جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: داستانی از سفر آخرت و درسی بزرگ

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۲
    نوشته
    113
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 15 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    داستانی از سفر آخرت و درسی بزرگ




    بسم الله
    داشتم در سایتها جستجو می کردم بیکباره وارد سایتی شدم و این مطلب را دیدم.شاید هم حکمتی در ان بوده که این مطلب را بخوانم و شاید هم دوستان گرامی ان را خوانده و به نوعی شنیده باشید.ولی صحبتهای خود نویسنده سایت برایم خیلی جالب بود.پیش خود گفتم بد نیست در سایت قرار دهم .ان شالله که سبب خیر شود

    چند روز پیش تو حرم مطهر آقا سید جلال الدین اشرف استاد شیخ انصاریان سخنرانی داشتند مطلبی و خاطره ای نقل كردند كه مو به تنم سیخ شد و تنم لرزید و بر خود .واجب دانستم كه این مطلب را همانگونه كه از دهنش شنیدم برای شما عزیزان تایپ كنم

    منبع




    اصل مطلب اینه ای دوست عزیزی كه الان نشستی پشت سیستم و داری همین مطلب را میخونی سوالم از شما اینه كه اگه خدای ناكرده همین امروز اجل سراغت آمد ایا میتونی با خیال راحت سر بذاری رو زمین و بمیری؟دوستان جوانم ایا مطمئن هستید كه اگه الان مرگت برسه تو شب اول قبر گیر نیستیم؟چقد به خود یقین داری؟ایا حقی بر گردنت نیست؟؟من كه نمیدونم والله الان تازه میفهمم كه اینكه روایت است به حساب خود برسید تا به حسابت نرسیدن یعنی چی!؟

    داستانی از سفر آخرت و درسی بزرگ

    برای مطالعه این پست بسیار تاثیر گذار با ذكر سه صلوات برای سلامتی و تعجیل در ظهور مولا و سرورمان امام عصر والزمان

    .......
    عرض بنده در این پست شرح خاطره ای جالب از استاد شیخ انصاریان و بشارتی بزرگ و درفرجام طرحی زیبا و ارامش بخش به شرح ذیل میباشد


    استاد شیخ انصاریان میگفت كه 24سالم بود تقزیبا هم سن حقیر كه در تهران منبر میرفتم(دقیقا نمیدونم چند سال پیش فك كنم دور ور 40 یا50 سال پیش)و پای منبرم پیرمرد بسیار كهنسالی هر روز به منبرم حاضر میشد و نظرم را به خود جلب كرده بود از قضا یه غروب زودتر به مسجد رفتم هنوز مردم حاضر نشده بودن به غیر از چند نفر انگشت شمار +اون پیر مرد كه كنار دیوار منبر نشسته بود من رفتم كنارش نشستم . عرض ادب و سلام كردم احوالش را جویا شدم پرسیدم پدر جان از اینه هر روز میای اینجا خسته نمیشی؟؟تازه زودتر از همه هم میای؟؟گفت نه من هرگز از سخن خدا و رسول و ائمه خسته نمیشم تازه انرژی هم میگیرم میگفت پرسیدم پدر جان چند سالته؟گفت 90 سالمه
    میگفت پرسیدم پدر جان یه خاطره جالبی از دوران این طول عمر درازت را برایم میگی؟؟
    پیرمرد گفت چرا یه دونه را برات میگم

    پیرمرد گفت من 50 سال قبل تو این بازار پینه دوز بودم كفشهای مردم را پینه میكردم و میدوختم تو چند سال تونستم +خرج خونه ام 3تومن برای خود ذخیره كردم حساب كردم كه با این 3 تومن میتونم 3 ماه نجف و كربلا باشم بار سفرم را بستم و عازم عراق شدم سه ما در محضر مولا علی و اربابم حسین بودم دیدم ته كیسه من داره خالی میشه و دیگه پولی نمونده و نمیتونم بمونم اما دلم میخواست یه 20 روزی هم بمونم رفتم تو بازار گشتی زدم به یه مغازه پارچه فروشی بر خوردم كه پیر مرد نورانی و مومنی بود رفتم پیشش عرض ادبی كردم به پیرمرد پارچه فروش گفتم اقا جان من گدا نیستم 3ماهست به زیارت نجف و كربلا امدم و پولم تمام شده اما باز دلم میخواد یه 20 روزی هم اینجا بمونم ازت یه خواهش دارم كه من پینه دوز هستم به من اجازه بده كنار دیواز مغازه ات تكیه كنم و كفش بدوزم و خرج این 20روزم را در بیارم پیرمرد پارچه فروش گفت چرا خودت را زحمت میدی خوب بیا من خرج 20 روزت را بهت میدم جواب داد نه من پول طلب ندارم میخوام ثواب زیارتم را خودم ببرم من لوازم پینه دوزی همراهمه فقط اجازه بده كه به دیوار مغازه ات تكیه كنم پیرمرد پارچه فروش گفت بفرمائید میگه نشستم شروع به كار كردم و و خرج بیست روزم را در اوردم و ظهرها برای نماز ظهرها با پیر مرد پارچه فروش با هم به نماز جماعت یه صحن و حرم امام علی میرفتیم تا اینكه روزی ازش سوالی را پرسیدم كه تو الان از من پرسیدی!!!
    بهش گفتم آقا جان چن ساله تو این مغازه پارچه فروشی میكنی و...؟یه مطلبی چیزی از طول عمرت كه تو این بازار هستی برایم تعریف میكنی؟؟
    گفت چرا یه مطلبی مهم برایت میگم

    گفت روبروی مغازه ام را میبینی؟؟30 سال پیش صاحب این مغازه رفیق شفیقم بودم با هم میرفتیم میخوردیم نماز میرفتیم و با هم انس و الفت داشتیم كه الان ایشان خیلی وقته مرده
    یه روز كه با هم بودیم با هم قول و قراری گذاشتیم و دست در دست هم دادیم و با هم قول پیمانی را بستیم و با هم گفتیم كه ای رفیق بیا با هم قول بدهیم كه اگر تو زودتر مردی اگه اجازه دادن بیا تو خوابم تو دنیا و از احوالات اخرت برایم بازگو كن و اگر من زودتر مردم اگر اذن دادن من بیام تو دنیا به خوابت و از حالات اخرت برایت بگویم

    گفت چشم قول قراری دادن
    پیرمرد پارچه فروش میگفت چند سال بعد دوستم از دار دنیا رخت بست و مرد شب اول دوم ....گذشت خبری نشد تا یه شب جمعه رفیقم به خوابم امد

    گفت فلانی همه كارهام پذیرفته شده نمازهایم را امضا كردند روزه ها زیارتها اخلاق مداری با زن و بچه و همه همه مرا امضا كردند یه جای كارم گیره گفتم چه جایی؟

    گفت یه روز ناهار آبگوشت خورده بودم تكه گوشتی تو لای دندانم گیر كرده بود امدم مغازه و تو راه همش باهاش ور میرفتم تا اینكه در همسایگی من خرما فروشی بود خرماها را در حصر ریخته بود اما خودش نبود به اندازه نصف یه خلال دندان از حصیرش را كندم بعنوان خلال دندان بدون اجازه

    حالا ازم میپرسند كه در نبود همسایه مغازه دارت بی اجازه حصیر اورا كنی چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    اینجا گیر كردم و نمیذارن برم ای رفیق ازت خواهش میكنم تو كه تو دنیا هستی و سابقه رفاقت با هم داریم برو پیش اون خرما فروش یا پول ان تكه حصیر را به او بده یا ازش حلالیت بطلب تا رهایم كنند


    نتیچه گیری:
    یك:پیرمرد بدون اجازه حتی به دیوار پارچه فروش تكیه نكرد
    دوم:خسته نشدن پیر مرد از كلام خدا و رسولش
    سوم:اداء دین به اندازه یك خلال دندان تا در اخرت گیر نیفتیم(حق الناس..!!!حق الناس..!!!)

    رسول اكرم(ص): به حساب خود رسیدگی كنید تا به حسابت رسیدگی نكردن
    خدا ورسولس الان دارن به ما میگن كه به حساب خود برسیم تا فردا گیر نیفتیم دوستان جوانم حجت تمام است فردا نگوئید كه نمیدونستم

    بسم الله...


