جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: صفت بدی نزد خداوند نیست آفریننده آن کیست ؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۲
    نوشته
    7
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    5 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    پرسش صفت بدی نزد خداوند نیست آفریننده آن کیست ؟




    سلام این سوال در این چند روزه ذهنم را خیلی مشغول کرده.
    صفت بدی نزد خداوند نیست آفریننده آن کیست واصلا اگه وجود دارد مطلق است یا نصبی ؟
    ویرایش توسط مدیر اجرایی : ۱۳۹۲/۰۵/۲۷ در ساعت ۲۲:۳۲
    نامم را پدرم انتخاب کرد ونام خانوادگیم را یکی از اجدادم راهم را خودم انتخاب میکنم.(دکتر علی شریعتی)




  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    604
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    10 روز 13 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0




    با نام الله



    صفت بدی نزد خداوند نیست آفریننده آن کیست ؟



    کارشناس بحث: استاد اندیشمند



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    268
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    3 روز 16 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام خدمت شما بزرگوار

    به نظر میرسه منظور از صفات بد صفاتی مانند دروغگویی و ... باشد یا شرور باشد که اگر بگوییم خالق آنها خداوند است این مشکل پیش می آید که خداوند خالق شر و بدی می باشد.

    اشیا از جهت خیر و شر بودن پنج قسم اند:

    1. خیر محض، 2. شر محض، 3. خیر غالب، 4. شر غالب، 5. مساوی.

    از میان این پنج قسم، تنها دو قسم تحقق خارجی دارند: یک. خیر محض؛ یعنی خداوند که وجود او ضروری است، کمال مطلق بوده و هر کمال وجودی را داراست.
    دو. خیر غالب؛ یعنی آنچه خیرش بر شرش غلبه دارد؛ چون در ترک خیر فراوان شر فراوان نهفته است؛ بنابراین، عنایت الاهی وجود این دسته از اشیا را لازم و واجب می گرداند. اما سه قسم دیگر تحقق خارجی ندارند؛ زیرا شر محض همان عدم محض است که نیستی و بطلان صرف بوده و راهی به سوی وجود ندارد. اما آن دو قسم دیگر یعنی شر غالب و خیر و شر مساوی، با عنایت پروردگار سازگار نیست؛ چون عنایت الاهی نظام هستی را بر نیکوترین و استوارترین وجه ممکن انتظام بخشیده است و اگر با دقت هر یک از پدیده های این عالم بررسی شود، معلوم می شود که همه اجزای عالم به زیباترین شکل ممکن به وجود آمده است. [1]



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    268
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    3 روز 16 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    از نظر اسلام با اينكه در يك حساب، امور جهان به دو دسته نيكيها و بديها تقسيم مى‏گردد ولى در يك حساب ديگر، هيچگونه بدى در نظام آفرينش وجود ندارد، آنچه هست خير است و نظام موجود نظام احسن است، و زيباتر از آنچه هست امكان ندارد.
    پاسخى كه اين فلسفه مى‏دهد اين است كه «شرور» موجودهاى واقعى و اصيلى نيستند تا به آفريننده و مبدأى نيازمند باشند.

    يك تحليل ساده نشان مى‏دهد كه ماهيّت «شرور»، عدم است، يعنى بديها همه از نوع نيستى و عدمند.مقصود كسانى كه مى‏گويند «شر عدمى است» اين نيست كه آنچه به نام «شر» شناخته مى‏شود وجود ندارد، تا گفته شود اين خلاف ضرورت است، بالحسّ و العيان مى‏بينيم كه كورى و كرى و بيمارى و ظلم و ستم و جهل و ناتوانى و مرگ و زلزله و غيره وجود دارد، و هم اين نيست كه چون شر، عدمى است پس شر وجود ندارد، و چون شرى وجود ندارد پس انسان وظيفه‏اى ندارد زيرا وظيفه انسان مبارزه با بديها و بدها و تحصيل خوبيها و تأييد خوبها است،

    پس سخن در اينها نيست، سخن در اين است كه همه اينها از نوع «عدميّات» و «فقدانات» مى‏باشند و وجود اينها از نوع وجود «كمبودها» و «خلأها» است و از اين جهت شر هستند كه خود، نابودى و نيستى و يا كمبودى و خلأ هستند، و يا منشأ نابودى و نيستى و كمبودى و خلأند؛ نقش انسان در نظام تكاملى ضرورى جهان، جبران كمبودها و پر كردن خلأها و ريشه كن كردن ريشه‏هاى اين خلأها و كمبودهاست.

    «نادانى» فقدان و نبودن علم است. علم، يك واقعيّت و كمال حقيقى است، ولى جهل و نادانى، واقعيّت نيست. وقتى مى‏گوييم: «نادان، فاقد علم است» چنين معنى نمى‏دهد كه وى صفت خاصى به نام «فقدان علم» دارد و دانشمندان آن صفت را ندارند. دانشمندان قبل از اينكه دانش بياموزند، جاهلند؛ زمانى كه تحصيل علم مى‏كنند چيزى از دست نمى‏دهند، بلكه منحصراً چيزى بدست مى‏آورند. اگر نادانى، يك واقعيّت حقيقى بود، تحصيل علم چون همراه با از دست دادن نادانى است صرفاً تبديل يك صفت به صفت ديگر مى‏بود، درست مانند آنكه جسمى، شكل و كيفيّتى را از دست مى‏دهد و شكل و كيفيّت ديگرى پيدا مى‏كند.اين است معنى سخن حكما كه مى‏گويند: «شرور» مجعول بالذات نيستند، مجعول بالتبع و بالعرض‏ اند.





  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    268
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    3 روز 16 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0




    گزندگان، درندگان، ميكروبها، سيلها، زلزله‏ها و آفتها از آن جهت بد هستند كه موجب مرگ يا از دست دادن عضوى يا نيرويى مى‏شوند يا مانع و سدّ رسيدن استعدادها به كمال مى‏گردند. اگر گزندگان، موجب مرگ و بيمارى نمى‏شدند بد نبودند؛ اگر آفتهاى نباتى موجب نابودى درختان يا ميوه آنها نمى‏شدند بد نبودند؛ اگر سيلها و زلزله‏ها تلفات جانى و مالى ببار نمى‏آوردند بد نبودند. بدى در همان تلفات و از دست رفتن‏ها است. اگر درنده را بد مى‏ناميم نه به آن جهت است كه ماهيت خاص آن، ماهيت بدى است بلكه از آن جهت است كه موجب مرگ و سلب حيات از ديگرى است. در حقيقت، آنچه ذاتاً بد است همان فقدان حيات است. اگر درنده وجود داشته باشد و درندگى نكند، يعنى موجب فقدان حيات كسى نشود، بد نيست، و اگر وجود داشته باشد و فقدان حيات تحقق يابد بد است.
    مقصود از جمله «شر نسبى است» نسبيّت در مقابل حقيقى بودن است، «نسبى است» يعنى مقايسه‏اى است. نسبى بودن گاهى در مقابل مطلق بودن به كار مى‏رود؛ در اين صورت به معنى اين است كه واقعيّت شيئى وابسته به يك سلسله شرايط است؛ و معنى مطلق بودن، رها بودن از يك سلسله شرايط است

    بايد ديد آيا بدى بدها يك صفت حقيقى است يا يك صفت نسبى؟ قبلًا گفتيم بدها دو نوعند: بدهايى كه خود امورى عدمى‏اند، و بدهايى كه امورى وجودى‏اند اما از آن جهت بد هستند كه منشأ يك سلسله امور عدمى مى‏گردند.
    شرورى كه خود عدمى هستند مانند جهل و عجز و فقر، صفاتى حقيقى (غير نسبى) ولى عدمى هستند؛ اما شرورى كه وجودى هستند و از آن جهت بدند كه منشأ امور عدمى هستند، مانند سيل و زلزله و گزنده و درنده و ميكروب بيمارى، بدون شك بدى اينها نسبى است. از اينگونه امور، آنچه بد است، نسبت به شى‏ء يا اشياء معيّنى بد است. زهر مار، براى مار بد نيست، براى انسان و ساير موجوداتى كه از آن آسيب مى‏بينند بد است. گرگ براى گوسفند بد است ولى براى خودش و براى گياه بد نيست، همچنانكه گوسفند هم نسبت به گياهى كه آن را مى‏خورد و نابود مى‏كند بد است ولى نسبت به خودش يا انسان يا گرگ بد نيست.

    اشياء از آن نظر كه خودشان براى خودشان وجود دارند حقيقى هستند و از اين نظر بد نيستند. هر چيزى خودش براى خودش خوب است، اگر بد است براى چيز ديگر است. آيا مى‏توان گفت عقرب خودش براى خودش بد است؟ گرگ خود براى خود بد است؟ نه، شك نيست كه وجود عقرب و گرگ براى خود آنها خوب است، آنها از براى خود همانطور هستند كه ما براى خود هستيم. پس بد بودن يك شى‏ء در هستى فى نفسه آن نيست، در وجود بالاضافه آن است. از طرف ديگر شكّى نيست كه آنچه حقيقى و واقعى است وجود فى نفسه هر چيز است، وجودات بالاضافه، امورى نسبى و اعتبارى‏اند، و چون نسبى و اعتبارى‏اند واقعى نيستند، يعنى واقعا در نظام وجود قرار نگرفته‏اند و هستى واقعى ندارند تا از اين جهت بحث شود كه چرا اين وجود يعنى وجود نسبى به آنها داده شده است. به عبارت ديگر هر چيز دو بار موجود نشده و دو وجود به او داده نشده است، يكى وجود فى نفسه، و يكى وجود بالاضافه.


    [1] طباطبائی، محمد حسین، نهایةالحکمة، شیروانی، علی، ج 3، ص 352، بوستان کتاب، چاپ ششم، قم، 1384 ش
    [2] برگرفته از مجموعه‏آثاراستاد شهيد مطهرى، ج‏1، ص: 149-158


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود