صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: اختلافات خانوادگى و چگونگى رفع آنها(1)

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۹
    نوشته
    277
    تشکر:
    1
    حضور
    2 روز 17 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    80
    آپلود
    0
    گالری
    0

    اختلافات خانوادگى و چگونگى رفع آنها(1)




    اگر كسى هميشه سالم باشد و گه گاه به زكامى، تب و سردردى مبتلا نشود، قدر سلامت نمى داند و در حفظ آن نمى كوشد.


    اگر انسانى به خطر نيفتد، قدر آسايش و آرامش را نمى داند و داستان او داستان غلامى است كه وقتى سوار كشتى شد، شروع به داد و فرياد كرد و سرنشينان كشتى را ناراحت ساخت. حكيمي دستور داد كه: او را به دريا بيفكنند و چون در آستانه غرق شدن و خفگي قرار گرفت دستور داد بيرونش كشند. از آن پس بى سروصدا و آرام در گوشه كشتى خزيد و دم بر نياورد!.

    فراز و نشيب هاى زندگى و بيمارى ها و تندرستى ها و غم وشادى ها براى جامعه و فرد، سازنده است. خانواده هم نمي تواند يك نواخت باشد. آن خانواده اى كه همواره توفان زده اختلافات و كشمكش هاست، نه محيط جذب و انجذاب، بلكه محيط دفع و اندفاع است و (عدمش به ز وجود!) و آن خانواده اى كه در آن هيچ گونه انتقاد و بحث و مشاجره اى وجود ندارد، محيط تفاهم كامل نيست و حتماً طرفين قضيه، هر چه عقده دارند، در دل نگاه مى دارند و دردها و رنج ها را بروز نمى دهند و در موارد اعتراض و انتقاد، مهر سكوت بر لب مى زنند و گلايه ها و شكوه ها را همچون آتشى زير خاكستر پنهان مي سازند، تا كى شعله كشد و همه چيز را در كام خود بسوزاند!.

    بعضي از دانشمندان روان شناس معتقدند كه اگر در محيط خانواده، گه گاه جرّ وبحثي ميان زن و شوهر باشد، مفيد است و زندگى را از يك نواختي نجات مى دهد و عقده اى در دل كسى باقى نمى ماند و زمينه براى تفاهم و همفكرى و هماهنگى بيشتر فراهم مي شود و طرفين، بهتر مى توانند با همزيستى مسالمت آميز و بلكه عشق آميز، زندگى كنند و يكديگر را درك نمايند.

    واقعيت نيز همين است، سخن از اين است كه دو انسان، يكديگر را درك كنند. مسلماً هيچ انسانى فاقد نقطه هاى ضعف روحى و عاطفى و اخلاقى نيست. اگر بناست دو انسان به درك كامل يكديگر برسند، حق اين است كه همه نقطه هاى مثبت و منفى و جنبه هاي قوت و ضعف يك شخصيت، به ظهور و بروز برسد تا براى ديگري معلوم شود كه اين انسان، چند درصد قابل اعتماد و دوست داشتنى و جذب شدنى است.

    بنابراين، پوشاندن عقده ها وگله ها و گلايه ها و اعتراض ها و انتقادها، حل مشكل نمي كند، بلكه مولد اشكال است. بهتر اين است كه شخصيت هر كسى آن گونه كه هست، براى ديگرى عريان و آشكار گردد و آن ديگري نيز، در برابر هر چه قبول ندارد، بى تحملى خود را عريان و آشكار سازد تا تلاقى نظرها و سليقه ها پيش آيد و حد گذشت و سخت گيرى هر يك ظاهر گردد و هر كدام بتواند خود را آن گونه كه براى همزيستى لازم است، بسازد.

    خواننده گرامى توجه دارد كه ما مسأله را دو جانبه مطرح مى كنيم نه يك جانبه. نمى خواهيم به يكى بى اندازه ميدان بدهيم و ديگرى را خفه و خاموش كنيم.

    مي خواهيم بگوييم: محيط خانواده، نبايد محيط قلدرى و حاكميت مطلق مرد يا زن باشد. بايد هركس بتواند در برابر نقطه هاى ضعف ديگرى اظهار نظر و انتقاد و اعتراض كند و ديگري نيز حق دفاع داشته باشد؛ اما هر دو بايد توجه داشته باشند كه اين را مقدمه درگيرى ها و انتقامجويى هاى طولاني قرار ندهند، بلكه زمينه ساز تفاهم ها و آشتى هاى بهتر و عميق تر و همه جانبه تر باشد.

    لطف زندگى در جنگ و كشمكش طولانى نيست، بلكه در صفا و صميميت طولانى است. زن و مرد بايد خود، راز آسايش و آرامش را درك كنند و با توقعات غير معقول، زندگى را به كام خود و ديگرى تلخ ننمايند.

    جالب اين است كه بسيارى از زن ها و شوهرها، در ضمن جر و بحث هاي طولانى توجه دارند كه بايد آشتى كنند و در عين حال، آن چنان تاخت و تاز مى كنند كه گويى هرگز نبايد به يكديگر روى آورند. شايد فرخى شاعر به همين درد گرفتار بوده كه مي گويد:

    آشتى كردم با او پس از جنگ دراز هم بدين شرط كه ديگر نكند با من ناز.

    زن ها بايد بدانند كه اگر جهاد مرد در سنگرها و جبهه ها و حمله ها و دفاع هاي هوايى و زمينى و دريايى است، جهاد آنها در سنگر مقدس خانواده، كوشش و تلاش در راه هر چه بهتر شوهردارى كردن است؛ زيرا امام موسى كاظم(ع) فرمود:

    جِهادُ المَرْأَةِ حُسْنُ التبَعُّلِ؛(1)

    جهاد زن، نيكوشوهردارى است.

    در عين حال، اگر روزى ايجاب كرد اين حق براى او محفوظ است كه براي دفاع از مكتب و مبارزه با ظلم و استكبار، سلاح بر كف گيرد و جان بازي كند.

    زن ها فكر نكنند امروز بيدار شده اند و براى دفاع از حقوق خويش حرف هاى تازه اى مى زنند كه گذشتگان نزده اند، بلكه درصدر اسلام هم زنان مسلمان و روشنفكرى بودند كه خدمت پيامبرْ مى رسيدند و حرف هاى خود را مى زدند و جواب مى گرفتند.

    اسماء دختر يزيد، خدمت پيامبر آمد و خود را نماينده زنان ديگر معرفى كرد و مطالب و اشكالات خود را اين گونه توضيح داد:

    خداوند تو را به پيامبرى مبعوث كرد و ما ايمان آورديم. ما زن ها در خانه ها نشسته ايم و خواسته هاى شما مردان را برآورده مى كنيم و فرزند مى زاييم و شما مردان به نماز جمعه و جماعت و عيادت بيماران و تشييع جنازه و حج پياپى و بالاتر از همه جهاد در راه خدا، بر ما برترى يافته ايد. در غيبت شما اموالتان را حفظ مى كنيم و لباستان را آماده مى سازيم و فرزندانتان را تربيت مى كنيم؛ آيا در اجر با شما شريك نيستيم.

    پيامبر رو به اصحاب كرد و فرمود:

    آيا هرگز در مسائل و مشكلات دينى، سخنى بهتر از اين از زنى شنيده بوديد!.اصحاب عرض كردند: گمان نمى كرديم زنى اين گونه سخن بگويد. سپس رهبر عالى قدر اسلام متوجه او شد و فرمود:

    برو به زن ها بگو: اگر شما در برابر همسرانتان، وظيفه همسرى را خوب انجام دهيد و در پى خشنود ساختن آنها باشيد و در راه جلب موافقت آنها كوشش كنيد، با همه اينها برابرى مى كند. اسماء در حالي كه تكبير و تهليل مى گفت، خوش حال از پيش پيامبر رفت.(2)

    اين حقيقت را هم مردها بايد توجه كنند، هم خود زن ها كه در وجود زنان آنچه اصالت دارد

    قهرمانيگري درميدان هاى جنگ و سياست و ورزش و... نيست، بلكه آنان از ديدگاه اسلام (ريحانه) زندگى هستند و همچون گل هاى زيبا لطافت و طراوت دارند و اين لطافت و طراوت را نمى شود به دست توفان هاي متداوم اختلاف و مشاجره و ضرب و جرح، سپرد كه: جاى گل در گلدان و در محفل انس و صفاست.

    به سخن اميرمؤمنان(ع) بينديشيم كه فرمود:

    إنَّ المَرْأةَ رَيحاَنَة وَلَيسَتْ بِقَهْرَمانَةٍ؛(3)

    زن در گلزار زندگى، گل است، نه قهرمان.

    اشاره كرديم كه اگر ضرورت ايجاب كرد، همين كه لطافت و طراوت گل را دارد، در جاى خود قهرمانيگرى هم مى كند و همچون جميله پوپاشاى الجزايرى و صدها زن مجاهد و فداكار ديگر، در عرصه مبارزات رهايى بخش، قدم به پيش مى گذارد و افتخارآفريني مى كند.(4)

    اما پرواضح است كه هرگز نبايد اصل را فداى فرع كرد و هرگز مردى نبايد به دليل قدرت جسمى و بعضى جنبه هاى ديگر، از ارزش و اعتبار گلى كه در بوستان خلقت، به نام زن و همسر و مادر و شريك زندگي با يك دنيا طراوت و لطافت روييده و شكفته است، بكاهد و او را اسير مشت و سيلى و لگد و حربه هاى شكننده و جراحت بار كند.

    به راستى كه آيين اسلام، دقيقاً به ويژگى هاي زن توجه دارد و به مردان هشدار مى دهد كه مبادا اين گوهر لطيفي كه وسيله دلگرمى و دلخوشى و صفاى زندگى شماست و بي او هيچ و پوچيد، تضييع كنيد و رسالت آسماني او را در تحكيم و استوارماندن خانواده، فراموش نماييد.

    همه اين ويژگى ها در سخن جاودانه و حكيمانه پيامبر اسلامْ نهفته است كه فرمود:

    إنَّما المَرأةُ لَعِبَة مَنِ اتَّخَذَها فَلايضَيعها؛(5)

    زن در محيط خانواده وسيله دلخوشى است. مبادا كسى كه او را مي گيرد، ضايعش كند.

    شرم آور است دستى كه بايد به نشان هماهنگى و صفا و صميميت، در دست و گردن ديگرى باشد، سيلى هاى گيج كننده و مشت هاى كوبنده و شكننده بزند!.

    احمقانه است كه دستى در برابر شريك زندگى خود گاهى مظهر قهر و خشم و زنندگى و كوبندگى و شكنندگى باشد و گاهى در دست و در گردن او - ولابد براى ارضاى يك جانبه غريزه جنسي خود! - به لطف و نوازش بپردازد!.

    پيامبر خدا از اين گونه مردم تعجب مى كند و مى فرمايد:

    كَيفَ تُعانَقُ المَرْأةُ بِيدٍ ضُرِبَتْ بِها!(6)

    چگونه دستى كه زن را زده است، به گردن اوحلقه مى شود!.

    يا مى فرمايد:

    أيضْرِبُ أحَدُكُمُ المَرْأةَ ثُمَّ يظَلُّ مُعانِقَها!(7)

    آيا همسر خود را مى زنيد و بعد با او دست به گردن مى شويد!.

    مگر نه قرآن مجيد مى فرمايد:

    فَإنْ أطَعْنَكُمْ فَلا تَبْغُوا عََلَيهِنَّ سَبيلاً؛(8)

    اگر زن ها شما را اطاعت كنند، براى اذيت آنها بهانه جويى نكنيد.

    بايد حدود وظايف و مسؤوليت هاى هر يك مشخص شود، تا اگر تخلف كرد، قابل مؤاخذه و تعقيب و حتى تنبيه باشد.

    اكثر اختلافات خانوادگى، مخصوصاً اگر از جانب مرد باشد، نتيجه توقعات و انتظاراتي است كه از حدود وظايف و مسؤوليت هاى هر يك خارج است.

    اگر انسان به پرونده هاى دادگاه ها نظرى بيفكند، متوجه مى شود كه بيشترِ شكايات زنان از مردان، به خاطر ندادن نفقه و تخلف از وظايف شوهرى است و به ندرت اتفاق مى افتد كه مردى از زنى شكايت داشته باشد كه وظايف لازم خود را انجام نداده است.

    زن چه وظايفى دارد حدود اين وظايف چيست قرآن در يك جمله با معرفى زنان صالح، حد و مرز وظايف آنها را مشخص كرده و مي فرمايد:

    فَالصّالِحِاتُ قِانِتِات حِافِظِات لِلْغَيبِ؛(9)

    زنان صالح، در برابرشوهران مطيع و متواضعند و در غياب آنها حافظ مال و ناموس آنهايند.

    زن شايسته از نظر قرآن، زنى است كه در برابر شوهر (قانت) يعني در آنچه مربوط به وظايف (زناشويى) است و نه چيزهاى ديگر، مطيع و متواضع است. چنين زنى در غياب شوهر، بستر و خانه و ثروت او را در معرض دستبرد خائنان قرار نمى دهد.

    اگر در خارج از اين محدوده، مرد از زن توقعاتى دارد و زن نمى خواهد يا نمى تواند برآورده سازد، نبايد تحميل و اجبار كرد. در اين جا مرد حق قدرت نمايى و شكايت كردن و پرونده سازى ندارد. چرا با توقعات بى جا انسانى را پريشان و محيط زندگي را صحنه نبرد و كشمكش سازيم! اگر هر كسى به وظيفه خود عمل كند و هر كسى مواظب باشد كه توقعات خود را در حدى كه وظيفه و تكليف ايجاب مى كند، محدود سازد، زندگى، آرامش بخش خواهد بود؛ آن وقت است كه هر كسى قدر گذشت و فداكارى و ايثار ديگران را مي داند و از جان و دل سپاسگزار است.

    ما مي گوييم: زن فداكارى كند؛ مادرى كند؛ در زندگى مشترك خانوادگى هر چه در توان دارد، به كار بيندازد و هرچه بهتر، مايه دلگرمى و سربلندى و اطمينان و آسايش شوهر باشد؛ اما مي گوييم: مرد هم بايد بداند كه اينها در قلمرو وظيفه و تكليف و مسؤوليت زن نيست. قرآن وظيفه او را محدود كرده است به آنچه گفتيم.
    بنابراين، اگر زن فداكارى مى كند، خود را طلبكار او نداند و اجرش را ضايع نكند و اگر فداكارى نكرد، جار و جنجال راه نيندازد و با قهر و غضب و تهديد و ضرب و جرح و پرونده سازى، او را به آنچه وظيفه اش نيست، مجبور نسازد.مرد بايد بداند كه در اين زندگى مشترك و در اين پيوند مقدس، كتاب آسماني اسلام دو وظيفه بر دوش او نهاده و حق هم همين است:

    1. انفاق هزينه زندگى زن در حد متعارف و معمول.

    قرآن كريم مى فرمايد:

    الرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلي بَعْضٍ وَبِما أنْفَقُوا؛(10)

    مردان تكيه گاه زنانند. به خاطر اين كه خدا بعضى را بر بعضي برترى داده و به خاطراين كه مردان انفاق مى كنند.

    واژه (قوّام) در زبان عربى مبالغه (قيم) است و قيم به كسى گفته مى شود كه به رفع حوايج زندگى ديگرى قيام مي كند و از آن جا كه هم در جامعه و هم در خانواده، به واسطه نيرومندى بيشتر، مسؤوليت هاى سنگين ترى بر عهده مردان گذاشته شده است قوام و قيم شده اند

    2. حسن معاشرت و رفتار.

    قرآن مجيد به مردان چنين دستور مى دهد:

    وَعاشِرُوهُنَّ بِالمَعْرُوفِ؛(11)

    با زنان، به (خوبى) معاشرت كنيد.

    قبلاً گفته ايم كه: مقصود از (معروف) پسنديده و نيكوست و هدف اين است كه در جامعه اسلامى، نيكى ها معروف و شناخته و بدى ها، منكر و ناشناخته باشد.

    در نظام زندگى اجتماعى و خانوادگى، همه بايد نفع برسانند. معروف و پسنديده، در اين نظام اين است كه هرعضوى همان طور كه نفع مى رساند، نفع هم بگيرد و اصالت و استقلال هيچ كس فداي اصالت و استقلال ديگرى نشود.

    هنگامي كه قرآن از بعضى از سنت هاى ناپسنديده عربى در مورد زنان، از قبيل به ارث گرفتن آنها و زير فشار گذاشتن آنها براى آن كه از مهريه خود چشم بپوشند، سخن مى گويد، خاطر نشان مى فرمايد كه:

    بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ.(12)

    يعنى، شما زنان و مردان همه اعضاى يك پيكريد و همه به يكديگر نياز داريد و هيچ يك از شما نمى تواند اصالت و استقلال و فرديت ديگرى را فداى اصالت و استقلال و فرديت خود سازد.

    وَكَيفَ تَأخُذُونَهُ وَقد أفضى بَعْضُكُم إلى بعض وَأخَذنَ مِنْكُم مِيثاقاً غليظاً؛(13)

    وچگونه آن را مى گيريد، در صورتى كه شما به يكديگر رسيده (ويگانه شده ايد) و زنان از شما پيماني استوار گرفته اند (و نبايد به يكديگر ضرر بزنيد).

    اكنون، هم چارچوب وظايف مرد مشخص است و هم چارچوب وظايف زن. ما باز درباره اين كه معاشرت مرد در محيط خانواده با همسر چگونه بايد باشد و نيز وظايف متقابل آنها به تفصيل بحث مى كنيم. اين جا مي خواهيم ملاك ها و معيارها را مشخص كنيم تا جلوِ آن گونه اختلافاتى كه زاييده توقعات بى جاست گرفته شود و هركس به وظايف خود آشنا باشد و تخلف نكند و نيز با وظايف ديگري آشنا باشد و توقع اضافى نداشته باشد.

    در پست های آینده، درباره كيفيت رفع اختلاف و روش به راه آوردن زن و شوهر براى اداى وظايف خويش، سخن می گوييم،
    قبل از آن تذكر يك نكته قرآنى به همه مردان را لازم مى دانيم و آن اين است كه:
    حسن معاشرت با زنان، به قدرى دامنه اش وسيع است كه حتي اگر در دل نسبت به همسر خويش احساس كراهتى هم بكنند، نبايد در رفتارِ آنها تأثيرى بگذارد.

    قرآن در اين باره مى فرمايد:

    فَإنْ كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسى أنْ تَكْرَهُوا شَيئاً وَيجْعَلَ اللّهُ فيهِ خَيراً كَثيراً؛(14)

    اگر همسرانتان مورد كراهت شما باشند، بايد توجه داشته باشيد كه ممكن

    است چيزى را نپسنديد و خدا در همان چيز، خير فراوان قرار دهد.

    اين جاست كه خدا در چنين مواردى توصيه به حسن معاشرت كرده و وعده خير فراوان مى دهد.
    ادامه دارد...

    دكتر احمد بهشتى

    منبع: کتاب خانواده در قرآن ، ص 101


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    4,100
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    41 روز 19 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    71
    آپلود
    0
    گالری
    171



    پدرم میگفت:
    محبتت را به برگ ها سنجاق مزن

    که باد با خود می بَرد...

    محبتت را به آب جویی بریز

    که با ریشه ها عجین شود...

    ریشه ها هرگز اسیر باد نیست...



    مادرم میگفت:

    پروانه ی محبتت را

    به تار عنکبوتی بینداز که سیر نباشد...

    محبتت را به خانه ی دلی بنشان

    که خیال بیرون شدن ندارد...




    و یاد معلمم بخیر...

    هر وقت به آخر خط میرسیدم میگفت:

    نقطه سر خط...

    مهربان تر از خودت

    با دیگران باش...


       
    "علیرضا زرقانی"

    اختلافات خانوادگى و چگونگى رفع آنها(1)

    ویرایش توسط کیمیای محبت : ۱۳۹۲/۱۱/۰۵ در ساعت ۲۱:۵۴


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    4,100
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    41 روز 19 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    71
    آپلود
    0
    گالری
    171



    اختلافات خانوادگى و چگونگى رفع آنها(1)


  5. تشکر


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    4,100
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    41 روز 19 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    71
    آپلود
    0
    گالری
    171



    نیک بیندیشیم که با دامن زدن به اختلاف (در خانواده) چه سودی بدست می آوریم؟؟؟

    متأسفانه اولین ضرر متوجه اطرافیان است(یعنی فرزندان)

    آتش را خاموش کردن هنر است و نه شعله ور کردن آن ...
    هر کدام ما باید یک آتشنشان باشیم نه آتشفشان ...
    دیگه چی بگم...
    عقل که نباشه جون در عذابه!!!


  7. تشکر


  8. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    4,100
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    41 روز 19 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    71
    آپلود
    0
    گالری
    171

    چگونگي رفع اختلافات خانوادگي






    اختلافات و مشاجرات و دعواهاي متداوم، براي پيكر خانواده، بيماري است و لازم است بيماري را هم از نظر پيشگيري مورد بحث قرار دهيم و هم از نظر درمان.

    گفتار پيش بر محور پيشگيري اختلافات دور مي زد. اكنون مي خواهيم شمه اي نيز درباره كيفيت رفع اختلاف و درمان سخن بگوييم؛ توجه به وظايف و مسؤوليت هاي خود و طرف مقابل و محدود كردن توقعات به آنچه وظيفه ديگري است، نه تنها عامل جلوگيري از بروز اختلاف، بلكه عامل رفع اختلاف نيز هست.
    مبارزه با هواي نفس و خودخواهي و غرور و خودپسندى، نه تنها جلو بروز اختلاف را مي گيرد، بلكه مي تواند اختلافات موجود را هم به صلح و آشتي و تفاهم تبديل كند.
    گاهي چنين است كه هر يك از طرفين، از ديگري انتقاداتي دارد و هيچ يك نيز حاضر به پذيرفتن انتقادات ديگري و برداشتن گامي در جهت تفاهم و توافق نيست.
    گاهي چنين است كه يكي از زن و شوهر، از انجام وظيفه خود تخلف مي ورزد، يا زن از اطاعت همسر در محدوده امور زناشويي سرباز مي زند و حاضر نيست طبق گفته قرآن در برابر همسر خويش (قانت) باشد و يا در غياب او حافظ مال و ناموسش باشد. و يا مرد، از دادن نفقه و حسن معاشرت، خودداري مي كند.
    گاهي نيز چنين است كه هر يك از طرفين با سعه صدر، به تذكرات و انتقادات ديگري توجه مي كند و با صداقت و صميميت، مسائل و مشكلات را حل مي كنند و نيازي به هيچ گونه توصيه و اقدامي از هيچ ناحيه اي نيست.


  9. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    4,100
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    41 روز 19 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    71
    آپلود
    0
    گالری
    171



    يكي از حالاتي كه شديداً مورد توجه قرآن مجيد است و بايد براي آن چاره انديشي شود، حالت (نشوز) زنان در زندگي خانوادگي است. اين حالت، نقطه مقابل (قنوت) است. گفتيم: زن (قانت) زني است كه در محدوده زناشويى، در برابر شوهر، مطيع و متواضع است. بنابراين، زن (ناشزه) زني است كه در همان محدوده، به عصيان و سركشي روي مي آورد.
    قرآن مجيد، از مردان خواسته است كه سعي كنند طبيبانه، در صدد علاج برآيند و گرمي و جذابيت را به كانون خانواده بر گردانند و در اين راه، استفاده از چند تاكتيك را تجويز و توصيه كرده است.
    در اين باره مي گويد:.

    وَالهتي تَخِافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي المَضِاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ؛(15).

    زناني كه از نافرماني آنها بيم داريد، موعظه كنيد و آنها را در بسترها ترك كنيد و بزنيد.
    در حقيقت، قرآن مجيد توصيه فرموده است كه از تاكتيك هاي سه گانه موعظه و بي اعتنايي به آنها در بستر خواب و زدن استفاده شود.

    به كار بردن اين تاكتيك ها تدريجي است. در درجه اول بايد مرد سعي كند از راه ارشاد و موعظه، زن را به راه آورد؛ اگر اين تاكتيك مؤثر واقع نشد به تاكتيك دوم و سوم، روي مي آورد.
    مقصود از رها كردن زن در بستر خواب كه دومين تاكتيك است و در صورت عدم تأثير موعظه و اندرز، به كار گرفته مي شود، چيست.

    يك احتمال، ترك همخوابگي است و احتمال دوم، اين است كه بدون ترك همخوابگى، مرد در بستر نسبت به زن بي اعتنايي كند و او را مورد بي مهري قرار دهد؛ البته احتمال دوم با توجه به كلمه (مضاجع) قوي تر است.
    طبيعي است كه اين تاكتيك ها همه مقدمه آشتي و جذب و انجذاب است و نبايد به صورتي عمل شود كه به جاي جذب و انجذاب، دافعه و گريز، حاكم گردد.

    ویرایش توسط کیمیای محبت : ۱۳۹۲/۱۱/۳۰ در ساعت ۰۰:۲۲

  10. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    4,100
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    41 روز 19 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    71
    آپلود
    0
    گالری
    171



    زبان موعظه بايد زباني شيرين و لحن آن بايد لحني دل نشين باشد. موعظه كننده، حتماً بايد ثابت كند كه دلسوز و امين و خيرخواه است و تسليم هواي نفس و اغراض و مقاصد شيطاني نيست.
    مردي كه از اول او را موظف كرده اند كه واعظ باشد، چگونه قابل قبول است كه بلافاصله از او بخواهند كه به (قهر تمام عيار!) روي آورد و اقدام به ترك همخوابگي كند!.

    مگر در زندگي زناشويي قاعده صحيح اين نيست كه مرد مظهر احسان باشد!.
    آيا بهترين نوع احسان اين نيست كه اگر زن مرتكب خطا و جهالتي بشود، مرد با گذشت و بزرگواري در صدد اصلاح او بر آيد! آيا راه اصلاح، دوري كردن و فاصله گرفتن در حدي است كه راه آشتي و الفت باز بماند يا بستن اين راه!.


  11. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    4,100
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    41 روز 19 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    71
    آپلود
    0
    گالری
    171



    بهتر است براي اين كه مرد بداند تا چه حد وظيفه او در قبال همسر و تحكيم روابط همسري سنگين است، به سخني از امام صادق(ع) توجه كنيم.
    از آن بزرگوار پرسيدند: حق زن بر مرد چيست كه اگر مرد آن حق را به جاي آورد، مظهر احسان باشد.
    فرمود:.
    يُشْبِعُها وَيَكْسُوها وَإنْ جَهِلَتْ غَفَرَلَها؛(16).
    او را سير مي گرداند و بدنش را مي پوشاند و اگر جهالتي كند، او را مورد گذشت قرار مي دهد.
    زني كه در برابر شوهر به نشوز روي آورده، گرفتار نوعي جهالت شده است. جهالت را نبايد با جهالت پاسخ داد. مهم اين است كه اشخاصي كه به جهالت روي آورده اند، اصلاح بشوند و راه اصلاح اين نيست كه جهالت را با جهالت پاسخ دهيم. چنين رويه اي هم براي زندگي خانوادگي مضر است و هم براي زندگي اجتماعى. شيريني زندگي خانوادگي و اجتماعى، در تجاذب است نه تدافع. جهالت را با جهالت پاسخ دادن، تدافع است؛ اما پاسخ جهالت با وعظ و ارشاد وحدِاقل قهر - كه همان بي اعتنايي در بستر خواب است - زمينه ساز تجاذب است و اميد مي رود كه با به كار گرفتن اين گونه تاكتيك ها بار ديگر پيوند الفت و وحدت، استحكام يابد و دفع و گريز و نفرت، از كانون خانواده رخت بربندد.


  12. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    4,100
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    41 روز 19 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    71
    آپلود
    0
    گالری
    171



    با اين توضيحاتي كه داده شد، در مورد تاكتيك سوم نيز معلوم است كه هدف، اعمال قدرت و درهم كوبيدن جسم نحيف و اندام لطيف زن نيست.
    شايد انسان با يك نظر ابتدايي در مورد سومين تاكتيكي كه در قرآن توصيه شده است، فكر كند كه اسلام خواسته است دست مرد را باز بگذارد تا هرگونه بخواهد درباره زن اعمال قدرت كند و با كتك و مشت و سيلي و لگد او را در برابر خود تسليم نمايد، در حالي كه هرگز چنين نيست.
    بديهي است كه زدن مراتبي دارد. از يك پس گردني بسيار معمولي و بي درد و رنج گرفته تا مرحله اي كه شخص از حركت بيفتد، ولي نميرد، همه زدن محسوب مي شود. تنها آن وقتي كه شخص بر اثر زدن، قلب و پيكرش از كار بيفتد، ديگر زدن نه، بلكه كشتن گفته مي شود!.
    نكته مهم اين است كه حد و مرز زدن را چه كسي بايد مشخص كند آيا مرد حق دارد درباره حد و مرز زدن خودش تصميم بگيرد و پيكر نحيف زن مظلومي كه گفتيم: اسلام، (ريحانه) خلقت و گل زيبا و با طراوت بوستان هستي اش مي داند، آن چنان در زير ضربات شلاق و مشت و لگد و سيلي و چوب درهم بكوبد كه پژمرده و ناتوان و رنجور گردد!.
    آيا زدن در چه موردي تجويز شده و آن جا كه تجويز شده، چگونه زدني مراد است! چه كسي بايد حد آن را تعيين كند! شوهر يا مقام ديگرى!.


  13. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    4,100
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    41 روز 19 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    71
    آپلود
    0
    گالری
    171



    ما قبلاً گفته ايم كه وجوب اطاعت زن از شوهر و به اصطلاح قرآني (قنوت) زن، صرفاً در محدوده زناشويي است و شوهر حق اين كه او را به جاروكشي و كهنه شويي و آشپزي و لباسشويي و اين گونه كارها وادار كند ندارد. اينها چيزهايي است كه از راه تفاهم و صميميت و همكاري و همفكري و گذشت و ايثار بايد به وسيله خود زن و شوهر حل شود و بنابراين، شوهر در اين گونه امور، حتي حق مؤاخذه زن را هم ندارد، تا چه رسد به اين كه بخواهد قلدري كند و با ضرب و جرح، او را تسليم اراده خود سازد.
    مرد بايد بداند كه كلفت يا كنيز به خانه نياورده، بلكه همسر، همكار، همفكر و يار و مددكار به خانه آورده است و از او بايد فقط انتظار (قنوت) و (حفظ) داشته باشد.
    بنابراين، تاكتيك هاي سه گانه در محدوده خاص نشوز زن و ترك قنوت است و ربطي به مسائل و اموري كه معمولاً در محيط خانواده، زنان به خاطر همكاري و همفكري و همدلي انجام مي دهند ندارد. اين، پاسخِ سؤال اول.
    اما پاسخ سؤال دوم؛ يعنى: حد و مرز زدن تا كجاست.
    خوشبختانه، در اين مورد، اين مرد نيست كه هرگونه بخواهد عمل مي كند، بلكه اسلام، اين قدر او را در اين راه محدود كرده كه اگر بگويم: اين گونه زدن ها به نوازش كردن شبيه تر است تا تنبيه بدنى، گزاف نگفته ام.
    زدني كه اسلام تجويزكرده، زدني است دوستانه و آشتي انگيز، نه قهر انگيز و رنج و رنجش آور.
    وقتي مرد در برابر جهالت زن، حق جهالت كردن ندارد و موظف است كه مظهر احسان باشد، پرواضح است كه دست او براي زدن بسته شده و حق اعمال زور و قدرت مردانه خود را در اين مورد ندارد و بهتر است زور و قدرت خويش را براي جبهه هاي جنگ و دفاع از استقلال ميهن و مكتب نگاه داري كند.


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود