جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: یه روز یه ترکه....

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۰
    نوشته
    7
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    یک روزی یک ترکی بود...




    یه روز یک ترکه بود که اسمش حمید باکری بود.
    خوش اخلاق و دلسوز. کشورش رو دوست داشت.
    مردم کشورش رو دوست داشت. جایی که اسلام واقعی رو میشد دید.
    مسلمان واقعی رو میشد دید.
    یک روزی یک جنگی پیش میاد و دشمنان به کشورش که همه ی وجودش شده بود، حمله کردند.
    جان و زندگیش و همه خوشی زندگیش رو کفت دستش گذاشت و رفت جلو.
    زخم تیر و ترکش حریفش نشدن که از جنگ منصرفش کنند.
    اینقدر پای آرمان هاش وایستاد تا توی یک عملیاتی که اسمش خیبر بود، با گلوله ی آرپی جی تکه تکه شد.
    او رفت. رفت و هیچ وقت... حتی جنازه ش هم برنگشت.
    آری... امثال حمیدها رفتند تا ما بمانیم.
    تا ما بمانیم و امروز برای همدیگر جک بگیم و هموطن های خودمون رو مسخره کنیم.
    حیف ازین گلهایی که بخاطر ما پرپر شدند.... حیف....

    اگر روزی بگویند چرا امام خود را حمایت نکردید، چرا ولایت را تنها گذاشتید، چه جوابی داریم به آنها بدهیم؟
    چه جوانهایی بودند که حسرت دیدن امام را از نزدیک به دل نگه داشتند و رفتند...
    حال ما .....

    به راستی چه کسی جواب خون شهدا رو میدهد؟
    آیا جوابی داریم بر آنها؟

    قصد حرفهای سیاسی ندارم.
    اما چرا مردممان به جای چند گروه شدن و چند دسته شدن، فکرهایشان را روی هم نمیگذارند....
    ما هم شده ایم طلحه و زبیر؟ که بعد از فوت پیامبر (صل الله علیه و آله) هرکدام سودای حکومت کردند و علی (علیه السلام) را تنها گذاشتند؟؟؟

    دوستان تو را بخدا بیایید دنبال راهی باشیم که دوباره بشویم همان ایرانی که زمان جنگ بود...
    همان ایرانی که مسجدهایش مملوء از جمعیت بود... همانان که راه انسانیت را پیش میگرفتند...

    بیایید به جهان ثابت کنیم که ما هنوز ایرانی هستیم و راه شهدایمان را ادامه میدهیم.



    یا علی مدد

    (((( از مدیران عزیز تقاضا دارم این پست را تایید نمایند))))

    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۱
    نوشته
    2
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    ترکهای فراموش شده




    هو الخبیر

    یه روز یه ترکه میره سبزی فروشی تا کاهو بخره
    عوض اینکه کاهوهای خوب را سوا کند ، همه ی کاهو های نامرغوب را سوا میکنه و میخره
    ازش می پرسند چرا اینکار را کردی میگه : صاحب سبزی فروشی پیرمرد فقیری هست
    مردم همه ی کاهوهای خوب را میبرند و این کاهوها روی دست او میمانند و من بخاطر اینکه کمکی به او بکنم اینها را میخرم
    اینها را هم میشود خورد
    این ترکه کسی نبود جز عارف بزرگ آقا سید علی قاضی تبریزی
    ...........................
    یه روز یه ترکـــه میره جبهه
    بعد از یه مدت فرمانده میشه
    یه روز بهش می گن داداشت شهید شده افتاده سمت عراقی ها اجازه بده بریم بیاریمش
    جواب میده کدوم داداشم؟
    اینجا همه داداش من هستن
    اون ترکـــه تا زنده بود جنگید و به داداش های شهیدش ملحق شد
    اون ترکـــه کسی نبود جز مهدی باکری
    ..........................
    به یه ترکه گفتند کتابی بنویس
    ترکه برای تالیف آن کتاب حدود چهل سال تحقیق و مطالعه کرد و بیش از ده هزار کتاب را تمام خواند و به حدود صد هزار کتاب، مراجعه مکرر داشت
    او برای یافتن منابع و کاوش در کتاب خانه های هند، ترکیه، ایران، عراق و ...، سفرهای متعدد انجام داد و بالاخره یک کتاب یازده جلدی نوشت
    این ترکه کسی نبود جز علامه امینی و آن کتاب نیز همان الغدیر بود
    .........................
    یه روز یه ترکه داشته ذکر میگفته
    در وسط ذکر هنوز تمام نشده بود که یک حوری بهشتی با جامی در دست از سمت راست او می آید و جام شراب بهشتی را تعارف میکند
    اما چون ذکر هنوز تمام نشده بود ترکه به حوری اعتنا نمیکنه
    حوری از سمت چپ میآید ولی بازهم ترکه اعتنا نمیکنه و حواسش را جمع ذکر حقتعالی میکند
    تا اینکه حوری از نظر ناپدید میشه و ترکه بالاخره ذکر خدا را همانگونه که استادش گفته بود کامل میکنه
    این ترکه کسی نبود جز علامه طباطبایی


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۷
    نوشته
    3,335
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    13 روز 21 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0

    یه روز یه ترکه....




    یه روز یه ترکه میره سبزی فروشی تا کاهو بخره عوض اینکه کاهوهای خوب را سوا کند ، همه ی کاهو های نامرغوب را سوا میکنه و میخره
    ازش می پرسند چرا اینکار را کردی ؟ میگه : صاحب سبزی فروشی پیرمرد فقیری هست
    مردم همه ی کاهوهای خوب را میبرند و این کاهوها روی دست او میمانند و من بخاطر اینکه کمکی به او بکنم اینها را میخرم
    اینها را هم میشود خورد
    این ترکه کسی نبود جز عارف بزرگآقا سید علی قاضی تبریزی.


    یه روز یه ترکـــه میره جبهه
    بعد از یه مدت فرمانده میشه
    یه روز بهش می گن داداشت شهید شده افتاده سمت عراقی ها اجازه بده بریم بیاریمش
    جواب میده کدوم داداشم؟
    اینجا همه داداش من هستن
    اون ترکـــه تا زنده بود جنگید و به داداش های شهیدش ملحق شد
    اون ترکـــه کسی نبود جز مهدی باکری


    به یه ترکه گفتند کتابی بنویس
    ترکه برای تالیف آن کتاب حدود چهل سال تحقیق و مطالعه کرد و بیش از ده هزار کتاب را تمام خواند و به حدود صد هزار کتاب، مراجعه مکرر داشت
    او برای یافتن منابع و کاوش در کتاب خانه های هند، ترکیه، ایران، عراق و ...،
    سفرهای متعدد انجام داد و بالاخره یک کتاب یازده جلدی نوشت
    این ترکه کسی نبود جز علامه امینی و آن کتاب نیز همان الغدیر بود


    یه روز یه ترکه داشته ذکر میگفته
    در وسط ذکر هنوز تمام نشده بود که یک حوری بهشتی با جامی در دست از سمت راست او می آید و جام شراب بهشتی را تعارف میکند
    اما چون ذکر هنوز تمام نشده بود ترکه به حوری اعتنا نمیکنه
    حوری از سمت چپ میآید ولی بازهم ترکه اعتنا نمیکنه و حواسش را جمع ذکر حقتعالی میکند
    تا اینکه حوری از نظر ناپدید میشه و ترکه بالاخره ذکر خدا را همانگونه که
    استادش گفته بود کامل میکنه
    این ترکه کسی نبود جزعلامه طباطبایی



    اللهم صل علی محمد و آل محمد

    http://www.askquran.ir/picture.php?a...pictureid=6060


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    نوشته
    1,284
    صلوات
    17904000
    تعداد دلنوشته
    263
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    9 روز 2 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    0



    یه روز یه ترکه شعری گفت و شد شهریار


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,903
    صلوات
    1700
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    18 پست
    حضور
    57 روز 11 ساعت نامشخص
    دریافت
    214
    آپلود
    104
    گالری
    16



    این موضوع " یه روز یه ترکه" را در زیرنویس دیدم
    میخواستم بیایم شکایت کنم ولی دیدم یه روز یه ترکه یه ترکه دیگه اس(...)!
    اين الفاطميون
    مدعي گويد كه با يك گل نميگردد بهار

    من گلي دارم كه عالم را گلستان ميكند
    مینوی من مینای من پیدا و ناپیدای من
    ای منجی گیتی بیا
    مهدی بیا مهدی بیا


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    1,461
    صلوات
    1390
    تعداد دلنوشته
    23
    مورد تشکر
    14 پست
    حضور
    20 روز 17 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    یه روز یه ترکه رفت درس دین خوند و محقق شد و،شد اقای فاطمی نیا....
    امام صادق(ع):همانا مومن گناهی می کند و پس از بیست سال به یادش می آید. پس،از خدا راجع به آن گناه آمرزش می خواهد و خداوند بیامرزدش و هر آینه این امر توفیقی از جانب خدا برای اوست که او را مورد لطف و بخشش خویش قرار دهد. و همانا کافر گناهی می کند و همان ساعت آنرا فراموش می کند.


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    نوشته
    754
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    39 روز 23 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    به نظر من ایطوری جالب نیست
    میشه لطیفه های آموزنده و معنوی گفت
    به جای ابنکه اقشار جامعه رو مورد تمسخر بگیریم


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۳
    نوشته
    81
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    1 روز 15 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0




    یک روز یه ترکه...
    اسمش ستارخان بود، شاید هم باقرخان.. ؛

    خیلی شجاع بود، خیلی نترس.. ؛

    یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد، جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد، فداکاری کرد، برای ایران، برای من و تو، برای اینکه ما تو این مملکت آزاد زندگی کنیم



    یه روز یه رشتیه..
    اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی؛

    برای مهار کردن گاو وحشی قدرت مطلق شاه تلاش کرد، برای اینکه کسی تو این مملکت ادعای خدایی نکنه؛اونقدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد.



    یه روز یه لره...
    اسمش کریم خان زند بود، موسس سلسله زندیه؛

    ساده زیست، نیک سیرت و عدالت پرور بود و تا ممکن می شد از شدت عمل احتراز می کرد



    یه روز یه قزوینی...
    به نام علامه دهخدا ؛

    از لحاظ اخلاقی بسیار منحصر بفرد بود و دیوان پارسی بسیار خوبی برای ما بر جا نهاد



    یه روز ما همه با هم بودیم...، ترک و رشتی و لر و اصفهانی
    تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند و قفل دوستی ما رو شکستند... ؛

    حالا دیگه ما برای هم جوک می سازیم، به همدیگه می خندیم!!!



    و اینجوری شادیم!!!

    این از فرهنگ ایرانی به دور است. آخه این نسل جدید نسل قابل اطمینان و متفاوتی هستند.
    پس با همدیگه بخندیم نه به همدیگه آنقدر این ایمیل را بفرستیم و بخوانیم تا عادت های قجری در خندیدن به هموطن( آنکه در دیده ما جا دارد ) در ما بمیرد و با هم یکی باشیم مثل همیشه،مثل زمان های سختی و مثل زمان های جشن و افتخار...


    یه روز یه ترکه....


    كار برادر مومنت را به نيكوترين وجهش حمل نما، مگر آنكه خلافش را يقين كني. پس تا زماني كه مي تواني كار او را حمل به خير كني، حق نداري حتي نسبت به يك كلمه كه از برادر مومنت شنيدي سوء ظن ببري(پیامبر ص کشف الریبه)


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود