جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: عشق و عفت

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۹
    نوشته
    277
    تشکر:
    1
    حضور
    2 روز 17 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    80
    آپلود
    0
    گالری
    0

    عشق و عفت




    در هر زبانى دريايى از كتب و مقالات، تقريبا از قلم هر نويسنده‏اى درباره عشق پيدا شده ‏است...

    ويل دورانت مى‏ گويد:
    «در سرتاسر زندگى انسان، به اجماع همه، عشق از هر چيز جالب توجه ‏تر است وتعجب اين جاست كه فقط عده كمى درباره ريشه و گسترش آن بحث كرده ‏اند. در هرزبانى دريايى از كتب و مقالات، تقريبا از قلم هر نويسنده‏اى درباره عشق پيدا شده ‏است و چه حماسه‏ ها و درام ها و چه اشعار شور انگيز كه درباره آن به وجود آمده‏ است، و با اين همه چه ناچيز است تحقيقات علمى محض درباره اين امر عجيب واصل طبيعى آن و علل تكامل و گسترش شگفت انگيز آن، » (1)

    مطلب عمده در اينجا رابطه عشق و عفت است.

    بايد ببينيم اين استعداد عالى وطبيعى در چه زمينه و شرايطى بهتر شكوفا مى‏ گردد؟ آيا آنجا كه يك سلسله مقررات‏ اخلاقى به نام عفت و تقوا بر روح مرد و زن حكومت مى‏ كند و زن به عنوان چيزى‏ گرانبها دور از دسترس مرد است اين استعداد بهتر به فعليت مى‏رسد يا آنجا كه ‏احساس منعى به نام عفت و تقوا در روح آنها حكومت نمى‏ كند و اساسا چنين مقرراتى ‏وجود ندارد و زن در نهايت ابتذال در اختيار مرد است؟

    اتفاقا مساله ‏اى كه غير قابل ‏انكار است اين است كه محيط هاى به اصطلاح آزاد مانع پيدايش عشق هاى سوزان وعميق است. در اين گونه محيط ها كه زن به حال ابتذال در آمده است فقط زمينه براى ‏پيدايش هوس هاى آنى و موقتى و هر جايى و هرزه شدن قلب ها فراهم است.

    اينچنين محيط ها محيط شهوت و هوس است نه محيط عشق به مفهومى كه‏ فيلسوفان و جامعه شناسان آن را محترم مى‏شناسند يعنى آن چيزى كه با فداكارى واز خود گذشتگى و سوز و گداز توام است، هشيار كننده است، قواى نفسانى را در يك‏ نقطه متمركز مى‏ كند، قوه خيال را پر و بال مى‏ دهد و معشوق را آنچنان كه مى‏ خواهد درذهن خود رسم مى‏ كند نه آنچنان كه هست، خلاق و آفريننده نبوغ ها و هنرها و ابتكارهاو افكار عالى است.

    بهتر است اينجا مطلب را از زبان خود دانشمندانى كه طرفدار اصول نوينى دراخلاق جنسى مى‏باشند بشنويم.

    ويل دورانت مى‏گويد:

    «يونانيان شعر عاشقانه را گرچه در مورد غير طبيعى آن (عشق مرد به مرد) باشد مى‏ شناختند، و داستان هاى هزار و يك شب نشان مى‏ دهد كه سرودهاى عاشقانه ازقرون وسطى جلوتر بود ولى ترغيب عفت و پاكدامنى از طرف كليسا كه او را به‏ علت دور از دسترس بودن، جذابيت ‏بخشيد مايه نضج غزل عاشقانه گرديد.
    حتى نويسنده نيش زن بزرگ مى‏ گويد:

    «چنين عشقى براى روح عاشق مانند جان براى بدن است‏»... اين استحاله ميل جسمانى را به عشق معنوى چگونه توجيه ‏كنيم؟ چه موجب مى‏ شود كه اين گرسنگى حيوانى چنان صفا و لطف بپذيرد كه اضطراب جسمانى به رقت روحى تبديل شود؟ آيا رشد تمدن است كه به علت ‏تاخير انداختن ازدواج موجب مى‏شود تا اميال جسمانى بر آورده نشود و به‏درون نگرى و تخيل سوق داده شود و محبوب را در لباس رنگارنگى از تخيلات‏ اميال نابرآورده جلوه‏ گر سازد؟
    آنچه بجوييم و نيابيم عزيز و گرانبها مى‏گردد. زيبايى يك شئ چنانكه خواهيم ديد بستگى به قدرت ميل به آن شئ دارد،ميلى كه‏با ارضاء و اقناع ضعيف مى‏شود و با منع و جلوگيرى قوى مى‏گردد.» (2)

    هم او مى‏گويد:

    «به عقيده ويليام جيمز حيا امرى غريزى نيست، بلكه اكتسابى است. زنان دريافتند كه دست و دل بازى مايه طعن و تحقير است و اين امر را به دختران خود ياد دادند... زنان بى‏ شرم جز در موارد زود گذر براى مردان جذاب نيستند. خود دارى از انبساط،و امساك در بذل و بخشش بهترين سلاح براى شكار مردان است.اگر اعضاى نهانى ‏انسان را در معرض عام تشريح مى‏ كردند توجه ما به آن جلب مى‏ شد ولى رغبت وقصد به ندرت تحريك مى‏ گرديد.

    مرد جوان به دنبال چشمان پر از حياست و بدون آنكه بداند حس مى‏كند كه اين‏ خود دارى ظريفانه از يك لطف و رقت عالى خبر مى‏ دهد. حيا (و در نتيجه عزيزبودن زن و معشوق واقع شدن او براى مرد) پاداش هاى خود را پس انداز مى‏ كند ودر نتيجه نيرو و شجاعت مرد را بالا مى‏برد و او را به اقدامات مهم وا مى‏ دارد و قوايى‏ را كه در زير سطح آرام حيات ما ذخيره شده است‏ بيرون مى‏ ريزد.» (3)

    هم او مى‏ گويد:

    «امروز لباسهاى سنگين فشار آور كه مانند موانعى بودند از ميان رفته ‏اند و دخترامروز خود را با جسارت تمام از دست لباسهاى محترمانه‏ اى كه مانع حمل بود رهانيده است.دامن هاى كوتاه بر همه جهانيان بجز خياطان نعمتى است و تنها عيب شان اين است كه قدرت تخيل مردان را ضعيف‏تر مى‏كند، و شايد اگر مردان قوه‏ تخيل نداشته باشند زنان نيز زيبا نباشند!» (4)

    برتراند راسل در كتاب زناشويى و اخلاق در فصلى كه به عنوان‏«عشق رمانتيك‏» باز كرده است مى‏گويد:

    «اصل اساسى عشق رمانتيك آن است كه معشوق خود را بسيار گرانبها و به دست‏ آوردنش را بسيار دشوار بدانيم...بهاى زيادى كه براى زن قائل مى‏ شدند نتيجه‏ روانشناسى اشكال تصرف وى بود.» (5)
    و نيز مى‏گويد:

    «از لحاظ هنرها مايه تاسف است كه به آسانى به زنان بتوان دست‏يافت و خيلى‏بهتر است كه وصال زنان دشوار باشد بدون آنكه غير ممكن گردد...در جايى كه‏اخلاقيات كاملا آزاد باشد انسانى كه بالقوه ممكن است عشق شاعرانه داشته باشدعملا بر اثر موفقيتهاى متوالى به واسطه جاذبه شخصى خود، ندرتا نيازى به توسل ‏به عاليترين تخيلات خود خواهد داشت.» (6)
    و نيز مى‏گويد:

    «كسانى هم كه افكار كهنه را پشت ‏سر گذاشته ‏اند در معرض خطر ديگرى در موردعشق به مفهوم عميقى كه ما براى آن قائليم قرار گرفته‏ اند.اگر مردى هيچ گونه رادع ‏اخلاقى در برابر خود نبيند يكباره تسليم تمايلات جنسى شده و عشق را از كليه ‏احساسات جدى و عواطف عميق جدا ساخته و حتى آن را با كينه همراه مى‏سازد.» (7)

    عجبا! آقاى راسل در اينجا دم از اخلاقيات مى زند. مقصود او از اخلاقيات‏ چيست؟ او كه عفت و تقوا را محكوم مى‏ كند،حتى ازدواج را مانع عشق بلكه مانع‏ هيچ گونه تمتع از غير همسر شرعى و قانونى نمى‏ داند و معتقد است كه زن فقط بايد كارى بكند كه از غير همسر قانونى بار دار نشود، او كه زنا را جز در صورت عنف و يادر صورتى كه صدمه جسمى بر طرف وارد شود مجاز مى‏ شمارد!
    او كه اخلاق را جزتطبيق كردن و هماهنگ ساختن منافع خود با اجتماع نمى ‏داند، او كه چنين فكر مى‏ كند چه تصور صحيحى از اخلاقى كه مانع و رادع تمايلات جنسى و پرورش دهنده‏ احساسات لطيف عشقى باشد دارد؟!

    به هر حال، آنچه مسلم است اين است كه محيطهاى اشتراكى جنسى يا شبه‏ اشتراكى كه آقاى راسل و امثال او پيشنهاد و آرزو مى‏ك نند،كشنده عشق به مفهومى‏ است كه فيلسوفان از آن دم مى‏زنند و آن را اوج حيات و حد اعلاى شور زندگى ‏مى‏ خوانند، از او به عنوان معلم و مربى،الهام بخش و كيميا ياد مى‏ كنند و كسى را كه همه‏ عمر از آن بى‏ نصيب مانده است لايق انسانيت نمى‏ شمارند.

    ياد آورى دو نكته لازم است.يكى اينكه تفكيك عشق از شهوت و اينكه عشق، هم از لحاظ كيفيت، هم از لحاظ هدف با شهوت حيوانى و جنسى مغاير است،

    راسل يك جا اعتراف‏ مى‏ كند كه:

    «عشق چيزى بالاتر از ميل به روابط جنسى است.» (8)

    در جاى ديگر مى‏گويد:

    «عشق براى خود غايت و اصول اخلاقى خاصى دارد كه بدبختانه تعاليم مسيحيت‏ از يك طرف و عناد عليه اصول اخلاقى جنسى كه قسمتى از نسل جوان امروزطالب آنند(و خود راسل آتش افروز اين عناد است!) از طرف ديگر،آنها را تحريف‏ و واژگون مى‏سازد.» (9)

    نكته ديگر اينكه به نظر مى‏ رسد اين حالت روحى كه مغاير با شهوت جنسى‏ لااقل از لحاظ كيفيت و هدف - شناخته شده است دو نوع است و به دو صورت مختلف‏ ظهور مى‏كند،
    يكى به صورت حالت پر شور و پر سوز و گدازى كه در نتيجه دور ازدسترس بودن محبوب و هيجان فوق العاده روح و تمركز قواى فكرى در نقطه واحد ازيك طرف، و حكومت عفاف و تقوا بر روح عاشق از طرف ديگر، تحولات شگرفى درروح ايجاد مى‏ کند، احيانا نبوغ مى‏ آفريند، و البته هجران و فراق شرط اصلى پيدايش ‏چنين حالتى است و وصال مدفن آن است و لااقل مانع است كه به اوج شدت خود برسد و آن تحولات شگرفى كه مورد نظر فيلسوفان است‏ به وجود آورد.

    اين گونه عشق ها بيشتر جنبه درونى دارد، يعنى موضوع خارجى بهانه‏ اى است‏براى اينكه روح از باطن خود بجوشد و براى خود معشوقى آنچنانكه دوست دارد بسازد و از ديدگاه خود آن طور كه ساخته- نه آن طور كه هست- ببيند.كم كم كار به‏ جايى مى‏ رسد كه به خود آن ساخته ذهنى خو مى‏ گيرد و آن خيال را بر وجود واقعى وخارجى محبوب ترجيح مى‏ دهد.

    نوع ديگر،آن مهر و رقت و صفا و صميميتى است كه ميان زوجين در طول زمان‏در اثر معاشرت دائم و اشتراك در سختيها و سستيها و خوشيها و ناخوشيهاى زندگى وانطباق يافتن روحيه آنها با يكديگر پديد مى‏آيد.

    اگر اجتماع،پاك و ناآلوده باشد وتمتعات زوجين همان طورى كه اصول عفاف و تقوا ايجاب مى‏ كند به يكديگراختصاص يابد، حتى در دوران پيرى كه شهوت خاموش است و قادر نيست زوجين رابه يكديگر پيوند دهد،آن عاطفه صميمانه سخت آنها را به يكديگر مى‏پيوندد.

    نفقه دادن مرد به زن و شركت عملى زن در مال مرد، از همه بالاتر اختصاص كانون‏ خانوادگى و استمتاعات جنسى و اختصاص محيط بزرگ به كار و فعاليت، از علل عمده اين صفا و صميميت است. تدابيرى كه اسلام در روابط زوجين و غيره به كار برده‏است‏ سبب شده كه در محيط هاى اسلامى-بر خلاف محيط اروپاى امروز-اين گونه‏ صميميت ها و مهر و صفاها و عشق ها زياد پيدا شود.
    نوع اول مشروط به هجران و فراق است، تازيانه فراق روح را حساستر وآتشين‏تر مى‏ كند، بر خلاف اين نوع از عشق كه ما آن را صفا و صميميت مى ‏ناميم واختصاص به زوجين دارد و در اثر وصال و نزديكى كمال مى ‏يابد.

    در آيه قرآن،آنجا كه پيوند زوجيت را يكى از نشانه‏ هاى وجود خداوند حكيم‏ عليم ذكر مى‏ كند، با كلمه‏«مودت‏»و«رحمت‏»ياد مى‏ كند (چنانكه مى‏دانيم‏«مودت‏»و«رحمت‏ »با شهوت و ميل طبيعى فرق دارد)، مى‏فرمايد:
    و من اياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا...و جعل بينكم مودة و رحمة (10) .
    يكى از نشانه‏ هاى خداوند اين است كه از جنس خود شما براى شما جفت آفريده‏است...و ميان شما و آنها مهر و رافت قرار داده است.

    ويل دورانت اين صفا و صميميت را كه پس از خاتمه شهوت نيز دوام پيدا مى‏ كنداين طور توصيف مى‏كند:
    «عشق به كمال خود نمى‏رسد مگر آنگاه كه با حضور گرم و دلنشين خود تنهايى پيرى و نزديكى مرگ را ملايم و مطبوع سازد. كسانى كه عشق را فقط ميل و رغبت‏ مى‏ دانند فقط به ريشه و ظاهر آن مى‏ نگرند. روح عشق حتى هنگامى كه اثرى ازجسم بجا نمانده باشد باقى خواهد بود. در اين ايام آخر عمر كه دلهاى پير از نو با هم‏ مى‏آميزند، شكفتگى معنوى جسم گرسنه با كمال خود مى‏رسد.» (11)

    با همه اختلافى كه ميان اين دو نوع عشق وجود دارد و يكى مشروط به هجران‏است و ديگرى به وصال، يكى از نوع نا آرامى و كشش و شور است و ديگرى از نوع‏ آرامش و سكون، در يك جهت مشتركند: هر دو گلهاى با طراوتى مى‏باشند كه فقط دراجتماعاتى كه بر آنها عفاف و تقوا حكومت مى‏كنند مى‏رويند و مى‏شكفند.محيطهاى[اشتراكى]جنسى يا شبه اشتراكى جنسى نه قادرند عشق به اصطلاح شاعرانه ورمانتيك به وجود آورند و نه مى‏توانند در ميان زوجين آنچنان صفا و رقت وصميميت و وحدتى-كه بدان اشاره شد-به وجود آورند.

    پى‏ نوشتها:
    1- لذات فلسفه،ص‏117
    2- لذات فلسفه،ص 130
    3- همان،ص‏133
    4- همان،ص 165.
    5- زناشويى و اخلاق،ص‏36.
    6- همان،ص‏39 و 40
    7- همان،ص 64
    8- همان،ص 62
    9- همان،ص 65
    10- روم/ 21
    11- لذات فلسفه،ص 134.


    مجموعه آثار جلد نوزدهم صفحه 663 استاد شهيد مرتضى مطهرى


    http://effat.ir/fa/....html

  2.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود