صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: استقبال از ایام حج

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2

    استقبال از ایام حج





    استقبال از ایام حج










    مسیرة الامام السید موسی الصدر، ج ۱۱، ص ۲۶۸ـ۲۷۶

    مؤلف: امام موسی صدر

    مترجم: احمد ناظم




    در این روز‌ها، قافلۀ حسینی به مکه رسید و تا روز هشتم ذی‏الحجه در مکه ماند. در روز هشتم، یعنی روز ترویه، امام حسین (ع) مکه را ترک کرد. چرا امام حسین (ع) در این زمان از مکه خارج شد؟ این اقدام امام اسبابی ظاهری و اسبابی پنهانی داشت. سبب ظاهری این بود که یزید گروهی را که زیر لباس احرام سلاح حمل می‌‏ کردند، فرستاده بود تا هر کجا حسین (ع) را یافتند، خون او را بریزند، حتی اگر در خانه خدا باشد.


    اولاً ماه ذی‌الحجه است؛ ماه مبارکی که مناسک حج در آن برپا می‌‏شود. این ماه در دوران جاهلیت و پیش از اسلام نیز مورد احترام بود.
    ادامه دارد......

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    همان‌طور که می‌‏دانید، جامعۀ عرب پیش از اسلام دچار مشکل انتقام‏جویی و ناامنی بود. آنان دیدند این مشکل باعث می‌‏شود که فرصت حج از دست برود و قبایل عرب نتوانند برای ادای حج اقدام کنند، به‌ویژه آنکه بیشتر حجاج از قبایل عربِ اطراف مکه بودند. افراد دیگری نیز حتی از غیر عرب برای حج به مکه می‌‏ آمدند. آنان برای اینکه ناامنی و شعله‏ ور شدن حس انتقام‏جویی مانع برگزاری حج نشود، ماه‏های ذی‏ الحجه و ذی‏ القعده را ـکه پیش از ذی‏ الحجه بود‌ـ و محرم را ـکه پس از ذی‏ الحجه بود‌ـ ماه حرام خواندند و جنگ در این ماه‏‌ها را حرام اعلام کردند، تا امنیت برای حجاج فراهم باشد و بتوانند شهر و قبیله و خانۀ خود را به قصد مکه ترک کنند و حج بگزارند و سپس برگردند. آنان بر اساس سرعت حمل و نقل و امکانات جابه جایی در آن زمان، حساب کردند که یک ماه و نیم قبل از حج و یک ماه و نیم بعد از حج برای تأمین امنیت و سلامتی زائران و حجاج کافی است و این سه ماه را ماه‏های حرام نامیدند و جنگ و تجاوز را در آن‌ها حرام قلمداد کردند، آنان همچنین ماه رجب را موعد عمرۀ مفرده اعلام کردند و از آنجا که سفر عمره نیز به زمان نیاز داشت، ماه‏های حرام را چهار ماه قرار دادند.


    ولی طمع ‏ورزی و رقابت و دشمنی و تلاش برای پیروزی، مانع اجرای این حکم و توافق‏نامه می‌‏شد. مثلاً وقتی قبیله‏‌ای خود را در آستانۀ پیروزی بر دشمنش می‌‏ دید و در این بین، ماه ذی‏ القعده فرا می‌‏رسید، اگر می‌‏ خواست دست از جنگ بکشد، دشمن او در طی ماه‏های حرام خود را آماده می‌‏کرد و دوباره حمله می‌‏ کرد و پیروز می‌‏ شد، در حالی که اگر جنگ پیش از ماه‏های حرام ادامه می‌‏یافت، آن قبیله پیروز می‌‏ شد. از این رو،‌گاه برخی از قبایل مایل بودند ماه های حرام مقداری عقب بیفتد تا آنان به نتیجۀ جنگ‏‌ها و فعالیت‏‌هایشان برسند.


    این امر باعث شکل ‏گیری پدیده‏ای به نام «نسیء» (جابه جا کردن ماههای) حرام شد. آنان ماههای حرام را به تأخیر می‌‏ انداختند و نام ماه‌ها را تغییر می‌‏دادند و کلمات را از معنای خود منحرف می‌‏کردند. پدیدۀ نسیء در منا اجرا می‌‏شد و در آنجا افراد یا خانواده‏های معینی بودند که در منا در برابر مردم می‌‏ایستادند و عقب‏ افتادن ماههای حرام را اعلام می‌‏کردند. مثلاً ماه ذی‏ القعده را تا ماه ربیع‌الاول عقب می‌‏ انداختند و ماه ربیع‌الاول را جلو می‌‏انداختند تا بتوانند به جنگ ادامه دهند.
    ادامه دارد.......

  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    در واقع وقتی دشمنی و طغیان و خشم شدت می‌‏ یابد، هیچ چیزی نمی‌‏تواند جلوی آن را بگیرد و انسان وقتی بخواهد به خواسته ‏‌هایش برسد، دست به هر کاری می‌‏زند و هر ابزاری را به کار می‌‏گیرد تا به هدف خود برسد و این خطر بزرگی برای انسان است.


    برخی انسان‏‌ها در حالت عادی مؤمن و صالح به نظر می‌‏رسند، ولی وقتی خشمگین می‌‏ شوند یا به طمع می‌‏افتند، می‌‏ بینیم رفتارهایی از آن‌ها سر می‌‏زند که در شرایط عادی از آن‌ها دیده نمی‌‏ شد. یا وقتی در برابر حلال و حرام یا یکی از حدود الهی قرار می‌‏ گیرند، می‌‏ بینیم می‌‏ خواهند حکم یا حد خدا را بر اساس میل و مصلحت خود تفسیر کنند. مثلاً وقتی غیبت می‌‏کنند و از کسی بد می‌‏گویند، اگر به آن‌ها بگوییم که برادر، غیبت حرام است؛ چرا پشت سر انسانی مؤمن بدگویی می‌‏ک نی، چه می‌‏ گوید؟ می‌‏کوشد تا فتوایی برای درست بودن کار خود پیدا کند و مثلاً می‌‏ گوید: «کسی که من از او غیبت می‌‏کنم، غیبت کردن از او حلال است.» چرا حلال است؟ «زیرا او آشکارا مرتکب فسق می‌‏شود.» بدین ترتیب، دو بار غیبت می‌کند. این‌طور نیست؟ غیبت اول بدگویی کردن از اوست و غیبت دوم این است که او را فردی می‌خواند که آشکارا مرتکب فسق می‌شود. یعنی بدین ترتیب، مرتکب دو گناه می‌‏شود.

  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    انسان هنگام طمع‏ ورزی و دشمنی، بدون آنکه درست و برحق بیندیشد و موضع معتدلی در پیش بگیرد، رفتار می‌‏ کند. از این رو، قرآن کریم به ما هشدار و تذکر می‌‏ دهد که انسان عادل و حق‏ طلب و با ایمان کسی است که در وقت برانگیخته شدن خشم و طمع و شهوت و در سختی‏‌ها و پیشامد‌ها بر خود و اعصاب خود مسلط باشد.


    در این روز‌ها، قافلۀ حسینی به مکه رسید و تا روز هشتم ذی‏الحجه در مکه ماند. در روز هشتم، یعنی روز ترویه، امام حسین (ع) مکه را ترک کرد. چرا امام حسین (ع) در این زمان از مکه خارج شد؟ این اقدام امام اسبابی ظاهری و اسبابی پنهانی داشت. سبب ظاهری این بود که یزید گروهی را که زیر لباس احرام سلاح حمل می‌‏ کردند، فرستاده بود تا هر کجا حسین (ع) را یافتند، خون او را بریزند، حتی اگر در خانه خدا باشد.


    این مباحث را در هفته‏‌های گذشته مطرح کردیم و گفتیم که از نشانه ‏های مؤمن این است که در این شرایط سخت، بر ایمان و پایبندی خود باقی بماند و حالت تعادل خود را حفظ کند. اما مقصود حدیثی که می‌‏گوید: «دین به نوع برخورد و رفتار است»، این نیست که دین نماز و روزه نیست، بلکه منظور این است که نماز و روزه و واجبات عبادی مرحله‏‌ای ضروری از دین و ایمان است، ولی انسان مؤمنی که نماز می‌‏ خواند و روزه می‌‏ گیرد،‌گاه در موقعیتی قرار می‌‏گیرد که می‌‏ بیند اگر متعادل و در مسیر حق بماند، زیان می‌‏ کند. در این صورت اگر در برابر شهوت‏‌ها و خواسته ‏‌هایش ایستادگی کند و مرتکب حرام نشود، فردی متدین به شمار می‌‏آید و دین او صحیح است و اگر هنگام نماز و روزه و رفتارهای عادی، مردی مؤمن و متعدل و حق‏ طلب باشد، ولی هنگامی که دین‌داری او با منافع شخصی ‏اش تعارض پیدا می‌‏ کند، به انحراف کشیده شود، طبیعتاً این نشانة آن است که دین در دورن او ریشه ندوانده است.


    بنابراین، چگونه می‌‏توانیم مردم را بشناسیم؟ چگونه می‌‏توانیم خودمان را بشناسیم؟ آیا ما حقیقتاً مؤمنیم یا نه؟ باید خودمان را هنگام پیشامد‌ها و مصیبت‏‌ها و سود و زیان‏‌ها و در هنگام پیروزی بیازماییم.

  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    قبایل عرب اطرافِ مکه، پیش از اسلام، با یکدیگر در جنگ و نزاع بودند و از سویی مکه مرکز تجارت و عزت آنان بود. حجّ خانۀ خدا منبع درآمد آنان و همچنین عامل امنیت و صلح و سودآوری آنان به شمار می‌‏رفت. وقتی دیدند جنگ‌ها و انتقام‏جویی‏‌ها مانع آمدن حجاج می‌‏شود، ماه های حرام را برای خود وضع کردند. ولی با این حال نتوانستند بر خود مسلط باشند و هنگامی که قبیله‏‌ای با قبیلۀ دیگر در حال جنگ بود و نزدیک بود بر آن پیروز شود و در این حین ماه ذی‏ القعده فرا می‌‏ رسید، این قبیله با خود می‌‏ گفت اگر جنگ را ادامه دهد، پس از مدتی پیروز خواهد شد، پس چطور دشمن خود را‌‌ رها کند تا ماه‏های حرام تمام شود و جنگ دوباره آغاز شود؟ از این ‌رو گفتند: حال که به توقف جنگ در ماه ذی‏ القعده حکم شده است، چنین فرض می‌‏کنیم که ماه ذی‌القعده با ماه ربیع‏ الاول جابه جا شده است و عقب افتاده است. این‌‌ همان چیزی است که قرآن کریم آن را «نسیء» نامیده و دربارة آن گفته است: «إِنَّمَا النَّسِیءُ زِیَادَ›ٌ فِی الْکُفْرِ.» [۱] بی‏گمان این اقدام آنان نشان‌دهندة لجاجت و سرسختی و ادامة دشمنی شان و پرهیز نکردن از حدود الهی است. قرآن کریم ماههای حرام را تأیید کرد، ولی جابه جا کردن ماه‏های حرام را فزونی در کفر خواند. قرآن همچنین اصل شریعت حج را تأیید کرد و آن را همانند سنت ابراهیم قرار داد. می‌‏ دانید که شریعت حج و دعوت مردم به حج و طواف کردن بر گرد کعبه و سعی میان صفا و مروه و رفتن به عرفات و منا و مزدلفه، جزو شریعت ابراهیم (ع) بوده است، ولی آنان کلمات را تحریف کردند و از جای خود گرداندند و دگرگون ساختند، و در همه کار به شیوهای دیگر عمل می‌‏کردند. مثلاً در مورد کعبه در قرآن آمده است که خداوند به حضرت ابراهیم و اسماعیل خطاب کرد که: «طَهِّرَا بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ وَالْعَاکِفِینَ وَالرُّکَّعِ السُّجُودِ» [۲] ابراهیم فرمان خدا را اجرا کرد و کعبه را قبلة همة کسانی قرار داد که خدا را می‌‏ پرستیدند و کعبه نماد عبادت خدای یگانه و یکتا شد و نخستین خانه ‏ای بود که برای عبادت مردم بنا شده بود. ولی با این حال هوس رانی‏‌ها و طمع ‏ورزی‏‌ها موقعیت کعبه را دگرگون کرد و تلقی مردم را نسبت به آن عوض کرد، به گونه ‏ای که کعبه را مرکز بت‏ پرستی کردند و بتهای خود را درون آن قرار دادند. هر قبیله‏‌ای در آن بتی گذاشت و بدین ترتیب، درون کعبه و بر دیوارهای آن، بتهای متعددی وجود داشت؛ همان هایی که امیرمؤمنان، پس از فتح مکه و به دستور پیامبر، در هم شکست. تعداد بتهایی که در مکه بود، بسیار زیاد بود، از جمله هبل، یغوث، یعوق، ود، لات، عزی، منات و... هر قبیله‏ای برای خود بتی داشت. بدین ترتیب، کعبه را که مرکز و قبلة خداپرستی بود، به خانه‏ای برای بت‌ها تبدیل کردند و برای آنکه کار‌ها و رفتارهای خود را توجیه کنند، می‌‏گفتند: ما بت‌ها را نمی‌‏ پرستیم، بلکه این‌ها شفیع و واسطۀ ما نزد خداوندند.

  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    آنان نسبت به عبارات تلبیه (ادای لبیک) نیز همین کار را کردند. الآن ـخدا روزی همۀ ما کند‌ـ وقتی به میقات می‌‏رسیم و لباس احرام می‌‏پوشیم در حال احرام و با نیت احرام می‌‏گوییم: «لَبَّیکَ، اللّهُمَّ لَبَّیکَ، إنَّ الحَمدَ وَالنِّعمَةَ لَکَ وَالمُلکَ، لا شَریکَ لَکَ لَبَّیکَ» (گوش به فرمانم، خدایا، گوش به فرمانم. سپاس و نعمت و فرمانروایی از آن توست. شریکی برای تو نیست. گوش به فرمانم.) ما در حج این عبارات را می‌‏ گوییم و ابراهیم (ع) به فرمان خدا این تلبیه‏‌های معروف را تشریع و واجب کرد. اما قبایل بت ‏پرست که در اثر هوسرانی و طمع‏ ورزی منحرف شده بودند، می‌‏ گفتند: «لَبَّیکَ، لا شَریکَ لَکَ إلاّ شَریکاً هُوَ لَکَ تَملِکُهُ وَمامَلَکَکَ» (گوش به فرمانم خدایا، تو شریکی نداری جز یک شریک که برای توست و تو مالک اویی نه او مالک تو.) یعنی خدایا شریک داری، ولی نگران نباش، این شریک مملوک توست.


    همۀ مناسک و اعمال آن‌ها، از طواف و چگونگی لباس پوشیدن و نماز و ذکر و گریه و سعی میان صفا و مروه و ذبح کردن و قربانی دادن برای آتش و امثال آن‌ها، دگرگون شده بود و این خطری بود که کل امت و هر یک از ارزش‏های امت را تهدید می‌‏کرد. همواره این خطر وجود دارد که انسان همه چیز را تحریف کند.


    و به همین ترتیب، می‌‏بینیم همة مناسک و اعمال آن‌ها، از طواف و چگونگی لباس پوشیدن و نماز و ذکر و گریه و سعی میان صفا و مروه و ذبح کردن و قربانی دادن برای آتش و امثال آن‌ها، دگرگون شده بود و این خطری بود که کل امت و هر یک از ارزش‏های امت را تهدید می‌‏کرد. همواره این خطر وجود دارد که انسان همه چیز را تحریف کند.


    و این نصیحتی است برای ما،‌ای برادران! ما نیز اگر بخواهیم در پی هوا و هوس خود برویم، هوا و هوس نامحدود است و خطر شیطان ما را تهدید می‌‏کند. در این صورت، دین را هرگونه که می‌‏خواهیم، تحریف می‌‏کنیم. آیا برخی از افراد جامعۀ ما این‌گونه نیستند؟ وقتی با آنان بحث می‌‏کنی، موضوع بحث را عوض می‌‏کنند. وقتی از آنان می‌‏خواهی گواهی دهند، آن را تغییر می‌‏دهند. وقتی می‌‏خواهند سخنی بگویند، کلمات را تحریف می‌‏کنند و دین را، آن‌گونه که می‌‏خواهند، تفسیر می‌‏کنند و حرام را حلال و حلال را حرام می‌‏کنند.


    دین خدا، که حقیقت آن تسلیم بودن در برابر خداوند متعال است، به بازیچه‏‌ای در دست برخی از ما تبدیل شده است. چنین چیزی جایز نیست. این دین نیست، بلکه حکومت هوا و هوس است.


    قرآن کریم به ما می‌‏آموزد که پروردگار خود را منشأ همة فعالیت‏‌ها و اعمال خود قرار دهیم: «أَنَّ اللّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ.» [۳] قلب، در اصطلاح، منشأ اعمال و فعالیت‏های انسان است و باید دانست که خدا در ورای قلب انسان مؤمن است، یعنی ما در همۀ کار‌ها و رفتار‌ها و برنامه‏‌هایمان به دنبال خشنودی خدا هستیم. پروردگار، ما را این گونه می‌‏خواهد.

  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    دین خدا، که حقیقت آن تسلیم بودن در برابر خداوند متعال است، به بازیچه ‏ای در دست برخی از ما تبدیل شده است. چنین چیزی جایز نیست. این دین نیست، بلکه حکومت هوا و هوس است.


    «أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ.» [۴] ایمان و علم و معرفت برای کسانی که در دین خود بر اساس هوا و هوس و خواسته‏های خود رفتار می‌‏کنند، سودی ندارد و آنان امور را هر گونه که بخواهند تغییر می‌‏دهند. هیچ مسئله‏ای روشن‏‌تر از این نبود که کعبه خانۀ خدا و مرکز خداپرستی است، ولی با این حال آن را تغییر دادند.


    همین مشکل در مورد ما وجود دارد. در مسجد ما، در نماز ما، در دین ما، در پرهیزگاری ما، در عبادت ما، در ایمان ما و در همۀ این مسائل، این مشکل وجود دارد. وقتی هوای نفس بر ما چیره باشد و بخواهیم هوای نفس را به جای خدا بپرستیم، شکی نیست که ما خواسته‏‌هایمان را بر فرمان‌های خداوند برتری می‌‏دهیم. همۀ ما از این جهت در معرض خطر بزرگی هستیم. من خودم را استثنا نمی‌‏کنم.و مؤمنانی را نیز که در میان شما هستند، استثنا نمی‌‏ کنم. هر انسانی در معرض این خطر است. وقتی انسان در برابر یک حکم دینی می‌‏ ایستد و اجرای آن را مسخره می‌‏کند، درمی‏ یابیم که او منحرف شده و به گونه‏ای رفتار می‌‏کند که نظر خود را توجیه کند و حق را به خودش نسبت دهد.


    این مشکل همواره در بین انسان‏‌ها وجود داشته است. قرآن کریم به ما هشدار می‌‏دهد و می‌‏گوید:‌ای مردم! هوای نفس خود را نپرستید. هوای نفس خود را به خدایی نگیرید. کسی که هوس خود را معبود قرار دهد، خدا، او را دانسته گمراه می‌‏گرداند. هوشیار باشید. اجازه ندهید هوا و هوس و امیال شما بر شما حکم‌فرما شود، چرا که در این صورت نماز و روزه و دیگر عبادت‏‌ها برای شما سودی ندارد و از آن‌ها هیچ بهره‏ای نخواهید برد. وقتی چیزی را تحت مالکیت خود در‏می‏آوری، حرکت می‌‏کنی، سخن می‌‏گویی، ساکت می‌‏َشوی و کاری می‌‏کنی، اگر در ورای همۀ این‌ها، هوس‏‌ها و خواسته ‏های تو قرار داشته باشد، این فعالیت‌ها هیچ سودی برای تو ندارد.

  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    حج را این گونه تحریف کردند. ما نیز اگر تابع هوا و هوس باشیم، آیا کعبه والا‌تر از نماز است؟ کعبه والا‌تر از مؤمنان است؟ کعبه والا‌تر از آبروی مؤمنان است؟ کعبه والا‌تر از جامعة ایمانی است؟ همۀ اجزای دین مانند یکدیگر است. همان‌گونه که آنان حج را تحریف کردند، ممکن است هوا و هوس ما را بر آن دارد که دین را تحریف کنیم، نماز و روزه را و حلال و حرام را تحریف کنیم. و اینجاست که خطر شیطان در کمین ماست.


    برادران، در بعضی از روایات معنای حضور شیطان در میان مردم توضیح داده شده است، از جمله اینکه موسی (ع) روزی به شیطان برخورد کرد و در برابر او ریسمان‏هایی دید. برخی از این ریسمان‏‌ها نازک و برخی دیگر کلفت و محکم بود. موسی دید در برابر او رشته‏‌ها و زنجیرهایی است. از او پرسید این رشته‏‌ها و ریسمان‏‌ها برای چیست؟ گفت: این رشته‏‌ها برای کشاندن مردم به راه گمراهی است. گفت: خوب، این ریسمان‏های نازک برای کیست؟ گفت برای انسان‏هایی است که ایمانشان ضعیف است، چون کشیدن آن‌ها آسان است.


    البته این یک مثل است، ولی معنای آن روشن است. برخی افراد را به‌راحتی می‌‏توان از حق به باطل و گمراهی و انحراف کشاند و برخی دیگر از مردم قوی‏ترند و برای کشیدن آن‌ها باید از ریسمان‏هایی کلفت استفاده کرد و برخی دیگر از انسان‏‌ها را شیطان تنها با زنجیر می‌‏تواند به سوی خود بکشد و به همین ترتیب.


    شیطان برای انحراف هر یک از ما دامی ‏دارد. دامی برای من، دامی برای شما، دامی برای حاجی، دامی برای پیر، دامی برای جوان، دامی برای زن، دامی برای مرد. شیطان مجهز است و همة عناصر شر سربازان او هستند. شیطان برای انحراف انسان، زن و فرزند و باغ و مصلحت و طمع و شهوت و غضب او را به کار می‌‏گیرد و از همة این وسایل برای کشاندن انسان به سوی خود استفاده می‌‏کند.


    شیطان از ابتدا این‌گونه برخورد می‌‏کرد. از ماهیت شیطان نپرسید، زیرا بحث دربارۀ حقیقت این مسائل برای ما فایده‏ای ندارد. آنچه هست، این است که همة ما کاملاً احساس می‌‏کنیم که در مسیر خود با وسوسه‏‌ها و فتنه‏‌ها و وسایل انحراف روبه‌رو می‌‏شویم که مصلحت شخصی خود را ترجیح می‌‏دهیم. امام حسین (ع) در این باره فرموده است: «وَالدّینُ لَعِقٌ عَلی ألسِنَتِهِم یَلوکونَهُ ما درَّت مَعائِشُهُم فإذا مَحَّصوا بِالبَلاءِ قَلَّ الدَّیانونَ» (دین لقلقۀ زبان آنان است و تا زمانی که زندگی‏شان به کام باشد، از دین دم می‌‏زنند. پس آن‌گاه که با بلا آزموده شوند، دین‌داران اندک‌اند.)

  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    اینجاست که مؤمن شناخته می‌‏شود، یعنی وقتی با بلا آزموده شود، وقتی مصلحت او به خطر افتد، وقتی کسی به او اهانت کند، وقتی کسی با او به گونه‏ای رفتار کند که برای او ناخوشایند باشد، اینجاست که مؤمن شناخته می‌‏شود، وگرنه در حالت عادی همة ما، الحمدلله، مؤمنیم. ایمان راستین جایی مشخص می‌‏شود که با مصالح و هوس‏های ما تعارض پیدا کند. در حال خشم و تمایل نفسانی است که ایمان ثابت می‌‏شود. بیایید خودمان را بیازماییم. آیا ما غیر از عرب‏های پیش از اسلامیم که آیین حج را به منظور پیروزی بر دشمنانشان تحریف می‌‏کردند؟


    وقتی پیامبر (ص) به نبوت رسید، دوباره حج را از این انحرافات پاک کرد و به وصیت ابراهیم جامۀ عمل پوشاند و کعبه را برای طواف‏کنندگان و معتکفان و رکوع‏کنندگان و سجده‏گزاران پاکیزه کرد و عادت‏های مردم را دگرگون ساخت و آنان را از آنچه می‌‏کردند، بازداشت و این سنت نیک و این شریعت پاک را که در برابر ماست، وضع کرد. از خداوند متعال می‌‏خواهیم تا همۀ ما را به پیروی از این سنت ارجمند موفق گرداند.


    بنابراین، مراسم حج در این روز‌ها، در اصل برگرفته از شریعت ابراهیم است که حضرت محمد (ص) روح آن را بدان بازگرداند و آن را پاکیزه گرداند و مردم را آموزش داد تا حجی صحیح بگزارند و ما نیز امروزه توفیق داریم که آیین حج را همان‌گونه به جای آوریم. از خداوند متعال می‌‏خواهیم تا همۀ ما را به این عمل مقدس که سن بالا یا ثروت زیاد در آن شرط نیست، موفق گرداند. من بر آنم که حج بر بسیاری از مردم واجب است، ولی خودشان هم توجه ندارند.


    اما ده روز نخست ماه ذی‏الحجه که قرآن کریم آن را «ایام معدودات» [۵] نامیده است، از بزرگ‌ترین ایام الله و از باعظمت‏‌ترین روزهای سال است. روزه‌داری در این روز‌ها بسیار مستحب است، به جز در روز عید که همه می‌‏دانید. برای این روز‌ها ذکر و نماز خاصی در بین نماز مغرب و عشا وجود دارد. این ذکر ما را به یاد داستان حضرت موسی (ع) می‌‏اندازد که [برای عبادت] به کوه طور رفت و به قومش وعده داد که پس از سی روز بازگردد، ولی خداوند برای امتحان مردم این سی روز را به چهل روز تبدیل کرد: «وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَـة.» [۶] بدین ترتیب، موسی چهل روز از خانواده و قوم خود دور ماند و این غیبت بهانه‏ای برای سوءاستفاده و فرصت‏طلبی برخی منحرفان شد و آنان به منحرف کردن مردم پرداختند. وقتی موسی بازگشت، با صحنه‏ای ناخوشایند روبه‌رو شد که داستان آن را می‌‏دانید.

  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    ما این ده روز را که ایام مبارکی است، محترم می‌‏َشماریم و با روزه گرفتن و نماز و پاکی زبان و توجه قلبی نسبت به کسانی که به حج رفته‏اند، به خداوند سبحان توسل می‌‏جوییم و امیدواریم که از این راه ثوابی ببریم، زیرا همان‌گونه که می‌‏دانید «کسی که به عمل قومی راضی باشد، از آنان است.» ما توفیق حج پیدا نکردیم، ولی قصد آن را داریم که اگر خداوند به ما توانایی و استطاعت عطا کند، به حج مشرّف شویم. اگر این روز‌ها را محترم بشماریم و خود را در حج روحی بدانیم، پاداش حج را خواهیم دید. همان‌گونه که حاجی از خانه و اهل خود بریده و لباس و راحتی و هوای خود را کنار گذاشته است، ما نیز با روزه ‏گرفتن و نگه داشتن زبان و ایستادگی در برابر خواسته‏‌ها و هوس‏‌ها و خودداری از رفتار آزادانه همچون هر جای دیگر، باید از این امور دل بکنیم و در نتیجه، از فضل و رحمت خدا و ثواب حج بهرمند شویم.


    مناسبت دیگر این است که در این روز‌ها، قافلۀ حسینی به مکه رسید و تا روز هشتم ذی‏الحجه در مکه ماند. در روز هشتم، یعنی روز ترویه، امام حسین (ع) مکه را ترک کرد. چرا امام حسین (ع) در این زمان از مکه خارج شد؟ این اقدام امام اسبابی ظاهری و اسبابی پنهانی داشت. سبب ظاهری این بود که یزید گروهی را که زیر لباس احرام سلاح حمل می‌‏کردند، فرستاده بود تا هر کجا حسین (ع) را یافتند، خون او را بریزند، حتی اگر در خانه خدا باشد. امام حسین (ع)، به رغم عظمت و ارزش و جایگاهی که نزد خداوند دارد، وسیله‏ای برای بزرگداشت و تکریم شعایر الهی و خانة خداست. از این‌ رو، حسین (ع) راضی نمی‌‏شد که خونش در خانة خدا ریخته شود تا مبادا این کار در تاریخ مسلمانان سنت شود و جرئت چنین کارهایی را پیدا کنند. این بود که ترجیح داد از مکه خارج شود تا اگر توطئه‏ای رخ داد و او را ترور کردند، این حادثه در بیرون مکه رخ داده باشد.


    اما جنبۀ معنوی و پشت پردة ماجرا این بود که در روز ترویه، حجاج یا در مکه جمع شده‏اند و یا از هر طرف به سوی مکه می‌‏آیند. امام حسین (ع) وقتی از مکه بیرون آمد، جادۀ غدیر را به سوی جحفه در پیش گرفت. این تنها جادۀ منتهی به مکه بود و در غدیر، راه حجاج از یکدیگر جدا می‌‏شد، یعنی راه مدینه، یمن، شام، مصر، عراق و...


    بنابراین، همۀ حجاج از این مسیر رو به مکه می‌‏آمدند و امام حسین‏ ((((((ع) از‌‌ همان مسیر از مکه بیرون می‌‏رفت. حجاجی که در مکه بودند، بیرون رفتن امام را دیدند و حجاجی که در حال آمدن به مکه بودند نیز امام را در حال خروج دیدند. این امر بسیار جلب توجه می‌‏کرد. حتی اگر یک کودک نیز از مکه خارج می‌‏شد، نظر کاروان حجاج را که در حال ورود بودند، جلب می‌‏کرد، چه رسد به قافلۀ بزرگ امام حسین (ع).

صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود