صفحه 1 از 54 1231121314151 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: بـــامــــن بـــه کـــربـــلا بــیـــــا ( چي شد رفتين كربلا؟ )

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    3,876
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    17 روز 10 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    164
    آپلود
    93
    گالری
    155

    بـــامــــن بـــه کـــربـــلا بــیـــــا ( چي شد رفتين كربلا؟ )




    سلام كربلائيها زيارت قبول.داستان كربلا رفتن واقعا شنيدنيه.برا من كه جالب بود ميخواين بگم.روزصبح چهارشنبه 1383بود توحرم اقا امام رضا(ع) بودم با لاسر اقا نماز خواندم. گفتمآقا: چي ميشه بريم نجف .ميگن ايوون نجف صفا داره!يادش بخير پرواز تهرانم غروب همان روز دوستي زنگ زد گفت: فلاني خبر داري كربلائي شدي؟ بالاخره رفتيم كربلا با تعدادي از كارگراي خوب حرم اقام حسين(ع).روز بعد با دوستاني كه حرم مولي علي(ع) را باز سازي ميكردند رفتيم نجف ودوشب حرم امام علي(ع)مانديم.واقعا سفارش امام رضا (ع)بود.....شما چطوري كربلائي شدي؟


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    3,876
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    17 روز 10 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    164
    آپلود
    93
    گالری
    155



    نقل قول نوشته اصلی توسط belher2 نمایش پست
    سلام كربلائيها زيارت قبول.داستان كربلا رفتن واقعا شنيدنيه.برا من كه جالب بود ميخواين بگم.روزصبح چهارشنبه 1383بود توحرم اقا امام رضا(ع) بودم با لاسر اقا نماز خواندم. گفتمآقا: چي ميشه بريم نجف .ميگن ايوون نجف صفا داره!يادش بخير پرواز تهرانم غروب همان روز دوستي زنگ زد گفت: فلاني خبر داري كربلائي شدي؟ بالاخره رفتيم كربلا با تعدادي از كارگراي خوب حرم اقام حسين(ع).روز بعد با دوستاني كه حرم مولي علي(ع) را باز سازي ميكردند رفتيم نجف ودوشب حرم امام علي(ع)مانديم.واقعا سفارش امام رضا (ع)بود.....شما چطوري كربلائي شدي؟
    هركه دارد هوس كرببلا بسمالله -----هركه دارد سر همراهي ما بسمالله


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۸
    نوشته
    765
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    2 روز 2 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    2



    من جریان کربلا رفتنمو بعد از اینکه از مسافرت برگشتیم میگم.......آخه تعریف کردن این جور خاطره ها حس میخواد به اضافه ی وقت........پس:

       
    فعلا منتظر بمانید....

    محبت و عشق واقعی ،خود زاییده شناخت و معرفت است،ناگهانی و تک بعدی نیست،حاصل تدریج است و به موازات رشد و تحول آدمی و اعتلای معرفت و بینش نسبت به محبوبها و مطلوبها صد چندان می شود.



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    3,876
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    17 روز 10 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    164
    آپلود
    93
    گالری
    155



    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته نجات نمایش پست
    من جریان کربلا رفتنمو بعد از اینکه از مسافرت برگشتیم میگم.......آخه تعریف کردن این جور خاطره ها حس میخواد به اضافه ی وقت........پس:

       
    فعلا منتظر بمانید....
    شما چي؟چطوري رفتين كربلا!


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۸
    نوشته
    2,426
    مورد تشکر
    8 پست
    حضور
    22 روز 22 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    4
    گالری
    28



    به نام خدا
    سلام
    يادش بخير اولين بار كه رفتم كربلا، همين كه شنيدم بعد مدتها راه كربلا بازه شده فرداش رفتم دنبال پاسپورت وقتي گرفتم هر جايي كه صحبت ازكربلا بود مي رفتم ببينم كي مي برن و... اخه اوايل خيلي خطرناك بود و خيلي ها هم كه ميبردن قاچاقي بود
    تا اين كه خبر رسيد كه هر كس كه پاسپورت داره ميتونه انفرادي از مرز خارج شه(البته تو ايام محرم بود و دولت نتونسته بود جلو مردمو بگيره) اين شد كه ما با يه تعداد از بچه هاي هيئت راه افتاديم سمت كربلا سال82 با صد هزار تومن پول ... بگذريم كه كجا خونه گرفتيمو چي مي خورديم
    تاسوعا عاشورا كربلا بوديم همون سالي كه انفجار شدو كلي زائر ايراني شهيد شدن... حالا نگو كه ما در حال عزاداري بوديمو اصلا متوجه 300 متري خودمون نشديم كه چه اتفاقي افتاده و خانواده ها چقدر نگران هستن
    بعضي از دوستان هم بي انصافي نكرده بودن عكس بچه هارو پيدا كرده بودن يه اعلاميه ترحيم قشنگم زده بودن ...!
    يادش بخير چه عشقي بود
    وفتي رسيديم ايران تازه فهميدم كه انجا همون جايي بود كه شهدا خيلي دوست داشتن برن يعني كربلا (تو كربلا اين فكر داشت منو ديونه مي كرد كه شهدا چقدر دوست داشتن بيان كربلا اما...)
    ديگه فكر نكنم حوصله بار دوم رفتن كربلا رو داشته باشيد كه بشنويد
    يا علي

       
    راستي يادم رفت بگم روز عاشورا وقتي رفتيم بيرون با چه صحنه اي رو برو شديم تمام بين الحرمين بود و دسته هاي قمه زني تو فيلما ديده بودم ولي اين واقعه اي بود واقعا صحنه عجيبي بود!

    به نام خدا

    [SIGPIC][/SIGPIC]

    کوچه هامان را به نام شهدا کردیم تا هر وقت نشانی منزلمان را می دهیم بدانیم از گذرگاه کدام شهید با آرامش به خانه می رسیم

    (شادی روحشان صلوات)


    آیت الله سید علی قاضی(ره) عارف کامل:در مستحبات عزاداری و زیارت سید الشهدا علیه السلام مسامحه ننمایید
    و روضه هفتگی و لو دو سه نفری داشته باشید که اسباب گشایش است.

    منو دل کندن از دل بر محاله...

    یا علی


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    31
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    34 دقیقه
    دریافت
    29
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بعد از اینکه تاتر حضرت رقیه (س)رو اجرا کردیم راهی کربلا شدم .
    وبعد از یه چهله زیارت عاشورا که با چهل نفر همزمان می خوندیم. درست روز بعد از زیارت عاشورای چهلم راهی کربلا شدم.

    تا قبلش فکر می کردم کربلا رفتن خیلی سخته ولی . جور شدنش باور نکردنی بود!


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    2,875
    تشکر:
    1
    حضور
    16 روز 14 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    34
    آپلود
    4
    گالری
    118



    السلام علیک یا اباعبد الله الحسین
    سلام
    بنده هم به تموم کربلا رفته ها زیارت قبولی میگم.
    دوران دانشجوییم قم بودم. دوستم باهام تماس گرفت حلالیت طلبید گفت عازم کربلاست. بغض راه گلومو بست خیلی دوست داشتم منم بتونم برم ولی حتی نمیتونستم تو ذهنم تصورش را کنم که منم بتونم برم کربلا. حتی یک در صد هم احتمال نمیدادم تا آخر عمرم این توفیق نصیبم بشه. فقط میتونستم گریه کنم و به خاطر شرایطی که دارم غصه بخورم. رفتم گلزار شهدای قم پیش شهید محمد رضا شفیعی که محرم اسرارم بود و همیشه درد دلامو به ایشون میگفتم. بهش گفتم ده سال تو خاک کربلا پیش امام حسین علیه السلام بودی. کاش سفارش منو به اباعبدالله بکنی وگرنه من که بی لیاقت تر از اینم که ازش دیدار کربلا رو بخوام.
    چند شب بعدش از طرف دانشگاه برای مراسم احیاء شب قدر ماه مبارک رمضان رفتیم حرم حضرت معصومه سلام الله علیها، ولی وقتی رسیدیم داخل حرم جا نبود و مجبور شدیم تو اون هوای سرد تو حیاط حرم بشینیم. مراسم تا ساعت سه نیمه شب طول کشید و آخرای مراسم به حدّی سردم شده بود که داشتم یخ میزدم دندونام به همدیگه میخورد و صدا میداد از بس که یخ کرده بودم. آخه تا جایی که یادمه اون موقع شب قدر آخرای آبان ماه افتاده بود و چون نزدیک زمستان بود هوا نیمه شب خیلی سرد میشد. فقط خدا خدا میکردم آیت الله مشکینی هر چه زودتر قرآن به سر را شروع کنه وگرنه منجمد میشدم. تو دلم گفتم فاطمه خیلی بدبختی آخه اینم شد احیا گرفتن؟! دلم به حال خودم سوخت. همش میگفتم کاش با بچه ها جیم میشدم یواشکی میرفتم جمکران. آخه میگفتند اونجا مراسمش خیلی شور و حالش بیشتره. خوابگاه به ما اجازه نمیداد شبها جایی بریم مگه اینکه خودشون میبردنمون. وقتی دانشجوها رو میبردند حرم برای مراسم احیا، بعضی بچه ها یواشکی از اون طرف میرفتند جمکران. ولی من چون دوست نداشتم خلاف قوانین خوابگاه کاری کنم باهاشون نمیرفتم ولی همیشه وقتی برمیگشتیم کلی دلمونو میسوزوندند و از حال و هوای اونجا میگفتند.
    خلاصه اون شب انقدر هوا سرد بود که من نه از دعا نه از قرآن به سر هیچی نفهمیدم و فقط میلرزیدم و آه میکشیدم که این شب بیست و سوم هم مفت از دستم رفت دیگه فرصت تموم شد.
    بعد از قرآن به سر ، آیت الله مشکینی خدا رحمتش کنه شروع کردند به دعا کردن. دوستم هم که مثل من داشت یخ میزد گفت تو رو خدا آقای مشکینی یه رحمی به ما بیچاره ها بکن داریم یخ میزنیم دعاهارو کوتاه ترش کن ما بریم.
    یه لحظه اتفاق عجیبی افتاد. بعد از این جمله ی دوستم یه وقت دیدیم آیت الله مشکینی گفت خیلی از خواهران و برادران چون داخل حرم جا نبوده الان ساعت هاست که تو این سرما بیرون حرم هستند. خدایا تو رو به حق این شب عزیز کربلا نصیبشون کن. عین جمله شون دقیقا یادم نیست ولی همین دعا رو کردند برامون که کربلا نصیبمون بشه.
    دوستم واقعا مونده بود چی بگه گفت مثل اینکه آیت الله مشکینی صدامو شنیدا ولی چه دعای خوبی کرد حیف که با این اوضاع خرابی که عراق داره دعاش عمرن مستجاب نمیشه. منم آهی کشیدم و گفتم خیلی خوب دعا خوندیم که خدا بخواد بخاطر این شب عزیز و دعای ایشون ما رو کربلا ببره؟! من که تا آخر عمرمم خواب کربلا رفتنو نمیبینم.
    ولی با این وجود وقتی دیدیم جمعیت با صدای بلند الهی آمین گفت ما هم الهی آمین گفتیم. تو دلم گفتم کاش حداقل یه ذره امید به دیدن کربلا داشتم ...
    هنوز چند روز نگذشته بود ، ماه رمضان تموم نشده بود که پدرم بهم زنگ زد گفت سریع شناسنامه ات را برامون پست کن. گفتم برای چی؟ گفت برای گذرنامه. میخوایم بریم کربلا ان شاء الله.
    راستش شوکه شده بودم. باورم نمیشد. یهو گفتم بابا من نمیام من آمادگیشو ندارم. بابام گفت دختر همه آرزوشونه برند کربلا تو برات مهیا شده میگی آمادگیشو ندارم؟ شناسنامه ات رو بفرست ببینم دختر!
    خودمم نمیدونم چرا اولین باری که شنیدم قراره برم کربلا اونطور گفتم! خداییش آمادگیشو نداشتم شوکه شده بودم. در عرض کمتر چند هفته عازم کربلا شدیم و من هنوز تو شوک بودم. هفته ی آخر آذر ماه بود که تو کربلا بودم یعنی یک ماه هم نگذشته بود.
    وقتی فکرشو میکنم با خودم میگم اگه اون شب قدری که تو دلم گفتم من به خوابم نمیبینم برم کربلا! اگه اون شب میدونستم که یک ماه بعدش تو کربلا هستم بازم اونطور ناسپاسی میکردم؟!
    دوستم که اون شب با من تو حرم بود هم دو ماه بعد از من عازم کربلا شد. اون طفلی وقتی من سفر کربلا بودم در اثر یک حادثه پاش شکسته بود خانوادش اومده بودند دنبالش بردندش شهر خودشون. همون موقع براش خواستگار اومد و با همون پای شکسته نشسته بود سر سفره ی عقد و بله گفته بود. دو ماه بعدش هم با همسرش رفت کربلا.
    خداییش هیچ کدوم از ما دو تا تصورشم نمیکردیم خدا همچین قسمتی برامون در نظر گرفته باشه.




    ویرایش توسط فاطمه ایمانی : ۱۳۸۸/۱۲/۲۸ در ساعت ۰۵:۰۹

    " خدا را در لحظه لحظه ی زندگی خود یاد کنید. "

    هر وقت نا امید از همه جا شدی بدون که کارت درست میشه.

    حدیث داریم به عزت و جلال خودم قسم که قطع میکنم امید بنده ای که به غیر من امید داره. امیدمون اگه گوشه دلمون به کسی باشه که کارمون را اون درست کنه خدا حاجت ما رو نمیده.

    ( برگرفته از سخنان حاج آقا مجتهدی )





  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    4,583
    مورد تشکر
    19 پست
    حضور
    8 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    861
    آپلود
    199
    گالری
    331



    سلام به همگی ...امیدوارم که زیارت کربلای همگی تون مورد قبول واقع شده باشه ..ان شاالله ...

    من که از خوندن قصه رفتن کربلای خانم ایمانی اشکام اومد بیرون ...واقعا خوش به حالتون !!
    ویرایش توسط ریحانه : ۱۳۸۸/۱۲/۲۸ در ساعت ۱۱:۰۲


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۸
    نوشته
    2,426
    مورد تشکر
    8 پست
    حضور
    22 روز 22 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    4
    گالری
    28



    نقل قول نوشته اصلی توسط fateme.imani نمایش پست
    السلام علیک یا اباعبد الله الحسین

    سلام
    بنده هم به تموم کربلا رفته ها زیارت قبولی میگم.
    دوران دانشجوییم قم بودم. دوستم باهام تماس گرفت حلالیت طلبید گفت عازم کربلاست. بغض راه گلومو بست خیلی دوست داشتم منم بتونم برم ولی حتی نمیتونستم تو ذهنم تصورش را کنم که منم بتونم برم کربلا. حتی یک در صد هم احتمال نمیدادم تا آخر عمرم این توفیق نصیبم بشه. فقط میتونستم گریه کنم و به خاطر شرایطی که دارم غصه بخورم. رفتم گلزار شهدای قم پیش شهید محمد رضا شفیعی که محرم اسرارم بود و همیشه درد دلامو به ایشون میگفتم. بهش گفتم ده سال تو خاک کربلا پیش امام حسین علیه السلام بودی. کاش سفارش منو به اباعبدالله بکنی وگرنه من که بی لیاقت تر از اینم که ازش دیدار کربلا رو بخوام.
    چند شب بعدش از طرف دانشگاه برای مراسم احیاء شب قدر ماه مبارک رمضان رفتیم حرم حضرت معصومه سلام الله علیها، ولی وقتی رسیدیم داخل حرم جا نبود و مجبور شدیم تو اون هوای سرد تو حیاط حرم بشینیم. مراسم تا ساعت سه نیمه شب طول کشید و آخرای مراسم به حدّی سردم شده بود که داشتم یخ میزدم دندونام به همدیگه میخورد و صدا میداد از بس که یخ کرده بودم. آخه تا جایی که یادمه اون موقع شب قدر آخرای آبان ماه افتاده بود و چون نزدیک زمستان بود هوا نیمه شب خیلی سرد میشد. فقط خدا خدا میکردم آیت الله مشکینی هر چه زودتر قرآن به سر را شروع کنه وگرنه منجمد میشدم. تو دلم گفتم فاطمه خیلی بدبختی آخه اینم شد احیا گرفتن؟! دلم به حال خودم سوخت. همش میگفتم کاش با بچه ها جیم میشدم یواشکی میرفتم جمکران. آخه میگفتند اونجا مراسمش خیلی شور و حالش بیشتره. خوابگاه به ما اجازه نمیداد شبها جایی بریم مگه اینکه خودشون میبردنمون. وقتی دانشجوها رو میبردند حرم برای مراسم احیا، بعضی بچه ها یواشکی از اون طرف میرفتند جمکران. ولی من چون دوست نداشتم خلاف قوانین خوابگاه کاری کنم باهاشون نمیرفتم ولی همیشه وقتی برمیگشتیم کلی دلمونو میسوزوندند و از حال و هوای اونجا میگفتند.
    خلاصه اون شب انقدر هوا سرد بود که من نه از دعا نه از قرآن به سر هیچی نفهمیدم و فقط میلرزیدم و آه میکشیدم که این شب بیست و سوم هم مفت از دستم رفت دیگه فرصت تموم شد.
    بعد از قرآن به سر ، آیت الله مشکینی خدا رحمتش کنه شروع کردند به دعا کردن. دوستم هم که مثل من داشت یخ میزد گفت تو رو خدا آقای مشکینی یه رحمی به ما بیچاره ها بکن داریم یخ میزنیم دعاهارو کوتاه ترش کن ما بریم.
    یه لحظه اتفاق عجیبی افتاد. بعد از این جمله ی دوستم یه وقت دیدیم آیت الله مشکینی گفت خیلی از خواهران و برادران چون داخل حرم جا نبوده الان ساعت هاست که تو این سرما بیرون حرم هستند. خدایا تو رو به حق این شب عزیز کربلا نصیبشون کن. عین جمله شون دقیقا یادم نیست ولی همین دعا رو کردند برامون که کربلا نصیبمون بشه.
    دوستم واقعا مونده بود چی بگه گفت مثل اینکه آیت الله مشکینی صدامو شنیدا ولی چه دعای خوبی کرد حیف که با این اوضاع خرابی که عراق داره دعاش عمرن مستجاب نمیشه. منم آهی کشیدم و گفتم خیلی خوب دعا خوندیم که خدا بخواد بخاطر این شب عزیز و دعای ایشون ما رو کربلا ببره؟! من که تا آخر عمرمم خواب کربلا رفتنو نمیبینم.
    ولی با این وجود وقتی دیدیم جمعیت با صدای بلند الهی آمین گفت ما هم الهی آمین گفتیم. تو دلم گفتم کاش حداقل یه ذره امید به دیدن کربلا داشتم ...
    هنوز چند روز نگذشته بود ، ماه رمضان تموم نشده بود که پدرم بهم زنگ زد گفت سریع شناسنامه ات را برامون پست کن. گفتم برای چی؟ گفت برای گذرنامه. میخوایم بریم کربلا ان شاء الله.
    راستش شوکه شده بودم. باورم نمیشد. یهو گفتم بابا من نمیام من آمادگیشو ندارم. بابام گفت دختر همه آرزوشونه برند کربلا تو برات مهیا شده میگی آمادگیشو ندارم؟ شناسنامه ات رو بفرست ببینم دختر!
    خودمم نمیدونم چرا اولین باری که شنیدم قراره برم کربلا اونطور گفتم! خداییش آمادگیشو نداشتم شوکه شده بودم. در عرض کمتر چند هفته عازم کربلا شدیم و من هنوز تو شوک بودم. هفته ی آخر آذر ماه بود که تو کربلا بودم یعنی یک ماه هم نگذشته بود.
    وقتی فکرشو میکنم با خودم میگم اگه اون شب قدری که تو دلم گفتم من به خوابم نمیبینم برم کربلا! اگه اون شب میدونستم که یک ماه بعدش تو کربلا هستم بازم اونطور ناسپاسی میکردم؟!
    دوستم که اون شب با من تو حرم بود هم دو ماه بعد از من عازم کربلا شد. اون طفلی وقتی من سفر کربلا بودم در اثر یک حادثه پاش شکسته بود خانوادش اومده بودند دنبالش بردندش شهر خودشون. همون موقع براش خواستگار اومد و با همون پای شکسته نشسته بود سر سفره ی عقد و بله گفته بود. دو ماه بعدش هم با همسرش رفت کربلا.
    خداییش هیچ کدوم از ما دو تا تصورشم نمیکردیم خدا همچین قسمتی برامون در نظر گرفته باشه.




    :rose::rose::rose:
    يا حسين؛ بخدا در هوس ديدن شش گوشه
    دلم تاب ندارد ، نگهم خواب ندارد
    همه گويندبه انگشت اشاره
    مگه اين عاشق بيچاره دلداده دلسوخته ارباب ندارد
    ...تو كجايي؟!
    شده ام باز هوايي كه شوم كربلايي...

    اونايي كه نرفتن كربلا دعاشون مي گيره
    خدايش فقط براي خودتون دعا نكنيد
    التماس دعا
    به نام خدا

    [SIGPIC][/SIGPIC]

    کوچه هامان را به نام شهدا کردیم تا هر وقت نشانی منزلمان را می دهیم بدانیم از گذرگاه کدام شهید با آرامش به خانه می رسیم

    (شادی روحشان صلوات)


    آیت الله سید علی قاضی(ره) عارف کامل:در مستحبات عزاداری و زیارت سید الشهدا علیه السلام مسامحه ننمایید
    و روضه هفتگی و لو دو سه نفری داشته باشید که اسباب گشایش است.

    منو دل کندن از دل بر محاله...

    یا علی


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    3,876
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    17 روز 10 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    164
    آپلود
    93
    گالری
    155



    با تبريك سال نو به همه كانونيهاي قراني مخصوصا كربلائي ها اميدوارم امسال هم برييم كربالا .نمي دونستم اينقد زود اين همه داستان زيبااز كربلائيها بخونم .داستان ايماني واقعا اشك تو چشام جمع كرد.من اعتقاددارم زيارت كرببلا سفارشيه.به هر حال نكته هاي عجيبي تو اين سفر است كه هر چي بخوني وتكرار كني تمومي نداره.! شيعيان قاسم دامادعروسي دارد------هركه دارد هوس نقل وحنا بسم اللهدوست عزيز كربلائي شما چي شد رفتين كربلا
    ویرایش توسط belher2 : ۱۳۸۹/۰۱/۰۷ در ساعت ۱۲:۲۳


صفحه 1 از 54 1231121314151 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود