جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: رفــع ابـهام و تـنـاقــض، پــیـری زیـــنــب در کـــربـــلا

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    83
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    4 روز 2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    رفــع ابـهام و تـنـاقــض، پــیـری زیـــنــب در کـــربـــلا




    سلام
    همه‌ی ما شنیدیم که می‌گن:
    «حضرت زینب تو روز عاشورا پیر و شکسته شد؛ طوری که نمی‌تونسته سرپا نماز بخونه»
    این موضوع با این جمله‌ی ایشون که فرمودن: «ما رأیتُ الا جمیلا» که هر چی توی کربلا دیدن زیبایی بوده، جور در نمی‌یاد!
    دیدن زیبایی آدمی رو شاداب و سرحال می‌کنه؛ نه پیر و شکسته!
    همچنین توی مجلس شام که یزیدیان از ایشون می‌پرسن این همه بلا رو چه جوری دیدی؟
    اگه ایشون پیر و شکسته شده باشه و گفته باشه من هیچ‌چیزی جز زیبایی ندیدم؛ آیا بهش نمی‌گفتن: چرا داری دروغ می‌گی؟
    تو که این همه پیر و شکسته شدی؛ چه زیبایی دیدی؟
    ممکنه گفته بشه توی مجلس شام روبند و پیچه داشتن؛ خوب بعد از اون مجلس مگه ایشون در پخش کربلا تلاش نکردن؟
    توی زنا که دیگه پیچه نداشتن.
    و آیا وقتی کسی که نمی‌تونه نماز رو سرپا بخونه (دختر علی‌ای که در نماز هیچ دردی رو احساس نمی‌کنه)، آیا می‌تونه تو مجلس شام سخنرانی‌ای به اون خوبی و محکمی انجام بده؟
    مگه غیر از اینه، کسی که بخواد در سخنرانی، محکم حرف بزنه، باید رشید و ستبر بایسته نه شکسته و وِلو شده روی زمین (وقتی توی نماز که از هرچیزی مهم‌تره نمی‌تونستن سرپا وایسن، توی سخنرانی هم نمی‌تونستن)

    بزرگان لطفا در این مورد ما رو راهنمایی کنن.


  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    82 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط خــود، تــراش نمایش پست
    سلام
    همه‌ی ما شنیدیم که می‌گن:
    «حضرت زینب تو روز عاشورا پیر و شکسته شد؛ طوری که نمی‌تونسته سرپا نماز بخونه»
    این موضوع با این جمله‌ی ایشون که فرمودن: «ما رأیتُ الا جمیلا» که هر چی توی کربلا دیدن زیبایی بوده، جور در نمی‌یاد!
    دیدن زیبایی آدمی رو شاداب و سرحال می‌کنه؛ نه پیر و شکسته!
    همچنین توی مجلس شام که یزیدیان از ایشون می‌پرسن این همه بلا رو چه جوری دیدی؟
    اگه ایشون پیر و شکسته شده باشه و گفته باشه من هیچ‌چیزی جز زیبایی ندیدم؛ آیا بهش نمی‌گفتن: چرا داری دروغ می‌گی؟
    تو که این همه پیر و شکسته شدی؛ چه زیبایی دیدی؟
    ممکنه گفته بشه توی مجلس شام روبند و پیچه داشتن؛ خوب بعد از اون مجلس مگه ایشون در پخش کربلا تلاش نکردن؟
    توی زنا که دیگه پیچه نداشتن.
    و آیا وقتی کسی که نمی‌تونه نماز رو سرپا بخونه (دختر علی‌ای که در نماز هیچ دردی رو احساس نمی‌کنه)، آیا می‌تونه تو مجلس شام سخنرانی‌ای به اون خوبی و محکمی انجام بده؟
    مگه غیر از اینه، کسی که بخواد در سخنرانی، محکم حرف بزنه، باید رشید و ستبر بایسته نه شکسته و وِلو شده روی زمین (وقتی توی نماز که از هرچیزی مهم‌تره نمی‌تونستن سرپا وایسن، توی سخنرانی هم نمی‌تونستن)

    بزرگان لطفا در این مورد ما رو راهنمایی کنن.
    با عرض سلام و ادب

    برای درک این واقعیت که تناقضی در اینجا وجود ندارد،اولاً باید بررسی کرد که آیا واقعاً حضرت زینب(س) بخاطر بروز پیری و شکستگی بعد از واقعه عاشورا نماز را شکسته می خواهنده است،یا دلیل دیگری داشته است؟ آیا اصلاً اینکه آن حضرت نمازش را نشسته می خوانده است،سندیت دارد؟ ثانیاً باید معنای این جمله پر رمز و راز حضرت زینب(س) را بررسی کنیم که چرا آن حضرت فرمودند:«ما رأیت الا جمیلاً»؟! آیا این به این معناست که حضرت زینب(س) بعد از وارد شدن آن همه مصیبت،که یکی از آن مصیبت ها کافی است تا انسان را از پا در بیاورد،هیچ احساس غم و اندوه و ناراحتی نمی کرد؟ یا مراد از این جمله چیز دیگری است؟

    در مورد نشسته نماز خواندن حضرت زینب(س) تا جايي كه بررسي كرديم اين نقل فقط در برخي منابع معاصر آمده است و در منابع متقدم و دست اول چیزی نیافتیم.
    امام سجاد(ع) در اين خصوص فرموده است: «ان عمتى زينب كانت تودى صلواتها من قيام، الفرائض و النوافل، عند مسيرنا من الكوفه الى الشام، و فى بعض المنازل تصلى من جلوس لشده الجوع و الضعف منذ ثلاث ليال، لانها كانت تقسم ما يصيبها من الطعام على الاطفال، لان القوم كانوا يدفعون لكل واحد منا رغيفا واحدا من الخبز فى اليوم و الليله : همانا عمه ام زينب همه نمازهاى واجب و مستحب خود را در طول مسير ما از كوفه تا شام ايستاده مى خواند، اما بعضى از منزل ها نشسته نماز خواند، و اين هم به جهت گرسنگى و ضعف او بود، زيرا مدت سه شب غذايى كه به او مى دادند ميان اطفال تقسيم مى كرد، چون كه آن مردمان، در هر شبانه روز به ما فقط يك قرص نان مى دادند.»(1)

    بنابراین طبق این نقل عقیله بنی هاشم،در برخی مواقع نمازش را نشسته می خواندند آنهم بخاطر شدت گرسنگی و ضعف،نه بخاطر پیری و شکستگی.

    اما در مورد معنا و مفهوم جمله دشمن شکن«ما رأیت الا جمیلا» در پست بعد مطالبی خدمت شما عرض خواهم کرد.



    پي نوشت ها:
    1. شيخ ذبيح الله محلاتي، رياحين الشريعة، (تهران، دار الكتب الاسلامية)، ج 3، ص 62.

    امام صادق- علیه السلام- فرمودند :


    محبوب ترین دوست من کسی است که عیب های مرا به من هدیه کند.


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    82 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    تحلیلی بر کلام حضرت زینب (ع) که فرمود: «ما رایت الا جمیلا» / جز زیبا چیزی ندیدم

    اگر گاهی «عظمت در نگاه است، نه در چیزی که بدان می نگرند .» ، آنگونه که برخی گفته اند، گاهی هم زیبایی در نگاه و دید انسان است، نه در دیدنی ها .

    آنکه به چشم «نظام احسن » به همه هستی می نگرد، از این نگاه، خیلی چیزها هم «دیده » می شود، هم «زیبا» دیده می شود، تا چه عینکی بر چشم زده باشیم و از کدام زاویه به هستی و حوادث بنگریم .

    «زیبا بینی » هستی و حیات، هم آرامش روح و وجدان می بخشد، هم صلابت و پایداری و پایمردی می آفریند و هم قدرت تحمل ناگواری ها را می افزاید .

    از این نگاه، «عاشورا» همانگونه که زینب کبری (ع) فرمود، جز «زیبایی » نبود .

    آنچه زینب قهرمان در مقابل طعنه و طنز دشمن نسبت به این حادثه، بر زبان راند (ما رایت الا جمیلا) (1) ، - جز زیبا ندیدم - پیشتر آرزوی حسین بن علی (ع) بود که در طلیعه این سفر، آرزو و اظهار امیدواری کرده بود که آنچه پیش می آید و آنچه اراده خداست، «خیر» برای او و یارانش باشد، چه به صورت «فتح » ، چه به شکل «شهادت »:
    «ارجو ان یکون خیرا ما اراد الله بنا، قتلنا ام ظفرنا» (2)
    زیبا دیدن خواهر و خیر دیدن برادر، مکمل یکدیگرند .

    جلوه های زیبایی و نمادهای جمال در آینه کربلا بسیار است، که به برخی از آن ها اشاره می شود:

    1 . تجلی کمال آدم:

    این که انسان تا کجا می تواند اوج بگیرد، زلال شود، خدایی گردد، فانی در خدا شود، در «میدان عمل » روشن می شود . کربلا نشان داد که سقف تعالی انسان و آستانه رفعت روحی و تصعید وجودی و ظرفیت کمال جویی و کمال یابی او تا کجاست . پرونده آن حماسه نشان داد «که تا چه حد است مقام آدمیت » . این نکته برای جویندگان ارزش ها بسی زیباست و معیار!

    2 . تجلی رضا به قضا:


    در مقامات و مراحل عرفانی و سلوک، رسیدن به مقام «رضا» بسی دشوار و بس ارجمند است . اگر حضرت زینب، حادثه کربلا را زیبا می بیند، به خاطر بروز این شاخصه متعالی در عملکرد ولی خدا سیدالشهداست و یاران و دودمانش .

    براستی که حسین بن علی (ع) در میان آنان که یکی به درد یا درمان و یکی به وصل یا هجران می اندیشند و آن را می پسندند، «آنچه را جانان پسندد» می پسندید . کربلا تجلیگاه رضای انسان به قضای خدا بود . حسین بن علی (ع) در واپسین لحظات حیات در قتلگاه چنین زمزمه می کرد: «الهی رضی بقضائک » . خواهر خویش را نیز به همین نکته توصیه کرده بود: «ارضی بقضاء الله » .

    این مرحله از عرفان، یعنی خود را هیچ ندیدن و جز خدا هیچ ندیدن و در مقابل پسند خدا اصلا پسندی نداشتن . در آغاز حرکت از مکه به سوی کوفه نیز در خطبه ای فرموده بود: «رضا الله رضانا اهل البیت » ، (3) رضا و پسند ما خاندان، همان پسند خدا است!
    این مبنای جانبازی و عشق حسین است و زینب عزیز، این را زیبا می بیند و این منطق و مرام را می ستاید .

    آن روز که جان خود فدا می کردیم

    با خون به حسین اقتدا می کردیم

    چون منطق ما منطق عاشورا بود

    با نفی «خود» ، اثبات «خدا» می کردیم (4)




    3 . رسم الخط حق و باطل:

    از زیبایی های دیگر عاشورا، خط کشی میان حق و باطل و تبیین منطقه حضور و عمل انسان های «دد منش » و «فرشته خو» ست .
    وقتی خوبی و بدی و حق و باطل به هم در آمیزد، تیرگی باطل حق را هم غبار آلود و ناپیدا و مشوه جلوه می دهد . در ظلمت آبادی این چنین، گمراهی اندیشه ها و انسان ها طبیعی است و کفر نقابدار، مسلمانان ساده لوح و سطحی نگر را به شبهه می افکند .

    زیبایی کار امام حسین (ع) آن بود که مشعلی روشن کرد، تا راه، روشن شود، تیرگی ها بگریزد، چهره ها در آن هوای گرگ و میش فتنه و دروغ، نمایان و باز شناسانده شود، تا دیگر فریب و نقاب، بی اثر شود . آیا این زیبا نیست؟

    عاشورا یک رسم الخط بود، ترسیم روشن خطی که حق و باطل را جدا کرد و مسلمان ناب را از مسلمان نمای مدعی باز شناساند، پیروان رحمان و جنود شیطان هر کدام در یک سو به عیان دیده شدند . حق، پی برده و صریح، به نبرد باطل آمد که عیان و بی نقاب به کربلا لشکر کشیده بود و مزورانه بر طبل «یا خیل الله ارکبی » می کوبید . اگر هم اندک تردیدی در «شناخت » باقی مانده بود، خطبه های زینب در کوفه و شام، آن را زدود . این از زیبایی های بس قیمتی حادثه خونین عاشورا بود .

    4 . تبلور فتح ناب:

    از زیبایی های دیگر عاشورا، مفهوم تازه ای از «پیروزی » است .
    عده ای به غلط، پیروزی را تنها در «غلبه نظامی » می پندارند وشکست را در مظلومیت و شهادت . عاشورا نشان داد که در اوج مظلومیت هم می توان «فاتح » بود و با کشته شدن هم می توان دفتر و کتاب پیروزی را نگاشت و با خون هم ترسیم «تابلوی ظفر» میسر است . پس فاتح معرکه کربلا حسین (ع) بود و چه فتح زیبایی!

    این همان «پیروزی خون بر شمشیر» است که در سخن امام راحل (قدس سره) هم جلوه گر شد و فرمود: «ملتی که شهادت برای او سعادت است، پیروز است . . . ما در کشته شدن و کشتن پیروزیم .» (5) و این همان آموزش قرآنی «احدی الحسنیین » است که فرهنگ مبارزان الهی است .

    کسی که به «تکلیف » عمل کرده باشد، در هر حال پیروز است، آن هم پیروزی ناب .
    گر چه از داغ لاله می سوزیم
    ما همان سر بلند دیروزیم
    چون به تکلیف خود عمل کردیم
    روز فتح و شکست پیروزیم (6)


    این دیدگاه را، هم امام حسین (ع) داشت، هم امام سجاد، هم حضرت زینب . با این دید، همه آن حوادث تلخ، چون پیامدی به سود اسلام و حق داشت، جمیل و شیرین بود . وقتی ابراهیم بن طلحه از امام زین العابدین پرسید: «چه کسی غالب شد؟» حضرت فرمود: آنگاه که وقت نماز فرا می رسد، اذان و اقامه بگو، خواهی فهمید که چه کسی پیروز شد! (7)
    و آیا این، در حادثه کربلا زیبا نیست؟ پیروزی، حتی در صورت کشته شدن و شهادت!

    امام صادق- علیه السلام- فرمودند :


    محبوب ترین دوست من کسی است که عیب های مرا به من هدیه کند.

  6. تشکرها 2


  7. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    82 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0




    5 . حرکت در مسیر مشیت خدا:


    زیباترین جلوه این است که انسان، یک عمل و حادثه را در بستر «مشیة الله » و همسو با «خواست خدا» ببیند . اگر سالار شهیدان و یارانش به خون نشستند و اگر زینب و دودمان مصطفی به اسارت رفتند، این در لوح مشیت الهی رقم خورده بود و چه جمالی برتر از این که کارگروهی با جدول مشیت خدا هماهنگ گردد؟ !

    مگر به حسین بن علی (ع) از غیب، خطاب نیامده بود که خواسته خدا آن است که تو را کشته ببیند؟ «ان الله شاء ان یراک قتیلا» و مگر مشیت خدا آن نبود که عترت پیامبر در راه نجات دین و آزادی انسان، به اسارت بروند؟ «ان الله شاء ان یراهن سبایا» پس چه غم از آن شهادت و این اسارت؟

    هر دو، هزینه ای بودند که برای بقای دین و افشای طاغوت، می بایست پرداخته می شدند، آن هم عاشقانه، صبورانه و قهرمانانه!
    برای زینب بزرگ، که پرورده دامان وحی و تربیت شده مکتب علی (ع) است، این حرکت در بستر مشیت الهی، اوج ارزش ها و زیبایی هاست . وی مجموعه این برنامه را از آغاز تا انجام، زیبا می بیند، چون تک تک صحنه ها را منطبق با آن «خواسته ربوبی » می بیند .
    آیا با این تحلیل و نگاه، حادثه عاشورا زیبا نیست؟

    6 . شب قدر عاشورا:

    این صحنه، از درخشان ترین جلوه های زیبایی است . کسانی که در سر دوراهی رفتن و ماندن، «ماندن » را که نشان «وفا» و «ایثار» است بر می گزینند و «زندگی بدون حسین » را ذلت و مرگ می شمارند .

    آن خطبه امام، آن ابراز وفاداری یاران، آن سخنان و سؤال امام با قاسم، آن شب بیداری اصحاب تا سحرگاهان، آن زمزمه تلاوت قرآن و نیایش از خیمه ها، آن اعلام وفاداری یاران در حضور زینب کبری و امام حسین (ع)، هر کدام برگی زرین از این «کتاب جمال » است . چرا زینب، عاشورا را زیبا نبیند؟

    آنچه در کربلا اتفاق افتاد، به یک «بنیاد» تبدیل شد، برای مبارزه با ستم در طول تاریخ و در همه جای زمین . آیا این زیبا نیست؟
    لحظه لحظه های عاشورا، به صورت یک «مکتب » در آمد، که به انسان «آزادگی » ، «وفا» ، «فتوت » ، «ایمان » ، «شجاعت » ، «شهادت طلبی » ، . . . و «بصیرت » آموخت . آیا این زیبا نیست؟

    خون های مطهری که در آن دشت بر زمین ریخت، سیلی شد و بنیان ستم را ویران کرد . آیا این زیبا نیست؟

    هر بساطی را که عمری شامیان گسترده بود
    نیم روزی این حسین بن علی برچید و رفت


    و . . . آیا این زیبا نیست؟

    فاجعه آفرینان کوفه و شام، فکر می کردند با قتل عام اصحاب حق، خود را جاودانه می سازند . ولی در نگاه ژرف زینب، آنان گور خویش را کندند و چهره نورانی اهل بیت روشن تر و نامشان جاودان و دین خدا زنده و کربلا یک دانشگاه شد .

    زینب قهرمان و عارف، این ها را می دانست و از ورای قرون می دید . این بود که در مقابل سخن نیشدار و زخم زبان والی کوفه، که با طعنه خطاب به این بانوی اسیر گفت: کار خدا را با برادر و خاندانت چگونه دیدی، فرمود:
    ما رایت الا جمیلا . . . جز زیبا چیزی ندیدم!

    پی نوشت ها:
    1 . بحارالانوار، ج 45، ص 116 .
    2 . اعیان الشیعه، ج 1، ص 597 .
    3 . موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 328 .
    4 . از نویسنده .
    5 . صحیفه نور، ج 13، ص 65 .
    6 . از نویسنده .
    7 . اذا دخل وقت الصلاة فاذن و اقم، تعرف من الغالب (امالی شیخ طوسی، ص 66).

    امام صادق- علیه السلام- فرمودند :


    محبوب ترین دوست من کسی است که عیب های مرا به من هدیه کند.


  8. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    83
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    4 روز 2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام؛

    ممنون از پاسخ شما

    بنده و همه‌ی مردمی که درباره کربلا چیزی شنیده‌ایم، نمی‌توانیم زیبایی کربلا و عاشورا را انکار کنیم.

    اما بحث ما سر چیز دیگری‌ست؛ همانگونه که عنوان این موضوع است « پیر شدن زینب در نصف روز، (عاشورا) » حقیقت دارد یا نه؟

    اگر حقیقت است، که این با گفته‌ی حضرت زینب، همخوانی ندارد و ایشان هم کسی نیست که چیزی نامربوط بگویند.

    اگر سند تاریخی وجود ندارد، چرا بسیاری از مداحان و «مبلغان دینی» (که منظور من چرایی گفتن این جمله از زبان مبلغان است)، این موضوع را می‌گویند؟

    عده‌ی کمی هم نیستند که بخواهیم از گفتن این جمله‌ی بدون سند، چشم‌پوشی کنیم

    (زینب در کربلا زیبایی دیده است، دیدن زیبایی، چه با چشم ظاهر و چه با چشم باطن، نباید پیرکننده و شکننده باشد)




    ویرایش توسط فـــرعـــون : ۱۳۹۲/۰۴/۲۹ در ساعت ۱۸:۰۳

  9. تشکر


  10. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    82 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط خــود، تــراش نمایش پست
    سلام؛

    ممنون از پاسخ شما

    بنده و همه‌ی مردمی که درباره کربلا چیزی شنیده‌ایم، نمی‌توانیم زیبایی کربلا و عاشورا را انکار کنیم.

    اما بحث ما سر چیز دیگری‌ست؛ همانگونه که عنوان این موضوع است « پیر شدن زینب در نصف روز، (عاشورا) » حقیقت دارد یا نه؟

    اگر حقیقت است، که این با گفته‌ی حضرت زینب، همخوانی ندارد و ایشان هم کسی نیست که چیزی نامربوط بگویند.

    اگر سند تاریخی وجود ندارد، چرا بسیاری از مداحان و «مبلغان دینی» (که منظور من چرایی گفتن این جمله از زبان مبلغان است)، این موضوع را می‌گویند؟

    عده‌ی کمی هم نیستند که بخواهیم از گفتن این جمله‌ی بدون سند، چشم‌پوشی کنیم

    (زینب در کربلا زیبایی دیده است، دیدن زیبایی، چه با چشم ظاهر و چه با چشم باطن، نباید پیرکننده و شکننده باشد)



    با عرض سلام و ادب

    هر چند مصائب دردناک و جانکاه کربلا بسیار سنگین و سوزناک بوده است و هر یک از آن مصیبت ها به تنهایی کافی بود تا هر انسانی را از پای دربیاورد،ولی حضرت زینب(س) کوه صبر و شکیبایی بود.چرا که حضرت زینب سلام الله در خانواده ای متولد و پرورش یافت که تمام شئون زندگی شان الهی بود.از جد بزرگوارشان پیامبر اسلام ؛ حضرت محمد صل الله علیه و آله گرفته که الگوی کرامت و شرافت و فنای فی الله بود تا پدر گرانقدر شان ؛ امیر المؤمنان حضرت علی ابن ابی طالب که شاخص عدالت و مظلومیت و فداکاری بود تا مادر مهربان شان ناموس خدا؛ حضرت فاطمه زهرا سلام الله نماد مظلومیت و مهربانی و ایثار در راه بقای اسلام. بی شک در جوار چنین افرادی بودن و با آنها زندگی کردن در تمامی رفتار فرد تاثیر میگذارد، بگونه ای که آن حضرت از کودکی آماده و مهیای پذیرفتن رسالت زنده نگهداشتن حادثه عاشورا میشد.پس از والدینش، برادر بزرگتر ایشان حضرت امام حسن مجتبی هم که نماد غربت انسانیت است بر پرورش آن بانو همت گماشته و بیش از پیش آن بانو را برای پذیرفت مسؤلیت خطیر افشاگری و حفاظت از حریم اسلام آماده ساختند، تا جایی که حضرت زینب در حادثه عاشورا آمادگی تحمل تمام مصائب را در خود داشتند.افزون بر اینها حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام هم در ضمن خطبه ایی که در طول سفر به سوی کربلا داشتند قلب آن بانو را آماده تر میکردند.

    هر چند در برخی مداحی ها بعنوان زبان حال و بیان بزرگی مصیبت های کربلا،اینگونه بیان می شود که مصیبت ها آنقدر سنگین بوده است که حضرت زینب را پیر کرده است،ولی این مطلب تا جایی که ما اطلاع داریم واقعیت نداشته و در منابع هم ذکری از آن نشده است.

    متأسفانه بسیاری از مداحان و برخی سخنرانان برای ایجاد شور و حرارت و بقول معروف گرفتن اشک،مطالبی را در غالب زبان حال و یا برداشت از واقعه مطرح می کنند که هیچ سند و مدرکی ندارد.

    شهید مطهری در کتاب حماسه حسینی به موضوع تحریف در واقعه عاشورا اشاره کرده اند که مطالعه آن را به شما سفارش می کنیم.

    امام صادق- علیه السلام- فرمودند :


    محبوب ترین دوست من کسی است که عیب های مرا به من هدیه کند.


  11. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    83
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    4 روز 2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام؛

    باز هم ممنون از شما، جناب مقداد.

    در این که زینب انسانی بزرگ و پرجنبه بوده است، شکی نیست؛

    اما، در کربلا، بر ایشان مصیبت سختی وارد نشد؛

    چون « خلق الاانسان ضعیفا »؛ و هیچ انسانی توانایی مقاومت در برابر مصیبت را ندارد. چراکه یعوب و مریم نیز، با وارد شدن مصیبت‌های سخت بر آن‌ها (از دید ما)، اعتراض

    مستقیمی به خداوند نکردند چون می‌توانستند آن‌ امتحان‌ها را تحمل کنند.

    همچنین خداوند فرموده است: « هکسی را به اندازه‌ی طاقت، امتحان می‌کنیم » :

    گـــفت پـیغــمبر کـــه یـــزدان مجـــید
    از پـــی هــــر درد، درمـــان آفـــریـــد

    و اگر گریه‌ای یا ناراحتی بود‌ه است، برای این بوده است که وی دیرتر به معشوق حقیقی، خدا، می‌رسد و درد فراق برای هر عاشق حقیقی‌ای، سخت است .

    وگرنه دیدن پرواز برادر به اوج آسمان‌ها و دیدارکردن وی با خداوند هستی، مصیبت نیست.

    همان گونه که شما فرموده‌اید:

    ما فکر می‌کنیم آستانه‌ی صبر و تحمل بزرگان الهی نیز همانند ماست و برای خود تفسیر‌های یک‌طرفه از هر اتفاقی می‌کنیم.

    به قول جناب مولوی:

    کـــار پاکـــان را قیــاس از خـــود مگـــیر
    گــرچه باشـد در نبشتن، شــیر و شــیر

    امتحان دکتری، برای شخصی که می‌خواهد دکتری بگیرد، یک امتحان و یک پلی‌ست که از آن برای کمال خود استفاده می‌کند اما برای کسی که کارشناسی دارد، غیرقابل تحمل
    پس چون هنوز به آن درجه نرسیده است نباید، آن امتحان را مصیبت بشمرد:

    آن یکـــی در چشم تو باشــد چـو مـــار
    هــم وی انــدر چشـم آن دیگــر، نگــار!

    *****
    بر بزرگان و مبلغان دینی است که از چنین موارد پیش‌پا افتاده‌ای، ابهام زدایی فرمایند. چون «اسلام‌ستیزان» از همین مسائل در سخنان خود استفاده می‌کنند و مردم را با گفتن

    سخنانی که واقعیت دارد جذب می‌کنند سپس سخنان نامربوط خود را نیز لابه‌لای آن می‌گویند و قدرت اندیشه را از مردم می‌گیرند.

    همچنین بر ما مردم است که در دین و دین‌داری، پژوهشگر باشیم نه تقلید کننده‌ای بی‌اختیار؛ که هرچیزی را باور کنیم؛

    همان‌گونه که خداوند فرموده‌ است: « هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین »

    این جمله را باید در مقابل هر چیز و هرکسی بگوییم و بر کسی که سخنی حق می‌زند، باکی از توضیح و دلیل‌آوردن ندارد.

    اگر از این‌گونه موارد در بین ما مسلمانان و یا هر کیش دیگری دیده می‌شود ، به خاطر نادانی مردم است که هرچیزی را از روی تقلید باور می‌کنند:

    زآنکـــه تقــلید، آفــت هر نیکــویی اســت
    کَــه بود تقــلید، اگــر کــوه قــوی اســــت

    از مــحقق تـــا مقــلد، فــــرق‌هـــاســـت
    کـــین چـــو داوُد اســت و، آن دیگــر صدا
    *****

    باز هم ممنون از جناب مقداد که از موضوع ابهام‌زدایی فرمودند.


  12. تشکرها 2


  13. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    82 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    رفــع ابـهام و تـنـاقــض، پــیـری زیـــنــب در کـــربـــلا

    جمع بندی:

    پرسش:
    این جمله حضرت زینب(س) که فرمودند: «ما رأیتُ الا جمیلا»،چگونه با این سخن قابل جمع است که : «حضرت زینب تو روز عاشورا پیر و شکسته شد؛ طوری که نمی‌توانسته سرپا نماز بخواند.»؟! آیا این تناقض نیست؟

    پاسخ:
    با عرض سلام و ادب

    برای درک این واقعیت که تناقضی در اینجا وجود ندارد،اولاً باید بررسی کرد که آیا واقعاً حضرت زینب(س) بخاطر بروز پیری و شکستگی بعد از واقعه عاشورا نماز را شکسته می خواهنده است،یا دلیل دیگری داشته است؟ آیا اصلاً اینکه آن حضرت نمازش را نشسته می خوانده است،سندیت دارد؟ ثانیاً باید معنای این جمله پر رمز و راز حضرت زینب(س) را بررسی کنیم که چرا آن حضرت فرمودند:«ما رأیت الا جمیلاً»؟! آیا این به این معناست که حضرت زینب(س) بعد از وارد شدن آن همه مصیبت،که یکی از آن مصیبت ها کافی است تا انسان را از پا در بیاورد،هیچ احساس غم و اندوه و ناراحتی نمی کرد؟ یا مراد از این جمله چیز دیگری است؟

    در مورد نشسته نماز خواندن حضرت زینب(س) تا جايي كه بررسي كرديم اين نقل فقط در برخي منابع معاصر آمده است و در منابع متقدم و دست اول چیزی نیافتیم.
    امام سجاد(ع) در اين خصوص فرموده است: «ان عمتى زينب كانت تودى صلواتها من قيام، الفرائض و النوافل، عند مسيرنا من الكوفه الى الشام، و فى بعض المنازل تصلى من جلوس لشده الجوع و الضعف منذ ثلاث ليال، لانها كانت تقسم ما يصيبها من الطعام على الاطفال، لان القوم كانوا يدفعون لكل واحد منا رغيفا واحدا من الخبز فى اليوم و الليله : همانا عمه ام زينب همه نمازهاى واجب و مستحب خود را در طول مسير ما از كوفه تا شام ايستاده مى خواند، اما بعضى از منزل ها نشسته نماز خواند، و اين هم به جهت گرسنگى و ضعف او بود، زيرا مدت سه شب غذايى كه به او مى دادند ميان اطفال تقسيم مى كرد، چون كه آن مردمان، در هر شبانه روز به ما فقط يك قرص نان مى دادند.»(1)

    بنابراین طبق این نقل عقیله بنی هاشم،در برخی مواقع نمازش را نشسته می خواندند آنهم بخاطر شدت گرسنگی و ضعف،نه بخاطر پیری و شکستگی.

    امام صادق- علیه السلام- فرمودند :


    محبوب ترین دوست من کسی است که عیب های مرا به من هدیه کند.

  14. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    82 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    تحلیلی بر کلام حضرت زینب (ع) که فرمود: «ما رایت الا جمیلا»

    اگر گاهی «عظمت در نگاه است، نه در چیزی که بدان می نگرند .» ، آنگونه که برخی گفته اند، گاهی هم زیبایی در نگاه و دید انسان است، نه در دیدنی ها .

    آنکه به چشم «نظام احسن » به همه هستی می نگرد، از این نگاه، خیلی چیزها هم «دیده » می شود، هم «زیبا» دیده می شود، تا چه عینکی بر چشم زده باشیم و از کدام زاویه به هستی و حوادث بنگریم .

    «زیبا بینی » هستی و حیات، هم آرامش روح و وجدان می بخشد، هم صلابت و پایداری و پایمردی می آفریند و هم قدرت تحمل ناگواری ها را می افزاید .

    از این نگاه، «عاشورا» همانگونه که زینب کبری (ع) فرمود، جز «زیبایی » نبود .

    آنچه زینب قهرمان در مقابل طعنه و طنز دشمن نسبت به این حادثه، بر زبان راند (ما رایت الا جمیلا) (2) ، - جز زیبا ندیدم - پیشتر آرزوی حسین بن علی (ع) بود که در طلیعه این سفر، آرزو و اظهار امیدواری کرده بود که آنچه پیش می آید و آنچه اراده خداست، «خیر» برای او و یارانش باشد، چه به صورت «فتح » ، چه به شکل «شهادت »:
    «ارجو ان یکون خیرا ما اراد الله بنا، قتلنا ام ظفرنا» (3)
    زیبا دیدن خواهر و خیر دیدن برادر، مکمل یکدیگرند .

    جلوه های زیبایی و نمادهای جمال در آینه کربلا بسیار است، که به برخی از آن ها اشاره می شود:

    1 . تجلی کمال آدم:

    این که انسان تا کجا می تواند اوج بگیرد، زلال شود، خدایی گردد، فانی در خدا شود، در «میدان عمل » روشن می شود . کربلا نشان داد که سقف تعالی انسان و آستانه رفعت روحی و تصعید وجودی و ظرفیت کمال جویی و کمال یابی او تا کجاست . پرونده آن حماسه نشان داد «که تا چه حد است مقام آدمیت » . این نکته برای جویندگان ارزش ها بسی زیباست و معیار!

    2 . تجلی رضا به قضا:

    در مقامات و مراحل عرفانی و سلوک، رسیدن به مقام «رضا» بسی دشوار و بس ارجمند است . اگر حضرت زینب، حادثه کربلا را زیبا می بیند، به خاطر بروز این شاخصه متعالی در عملکرد ولی خدا سیدالشهداست و یاران و دودمانش .

    براستی که حسین بن علی (ع) در میان آنان که یکی به درد یا درمان و یکی به وصل یا هجران می اندیشند و آن را می پسندند، «آنچه را جانان پسندد» می پسندید . کربلا تجلیگاه رضای انسان به قضای خدا بود . حسین بن علی (ع) در واپسین لحظات حیات در قتلگاه چنین زمزمه می کرد: «الهی رضی بقضائک » . خواهر خویش را نیز به همین نکته توصیه کرده بود: «ارضی بقضاء الله » .

    این مرحله از عرفان، یعنی خود را هیچ ندیدن و جز خدا هیچ ندیدن و در مقابل پسند خدا اصلا پسندی نداشتن . در آغاز حرکت از مکه به سوی کوفه نیز در خطبه ای فرموده بود: «رضا الله رضانا اهل البیت » ، (4) رضا و پسند ما خاندان، همان پسند خدا است!
    این مبنای جانبازی و عشق حسین است و زینب عزیز، این را زیبا می بیند و این منطق و مرام را می ستاید .

    آن روز که جان خود فدا می کردیم

    با خون به حسین اقتدا می کردیم

    چون منطق ما منطق عاشورا بود

    با نفی «خود» ، اثبات «خدا» می کردیم



    3 . رسم الخط حق و باطل:

    از زیبایی های دیگر عاشورا، خط کشی میان حق و باطل و تبیین منطقه حضور و عمل انسان های «دد منش » و «فرشته خو» ست .
    وقتی خوبی و بدی و حق و باطل به هم در آمیزد، تیرگی باطل حق را هم غبار آلود و ناپیدا و مشوه جلوه می دهد . در ظلمت آبادی این چنین، گمراهی اندیشه ها و انسان ها طبیعی است و کفر نقابدار، مسلمانان ساده لوح و سطحی نگر را به شبهه می افکند .

    زیبایی کار امام حسین (ع) آن بود که مشعلی روشن کرد، تا راه، روشن شود، تیرگی ها بگریزد، چهره ها در آن هوای گرگ و میش فتنه و دروغ، نمایان و باز شناسانده شود، تا دیگر فریب و نقاب، بی اثر شود . آیا این زیبا نیست؟

    عاشورا یک رسم الخط بود، ترسیم روشن خطی که حق و باطل را جدا کرد و مسلمان ناب را از مسلمان نمای مدعی باز شناساند، پیروان رحمان و جنود شیطان هر کدام در یک سو به عیان دیده شدند . حق، پی برده و صریح، به نبرد باطل آمد که عیان و بی نقاب به کربلا لشکر کشیده بود و مزورانه بر طبل «یا خیل الله ارکبی » می کوبید . اگر هم اندک تردیدی در «شناخت » باقی مانده بود، خطبه های زینب در کوفه و شام، آن را زدود . این از زیبایی های بس قیمتی حادثه خونین عاشورا بود .

    4 . تبلور فتح ناب:

    از زیبایی های دیگر عاشورا، مفهوم تازه ای از «پیروزی » است .
    عده ای به غلط، پیروزی را تنها در «غلبه نظامی » می پندارند وشکست را در مظلومیت و شهادت . عاشورا نشان داد که در اوج مظلومیت هم می توان «فاتح » بود و با کشته شدن هم می توان دفتر و کتاب پیروزی را نگاشت و با خون هم ترسیم «تابلوی ظفر» میسر است . پس فاتح معرکه کربلا حسین (ع) بود و چه فتح زیبایی!

    این همان «پیروزی خون بر شمشیر» است که در سخن امام راحل (قدس سره) هم جلوه گر شد و فرمود: «ملتی که شهادت برای او سعادت است، پیروز است . . . ما در کشته شدن و کشتن پیروزیم .» (5) و این همان آموزش قرآنی «احدی الحسنیین » است که فرهنگ مبارزان الهی است .

    کسی که به «تکلیف » عمل کرده باشد، در هر حال پیروز است، آن هم پیروزی ناب .
    گر چه از داغ لاله می سوزیم
    ما همان سر بلند دیروزیم
    چون به تکلیف خود عمل کردیم
    روز فتح و شکست پیروزیم

    این دیدگاه را، هم امام حسین (ع) داشت، هم امام سجاد، هم حضرت زینب . با این دید، همه آن حوادث تلخ، چون پیامدی به سود اسلام و حق داشت، جمیل و شیرین بود . وقتی ابراهیم بن طلحه از امام زین العابدین پرسید: «چه کسی غالب شد؟» حضرت فرمود: آنگاه که وقت نماز فرا می رسد، اذان و اقامه بگو، خواهی فهمید که چه کسی پیروز شد! (6)
    و آیا این، در حادثه کربلا زیبا نیست؟ پیروزی، حتی در صورت کشته شدن و شهادت!


    5 . حرکت در مسیر مشیت خدا:

    زیباترین جلوه این است که انسان، یک عمل و حادثه را در بستر «مشیة الله » و همسو با «خواست خدا» ببیند . اگر سالار شهیدان و یارانش به خون نشستند و اگر زینب و دودمان مصطفی به اسارت رفتند، این در لوح مشیت الهی رقم خورده بود و چه جمالی برتر از این که کارگروهی با جدول مشیت خدا هماهنگ گردد؟ !

    مگر به حسین بن علی (ع) از غیب، خطاب نیامده بود که خواسته خدا آن است که تو را کشته ببیند؟ «ان الله شاء ان یراک قتیلا» و مگر مشیت خدا آن نبود که عترت پیامبر در راه نجات دین و آزادی انسان، به اسارت بروند؟ «ان الله شاء ان یراهن سبایا» پس چه غم از آن شهادت و این اسارت؟

    هر دو، هزینه ای بودند که برای بقای دین و افشای طاغوت، می بایست پرداخته می شدند، آن هم عاشقانه، صبورانه و قهرمانانه!
    برای زینب بزرگ، که پرورده دامان وحی و تربیت شده مکتب علی (ع) است، این حرکت در بستر مشیت الهی، اوج ارزش ها و زیبایی هاست . وی مجموعه این برنامه را از آغاز تا انجام، زیبا می بیند، چون تک تک صحنه ها را منطبق با آن «خواسته ربوبی » می بیند .
    آیا با این تحلیل و نگاه، حادثه عاشورا زیبا نیست؟

    6 . شب قدر عاشورا:

    این صحنه، از درخشان ترین جلوه های زیبایی است . کسانی که در سر دوراهی رفتن و ماندن، «ماندن » را که نشان «وفا» و «ایثار» است بر می گزینند و «زندگی بدون حسین » را ذلت و مرگ می شمارند .

    آن خطبه امام، آن ابراز وفاداری یاران، آن سخنان و سؤال امام با قاسم، آن شب بیداری اصحاب تا سحرگاهان، آن زمزمه تلاوت قرآن و نیایش از خیمه ها، آن اعلام وفاداری یاران در حضور زینب کبری و امام حسین (ع)، هر کدام برگی زرین از این «کتاب جمال » است . چرا زینب، عاشورا را زیبا نبیند؟

    آنچه در کربلا اتفاق افتاد، به یک «بنیاد» تبدیل شد، برای مبارزه با ستم در طول تاریخ و در همه جای زمین . آیا این زیبا نیست؟
    لحظه لحظه های عاشورا، به صورت یک «مکتب » در آمد، که به انسان «آزادگی » ، «وفا» ، «فتوت » ، «ایمان » ، «شجاعت » ، «شهادت طلبی » ، . . . و «بصیرت » آموخت . آیا این زیبا نیست؟

    خون های مطهری که در آن دشت بر زمین ریخت، سیلی شد و بنیان ستم را ویران کرد . آیا این زیبا نیست؟

    هر بساطی را که عمری شامیان گسترده بود
    نیم روزی این حسین بن علی برچید و رفت

    و . . . آیا این زیبا نیست؟

    فاجعه آفرینان کوفه و شام، فکر می کردند با قتل عام اصحاب حق، خود را جاودانه می سازند . ولی در نگاه ژرف زینب، آنان گور خویش را کندند و چهره نورانی اهل بیت روشن تر و نامشان جاودان و دین خدا زنده و کربلا یک دانشگاه شد .

    زینب قهرمان و عارف، این ها را می دانست و از ورای قرون می دید . این بود که در مقابل سخن نیشدار و زخم زبان والی کوفه، که با طعنه خطاب به این بانوی اسیر گفت: کار خدا را با برادر و خاندانت چگونه دیدی، فرمود:
    ما رایت الا جمیلا . . . جز زیبا چیزی ندیدم!


    پي نوشت ها:
    1. شيخ ذبيح الله محلاتي، رياحين الشريعة، (تهران، دار الكتب الاسلامية)، ج 3، ص 62.
    2 . بحارالانوار، ج 45، ص 116 .
    3 . اعیان الشیعه، ج 1، ص 597 .
    4 . موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 328 .
    5 . صحیفه نور، ج 13، ص 65 .
    6 . اذا دخل وقت الصلاة فاذن و اقم، تعرف من الغالب (امالی شیخ طوسی، ص 66).

    امام صادق- علیه السلام- فرمودند :


    محبوب ترین دوست من کسی است که عیب های مرا به من هدیه کند.


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود