صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: قرائتی اینگونه حقانیت شیعه را ثابت کرد

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2

    قرائتی اینگونه حقانیت شیعه را ثابت کرد




    قرائتی اینگونه حقانیت شیعه را ثابت کرد
    قرائتی اینگونه حقانیت شیعه را ثابت کرد

    حجت الاسلام و المسلمین قرائتی در گردهمایی که در پاکستان حضور داشت توانست در میان علمای شیعه و سنی با آیاتی از قرآن حقانیت شیعه را ثابت کند.




    گردهمايى بسيار مهمى در پاكستان بود. من هم با دعوت در آن جلسه شركت كرده بودم. هرچند بعضى‏ ها تعريف ‏هايى درباره شيعه داشتند، ولى اكثراً علما و دانشمندان اهل سنّت بودند و بر ضدّ شيعه صحبت مى ‏شد.
    نوبت به من رسيد، فكر كردم چه بگويم، رفتم پشت تريبون و گفتم: نه شيعه و نه سنّى! همه خوشحال شده و برايم كف زدند. بعد گفتم: البته براى شيعه بودنم سه دليل از قرآن دارم:

    اوّل: قرآن می ‏فرمايد: « وَ السَّابِقُونَ‏ السَّابِقُونَ‏ ، أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ‏ » ( واقعه، 10 ـ 11 ) حضرت على و امام حسن و امام حسين عليهم السلام از سابقين هستند و امامان چهارگانه اهل‏سنت ( مالكى، شافعى، حنبلى و حنفى ) همه از متأخّرين می ‏باشند.

    دوّم: قرآن می فرمايد: « وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُون‏ » ( آل‏عمران، 169) و « فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدينَ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقاعِدينَ دَرَجَةً » ( نساء، 95 ) تمام‏ پيشوايان شيعه، جهاد كرده و در راه خدا شهيد شده‏ اند، ولى امامان چهارگانه اهل‏سنت چه طور؟

    سوّم: قرآن درباره اهل ‏بيت عليهم السلام مى‏ فرمايد: « إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً» ( احزاب، 33 ) ولى درباره امامان چهارگانه يك آيه هم نداريم. دوباره كف زدند و مرا تشويق كردند.


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    انچه در بالا امد در حقانیت شیعه کفایت می نماید

    اما اگر بخواهیم بیشتر بدانیم عیبی دارد؟ حتما جواب خیرا است پس ادامه می دهیم

    بسم الله الرّحمن الرّحیم
    الحمدلله رب العالمین اللهم صل علی محمد و آل محمد
    الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی.
    بحث امسال ما راجع به آشنایی بیشتر با آقا امیرالمومنین(علیه السلام) است در قرآن آیات زیادی داریم كه موضوعش حضرت علی(علیه السلام) است البته ممكن است شامل دیگران هم بشود بعضی آیات هم داریم كه مخصوص امیرالمومنین است مثلاً «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» البقرة/104 در رأس ایمان آورده‌ها حضرت علی است شامل غیر علی هم می‌شود اما بعضی آیات شامل فقط علی است نه یك كلمه كمتر و نه یك كلمه بیشتر. بعضی كارها مثل كندن در خیبر، یا خوابیدن جای پیغمبر آن شبی كه پیغمبر از مكه بیرون آمد، بعضی چیزها دیگر. . . مثل شهید شدن ظهر عاشورا و شهید شدن زیر سم اسب این مخصوص امام حسین(علیه السلام) است بعضی چیزها مثل تشنگی امام حسین(علیه السلام) تشنه بوده در تاریخ بوده‌اند كسانی كه تشنه بوده‌اند. اما بعضی چیزها مخصوص امیرالمومنین است.
    1- كنار گذاشتن امام علی(ع) از روی هوی و هوس
    حالا ما آیاتی كه در قرآن قله و برجستگی‌اش مخصوص امیرالمومنین است را برایتان می‌گویم قرآن گله می‌كند از مردم می‌گوید هر وقت یك دستوری كیف‌تان بود و میل‌تان بود عمل می‌كنید میل‌تان نبود برخورد انقلابی می‌كنید شما دین ندارید آنوقت امیرالمومنین می‌فرماید این آیه راجع به من است من را میل نداشتند حقم را ندادند هر كسی را میل داشتند رفتند سراغش حالا راجع به هوی و هوس هم می‌شود روی این صحبت كرد «أَفَكُلَّمَا جَاءَكُمْ رَسُولٌ بِمَا لَا تَهْوَى أَنفُسُكُمْ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَرِیقًا كَذَّبْتُمْ وَفَرِیقًا تَقْتُلُونَ» البقرة/87 قرآن می‌فرماید كه هر وقت سراغتان آمد پیغمبر و چیزی گفت كه «لَا تَهْوَى أَنفُسُكُمْ» نفس‌تان میل ندارد، اگر پیغمبر قانونی آورد كه دوستش ندارید كسی را معرفی كرد كه دوستش ندارید، حكمی را گفت كه نمی‌خواهید یا تكذیب می‌كنید یا می‌كشید یعنی شما دنبال گفتـه خدا نیستید دنبال سلیقـه خودتان هستید، قرآن گله می‌كند. درست مثل مریضی كه می‌رود دكتر نسخه می‌دهد هر دوایی كه خوشمزه است می‌خورد هر داویی كه تلخ است نمی‌خورد پس تو دكتر نیامده‌ای شكمو هستی، قرآن در این آیه گله می‌كند. آنوقت امام باقر(علیه السلام) می‌فرماید می‌دانید، مصداق روشن این آیه این است كه در غدیر خم علی بن ابی طالب معرفی شد چون نخواستند علی خلیفه باشد یا كشتند یا تبعید كردند در دعای ندبه داریم(فقتل من قتل) جمعی كشته شدند(و اقصی من اقصی) یك عده كشته شدند یك عده تبعید شدند بخاطر اینكه نخواستند.
    2- پیامبر و اهل بیت(ع) مفسّران قرآن
    قانون حجاب می‌آید، قانون كمك به فقرا می‌آید، قانون جبهه می‌آید، یك چیزی را دوستش دارد قبول می‌كند چیزی را كه دوستش ندارد می‌گوید كجای قرآن نوشته؟ مگر هر چیزی را قرآن نوشته؟ ما خیلی چیزها داریم توی قرآن نیست، آقا نماز صبح دو ركعت است توی قرآن نیست، نماز مغرب سه ركعت است توی قرآن نیست، طواف دور كعبه هفت دور است توی قرآن نیست، قرآن قانون اساسی است، قانون اساسی در قرآن آمده، تبصره‌ها و زیر فصل هایش در حدیث آمده به ما گفته‌اند «وَمَا آتَاكُمْ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ» الحشر/7 هر چی كه پیغمبر گفت انجام بدهید، درست است كه اینرا خدا نگفته اما پیغمبر گفته و خداوند توی قرآن گفته به حرف پیغمبر گوش بدهید. ما نباید بگوئیم كجای قرآن نوشته، علاوه بر اینكه بعضی چیزها را ما نمی‌توانیم از قرآن استفاده كنیم اهل بیت از قرآن استفاده می‌كنند بارها شده كه امام رضا(علیه السلام) گفته من حرفی كه می‌زنم بپرسید كه از كجای آیه درآوری تا من ثابت كنم تمام كلمات ما ریشه‌اش توی قرآن است. مثل تمام آبها كه ریشه‌اش توی باران است حالا شما از زمین هم اگر آب كندی، آب قعر زمین هم اصلش آب باران است منتهی این باید كسی باشد كه بتواند اینرا برنامه ریزی كند اینرا ثابت كند.
    3- انكار حق امام علی(ع) از روی درك و عمد
    آیـﺔ بعد می‌فرماید كه «فَلَمَّا جَاءَهُمْ مَا عَرَفُوا كَفَرُوا» البقرة/89 این یك آیه است برویم سراغ آیـﺔ بعد «فَلَمَّا جَاءَهُمْ مَا عَرَفُوا كَفَرُوا» البقرة/89 هر وقت سراغ اینها آمد چیزی را كه می‌شناختند(معرفت داشتند) بابا شناختند، اما «كَفَرُوا» فكر نكنید مال قدیم است. بنده در مسابقات بین المللی ایران و كشورهای دیگر بودم حدود چهل كشور با هم مسابقه گذاشتند در یك رشته ایران اول شد در رشـتـﺔ دوم هم ایران اول شد حكومت آن كشور به داوران فشار آورد كه باید ایران را دوم كنید این زشت است برای ما كه نفر اول در این رشته ایران رشتـﺔ دوم هم نفر اول ایران قاضی‌ها آمدند ایران را نفر دوم كردند بعد داورها آمدند پهلوی آقایی كه نفر دوم شده گفتند شما ما را حلال كن حق تو را ما خوردیم تو نفر اول بودی فشار حكومت بود، یعنی واقعاً الان حقوقدانان بین الملل نمی‌دانند حق با كی است؟ واقعاً دنیا نفهمید كه حق با ما است یا صدام؟ واقعاً دنیا نفهمید كه حق ما در دنیا چیه؟ توی خود كشور ما خیلی‌ها نمی‌دانند كه مثلاً حق استانهای محروم چیه؟ خود مرد نمی‌داند كه حق زنش چیه؟ این كار، كار ظریفی است كه انسان گاهی وقتها می‌فهمد و می‌داند كی است كه نداند یا با عقل می‌فهمیم، از نظر علمی دنیا الان می‌فهمد كه دنیا مشكل علم ندارد ماشاءالله علم سریع السیر دارد پیش می‌رود صد متر كه علم می‌رود جلو یك سانتی متر عدالت جلو نمی‌آید یعنی علم صد متر صد متر جهش دارد عدالت یك سانت یك سانت پیش نمی‌رود هر كشوری متمدن‌تر است و پیشرفت آن بیشتر است روحیـﺔ تجاوز گریش هم بیشتر است. ما الان مشكل علم نداریم مشكل عدالت داریم و لذا روایات هم می‌گوید امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) كه بیاید(یملاءالعّد به قسطاً و عدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا) امام وعده عدل را می‌دهد البته وعده علم را هم می‌دهد اما آنكه الان مشكل دنیا است عدالت است مركز عدالت ظلم است مركز عدالت كجاست؟ سازمان ملل، همـﺔ حقوقدانان كره زمین جمع شده‌اند كه حق كسی از بین نرود آنوقت در مركز عدل حق وتو هست وتو یعنی چه؟ یعنی هر چی كه شما بگوئید من روی هوا می‌كنم مركز عدل بالاترین ظلم.
    امام علی در خطبه‌ای می‌فرماید یكی از مصادیق آیه‌ای كه می‌فرماید شناختند ولی عمل نكردند من هستم من را شناختند اما، می‌دانید به امام حسین(علیه السلام) چه گفتند؟ گفتند ما تو را می‌شناسیم منتهی بابای من استاندار بود خلاف كرد پدر تو بابای من را عزل كرد حالا كه بابام عزل شد من انتقام بابام را از تو می‌گیرم ولذا گفتند(بغضاً لابیك) یعنی تو را دوست داریم اما می‌خواهیم انتقام پدرت را از تو بگیریم پدرت چه كرده؟ پدر من استاندار بوده او را برداشته حالا كه بابای من را برداشت ما انتقام می‌گیریم این خیلی مهم است.
    4- بدترین خودفروشی، فروختن فكر و تخصص به جنایتكاران
    «بِئْسَمَا اشْتَرَوْا بِهِ أَنفُسَهُمْ» البقرة/90 » بد معامله‌ای كردند، یعنی خودشان را مفت فروختند، ما آدمهایی داریم كه نابغه هستند مخ‌شان را به ابرقدرتها می‌فروشند پول می‌گیرند، اینجا را امضا می‌كنند پول می‌گیرند، اینجا را تفسیر می‌كنند. . . مثل فتیله چراغ انشتین‌ها و راسل‌ها توی دست روزولت‌ها هستند. یعنی بالاخره ابرقدرتها می‌آیند مغزها را می‌خرند و بدترین خود فروشی، خود فروش فقط زن فاحشه نیست خود فروش مرد هرزه نیست، دانشمندانی هستند كه مغز و تخصص‌شان را به ابرقدرت متجاوزی. . . خود فروش اینها هستند. آن خود فروش، خود فروش فرد به فرد است این خود فروشی است كه مخ را كه خلاصـﺔ تحقیقات قرنها است می‌فروشد به قیمتی كه یك كشور زیرورو بشود برای اینكه یك نفر به عیاشی‌اش برسد. قرآن می‌فرماید بد فروختند خودشان را خودشان را مفت فروختند از امتیازاتی كه استان كهكیلویه دارد، به من اینطور گفتند تنها استانی است كه هیچوقت زیر بار رژیم پهلوی نرفت حداقل سرباز را دادند و با انقلاب جمهوری اسلامی هم هیچ مسئله‌ای ندارند یعنی با امام خوب جوش خوردند، با پهلوی هم جوش نخوردند، خوب این افتخار است ممكن است تحصیلكرده توی شما نباشد، خیلی از تحصیلكرده‌ها خودشان را به پهلوی فروختند و خیلی از افرادی هم كه ممكن است خواندن و نوشتند بلد نباشند یك ذره خودشان را به پهلوی نفروختند این الان جزو افتخارات شماست.
    در دعای ندبه می‌فرماید چرا امام علی را نپذیرفتند می‌گوید به سه دلیل: (حقد) یعنی كینه، (احقاداً بدریه و خیبریه و حنینیه) كینه‌هایی كه در جنگ بدر در دل داشتند از علی، كینه‌هایی كه در جنگ خیبر از علی داشتند، كینه‌هایی كه در جنگ حنین از علی داشتند، سه تا جنگ علی قهرمانان اینان را كشت قهرمانان شرك را، و اینها كینه داشتند.
    5- شناخت ظرفیت‌ها و استعدادهای بشری
    «یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلَاوَتِهِ» البقرة/121 حالا كه ماه رمضان است و قرآن می‌خوانید این را معنا كنیم، كلمـﺔ ظرفیت چیزی است كه ما باید ظرفیت هایمان را شناسایی كنیم ظرفیت‌های علمی واقعاً شما در حدی هستید كه دیپلم باشید؟ نه بیشتر هستید، لیسانس؟ نه بیشترید، دانشجوهای ما در حدی هستند كه لیسانس باشند؟ نه بابا بیشترند. اینست كه انسان باید ظرفیت خودش را بشناسد در یك لیوان آب می‌گویند به قدری انرژی است كه می‌گویند می‌شود یك شهر را برق بدهد یعنی اینقدر خدا توی این ظرف آب، منتهی این انرژی باید استخراج بشود ما بیش از اینكه الان هستیم، هستیم، بخصوص بعضی از استانها انصافش این است كه اگر خواسته باشیم حق را بگوئیم بعضی استانها باید باسواد‌تر از استانهای دیگر باشند استان داریم كه از فروردین باید آب یخ خورد داغ است مثل خوزستان و بوشهر و بندر عباس و سمنان و تهران، استانهایی كه هوایش میزان است تابستان خیلی داغ نیست فوقش با یك پنكه می‌شود زندگی كرد این استانهایی كه هوایش معتدل است باید فرهنگی‌ها و دانشجوهایش، اساتید دانشگاهش، تحصیلكرده هایش، باید سوادشان از استانهای سردسیرچی؟ . . . چون فرصت مطالعاتی آنها بیشتر است زمینی كه سرازیری است ماشین‌اش باید تند‌تر برود یا استانهایی كه توی ترافیك نیستند استانی هست كه از اینطرف تا آنطرف آن با ماشین پنج دقیقه ده دقیقه راه است استانهای كوچك، استانی هم هست كه میانگین افردای هستند كه دو ساعت و نیم توی ماشین هستند، روزی سه ساعت توی ماشین هستند، بعضی‌ها هم بیشترند حالا مثلاً ما میانگین اگر بخواهیم حساب كنیم دو ساعت سه ساعت توی ماشین هستند دو ساعت یا سه ساعت. . . یعنی اگر كسی هشتاد سال توی تهران باشد باید ده سال آن توی ماشین باشد یك هشتم عمرش. استانی هست كه پر از فتنه است انواع فتنه‌ها هست استانی هم هست كه آرام است، استان آرام، استانی كه هوایش معتدل است، استانی كه مردمش توی ترافیك نیستند، خانواده‌هایی كه پدر و مادرشان مشكل اقتصادی ندارند باید تحصیلاتشان بیشتر باشد الان بالعكس می‌بینیم كه كسانی هستند پدر و مادرشان همه رقم رفاهی دارند شانزده تا تجدیدی آورده و آدمهایی كه نان خالی خورده‌اند یا سیب زمینی خورده‌اند می‌بینی كه شاگرد اول شده.
    «اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ» آل عمران/102 تقوا داشته باشید عالی ترین تقوا، مثل اینكه می‌گویند حقش را بده حقش را وفا كردند حق مهمانی را ادا كرد یعنی درجـﺔ عالی«اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ» یعنی تقوا داشته باشید عالی ترین درجـﺔ تقوا، آیه كه نازل شد اصحاب پیغمبر گفتند یا رسول الله! ما نمی‌توانیم، برای عالی ترین درجـﺔ تقوا ما نیستیم، آنوقت آیـﺔ بعد نازل شد كه خوب من یك خورده تعاونی حساب می‌كنم كه مشتری شوید پس «فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ» التغابن/16 یعنی آنچه كه می‌توانید اگر حقش را انجام نمی‌دهید آنكه دارید، مثل گاهی وقتها كه آدم برایش مهمان می‌آید نمی‌تواند حق مهمان را ادا كند اما همان كه توی خانه هست آنچه هست كم نگذاریم حق شما بیش از این حرفهاست، گاهی یك استادی را آدم می‌خواهد به او پول بدهد می‌بیند كه این پول كم است می‌گوید آقا حق شما بیش از این است اما من بیش از این ندارم، اول آیه نازل شد«اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ» بعد آیه نازل شد «فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ» هر چه استطاعت دارید امام علی هر كاری می‌كرد حقش را انجام می‌داد، عبادت حقش را انجام می‌داد، شجاعت حقش را انجام می‌داد، مهربانی حقش را انجام می‌داد، یعنی هر چه كلمـﺔ حق هست درجـﺔ یك آن امام علی بود شما نمی‌توانید یك نمونه برجسته‌تر پیدا كنید.
    یك كسی هست كه مادی است اصلاً خدا را قبول ندارد تاریخ امام علی را خوانده یك شعری گفته كه‌ای دنیا نمی‌شد نزائی، هر قرنی یكی مثل علی می‌زائیدی به جای چندصد میلیونی كه می‌زائی، به دنیا گله می‌كند كه‌ای كاش عقیم بودی و نمی‌زائیدی اما هر قرنی یك علی می‌زائیدی این خیلی مهم است
    6- حقّ تلاوتِ قرآن، تدبّر در آیات
    داریم كه «یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلَاوَتِهِ» البقرة/121 حق تلاوت چیه؟ حق تلاوت را الان جلسات تلاوتی هست خوب، خیلی كار خوبی است قرآن را می‌خوانند غلط می‌گیرند با صوت است با ترتیل هست اینها كارهای خوبی است اما امام نمی‌گوید كه این حق تلاوت است حق تلاوت را از حدیث بخوانم چون ممكن است خودم بگویم بگویند این نظر قرائتی است از امام صادق(علیه السلام) پرسیدند حق تلاوت چیه؟ حضرت فرمود(ما هو والله حفظ آیاته) به خدا قسم تلاوت این نیست كه قرآن را حفظ كنیم، (و درس حروفه) به خدا قسم این نیست كه مخرج حروف را از كجا ادا كنیم، (و تلاوت سوره و درس اعشاره و اخماسه) حروف را حفظ می‌كنند اما حدودش را ضایع می‌كنند(انما هو) اینكه می‌گویند تدبر كن(انما هو تدبر آیاته) حق تلاوت این است كه آیات را تدبر كنیم، (والعمل باحكامه) به قرآن عمل كنیم. متاسفانه قرآن هم دیروز با آن بازی شد و هم امروز مردم قدیمی ما اینرقمی با قرآن بازی می‌كردند بالای سر مسافر، خیلی خوب، روی كیف عروس، خیلی خوب، خیلی خوب برای تبرك خوب است، خانـﺔ نو كه می‌خرند اول آینه و قرآن ببرند، خوب این هم بد نیست، چهار قل می‌خوانند كه گرفتار نشوند، یك دزدی را گرفتند در مشهد، او بردند به كلانتری گفت ولله من هر روز چهار قل می‌خواندم امروز نخواندم گیر افتادم یعنی دزد هم برای اینكه گیر نیفتد چهار قل می‌خواند، ان یكاد می‌نویسند كه بچه چشم نخورد آیه الكرسی را به شاخ گاو می‌بندند كه شیرش زیاد شود، خلاصه بك یا الله می‌گویند شب احیاء، استخاره می‌كنند، با قرآن قسم می‌خوردند، با كاشی كاری می‌نوشتند با این خط‌های كوفی و میخی و سیخی كه هیچ جنی هم نمی‌تواند یك متر آنرا بخواند، این استفاده‌های دیروز ما از قرآن بود، امروز استفاده‌های ما از قرآن چیه؟ جمع می‌شویم با آهنگ با صوت، اینها كارهای خوبی است اما واقعاً حق تلاوت این است؟ ما كه طرفدار امام صادق(علیه السلام) هستیم حضرت فرمود حق قرآن، حق تلاوت این است 1- بخوانید 2- تدبر كنید 3- عمل كنید به احكامش. وگرنه حالا همـﺔ قرآن را حفظ كرد خوب كه چی؟ حفظ قرآن خوب است به شرطی كه. . . اصلاً می‌دانید كه چرا به این می‌گویند آیه؟ آیه یعنی نشانه، نشانه یعنی چه؟ شما توی جاده كه می‌روید می‌گویند این نشانه است یعنی ببین و برو، آیه هست یعنی بخوان و رد شو، برو پشت آن ببین چه خبر است؟ ولی ما تا می‌بینیم نوشته قم، شیراز، مشهد، می‌نشینیم می‌گوئیم كجاست؟ بعد می‌نشینیم، آیه یعنی ببین و رد شو، تلاوت عبورگاه است توقفگاه نیست. ما الان جلسات قرائت قرآن‌مان سی سال است كه قرائت قرآن است یا مثلاً قاری‌های ما كه خدا حفظ‌شان كند بعد از اینكه این مرحله را یاد گرفتند باید بروند مرحلـﺔ بعد. آیه داریم كه نایست «زِدْنِی عِلْمًا» طه/114 علم تو زیاد باشد، «زَادَهُمْ هُدًى» محمد/17 هدایت تو زیاد بشود، «وبشر الصابرین»، بعد می‌گوید صابر كافی نیست برو جلو «لِكُلِّ صَبَّارٍ» إبراهیم/5 «قَائِمًا بِالْقِسْطِ» آل عمران/18 «قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ» النساء/135 از قائم برو قوام، از علم برو زدنی علما، دو روز كسی مثل هم باشد باخته، انسان باید روز به روز هی برود جلو، حدیث داریم حضرت فرمود اگر شبی بخوابم اگر آن شب به من علمی زیاد نشود باخته‌ام، در هیچ كجا توقف نكنید در قهرمانی، در پهلوانی، در اختراع، در حفظ قرآن، در خطاطی، در نبوغ، در خدمت به جامعه، در عبادت، اصلاً توقفگاه نیست همه‌اش باید برویم جلو در قرآن داریم «سَلَامٌ عَلَى إِلْ یَاسِینَ» الصافات/130 حدیث داریم كه امام علی(علیه السلام) فرمود یاسین پیغمبر است آل یاسین ما اهل بیت هستیم.
    7- ناسزا گویی معاویه به امام علی(ع)
    حضرت علی شنید كه معاویه دارد یك چیزهایی به او می‌گوید معاویه دارد به او جسارت می‌كند(یسّبه و یعیبه) دارد سبّ می‌گوید، ناسزا می‌گوید به علی بن ابی طالب عیب جویی می‌كند اینها را سنّی‌ها هم قبول دارند، (یقتل اصحابه) اصحابش را می‌كشد، خیلی‌ها را كشتند، در سوریه و و ده بیست كیلومتری شام حالا رفته یا نرفته جای قبر حجر بن عدی، حجر بن عدی از یاران علی بود معاویه گفت تو باید حرف زشت به علی بزنی برائت بجو یعنی بگو من علی را دوست ندارم(نعوذ بالله). (ما با بچه‌مان توی ماشین نشستیم كه برویم شام سر قبر حجر بن عدی، بچـﺔ من از من پرسید بابا، گفتم بله، گفت اینكه می‌رویم سر قبرش كیه؟ گفتم از اصحاب علی است گفت یك خاطره یا تاریخش را برای من بگو، من بلد نبودم گفتم بلد نیستم من هم شنیده‌ام از یاران علی بوده كه شهید شده گفت آخر هیچی از او بلد نیستی؟ گفتم نه، رفتیم سر قبرش سلامی كردیم و فاتحه‌ای خواندیم قبلش یك سالنی بود مثل اینجا كنار آنجا یك قفسـﺔ كتاب بود من زودتر آمدم كنار آنجا یك قفسه بود نگاهی به قفسه بكنم دیدم ده دوازده جلد كتاب هر جلدی از این قرآن ضخیم‌تر تقریبا هر جلدی هفتصد هشتصد صفحه، ده دوازده جلد كتاب قطور اسم كتاب این بود(واعلموا انی فاطمه) بدانید كه من فاطمه زهرا هستم حالا این چیه؟ بعد از پیغمبر كه حق حضرت علی داده نشد فاطمـﺔ زهرا پارچه‌ای به سرش بست آمد توی مسجد سخنرانی كرد، قبل از سخنرانی‌اش هم گفت(واعلموا انی فاطمه) بدانید من فاطمه هستم، حرفهایی كه می‌شنوید از زهرا می‌شنوید بعد از(واعلموا انی فاطمه) یك سخنرانی كرد كه سخنرانی نبود نارنجك بود مسجد رفت روی هوا، این سخنرانی و خطبه را برداشتند شرح دادند ده دوازده جلد شده من هم تا آن زمان این كتابها را ندیده بودم دست بردم یكی از این كتابها را همینطور برداشتم مثل استخاره همینطور لای كتاب را باز كردم اتفاقاً تا نگاه كردم یك سطر بود راجع به حجر بن عدی، و من فهمیدم كه حجر بن عدی می‌خواهد بگوید قرائتی اگر دخترت از تو توی ماشین پرسید كه كی هستم من اینم، نوشته بود كه) به او گفتند از علی بن ابی طالب تبری پیدا كن(قال) گفت(اقطعوا رأسی) گردنم را قطع كنید(فولله لا أتبرا من علی بن ابی طالب) ولله قسم، دست از امام علی بر نمی‌دارم(خیلی لذت بردم از جاهایی كه من در عمرم خیلی لذت بردم. . . یعنی فهمیدم كه این پیام است از خود این شهید پیام است كه تو اگر معرفت نداری و نمی‌توانی معرفت را به نسل آینده منتقل كنی تاریخ بخوان(واعلموا انی فاطمه) هم كتاب مهم بود هم توی این همه كتاب من اینرا بیرون كشیدم لای آنرا باز كردم این آمد خیلی برایم جالب بود. شبیه این كار راجع به حضرت امام(رحمه الله علیه) هم بود امام دستور داد سلمان رشدی را اعدام كنید هر كس او را دید او را بكشد تلویزیون گفت سریع بیا توی تلویزیون فتوای امام را توضیح بده، من هم از نظر فقهی مجتهد كه نیستم، آمدم خانه به مجتهدی زنگ زدم كه آقا مبنای این فتوای چیه؟ یعنی فتوای بند به كدام آیه و كدام حدیث است؟ گفتند حضور ذهن نداریم من رفتم توی كتابخانه گفتم خدایا یك نامردی مثل سلمان رشدی به ولی تو جسارت كرده یك مرد خدایی مثل حضرت امام فتوای قتل او را داده حالا تلویزیون به من گفته بگو من هم خودم سواد ندارم هم به هر باسوادی زنگ زدم توی ذهنش حضور ذهن نداشت‌ای خدا كمكم كن، یك توسلی پیدا كردم همینطور دست می‌انداختم به كتابها لای آنرا باز می‌كردم روایت آمد اگر كسی به پیغمبر جسارت كند، من در عمرم دو سه بار این صحنه‌ها برایم پیش آمده كه یقین كرده‌ام كه خودِ خودِ خودِ خدا كمك می‌كند یعنی هیچ واسطه‌ای هم ندارد وقتی كه من مضطر می‌شوم می‌خواهم بروم پشت دوربین برای چند میلیون حرف بزنم چیزی هم ندارم خودِ خدا كمك می‌كند.)
    شنید كه معاویه جسارت می‌كند فرمود چرا به من جسارت می‌كنی؟ (انا ذالك الصادق) مگر خدا نگفته «وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ» التوبة/119 صادق من هستم، مگر قرآن نمی‌گوید «فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ» الأعراف/44 مؤذن من هستم، مگر قرآن نمی‌گوید «وَأَذَانٌ مِنْ اللَّهِ» التوبة/3 اذان من هستم، مگر خدا نمی‌گوید كه با محسنین است محسن من هستم، مگر قرآن نمی‌گوید«لَذِكْرَى لِمَنْ كَانَ لَهُ قَلْبٌ» ق/37 ذوالقلب من هستم، یعنی تمام كمالاتی كه توی قرآن است فرد اول آن من هستم با وجود این چرا دارد به من جسارت می‌كند؟ بس است.
    خدایا كسانی كه به انبیاء و اوصیاء ظلم كردند آن به آن بر عذابشان بیفزا(الهی آمین). كسانی كه در خط انبیاء و اولیاء بودند نیستند با انبیاء و اولیاء محشور و درجاتشان را بالا و برتر بفرما(الهی آمین). ما و نسل ما را با قرآن و محمد و اهل بیت با قرآن و اولیائت با آنهایی كه توی قرآن از آنها تعریف كرده‌ای روز به روز آشناتر بفرما(الهی آمین). آن ولی‌ات كه الان حیّ است، امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ما را از بهترین مریدان و مخلصین و منتظرین و زمینه سازان حكومتش قرار بده. تمام بركات ایام مبارك را نصیب همه ما بفرما(الهی آمین).
    والسلام علیكم و رحمة اللَّه و بركاته

    ویرایش توسط شهید علی اصغر پازوکی : ۱۳۹۲/۰۷/۱۷ در ساعت ۱۳:۱۹


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    جایگاه اهل بیت نزد پیامبر






    حدیث سفینه‏
    در كتب معروف شیعه و سنى احادیث ارزشمندى از پیامبر اسلام نقل شده كه جایگاه والاى اهل بیت را نشان مى‏دهد.
    مرحوم میرحامدحسین هندى كتابى به نام «عبقات» دارد كه قبل از «الغدیر» نگاشته شده و مرحوم علامه امینى صاحب كتاب الغدیر از آن بسیار استفاده كرده است، بنده نیز در كتابى دیدم كه امام خمینى‏قدس سره فرموده بودند: بر علما لازم است كه به كتاب عبقات اهمیّت داده و آن را چاپ كنند.
    در این كتاب 187 حدیث از طریق 92 نفر از بزرگان اهل سنت از جمله امام شافعى، احمد حنبل و مسلم نقل كرده كه پیامبر فرمود: «مثل اهل بیتى كسفینة نوح مَن رَكبها نجى و مَن تخلّف عنها غرق»
    اهل بیت من، همچون كشتى نوح هستند، هر كس بر آن سوار شد، نجات یافت و هر كس از آن روى گرداند، غرق گردید.
    همچنین شیعه و سنّى از آن حضرت نقل كرده‏اند كه فرمود:
    یهودیان، پس از پیامبرشان هفتاد و یك فرقه و مسیحیان، هفتاد و دو فرقه شدند و امت من هفتاد و سه فرقه خواهد شد و تنها یكى از آنها اهل نجات است.
    در این كه فرقه ناجیه كدام است، میانِ فرق مختلف اختلاف شده و هر فرقه‏اى خود مدّعى آن است. امّا پیامبر راه را نشان داده و تنها راه اهل‏بیت را راه حقّ و نجات مى‏داند، «مَن ركبها نَجى‏» هر كس متمسّك به اهل بیت شد، نجات پیدا مى‏كند.
    یكى از استدلال‏هاى متین و محكم در ارتباط با حقانیّت راه اهل‏بیت همین حدیث سفینه است. من با علماى بسیارى از كشورهاى اسلامى مذاكره و مباحثه داشته‏ام، وقتى این استدلال را مطرح مى‏كردم، پاسخى نداشته و چاره‏اى جز تسلیم نداشتند.
    حدیث ثقلین‏
    پیامبر در حدیث معروفى كه بسیارى از علماى اهل سنّت نیز آن را نقل كرده‏اند مى‏فرماید: «انّى تارك فیكم الثقلین كتاب اللّه و عترتى ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا و لن یفتقرقا حتى یردا علىّ الحوض»(170)
    من دو چیز گرانبها در میان شما به یادگار مى‏گذارم، كتاب خدا و عترتم. این دو از هم جدا نمى‏شوند تا هنگامى كه در كنار حوض كوثر در بهشت به من برگردند.
    جاى بسى تأسف است كه بعضى مغرضانه در حالى كه حدود یكصد حدیث نقل شده كه پیامبر فرمود: «كتاب اللّه و عترتى» و فقط در یك حدیث آمده كه پیامبر فرمود: «كتاب اللّه و سنّتى»، عده‏اى همه آن احادیث را رها كرده و تنها به این یك حدیث استناد مى‏كنند.
    همان گونه كه در بیان ماجراى آخرین سفر حج رسول خدا از كوچك‏ترین مطلبى فرو گذار نكرده‏اند و به اصطلاح قدم به قدم ماجراى سفر رسول خدا به مكه را نوشته و نقل كرده‏اند، اما از برگشت رسول خدا از آن سفر حج و رفتن به مدینه، اصلاً خبرى نیست! زیرا در نقل آن بایستى ماجراى غدیر خم را نقل مى‏كردند، لذا مغرضانه هیچ نقلى از برگشت نیست!!
    در حدیث ثقلین نكات ارزنده‏اى وجود دارد كه بررسى آن خالى از لطف نیست:
    1- پیامبر در این حدیث مى‏فرماید: تا زمانى كه پیرو قرآن و عترت باشید، هرگز منحرف و گمراه نمى‏شوید. «ما اِن تمسّكتم بهما لن تضلّوا ابداً»
    هر مسلمانى روزانه حداقل ده مرتبه در نماز، از خدا مى‏خواهد كه او را از راه غضب شدگان و گمراهان دور كند. اگر مسلمانان بخواهند به راه راست دست یابند و جزو گمراهان نباشند، باید پیوسته به این دو یادگار پیامبر متمسك باشند.
    2- از همگونى قرآن و اهل بیت استفاده مى‏شود كه اگر قرآن جامع علوم است، «لا رطبٍ و لا یابسٍ الاّ فى كتاب مبین»(171) پس اهل بیت نیز با خواست خدا عارف به همه مطالب و حقایق و اعلم مردم هستند.
    3- همان گونه كه تمسك به قرآن واجب است، تمسك به اهل بیت نیز واجب است.
    4- همان گونه كه قرآن حبل اللّه است، «و اعتصموا بحبل اللّه جمیعا»(172) اهل بیت نیز حبل اللّه و عامل وحدت هستند.
    5 - این دو از هم جدا شدنى نیستند. «لن‏یفترقا حتى یردا علىّ الحوض»
    این دو در كنار یكدیگر، وسیله نجات و هدایت‏اند. اگر كسى فقط به كتاب خدا قناعت كند، گمراه است و اگر كسى خود را علاقه‏مند به اهل بیت بداند و قرآن را رها كند، باز گمراه است. این دو همانند دو بال پروازند كه اگر باهم نباشند پروازى صورت نمى‏گیرد.
    6- همان گونه كه قرآن كلام خدا و به دور از هر گونه اشتباه، خطا و گناهى است، «لا یأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه»(173) امامان نیز معصوم هستند. زیرا پیامبر فرمود: هیچ گاه این دو از هم جدا نمى‏شوند. اگر امام لحظه‏اى مرتكب گناه شود قطعاً از قرآن جدا شده و فاصله گرفته است.
    7- همان گونه كه تغییر و تبدیل قرآن صحیح نیست و حرام است، تبدیل ولایت اهل بیت به ولایت دیگران نیز حرام است.

    170) بحارالانوار، ج 2، ص 104.
    171) سوره انعام، آیه 59.
    172) سوره آل‏عمران، آیه 103.
    173) سوره فصّلت، آیه 42.



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    بسم الله الرّحمن الرّحیم
    الحمدلله رب العالمین اللهم صل علی محمد و آل محمد
    الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی.
    بحث امسال رمضان هشتاد و سه این چند جلسـه قبل راجع به این بود كه قرآن چگونه اهل بیت را معرفی می‌كند، اهل بیت در قرآن، یكی از آیاتی كه اهل بیت می‌گویند مصداقش مصداق كامل و یا باید گفت تنها مصداقش اینها هستند و كسانی كه در خط آنها باشند آیـﺔ «اهدنا الصراط المستقیم» من یك ماه رمضان هر روز سال گذشته راجع به راه مستقیم صحبت كردم اینرا در آن ماه رمضان هم گفته‌ام در رابطه با راه مستقیم ولی روایتی گیرم آمده كه به نظرم این روایت نو باشد یا برای خودم تازه است «اهدنا الصِرَاط المُسْتَقِیم» تنها دعایی است كه هر مسلمان واجب است روزی ده بار بگوید چون هر مسلمان واجب است كه روزی هفده ركعت نماز بخواند هفت ركعت آن سبحان الله و الحمدلله است ده ركعت آن حمد است دو ركعت صبح دو ركعت عصر دو ركعت مغرب دو ركعت عشاء پنج تا نماز پنج تا دو ركعت اولی حمد است در حمد هم واجب است كه ما بگوئیم(اهدنا الصراط المستقیم)، اگر گفتند ماه رمضان چه دعائی بكنیم كه از همـﺔ دعاها واجب‌تر است جوابش این است بگو(اهدنا الصراط المستقیم) راه مستقیم را نشانم بده، در انتخاب همسر، در انتخاب رشتـه تحصیلی، در كلمه‌ای كه می‌گویم، در فكرم، در نوشتنم، در امضاء كردنم، انتخاب شغلم، در اینكه با كی رفیق باشم، با كی قهر كنم، در هر لحظه ما نیاز داریم كه خدا ما را به راه مستقیم هدایت كند كسی ممكن است فكرش خوب است زبانش بد است، زبانش خوب است توی دل فكرش بد است، زبان و فكرش خوب است ولی در انتخاب شغل كج می‌رود در انتخاب شغل درست می‌رود در انتخاب همسر كج رفته، اینكه انسان در هر لحظه در هر نگاهی(اهدنا الصراط المستقیم) یكی از علمای قم آیت الله اشتهاردی الان امام جماعت مدرسـﺔ فیضیه است چند هزار نفر روحانیون به او اقتدا می‌كنند خیلی عالم فقیه وارسته و با كمالی است ما مكه بودیم ایشان می‌گفت من هر شب وسط اتاق می‌خوابیدم در یك لحظه گفتم تو چرا هر شب اینجا می‌خوابی خوب پاشو یكبار یك جای دیگری بخواب همینطور به ذهنم آمد خوابم نبرد بلند شدم و تشك را یك متر بردم عقب‌تر تا یكی دو متر عقب‌تر بردم یكمرتبه این لوستری كه توی هتل بود لوستر افتاد پائین سر این لوستر هم یك چیزی بود مثل كلنگ كه من خواستم بلند كنم روز بعد كه افتاده بود با سختی بلند می‌شد با این نوك كلنگی اگر می‌خورد توی كلـﺔ این پیرمرد هشتاد و پنج ساله داغان می‌شد یعنی در اینكه آدم كجا بخوابد(اهدنا الصراط المستقیم) رنگ لباس خیلی مسئله مهمی است حالا. . . درباره(اهدنا الصراط المستقیم) روایاتی داریم.
    راه مستقیم، راه اهل بیت است
    امام صادق(علیه السلام) فرمود: (هو الطریق معرفه الامام) راه مستقیم این است كه آدم امامش را بشناسد دنبال كی برود، این جوانهایی كه عكس چیزی را روی زیر پیراهنشان می‌زنند بنده خدا نمی‌داند كه حالا این راه مستقیم است حالا گیرم یك كمالی هم دارد این یك كمال دارد شما صدها كمال می‌توانی داشته باشی امام یعنی كسی كه همـﺔ كمالات را دارد اگر وزنه بردار است و كشتی گیر است و قهرمان و فوتبالیست است امام در قلعـﺔ خیبر را برداشت كه چهل تا پهلوان خواستند آنرا بلند كنند نشد اگر راجع به علم است امیرالمومنین فرمود هر چی بپرسید جواب می‌دهم اگر راجع به شجاعت است اگر راجع به عبادت است. . . اگر بناست دنبال كسی برویم دنبال كسی برویم كه صد تا كمال دارد هزار تا كمال دارد دنبال كسی نرویم كه فقط یك كمال دارد شما اگر خواسته باشی یك قطعه زمین بخری حالا بلاتشبیه بلاتشبیه یك قطعه زمین است فقط به درد خانه می‌خورد اما یك قطعه زمین است به درد پاساژ هم می‌خورد به درد دبیرستان هم می‌خورد به درد مطب پزشكی هم می‌خورد به درد هتل هم می‌خورد به درد. . . اگر یك قطعه زمین جایی بود كه صد رقم كارایی داشت یك قطعه زمین هم ته یك بن بست بود فقط برای مسكونی خوب بود، خوب آدم عاقل می‌آید زمینی را می‌خرد كه صد منظوره باشد چرا یك منظوره باشد(معرفـه الامام).
    صراط در دنیا، صراط در قیامت
    از امام صادق(علیه السلام) پرسیدند صراط مستقیم چیه؟ فرمود ما دو تا راه داریم، حتماً این كلمه را شنیده‌اید كه از پل صراط گذشتن، پل صراط پلی است روی دوزخ كه همـﺔ مردم باید از روی آن عبور كنند امام فرمود یك راه در دنیا است شناخت رهبر الهی، هر كه در دنیا این راه را درست تشخیص داد آن راه را هم درست می‌رود هر كه در دنیا از رهبر الهی جدا شد آنجا هم از صراط جدا می‌شود(و هما صراطان) دو تا صراط داریم(صراط فی الدنیا و صراط فی الاخره فاما الصراط الذی فی دنیا) آن صراطی كه در دنیا است(فهو الامام المفروض الطاعه) امامی كه اطاعتش واجب است(من عرفه فی الدنیا و اقتدی بهداه) هر كه آن امامش را شناخت و دنبالش رفت(مر علی الصراط الذی هو جسر جهنم فی الاخره) هر كه اینجا امام‌اش را شناخت و رفت آنجا هم از پل می‌گذرد(و من لم یعرفه فی الدنیا) هر كه اینجا رهبر آسمانی را نشناخت(زلت قدمه عن الصراط فی الاخره)، خلاصه صراط آنجا تجسم صراط اینجاست. مثل اینكه نانوا به شما بگوید نانی كه به شما دادم تجسم خمیری است كه به من دادی همان خمیر خودت تبدیل شد به نان، این راه تبدیل می‌شود به آن راه یا باید بگوئیم تجسم یا اگر هم تجسم نگوئیم باید گفت كه اینها دو تا راه هست كه با هم ارتباط دارند. شما در خواب می‌خوابی و خواب می‌بینی كه در فلان شهر كتك می‌خوری ولی وقتی بلند می‌شوی می‌بینی جای دیگری هستی و چیزی نیست در یك شهر دیگر كتك می‌خوردی ولی هِنُ و هِنُ آن اینجاست گاهی آدم با یك بدنی كتك می‌خورد آثارش روی آن بدن هست در یك بدن دیگر شادی می‌كند اینجا می‌بینی كه قهقهه توی خواب می‌خندد بلند می‌شود می‌گوید عجب خواب خوشمزه‌ای بود، یعنی گرچه ممكن است در یك كشور دیگری باشی اما آن بدن با این بدن ارتباط دارد كتك آنجا هِنُ و هِنُ اینجاست شادی آنجا لبخند اینجاست ابن عباس كه از مفسرین است در تفسیر(اهدنا الصراط المستقیم) می‌گوید(قال قولوا معاشر العباد)‌ای مردم(اهدنا الصراط المستقیم) معنایش این است(ارشدنا الی حب محمد و اهل بیته) خدایا ما را به محبت محمد و آل محمد هدایت كن، راه مستقیم این است چون محبت هم كه می‌گویند محبت هم یك كشش است آدم وقتی بچه‌اش را دوست دارد بهرحال وقتش را صرف بچه‌اش می‌كند حرف بچه‌اش را گوش می‌دهد محبت بدون عمل هم درست نیست كه بگوید آقا ما ولایت امیرالمومنین داریم اما حالا فعلاً در عملیات به كسی دیگر مراجعه می‌كنیم محبت رمز كشش است شما اگر به یك بچـﺔ كوچك بگویی دوستت دارم می‌گوید برایم اینرا بخر اگر نخریدی می‌گوید پس معلوم می‌شود كه تو دروغ می‌گویی اگر دوستم داری باید بخری.
    آموزش علم، انفاق در راه خداست
    یك آیه داریم كه می‌گوید «وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ» البقرة/3 پس راه مستقیم هم معرفت امام است. «وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ» البقرة/3 امام معنا كرده كه مراد ما هستیم چطور؟ «وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ» از آنچه به آنها دادیم انفاق می‌كنند نه یعنی برنج و نان و گوشت می‌دهند این هم انفاق است، اما یك انفاق بالاتر داریم(و مما علمناه یثبتون) یعنی از علم ما به دیگران می‌آموزند پس ببینید آیه‌ای كه می‌گوید انفاق كن انفاق فقط دادن نان و برنج نیست انفاق یعنی علم، معلم سر كلاس، روحانی روی منبر، استاد دانشگاه، هر چی یاد مردم می‌دهند، پدر و مادر هر چی یاد بچه‌شان می‌دهند این هم رزق است. از رزقی كه به شما دادیم بدهید یعنی از علمی كه به شما دادیم به دیگران هم بیاموزید، چی دارم می‌گویم؟ می‌خواهم بگویم آنجایی كه پوست قرآن است ما یك چیزی می‌فهمیم راه مستقیم، راه مستقیم است ولی امام می‌فرماید پشت این راه یك راه حقی است كه دنبال رهبر حق می‌روید آنچه رزق به تو دادیم به دیگران بده ما ذهنمان می‌رود روی برنج و روغن نان و گوشت امام می‌فرماید نه، پشت این یك معنای دیگر هم هست از علمی كه داری به دیگران بده.
    تیز هوشان و شاگرد اولهای یك منطقه، یك شهر، اول تابستان بیایند یك شهر یك كار اساسی بكنند. آخر بعضی كارها نمایشی است مثل مجلس شوارای اسلامی كه جوانها درست می‌كنند كه انتخابات می‌كنند خوب این كار بدی نیست، كار خوبی هم هست اما یك نمایش است حالا این تا بزرگ بشود و رأی بیاورد و رئیس مجلس بشود یا نماینده مجلس بشود بین این سن تا آن سن بیست سال فاصله است یا می‌شود یا نمی‌شود اما یك كاری بكنیم كه قطعا می‌شود چی است؟ بیائیم تیزهوشان و شاگردهایی كه نمراتشان خوب است در یك مدرسه و در یك منطقه اول تابستان اینها بیایند و بگویند به شكرانـﺔ اینكه خداوند به ما هوش بالا و استعداد بالایی داده و نمراتمان بالا بوده بیائیم همشاگردیهایی كه توی این مدرسه داریم و نمراتشان ضعیف است تابستان همه‌شان را كمك كنیم این معنایش این است «وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ» اینرا من در تهران دیدم شش تا دانشجوی پزشكی سال آخرشان بود كه سال بعد دیگر پزشك می‌شدند اینها آمدند نهضت سواد آموزی به من گفتند ما شش تا دانشجو هستیم توی یك منطقه تصمیم گرفته‌ایم امسال كلاسهای تقویتی درست كنیم بچه‌هایی كه از نظر علمی ضعیف هستند ما مجانی برای آنها كلاس بگذاریم این «وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ» یك كسی ممكن است آبرو داشته باشد با آبرویش به مردم كمك كند لازم نیست انسان خودش پول داشته باشد در قرآن آیاتی داریم كه می‌فرماید آنهایی كه پول ندارند مسئولند كه كمك كنند، آخر ندارند، خوب نداشته باشند، آبرو كه داری «وَلَا یَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِینِ» الماعون/3 حض یعنی تحریك كرد، می‌گوید تو پول نداشتی اما می‌توانستی دیگران را تحریك كنی پول از آنها بگیری و به فقرا بدهی یا فقیر را به او معرفی كنی، یا او را به فقیر معرفی كنی باید تشویق كنی «وَلَا تَحَاضُّونَ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِینِ» الفجر/18 یعنی گاهی انسان باید با آبرویش كاری بكند این هم یكی.
    آموزش نام اهل بیت به حضرت آدم
    آیه‌ای دیگر، خداوند وقتی می‌خواست آدم را خلق كند مسئله را با فرشته‌ها در میان گذاشت گفت «إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً»‌ای فرشته‌ها! من می‌خواهم روی زمین جانشین درست كنم، آدم می‌خواهم خلق كنم، فرشته‌ها گفتند از خیرش بگذر این آدم جز فساد و. . . این آدم فتنه گر است از خیرش بگذر «قَالُوا أَتَجْعَلُ فِیهَا» فرشته‌ها گفتند آیا می‌خواهی در زمین كسی را خلق كنی كه «مَنْ یُفْسِدُ فِیهَا» فساد كند این آدم فساد می‌كند این به درد خلیفه نمی‌خورد «وَیَسْفِكُ الدِّمَاءَ» این خونریز است بابا به ما قناعت كن «وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ» ما سبحان الله می‌گوئیم، تسبیح می‌گوئیم، «وَنُقَدِّسُ لَكَ» البقرة/30تو را مقدس و تقدیس می‌كنیم. خدا گفت من چیزی می‌دانم كه شما نمی‌دانید، خلاصه برای اینكه فرشته‌ها باورشان بیاید آدمها در مراحلی برتر از فرشته‌ها هستند قرآن می‌گوید «وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا» خداوند به حضرت آدم اسمائی را یاد داد بعد گفت بگوئید ببینم، فرشته‌ها گفتند ما بلد نیستیم، گفت پس ظرفیت علمی انسان از ظرفیت علمی فرشته‌ها بیشتر است این قصه در سوره بقره آمده است.
    آنوقت امام می‌فرماید می‌دانید آن اسمائی كه خدا یاد فرشته‌ها داد چی بود؟ آن اسماء این بود(علم آدم اسماء حجج الله كلها) یعنی اسماء اولیاء خدا بود اسماء رهبران الهی بود، این یك روایت است كه اسماء همه چیزی، یكی هم اسماء اهل بیت، یعنی اصلاً آشنا بودن با اسم اهل بیت و خدا مهم است. الان متاسفانه بعضی از جوانهای ما یك آدمهایی كه مثلاً یك كاری كرده‌اند در فلان كشور اسم او را می‌برد اما بعد می‌گوئیم كه الی آخر. . . .
    ما خانم‌ها و آقایانی داریم توی هواپیما و توی قطار، توی بانك، توی اداره‌ها، راحت انگلیسی حرف می‌زند اما وقتی می‌خواهد بگوید بسم الله الرحمن الرحیم بسم الله را غلط می‌گوید توی تلویزیون آدم داریم كه بسم الله را غلط می‌گوید عوض اینكه بگوید بسم الله الرحمن الرحیم می‌گوید بسم الله الرهمن الرهیم بعد از بیست و پنج سال توی این موسسه كار می‌كند، توی دانشگاه است، توی دبیرستان است، جاهای حساس است، اجتماعی، مراكزی كه سوادش بالاست، اما انگلیسی خوب حرف می‌زند آشنایی با اسمها مهم است روی اسم شما عنایت داشته باشید «لَیُسَمُّونَ الْمَلَائِكَةَ تَسْمِیَةَ الْأُنْثَى» النجم/27 اصلاً چرا اسم دختر روی ملائكه گذاشته‌اید انحراف كه هیچی خدا روی اسم گذاری هم حساسیت دارد.
    توجه به نام گذاری در مورد فرزندان
    ما اسم می‌گذاریم ساده می‌گیریم می‌گوئیم چه فرقی می‌كند اسمش این باشد یا آن نه خیلی فرق می‌كند گاهی وقتها با اسم مبارزه می‌كردند مبارزه با حكومت می‌كردند امام سجاد پسری داشت به نام زید شهید شد زید پسری داشت به نام یحیی شهید شد یكسال دیگر حضرت یحیی نوه امام سجاد شهید شد تمام زنان استان خراسان گفتند به كوری چشم دشمنان هر زنی امسال توی این استان پسر بزاد اسم پسرش را می‌گذاریم یحیی تا فكر نكنند كه اگر یحیی كشته شد این نسل ور افتاد وقتی معاویه دستور داد اسم علی را روی بچه‌تان نگذارید امام حسین(علیه السلام) فرمود به كوری چشم معاویه همه بچه هایم را می‌گذارم علی، امام حسین(علیه السلام) سه تا پسر داشت همه را گذاشت علی، علی اكبر، علی اوسط، علی اصغر، وقتی شاه گفت اسم امام بنیانگذار جمهوری اسلامی را نبرید ایرانیان به شاه گفتند به كوری چشم شاه اسم پیغمبر را اگر یك صلوات می‌فرستادیم اسم امام را سه تا صلوات بفرستیم نه یعنی اینكه امام از پیغمبر بالاتر است صلوات بر پیغمبر دشمن كش نیست اما صلوات برای امام به كوری چشم شاه بود والا امام حسین هم می‌توانست اسم بچه هایش را محمد بگذارد كسی به امام حسین بگوید. . . یعنی علی از پیغمبر مهمتر است؟ نه، مهمتر نیست، پس چرا اسم بچه هایت را محمد نگذاشتی اسم بچه هایت را علی گذاشتی؟ این مسأله سیاسی است گاهی كه مسئله سیاسی شد آدم همه بچه هایش را علی می‌گذارد و یك بچه‌اش را محمد نمی‌گذارد اگر مسئله سیاسی شد برای یك مرجع تقلید سه تا صلوات می‌فرستیم برای خود پیغمبر كه هزاران برابر بالاتر از امام است یك صلوات می‌فرستیم مثل كسی كه می‌خواهند او را بگیرند انسان اینرا توی قلعه جایش می‌هد حفاظت می‌كند برای او پلیس می‌گذارد نه معنایش این است كه. . . این چون در معرض خطر است، شما طلا را توی گاو صندوق می‌گذاری اما آدم را توی گاو صندوق نمی‌گذاری نباید بگویی آقا یعنی طلا از من مهمتر است بابا این را می‌دزدند تو را نمی‌دزدند.
    «وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا» كه امام می‌فرماید اسماء، رهبران آسمانی و اهل بیت بودند. قصه‌ای دیگر خداوند در قرآن(یك صلوات بفرستید).
    پذیرش توبه حضرت آدم با نام اهل بیت
    خداوند در قرآن به آدم گفت ببین مشكل مسكن تو هست؟ تو با خانمت توی این باغ باش هر چی هم می‌خواهی بخور این گیاه را نخور، شیطان آمد وسوسه كرد آدم آن گیاه را خورد بعد گفت حالا كه ما گفتیم هر چی می‌خواهی بخور این یكی را نخور تو گوش ندادی شیطان از طریق حرص تو را وادار به گناه كرد، به خلاف، به ترك اولی، از این باغ برو بیرون او را بیرون كرد آدم دید كه خیلی بد شد بعد یك اسمائی را از خدا گرفت خدا را به آن اسماء قسم داد آنوقت خدا او را بخشید قرآن می‌فرماید «فَتَلَقَّى آدَمُ» یعنی تلقی كرد، دریافت كرد، آدم دریافت كرد از طرف پروردگارش «كَلِمَاتٍ» چند تا كلمه را آدم از خدا یاد گرفت «فَتَابَ عَلَیْهِ» البقرة/37 براساس آن چند كلمه از خدا عذرخواهی كرد آنوقت آن چند تا كلمه چه كلمه‌ای بود شیعه و سنی نقل كرده‌اند كه آن كلمات این بود(الهی بحق محمد و علی و فاطمه و الحسن و الحسین) هم فخر رازی و عده‌ای دیگر از علمای اهل سنت گفته‌اند هم شیعه گفته‌اند كه آن كلماتی كه آدم، هنوز پیغمبر و اینها متولد نشده‌اند آن كلماتی را كه جد بزرگوارشان حضرت آدم خدا را به آن كلمات قسم داد آن كلمات كلمات محمد و آل محمد بودند. آن كلمات سوگند به پیامبر و اهل بیت بوده است، پس این آیه هم اشاره به آنهاست.
    اهل بیت، شاهدان روز قیامت
    برویم سراغ باقی آیات، قرآن می‌فرماید «وَأَشْرَقَتْ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا وَوُضِعَ الْكِتَابُ» الزمر/69 راجع به قیامت می‌فرماید زمین قیامت. . . چون در قیامت این خورشید دیگر نیست «إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ» التكویر/1 «وَإِذَا النُّجُومُ انكَدَرَتْ» التكویر/2 نور این خورشید گرفته می‌شود نور ستاره‌ها تار می‌شود این نوری كه الان به ما نور می‌دهد، در قیامت این نور نیست، نظام زمین به هم می‌خورد اول «إِذَا زُلْزِلَتْ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا» الزلزلة/1 زلزله كه شد كوه‌ها از دل زمین كنده می‌شود «وَإِذَا الْجِبَالُ سُیِّرَتْ»كوهها راه می‌افتد، كوه‌ها كه راه افتاد به هم می‌خورد قطعه قطعه می‌شود «دُكَّتْ» الفجر/21 بعد قطعات بزرگ به هم خورده می‌شود «كَثِیبًا مَهِیلًا» المزمل/14 یعنی مثل شن می‌شود شن‌ها به هم فشار می‌آورد «كَالْعِهْنِ الْمَنفُوشِ» القارعة/5 عربی‌هایی كه می‌خوانم آیـه قرآن است، مثل پنبـه رنگارنگ می‌شود چون كوه‌های سیاه پنبـه سیاه می‌شود كوه‌های سفید پنبـه سفید می‌شود زمین یك تخت می‌شود دیگر پستی و بلندی ندارد اینهایی كه می‌خوانم همه‌اش آیـه قرآن است، خوب حالا در آن تاریكی چی؟ می‌گوید در آن تاریكی یك نور دیگر پیدا می‌شود«وَأَشْرَقَتْ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا» یك نور دیگر پیدا می‌شود «وَوُضِعَ الْكِتَابُ» الزمر/69 كتاب و عمل مردم باز می‌شود «وَجِیءَ بِالنَّبِیِّینَ» انبیاء را احضار می‌كنند به پیغمبر‌ها می‌گویند بگویید ببینم امت‌های شما چه جوری با شما رفتار كردند؟ «وَالشُّهَدَاءِ » شهدا را می‌آورند، شهدا نه یعنی آنكه در جبهه شهید شده‌اند، شهدا جمع شاهد است، شاهد یعنی هر كه گواه است ما در قیامت نه تا گواه داریم دست هایمان گواهی می‌دهد پیغمبر گواهی می‌دهد امامان گواهی می‌دهند زمین گواهی می‌دهد «یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا» الزلزلة/4 یعنی حدیث می‌كند اخبارش را، یعنی زمین هم. . . چطور شما یك صفحـﺔ سی دی می‌گذاری یك صفحـه نوار می‌گذاری این نوار همـه حرفها را نقل می‌كند خیلی از چیزهایی كه امروز كشف شده راه را برای ایمان به معاد باز كرده یكوقتی می‌گفتند امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) كه ظهور می‌كند از كعبه، یك جمله می‌گوید كه همـه دنیا می‌فهمند می‌گفتیم آخر در كعبه صحبت می‌كند همـه كره زمین می‌فهمند؟ خوب بله، الان با این ارتباطاتی كه هست می‌بینی یك نفر كه صحبت می‌كند همـه دنیا می‌فهمند.
    یكوقت به ما می‌گفتند انگشتر عقیق بلا را برطرف می‌كند به می‌گفتیم این عقیق چه ربطی به بلا دارد بعد می‌بینیم كه الان ساختمانهای بلندی كه در غرب می‌سازند نوك آن یك الماس می‌گذارند آن الماس نوك، خطر را برطرف می‌كند، یا كامیونها زنجیری زیر آن آویزان می‌كنند این زنجیر خطر را از كامیون برطرف می‌كند پیشرفت علم خیلی چیزها را برطرف می‌كند به ما می‌گفتند دور كعبه كه می‌گردید یك سنگی هست بنام حجر الاسود این سنگ فرشته بوده سنگ شده و در زمانی كه فرشته بوده اقرار مردم به یگانگی خدا را در خودش ضبط كرده الان هم كه حاجی‌ها می‌روند مكه به سنگ كه می‌رسند می‌گویند(امانتی ادیتها)‌ای فرشته آن قولی كه گفتم خدا پروردگار من است من سر سر قولم هستم، امانتی، آن امانتی كه به گردن من است آن اقراری كه كردم(ادیت) سر قولم هستم در قدیم می‌گفتند چطور می‌شود كه تمام اقرارها در سنگی ضبط بشود حالا بنده كه آمدم توی استان شما یك سی دی با خودم آورده‌ام مثل یك ورق كاغذ حدود چهل هزار كتاب توی این سی دی ضبط است حالا باز ممكن است در آینده چیزهای ظریف‌تری هم درست بشود. این پیشرفت علم و تكنولوژی یكی از خوبی‌هایش این است كه بسیاری از آیات قرآن را برای ما كشف می‌كند، قرآن نقل می‌كند كه در زمان سلیمان(علیه السلام) یكی از یارانش گفت من كاخ سلطنتی خانم بلقیس را كه در كشور سباء پادشاه است، كاخش را در یك لحظه اینجا می‌آورم قبل از آنكه چشمت را به هم بزنی، كاخ را اینجا می‌آورم، این قابل قبول نبود مگر اینكه بگوئیم قدرت خداست چون خدا گفته چشم، الان با این چیزهایی كه درست شده شما دكمه را می‌زنی روی تلفن همراه صدا را از آنطرف دنیا می‌فهمی باز دكمه را می‌زنی غیر از اینكه صدا را می‌شنوی شكلش را هم می‌بینی پس هیچ اشكالی ندارد كه اگر صدا را شنیدی شكل را هم دیدی ممكن است در آینده دكمه را بزنی خودش هم اینجا باشد. پیشرفت تكنولوژی قصه‌ها را حل كرده و روز به روز هم پیش می‌رود خدا را شكر ما دینی داریم كه می‌گوید سدر بزن بعد از هزار و چهار صد سال تحقیقات ثابت می‌كند كه برگ سدر برای پوست چه آثاری دارد وقتی می‌گوید گوشت قرمز نخور با چربی‌اش بخور، بعد از هزار و چهارصد سال ثابت می‌شود كه گوشت قرمز بدون چربی سرطان می‌آورد.
    هر چی كه اسلام گفته، زیر درخت نخواب، هر چی كه اسلام گفته مو به مو عمل می‌شود ما باید خدا را شكر كنیم كه دینی داریم تابحال علم یكی از مسائل دینی را رد نكرده هر چه علم پیش می‌رود شكوفا‌تر می‌شود و ما باید به این دین افتخار كنیم آنوقت این دین و این رهبران را كنار می‌گذاریم عكس یك كسی را توی اتاق می‌زنیم، عكس یك كسی را روی سینه‌مان می‌زنیم كه این فوقش این توی هزارها هنر یك هنر داشته این هم برای ده سال چون ده سال دیگر یك كسی دیگر پیدا می‌شود این از گردونه خارج می‌شود آدمی كه می‌تواند طلا بخرد چرا پلاستیك می‌خرد طلا تا ابد طلاست همیشه طلاست قیمتی است ما پلاستیك می‌خریم كه بعد از ده روز از بین می‌رود اگر بناست دنبال كسی برویم دنبال كسی برویم كه تمام كمالات را دارد حدّ اعلی این است اهل بیت ما.
    خدایا تو را به حق محمد و آل محمد شناخت ما را نسبت به خودت و پیغمبرت و راهت و كتابت و اولیائت روز به روز بیشتر، معرفت عمیق همراه با اطاعت نصیب ما بفرما(الهی آمین).
    والسلام علیكم و رحمة اللَّه و بركاته



  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    محبت اهل بیت در کتاب و سنت(1)

    بارالها محبت شورانگیز آل محمدصلى الله علیه وآله وسلم را در سرشت کائنات با قلم تکوین نگاشتى، به گونه اى که هر جا نسیمى عطرآگین مى وزد، بوى خوش آل محمدصلى الله علیه وآله وسلم را به مشام مى رساند و همانگونه که محبت آنان را در دل قرار دادى، اطاعتشان را نیز واجب کردى (1) و آنان را براى اقامه قسط و عدل وداد، از آغاز وجود تا روز رستاخیز، برانگیختى. (2)
    نجات یافتگان کسانى هستند که برکشتى محبت اهل بیت علیهم السلام نشسته اند و این تنها وسیله اى است که آنها را به ساحل نجات مى رساند و تنها این گروه رستگارانند.
    رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم به ابوبرزه فرمود: «یا ابابرزة، ان رب العالمین عهد الی عهدا فی علی ابن ابیطالب علیه السلام فقال انه رایة الهدى و منار الایمان و امام اولیائی و نور جمیع من اطاعنی » (3)؛ اى ابابرزه! همانا پروردگار جهانیان درباره على علیه السلام، با من پیمانى بست و فرمود: «اوست پرچم هدایت و نشانه ایمان و امام اولیاى من و نور تمام کسانى که مرا اطاعت کردند.»
    و نیز حضرت رضاعلیه السلام فرمود:«نحن نور من تبعنا» (4)؛ ما نور کسانى هستیم که پیرو ما باشند.

    محبت اهل بیت در قرآن

    1. قال الله تعالى: «ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودا» (5)؛ «کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده اند، بزودى خداى رحمان براى آنان محبتى (در دلها) قرار مى دهد.»
    گر چه مسلم است که این آیه، مربوط به همه ایمان آورندگان است، ولى مفسرین شیعه و سنى، شان نزول این آیه را درباره على بن ابیطالب علیه السلام دانسته اند. شبلنجى از نقاش نقل کرده که این آیه درباره على ابن ابیطالب علیه السلام نازل شده است (6) . سبطبن جوزى در ذکر فضایل آن حضرت از ابن عباس نقل کرده: «و هذا الود جعله الله لعلی علیه السلام فی قلوب المؤمنین »؛ خداوند این دوستى در دل مؤمنین را براى على علیه السلام قرار داده است. (7)
    علامه امینى در کتاب الغدیر، بسیارى از منابع و مصادر این مطلب را از کتب اهل سنت آورده است (8) و نیز از مجمع البیان نقل کرده که ابن عباس درباره على علیه السلام گفته است: مؤمنى نیست مگر آن که در قلبش محبت آن حضرت وجود داشته باشد.
    وى از تفسیر ابو حمزه از امام باقرعلیه السلام نقل کرده که رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم به على علیه السلام فرمود، بگو: «اللهم اجعل لی عندک عهدا و اجعل لی فی قلوب المؤمنین ودا»؛ خدایا براى من نزد خودت عهد و پیمانى قرار بده و محبت مرا در دل هاى مؤمنان زیاد کن. در ادامه حدیث آمده است که على علیه السلام پس از آن که این دعا را قرائت فرمود، آیه زیر نازل شد.

    2. قال الله تعالى: «قل لااسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربى و من یقترف حسنة نزد له فیها حسنا» (9)؛ اى رسول! بگو من هیچ پاداشى از شما به ازاى رسالتم درخواست نمى کنم، جز دوست داشتن نزدیکانم. و هر کس عمل نیکى انجام دهد بر نیکى اش مى افزاییم.
    در تفسیر مجمع البیان، شان نزولى براى آیه فوق، از پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه وآله وسلم نقل شده است که حاصلش چنین است: هنگامى که پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم وارد مدینه شد و پایه هاى اسلام محکم گردید، انصار گفتند: ما خدمت رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم مى رسیم و عرض مى کنیم: اگر مشکلات مالى پیدا شد، این اموال ما بدون هیچ گونه قید و شرط در اختیار تو قرار دارد، هنگامى که این سخن را خدمتش عرض کردند، آیه «قل لااسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربى...» نازل شد و پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم این آیه را بر آنها تلاوت کرد، سپس فرمود: نزدیکان مرا بعد از من دوست بدارید. آنها با خوشحالى و رضا و تسلیم از محضرش بیرون آمدند، اما منافقان گفتند: این سخنى است که او بر خدا افترا بسته و هدفش این است که ما را بعد از خود در برابر خویشاوندانش ذلیل کند، آیه بعد نازل شد: «ام یقولون افترى على الله کذبا» و به آنها پاسخ گفت. پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم به سراغ آنها فرستاد و آیه را بر آنها تلاوت کرد، گروهى پشیمان شدند و گریه کردند و سخت ناراحت گشتند، آیه سوم نازل گردید: «و هو الذی یقبل التوبة عن عباده ». (10)

    تفسیر آیه
    مفسران در تفسیر این آیه بحث هاى فراوانى دارند که روى هم رفته براى آیه چهار تفسیر معروف وجود دارد:

    1- همانطورى که اشاره خواهد شد، منظور از ذوى القربى، نزدیکان پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم است و محبت آنها وسیله اى است براى قبول امامت و رهبرى ائمه معصومین علیهم السلام از دودمان آن حضرت و پشتوانه اى بر اداى رسالت.
    جمعى از مفسران نخستین و تمام مفسران شیعه این معنى را برگزیده اند.

    2- منظور این است که اجر و پاداش رسالت، دوست داشتن امورى است که شما را به «قرب الهى » دعوت مى کند.
    این تفسیر که جمعى از مفسران اهل سنت آن را انتخاب کرده اند، به هیچ وجه با ظاهر آن سازگار نیست؛ زیرا در این صورت، معنى آیه چنین مى شود که از شما مى خواهم که اطاعت الهى را دوست بدارید و مودت آن را به دل بسپارید، در حالى که باید گفته شود، من از شما اطاعت الهى را مى خواهم(نه مودت اطاعت را).
    علاوه بر این، در میان مخاطبین آیه کسى وجود نداشت که دوست نداشته باشد به خدا نزدیک شود. حتى مشرکان نیز علاقه داشتند که به خدا نزدیک شوند و اصولا عبادت بت ها را وسیله اى براى این کار مى پنداشتند.

    3- منظور این است که شما بستگان خودتان را به عنوان پاداش رسالت دوست بدارید و صله رحم بجا آورید.
    با این تفسیر، هیچ تناسبى میان رسالت و پاداش آن وجود ندارد؛ زیرا دوست داشتن بستگان خود، چه خدمتى به پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم مى تواند باشد؟ و چگونه ممکن است اجر رسالت قرار داده شود؟!

    4- منظور این است که پاداش من این است که خویشاوندى مرا نسبت به خود محفوظ دارید و به خاطر این که با اکثر قبایل شما رابطه خویشاوندى دارم، مرا آزار ندهید (زیرا پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم از طریق نسبى با قبایل قریش ارتباط داشت و از طریق سببى (ازدواج) با بسیارى از قبایل دیگر و از طریق مادر با جمعى از مردم مدینه از قبیله بنى النجار و از طرف رضاعى به قبیله بنى سعد).
    این تعبیر بدترین معنایى است که براى آیه شده است؛ زیرا درخواست اجر رسالت از کسانى است که رسالت او را پذیرا شده اند و هر گاه کسانى رسالت را پذیرا شوند، دیگر نیازى به این بحث ها نیست. آنها پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم را به عنوان فرستاده الهى احترام مى گذارند، و دیگر احتیاجى ندارد که به خاطر قرابت و خویشاوندى اش او را محترم بشمرند؛ زیرا که احترام ناشى از قبول رسالت ما فوق همه اینهاست.
    در واقع این تفسیر را باید از اشتباهات بزرگى شمرد که دامان بعضى از مفسران را گرفته و مفهوم آیه را بکلى مسخ کرده است.

    در اینجا، براى اینکه به حقیقت محتواى آیه آشناتر شویم، بهترین راه آن است که از آیات دیگر قرآن کمک بگیریم. قرآن مجید مى خوانیم:
    الف: «و ما اسئلکم علیه من اجر ان اجری الا على رب العالمین » (11)؛ پیامبران مى گفتند: پاداشى از شما در برابر دعوت رسالت نمى خواهیم و پاداش ما تنها بر پروردگار عالمیان است و در مورد شخص پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله وسلم نیز تعبیرات مختلفى دیده مى شود.
    ب: در سوره سبا، آیه 47 آمده است: «قل ما سئلتکم من اجر فهولکم ان اجری الا على الله »؛ بگو پاداشى را که از شما خواستم، تنها به سود شماست. اجر و پاداش من فقط بر خداوند است.
    ج: «قل ما اسئلکم علیه من اجر الا من شاء ان یتخذ الى ربه سبیلا» (12)؛ بگو من در برابر ابلاغ رسالت هیچ گونه پاداشى از شما مطالبه نمى کنم، مگر کسانى که بخواهند راهى به سوى پروردگارشان برگزینند.
    د: در سوره ص، آیه 86 آمده است: «قل ما اسئلکم علیه من اجر و ما انا من المتکلفین »؛ من از شما پاداشى نمى طلبم و چیزى بر شما تحمیل نمى کنم.
    هر گاه این آیات را با آیه مورد بحث در کنار هم بگذاریم، نتیجه گیرى از آن آسان است؛ در یکجا به کلى نفى اجر و مزد مى کند. در جاى دیگر مى گوید: من تنها پاداش از کسى مى خواهم که راهى به سوى خدا مى جوید و در مورد سوم مى گوید: پاداشى را که از شما خواسته ام، براى خود شماست.
    و بالاخره در آیه مورد بحث مى افزاید: مودت در قربى پاداش رسالت من است، یعنى من پاداشى از شما خواسته ام که این ویژگى ها را دارد. مطلقا چیزى نیست که نفعش عاید من شود، صددرصد به سود خود شماست و چیزى است که راه شما را به سوى خدا هموار مى سازد.
    به این ترتیب، آیا جز مساله ادامه مکتب و خط پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم به وسیله رهبران الهى و جانشینان معصومش که همگى از خاندان او بوده اند، امر دیگرى مى تواند باشد؟ منتها چون مساله مودت پایه این ارتباط بوده، در این آیه، با صراحت آمده است. جالب این که غیر از آیه مورد بحث، در قرآن مجید، در پانزده مورد دیگر کلمه «القربى » به کار رفته که در تمام آنها به معنى خویشاوندان و نزدیکان است. با این حال معلوم نیست چرا بعضى اصرار دارند که «قربى » منحصرا در اینجا به معناى «تقرب الى الله » بوده است و معناى ظاهر و واضح آن را که در همه جاى قرآن بدان معنا به کار رفته است، کنار مى گذارند؟ این نکته نیز قابل توجه است که در پایان همین آیه مورد بحث مى افزاید: آن کسى که عمل نیکى انجام دهد، بر نیکى عملش مى افزاییم؛ زیرا خداوند آمرزنده و شکرگزار است و به اعمال بندگان جزاى مناسب مى دهد: «و من یقترف حسنة نزد له فیها حسنا ان الله غفور شکور». (13)
    چه حسنه اى از این برتر که انسان خود را همیشه در زیر پرچم رهبران الهى قرار دهد، حب آنها را در دل گیرد و خط آنها را ادامه دهد. در فهم کلام الهى آنجا که مسائل براى او ابهام پیدا کند، از آنها توضیح بخواهد، عمل آنها را معیار قرار دهد و آنها را الگو و اسوه خود سازد.

    ادامه دارد ...

    پى نوشتها:
    1. اذن دخول حرم معصومین علیهم السلام.
    2. اذن دخول حرم معصومین علیهم السلام.
    3. علامه امینى، الغدیر، ج 10، ص 278.
    4. تفسیر قمى، ج 2، ص 104، (ذیل آیه 35 سوره نور).
    5. مریم / 96.
    6. شبلنجى، نورالابصار، ص 112.
    7. سبط بن جوزى، تذکرة، ص 10.
    8. علامه امینى، الغدیر، ج 2، ص 55 و 56.
    9. شورى / 23.
    10. طبرسى، مجمع البیان، ج 9، ص 29.
    11. شعراء، آیات 109، 127، 145،164،180.
    12. فرقان / 57.
    13. شورا / 23.


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    محبت اهل بیت در کتاب و سنت(2)

    روایاتى که در تفسیر آیه «قل لا اسالکم علیه اجرا ...» آمده است
    روایات فراوانى در منابع اهل سنت و شیعه از شخص پیامبرصلى الله علیه وآله نقل شده که نشان مى دهد، منظور از «قربى » در آیه 23 سوره شورى اهل بیت و نزدیکان و خاصان پیامبرند، به عنوان نمونه:

    1- «احمد» در «فضائل الصحابه » با سند خود از سعید بن جبیر عامر چنین نقل مى کند: «لما نزلت «قل لااسئلکم علیه اجرا الا الموده فى القربى » قالوا: یا رسول الله صلى الله علیه وآله من قرابتک؟ من هؤلاء الذین وجبت علینا مودتهم؟ قال: علی و فاطمه و ابناهما، و یقولها ثلاثه »؛ هنگامى که آیه قل لااسئلکم...نازل شد، اصحاب عرض کردند: اى رسول خدا! خویشاوندان تو که مودت آنها بر ما واجب است، کیانند؟ فرمود: على و فاطمه و دو فرزند آن دو، این سخن را سه بار تکرار فرمود. (1)

    2- در مستدرک الصحیحین از امام على بن الحسین علیه السلام نقل شده که وقتى امیرمؤمنان على علیه السلام به شهادت رسید، حسن بن على علیه السلام در میان مردم خطبه خواند که بخشى از آن این بود: «انا من اهل البیت الذین افترض الله مودتهم على کل مسلم. فقال فی ما انزل على محمدصلى الله علیه وآله «قل لااسئلکم علیه اجرا الاالموده فى القربى و من یقترف حسنه نزد له فیها حسنا» فاقتراف الحسنه مودتنا اهل البیت »؛ من از خاندانى هستم که خداوند مودت آنها را بر هر مسلمانى واجب کرده است و به پیامبرش فرموده: قل لااسئلکم...منظور خداوند از «اقتراف حسنه » مودت ما اهل بیت است. (2)

    3- سیوطى در «الدرالمنثور» در ذیل آیه مورد بحث از مجاهد از ابن عباس نقل کرده که در تفسیر آیه «قل لااسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربى » گفت: «ان تحفظونی فی اهل بیتی و تؤدوهم بی »؛ حق مرا در اهل بیتم حفظ کنید و آنها را به سبب من وست بدارید. (3)

    4- مرحوم طبرسى، مفسر معروف، از «شواهد التنزیل » حاکم حسکانى که از مفسران و محدثان معروف اهل سنت است، از ابى امامه باهلى چنین نقل مى کند: پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله فرمود: «ان الله خلق الانبیاء من اشجار شتى و انا و علی علیه السلام من شجره واحده فانا اصلها و على علیه السلام فرعها و فاطمه علیها السلام لقاحها و الحسن و الحسین علیهما السلام ثمارها و اشیاعنا اوراقها...لوان عبدا عبد الله بین الصفا و المروه الف عام، ثم الف عام، ثم الف عام، حتى یصیرکالشن البالی، ثم لم یدرک محبتنا، کبه الله على منخریه فی النار، ثم تلى: قل لااسئلکم علیه اجرا...»؛ خداوند انبیا را از درختان مختلفى آفرید، ولى من و على علیه السلام را از درخت واحدى خلق کرد، من اصل آنم وعلى شاخه آن، فاطمه موجب بارورى آن است و حسن و حسین میوه هاى آن و شیعیان ما برگ هاى آنند... سپس افزود: اگر کسى خدا را در میان صفا و مروه هزار سال و سپس هزار سال و از آن پس هزار سال عبادت کند تا همچون مشک کهنه شود، اما محبت ما را نداشته باشد، خداوند او را بصورت در آتش مى افکند، سپس این آیه را تلاوت فرمود: قل لااسئلکم... . (4)

    5- و نیز سیوطى در «الدر المنثور» از ابن جریر از ابى الدیلم چنین نقل مى کند: هنگامى که على بن الحسین علیه السلام را به اسارت آوردند و بر دروازه دمشق نگهداشتند، مردى از اهل شام گفت: «الحمدلله الذی قتلکم و استاصلکم »؛ خدا را شکر که شما را کشت و ریشه کن ساخت! على بن الحسین علیه السلام فرمود: آیا قرآن را خوانده اى؟ گفت: آرى. فرمود: سوره هاى حم را خوانده اى؟ عرض کرد: نه. امام علیه السلام فرمود: آیا این آیه را نخوانده اى «قل لااسئلکم علیه اجرا الاالموده فى القربى؟!» گفت: آیا شما همان هایى هستید که در این آیه اشاره شده است؟ فرمود: آرى. (5)

    6- زمخشرى در «کشاف » حدیثى نقل کرده که فخر رازى و قرطبى نیز در تفسیرشان از او اقتباس کرده اند. حدیث مزبور به وضوح مقام آل محمدصلى الله علیه وآله و اهمیت حب آنها را بیان مى دارد. وى مى گوید: رسول خداصلى الله علیه وآله فرمود:
    «من مات على حب آل محمدصلى الله علیه وآله مات شهیدا»؛ هر کس با محبت آل محمدصلى الله علیه وآله بمیرد، شهید از دنیا رفته است.
    «الا و من مات على حب آل محمدصلى الله علیه وآله مغفورا له »؛ هر کس با محبت آل محمدصلى الله علیه وآله بمیرد، بخشیده شده است.
    «الا و من مات على حب آل محمدصلى الله علیه وآله مات تائبا»؛ هر کس با محبت آل محمدصلى الله علیه وآله بمیرد، با توبه از دنیا رفته است.
    «الا و من مات على حب آل محمدصلى الله علیه وآله مات مؤمنا مستکمل الایمان »؛ هر کس با محبت آل محمدصلى الله علیه وآله بمیرد، مؤمن با ایمان کامل از دنیا رفته است.
    «الا و من مات على حب آل محمدصلى الله علیه وآله بشره ملک الموت بالجنه ثم منکر و نکیر»؛ هر کس با محبت آل محمدصلى الله علیه وآله بمیرد، فرشته مرگ سپس نکیر و منکر او را به بهشت بشارت مى دهند.
    «الا و من مات على حب آل محمدصلى الله علیه وآله یزف الى الجنه کما تزف العروس الى بیت زوجها»؛ هر کس با محبت آل محمدصلى الله علیه وآله بمیرد، او را با احترام به سوى بهشت مى برند، آنچنان که عروس را به خانه داماد مى برند.
    «الا و من مات على حب آل محمدصلى الله علیه وآله فتح له فی قبره بابان الى الجنه »؛ هر کس با محبت آل محمدصلى الله علیه وآله بمیرد، در قبر او، دو در به سوى بهشت گشوده مى شود.
    «الا و من مات على حب آل محمدصلى الله علیه وآله جعل الله قبره مزار ملائکه الرحمه »؛ هر کس با محبت آل محمدصلى الله علیه وآله بمیرد، خداوند قبر او را زیارتگاه فرشتگان رحمت قرار مى دهد.
    «الا و من مات على حب آل محمدصلى الله علیه وآله مات على السنه و الجماعه »؛ هر کس به محبت آل محمدصلى الله علیه وآله بمیرد، به سنت و جماعت اسلام از دنیا رفته است.
    «الا و من مات على بغض آل محمدصلى الله علیه وآله جاء یوم القیامه مکتوب بین عینیه ایس من رحمه الله »؛ آگاه باشید هر کس با عداوت اهل بیت از دنیا رود، روز قیامت در حالى وارد عرصه محشر مى شود که در پیشانى او نوشته شده: مایوس از رحمت خدا.
    «الا و من مات على بغض آل محمدصلى الله علیه وآله مات کافرا»؛ هر کس با بغض شان از دنیا برود، کافر از دنیا رفته است.
    «الا و من مات على بغض آل محمدصلى الله علیه وآله لم یشم رائحه الجنه »؛ هر کس با بغض شان از دنیا برود، بوى بهشت را استشمام نخواهد کرد. (6)
    جالب اینکه فخر رازى بعد از ذکر این حدیث شریف که صاحب کشاف آن را به صورت ارسال مسلم ذکر کرده است، مى افزاید: «آل محمدصلى الله علیه وآله کسانى هستند که بازگشت امرشان به اوست؛ کسانى که ارتباطشان محکمتر و کاملتر باشد، «آل » محسوب مى شوند و شک نیست که فاطمه و على و حسن و حسین محکمترین پیوند را با رسول خدا داشتند و این از مسلمات و مستفاد از احادیث متواتر است، بنابراین لازم است که آنها را آل پیامبرصلى الله علیه وآله بدانیم.»
    وى سپس مى افزاید: «گروهى در مفهوم «آل » اختلاف کرده اند، بعضى آنها را خویشاوندان نزدیک پیامبر مى دانند و بعضى گفته اند که آنها امت پیامبرند. اگر این واژه را بر معنى اول حمل کنیم، آل پیامبر تنها آنها (فاطمه، على، حسن و حسین علیهم السلام) هستند و اگر به معنى امتى که دعوت او را پذیرفتند بدانیم، باز هم خویشاوندان نزدیک رسول خداصلى الله علیه وآله آل او محسوب مى شوند، بنابراین به هر تقدیر آنها آل هستند و اما آیا غیر آنها در لفظ «آل » داخلند یا نه؟ محل اختلاف است.»
    سپس فخر رازى از صاحب کشاف چنین نقل مى کند: «وقتى این آیه نازل شد، مسلمانان عرض کردند: اى رسول خدا! خویشاوندان تو کیانند که مودتشان بر ما واجب است؟ فرمود: على و فاطمه و دو فرزندشان. بنابراین ثابت مى شود که این چهار تن ذى القرباى پیغمبرند و هنگامى که این معنى ثابت شد، واجب است از احترام فوق العاده اى برخوردار باشند.»
    فخر رازى مى افزاید: «دلایل مختلفى بر این مساله دلالت مى کند:

    1- جمله «الا الموده فی القربى » که شیوه استدلال به آن بیان شد.

    2- شک نیست که پیامبر فاطمه را دوست مى داشت و درباره او فرموده بود: «فاطمه بضعه منی یؤذینی مایؤذیها»؛ فاطمه پاره تن من است، آنچه او را آزار دهد، مرا آزار داده است و با احادیث متواتر از رسول خدا ثابت شده که او على و حسن و حسین را دوست مى داشت و هنگامى که این معنا ثابت شود، محبت آنها بر تمام امت واجب است، چون خداوند فرموده: «واتبعوه لعلکم تهتدون »؛ از او پیروى کنید تا هدایت شوید. (7) و نیز فرموده: «فلیحذر الذین یخالفون عن امره »؛ کسانى که او را مخالفت مى کنند، از عذاب الهى بترسند. (8) و نیز فرموده: «قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله »؛ بگو اگر خدا را دوست مى دارید، از من پیروى کنید تا خدا شما را دوست بدارد. (9) و نیز فرموده: «لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه »؛ براى شما در زندگى رسول خدا سرمشقى نیکو بود. (10)

    3- دعا براى «آل » افتخارى بزرگ است و لذا این دعا خاتمه تشهد در نماز قرار داده شده: «اللهم صل على محمد و على آل محمد و ارحم محمدا و آل محمد» و چنین تعظیم و احترامى در حق غیر آل دیده نشده است. بنابراین همه این دلایل نشان مى دهد که محبت آل محمدصلى الله علیه وآله واجب است.»
    سرانجام فخر رازى سخنان خود را در این مساله با اشعار معروف شافعى پایان مى دهد:
    یا راکبا قف بالمحصب من منى
    و اهتف بساکن خیفها و الناهض
    سحرا اذا فاض الحجیج الى منى
    فیضا کما نظم الفرات الفائض
    ان کان رفضا حب آل محمد
    فلیشهد الثقلان انی رافض
    اى سوارى که عازم حج هستى، در جایى که در نزدیک منى است و ریگ براى رمى جمرات جمع مى کنند و مرکز بزرگ اجتماع زائران خانه خداست، بایست و فریاد بزن به تمام کسانى که در مسجد خیف مشغول عبادتند و یا در حال حرکت مى باشند. فریاد بزن به هنگام سحرگاه که حاجیان از مشعر به سوى منى کوچ مى کنند و همچون نهرى عظیم و خروشان وارد سرزمین منى مى شوند. آرى فریاد بزن و بگو: اگر محبت آل محمدصلى الله علیه وآله رفض و ترک دین است، همه جن و انس شهادت دهند که من رافضى ام. (11)
    آرى این است مقام آل محمدصلى الله علیه وآله که ما به دامانشان چنگ زده ایم و آنها را رهبر خویش و راهنماى دین و دنیا پذیرفته ایم. الگو و اسوه خویش مى دانیم و تداوم خط نبوت را با امامت آنها مى بینیم.

    نکته ها

    1- سخنى با مفسر معروف «آلوسى »
    در اینجا براى برخى سؤالى مطرح است که آلوسى، مفسر معروف، در کتاب «روح المعانى » آن را بصورت ایرادى بر شیعه مطرح کرده و ما آن را در اینجا بصورت یک سؤال عنوان کرده و مورد بررسى قرار مى دهیم. خلاصه کلام او چنین است:
    «بعضى از شیعه، این آیه را در مقام استدلال بر امامت على علیه السلام ذکر کرده اند و گفته اند: على علیه السلام واجب المحبه است و هر واجب المحبتى واجب الطاعه است و هر واجب الطاعتى داراى مقام امامت است و از آن نتیجه گرفته اند که على علیه السلام داراى مقام امامت مى باشد و آیه را دلیل بر این موضوع شمرده اند. اما سخن آنها از چند جهت قابل ایراد است:
    اولا: استدلال به آیه بر وجوب محبت فرع بر این است که آیه را به معنى محبت خویشاوندان پیامبر بدانیم، در حالى که جمع کثیرى از مفسران این تفسیر را نپذیرفته اند و گفته اند که این مناسب مقام نبوت نیست؛ زیرا پیامبر را متهم مى سازد؛ چه اینکه شبیه کار دنیاپرستانى است که فعالیت هایى را شروع مى کنند، سپس منافعى در برابر آن براى فرزندان و بستگان خود مطالبه مى نمایند، به علاوه با آیه 104 سوره یوسف «و ما تسئلهم علیه من اجر»؛ تو پاداشى از آنها مطالبه نمى کنى، منافات دارد.
    ثانیا: قبول نداریم که وجوب محبت، دلیل بر وجوب اطاعت باشد، لذا ابن بابویه در کتاب «اعتقادات » مى گوید: امامیه اتفاق دارند که محبت علویین لازم است، در حالى که همه را واجب الاطاعه نمى داند.

    ثالثا: قبول نداریم که هر شخص واجب الاطاعه اى داراى مقام امامت، یعنى زعامت کبرى باشد و الا هر پیامبرى در زمان خود داراى چنین مقامى بود، در حالى که در داستان طالوت مى خوانیم که او امام جمعیت شد، در حالى که پیامبرى نیز در آن زمان وجود داشت.
    رابعا: آیه اقتضا مى کند، تمام اهل بیت واجب الاطاعه باشند و به همین دلیل باید همه امام باشند، در حالى که امامیه چنین عقیده اى ندارند. (12)
    این خلاصه اشکال و ایراد آلوسى بود.
    اما جواب آن:
    بر اساس قراین فراوان و محکم موجود در آیه و سایر آیات قرآن و با برداشتى که از آیه مورد بحث داشتیم، پاسخ بسیارى از این ایرادها روشن مى شود.
    زیرا گفتیم که این محبت امر ساده اى نیست، و به عنوان پاداش نبوت و اجر رسالت است، پس طبعا باید هم وزن و هم شان آن باشد، تا بتواند پاداش آن قرار گیرد.
    از سوى دیگر، آیات قرآن گواهى مى دهد که سود این محبت چیزى نیست که به پیامبرصلى الله علیه وآله برگردد، بلکه نیتجه آن صددرصد عاید خود مؤمنان مى شود، یا به تعبیر دیگر، این یک امر معنوى است که در تکامل هدایت مسلمانان مؤثر است. به این ترتیب، گر چه از ظاهر آیه چیزى جز مساله وجوب محبت استفاده نمى شود، اما با قراینى که ذکر شد، این وجوب محبت سر از مساله امامت درمى آورد که پشتوانه مقام نبوت و رسالت است. با توجه به این توضیح، به بررسى ایرادهاى فوق مى پردازیم:

    اولا: اینکه بعضى از مفسران آیه را به مودت اهل بیت تفسیر نکرده اند، دلیلش پیشداورى ها و رسوبات ذهنى است که مانع از این امر مى شود. به عنوان مثال جمعى از آنها «قربى » را به معناى تقرب به پروردگار تفسیر کرده اند! و یا اینکه جمعى آن را به معناى خویشاوندى پیامبر با قبایل عرب تفسیر کرده اند! در حالى که این تفسیر، نظام آیه را به کلى به هم مى ریزد.
    اجر رسالت را از کسى مطالبه مى کنند که رسالت را پذیرفته و کسى که رسالت پیامبر را بپذیرد، چه نیازى دارد که خویشاوندى او را با خود در نظر بگیرد و از آزار او چشم بپوشد؟
    علاوه بر این، چرا روایات زیادى را که آیه را به ولایت اهل بیت پیامبرصلى الله علیه وآله تفسیر مى کنند، کنار بگذاریم؟!
    بنابراین باید قبول کرد که این گروه از مفسران هرگز با ذهن خالى به تفسیر آیه نپرداخته اند و گرنه مطلب پیچیده اى در آن وجود ندارد. و از اینجا روشن مى شود که تقاضاى چنین پاداشى نه با مقام نبوت منافات دارد و نه همچون راه و رسم دنیاپرستان است و با آیه 104 سوره یوسف که نفى هر گونه پاداش مى کند، نیز کاملا هماهنگ است؛ زیرا که پاداش مودت اهل بیت در حقیقت پاداشى نیست که پیامبر از آن منتفع گردد، بلکه خود مسلمین از آن بهره مند مى شوند.

    ثانیا: درست است که وجوب محبت ساده هرگز دلیل بر وجوب اطاعت نیست، اما وقتى در نظر بگیریم که این محبتى است که متناسب و هم طراز رسالت قرار داده شده، یقین پیدا مى کنیم که وجوب اطاعت نیز در آن نهفته است و از اینجا روشن مى شود که گفتار ابن بابویه (پدر صدوق) نیز منافاتى با آنچه گفتیم ندارد.

    ثالثا: درست است که هر وجوب اطاعتى دلیل بر مقام امامت و زعامت کبرى نیست، ولى باید توجه داشت که وجوب اطاعتى که پاداش رسالت و متناسب با آن است، جز امامت نمى تواند باشد.
    قابل توجه اینکه آلوسى شخصا اهمیت زیادى براى مودت اهل بیت قائل شده و در چند سطر پیش از بحث فوق مى گوید: «حق این است که محبت خویشاوندان پیامبرصلى الله علیه وآله به خاطر قرابتشان با پیامبرصلى الله علیه وآله واجب است و هر قدر قرابت قوى تر باشد، محبت وجوب بیشترى دارد.»
    وى سرانجام مى گوید: «آثار این مودت تعظیم و احترام و قیام به اداى حقوق اقرباى پیغمبر است، در حالى که بسیارى از مردم در این امر سستى کرده اند، تا آنجا که محبت اقرباى پیامبرصلى الله علیه وآله را نوعى رافضى گرى شمرده اند! ولى من چنین نمى گویم، بلکه همان را مى گویم که شافعى در آن کلام جالب و گویاى خود گفته است.
    سپس اشعارى را که پیشتر از شافعى نقل کردیم، ذکر کرده و مى افزاید: «با این حال من معتقد به خروج از اعتقادات بزرگان اهل سنت در مورد صحابه نیستم و محبت آنها را نیز از واجبات مى شمرم.!!» (13)

    2- کشتى نجات
    «فخر رازى » در ذیل این بحث نکته اى را نقل کرده و آن را پسندیده است و «آلوسى » در روح المعانى نیز آن را به عنوان «نکته اى لطیف » به نقل از فخر رازى آورد، نکته اى که فکر مى کنند از طریق آن بعضى از تضادها برطرف مى گردد و آن اینکه: پیغمبر گرامى اسلام از یک سو فرموده است: «مثل اهل بیتی کمثل سفینه نوح من رکب فیها نجى »؛ مثل اهل بیت من همچون کشتى نوح است هر کس سوار بر آن شود نجات مى یابد.
    و از سوى دیگر فرموده است: «اصحابی کالنجوم بایهم اقتدیتم اهتدیتم »؛ اصحاب من همچون ستارگان آسمانند به هر کدام اقتدا کنید هدایت مى یابید. و ما الآن در اقیانوس تکلیف گرفتاریم و امواج شبهات و شهوات، ما را از هر سو در هم مى کوبد و آن کس که مى خواهد از دریا عبور کند احتیاج به دو امر دارد: یکى کشتى است که خالى از هر عیب و نقص باشد و دیگرى ستارگان پرفروغ درخشنده اى است که مسیر را به او نشان دهد، هنگامى که انسان سوار بر کشتى شود و چشم بر ستارگان درخشان بدوزد، امید نجات وجود دارد، همچنین هر کسى از اهل سنت بر کشتى محبت آل محمدصلى الله علیه وآله وسلم سوار گردد و چشم به ستارگان اصحاب دوزد امید است که خداوند او را به سلامت و سعادت در دنیا و آخرت برساند. (14)
    ولى ما مى گوییم این تشبیه شاعرانه گر چه زیباست، اما دقیق نیست، زیرا:
    اولا کشتى نوح مرکب نجات بود در آن روز که همه جاى جهان را امواج خروشان آب فرا گرفته بود، دائما در گردش بود بى آنکه مانند کشتى هاى معمولى مقصدى داشته باشد که به سوى آن مقصد به کمک ستارگان حرکت کند.
    مقصد، خود کشتى بود و نجات از غرقاب، تا فرونشستن آب و قرار گرفتن کشتى بر کنار کوه جودى.
    ثانیا در بعضى از روایات که در کتب برادران اهل سنت نقل شده از پیغمبر گرامى اسلام چنین آمده است: «النجوم امان لاهل الارض من الغرق و اهل بیتی امان لامتی من الاختلاف فی الدین »؛ ستارگان، امان براى اهل زمینند از غرق شدن و اهل بیت من امان امتند از اختلاف در دین. (15)

    3- تفسیر «و من یقترف حسنه....»
    «یقترف » در آیه «و من یقترف حسنه نزد له فیها حسنا»؛ هر کس حسنه اى را کسب کند ما بر حسن آن مى افزاییم در اصل از «قرف » (به وزن حرف) به معنى کندن پوست اضافى از درخت یا پوستهاى اضافى از زخم است که گاه مایه پیراستن و بهبودى مى گردد. این کلمه بعدا در اکتساب به کار رفته، اعم از اینکه اکتساب خوبى باشد یا بدى.

    ولى به گفته راغب این واژه در بدى ها بیش از خوبى ها به کار مى رود. (هر چند در آیه مورد بحث در خوبیها به کار رفته است.)
    لذا ضرب المثلى در عرب معروف است که مى گویند: «الاعتراف یزیل الاقتراف »؛ اعتراف به گناه، گناه را از بین مى برد. جالب این که در بعضى از تفاسیر از ابن عباس و یکى دیگر از مفسران نخستین به نام «سدى » نقل شده که منظور از «اقتراف حسنه » در آیه شریفه، مودت آل محمدعلیهم السلام است. (16)
    در حدیثى که سابقا از امام حسن بن على علیه السلام نقل کردیم نیز آمده: «اقتراف الحسنه مودتنا اهل البیت »؛ منظور از به دست آوردن حسنه مودت ما اهل بیت است. روشن است که منظور از این گونه تفسیرها محدودبودن معنى اکتساب حسنه به مودت اهل بیت نیست، بلکه معنى وسیع و گسترده اى دارد، ولى از آنجا که این جمله به دنبال مساله مودت ذى القربى آمده است روشن ترین مصداق اکتساب حسنه، همین مودت است.

    ادامه دارد ...

    پى نوشت ها:
    1. احقاق الحق، ج 2، ص 2.
    2. مستدرک الصحیحین، ج 3، ص 172.
    3. الدرالمنثور، ج 6، ص 7.
    4. مجمع البیان، ج 9، ص 48.
    5. الدر المنثور، ج 6، ص 7.
    6. بحار، ج 7، ص 222.
    7. اعراف / 158.
    8. نور / 63.
    9. آل عمران / 31.
    10. احزاب / 21.
    11. تفسیر کبیر، ج 27، ص 166.
    12. روح المعانى، ج 25، ص 28(ذیل آیه مورد بحث).
    13. همان مدرک.
    14. تفسیر کبیر، ج 27، ص 167.
    15. «حاکم » این حدیث را در جلد سوم «مستدک » ص 149 از ابن عباس نقل کرده، سپس مى گوید: «هذا حدیث صحیح الاسناد و لم یخرجاه »؛ این حدیث معتبرى است که نجارى و مسلم آن را نقل نکرده اند.
    16. «مجمع البیان » ذیل آیات مورد بحث و تفسیر صافى و تفسیر قرطبى.


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    محبت اهل بیت در کتاب و سنت(3)

    «انما ولیکم الله و رسوله والذین امنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم راکعون ». (1)
    در مورد این آیه، در جلد 4 تفسیر نمونه ص 423 چنین آمده است: این آیه با کلمه «انما» که در لغت عرب به معنى انحصار مى آید، شروع شده و مى گوید: ولى و سرپرست و متصرف در امور شما سه شخص است: خدا و پیامبر و کسانى که ایمان آورده اند و نماز را بر پا مى دارند و در حال رکوع زکات مى دهند...، شک نیست که کلمه «ولى » در آیه به معنى دوست و یا ناصر و یاور نیست، زیرا ولایت به معنى دوستى و یارى کردن، مخصوص کسانى نیست که نماز مى خوانند و در حال رکوع زکات مى دهند، بلکه یک حکم عمومى است که همه مسلمانان را در بر مى گیرد، همه مسلمین باید یکدیگر را دوست بدارند و یارى کنند، حتى آنهایى که زکات بر آنها واجب نیست و اصولا چیزى ندارند که زکات بدهند، تا چه رسد به اینکه بخواهند در حال رکوع زکاتى بپردازند، آنها هم باید دوست و یارویاور یکدیگر باشند.
    از اینجا روشن مى شود که منظور از «ولى » در آیه فوق ولایت به معنى سرپرستى و تصرف و رهبرى مادى و معنوى است، بخصوص اینکه این ولایت پیامبرصلى الله علیه وآله و اهل بیت علیهم السلام و ولایت خدا در کنار هم قرار گرفته و هر سه با یک جمله ادا شده اند.
    و به این ترتیب، این آیه از آیاتى است که به عنوان یک نص قرآنى، دلالت بر ولایت و امامت على علیه السلام مى کند. لذا به دلیل جدا بودن آن از عنوان بحث این مقاله، به شرح و بسط آن نمى پردازیم.
    «و من یطع الله و الرسول فاولئک مع الذین انعم الله علیهم من النبیین و الصدیقین و الشهداء و الصالحین و حسن اولئک رفیقا»؛ (2) کسى که خدا و پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم را اطاعت کند همنشین کسانى خواهد بود که خدا نعمت خود را بر آنها تمام کرده از پیامبران و صدیقان و شهداء و صالحان و آنها رفیق هاى خوبى هستند.
    یکى از صحابه پیامبرصلى الله علیه وآله به نام «ثوبان » که نسبت به حضرت، محبت و علاقه شدیدى داشت، روزى با حال پریشان خدمتش رسید. پیامبرصلى الله علیه وآله از سبب ناراحتى او سؤال نمود. در جواب عرض کرد: زمانى که از شما دور مى شوم و شما را نمى بینم، نارحت مى شوم. امروز در این فکر فرو رفته بودم که فرداى قیامت اگر من اهل بهشت باشم، مسلما در مقام و جایگاه شما نخواهم بود و بنابراین شما را هرگز نخواهم دید و اگر اهل بهشت نباشم که تکلیفم روشن است و بنابراین در هر حال، از درک حضور شما محروم خواهم شد، با این حال چرا افسرده نباشم؟
    آیه هاى فوق نازل شد و به این گونه اشخاص بشارت داد که افراد مطیع پروردگار در بهشت نیز همنشین پیامبران و برگزیدگان خدا خواهند بود، سپس پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم فرمود: به خدا سوگند ایمان مسلمانى کامل نمى شود، مگر اینکه مرا از خود و پدر و مادر و همه بستگان بیشتر دوست بدارد و در برابر گفتار من تسلیم باشد. (3)
    «قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله و یغفر لکم ذنوبکم و الله غفور رحیم »؛ (4) بگو اگر خدا را دوست مى دارید، از من پیروى کنید تا خدا (هم) شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشد و خدا آمرزنده مهربان است.
    این آیه نیز به دلیل آنکه سخن در منشا آغازین محبت اهل بیت علیهم السلام دارد، انتخاب شده است:
    کسى که مدعى عشق و علاقه به پروردگار است، نخستین نشانه اش این است که از پیامبر و فرستاده او پیروى کند. بدیهى است اطاعت و محبت اهل بیت از محبت خدا سرچشمه گرفته است و محبت تنها یک علاقه قلبى نیست بلکه باید آثار آن در عمل انسان منعکس باشد.
    این یک اصل کلى در منطق اسلام براى همه اعصار و قرون است. آنها که شب و روز دم از عشق پروردگار یا عشق و محبت پیشوایان اسلام و مجاهدان راه خدا و صالحان و نیکان مى زنند، اما در عمل، کمترین شباهتى به آنها ندارند، مدعیان دروغینى بیش نیستند.
    در معانى الاخبار از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: «ما احب الله من عصاه »؛ کسى که گناه مى کند، خدا را دوست نمى دارد. سپس این شعر معروف را قرائت فرمود:
    تعصی الاله و انت تظهر حبه
    هذا لعمری فی الفعال بدیع
    لو کان حبک صادقا لاطعته
    ان المحب لمن یحب مطیع (5)
    معصیت پروردگار مى کنى، با این حال اظهار محبت به او مى نمایى. به جانم سوگند این کار عجیبى است. اگر محبت تو صادقانه بود، اطاعت فرمان او مى کردى؛ زیرا کسى که دیگرى را دوست مى دارد، از فرمان او پیروى مى کند.

    محبت اهل بیت علیهم السلام در روایات

    1 - احاطه مطلق و عام آل محمد صلوات الله علیهم، به آفرینش
    بعد از وفات پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله، صد نفر از مسیحیان به سرپرستى جاثلیق نصرانى (6) نزد على علیه السلام آمدند و سؤالاتى را مطرح کردند، از جمله جاثلیق نصرانى پرسید: مرا از وجه خداى تبارک و تعالى با خبر کن.
    على علیه السلام آتشى برافروخت و از او پرسید: وجه این آتش کجاست؟ نصرانى پاسخ داد: همه حدود آتش وجه آن است. على علیه السلام فرمود: این آتش، که خود آفریده و مصنوع است، وجهش شناخته نمى شود، پس چگونه خدا که آفریننده آتش است و هیچ گونه شناختى به آن ندارد، وجهش شناخته شود؟ آرى مشرق و مغرب براى اوست و به هر کجا رو کند، آنجا وجه خداست و بر پروردگار ما هیچ چیز، مخفى و پوشیده نیست. (7)
    روایات بسیارى وجه الله را آل محمدصلى الله علیه وآله وسلم معرفى کرده است که آنان مصداق اتم و اعلاى آن به شمار مى آیند. امام صادق علیه السلام فرمود: همانا خدا ما را آفرید و خلقت ما را نیکو ساخت و ما را چشم خود در بندگانش و لسان گویا و ست باز خود در خلقش قرار داد. دستى که رافت و رحمت بر بندگانش باز است و وجه خویش که از آن باید وارد شد و در خویش که بر او دلالت و راهنمایى گردد و گنجینه دار خویش در آسمان و زمینش. به وسیله ما، درختان بارور شدند و میوه ها رسیدند و رودخانه ها جریان یافتند و به وسیله ما باران آسمان نازل گردید و گیاهان زمینى روییده شد، با عبادت ما خدا پرستیده شد و اگر ما نبودیم، خدا پرستیده نمى شد. (8)
    آرى، هیچ گوشه اى از جهان از وجود مقدس آل الله خالى نیست و هر جا سخن خیرى به میان مى آید، آنان تمام آن هستند؛ «ان ذکر الخیر کنتم اوله و اصله و فرعه و معدنه و ماویه و منتهاه.» (9)
    البته اگر کسى از موجودات نتواند این مقام را دریابد، به هیچ وجه دلیل بر عدم این مقام و این احاطه نیست و اگر مثلا معانى ظاهر قرآن و بخش هاى گوناگون آن را به ظاهر بدون وساطت پیامبر و امام علیهم السلام مى فهمیم و براى خود، استقلال حس مى کنیم، دلیل بر عدم وساطت و دخالت معصوم نیست. این احساس همواره دلیل بر قصور و عدم درک ماست و خود، نوعى غفلت و بى خبرى است که دامنگیر ما شده و به سعى خود نتوان برد پى به گوهر مقصود.

    2 - صدور مقدرات از آل الله
    طبق نصوص قطعى و مسلم، تقدیرات پروردگار متعال، از آستان مقدس آل محمدعلیهم السلام سر مى زند و از این بیت مطهر منتشر مى شود، چنان که در متن زیارت مطلقه امام حسین علیه السلام مى خوانیم: «ارادة الرب فی مقادیر اموره تهبط الیکم و تصدر من بیوتکم ...» (10)؛ اراده پروردگار در اندازه و مقادیر امورش به سوى شما هبوط مى کند و از بیوت شما صادر مى گردد.
    اراده حضرت اقدس پروردگار از مسیر خاندان عصمت و ولایت، همه را اعم از جماد و نبات و حیوان و انسان و جن و ملک فرا مى گیرد؛ چون که آنان وسیله فیض و رحمت پروردگارند: «و انزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم و لعلهم یتفکرون » (11)؛ و ما این ذکر (قرآن) را بر تو نازل کردیم تا آنچه به سوى مردم نازل شده است، براى آنها روشن سازى و شاید اندیشه کنند.
    این آیه و نظایر آن، صریحا روشنگر واقعیتى است که عقل و فطرت و قلب سلیم آن را قبول مى کند.
    نکته مهم اینجاست که: اگر بیان آل عصمت در چیزى نباشد، آن چیز نه تنها مشکل و غامض است، بلکه گویا آن چیز به طور کلى وجود ندارد، از این رو، ولایت اهل بیت علیهم السلام محور و قطب قرآن و جمیع کتب آسمانى معرفى شده است.

    3 - محبت اهل بیت علیهم السلام اساس اسلام است
    آرى محبت آل محمد - صلوات الله علیهم - دائر مدار آفرینش و اساس نجات و محور جمیع معارف الهى است که بستگان کمند تو رستگارانند.
    به روایت امام صادق علیه السلام، رسول خداصلى الله علیه وآله فرمود:
    «لکل شی ء اساس و اساس الاسلام حبنا اهل البیت »؛ (12) براى هر چیزى اساس و پایه اى است و اساس اسلام محبت ما اهل بیت است.
    على علیه السلام در توصیف آل محمدصلى الله علیه وآله مى فرماید: «هم اساس الدین و عماد الیقین، الیهم یفی ء الغالی و بهم یلحق التالی و لهم خصائص حق الولایة »؛ (13) آل محمد اساس و پایه دین و ستون ایمان و یقین هستند، دورافتادگان از راه حق به آنان رجوع کرده و واماندگان آنان ملحق مى شوند و خصائص امامت (علوم و معارف) در آنان جمع و حق ایشان است و بس.
    پس از آنکه در جامعه اى ولایت تحقق یافت، زمینه تحقق احکام اسلام نیز فراهم مى گردد و تضعیف ولایت به هر اندازه، به تضعیف اصل حاکمیت اسلام منجر مى شود.

    خاتمه
    در پایان به ذکر روایتى مى پردازیم که موجب شادابى دل و طراوات جان باشد. حکم بن عتیه مى گوید: روزى در حضور امام باقرعلیه السلام بودم و اطاق پر از جمعیت بود. در این هنگام پیرمردى که بر عصاى بلندش تکیه کرده بود، آمد و دم در ایستاد و گفت: «السلام علیک یابن رسول الله و رحمة الله و برکاته »، آنگاه ساکت شد.
    امام باقرعلیه السلام فرمود: «و علیک السلام و رحمة الله و برکاته ». پیرمرد آنگاه به کسانى که در خانه بودند سلام کرد و خاموش ایستاد. مردم نیز جواب سلام او را دادند. سپس او رو به امام کرد و گفت: یابن رسول الله! مرا پهلوى خود بنشان! جانم فداى تو، به خدا قسم من شما را دوست دارم و نیز کسانى را که به شما محبت مى ورزند، دوست دارم. به خدا قسم محبتم به شما و محبین شما به خاطر طمع دنیا نیست. به خدا قسم من به دشمن شما بغض و کینه دارم و از آنها بیزارم و به خدا قسم من حلال شما را حلال و حرام شما را حرام مى دانم و منتظر امر و فرمان شما هستم، جانم فداى تو آیا براى من امید (نجاتى) دارى؟
    امام باقرعلیه السلام فرمود: بیا اینجا! بیا اینجا! (آمد) تا او را پهلوى خود نشاند. آنگاه فرمود: اى پیرمرد همانا شخصى نزد پدرم، على بن الحسین علیهما السلام آمد و مثل همین سؤال که تو از من کردى از پدرم پرسید. پدرم به او فرمود: اگر بمیرى (نگران مباش زیرا) بر رسول خداصلى الله علیه وآله و بر على و حسن و حسین و على بن الحسین وارد مى شوى و دلت خنک و چشمت روشن مى شود و با فرشتگان کرام الکاتبین، با روح و ریحان از تو استقبال مى شود و این هنگامى است که جان تو به اینجا برسد و با دست به گلوى خود اشاره نمود و اگر زنده بمانى، آنچه باعث روشنى چشم تو است ببینى و با ما در بالاترین درجات بهشت خواهى بود پیرمرد گفت: چه فرمودى اى ابوجعفر! امام علیه السلام همان سخن را براى او تکرار کرد. پیرمرد گفت: الله اکبر! ابوجعفر! اگر من بمیرم و جانم به اینجا (گلو) رسد بر رسول خداصلى الله علیه وآله و بر على و بر حسن و حسین و على بن الحسین علیهم السلام وارد مى شوم و چشمم روشن گردد و دلم خنک شود و با فرشتگان کرام الکاتبیین با روح و ریحان استقبال شوم و اگر زنده بمانم، آنچه باعث روشنى چشم من است، ببینم و با شما در بالاترین درجات بهشت باشم ؟!
    آنگاه پیرمرد شروع کرد به هاى هاى گریه کردن تا به زمین افتاد. حضار مجلس، حال آن پیر را که چنین دیدند، گریه و شیون سر دادند. سپس امام باقرعلیه السلام با انگشت خود اشک از گوشه هاى چشم پیرمرد پاک کرد. پیر سرش را بلند کرد و به امام باقرعلیه السلام گفت: یابن رسول الله! جانم به فدایت دستت را به من بده.
    حضرت دست خود را به او داد. پیر آن را بوسید و بر دیدگان و رخسارش نهاد. آنگاه شکم سینه خود را برهنه کرد و دست حضرت را بر شکم و سینه خود نهاد. آنگاه برخاست و خداحافظى کرد و از منزل خارج شد.
    امام باقرعلیه السلام در حالى که با نگاه او را بدرقه مى کرد، رو به مردم کرد و فرمود: هر که دوست دارد که به مردى از اهل بهشت نگاه کند به این مرد نگاه کند. (14)

    پى نوشت ها:
    1. مائده / 55.
    2. نساء / 69.
    3. تفسیر نمونه، ج 3، ص 459.
    4. آل عمران / 31.
    5. تفسیر نمونه، ج 2، ص 385.
    6. نصرانیها، سرآمد اسقفها را جاثلیق مى گویند.
    7. توحید صدوق، ص 182، رقم 16.
    8. کافى، ج 1، ص 144.
    9. زیارت جامعه کبیره.
    10. کامل الزیارات، ص 198.
    11. نحل / 44.
    12. محاسن برقى، ج 1، ص 150، رقم 66.
    13. نهج البلاغه، خطبه 1.
    14. کافى ج 8، ص 76.


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) در قرآن و سنت

    یکی از مسائلی که موجب خدشه دار شدن تشیّع و در نتیجه، ردّ زعامت و امامت اهل بیت (علیهم السلام) می شود، منتسب کردن شیعه به شخصی با نام عبداللّه بن سباء است. برخی از عامّه منشأ پیدایش تشیّع را این فرد می دانند! ایشان می گویند: عبداللّه بن سباء یهودی بود و عقیده غلو را نسبت به وصی حضرت موسی (علیه السلام) (یوشع بن نون) ایجاد کرد و وقتی وارد اسلام شد، دست از بدعت گذاری بر نداشت و حتی قایل شد به اینکه امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) خدا بوده و خداوند در او حلول کرده است. او بر اهل مصر از نظر فرهنگی و تبلیغی سیطره پیدا کرد و برای قتل خلیفه سوم، عثمان، لشکری منظّم روانه مدینه ساخت. یا اینکه می گویند: ابوذر نزد او درس خواند و عمّار یاسر آراء او را پذیرفت! جنگ جمل و صفین را هم از دسیسه های او می دانند. خلاصه آن قدر در رابطه با این شخص افسانه ای تبلیغات وسیع بوده که حتی بعضی از علمای شیعه هم وجود او را تأیید کرده اند، اما وی را مورد طعن و لعن قرار داده اند.
    مطابق تحقیقاتی که دانشمند بزرگوار علّامه سیدمرتضی عسکری در کتاب عبداللّه بن سباء ارائه دادهاست، ثابت می شود که چنین شخصی با چنین نامی اصلا وجود خارجی نداشته و راوی قصه های عبداللّه و بدعت های او شخصی به نام سیف بن عمر بوده که در جعل، کذب و افترا بی نظیر است. علمای رجال اهل سنّت نیز وی را آدمی فاسق و دروغگو می دانند. بدین روی، باید به این نکته اشاره کرد که اولا، روایت فاسق قابل پذیرش نیست؛ و ثانیاً، خود شیعیان نیز عبداللّه بن سباء را مورد لعن قرار می دهند و وی را اصلا پایه گذار مکتب خود نمی دانند؛ زیرا این با عقل جور در نمی آید که انسان از کسی متنفّر باشد، ولی در عین حال، دین خود را از او بیاموزد. 1
    هر دین و مکتبی نگاهی خاص به انسان دارد و برای او جهان بینی مشخصی تعریف می کند. برای مثال، یکی انسان را حیوانی مادی می بیند و دیگری در او، به روح خدایی معتقد است و هر کدام صفتی یا اوصافی به او می دهد؛ از قبیل ناطق، اقتصادی، ابزارساز، متمدن و خودآگاه.
    در نتیجه، انسان هایی که در مکتب های گوناگون، به عنوان «ایده آل» معرفی می شوند ارزش های انسانی شان مثل مکتب هایشان، متفاوت است و به اصطلاح، «ابرمرد» هر مکتب تجسّم عینی همان مکتب است. با این همه، چهره های شگفتی را که اسلام به عنوان «انسان کامل»، «انسان نمونه»، «الگو» و «سرمشق» معرفی کرده، تاکنون به هیچ چشمی نیامده و هیچ دین و آیینی چنین تصویر زیبایی از «انسان کامل» ارائه نداده است.
    در مکتب اسلام، انسان های کامل، برجسته و نمونه زیادند و همه «واقعیت خارجی» دارند و دارای وجودی قابل لمس و عینی هستند. در قرآن مجید، تمام پیامبران الهی و مردان و زنان پاک، تجسّم عینی «انسان کامل» و «الگو»ی انسانیت معرفی شده اند، اما از تربیت یافتگان اسلام، که قرآن و حدیث، طهارت و عصمت آنان را تضمین کرده، «اهل بیت» پیامبر اکرم (علیهم السلام) هستند. این خانواده، از هر نوع پلیدی پاک گردیده، و دارای نیروی عصمت اند: (إِنَّمَا یُرِیدُاللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً)، آنان دارای مقام عصمت و طهارتند. به اصطلاح، آنان شکوه رسالت، وقار بعثت، جاذبه عصمت، کمال شجاعت، موهبت پایمردی و عظمتی آسمانی دارند و به مقتضای این مقام، هرگز گناه و نافرمانی از آنان سر نمی زند.
    با توجه به نامگذاری سال 1385 هجری شمسی به عنوان «سال پیامبر اعظم (صلی الله علیه وآله) »، یکی از لوازم این امر، بازگشت به حقایق و مفاهیم سیره محمّدی (صلی الله علیه وآله) است. این مقاله در پی آن است که اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) را با استناد به آیات قرآن و از حیث مصداق، با استناد به روایات، به عنوان تجلّی این سیره مشخص نماید.

    «اهل بیت (علیهم السلام) » در لغت و اصطلاح
    ممکن است «اهل» در «اهل الامر و النهی، اهل الانجیل، اهل الکتاب، اهل الاسلام، اهل الرجل و اهل الماء» استعمال شود. لغویان اتفاق دارند که «الاهل و الآل» به یک معنا هستند. اصل «آل»، «اهل» بوده، سپس هاء به همزه مبدّل گشته و در نتیجه، دو همزه متوالی پشت سر هم قرار گرفته و به همین دلیل، همزه دوم به الف تبدیل شده است. (مثل آدم و آخر). 2
    ترکیب «اهل بیت» در قرآن کریم تنها دوبار به کار رفته است: یکی در آیه «تطهیر» (احزاب: 33) و دیگری در خصوص حضرت ابراهیم (علیه السلام) و همسر او (هود: 73). البته در آیه 12 سوره قصص، ترکیب «اهل بیت» بدون الف و لام و در آیه 29 همین سوره به صورت «اهله» به کار رفته که مربوط به خاندان حضرت موسی (علیه السلام) است.
    شکی نیست که «اهل» در دو آیه 73 هود و 29 قصص، به زوجه اطلاق شده، اما این اطلاق دلیل بر انحصار نیست؛ همان گونه که در قصه حضرت ابراهیم (علیه السلام)، «اهل» بر زوجه اطلاق دارد؛ اما چون در آیه ضمیر جمع مذکر (علیکم اهل البیت) استعمال شده، مراد از «اهل»، زوجه و زوج با هم است. 3
    واژه «اهل» معمولا به صورت مضاف به کار می رود و به اسم دیگری اضافه می شود که یکی از آنها کلمه «بیت» است. در این صورت، این ترکیب به تعبیرهای ذیل به کار رفته است: نزدیک ترین افراد، همسر، طایفه و خویشاوندان، ساکنان خانه، معتقد و پیرو. اما در این میان، در کتاب المعجم الوسیط، واژه «اهل بیت» بدون اضافه، به نزدیکان، قبیله و همسر تعریف شده است. 4
    در کتاب المفردات فی الفاظ القرآن آمده است: اهل الرجل در اصل، به کسانی گفته می شود که مسکن آنها یکی است. پس در مورد کسانی که با او خویشاوندی دارند به طور مجازی به کار رفته است؛ چنان که بر همسر او هم اطلاق شده است. 5
    سخن لغت شناسان درباره اهل بیت این است که آنان «بیت» را به معنای بیت مسکونی دانسته اند. بر این اساس، اهل بیت کسانی اند که در یک منزل یا خانه با یکدیگر زندگی می کنند. بنابراین، همسران و فرزندان یک مرد اهل بیت او خواهند بود. اما به گفته راغب، دایره این استعمال توسعه یافته و به خویشاوندان و قبیله یک مرد هم اهل بیت او گفته می شود.
    با توجه به آنچه درباره اهل الرجل یا اهل بیت الرجل گفته شده، پیروان کسی که دارای مرام و مسلک ویژه ای است نیز اهل او به شمار می آیند؛ زیرا آنان از طریق مرام و آیین، نسبت ویژه ای با او پیدا می کنند. بر این اساس، گفته اند: «اهل کل نبی امّته»؛ امت هر پیامبری اهل او به شمار می روند.
    مؤلّف مصباح المنیر تصریح کرده است که «اهل» بر پیروان نیز اطلاق می شود. بنابراین، اگر کسی در پی روی از پیشوای دینی خود، نهایت اخلاص و انقیاد را به کار بندد عنوان «اهل» بر او منطبق تر خواهد بود. بدین دلیل است که در احادیث، از سلمان به عنوان فردی از اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) یاد شده است. 6
    ماحصل کلام پس از مراجعه به کتب لغت و موارد استعمال کلمه «اهل» در قرآن و سنّت، چنین است که «اهل» معنایی عام دارد و خویشاوندان یک مرد و ساکنان یک خانه از نسبی یا سببی را شامل می شود. از این رو، هیچ فرقی بین همسر، فرزندان و غیر آنها نیست. پس تخصیص دلالت اهل به زوجه ناصواب است. بنابراین، چون مفهوم «اهل بیت» مطلق است و از آن اراده جمیع اصناف و اقسام می شود، شکی نیست که در صورت وجود قراین، به صنف خاصی مخصوص می گردد. 7

    «اهل بیت» در قرآن

    1. آیه تطهیر (احزاب: 33)
    (إِنَّمَا یُرِیدُاللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً)؛ خدا چنین می خواهد که پلیدی را فقط از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملا پاکیزه گرداند.
    تحقیقات پردامنه و دقیقی که مفسّران و محدّثان و دانشمندان علوم و معارف اسلامی در کتاب های مبسوط اعتقادی و بر اساس اسناد و مآخذ معتبر انجام داده اند، نشان می دهد که هدف و منظور آیه شریفه از «اهل بیت» پنج تن آل عبا (علیهم السلام) است.
    اینکه بعضی «بیت» را در اینجا اشاره به «بیت اللّه الحرام» و کعبه دانسته و اهل آن را «متقین» شمرده اند، با سیاق آیات نامتناسب است؛ چرا که در این آیات، سخن از پیامبر (صلی الله علیه وآله) و بیت او در میان است، نه بیت اللّه الحرام و هیچ قرینه ای بر آنچه گفته اند، وجود ندارد. 8
    نگاهی به مآثر و مآخذ معروف و معتبر علمای نام آور خاصّه و عامّه، نکات مهمی در این زمینه روشن می سازد؛ از جمله، جلال الدین سیوطی در تفسیر معروف الدرالمنثور، در تفسیر و توجیه این آیه شریفه، بیش از بیست حدیث نقل کرده است که اثبات می کند: منظور از «اهل بیت» همان پنج بزرگوار اهل کسا هستند.
    ابن جریر طبری بیش از 15 حدیث در این باره آورده است که مراد آیه از «اهل بیت» همان پنج تن بزرگواران خاص است. 9
    بعضی از مفسّران می گویند: مقصود از «اهل بیت پیامبر» همسران پیامبرند، و آیات قبل و بعد را، که درباره ازواج رسول خدا (صلی الله علیه وآله) سخن می گوید، قرینه این معنا شمرده اند. 10
    ولی با توجه به یک مطلب، این سخن نفی می شود و آن اینکه ضمیرهایی که در آیات قبل و بعد آمده، عموماً به صورت ضمیر «جمع مؤنث» است، در حالی که ضمایر این قسمت از آیه به صورت «جمع مذکر» آمده، و این نشان می دهد معنای دیگری در نظر بوده است. از این رو، برخی دیگر از مفسّران از این مرحله گام فراتر نهاده و آیه را شامل همه خاندان پیامبر، اعم از مردان و همسران او، دانسته اند. اما روایات بسیاری که در منابع اهل سنّت و شیعه وارد شده است، شمول همه خاندان پیامبر را نیز نفی می کند. مخاطب در آیه مزبور، منحصر در پنج نفر است: پیامبر، علی، فاطمه، حسن و حسین (علیهم السلام).
    برای نمونه، اهل سنّت در صحیح مسلم، مستدرک حاکم، سنن الکبری بیهقی در تفسیر آیه تطهیر به نقل از عائشه این حدیث را ذکر کرده اند: «خرج رسول اللّه غداة و علیه مرط مُرحل من شعر أسود، فجاء الحسن بن علی فأدخله، ثمّ جاء الحسین فدخل معه، ثم جاءت فاطمة فأدخلها، ثمّ جاء علی فأدخله، ثم قال: (إِنَّمَا یُرِیدُاللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً.) »
    در مصادر شیعه نیز در تفسیر فرات بن ابراهیم کوفی و تفسیر مجمع البیان و بحارالانوار (ج 35، ص 213) از امّ سلمه نقل شده است که گفت: «انا و رسول اللّه علی منامة لنا تحت کساء خیبری، فجاءت فاطمة و معها... فأخذ الکساء من تحتنا فعطفة، فأخذ جمیعه بیده فقال: اللهم هؤلاء اهل بیتی فأذهب عنهم الرجس و طهرکم تطهیرا،... فقلت: یا رسول اللّه، بابی انت و امی فأنا؟ قال: انّک علی خیر. و نزلت هذه الایه فی النبی و علی و فاطمه و الحسن و الحسین (علیهم السلام).»11
    اگر گفته شود که طبق ادعای شیعه در میان پنج تن، حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) نیز حضور داشته، پس چگونه ضمیر جمع مذکّر شامل او می شود، پاسخ این است که آوردن ضمیر جمع مذکر در اینجا از باب «تغلیب» است. بسیار طبیعی است که اگر از میان پنج تن، یک نفر مؤنث باشد، باید در خطاب به آن جمع، به حکم تغلیب، از ضمیر جمع مذکر استفاده شود.
    تنها سؤالی که اینجا باقی می ماند این است که چگونه در لابه لای بحث از وظایف زنان پیامبر (صلی الله علیه وآله)، مطلبی گفته شده است که شامل زنان ایشان نمی شود؟ مرحوم طبرسی در مجمع البیان چنین می فرماید: این اولین بار نیست که در آیات قرآن، به آیاتی برخورد می کنیم که در کنار هم قرار دارند و اما از موضوعات مختلفی سخن می گویند. قرآن پر است از این گونه بحث ها. همچنین در کلام فصحای عرب و اشعار آنان نیز شواهد فراوانی بر این موضوع موجود است. 12
    مفسّر بزرگ و نویسنده المیزان پاسخ دیگری بر آن افزوده که خلاصه اش چنین است: ما هیچ دلیلی در دست نداریم که جمله (إِنَّمَا یُرِیدُاللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ...) همراه این آیات نازل شده است، بلکه از روایات به خوبی استفاده می شود که این قسمت جداگانه نازل گردیده، اما هنگام جمع آوری آیات قرآن در عصر پیامبر یا پس از آن، در کنار این آیات قرار داده شده است. 13
    پاسخ سوم این است که قرآن می خواهد به همسران پیامبر (صلی الله علیه وآله) بگوید: شما در میان خانواده ای قرار دارید که گروهی از آنان معصومند. کسی که در زیر سایه درخت عصمت و در کانون معصومان قرار گرفته، سزاوار است که بیش از دیگران مراقب خود باشد، و انتساب او به خانواده ای که پنچ معصوم پاک در آن است، مسئولیت های سنگینی برای او ایجاد می کند. 14
    برای اثبات مدعا، به دو دلیل دیگر نیز تمسّک می جوییم: اول آنکه مطابق ابتدای آیه تطهیر (و قرن فی بیوتکن)، مراد از «اهل بیت» منحصر در بیت واحد (بیت حضرت علی (علیه السلام)) است؛ زیرا اولا، در صورتی که معنای «اهل بیت» را بیت همسران پیامبر در نظر بگیریم، دیگر بیت واحد معنا ندارد؛ زیرا ازواج پیامبر در بیوت متعدد ساکن بودند. ثانیاً، کسانی که ازواج نبی را از اهل بیت می دانند و می گویند آیه 33 سوره احزاب در حق ایشان نازل شده، باید به این نکته توجه داشته باشند که حضرت علی، حضرت زهرا، حضرت امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) احق هستند که از اهل بیت باشند نسبت به ازواج نبی؛ زیرا صله نسب اقوا از صله سبب است. 15
    نکته قابل توجه دیگر اینکه لام در «اهل البیت» برای عهد است و حمل آن بر جنس یا استغراق ممکن نیست؛ زیرا زمانی استعمال لام جنس مناسب است که متکلّم، بیان حکم متعلّق به طبیعت را اراده کند. اما آیه کریمه درصدد بیان حکم طبیعت اهل بیت نیست. همچنین لام در «البیت»، لام استغراق نیست تا به بیوت نبی معنا شود؛ زیرا در این صورت مناسب بود از صیغه جمع (اهل البیوت) استفاده شود؛ همان گونه که در صدر آیه، متکلّم در صدد افاده جمع بوده و از «بیوت» استفاده کرده است: (و قرن فی بیوتکن.) 16
    آیات مربوط به ازواج پیامبر از آیه 28 شروع می شود و به آیه 34 منتهی می گردد. خداوند متعال در این آیات، زنان پیامبر را یک بار به لفظ «ازواج» و در مرتبه دوم، به لفظ «نساءالنبی» مورد خطاب قرار داده، اما در بین آیات، از این الفاظ به واژه «اهل البیت» عدول کرده است. این عدول قطعاً قرینه است بر اینکه مخاطب در این قسمت از آیه تغییر کرده و شامل زنان پیامبر نمی شود. 17
    به هر حال، لحن و مفاد آیات مربوط به زنان پیامبر به گونه ای است که به خوبی نشان می دهد آنها در آن حد و اندازه نیستند که مشمول آیه تطهیر باشند. آیه تطهیر بر طهارت و عصمت مطلق اهل بیت (علیهم السلام) از هر گناه و لغزش و حتی نیّت گناه (و بلکه اشتباه و نسیان) دلالت می کند. این معنا با آنچه آیات پیشین درباره زنان پیامبر گفته است، سازگاری ندارد؛ چرا که در آیات قبل، خداوند به زنان پیامبر نصیحت می کند. یکی از مفاهیمی که به اهل بیت مرتبط و فقط مخصوص ایشان است، موضوع پاکی از رجس و پلیدی است. تعبیر به «انّما»، که معمولا برای حصر است (و نیز منادا واقع شدن «اهل بیت» در آیه) دلیل بر این مدعاست.
    جمله «یرید» به اراده تکوینی پروردگار اشاره دارد، وگرنه اراده تشریعی و به تعبیر دیگر، لزوم پاک نگاه داشتن خویش، انحصاری به خاندان پیامبر ندارد و همه مردم بدون استثنا، به حکم شرع، موظّفند از هرگونه گناه و پلیدی پاک باشند. 18


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    ممکن است گفته شود: اراده تکوینی موجب نوعی جبر است. اما این گونه نیست؛ زیرا معصومان به خاطر تأییدات الهی و اعمال پاک خویش، چنان هستند که در عین داشتن قدرت و اختیار بر گناه، به سراغ گناه نمی روند؛ درست همان گونه که هیچ عاقلی حاضر نیست قطعه آتشی را بردارد و به دهان خویش بگذارد، با اینکه نه اجباری در این کار است و نه اکراهی. این حالتی است که از درون انسان بر اثر آگاهی ها و مبادی فطری و طبیعی می جوشد، بی آنکه اجباری در کار باشد. 19
    واژه «رجس» به معنای شیء ناپاک است، خواه ناپاک از نظر طبع آدمی باشد یا به حکم عقل یا شرع و یا همه اینها. بنابراین، عصمت درباره اهل بیت شرط است و آیه تطهیر نیز بر آن دلالت می کند. اگر مصداق اهل بیت مشخص شود پس از پیامبر خدا، عصمت منحصر در آنهاست؛ زیرا بر عدم عصمت دیگران اجماع داریم.
    اگر گفته شود: مراد از عصمت، بخشش گناهان ایشان است، در پاسخ می گوییم: مغفرت و بخشش گناه موجب انقلاب از آنچه بر گناه کار واقع شده، نمی گردد. علاوه بر آن، مغفرت گناه پس از تحقق آن است، و مذنب در هنگام صدور گناه، طاهر نیست، ولی آیه بر تطهیر کلی دلالت دارد؛ یعنی در همه حال، پاک و طاهرند. 20
    محققان اهل سنّت برآنند که اراده در قرآن دو گونه است: یکی اراده قدری، وجودی و آفرینش (اراده قدریه، کونیه، خلقیه)، و دیگری اراده دینی، امری و شرعی (اراده دینیه، امریه، شرعیه). اراده شرعی در بردارنده محبت و رضاست، و اراده کونی عبارت است از: مشیّت که همه موجودات را شامل می شود. ایشان تفاوت دو اراده تکوینی و تشریعی را به صورت کلی چنین یادآور شده اند: میان اینکه فاعل مرید، انجام فعلی را خود اراده کند و یا اینکه فاعل مرید اراده کند که دیگری کاری انجام دهد، تفاوت وجود دارد. در صورت اول، اراده او به فعل خودش تعلّق گرفته است. در صورت دوم، فعل دیگری را اراده کرده و هر دو نوع برای انسان ها قابل فهم است. اراده دوم مستلزم امر است، اما اراده نخست مستلزم امر نیست. 21
    با توجه به آیه 124 سوره مبارکه بقره (لاینال عهدی الظالمین)، می توان گفت: کسی می تواند پس از پیامبر منصب حکومت را به دست گیرد که ظلمی در حق خدا، خود و دیگران مرتکب نشده باشد. کلمه «ظالمین» در آیه مذکور، مشتق است و بنابر مبانی اصولی، «ظلم» گذشته، حال و آینده را در برمی گیرد.
    بنابراین، غیر خلفای دوازده گانه، که شیعیان به آنها معتقدند، دیگران به نوعی شامل این آیه نمی شوند؛ مثلا، خلفای سه گانه اهل تسنّن، پیش از پیامبر، در جاهلیت بودند و بعد اسلام آوردند. پس بر گذشته شان نوعی ظلم مترتّب است؛ زیرا در حق خدا، ظلم کردند و بت پرست بودند. بنابراین، مطابق این آیه و آیه «تطهیر»، که بر عصمت اهل بیت (علیهم السلام) دلالت دارد، منصب حکومت و خلافت ـ که همان عهد خداوند است ـ به آنها نمی رسد. در این باره، مرحوم آخوند خراسانی، صاحب کفایه، می فرماید: چون مقام امامت از مناصب الهیه است، ظالم ـ اگرچه آنی متلبّس به ظلم شود ـ نمی تواند این مقام عظیم را عهده دار شود. 22

    2. سوره دهر
    میان مفسّران، مکی یا مدنی بودن سوره مورد اختلاف است؛ اما اجماع علما و مفسّران شیعه بر این است که همه یا دست کم بخشی از آیات آغاز سوره، که مقام ابرار و اعمال صالح آنها را بیان می کند، در مدینه نازل شده است. شأن نزول آن، داستان نذر حضرت علی، فاطمه زهرا، امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) و فضّه است.
    مشهور علمای اهل سنّت نیز نزول سوره را در مدینه می دانند. برای مثال، در کتاب تاریخ القرآن ابوعبداللّه زنجانی از کتاب نظم الدرر و تناسق الآیات و السور، از جمعی از بزرگان اهل سنّت نقل کرده که سوره دهر را در ردیف سوره های مدنی آورده اند. زمخشری در تفسیر کشّاف، شأن نزول معروف آیات آغاز این سوره را در مورد نذر حضرت علی (علیه السلام)، همسر و فرزندانشان نقل کرده است. گذشته از موارد مزبور، جمع کثیری از بزرگان اهل سنّت، نزول آیات اول سوره (إِنَّ الْأَبْرَارَ یَشْرَبُونَ مِن کَأْس کَانَ مِزَاجُهَا کَافُوراً) (دهر: 5) را درباره خانواده حضرت علی (علیهم السلام) دانسته اند که شهادتی است بر مدنی بودن آن؛ زیرا تولّد امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) در مدینه بوده است.
    سیوطی در کتاب الاتقان از بیهقی روایت کرده که او در کتاب دلائل النبوه به سندی که به عکرمه و حسین بن ابی الحسن داشته، روایت کرده که گفته اند: خدای تعالی سوره های بقره، آل عمران... و «هل اتی علی الانسان»... را در مدینه نازل کرده است. در همان کتاب، از ابن الضریس روایت آورده است که گفته: هر وقت آغاز سوره ای در مکّه نازل می شد، در همان مکّه نوشته می شد... و آنگاه در مدینه سوره بقره،... و انسان (دهر) نازل شد. 23
    محمّدبن علی ترمذی در نوادرالاصول (ص 64)، شهاب الدین بن عبدربّه در العقد الفرید (ج 3، ص 42ـ47)، زمخشری در کشاف (ج 2، ص 511)، خوارزمی در مناقب (ص 180)، ابوموسی مدینی در الذیل (ص 581)، فخر رازی در تفسیر خود (ج 8، ص 276)، ابوسالم محمّدبن طلحه شافعی در مطالب السؤل (ص 31)، و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه (ج 3، ص 257) اعتقاد دارند: این سوره در شأن حضرت علی و خاندان پاکش (علیهم السلام) نازل شده است. 24

    3. آیه مباهله (آل عمران: 61)
    (فَمَنْ حَآجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَ أَبْنَاءکُمْ وَ نِسَاءنَا وَنِسَاءکُمْ وَ أَنفُسَنَا و أَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَی الْکَاذِبِینَ)؛ پس هر کس با تو (درباره حضرت عیسی) مجادله کرد، پس از آنکه به وحی خدا به احوال او آگاهی یافتی، بگو: بیایید ما و شما فرزندان و زنان و نفوس خود را بخوانیم تا با هم به مباهله برخیزیم، پس لعن خدا بر دروغگو قرار دهیم.
    در حساس ترین و بحرانی ترین مراحل تاریخ صدر اسلام، وجود مقدّس اهل بیت (علیهم السلام) با ظهور نور وجودشان، خنثاکننده توطئه دشمنان و عزّت بخش اسلام و مؤسس آن، پیامبر عظیم الشأن، بوده اند؛ از جمله، در یکی از سرنوشت سازترین ماجراهای صدر اسلام؛ یعنی ماجرای «مباهله»، حضور شکوهمند اهل بیت (علیهم السلام) مشکل گشا و فصل الخطاب شد.
    در قاموس و تاج العروس، «مباهله» از ماده «بهل» به معنای «لعن»، و در المفردات، به معنای «تخلیه شیء و ترک آن» آمده؛ اما عبارت راغب دقیق تر است. ایشان در معنای «مباهله» آورده است: «اَن یدعو الانسان و یطلب من اللّه ـ سبحانه و تعالی ـ أن یترک شخصاً بحاله، و أن یوکلّه الی نفسه.»25
    مصدر «مباهله»، که فعل «نبتهل» مضارع آن است، به معنای «ملاعنه»، یعنی لعنت کردن یکدیگر است. 26 آنچه از تفاسیر گوناگون مشخص می شود این است افراد شرکت کننده در جریان مباهله، همان پنج تن آل کسا هستند. وقتی قرار شد هر دو گروه (گروه پیامبر متشکّل از اهل بیت (علیهم السلام) و گروه مقابل جمعی از کشیشان مسیحی) نزدیکان خود را بیاورند، پیامبر نزدیکان خود را در این پنج نفر خلاصه کرد. مراد از «انفسنا» در آیه، فقط حضرت علی (علیه السلام) است؛ زیرا خود پیامبر دعوت کننده است و همیشه داعی غیر از مدعو است. پس مراد غیر از رسول اللّه (صلی الله علیه وآله) است. 27
    اگر اشکال شود که لفظ جمع، دست کم بر سه نفر مصداق پیدا می کند، پس استعمال «نساءنا» بر یک تن (حضرت فاطمه (علیها السلام)) و «ابناءنا» بر دو نفر (حسنین (علیهما السلام)) و «انفسنا» بر یک شخص (حضرت علی (علیه السلام)) صادق نیست، در پاسخ خواهیم گفت: صدق کلام موقوف بر متعدد بودن ابناء و بسیار بودن نساء و انفس نیست؛ زیرا مقصود نهایی از نفرین این است که یکی از دو طرف با همه نفراتش از صغیر و کبیر و مرد و زن، برای همیشه هلاک گردد. تفاسیر، روایات و تاریخ نیز مؤیّد این مطلب است که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) وقتی برای مباهله حاضر می شدند، احدی بجز حضرت علی، فاطمه و حسنین (علیهم السلام) را با خود نیاوردند. علاوه بر آن، اصولا مراد از لفظ آیه امری است، و مصداقی که حکم آیه به حسب خارج بر آن منطبق است، امری دیگر. این اولین بار نیست که خداوند حکمی را که بر حسب خارج بر یک نفر منطبق است، به طور دسته جمعی حکایت می کند. 28

    4. آیه 79 سوره مبارکه واقعه
    (لَّا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ)؛ جز پاکان آن را مس نکنند.
    بعضی از مفسّران بزرگ قرآن مجید درباره این آیه مبارکه می فرمایند: این آیه در مقام بیان طهارتی است که افراد متلبّس به آن می توانند به حقایق و مفاهیم عالی قرآن دست پیدا کنند. بسیاری از مفسّران به پی روی از روایات، این آیه را به عدم جواز مسّ کتابت قرآن، بدون غسل و وضو تفسیر کرده اند. این در حالی است که گروه دیگر آن را اشاره به فرشتگان مطهّری می دانند که از قرآن آگاهی دارند؛ همان گونه که در آیه دوم سوره بقره می خوانیم: (ذَلِکَ الْکِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًی لِّلْمُتَّقِینَ)؛ این کتاب، که هیچ شکی در آن نیست، راهنمای پرهیزگاران است. حداقل پاکی، که «روح حقیقت جویی است»، برای درک حداقل مفاهیم آن لازم است. هر قدر پاکی و قداست بیشتر شود، درک انسان از مفاهیم قرآن و محتوای آن افزون خواهد شد.
    همان گونه که معلوم است، هیچ منافاتی در میان این سه تفسیر وجود ندارد و ممکن است همه در مفهوم آیه جمع باشد. بنابراین، آیه، هم به مسّ ظاهری و هم به مسّ معنوی تفسیر شده است. در مورد مسّ معنوی، از ابن عبّاس از پیامبر گرامی (صلی الله علیه وآله) نقل شده که منظور از پاکان در آیه، همان مقرّبانند. بدین سان، آیه در هر دو بعد جسمی و روحانی، صادق بوده و ناگفته پیداست که شخص پیامبر و ائمّه معصوم (علیهم السلام) و ملائکه روشن ترین مصداق مقرّبانند و حقایق قرآن را از همه بهتر درک می کنند. 29
    مفسّر کبیر، علّامه طباطبائی در المیزان می فرماید: منظور از مسّ قرآن دست کشیدن بر خطوط آن نیست، بلکه علم به معارف آن است که جز پاکان خلق کسی به معارف آن عالم نمی شود. کلمه «مطهّرون» اسم مفعول از باب تفعیل یعنی تطهیر است. بنابراین، منظور از «مطهّرون» کسانی هستند که خدای تعالی دل هایشان را از هر رجس و پلیدی پاک کرده است. این معنای تطهیر با کلمه «مسّ» به معنای علم، مناسب تر از «طهارة» به معنای پاکی از حدث و یا خبث است. پس «مطهّرون» عبارتند از: کسانی که خدای متعال دل هایشان را پاک کرده است؛ مانند ملائکه و برگزیدگانی از بشر که درباره آنان فرمود: «خدا چنین می خواهد که پلیدی را از شما اهل بیت ببرد و شما را کاملا پاک گرداند.»30
    لازم به ذکر است در تفاسیر اطیب البیان، مخزن العرفان، کشف الحقایق، منهج الصادقین، مواهب علیه، و انوار درخشان به مضامین مزبور اشاره شده که یکی از مصادیق «مطهّرون»، پیامبر و ائمّه اطهار (علیهم السلام) است.

    5. آیه 180 سوره مبارکه اعراف
    (وَلِلّهِ الأَسْمَاء الْحُسْنَی فَادْعُوهُ بِهَا وَذَرُواْ الَّذِینَ یُلْحِدُونَ فِی أَسْمَآئِهِ سَیُجْزَوْنَ مَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ)؛ برای خداوند، نام های زیباست؛ او را بدان ها بخوانید و آنانی که در نام های او کفر ورزیدند به خود واگذارید که به زودی به کردار بدشان مجازات خواهند شد.
    منظور از خواندن خدا به این نام ها آن نیست که صرفاً این الفاظ را بر زبان جاری کنیم. در واقع، باید این صفات را در وجود خودمان تا حدّ امکان پیاده کنیم؛ مثلا، پرتوی از علم و دانش خداوند، شعاعی از قدرت او و گوشه ای از رحمت واسعه اش در ما و جامعه مان پیاده شود تا در پرتو این علم و قدرت و رحمت، بتوانیم خود و اجتماع را از صف دوزخیان خارج سازیم. در احادیث اهل تسنّن و شیعه در خصوص تفسیر این آیه، از 99 اسم خداوند نام برده شده که البته مراد آن نیست که هرکس این 99 اسم را بر زبان جاری کند و بدون توجه به محتوا و مفاهیم آنها، تنها الفاظی را بگوید، سعادتمند خواهد بود، و یا دعایش به اجابت می رسد، بلکه هدف این است که به این اسماء و صفات ایمان داشته باشد و مفاهیم نام های پروردگار را در وجود خود منعکس سازد.
    در بعضی از روایات، که در اصول کافی از امام صادق (علیه السلام) در تفسیر این آیه نقل شده، آن حضرت فرمودند: «نحن و اللّه، الاسماء الحسنی»؛ 31 به خدا سوگند! ما اسمای حسنای خدا هستیم، اما این اشاره به آن است که پرتو نیرومندی از آن صفات الهی در وجود ما منعکس شده است و شناخت ما به شناخت ذات پاک خدا کمک می کند.
    در حدیثی که اهل تسنّن از حضرت علی (علیه السلام) نقل کرده اند، ایشان ضمن اشاره به گروه های مختلفی که در آینده، در امّت اسلامی پیدا می شود، فرمودند: گروهی که اهل نجاتند من و شیعیان و پیروان مکتب من هستند. 32
    در روایات دیگری نیز آمده است که منظور از آیه مزبور ائمّه اهل بیت (علیهم السلام) هستند. 33
    لازم به ذکر است که مضامین مطالب مذکور در تفاسیر گوناگون از جمله تفسیر المیزان (ج 8، ص 447)، تفسیر جامع (ج 2، ص 489)، تفسیر اثنی عشری (ج 4، ص 249)، و تفسیر انوار درخشان (ج 7، ص 169) آمده است.

    6. آیه مودّت (آل عمران: 23)
    (قُل لَّا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی)؛ بگو من از شما بر رسالت، اجری نمی خواهم، مگر مودّت و محبت نسبت به نزدیکانم.
    خداوند متعال عدم درخواست اجر در برابر تبلیغ را از بعضی انبیا از قبیل حضرت نوح، هود، صالح و شعیب (علیهم السلام) حکایت کرده است که در ضمن سخنانی که به امّت خود می گفتند، عدم درخواست مزد را خاطرنشان می کردند.
    درباره سوره شعراء و سوره هایی دیگر، نقل شده است رسول خدا (صلی الله علیه وآله) این مطلب را برای امّت خود بیان می کردند. خداوند منّان در آیه مورد بحث، بر خلاف آیات دیگر که در همین رابطه بوده اند، اجری برای رسول خود معیّن کرده، و آن مودّت نسبت به اقربای آن جناب است. این استثنا یا متصل است یا منقطع. در هر دو صورت، مفسّران آیه را چند گونه معنا کرده اند:
    1. مودّت قریش نسبت به رسول خدا (صلی الله علیه وآله) و نزدیکان ایشان از قریش؛
    2. مودّت انصار نسبت به خویشاوندان پیامبر که در بین آنها هستند؛
    3. مودّت پیامبر نسبت به قریش به خاطر خویشاوندی اش با آنها؛
    4. خطاب به قریش یا عموم مردم برای برقراری مودّت با اقربای خودشان؛
    5. مودّت به خدا از راه تقرّب جستن به وسیله اطاعت؛
    6. محبت های طرفینی مردم نسبت به یکدیگر در راه تقرّب به خدا؛
    7. مودّت و محبت به خویشاوندان رسول گرامی (صلی الله علیه وآله) که همان اهل بیتش هستند.
    لازم به ذکر است شش معنای اول محل اشکال است که در ترجمه تفسیر المیزان (ج 18، ص 59) به صورت مبسوط به آن پرداخته شده است؛ اما در تأیید معنای تفسیر شماره 7، روایاتی از طرق اهل سنّت و شیعه وارد شده است. همچنین اخبار متواتری که از دو طایفه بر وجوب مودّت اهل بیت (علیهم السلام) و محبت ایشان رسیده است، این تفسیر را تأیید می کند.
    در احادیث متواتر دیگری که از اهل تسنّن و تشیّع روایت شده، مردم در فهم کتاب خدا و معارف اصولی و فروعی دین و بیان حقایق آن، به اهل بیت (علیهم السلام) ارجاع داده شده اند؛ مانند حدیث «ثقلین» و حدیث «سفینه» و امثال آن. با دقت در این روایات، هیچ شکی در ذهن باقی نمی ماند که منظور از وجوب مودّت اهل بیت (علیهم السلام) به عنوان مزد رسالت، تنها این بوده که محبت را وسیله ای قرار دهند که مردم به ایشان به عنوان مرجع علمی رجوع کنند. 34
    در تفاسیر مجمع البیان (ج 22، ص 127)، نمونه (ج 20، ص 406)، گارز (ج 9، ص 22)، شریف لاهیجی (ج 4، ص 45) و مانند آن نیز «مودّت» در خصوص عترت پیامبر (علیهم السلام) معنا شده است.

    مصداق شناسی «اهل بیت»
    در این زمینه، اولین چیزی که ذهن انسان را به خود مشغول می کند این است که چرا در کتاب خدا، درباره بعضی از ویژگی های اهل بیت سخن به میان آمده، ولی بحثی از مصادیق آن خاندان پاک مطرح نشده است؟ و یا اینکه اصلا چرا به صراحت مصادیق اهل بیت در قرآن کریم ذکر نشده است؟
    در پاسخ به این سؤال، می توان گفت: 35
    الف. در قرآن کریم تفصیل همه مطالب ذکر نشده و بیان مفصّل به سنّت نبوی واگذار گردیده است. بالطبع اگر حجیّت سنّت پیامبر را همانند حجیّت کتاب خدا پذیرفتیم، چه فرقی می کند که مسئله ای در کتاب خدا بیان شود یا در سنّت رسول خدا (صلی الله علیه وآله)؟
    ب. اگر قرآن کریم به مسئله «ولایت اهل بیت» اشاره می کرد، معلوم نبود که اختلاف و نزاع برداشته شود، بلکه ممکن بود ریاست طلبان با ترفندهای گوناگون به توجیهات دیگری دست بزنند؛ مثلا، امکان داشت بگویند: کلمه «ولایت» یا «امامت» و امثال آن معانی مختلفی دارد و معلوم نیست که مراد قرآن کدام یک از این معانی است.
    ج. اگر به صراحت نام اهل بیت (علیهم السلام) به عنوان خلفای پبامبر در قرآن می آمد، به احتمال زیاد، ریاست خواهان و قدرت طلبان به تحریف قرآن ـ هرچند تحریف معنوی آن ـ دست می زدند. برای مثال، به چند مورد اکتفا می شود:
    ـ مسئله «ارث» در قرآن و ممنوع کردن حضرت فاطمه (علیها السلام) از «فدک»؛
    ـ یک سهم از خمس به «ذوی القربی» تعلّق می گیرد که ابوبکر آن را حذف کرد.
    ـ سهم «مؤلفة القلوب» از زکات و حذف آن از سوی ابوبکر؛
    ـ متعه حج و متعه زنان و حذف آن از سوی عمر؛
    ـ نصّ قرآن درباره وجوب مودّت اهل بیت (علیهم السلام) و فراهم ساختن اسباب اذیت و آزار اهل بیت (علیهم السلام)؛
    ـ نصّ قرآن درباره شأن عالی پیامبر و به عکس، متهم کردن ایشان به هذیان گویی در پایان عمر شریفش.
    د. اگر نام اهل بیت در قرآن می آمد، به احتمال زیاد، به آتش خاموش نشدنی اختلاف دامن زده می شد. همین امر مایه درگیری و جنگ خونین میان گروه های مسلمان می شد که به یقین، در آن شرایط، به ضرر اسلام و مسلمانان بود.
    اد امه..


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    در بخش دوم، با کمک از آیه تطهیر، اثبات گردید که این آیه درباره اهل بیت (علیهم السلام) نازل شده است. حال می خواهیم بدانیم که آیه تطهیر درباره چه کسانی مصداق پیدا می کند؟ روایات فراوانی در دست داریم که نشان می دهد آیه تطهیر در شأن پیامبر، حضرت علی، حضرت فاطمه، امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) نازل شده است. 36
    1. روایاتی که از برخی همسران پیامبر نقل شده است: هنگامی که پیامبر سخن از این آیه شریفه می گفت، ما از او سؤال کردیم که آیا ما هم جزو آن هستیم، فرمود: شما خوبید، اما مشمول این آیه نیستید! از جمله این موارد، روایت ثعلبی در تفسیر خود است به نقل از: امّ سلمه و عایشه (طبق نقل عامّه).
    2. روایات فراوانی درباره حدیث «کساء» به اجمال وارد شده است که از همه آنها استفاده می شود: پیامبر، حضرت علی، فاطمه، حسن و حسین (علیهم السلام) را فراخواند ـ و یا به خدمت ایشان آمدند. پیامبر عبایی بر آنها افکند و فرمود: خداوندا! اینها خاندان من هستند؛ رجس و آلودگی را از آنها دور کن. در این هنگام، آیه «تطهیر» نازل گردید. دانشمند معروف، حاکم حسکانی نیشابوری، در شواهد التنزیل، این روایات را به طرق متعدد از راویان گوناگون گردآوری کرده است. 37
    3. در روایات فراوان دیگری می خوانیم: پس از نزول آیه مزبور، پیامبر مدت شش ماه، هنگامی که برای نماز صبح از کنار خانه حضرت فاطمه (علیها السلام) می گذشت، صدا می زد: «الصلاة! الصلاة! اهل البیت! انّما یُرید اللّهِ لیُذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهّرکم تطهیراً.» این حدیث را حاکم حسکانی از انس بن مالک نقل کرده است.
    در روایت دیگری که از ابوسعید خدری از پیامبر نقل شده است، می خوانیم: پیامبر این برنامه را تا هشت یا نه ماه ادامه داد. حدیث مزبور را از ابن عبّاس از پیامبر نقل کرده است. قابل توجه اینکه عایشه، همسر پیامبر ـ که طبق گواهی تاریخ اسلام، در بازگو کردن فضایل خود و ریزه کاری های ارتباطش با پیامبر از چیزی فروگذار نمی کرد ـ اگر مشمول این آیه واقع می شد، قطعاً در لابه لای سخنانش به مناسبت هایی از آن سخن می گفت، در حالی که هرگز چنین چیزی از او نقل نشده است.
    4. روایات متعددی از ابوسعید خدری، صحابی معروف، نقل شده است که با صراحت گواهی می دهد: این آیه تنها درباره همان پنج تن نازل شده است. این روایات به قدری زیاد است که بعضی از محققان آن را متواتر می دانند. 38
    صرف نظر از روایاتی که در باب امامت، ولایت و مرجعیت دینی اهل بیت (علیهم السلام) وارد شده، مانند حدیث «ثقلین»، حدیث «سفینه» و حدیث «نجوم»، روایات دیگری از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) رسیده است که ائمّه دوازده گانه را مشخصاً بیان می کند. سلیمان بن ابراهیم قندوزی در باب 77 کتاب ینابیع الموّده (ص 444) گفته است: یحیی بن حسن در کتاب عمده با بیست طریق و در صحیح مسلم با نه طریق و در سنن ابی داود با سه طریق و در سنن ترمذی با یک طریق و در جمع بین الصحیحین حمیدی با سه طریق، خبر دوازده نفر بودن جانشینان پیامبر نقل شده است. این مطالب در کتاب شب های پیشاور (ص 572 و 573) و احقاق الحق (ج 2، ص 352 و 353) آمده است. 39
    روایات شیعه نیز در این باب فراوان است. آیة اللّه صافی در کتاب منتخب الاثر در این باره 885 حدیث آورده که 271 حدیث مضمونش این است: خلفای پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) دوازده نفرند و 133 حدیث به این مضمون اشاره دارد که امامان دوازده نفرند که نخستین آنها حضرت علی (علیه السلام) است. 91 حدیث هم به این مضمون است: نخستین امام، علی (علیه السلام) و آخرین آنها مهدی (عج) است. 94 حدیث مضمونش این است که امامان دوازده نفرند و آخرین آنها مهدی (عج) است. 139 حدیث مضمونش این است که امامان دوازده نفرند که نه تن ایشان از فرزندان امام حسین (علیه السلام) هستند. 107 حدیث به این مضمون است: امامان دوازده نفرند؛ نه تن آنها از فرزندان حسین (علیه السلام) هستند که نهمین آنها مهدی (عج) است. صریح تر از همه، 50 روایت است که اسامی یکایک دوازده جانشین پیامبر گرامی (صلی الله علیه وآله) را مشخصاً نام می برد و مطابق اعتقاد شیعه است. 40
    آیة اللّه میرزا جواد تبریزی در کتاب رسالة مختصرة فی النصوص الصحیحه علی امامة الائمّة الاثنی عشر، بعضی از روایات دالّ بر دوازده نفر بودن جانشینان پیامبر را جمع کرده و نام مبارک ایشان را نیز ذکر نموده است.
    احادیث فروانی در رابطه با تعداد ائمّه اطهار (علیهم السلام) در منابع اهل سنّت روایت شده است. برای نمونه، می توان به کتاب الخصال ابن بابویه اشاره کرد که در صفحه 466 باب «خلفاء و ائمه بعد النبی (صلی الله علیه وآله) »، 32 حدیث به همین مضمون یافت می شود. اختلاف متن این روایات در نقل، به خاطر ملاحظات سیاسی است؛ چنان که در بعضی از روایات اهل سنّت، کلمه «بَعدی» یعنی پس از پیامبر، حذف شده، یا لفظ «خلیفه» به لفظ «اَمیر»، «قَیِّم» و «مَلِک» مبدّل گردیده است.
    در بعضی از روایات نیز قوام اسلام به خلافت خلفای دوازده گانه به عنوان جانشینان پیامبر تا روز قیامت منوط گردیده، اما در بعضی از روایات دیگر، این نکته (تا روز قیامت) حذف شده است. بعضی از احادیث مصالح امّت اسلام را در ولایت خلفای دوازده گانه می داند، در صورتی که بقیه احادیث درباره این حقیقت اهمال دارد.
    نکته قابل ذکر آنکه این احادیث با تمام اختلافات مذکور، در دو نقطه اساسی مشترکند:
    الف. پیامبر (صلی الله علیه وآله) افضل اشخاص را برای حفظ اسلام و امّت اسلامی برای سال های متمادی پس از خود تعیین کرد.
    ب. تعداد خلفایی که برای سربلندی امّت اسلامی به تأیید پیامبر رسیدند، دوازده نفرند.
    شکی نیست که حذف توضیحات نسبت به جانشینان دوازده گانه پیامبر در بعضی از روایات، به خاطر مسائل سیاسی بوده است. برای روشن شدن حقیقت، دو نکته مزبور کفایت می کند؛ زیرا عدد مذکور (12 نفر) بر ائمّه اهل بیت (علیهم السلام) منطبق است و خلفای موردنظر اهل سنّت ـ که طبق روایات، آنها نیز دوازده نفر را قبول دارند ـ از تعداد مشخص گذشته است. 41
    به هر حال، امروز این مسئله محل نزاع بین شیعه و سنّی است؛ چرا که شیعه معتقد است: امام و خلیفه پس از پیامبر باید همانند پیامبر، دارای سه ویژگی اصلی (علم غیبی لدنی، عصمت الهی و تعیین از جانب خدا و رسول خدا (صلی الله علیه وآله)) باشد. اما اهل سنّت به این سه ویژگی عقیده ندارند؛ آنها حداکثر به عدالت خلیفه و انتخاب مردم یعنی «بیعت» عقیده دارند، در صورتی که بعضی از خلفای آنها نصب شدند و یا عثمان را شورای شش نفره انتخاب کرد.
    حال که ثابت شد مصداقاً «اهل بیت» چه کسانی هستند، باید آن دسته از روایاتی که بعضی از صحابه را در گروه اهل بیت (علیهم السلام) می شمارند، توجیه کرد. در بعضی از احادیث، در رابطه با ابوذر، ابوعبیده، راهب یهودی، سعدالخیر، سلمان، عمربن یزید، عیسی بن قمی، فضیل بن یسار و یونس بن یعقوب، اصطلاح «مِنّا» به کار رفته است؛ مثلا، در رابطه با سلمان، می توان گفت: پیامبر ایشان را به دلیل علم بسیار بالا، از اهل بیت خود دانست؛ زیرا یکی از خصوصیات اهل بیت علم آنان است. یا اینکه یکی از این افراد راهب است و دین غیر اسلام دارد. پس مسلماً او نمی تواند از اهل بیت (علیهم السلام) باشد، بلکه علتی دیگر در آن نهفته است. یا در رابطه با سعد، چون وی فرزند عبدالعزیز بن مروان بود و چون از او «شجره ملعونه» است و از این ابراز ناراحتی می کرد، امام ابوجعفر (علیه السلام) به ایشان فرمودند: تو از آنها نیستی، تو اموی هستی که از ما اهل بیت هستند. پس اموی بودن را از اهل بیت بودن دانستند تا ناراحتی او را برطرف نمایند. 42

    نتیجه بحث
    آنچه در این تحقیق آشکار جلوه می کند، دلالت صریح آیه «تطهیر» بر عصمت اهل بیت (علیهم السلام) است و به هیچ وجه، حاکی از عصمت ازواج نبی یا دیگران نیست. شواهد روایی مستدل نیز مصداق «اهل بیت» در این آیه را مخصوص آل کساء دانسته و وجهی در ورود افراد نزدیک به پیامبر از جمله ازواج ایشان، در این عرصه شناخته نشده است.
    سوره «هل اتی» و آیه «مباهله» نیز بدون شک، درباره اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) (حضرت علی، فاطمه و حسنین (علیهم السلام)) مصداق پیدا کرده و ورود شخص یا اشخاص دیگری در این زمینه ثابت نشده است. در حسّاس ترین مراحل تاریخ اسلام، علی رغم آنکه سرپرست خانواده معمولا از جان و مال و حیثیت افراد خانه مایه نمی گذارد، پیامبر فقط اهل بیت خویش (علیهم السلام) را برای مباهله برگزید و تنها مزد رسالتش را مودّت اهل بیت (علیهم السلام) اعلان کرد تا مردم با نردبان محبت، به سوی ایشان به عنوان مرجع علمی صعود کنند. اگر بپذیریم که هدف از خواندن خدا به نام های نیک، که در آیه 180 سوره اعراف به آن اشاره شده، تنها جاری کردن الفاظ بر زبان نیست، بلکه در واقع، پیاده کردن پرتوی از صفات الهی در خویشتن است، پس باید گفت: بارزترین مصداق انعکاس صفات پروردگار، در وجود اهل بیت (علیهم السلام) جلوه کرده است.
    آنچه در پایان مهم به نظر می رسد، پرسش هایی است که به ذهن خطور می کند و انسان را وادار به تأمّل می نماید. به راستی، چرا در قرآن آمده است که اهل بیت از هر زشتی معصومند و مزد رسالت پیامبر (صلی الله علیه وآله)، مودّت ایشان است؟ ویا چه لزومی دارد که خداوند در قرآن، داستان مباهله پیامبر و نذر خانواده حضرت علی (علیهم السلام) را نقل می کند؟ آیا فقط برای اطلاع بوده یا تکلیفی بر آن بار می شود و اثری بر آن مترتّب است؟
    خداوند بدون دلیل آیات قرآن را نازل نکرده است. بدون شک، خدای تعالی این خانواده را برای مسئولیتی بس عظیم برگزیده است. ما این مقام رفیع را در حدیث «ثقلین» یافتیم که از زبان مبارک پیامبر اعظم (صلی الله علیه وآله) بیان شده است.
    زیدبن ارقم از رسول خدا روایت می کند که ایشان فرمودند: «اِنّی تارکٌ فیکم ما اِن تمسّکتم به لن تضلّوا بعدی؛ احدهما اَعظم من الآخر: کتابُ اللّهِ حبلٌ ممدودٌ مِن السماءِ الی الارضِ و عترتی اهلُ بیتی، و لن یتفرقا حتّی یردا عَلَی الحوض؛ فانظرو کیف تخلفونی فیهما.»43
    در مجمع الزوائد طبرانی، اُسدالغابه ابن اثیر و الصواعق المحرقه نقل شده است که رسول اللّه (صلی الله علیه وآله) فرمودند: «إنّی تارک فیکم الثقلین: کتاب اللّه و عترتی اهل بیتی ما إن تمّسکتم بهما... فلا تقدّموهما فتهلکوا، و لا تقصّروا عنهما فتهلکوا، ولا تعلّموهم فإنّهم اعلم منکم.»44
    در بعضی از منابع روایی مانند مسند احمد، مسند ابن راهویه، طبقات ابن سعد، صحیح ترمذی، مسند ابی یعلی، معجم کبیر طبرانی، مصابیح السنه بغوی، جامع الاصول ابن اثیر و مانند آن، بدل از «ما ان تمسّکتم»، لفظ «ما ان اخذتم» آمده است. اما در مسند عبدبن حمید و الدرالمنثور به لفظ «التمسک» روایت شده است. در روایت ابن ابی شیبه، کلمه «الاتّباع» درج شده و خطیب بغدادی نیز به لفظ «إن اعتصمتم» نقل کرده است. 45
    در مسند احمد و کتاب السنه ابن ابی عاصم و دیگران، «ثقلین» به لفظ «الخلیفتین» وارد شده است و به هر روی، قریب 50 راوی از اعلام اهل سنّت و راویانی از صحابه در قرون متمادی، حدیث «ثقلین» را روایت نموده اند.
    همان گونه که در حدیث مورد بحث مشهود است، جمیع الفاظ بر معنای واحدی دلالت دارند. بعضی از دانشمندان بر این عقیده اند که الفاظ «اتباع»، «تمسّک»، «اخذ»، «اعتصام» و «خلیفتین» بر امامت و خلافت دلالت التزامی دارد و از آن وجوب اطاعت فهمیده می شود. نویسنده کتاب حدیث ثقلین یکی دیگر از دلالات روایت را اعلمیت اهل بیت (علیهم السلام) از غیر آنها دانسته و آن را مستلزم افضلیت، و افضلیت را مستلزم امامت بیان نموده است. 46
    در حدیث شریف نبوی، کتاب خدا و عترت پیامبر (علیهم السلام) به عنوان دو مرجعی که سعادت بشری را تضمین می کنند، در اوج شرافت و اقتدار معرفی شده اند. انسانیت بجز این دو دستگیره الهی، برای تأمین آینده دنیوی و اخروی خود، چیز دیگری سراغ ندارد. اکنون که تاج افتخار مرجعیت بر سر این دو هدیه الهی نهاده شده است، فرصت طلبان عقیدتی می خواهند نامحرمان را در دایره «اهل بیت (علیهم السلام) » معرفی کنند، تا بدین طریق، راه انحراف از این الگوها را هموار سازند. امروزه تقریباً تمام معارف دینی و آموزه های قرآنی دست خوش شبهات قرار گرفته است. به موازات آن، اهل بیت (علیهم السلام) نیز به عنوان مفسّران واقعی قرآن، در معرض تفسیرها و تشکیک های نامحرمان و بیگانگان قرار گرفته اند.
    همان گونه که عدم استفاده صحیح از آموزه های قرآنی و مشوب کردن آن با تفسیر به رأی و تأویل های ناروا کارآیی این نسخه شفابخش را منتفی می کند، اختلاف نظرها و شبهه های خواسته و ناخواسته درباره اهل بیت نیز تردید و سردرگمی در بهره برداری از آموزه های آنها را در بردارد. پژوهشگران متعهد همان گونه که سعی دارند نسخه های نامبارک تجویز شده برای فهم قرآن را باطل اعلام کنند، به همان میزان، بر آنها فرض است که شبهات وارد شده بر ساحت اهل بیت (علیهم السلام) را نیز بزدایند. تحریف از ساحت قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) هر دو، دور است و برای این منظور، اندیشمندان نیز باید سعی خود را مبذول دارند.

    پى نوشت ها
    1ـ ر. ک. سیدمحسن حجت، تشیع چیست و شیعه کیست؟، فصل سوم.
    2 و 3ـ جعفر سبحانى، اهل بیت سماتهم و حقوقهم فى القرآن الکریم، ص 11 / ص 14.
    4ـ مجموعه مؤلفین تحف اشراف ابراهیم منکور، المعجم الوسیط، ج 1، ص 31.
    5ـ راغب اصفهانى، المفردات فى غریب القرآن، ج 7، ص 29.
    6ـ على ربّانى گلپایگانى، جزوه «آیه تطهیر و اهل بیت»، شانزدهمین همایش علمى ـ تحقیقى مذاهب اسلامى، نهاد نمایندگى مقام معظّم رهبرى در امور اهل سنّت سیستان و بلوچستان.
    7ـ جعفر سبحانى، پیشین، ص 15.
    8ـ ناصر مکارم شیرازى و دیگران، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1353، ج 17، ص 293.
    9ـ مهدى نیلى پور، فرهنگ فاطمیه، اصفهان، عترت، 1380، ص 31.
    10ـ ناصر مکارم شیرازى و دیگران، پیشین، ج 17، ذیل آیه تطهیر.
    11ـ ر. ک. سیدمرتضى عسکرى، آیة التطهیر فى مصادرالفریقین، مرکز الابحاث العقائدیه، ص 12 و 39.
    12ـ ناصر مکارم شیرازى و دیگران، پیشین، ج 17، ص 294.
    13 و 14ـ همان، ص 295.
    15ـ محمّد بیومى مهران، الامامة و اهل البیت، ص 12ـ14.
    16ـ جعفر سبحانى، پیشین، ص 16.
    17ـ همان، ص 21.
    18 و 19ـ ناصر مکارم شیرازى و دیگران، پیشین، ج 17، ص 293ـ295.
    20ـ معیار ما در اعتقادات، ابوطالب، تجلیل تبریزى، ص 119ـ120.
    21ـ على ربّانى گلپایگانى، پیشین.
    22ـ آخوند خراسانى، کفایة الاصول، قم، موسسه نشر اسلامى، 1424، ج 1، ذیل مبحث مشتق.
    23ـ سید محمّدحسین طباطبائى، تفسیر المیزان، ترجمه سید محمّدباقر موسوى همدانى، قم، اسلامى، 1363، ج20، ص 211.
    24ـ علّامه امینى، الغدیر، بیروت، دارالکتاب العربى، ج 3، ص 107ـ109.
    25ـ سیدعلى حسینى میلانى، آیه مباهله، ص 20ـ22.
    26ـ سید محمّدحسین طباطبائى، پیشین، ج 3، ص 350.
    27ـ سیدابراهیم میرباقرى و دیگران، ترجمه تفسیر مجمع البیان، تهران، فراهانى، 1360، ج 4، ص 101.
    28ـ سید محمّدحسین طباطبائى، پیشین، ج 3، ص 350.
    29ـ ناصر مکارم شیرازى و دیگران، پیشین، ج 23، ص 271.
    30ـ سید محمّدحسین طباطبائى، پیشین، ج 19، ص 236.
    31ـ ناصر مکارم شیرازى و دیگران، پیشین، ج 7، ص 28.
    32ـ همان، ص 29.
    33ـ همان، ص 25.
    34ـ سید محمّدحسین طباطبائى، پیشین، ج 18، از ص 59.
    35ـ عباس نیکزاد، پرسش ها و پاسخ ها در باب امامت حضرت على (علیه السلام)، بابل، مبعث، 1381، ص 12ـ14.
    36ـ ناصر مکارم شیرازى و دیگران، پیشین، ج 17، ص 298ـ302.
    37 و 38ـ همان، ذیل آیه تطهیر.
    39 و 40ـ عباس نیکزاد، پیشین، ص 82ـ83.
    41 و 42ـ محمّد محمّدى رى شهرى، اهل البیت فى الکتاب و السنه، قم، دارالحدیث، ص 71ـ73.
    43ـ محمّدبن عیسى ترمذى، صحیح ترمذى، ج 15، ص 663، ح 3788.
    44ـ سیدعلى میلانى، حدیث الثقلین، مرکز الابحاث القعائدیه، ص 25.
    45ـ فرهنگ جامع نوین، اعتصام: تمسّک.
    46ـ ر. ک. سیدعلى میلانى، حدیث ثقلین، ص 12ـ16.


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود