اینها را می نویسم برای توئی که هیچ وقت فرصت نشد در خیابان دو کلمه با هم حرف بزنیم تا حرفهای دلم را به تو بگویم


آنقدر جسمت را برایم برهنه کردی اینجا ایران است ...
که یادم رفت روح عریانت چه شکلی بود!

آنقدر سعی کردی برجستگی های بدنت را نشانم بدهی

که وقت نشد یادت بیاورم که می توانی چه شخصیت برجسته ای باشی !

بیا و تمامش کن ، خودت را به یاد بیاور

اگر ممانعت نکنی فرشته های مهربان با دستهای لطیفشان

این لباس های کثیف دنیا را از تن روحت در می آورند ...

آنجاست که لطافت عشق را لمس می کنی

آنجاست که می فهمی خدا مهربان تر از آن است که قصد اذیت کردن مارا داشته باشد !

لذت لمس لطافت ایمان را از دلت دریغ نکن ...

چادری ها زهــــــــرایی نیستند!

اگر پهلویشان درد دین نداشته باشد…

چادری ها زهــــــــرایی نیستند!

اگر عدو را با سیاهی چادرشان به خاک سیاه نکشانند…

چادری ها زهــــــــرایی نیستند!

اگر سیاهی چادرشان حرمت خون شهیدان را به عالمیان ننمایاند…

چادری ها زهـــــــــرایی نیستند!

اگر منتظـــــــــر یوسف گمگشته ای نباشند…

چادری ها زهــــــــرایی نیستند!

اگر فکرشان، هدفشان، راهشان، نگاهشان، عشقشان و حجابشان فاطمی نباشد…

هر طور كه هستي باش، هر طور كه مي خواهي باش، فقط بدان كه مادر پهلو شكسته مان ، بخاطر چه پلكي سوخته و قدي خميده داشت!!


منبع: وبلاگ ماهمه رهسپاریم