    حالا دوستان جوانم خود را محاسبه كنیم تكه حصیر پیش كش ما حصیر بجای خود حالا فكر كن غیبت چند نفر را كردی؟؟دل چند نفر را بدرد آوردی؟؟تو دنیای حقیقی و در دنیای مجازی و اینترنت چند نفر را ناراحت كردی؟به ناموس چند نفر نگاه كردی؟به چند نفر دروغ گفتی؟
    چند بار پدر و مادرت را آزودی؟و خواهر و برادرت را....
    پول چند نفر را خوردی هر چند به ریالی اندكی باشد؟؟
    مرگ مثل سایه دنبالمان میكند بیایم حسابمون را پاك كنیم دیروز پسر عمه جوانم از من هم سالم تر بود اما الان با نفس مصنوعی زنده است و دكترا قطع امید كرده اند ما هم معلوم نیست كه چه بر سرما خواهد امد پس بیایم یه كم بارمون را ببندیم
    دوستان جوانم بیایم یه كم مراقب باشیم شما همان جوانانی هستید كه رسول اكرم در جمع اصحاب و یارانش فرمود جوانان و مردمان زمان غیبت 50برابر از شما بالاتر اند عربی لب به اعتراض گشود گفت یا رسول الله چرا؟؟مگه اینان كیستند؟ما بدر و احد و خندق و...دیدیم ما در تمام لحظات در كنارت بودیم حال مقام انها بالاتر است؟پیمبر فرمود شما اینهارا دیدید و جدا نمیشوید و ایمان دارید اما انها هیچ كس را نمیبینند و ایمان دارند در ان زمان ان مردم چیزهایی را میبینند ابزارهای گمراه كننده فراوان ری میبینند كه شما نمیبینید(ماهواره با اون شبكه های مستهجنش بیش از 600شبكه ماهواره ای بنیان خانواده را هدف قرار داده وصدها شبكه مستقیم شب روز فیلمهای ركیك جنسی پخش میكند-اینترنت و سایتهای انحرافی-روشنفكران مریض جامعه-بد حجابی ها كه جوانان ما را هدف قرار داده زمان پیمبر دشمنان اسلام مثل اباسفیان زنانشان حجاب داشتن اما الان حتی شعیان ما......-)
    دوستان جوانم رسول اكرم فرمود وقتی سلمان فارسی به نماز می ایستد زمین و زمان مبهوتش میشوند سلمانی كه از مقام و كرامتش هر چه بگی كم گفتی دوستان جوانم شما همان جوانانی هستید كه امام صادق فرمود خداوند مقامی به جوانان ان زمان میدهد كه سلمان فارسی غبطه ان مقام را میخورد پس قدر خود را بدان

    دوستان جوانم
    بیایم برای دلمان در درست كنیم و نگذاریم كسی جز خدا وارد شود بیایم مراقب زبان و چشم و...خود باشی مبادا حق الناسی مرتكب بشیم

    دوستان جوانم بیایم همه با هم یه كار قشنك بكنیم تا یه آرامشی به ما دست بدهد

    روایت است كه هر بنده ای كه بدون عذر خواهی از كسی بگذرد خدا شرم میكند و بدون استغفار گناهانش در میگذرد میگوید بنده من بدون اینكه كسی از عذر خواهی كرده باشد میگذرد حال من كه مهربان مهربانانم منتظر عذر خواهیش باشم؟پس بی عذر ازش میگذرم وبه دل هر كس كه بدی كرده می اندازم كه او را ببخشد و قیامت خودم ضامن میشوم

    دوستان جوانم چشمایت را ببند هر كس غیبت تو را كرده هر كس ظلمی در حقت كرده هر كس ناراحتت كرده هر كس حقی ازت ضایع كرده ندیده و نشناخته بدون عذر خواهی اون ازش بگذر تا خدا هم در وحده اول از حق الله ما بگذرد و در وحده دوم انهایی كه ما ظلمی در حقش كردیم و به هیچ عنوان نمیتونیم ازش بگذریم تا خدا به دلش بیندازد و ما را حلال كند و قیامت خودش ضامن ما بشود

    خب بسم الله چشمایت راببند از همه بگذر......

    خدایا من گذشتم از كسانی كه غیبتم را كردند از كسانی كه حق و حقوقم با اندازه زیاد هم خوردند حتی كسی كه فحش ناموسی به من داده اند از همشون گذشتم الهی خودت هم بگذرو از من هم بگذر

    امین

    نفر دوم كیست؟؟؟!!



    داستانی از سفر آخرت و درسی بزرگ

    يا اَبا عَبْدِاللّهِ اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ اِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَىْ حاجاتِنا يا وَجيهاً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ


  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۲
    نوشته
    113
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 15 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    رسول اكرم صلى ‏الله‏ عليه‏ و‏آله :

    إِذا اوقِفَ العِبادُ نادى مُنادٍ: لِيَقُم مَن أَجرُهُ عَلَى اللّه‏ِ وَليَدخُلِ الجَنَّةَ قيلَ: مَن ذَاالَّذى أَجرُهُ عَلَى اللّه‏ِ؟ قالَ: العافُونَ عَنِ النّاسِ؛
    هنگامى كه بندگان در پيشگاه خدا مى‏ايستند، آواز دهنده‏اى ندا دهد: آن كس كه مزدش با خداست برخيزد و به بهشت رود. گفته مى‏شود: چه كسى مزدش با خداست؟ مى‏گويد: گذشت كنندگان از مردم.

    كنزالعمال، ج3، ص374، ح7009

    نفر دوم كیست؟؟؟!!


    ویرایش توسط مدیر اجرایی : ۱۳۹۲/۰۵/۰۵ در ساعت ۱۴:۵۴
    يا اَبا عَبْدِاللّهِ اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ اِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَىْ حاجاتِنا يا وَجيهاً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود