صفحه 1 از 20 12311 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: داروین و تئوری تکامل

  1. #1
    بی خدا
    شروع کننده موضوع

    داروین و تئوری تکامل




    داروین و تئوری تکامل
    فوریه ماه داروین است: تولد داروین دانشمند بزرگ . پدر علم تکامل. در این ماه با برپایی جلسات سخنرانی بحث برگزاری نمایشگاهها و جشنوارها و نمایش فیلم داروین مورد تقدیر قرار می گیرد و بخصوص بر اهمیت مبارزه و تلاش برای اشاعه و تحکیم و دفاع از تئوری تکامل در مقابل صنعت مذهب تاکید می شود.
    نفوذ داروین بر تفکر بشر برجسته است بطوریکه مطالعه بیولوژی بدون تکامل مانند مطالعه فیزیک بدون قوانین نیوتون یا مطالعه شیمی بدون مطالعه خواص عناصر شیمیایی است . تحقیقات اخیر در عرصه ژنتیک بخصوص نقشه ژنتیکی بدن انسان نشان می دهد که کلیه انسانها در اساس یکسان هستند وبطور ژنتیکی به یکدیگر و به سایر موجودات زنده وابسته اند. امروز اعتبار تئوری تکامل داروین در درک و برداشت ما از مکانیسم مولکولی ژنتیک نهفته است.
    داروین سمبل با ارزش و نشانه رابطه جهانی بین بشریت و علم است که می کوشد پیوندی دائمی و همیشگی بین نوع بشر بوجود آورد.

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    711
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    درباره نظريه كهنه و زهوار دررفته داروين در اين سايت بارها گفتگوهايي انجام شده است .

    ضمن اين كه شما را به مباحث قبلي كه با جستجو قابل بازيابي است ارجاع مي دهم ، توجه شما را هم به مقاله زير جلب مي كنم. اميدوارم برايتان مفيد واقع شود.


    نخستین نقدهای متکلمان شیعه بر داروینیسم-محمد نوری


    در بین متکلمان شیعه، دو تن؛ یعنی مهدی بن محمد نجفی اصفهانی (متولد 1298 ق) و محمد رضا ابو المجد اصفهانی (1287ـ 1361 ق) از همه زودتر به نقد و بررسی نظریه تکامل پرداختند. نجفی اصفهانی در کتاب مرتفق به تحلیل و نقد داروینیسم پرداخت[1]، و ابو المجد اصفهانی کتاب مستقلی با عنوان نقد فلسفه دارون در دو جلد نگاشت[2]. الذریعة از نویسنده به نام آقا رضا اصفهانی یاد کرده و می نویسد: این کتاب را در دوران جوانی که نظریه داروین در ایران شیوع یافته بود تألیف کرد. جمیل صدقی الزهاوی فیلسوف و ادیب کُرد، نقدی بر وی نوشت و ابو المجد اصفهانی در رد و پاسخگویی او کتاب القول الجمیل اِلی صدیقى الجمیل را تدوین کرد[3].
    چارلز داروین[4] (1809ـ1882 م) جانورشناس انگلیسی پس از مطالعات فراوان به نظریه تکامل تدریجی و طبیعی جانوران رسید و چند کتاب مهم تألیف کرد[5] که کتاب منشأ انواع به عنوان اولین اثر وی و از همه مهم‏تر است[6].
    نظریه او تحولی در طبیعیات و به تبع آن در انسان‏شناسی و حتی کلام و اخلاق به وجود آورد[7] و دیدگاههای گذشته را با جدیت به چالش کشید. نظریه تکامل نه تنها آموزه‏های مسیحیت را مورد تعرض قرار داد، بلکه دانشمندان و متکلمان مسلمان را هم به تأمل وا داشت. با اینکه خود داروین اتهام الحاد و انکار دین را رد کرده و دستاوردهای علمیاش را منافی دین و معارض دیانت نمیداند[8] ولی تلقی عمومی متکلمان، تعارض آن با دین بود[9] و از این رو به نقادی آن پرداختند.
    اما تاریخچه آشنایی مسلمانان با این نظریه و ورود این اندیشه به جهان اسلام مختصراً چنین است:
    ایرانیان از دوره امیرکبیر و تأسیس دارالفنون به تدریج با فلسفه و دانش غرب آشنا شدند. پاره‏ای از کتابهای علمی غرب به فارسی ترجمه شد. کتاب گفتار در روش به کار بردن عقل دکارت زیر عنوان حکمت ناصریه یا کتاب دیاکرت توسط امیل برنه و العازار رحیم موسایی همدانی مشهور به لاله زار نو ترجمه و در 1279ق چاپ گردید[10]. میرزا تقی خان انصاری کاشانی استاد دارالفنون در کتاب جانورنامه که متن درسی آن مدرسه بود، شمه‏ای از آراء داروین را آورد و این در 1287 ق یعنی اندکی پس از انتشار کتاب اصل انواع بنا بر انتخاب طبیعی داروین بود. کتاب لیودور[11] یا کتاب طلا (طلایی) زیر عنوان اسرار الوجود توسط علی بخش قاجار در 1291 ترجمه شد. این کتاب راجع به تاریخ طبیعی و اختراعات و اکتشافات سده 19 میلادی و در پنج بخش است. بخش پایانی آن سرگذشت جمعی از دانشمندان و سیاحان و مکتشفان بزرگ است[12].
    در دیگــــر کشــورهای جهــان اســــلام نیز وضعـــــیت مانند ایران بود. کتاب داروین[13] توسط اسماعیل مظهر زیر عنوان أصل الأنواع و نشوئها بالانتخاب الطبیعى برای اولین بار به عربی ترجمه و در قاهره به سال 1928 منتشر گردید. همین اثر در ایران دو بار ترجمه شد. ترجمه عباس شوقی تهران، 1318 برای اولین بار با عنوان بنیاد انواع به وسیله انتخاب طبیعی یا تنازع بقاء در عالم طبیعت منتشر شد. بعدها نور الدین فرهیخته آن را با عنوان منشأ انواع ترجمه و در تهران، شبگیر، 1357 منتشر کرد.
    کارهای اولیه و مهم دیگر پژوهشگران عرب بدین قرار بود:
    ابراهیم بن عیسی الحورانی دو نقد بر داروینیسم نگاشت و با مشخصات ذیل منتشر کرد:
    1. الحق الیقین فى الرد علی بطل دروین، بیروت، 1886م.
    2. مناهج الحکماء فى نفى النشوء و الارتقاء أى إبطال مذهب داروین، بیروت، 1884م.
    از آنجا که شبلی شمیل از روشنفکران مروج داروینیسم بود، یکی از متفکران مسیحی لبنان به نقادی آراء وی پرداخت و کتاب أصل الإنسان و الکائنات را در بیروت، 1890 م انتشار داد. مجله المقتطف که تعلق خاطر به مباحث جدید داشت، در مقالات متعدد به طرح و تحلیل داروینیسم پرداخت. یکی از این مقالات توسط محمد صالح‏ غنوم زیر عنوان دارون و مذهبه عند العرب در جلد 35 (1909 م) آن مجله نشر یافت. محمد فرید وجدی از منتقدان این نظریه بود و مقاله مذهب النشوء و الإرتقاء فى المیزان را در مجله نور الإسلام (شوال 1352) درج نمود[14].
    کتابهای المرتفق و نقد فلسفه دارون که حدود نیم سده پس از انتشار کتاب اصلی داروین به نقادی وی پرداختند، نشانگر اهتمام و آگاهی دانشمندان شیعه و گویای دغدغه‏های ایمانی در بین آنهاست.
    المرتفق مشتمل بر این مباحث است: رد فلسفه داروین، ادله اثبات خداوند، ستاره‏شناسی جدید و دلالت آیات و اخبار بر آن، ردّ هیئت قدیم، فلسفه یونان، اصول دین، ردّ مسیحیت، جامعیت اسلام، اخلاق اسلامی، فلسفه احکام و اسلام، عدم منافات علم با دین و موافقت آنها، ادله اهمیت دین اسلام، اثبات روح.
    نویسنده پس از طرح برهان نظم و اثبات خداوند در شش صفحه به نقادی نظریه داروین پرداخته است.
    اشکال عمده و میتوان گفت تنها اشکال مهدی اصفهانی بر نظریه داروین این است که در نظریه داروین تصادف و اتفاقی بودن خلقت پذیرفته شده و این با برهان نظم سازگاری ندارد. عبارت وی چنین است:
    طبیعیها می گویند انسان خود به خود درست شده و از باب اتفاقْ این هیئت در این ترکیب را پیدا کرده است. حال آنکه میدانند و میبینند شکل انسان خود به‏خود بی صانعی درست نمیشود. چگونه انسان که هر جزء او هزار حکمت در آن به کار رفته که عقول را حیران میسازد خود به ‏خود درست شده است. اَشکال اولیه در بقاء نزاع نموده و شکل اَقوی مانده است. انسان دراصلْ اجسام متفرقی بوده که با مرور زمانْ اجتماع و نظم یافته است. اصل فلسفه نشوء و ارتقاء از داروین انگلیسی است. وی اصل عالم را ماده می داند.[15]
    وی یک اشتباه هم دارد که اصل پیدایش جهان طبیعت از گاز را به داروین نسبت میدهد. نقدهای اصفهانی سطحی و غیر تخصصی است، با توجه به اینکه منابع خود را معرفی نکرده و از قول داروین چنین نقل می کند:
    وی اصل عالم را ماده میداند. سیال خفیف‏تر از هوا که اثیرش نامیده‏اند و فضا را پر کرده است. اجزاء آن همیشه در حال حرکت بود. نه وجودش و نه حرکتش سببی نداشته و اتفاقی بوده است. گاهی این اجزاء به گرد هم بر آمده، اجسامی از ماده سدیم را تشکیل داده و آنها هم با جذب یکدیگر کره بزرگی را تشکیل دادند[16].
    در حالی که داروین و داروینیسم فقط متکفل نظریه تکامل زیستی جانداران بوده و نظریه‏ای در بارة پیدایش زمین و کرات ارائه نکرده است.
    نمی دانیم آیا نویسنده اصل کتاب داروین را دیده است یا نه؟ با توجه به اینکه کتاب داروین بعد از این نگارش تعریب شده است[17]. چون کتاب المرتفق در 4 ربیع الاول 1313 تحریر شده است و تعریب به 1938 مربوط است.
    گاهی نویسنده داروین را به بلاهت و بلادت مذمت کرده است[18].
    با اختلاف چند سال کتاب نقد فلسفة دارون به زبان عربى و عمیق‏تر و با اسلوب‏تر از المرتفق در نقد داروینیسم تدوین شد. عنوان این اثر نقد فلسفة دارون است که فقط یک بار در 1331 ق در بغداد منتشر شد. نام مؤلف روی جلد ابو المجد الشیخ محمد رضا آل العلامه التقى الاصفهانى است. کتاب را این گونه آغاز کرده است:
    «کتبُ دارون و سائر رؤساء هذه الفلسفة عندنا غیرُ موجودة و بلادنا عن البلاد التى نشأت فیها هذه الاراء بعیدة[19].»
    این عبارتْ گویاست که منابع اصلی داروینیسم نزد وی نبوده و بر اساس نقل‏های دیگران، به تحلیل و نقد پرداخته است. البته اشاره‏ای به ناقلان یا منابع نقل ندارد.
    نویسنده معتقد است که کسانی این نظریه را دستمایه تعارض با دین و رواج زندقه و الحاد و انکار خداوند و شرایع قرار داده‏اند ولی در این نظریه عناصری از حقیقت هم وجود دارد و نمیتوان گفت به تمامی مخالفِ دین است[20]. تلقی نویسنده این است که داروین بر اساس یافته‏ها و پژوهشهای علمی چنین نظریه ای را مطرح کرده است. از این رو تعارض یا توافق آن نظریه و آموزه‏های دینی، در واقع نوعی از مناسبات علم و دین است که باید با توجه به ضوابط حلّ تعارض علم و دین، آن را مورد تحلیل قرار داد. از این رو میتوان گفت: این کتاب از اولین منابعی است که در فرهنگ اسلامی به موضوع « تعارض یا توازی علم و دین» پرداخته است.
    ترتیب مباحث کتاب این گونه است: جلد اول مشتمل بر سه مقاله اسلام و داروینیسم، تحول و تطور جانداران، تنازع بقاء و انتخاب طبیعی و جلد دوم شامل دو مبحث ادله اثبات خداوند و نظریه تکامل، ضرورت و فایده دین و دفاع از دین است. در طلیعه جلد اول در مقدمه‏ای طولانی، ورود اندیشه‏های علمی و فلسفی یونان در گذشته و ورود افکار علمی جدید از غرب به جهان اسلام را بررسی و مقایسه نموده و پیامدهای علوم جدید در بین مسلمانان را تحلیل کرده است.
    در مقاله اول جلد اول، داوری نویسنده این است که نظریه تکامل در برخی مسائل با برخی آموزه‏های دینی از جمله انسان‏شناسی دینی، نه همه مسائل و آموزه‏ها، تعارض دارد. وی معتقد است در خداشناسی این نظریه تعارضی با اسلام ندارد. وی به تفصیل اعترافات دانشمندان معتقد به این نظریه که میگویند: « خداوند وجود دارد» را آورده است و سخنان آنها را تحلیل کرده است. تحلیل‏های نویسنده در این بخش که عمدتاً ناظر به تعارض‏زدایی بین علم و دین است، خواندنی و جالب است.
    تلاش نویسنده در مقاله دوم، بررسی تحول و تطور موجودات از بیجان‏ها تا جانداران و تا میمون و انسان و مخالفت یا موافقت آن با آموزه‏های دینی اسلام است. در مقاله سوم تنازع بقای جانداران و انتخاب طبیعی در گردونه تنازع بقا را تحلیل کرده است. نویسنده انسان‏شناسی مبتنی بر داروینیسم را چندان سازگار با شأنیت و شرافت انسان در اسلام نمیداند.
    مقاله اول جلد دوم، تحلیل پیامدهای کلامی نظریه تکامل در مبحث خداشناسی است و در مقاله دوم، ضرورت دین و فواید آن را برای بشریت بررسی کرده است.
    این گونه آثار، نشانگر توجه و اهتمام متفکران و دانشمندان مسلمان به مباحث جدید است و گویای آن است که کلام اسلامی در دوره جدید هم توانایی و استعداد لازم و بالقوه برای تحلیل مقوله‏های جدید را دارد. تعارض و توازی علم و دین نه تنها در غرب یک مشغله ذهنی بوده بلکه در جهان اسلام هم کسانی را به تأمل و نگارش وا داشته است و نزدیک به یک سده پیش چنین آثار با اسلوبی عرضه شده است.
    مسائل دینی و معضلات ایمانی نسل جدید درگرو مباحثی نظیر صورت و هیولی و مسائل بعید ازحیات ایمانی دینی نیست، بلکه همین دغدغه‏ها و مشغله‏های جدیدی است که پس از رنسانس و بویژه در دو سدة اخیر در عرصه دیانت پدیدار شده است. از این ‏رو چنین آثاری راهنمای دغدغه‏های این نسل است.

    یادداشت
    [1] . مرتفق در لغت یعنى پر، ثابت و دائم. این اثر به صورت چاپ سنگى با این مشخصات منتشر شده است: اصفهان، عبدالرزاق کتابچى خوانسارى ، 1347ق ، ص284 .
    [2] . این کتاب در بغداد، مطبعة الولایة العامرة ، 1331ق منتشر شد.
    [3] . الذریعة، جلد 24، ص 277 و جلد 17 ، ص 209
    [4]. Charles Robert Darwin
    [5] . براى آگاهى از کتابهاى داروین نگاه کنید به موسوعة الفلسفة ، عبدالرحمن بدوى ، جلد اول، ص 474 ـ 745 .
    [6]. این اثر با این مشخصات منتشر شده است:
    On the Origin of Species by Means of Natural Selection, London, 1859.
    [7] . برخى قرن بیستم را قرن داروین نام نهادند . لورِن آیزلى کتابى زیر عنوان قرن داروین Darwin's Century در 1958 به مناسبت صدمین سال انتشار کتاب اصل انواع انتشار داد . آقاى محمود بهزاد آن را ترجمه و در تهران ، 1337 منتشر کرد.
    [8]. Life and letters of Charles Darwin, New York, 1959; The descent of man and selection in relation of sex, London, 1871.
    [9] . باربور ، علم و دین ، ترجمه بهاء الدین خرمشاهى ، تهران ، نشر دانشگاهى ، 1362 ، ص 402 به بعد
    [10] . آدمیت ، فریدون ، اندیشه ترقى و حکومت قانون ، تهران ، خوارزمى ، 1351 . ص 18
    [11]. Livdorne
    [12] . نسخه خطى این اثر در کتابخانه مجلس وجود دارد (نک: فهرست کتابخانه مجلس شوراى ملى، عبدالحسین حائرى، جلد 19،ص 301 - 302).
    [13]. on the Origin of Species by means of Natural selection
    [14] . براى اطلاع ازآثار مهم در باره داروینیسم و نقدهاى آن نک: «گزیده مآخذ و منابع انسان‏شناسى» از محمد نورى مندرج در مجله حوزه و دانشگاه.
    [15] . المرتفق، ص 8 و 9
    [16] . المرتفق، ص 10
    [17] . اسماعیل مظهر براى اولین بار کتاب On the origin داروین را به عربى ترجمه و با این مشخصات منتشر نمود : أصل الأنواع و نشوئها بالانتخاب الطبیعى، قاهره ، 1928.
    [18] . المرتفق، ص 11
    [19] . نقد فلسفة دارون ، ص 7
    [20] . همان، ص 2



    منبع
    فايل هاي پيوست شده فايل هاي پيوست شده


  4. #3
    بی خدا
    شروع کننده موضوع



    ممنون که منبع دادید همش رو خودم حفظم چه ربطی به جواب من داشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    711
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط بی خدا نمایش پست
    ممنون که منبع دادید همش رو خودم حفظم چه ربطی به جواب من داشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    1. حفظ بودن فضيلتي به ارمغان نمي آورد. مهم فهميدن است.
    2. من جوابي از شما نديدم .
    3. ربطش همونيه كه شما متوجهش نشدي . مهم هم نيست . نويسنده مقاله خودش ربطش رو مي فهمه.



  6. #5
    بی خدا
    شروع کننده موضوع



    دانشمندى سر برآورد با شيوه اى نو در تبيين زيست شناسى و يك نسل بعد دانشمند ديگرى سر برآورد با شيوه اى نو در تبيين فيزيك. اكنون پس از يك قرن بررسى موشكافانه هر دو تبيين هنوز كاملاً به اعتبار خويش باقى اند. اما در فرهنگ عامه از آلبرت اينشتين فيزيكدان بتى ساخته شده در حالى كه ميراث چارلز داروين زيست شناس در غبارى تيره از اختلاف نظر فرو رفته است. چرا جايگاه نظريه هاى داروين درباره منشاء گونه ها كه در سال ۱۸۵۹ مطرح شد و نظريه هاى اينشتين درباره نسبيت كه در فاصله سال هاى ۱۹۰۵ و ۱۹۱۶ به چاپ رسيد، نزد مردم اينچنين متفاوت است؟ نيل دوگراس تايسون ( deGrasse Tyson .N) اختر فيزيكدان، مدير افلاك نماى هايدن در نيويورك و يكى از دو نويسنده كتاب «منشاء: چهارده ميليارد سال تكامل كيهان» در گفت وگويى كه اخيراً در دانشگاه واشينگتن انجام شده به اين پرسش مى پردازد.
    به نظر مى رسد اينشتين و داروين در جامعه ما دو جايگاه متفاوت دارند. يكى تقريباً نماد فرهنگ عامه است در حالى كه بعضى ها مى خواهند آن يكى ديگر را بى اعتبار كنند. چرا وضعيت به اين شكل است كه نسبت به اين دو رويكردهاى متفاوتى وجود دارد، در صورتى كه نظريه هايشان از نظر شواهد تاييدكننده، در وضعيت بسيار مشابهى قرار دارد؟
    با آ نكه هر دو دانشمند بودند، اما اينشتين نخستين دانشمند بسيار مردمى بود كه فعاليت هايش در راه اهداف اجتماعى و نيز آرمان هاى سياسى، هويدا و پيش چشم همگان بود. بعيد مى دانم چنين چيزى در مورد داروين هم صدق كند. مى دانم كه او در روزگار خويش بسيار متهور بود. مى دانم كه كتابش، «اصل انواع»، كتابى پرفروش بود. اما گمان نمى كنم فعاليتى در سياست داشت كه تاثيرى در روند كار دولت ها گذاشته باشد. سراغ ندارم ملتى مستقل نزد او آمده باشند و تقاضا كنند كه رئيس جمهورشان شود، آن طور كه براى مثال كشور جديد اسرائيل از اينشتين چنين خواسته اى داشت. من به عنوان يك شهروند و به عنوان يك دانشمند عمومى مى توانم به شما بگويم كه اينشتين يك پارادايم علمى جاافتاده با ريشه هاى بسيار محكم را از اساس واژگون كرد در حالى كه داروين عملاً هيچ پارادايم علمى را واژگون نكرد. پارادايم از پيش وجود داشت اما فرايندى تدريجى بود: «آيا تكامل آن طور كه لامارك مى گويد با وراثت صفات اكتسابى عمل مى كند؟ نه. اين طور نيست.»... در اينجا مى توان تكامل يك ايده يعنى چگونگى عملكرد تكامل را ديد در حالى كه اينشتين مدعى شد فيزيك نيوتنى ناقص است و اين چيزى است كه در طول صدها سال حاكميت فيزيك نيوتنى غيرقابل تصور بود. آن طور كه من از تاريخ برداشت كرده ام مردم همواره از كسانى كه همگان به نابغه بودنشان اذعان دارند مى خواهند كه درباره همه چيز اظهارنظر كنند.
    درست مانند وضعيتى كه امروزه در رابطه با ستارگان موسيقى راك وجود دارد. همه مى خواهند بدانند كه بونو درباره قحطى در جهان چه فكر مى كند. هر چند او از طريق موسيقى به پول رسيده است.
    دقيقاً. به همين خاطر اينشتين در اين حوزه هاى ديگر الزاماً متخصص نيست. حتى در اين حوزه هاى ديگر الزاماً فردى مطلع هم نيست. اما مردم مى دانند كه او انديشمندى ژرف است. پس مى خواهند بدانند كه انديشه هاى ژرف او درباره يهوديان و اعراب چيست و همين طور درباره نهضت حقوق مدنى، بمب اتم آلمانى نازى؟ به اين ترتيب او عملاً مشاور مردمى شد كه تلاش مى كردند از كسى كه به او اعتماد كامل داشتند يعنى از يك نابغه ايده بگيرند. همين عامل است كه اينشتين را از داروين متمايز مى سازد. اما فكر مى كنم عالم مهمترى نيز وجود دارد: در اين دنيا هيچ علمى مانند فيزيك نيست. هيچ چيز نزديك به آن دقتى كه فيزيك با آن شما را قادر به درك جهان اطرافتان مى سازد نيست. قوانين فيزيك است كه به ما امكان مى دهد بگوييم خورشيد دقيقاً كى طلوع خواهد كرد. كسوف چه وقت شروع مى شود و چه وقت به پايان خواهد رسيد. شهاب سنگ كى به زمين برخورد مى كند، آن وقت كه ديويد لوى و جين و كارولين شوميكر يك ستاره دنباله دار كشف كردند را يادتان هست؟ آنها براساس چند اندازه و مشخصات آن گفتند كه دفعه بعد با مشترى برخورد خواهد كرد. آنچه قابل توجه است اينكه هيچ كس در اين پيش بينى ترديد نكرد. زيرا همه مى دانند كه اين قدرت درك حاصل از مبانى فيزيك است كه پيش بينى آينده را با دقت زياد امكان پذير مى سازد. زيست شناسى اين طور نيست. شيمى هم اين طور نيست، بله، مى توان نتيجه واكنش ها را پيش بينى كرد. بله مى توان مكانيسم ها را درك كرد. نظريه تكامل داروين چارچوبى است كه تنوع حيات بر روى زمين در آن درك مى شود. اما در كتاب «اصل انواع» داروين هيچ معادله اى نيست كه بتوان با استفاده از آن گفت فلان گونه صد سال يا هزار سال ديگر به چه شكلى در خواهد آمد. زيست شناسى هنوز به آنجا نرسيده است كه بتواند با اين دقت پيش بينى كند. پس هنگامى كه از نظريه نسبيت و نظريه تكامل صحبت مى كنيم مى دانيم كه هر كدام شيوه بسيار مهمى براى شناخت جهان است. اما جعبه ابزارى كه همراه نظريه نسبيت است، كه در واقع همراه هر نظريه فيزيكى است، در چنان سطحى از دقت است كه آن را در ترازى ديگر قرار مى دهد. يعنى صرفاً يك اصل سازمان دهنده نيست. وقتى پيش بينى مى كنيد كه خورشيد فردا صبح ساعت هفت و بيست و دو دقيقه طلوع خواهد كرد و كسى بخواهد با شما بحث كند، با آن گفت وگو فقط وقتتان را هدر خواهيد داد. بگذاريد و برويد زيرا با اطمينان مى دانيد كه چه اتفاقى خواهد افتاد. به همين دليل چون نظريه تكامل داروين نظريه اى در زيست شناسى است و چون زيست شناسى علمى متفاوت از فيزيك است، به نظر يك آدم بيگانه ناوارد چنين مى آيد كه مى توان پابرهنه وسط پريد و مدعى شد كه مسائل آنطور كه زيست شناس مى بيند نيست. اين البته اكنون نادرست است، اما مى خواهم بگويم وقتى جعبه ابزارى با قدرت پيش بينى در اختيار داشته باشيد، درست مانند آن است كه زره پوش شده باشيد. ديگر اهميتى نخواهيد داد كه كسى بگويد آن معادله غلط است. معادله به وضوح درست است، پس برويد منزل تان.
    و مشكل تكامل
    از آنجا كه تكامل اصل سازمان دهنده زيست شناسى است كه امكان درك پديده ها را فراهم مى كند، هستند كسانى كه در برابر آن ايستادگى مى كنند به عقيده من مخالفت در اين سطح با مخالفت شايع در زمانى كه كپرنيك و گاليله ثابت كردند زمين به دور خورشيد مى گردد و نه بر عكس تفاوت بنيادى ندارد. در آن زمان گرانش نيوتنى را نداشتيم. نمى شد مكانيسم چرخ دنده اى منظومه شمسى را با دقت زياد پيش بينى كرد، اصلاً در آن زمان «منظومه شمسى» كلمه جديدى بوده كه تلويحاً به معناى قرار داشتن خورشيد در اين مركز عالم بود. در آن زمان طبقات مذهبى در اين باره بحث مى كردند و مى گفتند كه خلاف كتاب مقدس، خلاف خدا، شيوه خدا و خواست خدا است. البته در آن زمان كليسا فوق العاده قدرتمند بود. در ايتاليا عملاً كليسا حكومت مى كرد. بنابراين قدرت لازم براى تحميل يك ديدگاه وجود داشت و اين پشتيبانى از ديدگاه هايى كه با تفسير كليسا از كتاب مقدس مغايرت داشت را براى سلامتى افراد مضر مى ساخت.
    خوشبختانه بايد به اطلاع شما برسانم كه امروزه اگر كسى بگويد كه زمين به دور خورشيد مى گردد يا ستارگان ديگرى وجود دارند كه ممكن است سياره هايى داشته باشند كه در آنها حيات باشد، زنده زنده پاى چوبه دار سوزانده نمى شود. جوردانو برونو همين حرف ها را زده بود كه در سال ۱۶۰۰ پاى دار سوزانده شد؛ درست ده سال پيش از آن كه گاليله با «پيام آور ستارگان» (تلسكوپ گاليله _ م) عملاً روى صحنه بيايد و خبر دهد كه مشترى اقمارى دارد و به اين ترتيب مشترى را مركز اين حركت سازد و نه زمين. از آن زمان تاكنون اوضاع به سرعت تغيير كرده است. از سوزاندن برونو در آتش تا بازداشت خانگى گاليله تا به امروز كه كليساى كاتوليك بيانيه مى دهد و اعلام مى كند كه تكامل درست است. به اين ترتيب تاريخ نشان داده است كه نظام هاى اعتقادى خداباورانه همواره توانسته اند خود را با اكتشافات غالب علم زمان خويش سازگار سازند. آنها كه اين كار را نكنند جا خواهند ماند و اگر كسى جا بماند دستش از نيروهايى كه سيستم هاى اقتصادى نوظهور را كنترل مى كنند كوتاه خواهد شد. ما در قرن بيست و يكم زندگى مى كنيم نيروى پيش برنده نظام هاى اقتصادى نوين علمى و تكنولوژيك خواهند بود ما كه ديگر در عصر كشاورزى نيستيم. گفتن اينكه من به گفته هاى داروين اعتقاد ندارم در نيمه قرن نوزدهم چه پيامد هايى داشت؟ عملاً هيچ، اما امروزه با وجود اين همه شركت هاى تكنولوژى زيستى بدون نظريه تكامل هيچ دركى از زيست شناسى وجود ندارد. در نتيجه چنانچه كسى بگويد «من اعتقادى به نظريه تكامل ندارم و فكر مى كنم كه هر كدام از ما اختصاصاً آفريده شده است» بايد به پيامد هاى آن در رابطه با وضعيت استخدامى اش توجه كند حال اگر كسى نخواهد دانشمند شود شايد اين مسئله اهميت چندانى نداشته باشد. خب در واقع حرفه هاى بسيارى هست كه در آنها دانشمندان كارى ندارند. اما همانطور كه گفتم نظام هاى اقتصادى نوظهور با علم و تكنولوژى به پيش مى روند، در حالى كه تكنولوژى زيستى پيشگام آنها است. اگر كسى بيايد و حرفى از آدم و حوا بزند حتى از در ورودى هم نخواهد گذشت. او به دردشان نمى خورد زيرا نمى توانند از دانش او براى رسيدن به واكسن بعد، داروى بعد و درمان بعدى براى سرطان استفاده كنند. چنين دانشى به اكتشافاتى كه مى دانيم در سالن هاى شركت هاى تكنولوژى زيستى انتظارمان را مى كشند، راه نخواهد برد.
    منظورتان آن است كه ديد شخص از اين نظريه ها روى آهنگ نو آورى تاثير مى گذارد؟
    بله.و براى آنكه اين كج فهمى درباره اصطلاح «نظريه» را در نطفه خفه كنم بايد اضافه كنم كه تا پيش از اينشتين تمام نظريه هاى فيزيكى آزموده شده و تاييد شده، «قانون» ناميده مى شد: قوانين سه گانه نيوتن در حركت، قوانين گرانش و قوانين ترموديناميك و... هنگامى كه اينشتين از راه رسيد نشان داد كه نيوتن ناقص است. اشتباه نه، بلكه ناقص زيرا فقط زيرمجموعه اى از واقعيت را توصيف مى كند. اينشتين نشان داد كه براى تبيين اين واقعيت درك عميق ترى لازم است. در اين لحظه فيزيكدانان _ به گمانم نه حتى آگاهانه، بلكه به نوعى نيمه آگاهانه _ دست از «قانون» ناميدن چيزها برداشتند. در قرن بيستم هيچ «قانونى» در فيزيك وضع نشد. نظريه كوانتوم داريم، نظريه نسبيت و... كافى است نگاهى به كتاب ها بيندازيد تا ببينيد كه همه از اصطلاح «نظريه» استفاده مى كنند. به نظرم اين به معناى رسيدن به يك شناخت است كه كسى كه بعد از شما مى آيد ممكن است به دركى عميق تر از پديده دست يابد. اما «عميق تر» به اين معنا نيست كه كار شما ديگر اعتبار ندارد بلكه صرفاً يعنى آنكه گستره وسيع ترى از شناخت در انتظار شما است كه آنچه شما مى دانيد در دل آن جاى مى گيرد. مانند نمودار كلاسيك و قديمى ون است: جهان نيوتن اينجا است در يك دايره و اكنون جهان اينشتين در دايره اى بزرگتر كه نيوتن را در برمى گيرد و هنگامى كه معادلات اينشتين را در گرانش و سرعت پايين در نظر بگيريد فرقى با معادلات نيوتن ندارد. در اين شرايط همه آن معادلات فرو كاسته شده و به شكل معادلات نيوتن درمى آيند. از آنجا كه معادلات نيوتن جواب مى دهند، در شرايطى كه ثابت شده درست هستند، ناگهان از كار نمى افتند. به عبارت ديگر به خاكستر ننشسته اند بلكه هنوز صحيح و سالم آنجا هستند. به همين خاطر اكنون مى دانيم كه نسبيت عام ناقص است چرا كه با مكانيك كوانتوم پيوند نخورده است. آنها ازدواج نكرده اند و با هم صحبت نمى كنند. ما اكنون هم اين را مى دانيم. از اين رو برآنيم كه هنوز دايره بزرگترى نيز هست كه مكانيك كوانتوم و نسبيت عام را دربر خواهد گرفت و اين چيزى است كه متخصصان نظريه تار در پى آنند. همين است كه به آنها انگيزه مى دهد و از روى هوس نيست.
    همين طور است. صرف هوس رسيدن به چيزى پيچيده و اسرارآميز نيست.
    بى خودى و براى خنده كه اين كار را نمى كنند. نه، واقعاً شكافى هست و اين درك عميق تر همان طور كه گفتم دركى است كه شناخت هاى پيشين را دربرمى گيرد زيرا از پيش معلوم شده كه درستند و جواب مى دهند. اما عموم مردم با اين تغيير در كاربرى واژگان هماهنگ نيستند. آنها كلمه «نظريه» را مى شنوند و مى گويند «خب، فقط يك نظريه است. ممكن است فردا نظريه ديگرى بدهند.» بله، اما اگر نظريه فردا متفاوت شد به خاطر آن است كه نظريه اى قوى تر از قبلى داريم. نه به خاطر آنكه چيزى به كل متفاوت يافته ايم. اكنون حتى براى ناميدن ايده هايى كه بسيار آزمايشى و خام هستند نيز از واژه «نظريه» استفاده مى شود. اين درست اما به اين ترتيب به مشكلى برمى خوريم: نظريه تكامل داريم و نظريه كوانتوم كه همه به خوبى آزموده شده و كاملاً جاافتاده و تاييد شده اند و از طرف ديگر نظريه كسى را داريم كه در مرز علم است اما احتمالاً ثابت خواهد شد كه نادرست است زيرا بيشتر نظريه هاى جديد نادرستند. اما همين ها دانشمندان را مدام در وضعيت پژوهش نگه مى دارند. هر جا كه فهميديد جريان چيست سعى مى كنيد با باز كردن راهتان از ميان خار و خاشاك پيش برويد، بين شيوه كاربرد كلمه «نظريه» توسط دانشمندان و برداشت عوام از اين كلمه ناهماهنگى ناجورى وجود دارد، هر چند اكنون از اين شيوه درك جهان يك قرن مى گذرد. قسمت ناخوشايند ماجرا همين جا است. اما آنچه مردم بايد بفهمند آن است كه هيچ چيز قوى تر از نظريه هاى موفق نيست. آنها ايده ها را چنان سازمان مى دهند كه قدرت دركى در اختيار شما قرار مى دهند كه در تمام نظام هاى فكرى انسان از ابتدا تاكنون بى همتا است.
    فكر مى كنيد چه آزمونى بتواند اعتماد به نظريه داروين را طورى استحكام بخشد كه نگاه كپرنيكى به منظومه شمسى امروزه از آن برخوردار است؟ آيا آزمونى هست كه بتواند همان نوع دقتى را نشان دهد كه امروزه براى حركات سياره اى داريم؟
    در اينجا دو نكته وجود دارد: اجازه دهيد آنها را يك به يك باز كنم. مسئله دقت فقط اينشتين را از داروين متمايز مى سازد. اما به نظر من علت مقاومتى كه در جوامع گوناگون مشاهده مى كنيم فقط اين نيست. بيشتر آنچه كه اينشتين گفته و انجام داده است ارتباط مستقيمى با آنچه كه در كتاب مقدس مى خوانيم ندارد. هيچ كس نه از نسبيت خاص يا كارهاى او در مكانيك كوانتوم خبر دارد و نه به آن اهميتى مى دهد. آنجا كه اينشتين واقعاً با كتاب مقدس تضاد پيدا مى كند اين واقعيت است كه نسبيت عام اصل سازمان دهنده بيگ بنگ مى شود. اينجاست كه نظريه نسبيت با مسئله منشا تلاقى مى كند و اينجا است كه جامعه مذهبى به آن واكنش نشان مى دهد. به همان قياس به سيستم كپرنيكى كه بازگرديم، به نظرم مسئله زمان مطرح مى شود. مدت ها پيش از طرح قوانين حركت و قوانين گرانش توسط نيوتن، جهان مدل خورشيد مركزى را كاملاً پذيرفته بود. كتاب كپرنيك در سال ۱۵۴۳ منتشر شد اما نيوتن در سال ،۱۶۸۷ درست است؟ اين مى شود ۱۳۰ سال. اكنون از نظريه داروين ۱۳۰ سال گذشته است. بايد از خودتان بپرسيد معيارتان از اين مقاومت چيست؟ آيا بخش عمده جهان در برابر آن مقاومت مى كنند؟ به آنها كه مقاومت مى كنند بخش عمده اى نيستند. زيرمجموعه كوچكى از جهان است. حتى مى توان گفت يك گروه مقاومت. اما آنها بايد بدانند كه همتايانشان در گذشته آنها كه با گردش زمين به دور خورشيد مخالفت مى كردند، كمتر از آنها سينه چاك نبودند و نيز شور و شوق طرفداران اكتشافات علمى هم از آنها كمتر نيست. شوروشوق آنها در اختراع ميكروسكوپ و كشف ميكروب ها از اين كمتر بود. به همين دليل است كه وقتى شما بيمار مى شويد به خاطر آن نيست كه خدا شما را بيمار كرده بلكه به خاطر آن است كه در معرض ميكروارگانيسم قرار گرفته ايد. مى توانم اين ميكروارگانيسم ها را به شما منتقل كنم و شما تمام علائم و نشانه هاى بيمارى را بروز خواهيد داد. اين اكتشاف خدا را از بسيارى معادلات كنار گذاشت، معادلاتى كه مردم در رابطه با علت بيمارى در سر داشتند.درباره بيمارى هاى مقاربتى داستان مشهورى هست... هنگامى كه معلوم شد پنى سيلين براى درمان بيمارى هاى مقاربتى موثر است، اسقفى در آن زمان گفت كه اين دارو كار شيطان است زيرا امكان مى دهد كه افراد زنا كنند و با مجازات خدا روبه رو نشوند. امروزه نيز ديده مى شود كه بعضى ها هنوز با ويروس ايدز به همين شكل برخورد مى كنند. اما مهم آن است كه روى هم رفته مردم ديگر فكر نمى كنند كه ميكروب توسط نيروهاى فراطبيعى منتقل مى شود. بنابراين فكر مى كنم كه مسئله گذشت زمان باشد. گفته مشهورى درباره، تكامل هر حقيقت بزرگ هست كه مى گويد: نخست، مردم مى گويند كه به آن اعتقادى ندارند؛ سپس مى گويند كه با كتاب مقدس تضاد دارد؛ و در مرحله سوم مى گويند خودشان از اول آن را مى دانستند. پس كافى است به آنها كمى زمان بدهيد. طول مى كشد تا گرم شوند.
    از سوى ديگر، الهام بخش كارهاى اينشتين نقص ظريه هاى گذشته بود. چگونه آزمايش ها نشان دادند كه طرز فكر دانشمندان درباره جهان در اواخر قرن نوزدهم كاملاً نادرست بود؟
    در فيزيك شكاف هايى وجود داشت و اگر كسى دورانديش نبود ممكن بود با خود بگويد: «خودشان حل خواهند شد. كمى فرصت بدهيد همه چيز روبه راه خواهد شد.» اما هيچ چيز حل شدنى نبود. بايستى كسى مثل اينشتين و انديشمندان آينده نگر همتايش ظهور مى كردند تا ماجرا روشن شود.
    آيا منظورتان آن است كه قياس با عصر حاضر موضوع اكتشافات مربوط به جهان شتابدار مطرح مى شود.
    بله، امروز هم شكاف هايى وجود دارد. هنوز نمى دانيم كه ماده تاريك چيست. نمى دانيم انرژى تاريك چيست، نمى دانيم پيش از بيگ بنگ (انفجار بزرگ) چه اتفاقى افتاده است. نمى دانيم در مركز سياهچاله چه حوادثى رخ مى دهد. نمى دانيم چگونه مى توان گرانش را با مكانيك كوانتوم ادغام كرد. نمى دانيم كهكشان ها چگونه تشكيل شدند. حوزه هاى بسيار مهمى تا به امروز ناشناخته مانده اند. اما ماهيت علم همين است.
    و همين جور چيزها هستند كه مى توانند الهاماتى از نوع اينشتين را برانگيزانند؟
    اميدوارم. در واقع منظورتان آن است كه كسى بيايد و تبيينى مثلاً براى ماده تاريك ارائه دهد و به عنوان بخشى از لوازم آن نظريه ده چيز ديگر را نيز تبيين كند. اين اتفاقى است كه در مورد نسبيت افتاده است. اينشتين گفت: «خب، اين هم از سرعت نور» و از اين قبيل و ناگهان نسبيت عام تقديم اعتدالين عطارد به دور خورشيد را تبيين كرد، انحراف نور ستارگان را تبيين كرد و خيلى چيزهاى ديگر. او از ابتدا تصميم نداشت آنها را تبيين كند اما اين همان چيزى است كه باعث مى شود اعتماد شما به نظريه نسبيت بيشتر شود. اگر از ابتدا بخواهيد چيزى را تبيين كنيد، دودل خواهند شد كه نكند چيزى سرهم كرده تا آن را توجيه كند... اينشتين نمى خواست اينها را تبيين كند و همين قدرت شناخت به اعتماد فوق العاده اى منجر شد كه او در مسير درست قرار گرفته و به طرز كار طبيعت عميقاً پى برده است.

  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    495
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    31 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط بچه با حال نمایش پست
    1. حفظ بودن فضيلتي به ارمغان نمي آورد. مهم فهميدن است.
    2. من جوابي از شما نديدم .
    3. ربطش همونيه كه شما متوجهش نشدي . مهم هم نيست . نويسنده مقاله خودش ربطش رو مي فهمه.

    آخر جواب بود.
    آي كه چه قدر خنديدم. سزوار است كه مخاطب پست بالا ساعت ها به درون خورد برود.

    ویرایش توسط Divine Love : ۱۳۸۷/۰۵/۱۸ در ساعت ۲۲:۱۱

    عرفان شرقی در غرب
    با پروفسور ویلیام چیتیک، استاد عرفان اسلامی در دانشگاه استونی بروک نیویورک آشنا شوید.
    http://williamchittick.mihanblog.com

    وبلاگ صورتکهای خدا

  8. تشکر


  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    495
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    31 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    خوب اصلا نظريه داروين چه دخلي به ما داره.
    گيريم نظريه تكامل درست. خوب چه تزاحمي با اسلام داره.
    اصلا خود داروين قصدش از ارائه نظريه تكامل نفي خدا و خالقيتش نبوده.


    عرفان شرقی در غرب
    با پروفسور ویلیام چیتیک، استاد عرفان اسلامی در دانشگاه استونی بروک نیویورک آشنا شوید.
    http://williamchittick.mihanblog.com

    وبلاگ صورتکهای خدا

  10. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    711
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    انتشار کتاب اصول زمین شناسی(1830) چارلز لایل سرآغاز زمین شناسی جدید است. تا این زمان نظریه های شایع زمین شناختی مبتنی بر کاتاستروفیسم(catastrophism) بود، یعنی قول به یک سلسله بلایای بزرگ(که آخرین آنها طوفان نوح باشد) که خداوند در فواصل آنها انواع جدیدی آفریده است. این سلسله افعال و آفرینش الهی شباهت به روایات انجیل و تورات داشت و با تفاوت سنگواره های مکشوفه از لایه های متوالی تخت سنگهای واحد نیز جور درمی آمد.

    همراه با این نظریه زمین شناسی، در مورد زیست شناسی نیز عقیده به ثبات صور زیستی برای روزگاری دراز بر تفکر غرب چیره بود. عقیده به ثبات صور زیستی لازمه این عقیده بود که هر نوعی از موجودات به همین صورت کنونی اش به دست خداوند آفریده شده است که تا اندازه ای ناشی از آموزه های ارسطویی است که معتقد بود و موجود موذی همانا تجسم صور ازلی و ماهیات ثابته است. همچنین در تبیین غائی آفرینش، اهداف و غایات هر موجود و علل غائی و کار و کردار او را. نخستین و عالی ترین تبیین ساختمان موجود زنده می دانستند و لذا به دنبال غایتی برای هر موجود و حیوانی می گشتند که به خداوند به خاطر آن آنرا آفریده است.

    با وجودی که سالها قبل از داروین اصولی در زمین شناسی پدید آمده بود، که به تکوین مرحله ای و تکاملی جهان گرایش داشت اما بهرحال اینگونه نظریات تعارض حادی را بین علم جدید و دیانت و کتب مقدس بوجود نیاورده بود و هنوز آنقدر مشکل ساز نبود. به علاوه هیچ یک از احکام و ارکان کتاب مقدس در معرض معارضه نبود. هنوز شان و مقام انسان تهدید نشده بود. اگر به هر نوع از مخلوقات در زمان آفرینش همین صورت کنونی اعطا شده بود و اگر انسان آفریده خاص خداوند بود، دیگر بی همتایی و اشرفیت بشر ملحوظ بود.

    برهان اتقان صنع و برهان نظم نیز با وجود انتقادهای هیوم و کانت از قبول عام برخوردار بود و متکلمان طبیعی مشرب و عقلی مذهب در طلیعه قرن نوزدهم به توانایی عقل انسان در کشف بی التباس نظام احسن و تدبیر احسن خداوند در عالم حیات اعتماد کامل داشتند.



    داروین

    چارلز داروین جوان که در سال 1832؛ به عنوان طبیعیدان در کشتی بیگل(Beagle) خدمت می کرد در طول سفر دریایی پنج ساله ای به آمریکائی جنوبی به مشاهدات دست یافت که جرقه های نظریه تکامل زیستی را موجب شد. نظریه انتخاب طبیعی مرکب از چندین مفهوم است. الف) تغییرات تصادفی: داروین شواهد فراوانی بر وقوع و وراثت پذیری تغییرات کوچک ظاهراً خود به خودی در میان افراد یک نوع بدست آورده بود. ب) تنازع بقا: بطورکلی تعداد موجودات زنده از میزان آنهایی که می توانند به حد تولید یعنی فرزندآوری برسند بیشتر است. بعضی تغییرات امتیاز نامحسوسی در رقابت و تنازع شدیدی که برای بقا در میان افراد یک نوع هست ایجاد می کنند. ج) بقای انسب و برتر: افرادی که از چنین امتیازاتی برخوردار هستند، از حد میانگین بیشتر عمر می کنند و زاد و ولد می کنند و لذا سریع تر افزایش می یابند. در درازمدت این سیر به انتخاب طبیعی این تغییرات می انجامد.

    داروین که در کتاب نخستین اش در مورد تکامل از ذکر انسان پرهیز کرده بود، در ده تا دوازده سال بعد، بحث مفصلی راجع به منشأ انسان در کتاب تبار انسان (Descent of man) آورد و کوشید نشان دهد چگونه همه صفات ممیزه انسان را می توان به وفق تعدیل تدریجی نیاکان آدم نمای انسان در جریان انتخاب طبیعی توجیه و تعلیل کرد و می توان با ترکیب کالبدی و شباهت نزدیک انسان به گوریل، پیدایش انسان را توجیه نمود.

    بدین سان وجود انسان که تا آن زمان قدس آمیز و مقدس انگاشته می شد به حوزه قوانین طبیعی کشیده شد و با همان مقولات و سنجه هایی که در مورد سایر جانداران به کار می رفت سنجیده شد.



    پیامدهای کلامی نظریه تکامل

    امروزه برای ما دشوار است که تصور کنیم با این نگرش یعنی اعتقاد به تحول و تکامل مستمر جهان و راکد و لاتغیر ندانستن آن چه انقلابی در فکر بشر برپاشده است . دیگر ثبات صرفاً توهمی بود که زاده کوتاهی عمر انسان و پیمانه کوچک زمانی او بود. در بررسی بحث و احتجاجاتی که نظریه تکامل داروین در پی داشت، حلاجی و تحلیل مسائل متعدد آن کار آسانی نیست اما باید توجه داشت که در قسمت اعظم این مناقشات، تکامل که یک نظریه زیست شناختی است با اصالت طبیعت تکاملی(Evolutionary naturalism) که یک فلسفه پیرامون اخلاق و انسان است خلط شده است که باید آنها را از هم تفکیک نمود. بهرحال، پیامدهای کلامی نظریه تکامل را می توان در چند مورد بیان داشت.



    خداوند و طبیعت، معارضه با حکمت صنع

    روایت رایج برهان اتقان صنع و نظام احسن با طرح نظریه داروین بسیار آسیب پذیر نشان داده شد زیرا که در روایت غربی این برهان، تکیه بر سازگاری ساختمان بدن و اندامهای موجودات زنده با وظایف مفیدشان بود که با پیشی کشیدن انتخاب طبیعی و تنازع بقا قابل تعلیل به روش علمی بود بدون اینکه نیازی به طرح تدبیر الهی و پیشین باشد. مفید بودن اعضا معلول بود نه علت و واپسین فرآورد یک روند ناآگاهانه در طبیعت شمرده می شد. علت وجود انواع موجودات، صرفاً این است که تنازع بقا را از سر گذرانده اند و جان به در برده اند، در حالیکه هزاران نوع دیگر در این تنازع بی پایان از بین رفته اند.

    البته داروین در آثارش اشاره هایی دارد که قانونمندی طبیعت را مانع الجمع با علت الهی و آفرینش تدریجی نمی داند و حتی از قوانین طبیعت به عنوان وسائط ثانویه ای که خداوند از طریق آنها به آفرینش می پردازد سخن گفته است اما عبارات اواخر عمرش موضعی لاادری و نمی دانم را در مورد اعتقاد به وجود خدا مطرح می کند و حتی در زندگی نامه خود نوشتش که پس از مرگش به چاپ رسیده، به انکار وجود خدا می پردازد.



    انسان و طبیعت

    در تمدن غرب، انسان همواره تافته ای جدا بافته از سایر مخلوقات شمرده شده است زیرا که تنها انسان است که موجودی عاقل و هوشمند است، عقلی که نوعاً متفاوت از هر نوع هوشی است که سایر جانوران می توانند داشته باشند. فقط انسان است که روح جاوید دارد و همین موهبت است که تعریف حقیقی انسان و نمایانگر رابطه اش با خداوند است.

    اما اکنون به نظر می آمد که نظریه تکامل این بی همتایی مقام بشر را نقض کرده است و تفاوت ناچیزی بین انسان و سایر حیوانات باقی مانده است و ادعا می شد که بین انسان و عالی ترین میمون ها تفاوت کمتری است تا بین عالی ترین و پست ترین میمون ها.

    حتی حسن اخلاقی نیز که همواره یکی از متمایزات انسان از سایر جانداران محسوب می شد ادعا شد که از راه انتخاب طبیعی نشات گرفته است زیرا قبیله هایی که در سرآغاز تاریخ به قوانین خاصی پایبند بوده اند از نیرومندی بیشتری برخوردار بوده اند و لذا در جریان تنازع بقا باقی مانده اند.

    از دیگر اثرات نوشته های داروین، پدیدآمدن این نظریه بود که رقابت یا همان تنازع بقا موجب ترقی و تکامل انسانها می شود که به اندازه زیادی با فلسفه اصالت فردی(individualism) منطبق و همخوان بود که ثمره التقاط آنها نظریه ای بود که به داروینیسم اجتماعی(social Darvinism) معروف گشت. در تنازع تکاملی، آنچنانکه داروین توصیف می کرد. توجیهی بر این ادعا بود که رقابت اقتصادی ای که از قید مقررات دولتی آزاد باشد رفاه انسانی را به بار می آورد. بقای انسب، دستاویز تکامل جامعه هم قرار گرفته بود. رقابت بین گروه ها و برخورد بین نژادها، ارزشمند بود زیرا باعث از میان به در رفتن نژادها و افراد پست تر و ضعیف تر می شد. در واقع در جریان داروینیسم اجتماعی، زندگی انسانها از قانون جنگل مقتبس شده بود.



    معارضه با کتاب مقدس

    مدتها قبل از داروین، دانش های مختلف و پیشرفت هایی نظیر اخترشناسی کوپرنیکی و زمین شناسی جدید سایه تردیدی بر نصوص کتاب مقدس افکنده بود اما هیچکدام به آن مقدار که نظریه تکامل تاریخ شور و غوغا به پا کرد اهمیت نداشت. علت آن، به چالش کشیده شدن اصول مهم کتب مقدس انجیل و تورات، در مورد هدف داری آفرینش. شان و اشرفیت انسان و سرانجام نمایش شکوه مند آفرینش انسان و هبوط آدم(ع) از بهشت به زمین بود که مباحث بسیار مفصلی را در پی داشت.



    نقد نظریه تکامل

    در جریان برداشت های فلسفی از نظریه تکامل، قصد نظریه پردازان از نظریه تکامل، برابر با این تفکر بود که «انسان چیزی جز حیوان نیست» و در واقع این افراد، منشأ انسان را سررشته اهمیت او تلقی می کردند و گرفتار این سوتفاهم شده بودند که گویی سابقه فروتر از انسان داشتن انسان دلالت بر این دارد که انسان کنونی کاملاً انسان نیست. گویی اهمیت و اعتبار انسان نمی تواند از بدوی ترین سرآغاز آن بالاتر رود. این یک برداشت فلسفی است که هم به شان و حرمت انسان صدمه می زند و هم نتیجه ای است که از داده ها بر نمی آید. نظیر اینکه استدلال کنیم که الماس چون از کربن حاصل می شود نمی تواند ارزش بالاتری از آن پیدا نماید.

    از طرف دیگر برخلاف نظر داروین و دیگران، نمی توان هنجارهای اخلاقی را از تکامل بدست آورد زیرا انسانها معیارهایی را در زندگی خود بکار می گیرند که برخلاف قانون جنگل است و حتی در گروی مبارزه با چنین اندیشه ای است .

    هاکسلی که از مخالفان اخلاق داروینی است می نویسد: به عمل درآوردن کاری که از نظر اخلاقی ارجح است یعنی آنچه خوبی یا فضیلت می نامیم مستلزم در پیش گرفتن سلوکی است که که از هر نظر مخالف با چیزی است که در عرصه تنازع بقای کلی هستی به پیروزی می شود. به جای خویشتن خواهی بی محابا، می بایست خویشتنداری کرد. به جای کنار زدن یا زیرپا نهادن همه رقیبان، انسان می بایست نه فقط به همنوعانش حرمت نهد بلکه به آنان یاری دهد، سلوک و کشش اخلاقی انسان چندان که در جهت افزودن به شایستگی عده هرچه بیشتری از انسانها برای بقاست در جهت بقای انسب نیست. اخلاق انسانی، نظریه و شیوه گلادیاتور وار زندگی را طرد می کند.»



    پاسخ استاد شهید مطهری به نظریه تکامل

    استاد مطهری با مطالعه تاریخی- تطبیقی، به تحلیل دلایل بروز تضاد توحید و تکامل (1) می پردازد. از نظر ایشان نظریه تکامل به منزله یک تئوری علمی از جهت منطقی تعارض با خداشناسی و جهان بینی الهی ندارد. بنابراین باید از عوامل فرامنطقی بروز چنین تعارضی جستجو کرد:

    «اصل توحید و اصل تکامل طبیعت در همه اشکال خود حتی در تکامل نوعی جانداران مؤید و مکمل یکدیگرند و نه منافی و مخالف. فرض منافات این دو اصل ناشی از جهالت و بی خبری است.»(2)

    مراد از جهالت و بی خبری، تصویر عامیانه ای است که به ویژه در مغرب زمین در مورد فاعلیت خداوند وجود دارد:

    « طرز فکر گروه بیشماری، از مساله توحید و خداشناسی این است که می خواهند از طریق منفی خدا را بشناسند، نه از طریق مثبت. می خواهند خدا را در میان مجهولات خود جستجو کنند نه در میان معلومات خود؛ هرجا که در توجیه یک حادثه درماندند و بر آنها مجهول ماند پای خدا را به میان می کشند.»(3)

    استاد مطهری در علل گرایش به مادیگری، چنین تلقی از خداوند را یکی از مصادیق ضعف و نارسایی مفاهیم فلسفی غرب می نامد و آن را علت بروز تعارض تکامل با توحید می خواند:

    «حقیقت این است که علت اینکه نظریه تکامل بر ضد استدلال معروف الهیون از راه اتقان صنع بر وجود خدا تلقی شد، همانا ضعف دستگاههای فلسفی و حکمت الهی بود. آنها به جای اینکه از پیدایش نظریه تکامل به نفع مکتب الهیون استفاده کنند، آن را چیزی بر ضد مکتب الهی تلقی کردند.»(4)

    عمده ترین ضعف اندیشه فلسفی غرب در زمینه تصور خدا، نقش خداوند در طبیعت، رابطه جهان آفرینش و انسان با خدا می باشد. خدایی که در «دین طبیعی»(5) اثبات می شود در واقع خدای رخنه پوش جهل هاست. خدایی که در تفسیر پدیده هایی که هنوز برای بشر ناشناخته است، نقش علیت را بر عهده دارد و لذا در رقابت دائمی با عوامل طبیعی است و به موازات پیشرفت علوم تجربی و کشف علل طبیعی از جهان حذف می شود. اما تعارض خاصی که داروینیسم در این مقام برانگیخت، مسئله تفسیر حکیمانه و هدفدارانه‌ي خلقت است که اساس تفکر دینی می باشد. در بیان استاد مطهری به این بُعد از تعارض کمتر پرداخته شده است، به همین دلیل به بحث تفصیلی از تعارض نظریه داروین با حکمت صنع می پردازیم.

    داروینیسم فلسفیِ منکر تدبیر و حکمت در آفرینش بر چند مغالطه استوار شده است:



    الف) آنچه داروینیسم فلسفی به عنوان نظم انکار می کند، تصویر ساده انگارانه از نظام آفرینش و رابطه خداوند با جهان خلقت است. نظم در تصور متکلمان مغرب زمین مفهومی بشری است و بر مغالطه‌ي قیاس با فعل بشر مبتنی می باشد. در این تصور ناظم پدیده های منظم در طبیعت، مانند بشر نسبت به افعال مدبرانه خود، به طور مباشرتی و به بیان فیلسوفان با جعل مرکّب نظم می بخشد. این تصور از دیدگاه حکیمان مسلمان از بُن ویران است و داروینیسم ویرانی این تصور را به خوبی نشان می دهد.



    ب) تعارض محتوی

    درباره دیدگاه استاد مطهری در حل تعارض نظریه تکامل و تفسیر قرآنی خلقت دو نکته مورد توجه است: شهید مطهری در زمره صاحب نظرانی است که با دقت و تأمل به راه حلهای پیشین از جمله روش دکتر سحابی و روش علامه طباطبائی(ره) نگریسته است.

    روشی که استاد مطهری مطرح می کند نسبت به صحت و سقم نظریه تکامل بی تفاوت است. تفسیر قرآن از خلقت، به دلیل تمایز زبانی با تفسیر علمی، در عرض آن نبوده و نسبت به پیروزی تئوری خاص در علم بی تفاوت است. تمایز زبان وحی با زبان علم به چند صورت قابل بیان است. استاد مطهری با بیان اینکه قرآن داستان آدم را به صورت سمبولیک طرح کرده است، زبان وحی در تفسیر خلقت انسان را زبان سمبولیک می انگارد که تعارض با تفسیر علمی ندارد. وی در واقع، پیروزی نظریه تکامل را پیش بینی کرده و تعارض بارز شده در این فرض را از طریق استثناپذیری قوانین علمی رفع نمی کند.

    به عبارت دیگر ایشان داده قطعی علوم را استثناپذیر نمی داند و این به دلیل تلائم و سازگاری اندیشه های استاد در ابعاد مختلف است. حکیم و فیلسوفی که در کتاب «البرهان منطق»، مجربات را از اصول یقینی (یقینی بدیهی) بداند نمی تواند حکم به استثناپذیری قوانین قطعی تجربی بدهد؛ چرا که قبول استثنا یعنی قبول خلاف قضیه و در قضایای یقینی (بنا به تعریف منطقیون) قبول مورد خلاف، تناقض آمیز و محال می باشد.



    پی نوشت ها:

    1. استاد مطهری تعارض نظریه داروین با جهان بینی الهی را به تضاد توحید و تکامل تعبیر می کند.

    2. مقالات فلسفی، ج1، ص66.

    3. همان، ص 63.

    4. مجموعه آثار، ج1، ص518.

    5. Natural Religion نظام اعتقاد دینی که بر مبنای ادله عقلی و تجربی استوار است (در مقابل دین مبتنی بر وحی).



    ● نويسنده: مهدی - حاجيان
    منبع
    ویرایش توسط بچه با حال : ۱۳۸۷/۰۵/۱۸ در ساعت ۲۳:۱۴


  11. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    1
    مورد تشکر
    1 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط divine love نمایش پست
    خوب اصلا نظريه داروين چه دخلي به ما داره.
    گيريم نظريه تكامل درست. خوب چه تزاحمي با اسلام داره.
    اصلا خود داروين قصدش از ارائه نظريه تكامل نفي خدا و خالقيتش نبوده.
    وقتی خداوند در قرآن در مورد خلقت انسان آیاتی رو میاره و من بنده خدا موظف به تفکر در آیات قرآنی هستم و در حال حاظر هم می بینیم که نظریه داروین در مورد خلقت انسان بحثی فراگیر هست بهتره که در این مورد مطالعاتی رو داشته باشم و به ابهاماتی که در ذهنم هست پاسخ بدهم و به سایر افراد هم آنچه که می دونم رو اطلاع بدهم و انچه من را آزار میدهد تعصب دینگرایان در یک طرف، در حالی که آیاتی که من در قران خواندم هچ منافاتی با نظریه داروین نداشت و از یک طرف مادیگرایان که که قدرت خداوند رو در خلقت انسان ناچیز می دانند.
    نعوذبه الله پروردگار ما جادوگر که نیست که در چند روز بدون هیچ قانون و فرمولی و هیچ پیش زمینه ای ناگهان حیوانی رو خلق کنه. یااینکه مجسمه ای از گل درست کنه و آن مجسمه به انان تبدیل بشود. خداوند ما عالم است و هر علمی که در دنیا وجود دارد و دانشمندان ان را کشف می کنند از قبل تعیین شده است . به همین مکانیسم بدن انسان توجه کنید چقدر همه کارها با نظم و قانون مشخص انجام میشود! و هر روز انسان جزییات دقیق تری از آن را کشف می کند که در گذشته برای ما وی قابل درک و رویت نبوده.

  12. تشکر


  13. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    767
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    18 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    47



    نقل قول نوشته اصلی توسط divine love نمایش پست
    خوب اصلا نظريه داروين چه دخلي به ما داره.
    دخلش این است که همه ی ما انسان هستیم و جویای این میباشیم که بدانیم این موجوادات و حیوانات اطراف ما چگونه شکل گرفته و ساخته شده اند و نیز خود ما. مگر اینکه شما چنین مسئله ای بریتان مطرح نباشد ... که آن مسئله ی شخصی خودتان است.

    نقل قول نوشته اصلی توسط divine love نمایش پست
    گيريم نظريه تكامل درست. خوب چه تزاحمي با اسلام داره.
    تزاحم اش این است که در قرآن صراحتا نحوه ی خلقت انسان بصورت دفعتا بیان شده . حال آنکه داروینیسم نشان داده است که خلقت انسان و دیگر موجودات دفعتا نبوده، بلکه تدریجی و طی میلیونها سال صورت گرفته است. به اینصورت مشخص میشود که قرآن در اینمورد دارای اشتباه است.

    نقل قول نوشته اصلی توسط divine love نمایش پست
    اصلا خود داروين قصدش از ارائه نظريه تكامل نفي خدا و خالقيتش نبوده.
    داروین که فیلسوف یا دین پژوه نبوده است که بخواهد خدا رد یا اثبات بکند. گویا شما اصلا فرق دانشمند علوم تجربی و زیست شناس و زمین شناس را با فیلسوف و متکلم و عالم دینی نمیدانید.


    داروینیسم امروزه با پیشرفت های وسیع در عرصه ی علم بیولوژیک و ژن شناسی و...، نه تنها رد نشده، بلکه کاملا مورد تایید است. حتی امروزه از زمان خود داروین هم این نظریه پذیرفته تر است. چرا که داروین در زمان خودش از وجود ژن و dna و rna و کروموزوم و جهش های ژنی و بسیاری مسائل دیگر بی اطلاع بود (چون هنوز کشف نشده بودند)؛ اما امروزه پس از پیشرفت وسیع دراین زمینه ها، صحت نظریه ی او مورد تایید است و حتی با هر کشف جدید در زمینه ی زیست شناسی و ژن شناسی و زمین شناسی و ...، شاهد دیگری بر حقانیت آن عیان میگردد. بطوریکه امروزه نظریه ی اولیه ی داروینیسم، تغییر شکل داده و یافته های جدید جایگزین برخی اشتباهات داروین گردیده و به «نئو داروینیسم» مشهور است.

    اکنون با این تفاسیر اگر کسی هنوز تصور کند که آنگونه که قرآن گفته است، انسان بطور دفعتا ساخته شده است، واقعا باید در میزان تفکر و اندیشه ی او شک کرد ... مانند این است که امروزه کسی بگوید چون در کتاب مقدس گفته است که زمین ثابت است و خورشید به دور آن میچرخد، بنابراین اینگونه است!!


    سبز و سربلند باشید.
    خردبین.


  14. تشکر


صفحه 1 از 20 12311 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود