صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: داستان های جبهه و عاشقان و وجعلنا ها و .....آفتابه ها !!

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    126
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    5 روز 54 دقیقه
    دریافت
    36
    آپلود
    0
    گالری
    0

    داستان های جبهه و عاشقان و وجعلنا ها و .....آفتابه ها !!




    داستان های جبهه و عاشقان و وجعلنا ها و .....آفتابه ها !!
    بسم الله الرحمن الرحيم
    والعصر
    ان الانسان لفي خسر
    الا الذين آمنوا و عملو الصالحات
    و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر
    صدق الله العلي العظيم
    :salavat(10):


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    126
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    5 روز 54 دقیقه
    دریافت
    36
    آپلود
    0
    گالری
    0



    هنگام رفتن در نيمه هاي شب و با عبور از زير و کنار پايگاه هاي عراق و منافقين زير لب آيه "وجعلنا ..." ميخوانديم ،
    در حالي که کاملا آنها را ميديدم ولي آنها از ديدن ما عاجز بودند .
    رو راست از اينکه از چند قدمي آنها رد مي شدم و صدايشان را هم مي شنيديم به هيجان آمده بودم ! دلم مي خواست بروم جلوي يکي از آنها دستانم را تکان تکان بدهم ببينم واقعا خوابند ، کورند يا معجزه اي در حال رخ دادن است !

    ویرایش توسط سربازی در مسیر : ۱۳۹۲/۰۷/۰۶ در ساعت ۱۴:۴۲
    بسم الله الرحمن الرحيم
    والعصر
    ان الانسان لفي خسر
    الا الذين آمنوا و عملو الصالحات
    و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر
    صدق الله العلي العظيم
    :salavat(10):


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    126
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    5 روز 54 دقیقه
    دریافت
    36
    آپلود
    0
    گالری
    0



    وصف حاجي و جعلنا را شنيده، ولي او را از نزديک نديده بودم.
    يک شب "حاجي وجعلنا" که به او خميني جون هم مي گفتند به سنگر آمد
    گفت"دشمن بعثي در مقابل نيروهاي پرتون اسلام زبون است.شبهاي عمليات آيه وجعلنا را حتما بخوانيد."
    "حاجي وجعلنا" هر روز "وجعلنا" را مي خواند و در کنار کارون در مقابل ديد کامل عراقي ها وضو مي گرفت و بر مي گشت و دشمن نمي توانست او را ببيند

    بسم الله الرحمن الرحيم
    والعصر
    ان الانسان لفي خسر
    الا الذين آمنوا و عملو الصالحات
    و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر
    صدق الله العلي العظيم
    :salavat(10):


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    126
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    5 روز 54 دقیقه
    دریافت
    36
    آپلود
    0
    گالری
    0



    امداد غيبي
    در منطقه عملياتي مرصاد در اسلام آباد غرب، به خودرويي تکيه داده بودم
    که ديدم بزي در صد قدمي من ايستاده است.ظاهرا پاي بز ترکش خورده بود.
    براي همين لنگان لنگان مي رفت؛ حس کردم بايد تشنه باشد، از اين رو کمي آب برداشتم و به سوي بز رفتم،
    ولي بز فرار کرد من هم به دنبالش دويدم.کمي با خودرو که فاصله گرفتم خوردو را با توپ زدند.


    داستان های جبهه و عاشقان و وجعلنا ها و .....آفتابه ها !!

    بسم الله الرحمن الرحيم
    والعصر
    ان الانسان لفي خسر
    الا الذين آمنوا و عملو الصالحات
    و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر
    صدق الله العلي العظيم
    :salavat(10):


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    126
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    5 روز 54 دقیقه
    دریافت
    36
    آپلود
    0
    گالری
    0



    داستان های جبهه و عاشقان و وجعلنا ها و .....آفتابه ها !!

    بسم الله الرحمن الرحيم
    والعصر
    ان الانسان لفي خسر
    الا الذين آمنوا و عملو الصالحات
    و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر
    صدق الله العلي العظيم
    :salavat(10):


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    126
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    5 روز 54 دقیقه
    دریافت
    36
    آپلود
    0
    گالری
    0



    *****جای خالی*****

    اهواز گرم تر از همیشه بود .
    پیرمرد رفت و نشست گوشه ی حیاط بزرگ و سوت و کور خانه و زل زد به حوض بزرگ و عمیق وسط حیاط.
    غصه اش گرفته بود که چه طور تنهایی باید اب حوض را بکشه و بریزه پای درختها ...
    یاد محمد حسن افتاد . قبل از اینکه به جببه بره همیشه اون اب حوض را می کشید .
    پیر مرد تو رویای محمد حسن بود که یه دفعه یه خمپاره جمع و جور و کوچیک خورد وسط حیاط !
    سرو صدا و گرد و خاک که خوابید پیر مرد از دیدن منظره ی مقابلش لبخندی زد و رفت داخل .
    نه ابی مانده بود و نه حوضی ! درخت ها هم حسابی خیس شده بودند !

    بسم الله الرحمن الرحيم
    والعصر
    ان الانسان لفي خسر
    الا الذين آمنوا و عملو الصالحات
    و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر
    صدق الله العلي العظيم
    :salavat(10):


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    126
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    5 روز 54 دقیقه
    دریافت
    36
    آپلود
    0
    گالری
    0



    *****قیر گونی*****

    قاسم پدر را که با اون سر و وضع دید متعجب گفت : سلام آقا جون ... اینا ... اینا چیه ؟ چه جوری اوردینشون؟
    پیر مرد گونی هاو سطل قیر را زمین گذاشت ذوق زده قاسم را در آغوش گرفت.
    قاسم یک ماه پیش تو نامش نوشته بود : " باران دلتنگی شما هر روز بیشتر می بارد و سقف سنگر دلم چکه می کند . کاش این باران زود تر بند بیاید."
    بسم الله الرحمن الرحيم
    والعصر
    ان الانسان لفي خسر
    الا الذين آمنوا و عملو الصالحات
    و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر
    صدق الله العلي العظيم
    :salavat(10):


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    126
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    5 روز 54 دقیقه
    دریافت
    36
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نمیدونم چه طور بود که هر کی می ترسید بیشتر بلا سرش می اومد !
    از طرف کارخونه به عنوان راننده آمبولانس فرستاده بودنش .اومد پیش من که مسئول ماشین آلات بودم ؛ گفت من را به زور فرستادن . بزار اینجا بمونم و مسئول انبار باشم.
    من هم قبول کردم . رفتیم خط و برگشتیم بچه ها تعریف کردن که جلوی در خمپاره اومد و صاف خورد تو سر این بنده خدا . اون هم تو منطقه ای که تا حالا ندیده بودیم خمپاره بزنند !
    بسم الله الرحمن الرحيم
    والعصر
    ان الانسان لفي خسر
    الا الذين آمنوا و عملو الصالحات
    و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر
    صدق الله العلي العظيم
    :salavat(10):


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    126
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    5 روز 54 دقیقه
    دریافت
    36
    آپلود
    0
    گالری
    0



    تو منطقه بیماری گال افتاده بود . آنهایی را که گرفته بودند قرنطینه کرده بودند.
    شب بود ، خسته بودم . هوا هم خیلی سرد بود ! بچه ها هم توی سنگر خوابیده بودن و جا برای خوابیدن نبود . فکر کردم !!
    رفتم وسطشون خوابیدم و شروع کردم به خاروندم بدنم ! بچه ها همه از ترس رفتن بیرون و من هم راحت تا صبح خوابیدم !

    بسم الله الرحمن الرحيم
    والعصر
    ان الانسان لفي خسر
    الا الذين آمنوا و عملو الصالحات
    و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر
    صدق الله العلي العظيم
    :salavat(10):

  11. تشکرها 2


  12. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    126
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    5 روز 54 دقیقه
    دریافت
    36
    آپلود
    0
    گالری
    0

    و اما داستان آفتابه !!




    بین تانکر آب و دستشویی فاصله بود .
    آفتابه را پر کرده بود و داشت می دوید . صدای سوتی شنید و به خیال اینکه خمپاره است دراز کشید روی زمین ! آفتابه افتاد و آب ریخت روی زمین و.... خبری از خمپاره نبود !

    بر گشت و دوباره آفتابه را پر کرد و دوبار دوید سمت دستشویی و باز هم صدای سوت و خیز رفتن و خالی شدن افتابه و.... خبری از خمپاره نبود !!

    باز هم داشت تکرار می کرد که یکی از بچه ها فهمید ماجرا چیه و بهش گفت !


    موقع دویدن باد می پیچید توی لوله آفتابه و صدای سوت می کشید !!!!!!!

    بسم الله الرحمن الرحيم
    والعصر
    ان الانسان لفي خسر
    الا الذين آمنوا و عملو الصالحات
    و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر
    صدق الله العلي العظيم
    :salavat(10):

  13. تشکرها 2


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود