى‏ دهد، و از منكر باز مي دارد اشياء پاكيزه را براى آن ها حلال مى‏ شمرد، و ناپاكي ها را تحريم مى كند و بارهاى سنگين، و زنجيرهايى را كه بر آن ها بود، (از دوش و گردنشان) بر مى‏ دارد، پس كسانى كه به او ايمان آوردند، و حمايت و ياريش كردند، و از نورى كه با او نازل شده پيروى نمودند، آنان رستگارانند.(1)

    درباره مفهوم "امى" سه احتمال معروف وجود دارد، نخست اين كه به معنى درس نخوانده است، دوم اين كه به معنى كسى است كه در سرزمين مكه تولد يافته و از مكه برخاسته است، سوم به معنى كسى است كه از ميان امت و توده مردم قيام كرده است، ولى معروف تر از همه تفسير اول است كه با موارد استعمال اين كلمه نيز سازگارتر مى‏ باشد، و همان گونه كه گفتيم ممكن است هر سه معنى با هم مراد باشد.

    در اين كه پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) به مكتب نرفت و خط ننوشت، در ميان مورخان بحثى نيست و قرآن نيز صريحا در آيه 48 سوره عنكبوت درباره وضع پيامبر ص قبل از بعثت مى‏ گويد «وَ ما كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذاً لَارْتابَ الْمُبْطِلُونَ»؛ پيش از اين نه كتابى مى‏ خواندى و نه با دست خود چيزى مى‏ نوشتى تا موجب ترديد دشمنانى كه مى ‏خواهند سخنان تو را ابطال كنند گردد.(2)

    اصولا در محيط حجاز به اندازه‏ اى باسواد كم بود كه افراد باسواد كاملا معروف و شناخته شده بودند، در مكه كه مركز حجاز محسوب مى‏ شد تعداد كسانى كه از مردان مى‏ توانستند بخوانند و بنويسند از 17 نفر تجاوز نمى‏ كرد و از زنان تنها يك زن بود كه سواد خواندن و نوشتن داشت.

    مسلّما در چنين محيطى اگر پيامبر (صلی الله علیه و‌ آله) نزد معلمى خواندن و نوشتن را آموخته بود كاملا معروف و مشهور مى‏ شد. و به فرض اين كه نبوتش را نپذيريم او چگونه مى‏ توانست با صراحت در كتاب خويش اين موضوع را نفى كند؟ آيا مردم به او اعتراض نمى‏ كردند كه درس خواندن تو مسلّم است، اين قرينه روشنى بر امى بودن او است.
    در هر حال وجود اين صفت در پيامبر (صلی الله علیه و آله) تاكيدى در زمينه نبوت او بود تا هر گونه احتمالى جز ارتباط به خداوند و جهان ما وراء طبيعت در زمينه دعوت او منتفى گردد.

    اين در مورد دوران قبل از نبوت و اما پس از بعثت نيز در هيچ يك از تواريخ نقل نشده است كه او خواندن و نوشتن را از كسى فرا گرفته باشد، بنا بر اين به همان حال امى بودن تا پايان عمر باقى ماند.
    ولى اشتباه بزرگى كه بايد در اين جا از آن اجتناب كرد اين است كه درس نخواندن غير از بى‏ سواد بودن است و كسانى كه كلمه "امى" را به معنى "بى‏ سواد" تفسير مى‏ كنند، گويا توجه به اين تفاوت ندارند.

    هيچ مانعى ندارد كه پيامبر (صلی الله علیه و آله) به تعليم الهى،"خواندن" - يا- "خواندن و نوشتن" را بداند، بى آنكه نزد انسانى فرا گرفته باشد، زيرا چنين اطلاعى بدون ترديد از كمالات انسانى است و مكمل مقام نبوت است.
    شاهد اين سخن آن است كه در رواياتى كه از امامان اهل بيت (علیهم السلام) نقل شده مى‏ خوانيم: پيامبر (صلی الله علیه و آله) مى‏ توانست بخواند و يا هم توانايى خواندن داشت و هم توانايى نوشتن.
    (3)

    ــــــــــــــــ
    (1) اعراف/ 157.
    (2) عنکبوت/ 48.
    (3) تفسير نمونه، ج‏6، ص: 400-401.

    ویرایش توسط عظيم : ۱۳۹۴/۱۲/۲۱ در ساعت ۰۹:۵۵ دلیل: همکار ویراستار تدوین


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود