جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: وصيّتى از عالم ربّانى علاّمه محمد تقى مجلسى قدّس سرّه

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    506
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    17
    آپلود
    0
    گالری
    0

    وصيّتى از عالم ربّانى علاّمه محمد تقى مجلسى قدّس سرّه




    عالم عارف, فقيه بيدار دل, ملامحمد تقى بن مقصود على, معروف به (مجلسى اوّل) ستاره فروزان حوزه هاى علوم شيعه است و اسوه اى كامل براى طالب علمان و سالكان.
    او, از كوثر علوم علوى نوش كرد و با معارف اهل بيت(ع) باليد و دوستى و عشق آنان را زاد و چراغ راه خويش كرد, تا اين كه در عرصه علم و عمل جلودار زمان خويش شد.
    نسبت او ازپدر, به حافظ بزرگوار ابونعيم اصفهانى1 و از مادر, به مولى درويش محمدبن حسن نطنزى2, مى رسد.
    پدرش كه هم عارف بود و هم شاعر و برخوردار از اُنسى ويژه با قرآن و ارادتى كامل به آل محمّد(ص), اين دو گوهر گرانبها را در روح و روان فرزند بنهاد.
    مادرش نيز كه هم عارف بود و هم متقى و صالح, درس نظم و شهد عبادت و مناجات را در جان و روان پسر بريخت و فطرت پاك او را با پاكان و پاكيها, رشد داد. در دقّت مادر در تربيت او, گفته هايى شنيدنى است.
    از خردسالى شيفته علم و معنويت شد و از سيماى او, ايمان و بزرگوارى پيدا بود. خود در (شرح من لايحضره الفقيه), پس از بيان احكام ميّت مى نويسد:
    (… الحمد للّه ربّ العالمين كه بنده در چهارسالگى همه اينها را داشتم; يعنى خدا را و نماز و بهشت و دوزخ و نماز شب مى كردم در مسجد منا و نماز صبح را به جماعت مى كردم و اطفال را نصيحت مى كردم به آيت و حديث, به تعليم پدرم, رحمه الله.)3
    مادر از كوچكى, او و برادرش ملاّ صادق را, به خدمت عالم پارسا ملاّ عبداللّه شوشترى براى فراگيرى علوم دينى برد و از او خواهش كرد در تربيت و تعليم آنان بكوشد.
    او نزد ملاعبدالله شوشترى, فقه الحديث و معارف آموخت و در بحار انوار احاديث, غوطه ور شد.
    از محضر فقيه, عارف و انديشه ور حكيم, شيخ بهائى, دانشهاى گوناگون, بويژه علم فقه و اصول فرا گرفت و نيز از محضر امير اسحاق استرآبادى, معروف به (طى الأرض) كسب فيض كرد.
    از اين هر سه, جز دانشهاى نظرى, سلوك عملى و معنوى بياموخت تا اين كه در علوم اسلامى مكانتى بلند يافت و در عرصه اخلاقى, معنوى و عرفانى نيز, به مقاماتى والا برآمد و در هر دو ميدان جلودار عالمان زمان خويش شد.
    تاريخ نگاران و شرح حال نويسان با تعبيرات بلندى از او ياد كرده اند:
    (در فهم حديث, يگانه دوران بود). (بر احياى احاديث پاى مى فشرد و حريص بود). (داناترين كس به علم رجال بود). (توانش را در خدمت نشر گفته هاى اهل بيت بذل كرد). (دستورها و معارف آنان را پاس داشت). (در عدالت, سيطره بر نفس, پارسايى در فتوا و تقوا در عمل,زبان زد بود) و…
    محدث بزرگوار, شيخ عباس قمى سيماى او را چنين رسم مى كند.
    (الشيخ الأجل الاكمل الأفضل الأوحد, الأزهد الأعبد الأسعد, جامع الفنون العقليه والنقليّه, حاوى الفضائل العلميّة والعمليّة صاحب النفس القدسية والسّمات الملكيه والمقامات العلية والمنامات الصادقة الرّوحانية والالهامات الرّبانيّة. ناشر اخبار الدينية المؤيّد بالفيض القدسي…)4
    او, فقيهى زبردست بود. يك دوره فقه را به گونه رساله هاى عمليه امروز در همه بابهاى فقه, به فارسى نگاشت و مرجع پرسشهاى شرعى مردم و جامعه اسلامى بود.
    او, محدّثى بصير و ژرف نگر بود و در اين موضوع, كتابها و رساله هايى به يادگار نهاد.
    در علم اخلاق و سير و سلوك, مكتب و روشى خاص داشت. شيوه اى كه برگرفته از گفته هاى اهل بيت(ع) بود و انوار قرآن.
    اركان و ساختار مكتب تربيتى و سلوكى او, قرآن, حديث و دعا بود. گرچه اين مقال شرح گستره و چگونگى آن مكتب را بر نمى تابد, ولى بر گواه گفت خويش, اشارتى گذرا مى كنيم:

    قرآن

    برخلاف سخن سست برخى, او پيامبر و ديگر معصومان را از منظر قرآن مى ديد و از باب (كان خلقه القرآن) سيماى پيامبر را در تلاوت و تدبر آيات قرآن مى جست و داراييهاى معنوى خود را مرهون تفكّر در قرآن مى دانست و همدمى با قرآن را سكوى عروج و باب وصول مى شمرد, بر اين معنا, در جاى جاى كتاب روضة المتّقين, اشارتها دارد:
    (دريافته هايى را كه اين ضعيف در دوران رياضت خويش, به دست آوردم, مرهون دورانى است كه به مطالعه تفاسير قرآن مشغول بودم. شبى بين خواب و بيدارى, سرور پيامبران را ديدم با خود گفتم: سزاوار است در اخلاق و كمالات او تدبّر كنم, هر چه در خلق و خوى او مى انديشيدم, بزرگى عظمت و انوارش بيشتر نموده مى شد, تا جايى كه فضاى وجودم را نور عظمت او فرا گرفت و بيدار شدم. دريافتم كه خلق و خوى او قرآن است و بايد در قرآن تدبّر كنم. هر چه در آيه اى بيشتر مطالعه و تدبر مى كردم, حقايق بيشترى نصيبم مى شد, تا جايى كه ناگهان معارف بيكرانى سرازير شد و سپس در هر آيه اى از قرآن كه مى انديشيدم به چنين مواهبى دست مى يافتم.)5
    او, از اين كه برخى از اين ريسمان محكم الهى براى درد خود مرهم نمى جويند در شگفت بود:
    (والعجب من جماعة تركوا القرآن رأساً واخذوا بالأخبار مع أنّها ايضاً مثل القرآن فى المحكم والمتشابه مع أنّ اللّه تعالى يقول: (كتاب انزلنا اليك مبارك ليدبّروا آياته وليتذكّر اولوا الألباب) وقوله تعالى (افلا يتدبّرون القرآن… الى غير ذالك مِنَ الآيات). فيجب أن يتدبّر فى الآيات و الأخبار بعد أن يبتهل إلى اللّه تعالى كما تقدّم فى وصية اميرالمؤمنين, عليه السلام, حتّى يفيض الله تبارك وتعالى عليه ماهو الحق.)6
    شگفت است از كسانى كه قرآن را وانهادند و تنها به احاديث چنگ زده اند. با اين كه روايات چونان قرآن محكم و متشابه دارد [گويا توجه نكردند به فرموده] خداى تعالى كه فرمود: (كتابى بر تو فرو فرستادم, تا در آيات آن تدبّر كنيد و خردمندان راه جويند.) و فرموده ديگر او: (شگفتا چرا در قرآن تدبر و ژرف انديشى نمى كنند) و آياتى ديگر در اين زمينه. بنابراين, بايسته است با حالت تضرّع در قرآن تدبر و ژرف انديشى كرد همان گونه كه در وصيّت اميرمؤمنان به فرزندش محمّد حنفيّه, گذشت. تا پروردگار تبارك و تعالى حق را بر او بنماياند.
    او با پرتوگيرى از روايات, رابطه قرآن را با پيروان آن چنين ترسيم مى كند:
    (… قرآن, فرمان و دستورالعمل خدا به بندگانش است; از اين روى شايسته است دست كم, چونان فرمان يك پادشاه آن را پاس داشت. بى گمان, وقتى رهبر و حاكمى فرمانى به كسى دهد, او, با دقت آن را مطالعه مى كند و در فهم اشارات, كنايات و… مى كوشد. بايسته است هر مؤمنى در آيه آيه قرآن بينديشد و با ديده تفكر و تدبر در آن بنگرد.)7
    خود از اين راه: [تدبّر و أنس با قرآن] بهره ها گرفت و به مقامات رسيد:
    (والّذى وجد هذا الضّعيف فى أزمنة الرّياضات إنّى كنتُ فى مطالعة التفاسير إلى أن رأيتُ فى ليلة فيما بين النّوم واليقظة سيّد المرسلين(ص) فقلت فى نفسى تدبّر فى كمالاته واخلاقه فكلّما كنتُ أتدبّره يظهر لى عظمته(ص) و أنواره بحيث ملأ الجوّ واستيقظتُ فألهمتُ بأنّ القرآن خُلْق سيّد الانبياء(ص) فينبغى أنْ أتدبّر فيه فكلّما ازداد تدبّرى فى آية واحدة كان يزداد الحقائق إلى أن ورد عليّ مِنَ العلوم مالاتناهى دفعة واحدة ففى كلّ آية كُنْتُ أتدبّر فيها كان يظهر مثل ذالك ولايمكن التصديق بهذا المعنى قبل الوقوع فأنّه كالممتنع العادى.)8

    عترت

    اُنس با گهر گفته هاى خاندان وحى, عشق به عترت رسول خدا و ارتباط و پيوند باطنى با اولياى الهى, بخشى از اندامواره مكتب سلوكى او را مى سازد و در اين باب, نكته ها, گفته ها و خاطره ها دارد كه اين مقال را مجال آن نيست9:
    (والّذى اقوله هو عين آيات اللّه واخبار سيد المرسلين والأئمّة المهتدين الهادين, عليهم صلوات الله عليهم اجمعين.)10
    آنچه مى گويم روح آيات الهى و گفته هاى آقاى پيامبران و امامان راه شناس و راهنماست.
    ارتباط روحى او با امامان معصوم(ع) چنان بود كه در خواب, مشكلات علمى وى را حل مى كردند و در انجام كارها راهش مى نمودند. شرح من لايحضر, احيا و شرح صحيفه كامله سجّاديّه و شرح بر زيارت جامعه, از بركات همين ارتباط بود. به مناجات و زيارت امامان معصوم(ع) بسيار مأنوس بود و بر اُنس دائمى با دعاى (خمسة عشر) سفارش مى كرد:
    (وروى عن سيد السّاجدين, عليه السلام, خمس عشر مناجاة ينبغى للسالك ان يداوم عليها وهى مشهورة بين الناس.)11
    در مكتب سلوكى او, كتاب مصباح الشريعة, منسوب به امام صادق(ع), مكانتى ويژه داشت. سالكان را به اُنس و تدبّر در آن صحيفه گرانمايه توصيه مى كرد و انتساب كتاب را به امام صادق, عليه السلام, درست و صحيح مى دانست:
    (وعليك بكتاب مصباح الشّريعة, رواه الشهيد الثانى, رضى الله عنه, باسانيده عن الصّادق,عليه السلام, ومتنه يدلّ على صحة.)12
    بر تو باد به همدمى با كتاب مصباح الشريعة. اين كتاب را شهيد ثانى به اسناد خودش روايت كرده است. بلندى و استوارى متن آن, گواه درستى آن است.
    وى نيز, بارهاى بار, برخى روايات آن كتاب را به سند خويش روايت كرده است.
    او, امامان(ع) را وجه خدا, صراط خدا و دست آويز و دست گير سالكان الى الله مى دانست. خلق و خوى آنان را تجلّى عينى كتاب وحى مى شمرد و رسيدن به حقيقت مكانت و مقام والاى آنان را براى مقرّبان دشوار مى دانست.
    در ذيل روايات (مقام الأئمه) كتاب من لايحضره الفقيه مى نويسد:
    (والحاصل انه كما لايمكن ادراك ذواتهم كما ورد الاخبار المتواترة فيه… ولاريب ان الجميع [العلماء] عندهم, كالأطفال فمتى يمكن ادراك علومهم وكمالاتهم. وروى بطرق متكثرة انّه قال رسول اللّه(ص) لعلى بن ابى طالب(ع) يا على لايعرف اللّه تعالى الا انا وانت ولايعرفنى إلاّ الله وانت ولايعرفك الاّ اللّه وانا…)13
    او با تدبّر در كتاب خدا و عشق و پيروى از حجتهاى او, به مقامى بسيار بلند و شامخ رسيد. افزون بر مهارت و ژرف كاوى در علوم شريعت و بهره ورى نيكو از معارف و تعاليم وحيانى و علوى, در علم طريقت سرآمد زمان خويش شد و سرپرست ايتام آل محمد(ص) و دستگير آنان در علوم ظاهر و باطن گرديد. خود حال و مقامش را در روضة المتقين چنين مى نگارد:
    خاك پاى ائمه معصومين(ع) پس از رياضات نفس, به جايى رسيد كه در هر ساعتى معارف و علوم بى شمار به او افاضه مى شد.
    بيان سيماى تابناك او, از پس حجابهاى صدها سال گذر زمان نشايد. نوشته هاى مبارك او و بيان برخى از حالاتش در لابه لاى آن نوشته ها روزنه اى به برخى از آفاق وجودى اوست.
    در اين مقال به يك گفته از خود او بسنده مى كنيم:
    (خاك درگاه آنان, سرور پيامبران, اميرمؤمنان, صادق آل محمّد و قائم آل محمّد, صلوات اللّه عليه اجمعين, را در رخدادهاى گوناگون ديده است. پيامبر خدا و اميرمؤمنان را بارها مشاهده كرده است. در هر بار طبق عادت, آنان را به مظاهر اخلاق خدا و تبلور كمالات او در علم و قدرت و ديگر صفات خدا, مى ستودم. آنان مرا تصديق مى كردند, تا اين كه شبى حضرت امير(ع) را در خواب ديدم, در حالى كه ورد زبانم اين بود:
    (السّلام عليك يا من اختاره اللّه بعد رسول الله. السّلام عليك يا من اصطفاه الله بعد رسول اللّه) همچنين آنچه به ياد داشتم از فقرات زيارتى, مى خواندم. حضرت چشم گشود و فرمود: (عليك السّلام ورحمة الله و بركاته) سپس نشست, خودم را بر پايش انداختم, سرم را بلند كرد و بر روى زانوى خود نهاد. من گريه مى كردم و اشك مى ريختم و او مرا مورد لطف قرار مى داد. بيدار شدم و فورى پياده به زيارت او رفتم. در راه مكاشفاتى برايم پيش آمد پيرامون مرقدهاى مطهّر آنان, واردات قدسيّه بى شمارى به قلبم نازل شد…)14
    دستورالعملى كه فراديد داريد, توصيه آن بزرگمرد است به خلف شايسته و دانشورش علامه محمد باقر مجلسى,قدس سره, در پايان اجازه روايى بلند او.
    اميد آن كه از گهر گفته هايش پند گيريم و راه آن بزرگان را بپوييم.

    بسم اللّه الرحمن الرّحيم

    او و نفس خطا پيشه خود را به تقوا و ترس از خداى تبارك و تعالى, سفارش مى كنم:
    1 . تقوا, توصيه خداى بلندمرتبه به همه بندگانش, از آغاز تا پايان آفرينش است. تلاش در مراقبت و واداشتن نفس را به تقواى پروردگار, سرلوحه كار خود كند. در علم و عمل, رفتار و كسب دانش, اخلاص ورزد. همه كارها خالص و به تمامى براى او باشد; چه همه مردم در تيررس آفات هستند مگر دانش مردان. دانش مردان هم, در معرض نابوديند, مگر كسانى از آنان كه دانسته هاى خويش را به كار گيرند و دستورات خدا را مدار رفتار خود كنند. آنان نيز, آماج آفات و لغزشهايند, مگر مخلصان. وارستگان نيز, بر پرتگاهى بزرگ و مخوفند.
    2 . هر روزى جزئى از قرآن عظيم را از روى تدبّر بخواند و در آن تفكر و انديشه كند.15
    3 . وصيّت مولاى موحّدان, اميرمؤمنان به فرزندش امام حسن مجتبى(ع) سرور همه جوانان اهل بهشت را بنگرد و آموزه هاى آن را چراغ زندگى خويش كند. اين وصيت نامه در نهج البلاغه, آمده است.
    نيز وصيّتهاى ديگر مولا و سفارشهاى امامان معصوم(ع) ديگر را پيش ديد خويش نهد.16
    4 . رياضات شرعى و جهاد با نفس را, ترك نكنند. چه خداى تعالى شأنه, فرمود:
    (والذين جاهدوا فينا لنهدينّهم سبلنا وإنّ اللّه لَمع المحسنين.)17
    5 . بر اوست تدبّر در جوامع روايى, بويژه در آگاهى از اخلاقهاى پسنديده و حالات و خصلتهاى نارواى آمده در روايات و دامن گرفتن از بديها ونارواييها.18
    6 . بر اوست دائم نيايش كردن و به پيشگاه او نياز بردن.19 ازخدا بخواهد او را از اولياى خود قرار دهد, همانان كه در وصف آنان فرمود:
    (الذين لاخوف عليهم ولاهم يحزنون.)20 خواسته هايم از او همين بود. آرزومندم در زندگى و مرگم, مرا فراموش نكند, بويژه به گاه اجابت دعاها و پس از نمازها.
    نگاشت به دست راست, نيازمندترين پرورده ونيازمند به رحمت پروردگار بى نياز, محمد فرزند تقى فرزند مجلسى, عفى الله عنهما.

    والحمد لله ربّ العالمين والصلوة والسّلام على اشرف الانبياء محمد خاتم النبيين وعترته الطّاهرين.21

    پاورقيها:

    1 . احمدبن عبدالله بن احمد بن اسحاق بن موسى بن مهران, مشهور به ابونعيم اصفهانى, محدث و داراى كتابهايى بسيار است. خاندان وى, بيشتر اهل علم و زهد و شناخته شده در اصفهان بوده اند. نياى مادرى او زاهد مشهور محمدبن يوسف بنّاست كه در زهد و تصوّف و حديث تأليفاتى داشت. گفته اند كه مستجاب الدّعوه بود و مريدان بسيار در اصفهان داشته است. او, چندين كتاب در فضائل حضرت على(ع) و ديگران از اهل بيت(ع) و…نوشته است, مانند: مانزل من القرآن فى اميرالمؤمنين(ع), منقبة المطهّرين ومرتبة الطيبين, اربعون حديثا فى المهدى(ع), الخصائص فى فضل على(ع), حلية الأولياء وطبقات الأصفياء, دلائل النبوّة وذكر اخبار اصفهان و…
    براى آگاهى بيشتر و شناخت منابع پژوهش در زندگى وى, ر . ك: (دائرة المعارف بزرگ اسلامى) ج336/6.
    2 . (اعيان الشيعه), محسن امين, ج192/9,دارالتعارف, بيروت.
    محدث قمى مى نويسد: (فاضل صالح, زاهد, متقى از اكابر ثقات و از تلامذه شهيد ثانى و پدر والده محمد تقى مجلسى, است كمال الدّين از اهل زهد عبادت بود و مدفون است در نطنز و از براى اوست بقعه معروفه.)
    3 . (فوائد الرّضويه), محدث قمى,440/ به نقل از شرح فقيه ملا محمد تقى مجلسى.
    4 . (فوائد الرّضويه) 439/.
    5 . (روضة المتّقين), محمدتقى مجلسى, ج127/13.
    6 . (همان مدرك)136/.
    7 . (همان مدرك).
    8 . (همان مدرك).
    9 . (فوائد الرضوية)442/.
    10 . (روضة المتّقين)ج128/13.
    11 . (همان مدرك)128/.
    12 . (همان مدرك)201/.
    13 . (همان مدرك)273/.
    14 . (همان مدرك)234/.
    15 . روايات بسيار از ائمه اطهار(ع) زينت بخش كتابهاى روايى است كه بزرگان, سفارش به خواندن با تدبر قرآن و تصميم بر پياده كردن پيامهاى آن كرده اند, از جمله: امام محمد باقر(ع) مى فرمايد:

    (قال رسول اللّه(ص): من قرأ عشر آيات فى ليلة, لم يكتب من الغافلين و من قرأ خمسين آية كتب من الذّاكرين ومن قرأ مائة آية كتب من القانتين و من قرأ مائتى آية كتب من الخاشعين ومن قرأ ثلاث مائة آيه كتب من الفائزين ومن قرأ خمسمائة آية كتب من المجتهدين…)

    اصول كافى, ج612/2

    16 . (نهج البلاغه), نامه 31. در اين نامه, تجربه هاى والاى مولاى موحدان, على(ع) به فرزندش, امام برگزيده, حسن بن على, آمده است. اين گرامى نامه, كامل ترين صحيفه سلوك عاشقان معارف ولوى و راهيان كوثر علوى است.
    17 . سوره (عنكبوت), آيه 69.
    18 . جوامع حديثى و روايى شيعه, چونان قرآن, آهنگى معنوى دارند. افزون بر آمدن اخلاقيات پسنديده و ناپسند در بيشتر روايات و دعوت به بالا رفتن و والاييها را ديدن, بخش بزرگى از گفتار امامان, ويژه اخلاق و كمالات انسانى است. همدمى با گفته هاى معصومان, نه تنها راهنماى انسان به خوبيها و دورنگهداشتن از بديهاست كه حالت معنوى ويژه اى را در انسان بر مى انگيزد. اين است كه حافظان حديث, مدح شده اند و بر از بركردن و فهميدن و عمل كردن بدانها, توصيه هايى جدّى شده است:
    (مَنْ حفظ اربعين حديثا جَرَت فى قلبه ينابيع الحكمة.)
    19 . دعاهاى امامان(ع) قرآن صاعد و صحيفه معراج سالكان هستند. شيعه, تناورترين پرمايه ترين دعاها را با مفاهيم و مضامين راه گشا و تكامل بخش دارد. دعاهايى كه آهنگ آن, روح را عروج مى بخشد و انديشه و فكر را رشد مى دهد و بالا مى كشد.
    دعاهايى مانند دعاى كميل, كتاب دعايى, چونان صحيفه سجاديه, مناجاتى بسان مناجات شعبانيه و… را در كدام مكتب و مذهب مى توان يافت.
    دعا, روح را لطيف مى كند, روان را آرامش مى بخشد, ايمان را مى فزايد, تلاش مؤمن را پشتيبان مى شود, ترس از غيرحق را از دل بپيرايد و مؤمن را در كشاكش دهر و فراز و نشيب زندگى نگاهبان باشد. مهم ترين نقش آن, اوج روح است به كوى دوست, پيوند زدن جان به جانان:
    (الدّعا سلاح المؤمن وعمود الدين و نور السماوات والارضين).

    اصول كافى ج468/3.

    20 . سوره (يونس), آيه62.
    21 . (روضة المتقين), ج233/13.
    السلام علیک یااباصالح المهدی(عج)


    http://www.askquran.ir/picture.php?a...pictureid=2362


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    61
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0




    ز احمد (ص) تا احد یک میم فرق که یک عالم در این یک میم غرق

  4. تشکر


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    1,145
    تشکر:
    1
    حضور
    4 روز 15 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    32
    آپلود
    0
    گالری
    18

    چهار دستور العمل از ملا حسینقلى همدانى (ره)




    دستورالعمل اول
    بسم الله الرحمن الرحیم
    الحمدالله رب العالمین ، و الصلوه و السلام على محمد و آل الطاهرین و لعنه الله على اعدائهم اجمعین .
    مخفى نماناد بر برادران دینى كه به جز التزام به شرع شریف ، در تمام حركات و سكنات و تكلیف و لحظات و غیرها راهى به قرب حضرت ملك الملوك - جل جلاله - نیست ، و به خرافات ذوقیه ، اگر چه ذوق در غیر این مقام خوب است ، كماداب الجهال و الصوفیه - خذلهم الله - جل جلاله - (یعنى همان گونه كه شیوه نادانان و متصوفه - كه خداوند خوارشان گرداند - مى باشد) راه رفتن لایوجب الا بعدا (یعنى جز دورى از خداوند گوشت بوده باشد، اگر ایمان به عصمت ائمه اطهار - صلوه الله علیهم - آورده باشد، باید بفهمد كه از حضرت احدیت دور خواهد شد؛ و هكذا (یعنى همچنین ) در كیفیت ذكر بغیر ما ورد عن الساده المعصومین علیه السلام (یعنى به غیر از آنچه از سروران معصوم رسیده است )، عمل نماید. بناءاء على هذا (یعنى بنابراین ) باید مقدم بدارد شرع شریف را، و اهتمام نماید هر چه در شرع شریف اهتمام به آن شده ، و آنچه این ضعیف از عقل و نقل استفاده كرده ام این است كه اهم اشیاء از براى طالب قرب ، جد و سعى تمام در ترك معصیت است ، تا این خدمت را انجام ندهى نه ذكرت و نه فكرت به حال قلبت فایده نخواهد بخشید، چرا كه پیشكش و خدمت كردن كسى كه با سلطان در مقام عصیان و انكار است ، بى فائده خواهد بود.
    نمى دانم كدام سلطان اعظم از این سلطان عظیم الشان است ، و كدام نقار اقبح از نقار با اوست (یعنى و كدامین ستیز زشتر از ستیز با اوست )
    فافهم مما ذكرت ، ان طلبك حجه الهیه مع كونك مرتكبا للمعصیه امر فاسد جدا و كیف یخفى علیك كون المعصیه سببا للنفره و كون النفر ر مانعه الجمع معه المحبه و اذا تحقق عندك ان ترك المعصیه اول الدین و آخره ، ظاهره و باطنه . فبادر الى المجاهده و اشتغل بتمام الجد الى المراقبه ، من اول قیامك من نومك فى جمیع آنائك الى نومك ، و الزام الادب فى مقدس ‍ حضرته . و اعلم انك بجمیع اجزا وجودگ ذره ذره اسیر قدرته ، وراع حرمه شریف حضوره ، و اعبده كانك تراه ، فان لم تكن تراه فانه یراك ، و التفت دائما الى عظمته و حقارتك ، و رفعته و دنائتك ، عزته و ذلتك ، و غناه و حاجتك ، و لا تغفل شناعه غفلتك عنه - جل جلاله - مع التفاته الیك دائما، و قم بین یدیه مقام العبد الذلیل الضعیف ، و تبصبص تحت قدمیه بصبصته الكلب النحیف . اولا یكفیك شرفا و فخرا انه اذن لك فى ذكر اسمه العظیم بلسانك الكثیف الذى نجسته قاذوراه المعاصى .
    (از آنچه بیان شد، باید دریابى كه مطالبه حجت الهى با وجود ارتكاب گناه امرى است فاسد، و براستى چگونه بر تو پوشیده ماند كه گناه موجب نفرت و انزجار مى گردد، و انزجار با محبت جمع ناشدنى است .
    حال كه دانستى ترك گناه آغاز دین و انجام آن ، ظاهر دین و باطن آن است پس به مجاهده و تلاش مبادرت ورز. و با جدیت تمام ، از لحظه اى كه بر مى خیزى تا زمانى كه به خواب مى روى ، مراقب خویش باش ، و ادب را در محضر مقدس او رعایت نما. و بدان كه تو با تمام اجزا و ذرات وجودت اسیر قدرت اوئى ، و احترام حضور گرامى او را رعایت نما.
    چنان عبادتش كن كه گوئى او را مى بینى ، و اگر تو او را نمى بینى او توو را مى بیند همیشه متوجه باش كه او بزرگ است و تو كوچك ، او والاست و تو پست ، او عزیز است و تو ذلیل ، او بى نیاز است و تو نیازمند. و از زشتى غفلت از او غافل مشو كه او همیشه به تو توجه دارد. در برابر او چون بنده خوار و ناتوان قرار گیر، و زیر پاى او بسان سگى ناتوان چاپلوسى نما. آیا تو را از این شرافت و افتخار بس نیست كه تو را رخصت داد تا نام با عظمتش را بر زبانى كه آلوده به گناهان است جارى سازى )
    پس اى عزیز! چون این كریم رحیم زبان تو را محزون كوه نور، یعنى ذكر اسم شریف قرار داده ، بى حیائى است مخزن سلطان را آلوده به نجاست و قاذورات شریف قرار داده ، بى حیائى است مخزن سلطان را آلوده به نجاست و قاذورات غیبت و دروغ و فحش و اذیت و غیرها من المعاصى (یعنى و گناهان دیگر) نمودن مخزن سلطان باید محلش پر عطر و گلاب باشد، نه نجس مملو از قاذورات (یعنى نجاسات ) و بى شك چون دقت در مراقبه نكرده اى ، نمى دانى كه از جوارح سبعه (یعنى اعضاى هفتگانه ) یعنى گوش و زبان و چشم و دست و پا و بطن و فرج چه معصیت ها مى كنى ، و چه آتشها روشن مى نمائى ، و چه فسادها در دین خودت برپا مى كنى ، و چه زخم هاى منكره به سیف و سنان زبانت (یعنى شمشیر و سرنیزه زبانت ) به قلبت مى زنى .

    اگر نكشته باشى بسیار خوبست .
    اگر بخواهم شرح این مفاسد را بیان نمایم در كتاب نمى گنجد، در یك ورق چه مى توانم بكنم . تو كه هنوز جوارحت را از معاصى پاك نكرده اى ، چگونه منتظرى كه در شرح احوال قلبت چیزى به تو بنویسم . پس البدار، البدار الى التوبه الصادقه ثم العجل فى الجد و المراقبه . (یعنى پس بشتاب ، بشتاب به سوى توبه راستین آنگاه به سرعت به تلاش و مراقبت رو آر)
    خلاصه بعد از سعى در مراقبه ، البته طالب قرب ، بیدارى و قیام سحر را اقلا یك دو ساعت به طلوع فجر مانده الى مطلع الشمس (یعنى تا زمان طلوع خورشید) از دست ندهد، و نماز شب را با آداب و حضور قلب بجا بیاور، و اگر وقتش زیادتر باشد به ذكر یا فكر یا مناجات مشغول بشود، ولیكن قدر معینى از شب باید مشغول ذكر با حضور بشود، در تمام حالاتش خالى از حزن نبوده باشد، اگر ندارد تحصیل نماید به اسبابش . و بعد از فراغ ، تسبیح سیده نساء علیه السلام و دوازده مرتبه سوره توحید، و ده مرتبه لااله الاالله وحده لاشریك له له الملك الى آخر، و صد مرتبه لااله الا الله و هفتاد مرتبه استغفار بخواند، و قدرى از قرآن شریف تلاوت نماید، و دعاى معروف صباح - اعنى : یامن دلع لسان الصباح الى آحر - البته خوانده شود، و دائما با وضو باشد، و اگر بعد از هر وضو دو ركعت نماز بكند بسیار خوبست . بسیار ملتفل باشد كه به هیچوجه اذیتش به غیر نرسد، و در قضاء حوایج مسلمین لاسیما (یعنى بویژه ) علما و لا سیما اتقیائهم (یعنى بویژه پرهیزكارانشان ) سعى بلیغ نماید، و در هر مجلس كه مظنه (یعنى گمان ) وقوع در معصیت است ، البته ، البته ، البته اجتناب نماید، بلكه مجالست با اهل غفلت به غیر شغل ضروره (یعنى مگر در موارد لزوم ) مضر است ، اگر چه از معصیت خالى باشد.
    كثرت اشتغال به مباحات ، و شوخى بسیار كردن ، و لغو گرفتن ، و گوش به اراجیف دادن ، قلب را مى میراند
    اگر بى مراقبه مشغول به ذكر و فكر بشود بى فائده خواهد بود، اگر چه حال هم بیاورد چرا كه آن حال دوام پیدا نخواهد كرد. گول حالى كه ذكر بیاورد، بى مراقبه نباید خورد زیاده طاقت ندارم ، بسیار التماس دعا از همه شماها دارم . این حقیر كثیرالتقصیر و المعاصى را فراموش ننمائید و در شب جمعه صد مرتبه ، و در عصر روز جمع صد مرتبه سوره قدر بخواند، و از جمله ابواب عظیمه ایمان ، حب فى الله - جل جلاله - و بغض فى الله - جل جلاله - (یعنى مهر و كین در راه خدا) مى باشد، و قد عقدله فى الوسائل و غیرها من كتب الاخبار بابا مستقلا، فارجع الیها، لعلك تعرف عظمته و تاخذ لنفسك نصیبا منه (یعنى در كتاب وسایل و دیگر كتب روائى فصل مستقلى به این موضوع اختصاص داده شده است ، پس به آنها مراجعه نما، تا شاید عظمت آن را دریابى ، و بهره اى از آن براى خویش ‍ برگیرى )
    شكى نیست كه محبوب اول ، ذات اقدس كبریائى - جل جلاله - مى باشد، بل و كل محبه لا ترجع الى محبه فلیس بشى ء قم بعده (یعنى بلكه هر محبتى كه به محبت او باز نگردد ارزشى ندارد، و پس از آن ) باید هركس را این سلطان عظیم الشان بیشتر دوست داشته باشد (بیشتر دوست بدارد) پس اول محبوب بعد از واجب الوجود وجود مقدس ختمى ماب - صلوه اله علیه و آله - مى باشد ثم بعده امیر المومنین علیه السلام ثم الائمه المعصومین علیه السلام ثم الانبیاء و الملائكه ، ثم الاوصیا، ثم العلماء و الاولیاء (یعنى پس از او حضرت امیر علیه السلام آنگاه امامن معصوم علیه السلام و سپس پیامبران و فرشتگان ، و بعد اوصیا و پس از ایشان دانشمندان و اولیا قرار دارند و در زمان خودش اتقاى زمانش را، لاسیما (یعنى بویژه ) اگر عالم باشد، ترجیح بدهد در محبت بركسانى كه بعد از اویند نیز در درجه ، و هكذا یتنزل (یعنى همین طور پایین برود) ولیكن سعى نماید صادق باشد در این محبت ، مرتبه آسانى نیست اگر متفكر باشید خواهید فهمید كه اگر آثار محبت در حركات و سكنات ظاهر شد، مشخص ‍ مدعى این محبت صادق است ، و الا فلا. لیكن گمان ندارم كه به كنه و لوازمش برسى ، و حقیر هم بیش از این در وسعم نیست
    الحاصل لا طریق الى القرب الا بشرع شریف ، فى كل كلى و جزئى (یعنى خلاصه آنكه راهى به سوى تقرب به خداوند نیست مگر به پیروى نمودن از دین در تمام كارهاى بزرگ و كوچك ) " 1 ".

    پي نوشت :
    1- تذكره المتقین ، ص 207-214

    چهار دستور العمل از ملا حسینقلى همدانى (ره) (2)

    نويسنده:علی شیروانی

    اللهم ارزقنا حلاوت ذکرک و لقائک و الحضور عندک
    بمعرفة حججک سیما معرفة حجتک حجة ابن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه
    و معرفة اولیائک سیما معرفة ولیک نجم الدّین

    حسن حسن زاده آملی

  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    1,145
    تشکر:
    1
    حضور
    4 روز 15 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    32
    آپلود
    0
    گالری
    18



    دستورالعمل دوم
    بسم الله الرحمن الرحیم
    اى همبازى اطفال ! و اى حمال اثقال ! و اى محبوس چاه جاه ! و اى مسموم مار مال ! اى غریق بحر دنیا! و اى اسیر همومات آمال ! مگر نشنیده اى و نخوانده اى : انما الدنیا لعب و لهو (یعنى همانا دنیا بازى و سرگرمى است ) و نشنیده اى فرموده آن حكیم غیب دان منزه از عیب و شین را كه به فرزند ارجمند خطاب كرده : بنى ان الدنیابحر عمیق غرق فیها الاكثرون (یعنى فرزندم ! همانا دنیا دریائى ژرف است كه بیشترین مردم در آن غرق گشته اند) و حقیر عرض مى كنم : عن تحقیق و نحن منهم (یعنى قطعا ما نیز از آن غرق شدگانیم )
    و اگر بخواهى عمق دریاى حكمتش را بفهمى در حقیقت لفظ ((بحر عمیق )) فكر نما. ببین چقدر از جواهر حكمت در این صندوق كوچك براى متفكرین ، به عنوان هدیه درج فرموده . همین قدر بدان دریا نهنگ دارد، ماهى دارد، جانورهاى عجیبه آن بسیار و مهالك غریبخ آن بى شمار، جزایر هولناكش زهره شیران را آب ، و كوههاى سهمناكش چه بسیار مردمان را نایاب نموده ، اصل ومیدان این دریا از ظلمات جهل ناشى شده است ، و در اودیه اراضى قلوب اهل غفلت جا دارد. امواج آمالش بسى كشتیهاى عمر را به باد فنا داده ، و جبال هموم و غمومش بسا پشته ها نهاده ، مارهاى معاصى مهلكه آن ، چه بسا اشخاص را به سم خود هلاك كرده ، نهنگهاى اوصاف مذمومه اش چه كسان را فرو برده ، و آب محبت تلخ و شورش چه مردمان را كور، و چه چشمها را بى نور نموده . هر كه در این دریا غرق شد سر از گریبان نارجحیم بیرون آورده ، در عذاب الیم خواهد ماند.
    آدمهاى این دریا ((نسناس ))، و سیاحت ایشان در این دریا به ساحت وسواس است . راهزنانش جنود ابلیس ، و اسلحه جنگشان خدعه و تلبیس ‍ است . اگر از عمق این دریا بپرسى ، عرض خواهم كرد كه انتها ندارد، و اگر باور ندارى ، به غواصان این دریا، یعنى اهل دنیا از اولین و آخرین نظر نما، و ببین كه همگى در آن غرق شده ، احدى به قعر آن نرسیده ، و اگر بهتر مى خواهى بفهمى ، به حال خراب خود نگاه كن و ببین كه هر قدر داشته باشى ، باز زیاده از آن را طالبى ، و حرصت در جایى توقف نمى كند.
    اى آقاى من ! این دنیا چگونه مردم را به خاك سیاه نشانده ، و قلوب ایشان را كه براى محبت و معرفت خلق شده ، طویله اسب و استر نموده . جوارحشان از قاذورات گندیده ، و دلهایشان آنى خضوع و خشوع ندیده تو ذره اى ذوق حلاوت طاعت را نچشیده . نه در نهادشان از توبه اثرى ، و نه در اوهام تفكر نحس ایشان از خداوند - جل جلاله - خبرى . شب و روز به سیف و سنان لسان عرض و مال و عصمت مسلمانان را پاره پاره مى كنند، قلوبشان خالى از ذكر و فكر و مملو از حیله و مكر است . دست عقل را بسته ، و دست هوا را گشاده . چه زخمها از آن دست ها بر كبد دین رسیده ، و چه مصیبتها درشرع شریف برپا شده لباس خدائیان را كنده و جامه فرنگیان را پوشیده اطمعه و اشربه اسلام را بدل به زهر و زقوم نصارى ، و دهریان نموده اند. وظاى شرع را متروك و آداب كفر را مسلوك داشته اند. بازار كفر و شرك در بلادشان معمور و آباد و سوق اسلامشان مخروب و برباد.
    وافضیحتاه ! عسكر كفر در بلاد وجود، منصور و مسرور، و لشكر اسلام مقتول و ماسورند.
    نه ما را در عافیت كارمان فكرتى ، و نه از سیاستهاى الهیه (كه ) بر امم ماضیه رسیده ، عبرتى . قضیه هایله ابابیل را شوخى و قصه فرعون و قابیل را مزاح پنداشته ایم زمینى كه قارون را با گنج بسیار فرو برد، با ماى كج و گیجها، موجود است .
    جان من ! آن بادهائى كه به آنها قوم هود را تادیب نمود و فرمود، حال هم ، آن قادر حلیم را مطیعند. اگر تو از اطاعت امر آن سلطان عظیم الشان جرات نموده ، سرپیچیده اى ، خاك و آب و باد و كلوخ و سنگ ، ذلیل و منقاد اویند بلى ، گول صبر و حلمش را خورده اند، از حكمرانى عظیم او غافل شده ، لباس شرم و حیا را كنده ، قدم جرات را پیش گذاشته ، در حضور عزو جلالش مرتكب معصیت او شده (اند) مگر نمى بینى ! چگونه حكم محكم او در سماوات وارضین جارى است . مگر نخوانده اى كه یوم نشور، آسمانها منشور مى شود.
    بلى ، چه گویم از شر آن روز پر آه و سوزى كه قلوب خافقین (یعنى شرق و غرب ) را خوفش گداخته . چگونه نشود، و دلهایشان از روزى كه زمین آن آتش سوزان و صراطش تیزتر از شمشیر بران است .
    عقل ها پران و اشكها ریزان است و نجومش منتشر، و مردمانش چون جراد منتشر. هولش عظیم و انبیا در اضطراب و بیم اند. اخیار مدهوش و ابرار بى هوشند. شدائدش بسیار، و محنتش بسیار است . آفتاب بالاى سر، و زمین چون كوره آهنگر بدنها در عرق غرق ، و لحوم و عظام در سوز و حرق . جهنم دورشان را گرفته ، و راه فرار برایشان بسته . ظالم شرمسار و عادل اشكبار. نامه ها پران بر یمین و یسار.
    مردم در دهشت و انتظار. ملائك غلاظ شداد در تردد، و عقوبت الهیه بر مرده عصاره در تشدد
    یكى از اسامى آن روز یوم الحصاه (یعنى روز شمارش ) است و دیگرى یوم التناد (یعنى روزى كه در آن فریادها بلند است ) از طرفى منادى به خنده و بشارت ندا مى كند: یا اهل الجنه اركبوا (یعنى اى بهشتیان بر نشینید) و از جاى دیگر ندا مى كند كه : یا اهل النار اخسئوا (یعنى اى اهل آتش بروید گم شوید) و یكى را خلعت مى بخشند، و دیگرى مى كشند. طائفه اى سرمست شراب طهور، و قومى جگرهاشان قطعه قطعه از ضرایع و زقوم .
    مانده ام حیران . نمى دانم از قهرش بیان كنم ، یا از مهرش بگویم اهل قهرش ‍ خاكیان و اهل مهرش افلاكیانند، یعنى اشخاصى كه خود را به افلاك نوریه رسانده اند، اعتنائى اصلا به این افلاك ندارند، جسمشان جان و جانشان در عرش رحمان
    اى به فداى قلوبى كه نور الهى - جل جلاله - در آنها تابان ، و جلالت مرتبه شان بى پایان . خود را از عالم گسسته ، و به عالم انوار پیوسته ، منور به انوار معرفت و مخلع به خلعت محبت . زهدشان پشت پا به دنیا زده ، توكلشان سر از گریبان توحید بیرون آورده ، از خلق عالم رمیده و به مقام قرب آرمیده ، فكرشان نور و ذكرشان نور، و باطن و ظاهر و جسم و جان و خیال و عقل و جنان همه نور و غرق دریاى نور، و باطن و ظاهر و جسم و جان و خیال و عقل و جنان همه نور وغرق دریاى نور.
    بس است من ناپاك كجا و مدح و وصف پاكان كجا؟ امثال ماها باید در تدبیر ترك معصیت باشیم ، اگر اصل ایمان را محكم كرده باشیم . دنیا نه چنان ما را فریب داده و كر و كور كرده است كه امثال این مواعظ در قلوب قاسئه ما اثرى كند. همین قدر مى دانم كه تكلیف مریض ، رجوع به طبیب است ، و تكلیف طبیب معالجه حال ، نه مریض مطیع و نه طبیب حاذق است ، ولى اگر مریض مطیع باشد، خداوند رحیم او را لابد به طبیب حاذق خواهد رسانید، و اگر مطیع نباشد، سكوت كردن با او اولى است " 1 ".
    والسلام

    اللهم ارزقنا حلاوت ذکرک و لقائک و الحضور عندک
    بمعرفة حججک سیما معرفة حجتک حجة ابن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه
    و معرفة اولیائک سیما معرفة ولیک نجم الدّین

    حسن حسن زاده آملی

  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    1,145
    تشکر:
    1
    حضور
    4 روز 15 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    32
    آپلود
    0
    گالری
    18



    دستور العمل سوم
    بسم الله تعالى
    یا سلمان ! اى از آشنایان دور! و اى بیگانگان محشور! اى انس گرفته به آواز غرور! و اى متوحش از دار السرور! گوشت را باز كن ، تا در جوش و خروشت آورند.
    و این ادویه الهى را نوش كن ، تا عقل و هوشت بخشند. این قدر بدان كه سلیمان نبى - صلى الله جل جلاله على نبینا و آله و علیه السلام - تا عسكر شوم نفس و ابلیس را در وجود شریف خودش تار و مار ننمود، در حكمرانى بر انس و جن متمكن و برقار نشد. و تا جند عقل و ملك را بر حصن حصین دل مسلط نكرد، دستش به خانم الهى مزین نگردید
    خبر ندارى عساكر ملعونه شیطان چه مفسده ها در قلبت بر پا نموده ، و مطلع نیستى كه چه فتنه ها و چه آشوبها در مملكت دلت بر پا كرده اند
    حب دنیا كه عمده و اركان قبیحه ایشان است ، ببین چگونه جارى كرده اند درست تامل كن ، و ببین كه به این قانون شوم چه مصیبتها و فریادها در دین مردم بلند است .
    گاهى امر مى كند كه طلب جاه كن ، تا به چاهت بیندازند و گاهى مال جمع كن ، تا گرفتار مارت كنند. و چنان به نظرت جلوه داده اند كه جاه امرى است مرغوب ، و مال چیزى است مطلوب و تو مى دانى كه طالب جاه در دنیا و آخرت به چه مرارتها خواهد افتاد و به چه نفاها و تزویرها مبتلا خواهد شد
    امان از خانه هائى كه به حكم نحسش خراب مى شود، وفریاد از مالهائى كه به امر نحس او به غارت مى رود، و چه قلب هاى مظلومان را شكسته ، و چه خانمان را به نیش ظلم ، تار و پودشان را از هم گسسته زبانش دائما در فحش ‍ و غیبت واستهزا و دروغ و خودستانى و وعده و وعید و ایذا مسلمانان و آزار مردمان .... " 2 ". " 3 ".

    اللهم ارزقنا حلاوت ذکرک و لقائک و الحضور عندک
    بمعرفة حججک سیما معرفة حجتک حجة ابن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه
    و معرفة اولیائک سیما معرفة ولیک نجم الدّین

    حسن حسن زاده آملی

  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    1,145
    تشکر:
    1
    حضور
    4 روز 15 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    32
    آپلود
    0
    گالری
    18



    دستور العمل چهارم
    بسم الله الرحمن الرحیم
    الحمدلله رب العالمین ، و صلى الله على خیر خلقه محمد و آله الطاهرین
    و بعد، بر طالبان نجات و سعادت ابدى مخفى نماناد كه اهل نجات دو طایف مى باشند: یك طایفه اهل یمین و طایفه دیگر مقربین اند.
    و اگر طالب سعادت عمل به وظیفه اصحاب یمین ، كه عبارت از ترك معصیت باشد نمود، از آنها خواهد شد و مقربین علاوه بر آنها وظیفه دیگر دارند، كه غرض بیان آنها نیست .
    اولا باید فهمید كه اگر شخص انسانى فهمید حقارت و پستى خود را، هم بعد از آن فهمید عظمت و قدرت خضرت ملك الملوك را، البته خواهد فهمید كه جرات قدم برداشتن و اقدام به معصیت نمودن در حضور چنین سلطان عظیم الشانى در نهایت قبح و شناعت و بدبختى مى باشد.
    چرا غافل است از قدرت قادرى كه اگر اراده نماید فناى همه موجودات را، به محض اراده آن سلطان عظیم الشان ، همگى به باد فنا رفته ، ملحق به معدومات خواهد شد. اینكه مى بینى معصیت در نظرت سهل شده به جهت امورى چند است ، كه بعض آنها را ذكر مى كنم :
    اولا: فكر خود را تماما متوجه به دنیاى دنى كرده ، از این جهت بالمره از نفع و ضر اخروى غافل شده اى
    نمى دانى چه بسیار بسیار، منافع و سعادت ابدیه از تو فوت شده و چه قدر ضررهاى بزرگ بسیار، به خود زده اى .
    و ثانیا: عجز و حاجت وفقر خودت را ملتفت نیستى ، كه ذره ذره بدنت بخ خفظ كاركنان او، كه ملائكه باشند برپاست .
    و ثالثا: نمى دانى كه در هر آنى از آنات ، و در هر جز از اجزا بدنت نعم غیر متناهیه مرحمت از او شده و مى شود، كه به بیان و بنان ممكن نیست حصر آنها با این حال چگونه نعمت او را در معصیت او صرف مى كنى !؟
    و رابعا: چگونه غافلى از عقوبات سخت او؟ مگر نمى دانى كه ما بین مرگ و قیامت هزار غصه هست ، و آسانترین آنها تلخى جان كندن است چرا از شدائد قیامت غافلى ؟ امان از روزى كه از دهشت و وحشت او مقربین در خوف و اضطراب مى باشند چرا نباشند؟ از روزى كه زمینش و هوایش ‍ آتش ، و جهنم به اطراف خلایق محیط، و ملائك غلاظ و شداد در بگیر و ببند. نیكان در وحشت و اضطراب ، و بدان در شكنجه و عذاب . آفتاب در بالاى سر، و زمین گرمتر از كوره آهنگر.
    خطر حساب از یك طرف ، و دهشت صراط از یك طرف . و حال هنوز كار به جهنم نرسیده . از آتش و سلاسل و اغلال او بگویم ، یا از مار و عقربهایش ‍ بیان نمایم .
    خلاصه ، اینها همه مختصر نویسى است این فقراتى كه گفته شد از هزار یك بیان نشد. تمام سفارشهاى این بینوا به تو، اهتمام در ترك معصیت است . اگر این خدمت را انجام دادى آخر الامر تو را به جاهاى بلند خواهد رسانید. البته البته در اجتناب از معصیت كوتاهى مكن ، و اگر خداى نخواسته معصیت كردى ، زود توبه نما، و دو ركعت نماز به جا آور، و بعد از نماز هفتاد مرتبه استغفار كن ، و سر به سجده بگذار، و در سجده از حضرت پروردگار عفو بخواه . امیدوارم عفو بفرماید.
    معاصى كبیره در بعض رساله عملیه ثبت شده ، یاد بگیر و ترك نما. و زنهار پیرامون غیبت و دروغ و اذیت .
    اقلا یك ساعت به صبح مانده بیدار شود، سجده به جا بیاورد. آنچه در منهاج النجاه مرحوم ملا محسن فیض - رضوان الله جل جلاله علیه - مذكور است كافى و شافى است از براى عمل شب و روز تو. به همان نحو عمل نما، و سعى كن كه عمل و ذكرت به محض زبان نباشد، و با حضور قلب باشد، كه عمل بى حضور اصلاح قلب نمى كند، اگر چه ثواب كمى دارد. البته ، البته ! از غذاى حرام فرار كن . مخور مگر حلال غذا را كم بخور، و زیاد مخور، یعنى زیاده بر حاجت بینه مخور. نه چندان بخور كه تو را سنگین بكند، و از عمل باز دارد، و نه چندان كم بخور كه ضعف بیاوردد، و به سبب ضعف از عبادت مانع شود، و هر قدر بتوانى روزه بگیر، به شرطى كه شب ، جاى روز را پر نكنى . الحاصل غذا به قدر حاجت بدن ممدوح و زیاده و كم ، هر دو مذموم . شروع كن به نماز با قلب پاك از حقد و حسد و غل و غش مسلمانان و لباس و فرش و مكان نمازت باید مباح باشد، اگر چه مكان غیر محل جبهه نجس بودنش به نجاست غیر متعدیه نماز را باطل نمى كند ولى نبودنش بهتر است . وبایست به نماز، ایستادن بنده در حضور مولاى جلیل ، با گردن كج ، و قلب خاضع و خاشع . و بعد از فریضه صبح هفتاد مرتبه استغفار و صد مرتبه كلمه طیبه توحید، و دعاى صباح مشهور بخوان ، و تسبیح سیده نسا را بعد از فریضه ترك مكن ، و هر روز هر قدر بتوانى ، لااقل یك جز قرآن ، با احترام و وضو و خشوع و خضوع بخوان ، و در بین خواندن حرف مزن ، مگر در مقام ضرورت و در وقت خواب شهادت را بخوان ، و آیه الكرسى ، و یك مرتبه فاتحه ، و چهار سوره توحید و پانزده مرتبه سوره قدر، و آیه شهد الله ....بخوان و استغفار هم مناسب است و اگر بعضى از اوقات بتوانى سوره مباركه توحید را صد مرتبه بخوانى ، بسیار خوب است و از یاد مرگ غافل مشو و دست بر گونه راست گذاشته به طرف راست با یاد خدا بخواب .
    و از وصیت كردن غافل مشو و ذكر مبارك : لااله انت سبحانك انى كنت من الظالمین را هر قدر بخوانى ، و هر وقت بسیار بگو، اولا در شب و شب جمعه در هر یك صد مرتبه سوره مباركه قدر را بخوان ، و دعاى كمیل را در هر شب جمعه ترك مكن ، و مناجات خمسه عشر را، حالت با هر كدام از آنها مناسب باشد، لاسیما مناجات مساكین و تابین مفتقرین و مریدین و متوسلین و معتصمین را بسیار بخوان و دعاهاى صحیفه كامله ، هر كدام در مقام مناسب ، بسیار خوب است .
    و در وقت عصر هفتاد بار استغفار و یك سبحان الله العظیم ، سبحان الله و بحمده بخوان ، و استغفارات خاصه را هم بخوان ، و سجده طویل را فراموش مكن ، و قنوت طول دادن بسیار خوب است ، و همه اینها با ترك معاصى بسیار خوب است التماس دعا دارم " 4 ".
    پي نوشت :
    1- تذكره المتقین ، ص 214، 222
    2- بقیه این مقال از قلم افتاده
    3- تذكره المتقین ، ص 229-231
    4- تذكره المتقین ، ص 231-247
    منبع:کتاب برنامه سلوك در نامه هاى سالكان /س

    اللهم ارزقنا حلاوت ذکرک و لقائک و الحضور عندک
    بمعرفة حججک سیما معرفة حجتک حجة ابن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه
    و معرفة اولیائک سیما معرفة ولیک نجم الدّین

    حسن حسن زاده آملی

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود