جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: عبرت از تاریخ.... عبرت گیری از سرگذشت اقوام پیشین

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۲
    نوشته
    1,460
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    47 روز 5 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    161

    عبرت از تاریخ.... عبرت گیری از سرگذشت اقوام پیشین




    عبرت از تاریخ.... اندیشمندان بهره مندی و عبرت گیری از سرگذشت اقوام پیشین را، عصاره گیری از انبوه تجربيات گذشتگان می دانند.

    لَقَدْ كانَ في‏ قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبابِ ما كانَ حَديثاً يُفْتَرى‏ وَ لكِنْ تَصْديقَ الَّذي بَيْنَ يَدَيْهِ وَ تَفْصيلَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (سوره یوسف آیه 111)

    در سرگذشت آنان براى صاحبان خرد عبرتى هست، اين سخنى نيست كه ساخته باشند بلكه تصديق كتابيست كه پيش از آن بوده و توضيح همه چيز است، با هدايت و رحمتى براى گروهى كه ايمان دارند.

    آخرين آيه سوره یوسف، محتواى بسيار جامعى دارد، كه تمام بحثهايى كه در اين سوره مطرح شده، بطور فشرده در آن جمع است
    و آن اينكه در سرگذشت يوسف و برادرانش و انبياء و رسولان گذشته و اقوام مؤمن و بى‏ايمان، درسهاى بزرگ عبرت براى همه انديشمندان است.

    (لَقَدْ كانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبابِ) آئينه‏اى است كه مى‏توانند در آن، عوامل پيروزى و شكست، كاميابى و ناكامى، خوشبختى و بدبختى، سربلندى و ذلت و خلاصه آنچه در زندگى انسان ارزش دارد، و آنچه بى‏ارزش است، در آن ببيند،

    آئينه‏اى كه عصاره تمام تجربيات اقوام پيشين و رهبران بزرگ در آن بچشم مى‏خورد، و آئينه‏اى كه مشاهده آن عمر كوتاه مدت هر انسان را به اندازه عمر تمام بشريت طولانى مى‏كند!.
    ولى تنها الوا الالباب و صاحبان مغز و انديشه هستند كه توانايى مشاهده اين نقوش عبرت را بر صفحه اين آئينه عجيب دارند.

    و بدنبال آن اضافه مى‏كند:" آنچه گفته شد يك افسانه ساختگى و داستان خيالى و دروغين نبود"
    ما كانَ حَدِيثاً يُفْتَرى‏).

    اين آيات كه بر تو نازل شده، پرده از روى تاريخ صحيح گذشتگان برداشته است.

    به علاوه" هر آنچه انسان به آن نياز دارد، و در سعادت و تكامل او دخيل است، در اين آيات آمده است"
    (وَ تَفْصِيلَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ).

    و به همين دليل" مايه هدايت جستجوگران و مايه رحمت براى همه كسانى است كه ايمان مى‏آورند"
    (وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ).

    منبع: تفسير نمونه، ج‏10، ص: 101

    عبرت از تاریخ.... عبرت گیری از سرگذشت اقوام پیشین




  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۲
    نوشته
    1,460
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    47 روز 5 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    161



    عبرت از تاریخ
    منصور دوانيقى به عمروبن عبيد گفت:
    مرا موعظه كن!

    عمرو گفت:
    با چيزهائى كه شنيده ام يا با چيزهائى كه ديده ام؟!
    منصور گفت: با چيزهائى كه ديده اى.

    عمرو گفت:
    عمر بن عبدالعزيز را ديدم كه موقع مرگ يازده پسر داشت، و از مالی که باقی گذاشته بود، هفده دينارش را خرج كفن او كردند، و با دو دينار محل قبرش را خريدند،
    و به هر يك از پسرانش كمتر از يك دينار ارث رسيد.

    هشام بن عبدالملك را نيز ديدم كه موقع مرگ ده پسر داشت، از مالی که باقی گذاشته بود، به هر يك از پسرانش هزار دينار(يك ميليون مثقال طلا) ارث رسيد،

    پس از مدتى يكى از پسران عمر بن عبدالعزيز را ديدم كه:

    در يك روز يكصد اسب به مجاهدان در راه خدا هدیه داد،

    و يكى از پسران هشام را نيز ديدم كه دست گشوده گدائى ميكرد!

    فاعتبروا یا اولی الابصار

    مدرك: شرح نهج البلاغه ج 2 ص 101 تاءليف ابو حامد عزالدين عبدالحميد بن هبة الله معروف به ابن ابى الحديد معتزلى متولد روز شنبه اول ذى الحجه سال 586 در مدائن ، ساكن بغداد متوفاى سال 655 هجرى

    فکر می کنید چرا؟


    عبرت از تاریخ.... عبرت گیری از سرگذشت اقوام پیشین



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۲
    نوشته
    1,460
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    47 روز 5 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    161



    رفتار امیرالمومنین علی(ع) پس از پیروزی در جنگ جمل
    از: شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید

    ا
    صبغ بن نباته مى گويد: چون مردم بصره شكست خوردند و گريختند، على عليه السلام بر استر پيامبر(ص) كه نامش شهباء بود سوار شد و شروع به عبور كردن از مقابل كشتكان كرد.

    و چون از كنار جسد «كعب بن سور قاضى» ، كه قاضى مردم بصره بود، عبور فرمود، گفت:
    او را بنشانيد، و او را نشاندند.
    على (ع) خطاب به جسد گفت:
    اى كعب بن سور! واى بر تو و بر مادرت! ترا دانشى بود كه اى كاش برايت سودمند بود، ولى شيطان گمراهت كرد و ترا به لغزش انداخت و شتابان به آتش برد...

    سپس از كنار «طلحة بن عبيدالله» عبور كرد كه كشته در افتاده بود؛ فرمود:
    او را بنشانيد، و چون او را نشاندند، به نقل ابو مخنف در كتاب خود، خطاب به جسد او گفت:
    اى طلحه! واى بر تو و بر مادرت! تو از پيشگامان در اسلام بودى، اى كاش ترا سود مى بخشيد،
    ولى شيطان گمراهت كرد و به لغزش انداخت و شتابان به دوزخت برد.

    آنگاه على(ع ) از كنار جسد عبدالله بن خلف خزاعى كه به مبارزه و جنگ تن به تن با على آمده بود و على(ع) او را بدست خويش كشته بود عبور كرد. (عبدالله بن خلف سالار مردم بصره بود) و فرمود: او را بنشانيد كه نشاندند و خطاب به او گفت:
    اى پسر خلف! واى بر تو! در كارى بزرگ در آمدى و ستيز كردى .

    «ابوالاسود» مى گويد: چون على(ع) در جنگ جمل پيروز شد همراه گروهى از مهاجران و انصار، كه من هم با ايشان بودم، به بيت المال بصره وارد شد.
    همين كه بسيارى اموال را در آن ديد فرمود:
    كس ديگرى غير از مرا بفريب! و اين سخن را چند بار تكرار فرمود.

    سپس نظرى ديگر به اموال انداخت و آنرا با دقت نگريست و فرمود:
    اين اموال را ميان اصحاب من قسمت كنيد و به هر يك پانصد درهم بدهيد؛ و چنان كردند
    و همانا سوگند به خداوندى كه محمد را بر حق برانگيخته است كه نه يك درهم اضافه آمد و نه يك درهم كم،
    گويى على(ع) مبلغ و مقدار آن را مى دانست؛
    شش هزار هزار درهم بود و شمار مردم دوازده هزار بود.

    حبة عرنى مى گويد: على عليه السلام بيت المال بصره را ميان اصحاب خود قسمت كرد و به هر يك پانصد درهم داد و خود نيز همچون يكى از ايشان پانصد درهم برداشت .

    در اين هنگام كسى كه در جنگ شركت نكرده بود آمد و گفت:
    اى اميرالمومنين! من با قلب و دل خود همراه تو بودم، هر چند جسم من اينجا حضور نداشت؛ اينك چيزى از غنيمت به من ارزانى فرماى!

    اميرالمومنين همان پانصد درهمى را كه براى خود برداشته بود به او بخشيد و بدينگونه به خودش از غنايم چيزى نرسيد.

    راويان همگى اتفاق دارند كه على عليه السلام فقط سلاح و مركب و بردگان و كالاهايى را كه در جنگ مورد استفاده لشكر جمل قرار گرفته بود تصرف و ميان اصحاب خود قسمت فرمود

    و اصحابش به او گفتند: بايد مردم بصره را در حكم اسيران جنگى و برده قرار دهى و ميان ما قسمت كنى .
    فرمود: هرگز!
    گفتند: چگونه ريختن خون آنان براى ما حلال و جايز است، ولى اسير گرفتن زن و فرزندشان براى ما حرام و نارواست؟!

    فرمود: آرى چگونه ممكن است زن و فرزندى ناتوان در شهرى كه مسلمان است براى شما روا باشد!
    البته آنچه را آن قوم با خود به اردوگاه خويش آورده و در جنگ با شما از آن بهره برده اند غنيمت و از آن شماست، ولى آنچه در خانه ها و پشت درهاى بسته است متعلق به اهل آن است و براى شما هيچ بهره و نصيبى در آن نيست .

    و چون در اين باره بسيار سخن گفتند، فرمود: بسيار خوب، اينك قرعه بكشيد و ببينيد عايشه در سهم چه كسى قرار مى گيرد تا او را به هر كس قرعه اصابت كند بسپرم!
    (آنان شرمنده شدند و) گفتند: اى اميرالمومنين، از خداوند آمرزش مى خواهيم، و برگشتند.

    با تلخیص از جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ج 1

    عبرت از تاریخ.... عبرت گیری از سرگذشت اقوام پیشین



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۲
    نوشته
    1,460
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    47 روز 5 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    161



    دفاع شجاعانه از علی(ع)

    روزى «ابو امامه باهلى» بر معاويه وارد شد، معاويه او را در پهلوى خود نشاند، دستور داد غذا آوردند، با دست خود بدهان ابوامامه لقمه گذاشت،

    پس از صرف غذا با دست خود سر و محاسن او را معطر نمود،
    سپس يك كيسه طلا پيش ابوامامه گذاشت.

    پس از انجام همه اين كارها معاويه گفت :
    ترا بخدا من افضل و بهترم يا على بن ابيطالب؟!
    ابو امامه گفت: دروغ نخواهم گفت ، اگر قسم هم نمي دادى راستش را ميگفتم،

    بخدا قسم على از تو افضل و كريمتر است،
    اسلامش با سابقه تر
    و خويشاونديش با رسول خدا نزديكتر است،
    و نسبت به مشركين سختگيرتر،
    و زحمات و خدماتش در نظر امت اسلامى از تو بيشتر است .

    معاويه ميدانى على كيست؟
    او پسر عم رسول خدا و شوهر سيدة النساء و پدر حسن و حسين سيد جوانان اهل بهشت، و برادر زاده حمزه سيد الشهداء و برادر جعفر ذوالجناحين است،

    تو چگونه خود را با همچو شخصيتى برابر ميكنى؟!

    معاويه خيال مي كنى به جهت محبت و طعام و احسان تو، تو را بر على ترجيح خواهم داد؟
    كه با ايمان نزد تو آمده و بى ايمان بروم؟!
    بد فكر كرده اى،


    سپس برخاست و از نزد معاويه بيرون رفت،
    معاويه كيسه طلا را از پى او فرستاد ولى او نپذيرفت و گفت: بخدا قسم يك دينار هم از او قبول نمي كنم .


    منبع: سفينة البحار ج 1 ص 669 تاءليف محدث جليل القدر حاج شيخ عباس ‍ قمى




    عبرت از تاریخ.... عبرت گیری از سرگذشت اقوام پیشین




  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۲
    نوشته
    1,460
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    47 روز 5 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    161



    سرهای بریده!

    عبدالملك در سال 71 هجرى، به جنگ مصعب بن زبير رفت
    در محلى به نام «دير جاثليق» - در دو فرسخى انبار - با او رو به رو شد و جنگ سختى ميان آنان در گرفت....

    پس از درگیریهای فراوان، سرانجام عبدالملك بر سپاهیان مصعب غالب شدند و ياران مصعب او را تنها گذاشتند(اكثر ياران او مردان ربيعه بودند كه از يارى او دست برداشتند.)

    مصعب تنها و بى كس در خيمه اى بر تخت نشسته بود كه سربازان عبدالملك او را غافلگير كردند و او را روی تخت خودش به هلاكت رساندند!

    عبيدالله بن زياد بن ظبيان سر او را بريد و نزد عبدالملك آورد و چون آن را روى تخت عبدالملك گذاشت ، عبدالملك به سجده افتاد!

    ابومسلم نخعى مى گويد:
    بر عبدالملك بن مروان وارد شدم و ديدم سر مصعب ابن زبير پيش روى اوست.
    پس گفتم: اى امير مؤ منان! من در اينجا امر عجيبى مشاهده كرده ام.
    عبدالملك گفت: چه ديده اى؟ گفتم:
    سر حسين بن على را نزد عبيدالله بن زياد ديدم
    و سر عبيدالله بن زياد را پيش مختار بن ابى عبيد!
    و سر مختار بن ابى عبيد را پيش روى مصعب بن زبير!
    و سر مصعب بن زبير را پيش روى تو.....!


    عبدالملك از اين سخن ابومسلم سخت متأثر شد و از شدت ناراحتی و فشار روحی برخاست و بيرون رفت.
    منبع: عبرت از تاریخ

    عبرت از تاریخ.... عبرت گیری از سرگذشت اقوام پیشین



  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    82 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    در سال 72 ه.ق عبدالملک مروان با سپاهي عظيم، براي تصرف عراق به جنگ مصعب بن زبير آمد و در نزديکي دجله، جنگ سختي بين نيروهاي کوفه و بصره و ارتش شام در گرفت که مصعب و ابراهيم اشتر کشته شدند و عبدالملک مروان بر عراق مسلط شد. وي وارد کوفه شد و در دارالاماره نشست و سر بريده‏ي مصعب را جلوي او نهادند.

    تاريخ آيينه‏ ي عبرت و پند بزرگي براي انسان است. در اين جا حضار تا صحنه را ديدند ناگهان صحنه ‏هاي مشابه آن در اذهان تداعي نمود. مردي از عرب به نام «ابي‏ مسلم نخعي» برخاست و خطاب به عبدالملک مروان خليفه ‏ي پيروز و مغرور اموي چنين گفت: «من در همين مکان (دارالاماره) کوفه بودم و ديدم که سر بريده‏ ي حسين بن علي عليه ‏السلام را جلوي ابن‏ زياد نهادند و چندي بعد ديدم سر بريده‏ ي ابن‏ زياد را در همين مکان جلوي مختار گذاشتند و مدتي نگذشت که ديدم سر بريده‏ ي مختار را در اينجا جلو مصعب بن زبير قرار دادند و حال، سر بريده ‏ي مصعب را جلوي تو مي‏بينم. و سپس اضافه کرد خدا امير عبدالملک را از تکرار اين صحنه حفظ کند.

    عبدالملک سخت وحشت زده شد و از آن محل که تالار مخصوص قصر بود برخاست و دستور داد آن تالار و قبه را خراب کردند.
    و در اين زمينه شاعر شيرين سخن چه زيبا سروده است:

    يکسره مردي ز عرب هوشمند
    گفت به عبدالملک از روي پند

    روي همين مسند و اين تکيه گاه
    زير همين قبه و اين بارگاه‏

    بودم و ديدم بر ابن‏زياد
    آه چه ديدم که دو چشمم مباد

    تازه سري چون سپر آسمان
    طلعت خورشيد ز رويش نهان‏

    بعد ز چندي سر آن خيره سر
    بد بر مختار به روي سپر

    بعد که مصعب سر و سردار شد
    دست کش او سر مختار شد

    اين سر مصعب به تقاضاي کار
    تا چند کند با تو دگر روزگار

    امام صادق- علیه السلام- فرمودند :


    محبوب ترین دوست من کسی است که عیب های مرا به من هدیه کند.


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    82 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    پندی از تاریخ ( آندلس )


    سالها پیش، سپاهیان مسلمان وارد قسمتی از اروپا شدند که به آنجا آندلس می گفتند. سپاه اسلام به راحتی آندلس را فتح کرد و پرچم اسلام در اروپا برافراشته شد و پایگاهی برای ترویج دین اسلام در اروپا گشت. مسیحیان آن زمان که از وجود پایگاه اسلام در قلب اروپا ناراحت بودند به فکر باز پس گیری آندلس افتادند. برای رسیدن به این منظور آنان چه می توانستند بکنند؟ جوانان مسلمانی که با تکیه بر اعتقادات مذهبی، غیرت دینی و روحیه شهادت طلبی به آسانی آندلس را فتح کرده بودند،آیا به راحتی شکست می خوردند؟ آیا آنها حاضر بودند پایگاه خود در اروپا را رها سازند؟ قدرت سپاه اسلام در اعتقادات و ارزشهای دینی نهفته شده بود و مسیحیان دریافتند که برای شکست دادن جوانان غیور اسلام باید اعتقادات و ارزشهای دینی را از آنها بگیرند.

    پس برای رسیدن به این هدف برنامه ریزی کردند. آنها دختران جوان و زیبای خود برای دلربایی از پسران مسلمان راهی آندلس کردند. دختران زیبای مسیحی با ظاهری آراسته در خیابانهای شهر نمایان شدند. هر چه که می گذشت ظاهر آنها آراسته تر و تعدادشان نیز بیشتر می شد. تا آنکه با گذشت زمان چهره جامعه به جایی رسید که دیگر حجاب در جامعه آن روز آندلس معنایی نداشت. دختران زیبای مسیحی با پسران مسلمان دوستی و در مواردی ازدواج می کردند. بعد از مدتی روحیه معنوی و ارزشی جامعه کمرنگ شد. عشرت کده هایی که با ورود مسلمانان بسته شده بودند باز شدند و با همان روشی که حجاب را به تدریج از جامعه کنار زده بودند، شراب خواری را نیز رواج دادند و رفته رفته شراب خواری به طبقه فرهنگی و سطح بالای جامعه نیز رسید، تا آنجا که یکی از نشانه های روشنفکری و تمدن گشت و همان گونه که هوسرانی و شراب خواری در جامعه ریشه می کرد ارزشها و اعتقادات دینی رنگ باخت. جوانان جامعه غرق در گناه و هوسرانی بودند و دیگر حرفی از ایثار، فداکاری و شهادت نبود و این یعنی از دست رفتن قدرت و اقتدار سپاه اسلام،همان هدفی که دشمنان اسلام برای رسیدن به آن برنامه ریزی کرده بودند. در چنین حال و روزی بود که سپاهیان مسیحی به سوی آندلس سرازیر شدند و به همان راحتی که مسلمانان آندلس را فتح کرده بودند، آنان نیز مسلمانان را شکست دادند و پایگاه اسلام در اروپا از دست رفت و به اسپانیا تبدیل گشت.



    امام صادق- علیه السلام- فرمودند :


    محبوب ترین دوست من کسی است که عیب های مرا به من هدیه کند.


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    82 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    و حال حکایتی دیگر؛
    سی و چند سال پیش ملت ایران از خواب غفلت بیدار شدند. ارزشها و اعتقادات دینی شکوفا گشت، مردم و به خصوص جوانان روحیه شهادت طلبی و ایثار پیدا کردند و با رهبری حضرت امام خمینی(ره) به خیابانها آمدند و شاه و دار و دسته امریکایی او را از تخت شاهی پایین کشیدند. باز هم روحیه شهادت طلبی جوانان مسلمان که در قالب انفلاب اسلامی ایران و با رهبری امام خمینی(ره) نمایان شده بود، قدرت جوانان مسلمان را به رخ ابرقدرت های شرق و غرب کشید. اما آنها که دستشان از ثروت های طبیعی ایران کوتاه شده بد و نمی توانستند چنین خفتی را تحمل کنند، سگ هاری مثل صدام را به جان ملت مسلمان ایران انداختند و آنقدر از او حمایت و او را تجهیز کردند که تبدیل به یکی از بزرگترین قدرت های نظامی خاورمیانه و حتی دنیا شد. اما ملت ایران و به خصوص جوانان با همان قدرت معنوی و با تکیه بر ارزشهای دینی و روحیه شهادت طلبی توانستند پوزه دشمن متجاوز و حامیان غربی او را به خاک ذلت بنشانند. اینجا بود که دشمنان اسلام پی به اشتباه خود بردند و فهمیدند با ملت مسلمانی که به ارزشهای دینی پایبند هستند و از روحیه شهادت طلبی برخوردارند نمی توان مقابله نظامی کرد.

    پس بار دیگر به فکر فرو رفته و بر آن شدند که راهی بیابند و چه راه و نقشه ای بهتر از آنچه که در آندلس اجرا کرده و نتیجه هم گرفته بودند. آنها کار خود را شروع کردند. عکس های زنان غیر مسلمان و برهنه بر روی لوازم آرایشی و بهداشتی در ویترین مغازه ها و داروخانه ها نمایان شد. و این بار نه دختران غیر مسلمان بلکه دختران مسلمان ایرانی دانسته و یا ندانسته با الگو قرار دادن خوانندگان و زنان غربی خود را آراسته و به خیابانها آمدند. اگر روزی در آندلس شراب خواری و بی بندوباری تا حدی پیش رفت که به سطح بالای جامعه رسید و نشانة روشنفکری و تمدن گشت و متأسفانه می بینیم که امروز مسئله بدحجابی و غرب زدگی به طبقه روشنفکر تحصیل کرده و هنرمند جامعه ما هم رسیده است. بازیگران سینمایی ایران با ظاهری که اصلاًَ در شأن زنان مسلمان و به خصوص شیعیانی که مدعی الگو برداری از حضرت زهرا(س) هستند نیست، بر روی پرده سینما ظاهر می شوند. سؤال این است که مسئولان کشور ما که خود بارها گفته اند: « دشمن از راه تهاجم فرهنگی برای مقابله با ایران و نظام مقدس جمهوری اسلامی برنامه ریزی کرده است » برای مقابله با این نقشه دشمن چه مسئولیتی را بر عهده گرفته اند؟

    تاریخ معلم انسانهاست. با درس گرفتن از تاریخ آندلس باید برای مقابله با تهاجم فرهنگی غرب چاره ای اندیشید.

    امام صادق- علیه السلام- فرمودند :


    محبوب ترین دوست من کسی است که عیب های مرا به من هدیه کند.


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    82 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0




    عبرت از تاریخ.... عبرت گیری از سرگذشت اقوام پیشین

    سرنوشت اصحاب سبت؟؟!!


    در قرآن از گروهی سخن به میان آمده است که برای دست یابی به منافع شخصی خود ، در برابر فرمان خداوند دست به حیله زده و به خیال آنکه به سودی بیشتر دست یابند ، از فرمان خداوند سرپیچی کردند که سرانجام آنان ، نابودی و خسران بود . آن گروه ، قبیله ای یهودی به نام " اصحاب سَبت " می باشند .

    خداوند در آیات نورش می فرماید: « یا أَیُّهَا الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ آمِنُوا بِما نَزَّلْنا مُصَدِّقًا لِما مَعَکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهًا فَنَرُدَّها عَلی أَدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ کَما لَعَنّا أَصْحابَ السَّبْتِ وَ کانَ أَمْرُ اللّهِ مَفْعُولاً ».(نساء،آیه 47).

    ترجمه آیت الله مشکینی رحمة الله علیه:

    ای کسانی که کتاب ( آسمانی ) به شما داده شده ، به آنچه ما نازل کردیم ( به قرآنی ) که تصدیق کننده آنچه نزد شماست ( از دین و کتاب ، و مطابق آنچه پیش شماست از علائم این پیامبر و کتاب او ) ایمان آورید پیش از آنکه صورت هایی را محو کنیم و به پشت سر برگردانیم ( جسمشان را چنین کنیم یا روحشان را از ایمان به کفر تغییر دهیم ) یا آنها را لعن و طرد کنیم چنان که اصحاب سبت را ( صیادان ماهی در روز شنبه را ) لعن کردیم ( و مسخ نمودیم ) و فرمان خداوند همواره شدنی است.

    در زمان حضرت داوود علیه السلام در یکی از شهرهای مصر یهودیان زندگی می کردند. چون بر یهود، روز شنبه شکار ماهی حرام بود، در آن روز از دریا، ماهی های سفید و فربه در غایت کثرت، بیرون می آمدند و غیر روز شنبه، یک دانه ماهی بیرون نمی آمد. مدتی اهل یهود به طاعت مشغول بودند تا آنکه شیطان، ایشان را فریب داده به ایشان چنین وسوسه نمود که شما در روزهای دیگر، گودال ها کناردریا بکنید و چون ماهی، روز شنبه ظاهر شود، ماهیان را به گودال ها برانید و روزهای دیگر که صید ماهی بر شما حرام نیست، ماهی های را در آن گودال ها مانده، صید کنید. چنانکه شیطان گفته بود نمودند و چون عذاب حق تعالی بر ایشان نرسید، دلیر شد، صید ماهی کردند و از آن خریدند و فروختند.

    مردم شهر به سه قسمت شدند، قسمتی قوم را از گناه منع نمودند و قسمتی دیگر، ساکت شده کار قوم را به خدا وا گذاشتند و قسمتی دیگر، مشغول به گناه و معصیت شد که حضرت داوود علیه السلام ایشان را لعنت نمود.

    روزی مطیعان چون بیدار شدند از عاصیان احدی را در این شهر ندیدند. بالای خانه ایشان بر آمدند و جستجوی احوال ایشان را نمودند. دیدند که جمیع ایشان به صورت میمون شده اند و این میمون ها، کسان خود را می شناختند، پیش ایشان آمده، گریه می کردند و تا سه روز بدین احوال بودند، پس از آن هلاک شدند.

    منابع:
    - تفسیر القرآن، منسوب به امام حسن عسکری (علیه‌السلام)، ج۱، ص۲۶۸-۲۷۰، قم، ۱۴۰۹ق.
    - قمی علی، تفسیر، ج۱، ص۲۴۴- ۲۴۵، به کوشش طیب موسوی جزائری، بیروت، ۱۳۸۷ق.
    - طبری، تفسیر، ج۱، ص۲۶۲-۲۶۳.
    - طوسی محمد، التبیان، ج۱، ص۲۶۴، به کوشش احمد حبیب قصیر عاملی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، عهد عتیق.
    - زمخشری محمود، الکشاف، ج۱، ص۱۴۷، قاهره، ۱۳۶۶ق/۱۹۴۷م.


    امام صادق- علیه السلام- فرمودند :


    محبوب ترین دوست من کسی است که عیب های مرا به من هدیه کند.


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود