میبینی؟ اینجوری کنترل گریه از دستم رفته.. دلم فقط بغل میخواد خدا... مثل اولین بغل... محکم... ولی مطمئن.... امیدوار....
می‌دونم کار احمقانه ای بود دیدن این فیلم notebook... اول تا آخر فیلم همش گریه کردم... بقیه اول گفتن چقدر احساساتی هستی... ولی بعد گریه ی من بوی دیگه ای میداد... طوری که مجبور شدم پاشم برم... و بقیه ی گریه ها رو .... آه....
کمکم کن خدا.... کمکم کن... من خیلی ضعیف شدم. هر لحظه دلم میخواست پاشم وسایلمو جمع کنم برم ترمینال... و خودت می‌دونی مقصد کجا بود...
حالم بده... باید بیشتر آب بخورم.‌‌.. باید سعی کنم بخوابم...
وای... کاش این فیلمو نمی‌دیدم... ولی خیلی قشنگ بود.... خیلی... آخ سرم.... چقدر هنوز گریه دارم..‌.
فقط با بغل آروم میشم....