صفحه 2 از 2 نخست 12
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آیا سلمان فارسی در نوشتن قرآن نقشی داشته است؟

  1. #11

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    138
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    یکی از دلایل هجوم اعراب بیابانگرد به ایران همین سلمان فارسی است .
    متاسفانه از بدو ورود اسلام ایران رو به انحطاط رفت .......
    استاد زرینکوب مورخ بزرگ ایران در کتاب دو قرن سکوت به این مسئله اذهان داره که اعراب چه جنایتهایی بر مردم ایران روا داشتند ....
    جاویدان باد کوروش ذوالقرنین

  2. تشکر


  3. #12

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    1,054
    تشکر:
    1
    حضور
    8 روز 19 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    10
    آپلود
    0
    گالری
    1



    نقل قول نوشته اصلی توسط مسلمان ایرانی نمایش پست
    سلام. دوستان عزیز آنچه در نقل قولهای میبینید، زیر تلاش یکی از اسلامستیزان برای بشری جلوه دادن قرآن است(مطالب داخل نقل قول بدون حتی یک کلمه سانسور از دستنوشتۀ فرد مورد نظر اینجا ثبت میشود):






    خب این دشمن بهتان زدن را از ابتدا شروع کرده است. ....

    ببینید این بیماردل چطور با آیه ای که .....
    [/right]


    ببینید این فرد مکّار سراغ ....


    به امید ظهور
    دشمن ، بیمار دل ، بنده اهریمن ، فرد مکار !! با اینهمه ابزار گفتگو دیگر امکان مباحثه را از طرف مقابل گرفتید !!
    ویرایش توسط خالد بن ولید : ۱۳۸۸/۰۸/۰۷ در ساعت ۰۹:۱۰

  4. #13

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    1,054
    تشکر:
    1
    حضور
    8 روز 19 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    10
    آپلود
    0
    گالری
    1



    نقل قول نوشته اصلی توسط hashem1359 نمایش پست
    یکی از دلایل هجوم اعراب بیابانگرد به ایران همین سلمان فارسی است .
    متاسفانه از بدو ورود اسلام ایران رو به انحطاط رفت .......
    استاد زرینکوب مورخ بزرگ ایران در کتاب دو قرن سکوت به این مسئله اذهان داره که اعراب چه جنایتهایی بر مردم ایران روا داشتند ....

    دوست عزیز :
    سلمان (روزبه) کسی نبوده که بتوان دلیل حمله دانست بلکه تنها او راه ورود به قلعه ها و نحوه مبارزه باسپاهیان ایران و ابزارهای جنگی آنها مانند فیلهای جنگی را به اعراب آموخته بود !! تنها علت حمله اعراب به ایران و روم ، نداشتن هیچ برنامه اقتصادی برای اداره امور بوده است ! چرا که تنها چیزی که در اسلام بنام اقتصاد شناخته می شود حداکثر ، توصیه به تجارت کردن است (الکاسب حبیب الله) که آنهم سرمایه می خواهد و اعراب یک لا قبا هم که سرمایه ای نداشتند و نفت هم هنوز کشف نشده بود !! و تعداد زیادی تازه مسلمان بیکار ومفلس روی دست اسلام مانده بود ! پس بهترین راه رسیدن به پول و ثروت وشهوت ! به غزا رفتن و جهاد با کفار است که با کسر 20 % (خمس) حاصل می شد ، و شر اینهمه تازه مسلمان با خلقیات اعراب بدوی به دیگران منتقل می شد و با اینکار تمامی غنایم و کنیزان به سپاهیان و امرا و خلفای مسلمان می رسید چیزی که در بهشت هم خوابش را نمی دیدند !! و شد آنچه که نباید می شد !!

    مومنین مسلمان ایرانی لطفا به خود نگیرید چرا که شما هیچ سنخیتی با اعراب صدر اسلام ندارید و من برای همه تان احترام قائل هستم و همه عزیزان مومن و بی آزاری هستید ! بلاشک .

    اگر کتاب مستند در این قضیه می خواهید به کتابهای زیر مراجعه کنید تا حقایق بر شما آشکار شود :
    الفتوح
    المغازی
    تاریخ طبری
    تاریخ یعقوبی
    مروج الذهب
    طبقات الکبری
    تاریخ بخارا
    تاریخ قم

    لازم به ذکر است که این کتب توسط هیچ استکبار جهانی و یهودی فراماسونی نوشته نشده است !! و همه بدون استثناء بین هزار تا هزار و دویست سال قدمت دارند !
    ویرایش توسط خالد بن ولید : ۱۳۸۸/۰۸/۰۷ در ساعت ۰۹:۱۸

  5. #14

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,100
    مورد تشکر
    87 پست
    حضور
    14 روز 23 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط hashem1359 نمایش پست
    یکی از دلایل هجوم اعراب بیابانگرد به ایران همین سلمان فارسی است .
    متاسفانه از بدو ورود اسلام ایران رو به انحطاط رفت .......
    استاد زرینکوب مورخ بزرگ ایران در کتاب دو قرن سکوت به این مسئله اذهان داره که اعراب چه جنایتهایی بر مردم ایران روا داشتند ....
    با سلام:
    مطالعه تاریخ ایران قبل از ورود اسلام و بعد از آن این واقعیت را روشن می کند که اسلام نه تنها باعث انحطاط ایران نشد،بلکه سبب پیشرفت و سربلندی ایران وایرانیان شد،بعنوان مثال شما تعداد دانشمندان ایرانی در قبل از ورود اسلام به ایران را با تعداد دانشمندان ایرانی بعد از ورد اسلام مقایسه کنید.
    خدمات اسلام به ايران ابعاد مختلفي دارد و در موارد متعددي اسلام باعث شكوفايي و احياي استعدادهاي شگفت و خلاقيت‏ها و نوآوري‏هاي بسياري گرديده است. قبل از پرداختن به تأثير اسلام در رشد علمي، فرهنگي،ادبي، سياسي ايران لازم است به اين نكته توجه داشته باشيد كه آنچه در رابطه با تمدن ايران باستان آمده و به نظربرخي از ايرانشناسان مانند: پروفسور پوپ تمدن يونان كهن نيز متأثر از ايران بوده است ربطي به زمان ورود اسلام به ايران ندارد، زيرا زمان بعثت پيامبر اكرم(ص) ايران در بدترين وضعيت سياسي و اجتماعي در طول تاريخ خود به سرمي‏برده است. نظام بسته و شديد طبقاتي به گونه‏اي كه حتي اجازه تحصيل دانش به توده‏ها داده نمي‏شد . ظلم و تعدي نسبت به توده‏ها، انحرافات فكري و عقيدتي، جنگ قدرت، به گونه‏ايكه پدر و پسر و برادر براي چند صباحي حكومت خون يكديگر را بريزند و مفاسد بسيار ديگر از اموري بوده است كه موجب افول ستاره تمدن ايران شده و موجب انفجار عظيمي در ميان توده‏ها گرديده و آنان را منتظر يك برنامه اصلاح‏گرانه انقلابي و همه جانبه ساخته بود كه با ورود اسلام و احكام ارزشمند آن ايرانیان همه آمال خود در آن يافته ونه تنها به سرعت به اسلام گرويدند، بلكه از جان و دل به ياري مجاهدان اسلام شتافته و همگام با آنان دژهاي طاغوت را در هم شكسته و حتي شاه ايران به دست يك آسيابان ايراني به قتل رسيد. اما برخي از خدماتي كه اسلام به ايران نمود به طور فشرده عبارتند از:
    1- تصحيح عقايد و ارائه جهان‏بيني و ايدئولوژي صحيح و منطبق با عقل و از بين بردن پندارها و خرافات، كه بررسي اين مسأله خود كتابي مستقل مي‏طلبد.
    2- اصلاح نظام سياسي و از بين بردن نظام طبقاتي و برقراري مساوات در تمام سطوح و لايه‏ هاي اجتماعي.
    3- تقويت و ایجاد زمينه‏هاي رشد استعدادها در ابعاد مختلف علمي، ادبي و... در پي اين مسأله بود كه هنرمندان،شاعران ودانشمندان بسيار برجسته‏اي پديد آمده و علم و دانش و هنر در ايران حياتي نو يافت و تأثير آن اقصي نقاط عالم را درنورديد و هنوز كه هنوز است آثار دانشمنداني چون بوعلي‏سينا، ابوريحان، ذكرياي رازي و... در سطح جهان چون خورشيد درخشش دارد.
    تأثيرات اسلام در ايران ابعاد گسترده ديگري نيز دارد كه لازم است شما در رابطه با تاريخ ايران قبل وبعد از اسلام مطالعات بيشتري انجام دهید.

    براي آگاهي بيشتر ر.ك:
    1- خدمات متقابل اسلام وايران، شهيد مطهري
    2- فرهنگ اسلام در اروپا ، زيگريد هونكه
    3- تاريخ ايران ، دكتر زرين‏كوب.




  6. #15

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,100
    مورد تشکر
    87 پست
    حضور
    14 روز 23 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0

    نقد کتاب دو قرن سکوت




    نقل قول نوشته اصلی توسط hashem1359 نمایش پست
    یکی از دلایل هجوم اعراب بیابانگرد به ایران همین سلمان فارسی است .
    متاسفانه از بدو ورود اسلام ایران رو به انحطاط رفت .......
    استاد زرینکوب مورخ بزرگ ایران در کتاب دو قرن سکوت به این مسئله اذهان داره که اعراب چه جنایتهایی بر مردم ایران روا داشتند ....
    نقد کتاب دوقرن سکوت:
    پیش از هر مطلبی باید این نکته را متذکر شوم که به هیچ وجه بحث و نقد ما پیرامون شخصیت دکتر زرین کوب نیست و قصد تحقیر و انگ زدن به ایشان را نخواهم داشت؛چرا كه خود دکتر زرین کوب در کتابی که سالها بعد (1342) نوشتندیعنی کتاب« کارنامه اسلام »به خوبی به تمدن اسلامی پرداختند و نوشته های ارزشمنددیگری از ایشان به جای مانده است
    نکته دیگر اینکه این نوشته تنها نقد یک کتاب تاریخ است.كه شيوه اي رايج در مجامع علمي است.

    برای شروع نقل قولی از کتاب " دوقرن سکوت" را می آورم :
    1- یک گاف تاریخی-ریاضی :
    « فتح مدائن :تازیان به تیسفون در آمدند ...وقتی سعد به تیسفون در آمد مدافعان آن رافروگذاشته بودند و رفته بودند ...به یک روایت سه هزار هزار هزار درم در خزانه بود که نیم آن به جای مانده بود.از این رو گنج بسیار به دست فاتحان افتاد»{صفحه 69 }

    نویسنده این داستان ؛
    آیا میداند که معنای سه هزار هزار هزار درم چیست ؟آیا میداند که اگر هر درم را چهار گرم بدانیم در دربار یزدگرد میبایست دوازده میلیون کیلو نقره بیابیم ؟؟!!
    آیا میداند ، که اگر چنان که گفته اند این سکه ها بین شصت هزار عرب فاتح تیسفون بخش کنیم به هر عرب 200 کیلو نقره ،جدای از سایر غنیمت ها میرسیده ؟

    و ساده ترین سوال :
    آیا نویسنده از خود نمی پرسد که اگر چنین هم بوده این ثروت گزافتر از گزاف از غارت کدام مردم گرد آمده بوده ؟؟!!

    2- تناقض آشکار :
    « بادیه های ریگزار بی آب نجد و تهامه را دیگر آنقدر و محل نبود که حکومت و سپاه ایران را
    به خویشتن کشاند . زیرا در این بیابان بی آب هولناک خیال انگیز از کشت و زرع و بازار و کالا هیچ نشان نبود و جز مشتی عرب گرسنه و برهنه که چون غولان و دیوان همه جا بر سراندکی آب و مشتی سبزه با یکدیگر درجنگ و ستیز بودند از آدمی نیز در آنجا کس اثر نمی دید»( -دوقرن سکوت –ص27)

    دراین قسمت از سخنان نويسنده سرزمین عربستان آنقدر بی تمدن است که مردمانش همچون کفتار و گوسفند تلقی می شوند که بدنبال سبزه !!یا جنگ و ستیز برای بقا هستند !!

    اما نویسنده فراموش میکند و در جایی دیگرتوصیف دیگری می آورد ...
    « مکه در آن زمان به جهت موقع تجاری خویش بهشت توانگران و بازرگانان قریش ...بود ...این شهر از قدیم حتی مدتها پیش از بطلیموس به سبب آنکه در گذرگاه جاده بازرگانی که بین ممالک هند و یمن با ممالک مجاور دریای مدیترانه میگذشت واقع است اهمیت بازرگانی تمام داشته....مکه در آنزمان مرکز داد و ستد و کانون پول و سرمایه بود .».(همان – ص243)
    ناگهان آن سرزمین شتر و سوسمار و راسو و آن مردم وحشی و آن شهر ارواح تبدیل می شود به مرکز داد و ستد و کانون پول و سرمایه و شاه راه تجازت شرق و غرب !!!

    3- دانشمندان و الواح در مورد قوم عرب سخن میگویند :
    کتاب "تاریخ عرب" نوشته فیلیپ.ک.حتی:« مسلم است که این قوم در اوج نفوذ تجاریشان
    بر همه راه های تجاری که از حجاز به سوی شمال عبور می کند و به بنادر مدیتنرانه میرسد تسلط یافته و در طول این راه ها مستعمره هایی داشته اند».(ص 53)

    - ایوب سراینه لطیف ترین اشعاری که دنیای قدیم سامی پدید آورد ، عرب بود نه یهود .
    و این نکته از ترکیب نام او و از نکاتی که در کتاب خود درباره شمال عربستان آورده است به خوبی هویداست(ص54)

    -دیودورسیسیلی همین نظر را تکرار میکندو عربستان را سرزمین ادویه های معطر می شمارد
    و خاک آن را خوش بو می داند.
    پلینی در کتاب تاریخ طبیعی (کتاب6) که اطلاعات مردم روم را به سال 70 میلای درباره ممالک شرقی در آن مختصر آورده همین مطلب را تایید میکند ...(ص55)

    -از ادبیات محلی عربستان جنوبی هر چه هست لوح های قدیمی است که بر فلز یا سنگ نقش شده و... قدیم ترین لوح که بدست آمده مربوط به قرن ششم تا هفتم پیش از میلاد است(ص 60).

    - کریستن نیبوهر اول کس بود که اروپاییان را از وجود الواح عربی آگاه ساخت و ژوزف هالیوی یعنی نخستین اروپایی که پس از دوران ایلوس گالوس قدم به نجران یمن گذاشت 685 لوح از 37 محل با خود آورد ادوارد گلاز قریب 2000 لوح فراهم آورد که هنوز برخی منتشر نشده
    مجموعه الواحی که اکنون در دست است و تاریخ آن کمتر از هفت قرن پیش از میلاد نیست
    بالغ بر 3000 است .(ص65)

    -سالانه بازاری همچون یک مجمع ادبی بر پا میشد و شاعران بزرگ بدانجا می شدند تا قصاید خویش بخوانند و انتظار شرف و امتیاز بمانند...گویی بازار عکاظ به دوران پیش از اسلام برای عربستان چیزی شبیه آکادمی فرانسه بوده است .(ص 118)

    تناقضات را خودتان بنگرید :
    دو قرن سکوت صفحه 89:
    « در فتح مدائن نیز عربان نمونه هایی از سادگی خویش را نشان دادند :گویند شخصی پاره ای یاقوت یافت در غایت جودت و نفاست،و آن نمی شناخت ،دیگری به او رسید که قیمت میدانست واز او به هزار درم خرید ...
    دیگری را زرسرخ بدست آمد در میان لشگر ندا میکرد:صفرا را به بیضا که می خرد ؟گمان او آن بود که نقره از زر به تر است و همچنین جماعتی که از ایشان انبانی پر از کافور یافتند پنداشتند که نمک است قدری در دیگ ریختند طعم تلخ شدو اثر نمک پدید نیامد و...))

    4- محققانی دیگر و تناقضی دیگر :
    « زمانی که می گوییم دوران پیش از اسلام دوران جهل و نادانی بوده یک تفسیر عامیانه و نادرست است برعکس در شبه جزیره عرب از دوران بسیار کهن ، آثار فهنگی بسیار پیشرفته
    در اختیار است . مثلا اگر از جنوب عربستان شروع کنیم به اقوامی بر می خوریم که از هزاره دوم پیش از میلاد دارای اسم و رسم و تمدن و حتی خط و کتیبه بوده اند... همه این اقوام عرب دارای خط بوده اند و از آنها کتیبه هایی به جا مانده کتیبه "ذونوآس" یکی از آنهاست بنابراین باید تمدن و و فرهنگ شایسته ای در آن منطقه وجود داشته باشد .از میان اقوامی که در شمال عربستان می زیسته اند ."لحیانی" ها و " ثمودی" ها از بقیه معروف ترند حدود
    13 هزار کتیبه از دوران " ثمودی" ها کشف شده وفرهنگ و زبان و الفبای آن ها کاملا از این کتیبه هامشخص است».( آذرتاش آذرنوش- مجله پیام صادق-شماره 28 ص24)

    کارل بروکلمان :
    «در عربستان جنوبی دست کم از یک هزار سال پیش از میلاد با نوشتن آشنا بوده اند و آن را در خدمت مذهب و قانون بر روی کتیبه ها بکار می برده اند».(شعر عرب در عهد جاهلی- ص 107)

    5- شعر و زبان :
    دوقرن سکوت :
    « زبان تازی در کام فرمانروایان صحرا از ریگ های تفته بیابان نیز خشک تر و بی حاصل تر بود ...شعرشان توصیف پشک شتر و...بود!!!!(ص113)

    شوقی ضیف- تاریخ ادبی عرب ص 182:
    «اگر شعر جاهلی عرب را غنایی بدانیم دور نرفته ایم زیرا در تصویر نفسانیات فردی و احساسات و عواطفی که در دل خلجان دارد همانند شعر غنایی غربی است خواه مواقعی که شاعر حماسه و فخریه می سراید یا مدح و هجو می گوید یا تغزل و مرثیه و یا به پوزش و عقاب می پر دازد یا محیط خود را توصیف می کند و../. و نیز از آن جهت به شعر غنایی لیریک یونانی شبیه استکه شعر جاهلی هم به آواز و "غنا" خوانده می شد».

    ابوالفرج اصفهانی –الاغانی – مقدمه آقای فریدونی-ص7:
    « از عرب عهد جاهلی به خصوص اهالی حیره و یمامه و یمن و نجد و حجاز ،قصایدی عالی با اصلوبی استوار در حکمت و نصیحت و مدح و رثا و حماسه و هجا و وصف مناظر و شرح احساسات طبیعی روایت شده که مهارت آن قوم را در هنر شاعری واثر شعر را در زندگی ایشان ثابت می کند.

    ** یک شعر از امروالقیس شاعر عهد جاهلیت و حدود صد سال پیش از اسلام :
    « فاطمه ،ناز ،کم کن ،
    و اگر براستی دل بر ترک من نهاده ای باری خوشتر از این!
    و اگر بعضی اخلاق مرا نمی پسندی،
    دل من باز پس ده ، جدا شو و آرام گیر،
    آری ، تو فریفته آنی که عشق ات قاتل من است،
    و هرچه بفرمایی دل من آن کند
    و این اشک ریختن ات جز برای آن نیست
    که در قمار عشق دل خوار و خسته ام را پاک ببری
    رگباری گران بار از ابری نزدیک فرو ریخت
    زمین را فرا گرفت و روان شد
    سیلاب برخاسته ، کوه و دره را می پوشانید
    و چون فرو می نشست تیزی سرکوه بیرون می آمد».
    ( شوقی ضیف- تاریخ ادبی عرب- ص 242)

    نویسنده " دوقرن سکوت "این نوشته ها و توصیفات دروغین را آورد تا سرپوشی بر ضعف ادبیات و زبان عهد ساسانیان بگذارد ...
    چون نگاهی به کتیبه های عهد ساسانی این پرسش را در ذهن پیش می آورد که چرا زبان یک کتیبه تا این حد الکن و ناتوان و ناقص بوده آیا واقعا زبان آن عهد در اوجش چنین نوشته ای بوده ؟؟؟!!
    ترجمه کتیبه :
    «این پیکر خدایگان مزداپرست، شاپور، شاهنشاه ایران،
    کش نژاد از ایزدان ، پسر خدایگاهن بابک شاه (است) ...
    این پیکر خدایگان مزداپرست ، شاپور شاهنشاه ایران ، و انیران ،
    کش نژاد از ایزدان مزدا پرست ، پسر خدایگان مزدا پرست،
    اردشیر شاهنشاه ایران کش نژاد از ایزدان نواده خدایگان بابک شاه (است )». ( تاریخ زبان فارسی- ص 211)

    یا کتیبه حاجی آباد که می بینید با ویرایش مترجم و دستکاری مانند نوشته های یک عقب مانده ذهنی است که نه سر دارد نه ته !!! :
    ترجمه متن :.. «و ما وقتی این تیر را رها کردیم آن گاه ما در پیش چشم شهریاران
    و شاهزادگان و بزرگان و آزادان رها کردیم و ما پای بر این دره نهادیم و ما تیر ورای آن چینه افکندیم اما آن جای که تیر افکندیم آن جا ،جای آن گونه نبود که اگر چینه چیده آن گاه بیرون پیدا بود پس ما فرمود که چینه بیرون تر چید که دست خوش آن تیربه سوی آن چینه رها کند»
    ( رسول بشاش کنزق-کتیبه و متون کهن- ص45)



  7. #16

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,100
    مورد تشکر
    87 پست
    حضور
    14 روز 23 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0

    آیا سلمان فارسی در نوشتن قرآن دست داشت؟




    با سلام
    هنگامي كه آيه‌هاي قرآن براي بت‌پرستان خوانده مي‌شد، چون به رستاخيز و لقاي الهي ايمان نداشتند مي‌گفتند قرآن ديگري غير از اين بياور و يا دست كم اين قرآن را تغيير ده‌.
    قرآن با صراحت آنان را از اين اشتباه بزرگ در مي‌آورد و به پيامبر دستور مي‌دهد كه به آنان بگو:« وَإِذَا تُتْلَى عَلَيهِمْ آياتُنَا بَينَاتٍ قَالَ الَّذِينَ لَا يرْجُونَ لِقَاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيرِ هَذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا يكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يوحَى إِلَي إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيتُ رَبِّي عَذَابَ يوْمٍ عَظِيمٍ(يونس/15) : و هنگامي که آيات روشن ما بر آنها خوانده مي‌شود، کساني که ايمان به لقاي ما (و روز رستاخيز) ندارند مي‌گويند: «قرآني غير از اين بياور، يا آن را تبديل کن! (و آيات نکوهش بتها را بردار)» بگو: «من حق ندارم که از پيش خود آن را تغيير دهم؛ فقط از چيزي که بر من وحي مي‌شود، پيروي مي‌کنم! من اگر پروردگارم را نافرماني کنم، از مجازات روز بزرگ (قيامت) مي‌ترسم!»
    بنابر اين آيه و آيه‌هاي ديگر ـ مانند آيه‌هاي مربوط به تحدّي ـ محتوا و الفاظ قرآن از جانب خداوند است و پيامبر از نزد خودش هيچ سخني‌، نه به قرآن افزوده و نه از آن كاسته است‌؛ لذا تأثيرپذيري پيامبر از ديگران در رابطه با قرآن سخن نادرستي است‌. و اين همان تهمتي است كه بت‌پرستان مكه مطرح مي‌كردند و قرآن پاسخ آنان را داده مي‌فرمايد:« وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يقُولُونَ إِنَّمَا يعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسَانُ الَّذِي يلْحِدُونَ إِلَيهِ أَعْجَمِي وَهَذَا لِسَانٌ عَرَبِي مُبِينٌ(النحل/103) : ما مي‌دانيم که آنها مي‌گويند: «اين آيات را انساني به او تعليم مي‌دهد!» در حالي که زبان کسي که اينها را به او نسبت مي‌دهند عجمي است؛ ولي اين (قرآن)، زبان عربي آشکار است!».
    در اين كه منظور مشركان در اين سخن چه كسي بوده‌، چند نفر در تفاسير نقل شده است‌.
    از ابن عباس نقل شده كه او مردي به نام "بلعام‌" در مكه بود، شغلش شمشيرسازي و نصراني و اهل روم بود.
    برخي او را يك غلام رومي از طايفة بني حضرم به نام "يعيش‌" يا "عائش‌" دانسته‌اند كه اسلام آورد و از ياران پيامبر شد. بعضي ديگر اين سخن را اشاره به دو غلام نصراني به نام "يسار" و "جبر" دانسته‌اند كه داراي كتابي به زبان خودشان بودند و گه گاه آن را با صداي بلند مي‌خواندند.
    بعضي هم احتمال داده‌اند كه منظور سلمان فارسي باشد. اين احتمال صحيح نيست‌، زيرا سلمان در مدينه به حضور پيامبر رسيد و مسلمان شد، در حالي كه تهمت‌هاي مشركان‌، مربوط به پيش از هجرت در مكه است‌.
    بنابراين اولاً: معنا و محتواي قرآن از جانب خداوند است و پيامبر(ص) از پيش خود چيزي نگفته تا گفته شود از ديگران و اديان پيشين تأثير پذيرفته است‌.
    ثانياً: تهمت تأثيرپذيري پيامبر(ص) از ديگران ـ كه مشركان مطرح مي‌كردند ـ مربوط به سلمان فارسي نيست‌.
    {ر.ك‌: تفسير الميزان‌، علامه طباطبايي‌، دفتر انتشارات اسلامي‌، ج 12، ص 347- 352 ؛ تفسير نمونه‌، آيت اللّه مكارم شيرازي و ديگران‌، دارالكتب الاسلامية‌، ج 11، ص 407ـ 410.)



  8. #17

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,100
    مورد تشکر
    87 پست
    حضور
    14 روز 23 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلمان فارسی و قرآن

    جمع بندی

    پرسش:
    آیا سلمان فارسی در نوشتن قرآن دست داشت؟

    پاسخ:
    هنگامي كه آيه‌هاي قرآن براي بت‌پرستان خوانده مي‌شد، چون به رستاخيز و لقاي الهي ايمان نداشتند مي‌گفتند قرآن ديگري غير از اين بياور و يا دست كم اين قرآن را تغيير ده‌.
    قرآن با صراحت آنان را از اين اشتباه بزرگ در مي‌آورد و به پيامبر دستور مي‌دهد كه به آنان بگو:« وَإِذَا تُتْلَى عَلَيهِمْ آياتُنَا بَينَاتٍ قَالَ الَّذِينَ لَا يرْجُونَ لِقَاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيرِ هَذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا يكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يوحَى إِلَي إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيتُ رَبِّي عَذَابَ يوْمٍ عَظِيمٍ(يونس/15) : و هنگامي که آيات روشن ما بر آنها خوانده مي‌شود، کساني که ايمان به لقاي ما (و روز رستاخيز) ندارند مي‌گويند: «قرآني غير از اين بياور، يا آن را تبديل کن! (و آيات نکوهش بتها را بردار)» بگو: «من حق ندارم که از پيش خود آن را تغيير دهم؛ فقط از چيزي که بر من وحي مي‌شود، پيروي مي‌کنم! من اگر پروردگارم را نافرماني کنم، از مجازات روز بزرگ (قيامت) مي‌ترسم!»
    بنابر اين آيه و آيه‌هاي ديگر ـ مانند آيه‌هاي مربوط به تحدّي ـ محتوا و الفاظ قرآن از جانب خداوند است و پيامبر از نزد خودش هيچ سخني‌، نه به قرآن افزوده و نه از آن كاسته است‌؛ لذا تأثيرپذيري پيامبر از ديگران در رابطه با قرآن سخن نادرستي است‌. و اين همان تهمتي است كه بت‌پرستان مكه مطرح مي‌كردند و قرآن پاسخ آنان را داده مي‌فرمايد:« وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يقُولُونَ إِنَّمَا يعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسَانُ الَّذِي يلْحِدُونَ إِلَيهِ أَعْجَمِي وَهَذَا لِسَانٌ عَرَبِي مُبِينٌ(النحل/103) : ما مي‌دانيم که آنها مي‌گويند: «اين آيات را انساني به او تعليم مي‌دهد!» در حالي که زبان کسي که اينها را به او نسبت مي‌دهند عجمي است؛ ولي اين (قرآن)، زبان عربي آشکار است!».
    در اين كه منظور مشركان در اين سخن چه كسي بوده‌، چند نفر در تفاسير نقل شده است‌.
    از ابن عباس نقل شده كه او مردي به نام "بلعام‌" در مكه بود، شغلش شمشيرسازي و نصراني و اهل روم بود.
    برخي او را يك غلام رومي از طايفة بني حضرم به نام "يعيش‌" يا "عائش‌" دانسته‌اند كه اسلام آورد و از ياران پيامبر شد. بعضي ديگر اين سخن را اشاره به دو غلام نصراني به نام "يسار" و "جبر" دانسته‌اند كه داراي كتابي به زبان خودشان بودند و گه گاه آن را با صداي بلند مي‌خواندند.
    بعضي هم احتمال داده‌اند كه منظور سلمان فارسي باشد. اين احتمال صحيح نيست‌، زيرا سلمان در مدينه به حضور پيامبر رسيد و مسلمان شد، در حالي كه تهمت‌هاي مشركان‌، مربوط به پيش از هجرت در مكه است‌.
    بنابراين اولاً: معنا و محتواي قرآن از جانب خداوند است و پيامبر(ص) از پيش خود چيزي نگفته تا گفته شود از ديگران و اديان پيشين تأثير پذيرفته است‌.

    ثانياً: تهمت تأثيرپذيري پيامبر(ص) از ديگران ـ كه مشركان مطرح مي‌كردند ـ مربوط به سلمان فارسي نيست‌.

    منبع:
    تفسير الميزان‌، علامه طباطبايي‌، دفتر انتشارات اسلامي‌، ج 12، ص 347- 352 ؛ تفسير نمونه‌، آيت اللّه مكارم شيرازي و ديگران‌، دارالكتب الاسلامية‌، ج 11، ص 407ـ 410.)

    امام صادق- علیه السلام- فرمودند :


    محبوب ترین دوست من کسی است که عیب های مرا به من هدیه کند.

صفحه 2 از 2 نخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 2 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 2 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود