صفحه 325 از 328 نخست ... 225275285295305315323324325326327 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: درد دلی با خدای خوبیها و مهربانیها

  1. #3241

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۸
    نوشته
    1,970
    مورد تشکر
    3,039 پست
    حضور
    70 روز 20 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    خدایا تو را بنام‌مقیل العثرات میخوانم.
    میدانی آنچه از دست داده ام و برایش چه مشقت ها کشیده بودم!
    حقم را از آنان که مرا رنجاندند و آنچه‌موجب تقرب بیشتر به تو بود را از من گرفتند، بگیر و نابودشان کن.

    خدایا به همان قدرتت نامت بردم بحرمت یس و آل یس تو.
    یا سریع الرضا
    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
    یا الله و یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی الی دینک
    الهی العفو و لک الحمد


  2. #3242

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۸
    نوشته
    56
    مورد تشکر
    137 پست
    حضور
    20 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    4



    نقل قول نوشته اصلی توسط کربلائی نمایش پست
    خدایا تو را بنام‌مقیل العثرات میخوانم.
    میدانی آنچه از دست داده ام و برایش چه مشقت ها کشیده بودم!
    حقم را از آنان که مرا رنجاندند و آنچه‌موجب تقرب بیشتر به تو بود را از من گرفتند، بگیر و نابودشان کن.

    خدایا به همان قدرتت نامت بردم بحرمت یس و آل یس تو.
    یا سریع الرضا

    خدایا منم همینایی که کربلایی جون گفت رو موخوام

    الهی هم برای اون و هم برا من


  3. #3243

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۷
    نوشته
    174
    مورد تشکر
    575 پست
    حضور
    11 روز 4 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



       
    درد دلی با خدای خوبیها و مهربانیها

    آنچه که نمی توانم بگوییم مهمتر است.


  4. #3244

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    2,811
    مورد تشکر
    8,665 پست
    حضور
    62 روز 19 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    0



       
       
       
       
       
       
       
       
    کاش خدا. یه چیزی بود به اسم مرخصی. برای یه مدت مشخص مثلا از زندگی این دنیا فاصله می گرفتیم و با روحمون پرواز میکردیم به اون یکی دنیا و میدیدم اوضاع مون چه خبره. یا مثلا به کجا چنین شتابان؟ ((: هی بابا... هنوز هم همه فکر می کنن من خوش حال ترین فرد کلاسم. و هنوزم من بهشون آرامش و یا انگیزه میدم. اشکال نداره. بذار همینجوری فکر کنن. ولی تو که میدونی واقعیتو؟
    حقیقا خیلی تو بحث جلوگیری از گریه، ضعیف شدم. قشنگ اینکه میگن اشکش دم مشکشه حکایت منه. ((: بازم اشکال نداره. احساس میکنم یه تفاوت هایی یا یه صیقل هایی داره به روحمم زده میشه که نهایتا، آدم جالبی ازم میسازه. آدمی که شاید دیگه نتونه عاشق شه. و فقط از این دنیا به فکر پیشرفت شخصی خودش باشه؟! ولی آخه وقتی عاشق نباشی پیشرفت هم معنایی پیدا نمیکنه. پس ... احتمالا... آدمی که نمیدونه دیگه چی میخواد. و شاید اصن دیگه چیزی نخواد؟! البته این دومی یکم دور از ذهنه با توجه به اینکه هرشب با دعا کردن برای یک نفر و حرف زدن راجبش با تو، خوابم میبره.
    بذار اینجوری بگم. وضعیت خطرناکیه. هر لحظه ممکنه همه چیز اهمیت شو برام از دست بده. تا الان سعی کردم با چسبیدن به یه سری ته مونده علایقم این حالت رو از خودم دور کنم. ولی اینکه ازین به بعد چقد میتونم موفق عمل کنم... نمیدونم. نفرت از خود چیز بدیه. من از تصمیماتم و یه سری اعمالم سخت پشیمونم. ولی این هم جزو لاینفک زندگی میتونه باشه. بقول اون خانمه، you become attractive when you do something you suck at... ((: به صورت نامحسوسی داشتم از آخرین سلاح هام برای جذابیت استفاده می کردم غافل ازینکه دیگه مهم نیست!! دیگه تمومه!! شاید طعم منطق تا این حد رو هیچ وقت نچشیده بودم. ولی خب قضیه خیلی ساده است. شاید من هنوز نمیخوام باور کنم؟ شاید دارم انکار میکنم؟ یا شاید باور کردم فقط دارم پشت سر میندازم؟ مهم نیست... as long as one side of this blame is controlled! ((: تونستم جلوی دیوانگی بیش از حد رو بگیرم. حالا باید جلوی به جنون رسیدن بیش از حد رو بگیرم. من نمیخوام قهرمان این قصه باشم. این چیزا مال آقایونه ((: ولی خدا... اگه کمک نکنی، با این همه tragic flawهایی که داشتم، به طرز فجیعی میتونم زمین بخورم. البته خوردم. انقد محکم که به اعماق آتشین زمین فرو رفتم. ولی بقولی، هیچوقت این زجر تمومی نداره... تا کی هی باید بسوزم... بمیرم... زنده بشم... دوباره بسوزم؟؟
    البته حقمه. there's no one else to be blamed except me myself!! خودمو با دوز بالایی از جنون به قه قرای مصیبتی انداختم که حالا دارم تاوان شو پس میدم. اشکال نداره... فقط بقیه این وسط کباب نشن. اونا چه گناهی کردن؟ (: برم دیگه... و الا تا فردا صبح همینطوری میتونم برات بنویسم.

    The user is dead


  5. #3245

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    3,324
    مورد تشکر
    16,756 پست
    حضور
    89 روز 8 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    1



       
    خدایا .....

    چه دنیا و آدمایی !

    سخت می گذره ، سخت ترش می کنن ... یه زنگ تفریح دلم می خواد ... یه کم استراحت !میشه ؟


    درد دلی با خدای خوبیها و مهربانیها

    " فقط حیدر امیر المومنین است "


  6. #3246

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    192
    مورد تشکر
    376 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    275
    آپلود
    0
    گالری
    0



    انتظاربرای خدا زیبا است
    چه غم باشد چه درد فراق
    چه سخت باشدوچه مشگل
    همه از خدا وبهرخدا است

    ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّرًا نِعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَى قَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ وَأَنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ﴿۵۳﴾ الأنفال
    اين [كيفر] بدان سبب است كه خداوند نعمتى را كه بر قومى ارزانى داشته تغيير نمى‏ دهد مگر آنكه آنان آنچه را در دل دارند تغيير دهند و خدا شنواى داناست.


  7. #3247

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    3,324
    مورد تشکر
    16,756 پست
    حضور
    89 روز 8 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    1



       
    خدایا باز کن گره هایی که با نادانی خطا به زندگیمون می ندازیم ... گره های کور! گره هایی که هیچ رقم باز نمیشه الا به کَرم و عزتِ تو .
    خدایی کن ، چشم ببند روی خطاهامون .
    مثلِ من که خیلی گیرم ... تار تنیدم دورِ خودم که دیگه حتی نمی تونم تکون بخورم ! باز می کنی ؟ دستمو می گیری ؟



    به حقِ این شبِ قدر ببخش ... نه تنها منو که همه ی ما رو


    درد دلی با خدای خوبیها و مهربانیها

    " فقط حیدر امیر المومنین است "


  8. #3248

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    نوشته
    4,846
    مورد تشکر
    17,112 پست
    حضور
    253 روز 14 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    6



    خدایِ خوبم سلام !
    شب قدر است ...
    و من به عادت همیشگی ام ،
    پر از حرفم برایت ...
    حواست را کمی به من می دهی امشب ؟!
    می خواهم بغضِ چندین ساله ام را میانِ آیه های کرامتت بشکنم ...
    مرا ببخش که لبریز شده ام از شکایت ؛
    برایِ روزگارِ مردمی ؛
    که می بینم حالشان خوب نیست
    و کاری از دستم بر نمی آید ...
    برایِ معصومیت هایی ؛
    که بی رحمانه ، قربانیِ رذالت می شوند ...
    بچه که بودم دنیایت قشنگ تر بود ،
    با دنیایت چه کردند ؟!
    مهربانا ؛
    تویِ دلت چه می گذرد ؛
    وقتی این روزهایمان را می بینی ؟!
    من به جایت بغض می کنم ،
    من به جایت اشک می ریزم ،
    فدایِ نگاه کردنت ،
    تو فقط تماشا کن ،
    خدا که گریه نمی کند !!
    خدا قوی تر از این حرف هاست !
    ما که خدا نیستیم ،
    ما زود بغضمان می گیرد ،
    ما زود کم می آوریم ...
    خودت که می بینی !
    این گره هایِ کور
    فقط با دستانِ تو باز می شود !
    تمامِ دلخوشیِ این روزهایمان تویی ،
    جز تو فریاد رسی نداریم !
    جانِ تمامِ پاکی ها ؛
    می شود کمی بیشتر هوایمان را داشته باشی ؟!‌
    از تو چه پنهان ؛
    اوضاعمان هیچ جوره خوب نیست ... !


    تمام خنده هایم را نذر کرده ام

    تا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خدا

    عطر دستهایت،

    دلتنگی ام را به باد می سپارد...


  9. #3249

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    374
    مورد تشکر
    1,958 پست
    حضور
    55 روز 15 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    27



    یوقتایی بخاطر یه سری کارهای خوبی که کردیم‌یا دعای پدر و مادر یا دعای ک‌تو شب های قدر انجام‌مبشه یا ساعت ها و روزهای خاصی
    دعات میگیره و یه چیزی عین زلزله میاد تو دل ادم رو میلرزونه و یه چند روزی ادم میره تو بهت وفکر و تصمیم میگیره خوب باشه
    از این لرزیدن دلها برا هممون از خدا طلب میگنم هر روز نصیب بشه
    دعا کنیم این لرزیدن دل ها همیشه سراغمون بیاد
    چون‌با این هجمه افکار و کار و زندگی دیگه کارمون از حرف و حدیث گذشته فقط لرزیدن دل هس ک میتونه تکونمون بده
    مارو هم‌تو این شبها دعا کنید دلهای پاک کانون
    یکی گره روسری شو شل کرد رفت جلو دوربین واسه لایک!! یکی بند پوتینشو سفت کرد رفت رو مین واسه خاک


  10. #3250

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    2,811
    مورد تشکر
    8,665 پست
    حضور
    62 روز 19 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    0



       
    آدم تا یه جایی گریه می‌کنه خدا... بعد دیگه وقتی میبینه هیشکی نگاش نمیکنه... دستشو نمیگیره... یا حتی یه دستی هم به سرش نمی‌کشه... دیگه گریه نمیکنه.... دیگه نمی ناله. دیگه تقاضای کمک نمیکنه... دیگه از همه قطع امید می‌کنه. ظاهرش هیچی نمیگه ولی از درون... میشکنه خدا... خیلی می‌شکنه... شاید دیگه هیچوقت اون آدم سابق نشه. شاید تمام رنج هایی که کشیده رو مثل تپه ای از هیزم خشم رو هم بریزه... یه کبریت ناامیدی بندازه بهش و سوختنشو تماشا کنه. حتی سوختنش رو هم ممکنه دیگه هیشکی نبینه. گهگاهی یه بوی دودی ممکنه به مشام شون برسه. ولی هیچوقت، هیچکس، درک نمیکنه چه بر سر این آدم و دلش، اومده...
    اونوقت این آدم خدا... خیلی شانس بیاره، با تو آشتی بمونه. و الا زندگیش به کل نابود میشه.
    الان این آدم خدا... داره در خونه تو میزنه... داره بهت میگه چقد بیچاره است. خواهشاً کمکش کن. دیگه دلی واسش نمونده...
    وقتی آدم از عشق خودش هم ناامید بشه... دیگه زندگی چه معنی ای داره خدا؟ (: ...

    The user is dead


صفحه 325 از 328 نخست ... 225275285295305315323324325326327 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود