جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: محبت نزد ادیان و فلاسفه

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۶
    نوشته
    1,188
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    محبت نزد ادیان و فلاسفه




    حديث اسلامي: هل الدين الاالحب. آيا دين غير از محبت چيزي است ؟
    حافظ: نهال دوستي بنشان که کام دل ببار آرد درخت دشمني برکن که رنج ببشمار آرد.
    بودائيسم ـ دهاماپادا: يک عقل صحيح و درست خدمتي را خواهد کرد که نه يک پدر و نه يک مادر و نه يک خويش مي کنند.
    کنفوسيوس ـ آنالکتها‌1: يک جوان هنگامي که در خانه است بايد نسبت به پدر و مادر و در خارج نسبت به بزرگتران با محبت و احترام باشد، بايستي مشتاق و درستکار باشد. بايستي محبت او نسبت به همه جوشان بوده و دوستي نيکو را در خود پرورش دهد.
    دين کنفوسيوس: لائوتان از کنفوسيوس پرسيد: منظور شما از نيکوکاري و درستي چيست‌؟ کنفوسيوس گفت: «منظور اين است که در عميق ترين باطن قلب خود نسبت به همه چيز محبت روا داريم، همة مردمان را دوست بداريم و سخت از افکار خودخواهانه بپرهيزيم. اين است ماهيت نيکوکاري و درستي» در جائيکه محبت باشد جدائي نيست.
    دين تائو «کان ينگ يين»: با همه به مدارا و حسن سلوک و محبت رفتار کن
    کتاب امثال سليمان نبي 1۵: خوان به قول درجائي که محبت باشد بهتر است از گاوپرواري که با آن عدوات باشد.
    رساله اول يوحناي رسول باب چهارم: اي حبيبان يکديگر را محبت بنمائيم زيرا که محبت از خداست و هر که محبت مي نمايد از خدا مولود شده است و خدا را مي شناسد و کسي که محبت نمي نمايد خدا را نمي شناسد زيرا خدا محبت است.
    امانوئل کانت: فرق است ميان آن کسي که عملي از روي تمايل طبيعت انجام مي دهد و آن که براي اداي تکليف احترام به قانون مي کند، اولي حظ نفس برده و دومي اداي وظيفه کرده است.
    ‌يوهان گتليپ فيخته: ظهور نيکي در اشخاص تجلي و نمايش ذات حق است و ذات حق منشاء درستي اخلاق و کردار است.
    شوپنهاور: شفقت بسيار خوب و بنياد اخلاق مي باشد، اما سعادت و آزادي تام در سلب کلي اراده و خواهش است.
    اگوست کنت: ترقي نوع انسان بسته به ميزان غلبه جنبة انساني بر جنبة حيواني است. هنوز حس خودپرستي در مردم غالب است و مدار امر برزد و خورد و جنگ و جدال است.
    چارلز داروين: بزرگترين کمال که موجودات جاندار در سير تحولي و تکاملي به آن رسيده اند پديد آمدن عواطف و احساسات قلبي است که در انسان بوجود آمده است و انسان اگر مي خواهد حيوان نباشد بايد رحم و مروت و کرم و شجاعت و نوع پرستي و خير خواهي را در خود بپرورد.
    هربرت اسپنسر: چون در تکامل زندگي بايد کثرت به وحدت برسد مردم بايد به معاشرت زندگي کنند و تا حدي دست از خود خواهي بردارند و رعايت حال ديگران را کنند. هر فردي بايد خوشي ديگران را هم بخواهد.
    فردريش نيچه: خودپرستي حق است و شفقت ضعف نفس و عيب است. حالا که خوب يا بد بدنيا آمده ام بايد از دنيا متمتع شوم هر چه بيشتر بهتر. براي حصول اين امر اگر هم بيرحمي و مکرو فريب و جدال و جنگ لازم آيد انجام ميدهم . آنچه مزاحم و مخالف اين فرض است اگر چه راستي و مهرباني و فضيلت و تقوي باشد بد است.
    ارسطو: خودخواهي ازآن جهت بداست که غالب مردم برتري که براي خودنسبت بديگران قائلند در تحصيل مال يا جاه يا لذتها است.
    ولتـر: علم انسان را دانشمند ميکند ولي آدم نمي کند



  2.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود