جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: تقسیم بندی سالکان : بسیار مهم

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    تقسیم بندی سالکان : بسیار مهم




    برای پی بردن به راز سلوکی مردان خدا ودستیابی به سری که شاکله عرفانی آنان را به تصویر میکشد،آشنایی با زندگینامه پرفراز ونشیبی که داشته اند و نیز مشی ویژه ای که برای وصول به مقامات رفیع معنوی در پیش گرفته اند لازم وضروری است.

    اگرچه در شلوک الی الله با شیوه های متفاوتی رو به رو هستیم کهالطرق الی الله بعدد انفاس الخلائق)ولی در یک نگرش کلی میتوان سالکان کوی دوست را به دو دسته عمده و گروه مشخص تقسیم کرد:

    1-مجذوبان سالک.

    2-سالکان مجذوب که خود دو دسته اند:

    1-2سالکان مجذوبی که روش خانقاهی دارند.

    2-2سالکان مجذوبی که مشی سلوکی آنان کاملا بر مبانی اخلاقی اسلامی استوار است.

    مجذوبان سالک به سالکانی گفته میشود که پیر و مربی ظاهری ندارند و در اثر مددهای باطنی وعنایت های غیبی تربیت پیدا میکنند ودارای نفوس پاک و رحمانی میشوند و تعداد این گروه در هر منطقه جغرافیایی و مقطع زمانی شاید از تعداد انگشتان دست تجاوز نکند و هر کدام از آنان در منطقه ای از کره زمین زیر نظر ولی زمان انجام وظیفه مینمایند و پس از در گذشت هر یک،سالک دیگری جایگزین وی میگردد.این نحوه سلوک را سلوک((اویسی)) مینامند و شاید راز وجه تسمیه آن در سلوک پر رمز و راز اویس قرنی نهفته باشد زیرا اویس با اینکه در زمان رسول گرامی اسلام(ص)زندگی میکرد و از اصحاب سر امیر مومنان علی(ع) به شمار میرفت، ولی ظاهرا ارتباط فیزیکی با این دو کانون نورانی نداشت و در شهر یمن با مادر پیر خود روزگار میگذراند و خود را روز و شب وقف خدمت مادر سالخورده کرده بود.با این همه،اشراقات باطنی او از یسر نوری در آفاق این دو خورشید همیشه نورانی حدوحصری نداشت ولی پس از درگذشت مادرش به خدمت امیرمومنان شتافت و به حمایت بی چون وچرا اران حضرت همت گماشت تا در یکی از جنگ ها به شرف شهادت نایل آمد،واگر بخواهیم مصداق کاملی در میان سالکان برای این بیت شعر پیدا کنیم:

    گرچه دوریم ولی با تو سخن میگوییم

    بعد منزل نبود در سفر روحانی

    باسیتی بیشتر به سرتغ مجذوبان سالکی رفت که همانند اویس،ظاهرا پیر و مرشدی ندارند و در گوشه ای از این کره خاکی بدون آنکه کسی آنان را بشناسد به مسیر سلوکی خود ادامه میدهند و باطنا با برقراری ارتباطی تنگاتنگ با حضرات معصومین(ع) چراغ فروزانی را فرا راه خود روشن میکنند که هرگذ خاموشی ندارد.معروف است که اویس قرنی برای مشاهده جمال ملکوتی رسول خدا کارش به بی تابی کشید و از مادر خود اجازه گرفت تا با سفر کوتاه آفاقی او موافقت کند و مادر سالخورده او نیز به شرط آنکه عمر سفر او چند روز تجاوز نکند به وی اجازه داد که قدم در راه دیدار یار بگذارد.

    اویش بر شتر خود سوار شد و با اشتیاقی توصیف ناپذیر عازم مدینه گشت ولی وقتی که در مسجد مدینه رسید جای خالی رسول خدا را مشاهده کردو دریافت که حتی ر این سفر توفیق زیارت آن جناب را پیدا نخواهد کرد چرا که اگر در انتظار رسول خدا بنشیند،

    نمیتواند به وعده ای به مادرش داده عمل کند.لذا این حرمان را به جان خرید و برای رعایت حرمت وعده ای که داده بود و نیز برای پرهیز از دلتنگی های مادرش پا در رکاب کرد و عازم یمن شد.پس از رفتن اویس،پیامبر بازگشتند و به مسجد رفتند و فرمودندبوی برادرم اویس را میشنوم)اصحاب عرضه داشتند که اویس به اشتیاق دیدار شما آمده بود ولی نتوانست در انتظار بنشیند وبه ناچار بازگشت.از این روی در ادبیات عرفانی ما بر این دقیقه کلامی پای می فشارند که در سفر های روحانی،دروی راه وجود ندارد و ارتباطات روحی و معنوی برای مردان راه خدا،کار دشواری نیست.این خداوند کریم است که در میان هزاران سالک،دست مجذوبان سالک را میگیرد و در حلقه تربیت ولی زمانشان می نشاند

    .سیر مجذوبان سالک در مسیر سلوکی خود به سرعت برق است و مسیری را که دیگر سالکان در مدت زمانی چندین ساله طی میکنند،اینان در فرصت کوتاهی ازآن مراحل سلوکی دست افشان و پای کوبان بی آنکه گردی بر دامن آنان بنشیند:

    بعد زا این نور به آفاق دهیم از دل خویش

    که به خورشید رسیدیم و غبار آخرشد

    همانگونه که سیر مجذوبان سالک برق آساست،سقوط آنان نیز هول انگیز است.اگر آدمی از ارتفاع بسیار کوتاهی سقوط کند آسیب چندانی نمیبیند ولی اگر این سقوط از ارتفاع چند کیلومتری باشد از او چه میماند؟

    1-2/سالکان مجذوبی خانقاهی،به رهروانی گفته میشود که مربی ظاهری دارند و در حلقه ارادت و تربیت مردان راه رفته و راه آشنا در می آیند و به تدریج منازل سلوکی را یکی پس از دیگری ولی با تانی و آهستگی طی میکنند.اینان معمولا رفته رفته با خود سازی وریاضات شرعی که برای انان در نظر گرفته میشود با گفتن((ذکر)) کار خود را شروع میکنند و زیر نظر مربیان راه آشنا، خلوت خود را با گفتن((ذکر))منور میدارند و هنگامی که ((ذکر))فاصله ((لب)) تا ((قلب سالک)) را طی کرد و در باطن او به تجلی نشست، به مقام شهود در مدار ذکر نایل می آید و شگفتی های مستور در اذکار خداوندی را میبیند و اینجاست که دستور سلوکی سالک توسط مربی او عوض میشود تا به رویت جلوه های دیگری از اسماء و صفات الهی نایل آید و سر انجام از ((وادی ذکر)) به ((اقلیم فکر)) روی می آورد و به سیر خود ادامه میدهد و این امر در مورد سالکان مجذوبی اخلاقی بیشتر صدق میکند


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    متاسفانه در پیشینه سلوکی ما کم نبوده اند مدعیانی تعدادی از همین ((سالکان مجذوب)) را در حلقه ارادت خود در آورده اند.این دجالان که زشتی و پلشتی آنان برای این صافی دلان مستور بوده با ادعای ((مهدویت نوعی)) و اینکه قطب زمانه خود و ((مهدی)) دوران خویش اند!مسیر سلوکی آنان را از صراط مستقیم هدایت به سنگلاخ ضلالت تغیید داده اند و در تیه سرگردانی رهایشان ساخته اند و در زمانه ما نیز از این قماش افراد نا صالح و مدعی به وفور یافت میشود و کار تمییز آنان را باید به رهروان دل آگاهی سپرد که بر دقیقه های سلوکی و نکات عرفانی اشراف کامل دارند و ((مردان راه)) را از ((غولان راه)) تشخیص میدهند و در کمند فریب این دجالان متمهدی و داعیه داران ((مهدویت)) گرفتار نمی آیند و از این روی عرفان راه شناس همیشه بر این نکته پای فشرده اند که نباید دستوراتی که مربیان برای رهروان راه معرفت در نظر میگیرند و شیوه سلوکی آنان را مشخص میسازند کمترین تضادی با دستورات شرع مقدس اسلام داشته باشد،چراکه ((طریقت)):عمل کردن به آداب ((شریعت)) است و ((حقیقت)) نتیجه ایست که سالک از عمل کردن به دستورات شرع میگیرد واین سه اصل،یعنی ((شریعت))،((طریقت))،

    ((حقیقت)) سه ضلع یک مثلث سلوکی را میسازند که در صورت جدایی،از شاکله واقعی خود فاصله میگیرند و هیچ یک بدون دو اصل دیگر نمیتواند به این مهم دست یابند.

    اینکه گفته میشود:ما ((شریعت)) را پشت سر نهاده ایم و در وادی ((طریقت)) ره میسپاریم یک مغلطه آشکار بیش نیست.زیرا همانگونه که گفتیم ((طریقت)) عمل کردن به آداب ((شریعت)) است و با پشت سر انداختن ((شریعت)) نمیتوان در وادی ((طریقت)) قدم نهاد و این درست به آن میماند که کسی مدعی شود که از وادی ((شریعت)) به ((حقیقت)) رسیده است بی آنکه در وادی ((طریقت)) قدم بگذارد!

    لسان الغیب در زمره مجذوبان سالکی است که حضور مدعیان سیروسلوک را در زمانه خود بر نمی تابد و به ((سالکان مجذوب)) هشدار میدهد که دست بر دامن کسی زنند که از مردان خدا باشد:

    صوفی هناد دام و سر حقه باز کرد

    بنیاد مکر با فلک حقه باز کرد

    ****

    نقد صوفی نه همین صافی بی غش باشد

    ای بسا خرقه که موستوجب آتش باشد

    ****

    کجاست صوفی دجال کیش ملحد کش

    بگو بسوز که مهدی دین پناه رسید

    ****

    خدا را کم نشین با خرقه پوشان

    رخ از رندان بی سامان بپوشان

    درین خرقه بسی آلودگی هست

    خوشا وقت قبای می فروشان

    تو نازک طبعی و طاقت نیاری

    گرانی های مشتی دلق پوشان

    درین صوفی وشان دردی ندیدم

    که صافی باد عیش دُرد نوشان

    ****

    دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسل

    مرئ یزدان شو و ایمن گذر از اهرمنان

    ****

    نه هرکه چهره برافروخت،دلبری داند

    نه هرکه آینه سازد،سکندری داند

    نه هر کسی که کله کج نهاد و تند نشست

    کلاهداری و آیین سروری داند

    هزار نکته باریک تر ز مو اینجاست

    نه هر که سر بتراشد قلندری داند

    ***

    نشان اهل خدا عاشقی است با خود دار

    که در مشایخ شهر این نشان نمیبینم



    ملاحظه میکنید هنگامی که حافظ میخواهد((نشانه اهل خدا)) را به دست دهد از ((عاشقی)) نام میبرد،همان بارقه خدایی که ((مجذوبان سالک)) در کمندش گرفتار آمده اند ولی ((مشایخ طریقت)) از آن نصیبی ندارند.

    فرق عمده ((مجذوبان سالک و ((سالکان مجذوب)) در این است که اینان پس از صدور ((حواله های غیبی)) ماموریت دارند آنها را به صاحبانشان ابلاغ کنند و به تشخیص خود هرگز کاری نمیکنند و کلمه ((من)) بر زبان آنان نمی نشیند و کشف و کرامات عدیده خو را ناشی از عنایات حضرت باری و الطاف کریمانه حضرات معصومین میدانند و در صورت گره گشایی از کار بندگان خدا،آن را نه به خود که تفاوت به یکی از امامان معصوم نسبت می دهند،در حالی که سالکان مجذوب،((مشی حواله ای)) ندارند وآنان بر اساس معیار های سلوکی خود عمل میکنند و لذا جاذبه رفتاری ((سالکان مجذوب)) با ((مجذوبان سالک)) قابل قیاس نیست.دومین فرق عمده ای که میان این دو گروه سلوکی وجود دارد اینست که ((مجذوبان سالک)) همانند نسیم می آیند و به سان نسیم نیز رخت برمیچینند و می روند و دسترسی به آنان از طرق عادی و مرسوم امکان پذیر نیست.در حالی که ((سالکان مجذوب)) در محل معّینی زندگی میکنند و به دستگیری از طالبان می پردازند و ملاقات با آنان تابع تشریفات صوری و ظاهری است:

    بس که سبک میگذرم چون نسیم نیست به گیتی اثز پای من

    مجذوبان سالک بر حالات سالکان مجذوب اشراف کامل دارند در حالی که سالکان مجذوب را از مقام و شور و حال مجذوبان سالک نصیبی نیست و اوج پرواز آنان برای اینان غیر قابل تصور است چرا که آنان با بال عشق به پرواز در می آیند و اینان با پای ((ذکر)) و ((فکر)) مسیر سلوکی خود را طی میکنند.

    بی آنکه بخواهیم تلاش سالکان مجذوب را برای رسیدن به مقامات عالیه معرفی نادیده بگیریم و مشرب صادقان سینه سوخته این قبیله را گرامی نداریم و از کنار صفای باطنی این دل افروختگان بیدردانه عبور کنیم،ولی ناگزیر از ذکر این مطلبیم که در زمانه ما نا اهلان نامرد بر مردان مرد پیشی گرفته اند و چهره زشت و کریه خود را در نقاب ((سلوک خانقاهی)) پنهان داشته اند و غولان راه در کسوت ((راه شناسان دل آگاه)) در آمده اند تا کسی آنها را نشناسد و به نیّات سوء آنان پی نبرد.

    اگر در پیشینه سلوک خانقاهی،مرسوم بوده است که به اقتضای حال به طالبان راه ذکر میدادند و حالات آنان را در خلوت با خود و خدا دقیقا در نظر میگرفتند، امروز چه بسیارند مدعیان دستگیری از خلق خدا که شیوه ارشادی آنان آدمی را به یاد نسخه های حکیم مهدی می اندازد!

    حکیم مهدی طبیب سالخورده ای بود که در قم زندگی میکرده و اگر روزی پنجاه نفر بیمار برای درمان به مطب او مراجعه میکردند برای همگی آنان نسخه واحده ای تجویز میکرده است!جمعی از سالخوردگان روایت کرده اند که او این نسخه ها را از قبل آماده میکرد و هر بیماری به او مراجه میکرد یکی از آن نسخ کذایی را به دست بیمار میداد.حال ،بیمار بیچاره مبتلا به سنگ کلیه یا سل بود فرقی نمیکرد.

    کار این مدعیان خدا نشناس بی شباهت به حکیم مهدی نیست.

    آه آه از دست صرافان گوهر ناشناس

    هر زمان خر مهره را با دُر برابر میکنند


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    2/2سالکان مجذوبی که روش کاملا اخلاقی دارند،زیر نظرمعلمان بزرگ اخلاق تربیت میشوند و به زیور سجایای اخلاقی و مراتب معنوی آراسته میگردند.مشی سلوکی اینان کاملا با آموزه های دینی منطبق است در حالی که مشی سلوکی خانقاهی معمولا با بدعت ها و انحراف هایی همراه است که قبلا به مواردی از آن اشاره شد.

    سالکان مجذوبی که روش اخلاقی دارند،با تاسی به سیره اخلاقی و رفتاری حضرات معصومین زیر نظر معلمان بزرگ اخلاق تربیت میگردند و به مقامات شامخ معنوی نیز نایل میشوند.علمای بزرگ شیعی غالبا از این شیوه سلوکی پیروی میکردند.بزرگانی چون: مقدس اردبیلی،سید بحر العلوم،سید علی قاضی طباطبایی،انصاری همدانی،بهاری همدانی،آخوند ملا حسینقلی همدانی،شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی،علامه طباطبایی و علمای عامل دیگردارای روش اخلاقی بوده اند و از مفاخر اهل سلوک به شمار میرفتند و مرحوم حضرت جعفر آقای مجتهدی برای آنان احترام خاصی قائل بودند.

    ذکر این کلیات برای ورود در قلمرو آشنایی با زندگی و روحیات و نقطه نظرات سلوکی و معرفتی شیفته جمال الله و مقتدای معنوی مردان راه و منظور سالکان دل آگاه،حضرت شیخ جعفر آقای مجتهدی تبریزی لازم بود تا در مقام تبیین حالات آن عارف ربانی و سالک صمدانی با اشاره به مطالبی که در این دیباچه گذشت،بهتر از عهده روایت برآید و با عنایت حضرت حق مشکلی از کار طالبان راه بگشاید.


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود