صفحه 4 از 4 نخست ... 234
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: صدا زدنِ غیر خدا در قرآن

  1. #31

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    691
    مورد تشکر
    1,175 پست
    حضور
    12 روز 19 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط mahdi.rezaei نمایش پست
    کلمات مبین و تبین هر دو بر یک ریشه و به معنی روشن و آشکار است .
    با توجه به کلماتی چون :
    عدو مبین ( دشمن آشکار ) ضلال مبین ( گمراهی آشکار ) بفاحشه مبینه ( فحشای آشکار ) و ..... می توان این تعبیر را داشت که این ریشه به معنی آشکار است نه به معنی بسط و تفسیر .
    و با توجه به آیه 187 آل عمران لتبیننه للناس آمده و نشان می دهد این کار یعنی آشکار کردنِ کتاب خدا از عهده ی علمای یهود هم بر می آمده که سر باز زدند و بد معامله ای کردند . و مختص پیامبر نیست . پس باز هم نمی توان آنرا امری اختصاصی دانست و بر آن تکیه کرد .
    کتاب مبین و قرآن مبین هم خود نشان دهنده ی روشن بودن قرآن است و اینکه بگوییم این آیات را گفت درست نیست . حق قرآن این است که بگوییم قرآنِ روشنی را روشن کرد . چرا که فقط گفتن این قرآنِ به این روشنی خود روشن کردن است . پس خداوند بهترین کلمه را بیان فرمود . یعنی اینکه این قرآن آنقدر روشن است که چه پیمغمبر آنرا بگوید و چه علمای یهود آنرا به درستی بگویند ( نه اینکه آنرا بچرخانند ) خودِ این امر روشن کردن است چون خودش به ذات روشن است .

    تاویل به معنی تفسیر به غیر معنی ظاهری است ( مثل تفسیر خواب و یا تفسیر آنچه خضر ( ع ) انجام می داد ) . و خداوند می فرماید تفسیر را فقط خودش می داند . و به این دلیل این معنی را پیدا می کند که می فرماید کسانی که از پی تاویل می روند از پی فتنه می روند .
    پس چگونه ممکن است پیامبر از پی تاویل رفته باشد ؟ و یا راسخون در علم رفته باشند . در کل به روشنی مشخص است که باید از پی آیات محکم رفت و از پی آیات تاویل پذیر نرفت . تمام این آیات هم که من عرض کردم به آشکاری معنی خود را می رسانند ( مگر خدایی ناکرده قصد برگرداندن آنرا داشته باشیم ) .

    با سلام و عرض ادب
    در این که پیامبر مفسر و مبین قرآن است شکی نیست و از مسایل اجماعی بین فرق مسلمین است( ما در این بحثی نداریم )
    قول و فعل و تقریر پیامبر مبنای عمل مسلمین است و در این هم شکی نیست
    وقتی این را قبول کنیم بنابر حدیث ثقلین مبنای عمل مسلمانان قول و فعل و تقریر اهل بیت پیامبر است( این همان الگو قرار دادنی است که شما در متن چند بار به آن اشاره کردید)
    اگر در این مبانی مشکلی دارید باید در موضوعی مستقل بحث کنیم.


    نقل قول نوشته اصلی توسط mahdi.rezaei نمایش پست
    منظور شما را از این سوال دقیق متوجه نشدم و اینکه منظور شما کدام آیه است ؟ اتفاقا این سوال را من هم دارم . من این همه آیه محکم گفتم شما فقط پاسخ به یکی را بگویید کافی است .

    این که پیامبر مبین و مفسر قرآن است را قبول ندارید؟؟
    آیا روایاتی که پیامبر فرموده اهل بیت من وسیله اند اهلبیت من حبل الله المتین اند و... را قبول ندارید؟؟
    .
    .
    آیاتی را هم که شما به عنوان آیات محکم برای رد توسل بیان کردید را بنده معنا کردم به غیر از آن چه که شما معنی کردید( پست های گذشته )
    دو حالت دارد یا شما آن معنای بنده را قبول دارید که فهو المطلوب
    و اگر هم قبول ندارید که این آیه می شود متشابه و دیگر محکم نیست چرا که ذو وجهین است در تفسیر.
    پس در هر دو صورت ادعای شما برای تمسک به این آیات رد می شود.


    نقل قول نوشته اصلی توسط mahdi.rezaei نمایش پست
    آیا امامان توانایی خلق مگسی را دارند ؟ حتی اگر همه با هم گرد آیند ؟ و اگر آن مگس چیزی از آنها برباید توان باز پس گیری آنرا دارند ؟ ... و چندین آیه ی دیگر . چرا فکر می کنید این آیات شامل حال امامان نمی شود ؟

    سوال :آیا حضرت عیسی توان خلق مگسی را داشتند؟؟
    آیا حضرت عیسی توان شفای بیماری را داشتند؟؟
    آیا حضرت عیسی توان زنده کردن مرده را داشتند؟؟

    الهي كفي بي عزا ان اكون لك عبدا و كفي بي فخرا ان تكون لي ربا انت كما احب فاجعلني كما تحب
    معبودا بس است مرا اين عزت كه بنده توام و بس است مرا اين افتخار كه تو پروردگار مني.
    تو چناني كه دوست ميدارم مرا چنان كن كه دوست ميداري.
    امام علی (علیه السلام)


  2. #32

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    11
    مورد تشکر
    18 پست
    حضور
    11 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط شعیب نمایش پست
    آیاتی را هم که شما به عنوان آیات محکم برای رد توسل بیان کردید را
    من توسل را رد نکردم !!! .... زندگیه امامان وسیله است نه صدا زدنشان .

    نقل قول نوشته اصلی توسط شعیب نمایش پست
    آیا حضرت عیسی توان خلق مگسی را داشتند؟؟
    مشخص است که ایشان به اذن خداوند این کار را انجام می دادند . همه خوب می دانیم که حضرت موسی حتی نمی توانست یک چوب کبریت را به کرم تبدیل کند چه برسد به کاری که باعث شود خود حضرت بترسد و بگریزد . اینها معجزات خداوند است نه اختیار و عمل انسان .

    در کل منظور من این است :

    صدا زدن امامان در مدت زمان طولانی باعث شده صفات عجیبی به آنها بدهیم . صفاتی که در حقیقت معجزه هستند و تاکنون خداوند همچین معجزاتی را به هیچ انسانی نداده و ما هم هیچ آیه ای نداریم که امامان ، دارای چنین معجزاتی باشند . حتی پیغمبر هم در هیچ حدیثی این معجزات را به امامان نسبت ندادند .
    1- امامان صدای ما را در هر کجا که باشیم می شنوند . ( کوه - دریا - بیابان - چاه و ... ) یعنی آیه قرآن که می فرماید هیچ دو نفری نیستند که صحبت می کنند مگر سومیشان خدا باشد ... را تغییر داده ایم .
    2- صدای هیچ صدا زننده ای ذهن آنها را به خود مشغول نمی کند . یعنی چند میلیون نفر با هم می توانند مشکلاتشان را مطرح کنند و امامان نه تنها حواسشان پرت نمی شود بلکه به همه ی آنها رسیدگی می کنند . که این صفت را تا بحال بجز خدا از کسی دیگر نشنیده ایم .
    3- این معجزات عجیب باعث شده بعضی ها پا را از این فراتر بگذارند و امامان را ارباب خود بشناسند که این صراحتاً در سوره توبه آیه 31 و آل عمران 80 رد شده است . و نامهایی همانند عبد الحسین و ... را برای فرزندان خود برگزینند .
    4- امامان قادر به رفع گرفتاریها و شفای بیماری ها هستند . مثل حضرت عیسی ( ع ) . که این خود معجزه ای بزرگ است و جز از حضرت عیسی شهادتی دیگر در قرآن نیست .
    5 - گاهی به ضریح امام زاده ای می رسیم و زیر لب و گاهی در دل مشکلمان را مطرح می کنیم . یعنی اعتقاد داریم امامان یا فرزندانشان به راز دلها آگاهند که این فقط مختص خداست .
    ...
    ان شاء الله شاید بیشتر معجزات فوق را رد کنید . ولی می بینیم که عوام الناس به آنها اعتقاد دارند . پس کسی یا کسانی در این میان بی گناه نیستند . چون عوام الناس همان می کنند که علما می گویند .
    حال سوال من اینجاست که زیباتر نبود بجای اینکه امامان را صدا بزنیم و بی دلیل این معجزات را به ایشان نسبت دهیم ، آنها را الگو قرار می دادیم . از رفتارشان در رفتارمان تجدید نظر می کردیم ؟
    با توجه به آیه 35 سوره انعام :
    و چنانچه اعراض آنها بر تو گران مى‌آيد، پس اگر مى‌توانى نقبى در زمين يا نردبانى در آسمان فراهم آور تا معجزه‌اى بر آنان بياورى . و اگر خدا مى‌خواست آنها را [به اجبار] بر هدايت گرد مى‌آورد، پس زنهار از نادانان مباش
    چرا فکر می کنیم امامان اینهمه معجزه دارند ؟ در صورتی که خداوند درباره معجزه ، پیامبر را اینگونه مخاطب قرار می دهد !

    بیایید شهادت بدهیم که امامان پاک به دنیا آمدند و صادقانه در راه خدا کوشیدند و پاک از دنیا رفتند و آنها را الگو و سرمشق زندگی خودمان کنیم تا شاید به گرد پای آنها برسیم . نه اینکه اینهمه معجزه برای آنها بسازیم و به غیر از خدا آنها را هم صدا بزنیم و گمان کنیم کار خوبی انجام می دهیم .

    والسلام
    ویرایش توسط mahdi.rezaei : ۱۳۹۲/۰۹/۲۲ در ساعت ۲۱:۴۱


  3. #33

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    691
    مورد تشکر
    1,175 پست
    حضور
    12 روز 19 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط mahdi.rezaei نمایش پست
    مشخص است که ایشان به اذن خداوند این کار را انجام می دادند . همه خوب می دانیم که حضرت موسی حتی نمی توانست یک چوب کبریت را به کرم تبدیل کند چه برسد به کاری که باعث شود خود حضرت بترسد و بگریزد . اینها معجزات خداوند است نه اختیار و عمل انسان .
    پس این آیه که نمی توانند مگسی را خلق کنند شامل برخی نمی شود یعنی حضرت عیسی می تواند پرنده خلق کند می تواند مریض شفا دهد می تواند مرده زنده کند البته به یک قید و آن هم این که " باذن خدا" این رمز اصلی است که خدا به برخی اجازه بعضی از کارها را می دهد تا در این عالم کارهایی انجام دهند مریض شفا دهند حتی خلق کنند و...
    آری ما مدعی هستیم که پیامبر ما و ائمه ما نیز این گونه اند و به اذن خدا در عالم وجود ذی اثر اند و با این حرف هیچ گونه شریکی برای خدا قایل نشده ایم چرا که همه چیز باذن خداست .

    نقل قول نوشته اصلی توسط mahdi.rezaei نمایش پست
    صفاتی که در حقیقت معجزه هستند و تاکنون خداوند همچین معجزاتی را به هیچ انسانی نداده .

    چرا خدا این صفات را به پیامبر خود نسبت داده است
    إِذْ قَالَ اللّهُ یَا عِیسی ابْنَ مَرْیَمَ اذْکُرْ نِعْمَتِی عَلَیْکَ وَعَلَی وَالِدَتِکَ إِذْ أَیَّدتُّکَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُکَلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَکَهْلاً وَإِذْ عَلَّمْتُکَ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالإِنجِیلَ وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ بِإِذْنِی فَتَنفُخُ فِیهَا فَتَکُونُ طَیْرًا بِإِذْنِی وَتُبْرِیءُ الأَکْمَهَ وَالأَبْرَصَ بِإِذْنِی وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوتَی بِإِذْنِی وَإِذْ کَفَفْتُ بَنِی إِسْرَائِیلَ عَنکَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَیِّنَاتِ فَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِنْهُمْ إِنْ هَـذَا إِلاَّ سِحْرٌ مُّبِینٌ
    [یاد کن] هنگامی را که خدا گفت: ای عیسی بن مریم! نعمت های مرا بر خود و بر مادرت به یاد آور آنگاه که تو را به وسیله روح القدس تأیید کردم که در گهواره و در بزرگسالی با مردم سخن می گفتی و آنگاه که به تو کتاب و حکمت و تورات و انجیل آموختم، و آن گاه که به اذن من از گل چیزی به شکل پرنده می ساختی و در آن می دمیدی و به اذن من پرنده می شد، و کور مادرزاد و پیس را به اذن من شفا می دادی، و آنگاه که مردگان را به اذن من [زنده از قبر] بیرون می آوردی، و آنگاه که [شر] بنی اسرائیل را از تو باز داشتم، هنگامی که این معجزات را برایشان آوردی ولی کسانی از آنان که کفر ورزیدند گفتند: این جز سحری آشکار نیست.
    آری باید کمی با نگاه به قرآن به عقاید خود پرداخت
    خدا در راستای تدبیر خود در عالم به برخی از انسانها اموری را عطا می کند که در عالم تکوین کارهایی انجام می دهند که همه باذن اوست و در تحت قدرت و تدبیر اوست
    همان گونه که افعال اختیاری انسان همه در راستای اراده الهی است. آیا انسان نمی تواند اگر مگس چیزی از وی ستاند از او باز پس گیرد؟؟ می تواند اما با اراده الهی .
    باید کمی دید را باز تر کرد از ظاهر گرایی بر حذر بود.


    نقل قول نوشته اصلی توسط mahdi.rezaei نمایش پست
    من توسل را رد نکردم !!! .... زندگیه امامان وسیله است نه صدا زدنشان .

    این زندگی امامان که شما می فرمایید وسیله است یعنی چه؟
    مگر می شود زندگی کسی را وسیله و الگو برای رسیدن به خدا قرار داد و به گفتار آنها توجه نکرد .
    آیا شما در مسیر وسیله قرار دادن زندگی ائمه عمل به گفتار آنها را یا عمل بر طبق رفتار آنها را استثنا می کنید ؟؟ دیگر چه می ماند جز کالبدی بی روح؟؟
    مگر توسل ائمه به امام حسین را در زندگیشان ندیده اید؟؟
    آیا دعای توسل امامان را که متن حدیث آنهاست را نخوانده اید؟؟
    آیا زیارت فوق العاده عرفانی جامعه کبیره امام هادی را ندیده اید و آیا این ها راجزء زندگی آن حضرات قرار نمی دهید؟؟
    پس به چه چیز از زندگی آنها توسل می کنید؟؟ یا چه چیز از زندگی شان را الگو قرار می دهید؟؟
    ..؟؟


    نقل قول نوشته اصلی توسط mahdi.rezaei نمایش پست
    صدا زدن امامان در مدت زمان طولانی باعث شده صفات عجیبی به آنها بدهیم . صفاتی که در حقیقت معجزه هستند و تاکنون خداوند همچین معجزاتی را به هیچ انسانی نداده و ما هم هیچ آیه ای نداریم که امامان ، دارای چنین معجزاتی باشند . حتی پیغمبر هم در هیچ حدیثی این معجزات را به امامان نسبت ندادند .

    تمام این ها و حتی فرا تر از اینها در ادله روایی ما هستند که دانستن آنها برای برخی جز انکار چیزی به بار نمی آورد(ولا یزید الظالمین الا خسارا


    نقل قول نوشته اصلی توسط mahdi.rezaei نمایش پست
    - امامان صدای ما را در هر کجا که باشیم می شنوند . ( کوه - دریا - بیابان - چاه و ... ) یعنی آیه قرآن که می فرماید هیچ دو نفری نیستند که صحبت می کنند مگر سومیشان خدا باشد ... را تغییر داده ایم .

    چه ربطی دارد ؟؟
    تا وقتی نتوانید بودن مخلوقات را در طول خدا بفهمید فکر می کنید وقتی ما می گوییم که ائمه می شنوند یعنی خدا نمی شنود!!
    مگر یعقوب بوی پیراهن یوسف را از فرسخ ها نفهمید؟ آیا او هم آیه ای از قرآن را نقض کرده است؟؟
    مگر نه این است که حضرت عیسی از اسرار نهانی افراد خبر می داد حرف دو نفر را در پنهانی خبر می داد ؟؟ آیا این آیه قرآن است یا نقض آیه قرآن؟؟
    خدا را همیشه و همه جا در همه حالات مافوق ببینید تا این مشکلات فکری بهتر حل شود.


    نقل قول نوشته اصلی توسط mahdi.rezaei نمایش پست
    2- صدای هیچ صدا زننده ای ذهن آنها را به خود مشغول نمی کند . یعنی چند میلیون نفر با هم می توانند مشکلاتشان را مطرح کنند و امامان نه تنها حواسشان پرت نمی شود بلکه به همه ی آنها رسیدگی می کنند . که این صفت را تا بحال بجز خدا از کسی دیگر نشنیده ایم .

    امروز از ما بشنوید.
    انسان کامل در مسیر کمال خود به صفاتی کمالیه متصف می شود تا جایی که برخی از افعال ما فوق انسان های عادی را انجام می دهد روح انسان وقتی به مرحله تجرد خود برسد به علمی متصف می شود که می تواند بدون ابزار آگاهی پیدا کرده و به معلوم احاطه یابد این روح هر چه بیشتر از بند تعلقات این سویی رهایی یابد به درک این حقیقت بهتر نایل می آید مگر نخوانده اید این حدیث قدیس را که حضرت حق فرمود: عبدی اطعنی حتی یجعلک مثلی " یکی از صفات کمالیه خدا "لا یشغله شان عن شان " است که بنده در مسیر اطاعت الهی به فیض الهی در محدوده روحی خود می تواند دارای این مقام کمالی گردد.


    نقل قول نوشته اصلی توسط mahdi.rezaei نمایش پست
    3- این معجزات عجیب باعث شده بعضی ها پا را از این فراتر بگذارند و امامان را ارباب خود بشناسند که این صراحتاً در سوره توبه آیه 31 و آل عمران 80 رد شده است . و نامهایی همانند عبد الحسین و ... را برای فرزندان خود برگزینند .
    «عبد» در لغت به چند معنا آمده است: اوّل به معنای پرستش کننده و عبادتگر، آن کس که در مقابل معبود خود اظهار عبودیت، ذلت و طاعت می کند. دوم به معنای غلام و مملوک.در جای دیگر عابد به معنای خادم آمده است). در ادبیات عرب هر دوی این معانی رایج و مصطلح است، از جمله در قرآن - که یک نمونه ی مثال زدنی از ادبیات عرب است - هر دوی این معانی به کار رفته است.
    الف - معنای اول: «یا ایها الناس اعبدوا ربکم الذی خلقکم...»
    «قال انی عبدالله آتانی الکتاب...».
    در این نوع آیات خداوند پرستش را فقط شایسته ی خود دانسته است.
    ب - معنای دوم: «ضرب الله مثلاً عبداً مملوکاً لایقدر علی شیء...»(نحل، 75)
    در این آیه ضعف بت ها در مقابل قدرت کبرایی پروردگار به غلامی ناتوان و بی اختیار در مقابل مردی آزاد که مال زیاد دارد و همواره از آن انفاق می کند تشبیه شده است.
    عظمت و بزرگی شأن ائمه (ع) باعث می شود تا مسلمانان به خصوص (شیعیان) همواره ازآنان تجلیل کرده و به طرق مختلف به اظهار ارادت و علاقه نسبت به آنان بپردازند. نام گذاری هایی از قبیل "عبدالعلی، عبدالحسن و ..." و یا غالب فارسی آن مثل "غلامعلی، غلامرضا و ..." برای اظهار همین شوق و دوستی نسبت به خاندان عصمت و طهارت است.
    پس عبد در اسماء مذکور به معنای کسی غلام و گوش به فرمان است نه بنده.


    نقل قول نوشته اصلی توسط mahdi.rezaei نمایش پست
    4- امامان قادر به رفع گرفتاریها و شفای بیماری ها هستند . مثل حضرت عیسی ( ع ) . که این خود معجزه ای بزرگ است و جز از حضرت عیسی شهادتی دیگر در قرآن نیست .

    آیا مقام پیامبر ما بالا تر بود یا حضرت عیسی . آیا پیامبر نمی توانست شفا دهد ؟؟
    پس چرا در قرآن نیامده؟؟
    ما در زمان خودمان عرفایی داشتیم که با دعای خود مریض ها شفا دادند و به قند و نباتی علت ها بر طرف کردند - نخودکی اصفهانی ها بهجت ها و...- که هیچ کدام در قرآن نیامده؟؟
    باید دید را نسبت به آیات قرآن اصلاح کرد قرار نیست که همه جزئیات در قرآن بیاید قرار نیست همه جامعه کبیره در قرآن بیاید بخوانید تا بدانید.


    نقل قول نوشته اصلی توسط mahdi.rezaei نمایش پست
    5 - گاهی به ضریح امام زاده ای می رسیم و زیر لب و گاهی در دل مشکلمان را مطرح می کنیم . یعنی اعتقاد داریم امامان یا فرزندانشان به راز دلها آگاهند که این فقط مختص خداست .

    مگر در حدیث نبوی نخوانده اید اگر مشکلی بایتان پیش آمد به کنار مزار پدر یا مادر رفته و دو رکعت نماز بخوانید و مشکل خودتان را بگویید تا برطرف شود. به نظرتان اگر بلند بگویید به گوش آنها می رسد و اگر آرام وزیر لب بگویید نمی شنوند؟!!!!
    خیلی عجیب است مگر ما می خواهیم حاجتمان را به گوش خاکی آنها برسانیم ؟!!!!
    روح مومن به قدر سعه خود علم به احوال اطراف دارد حال این امام زاده ممکن است انسان جلیل القدری بوده باشد که راز درون نیز بداند و شاید آواز بلند را هم نشنود(در احوالات زیارت قبور پیامبر بیشتر مطالعه کنید)


    نقل قول نوشته اصلی توسط mahdi.rezaei نمایش پست
    ...
    ان شاء الله شاید بیشتر معجزات فوق را رد کنید . ولی می بینیم که عوام الناس به آنها اعتقاد دارند . پس کسی یا کسانی در این میان بی گناه نیستند . چون عوام الناس همان می کنند که علما می گویند .

    تازه ما هنوز بر منابر از فضایل علی(ع) و اولاد معصومین ایشان هیچ نگفته ایم و اگر نبود انکار منکرین و غرض ورزی جاحدین احادیثی از فضایل نقل می کردیم که بدانید آنچه گفته اید و شنیده اید نمی است از یمی
    و به قول نبی اکرم اگر نبود که مردم به گمراهی قوم مسیح درباره مسیح می افتادند درباره فضایل علی آنچنان می گفتم که خاک پای علی(ع) را به شفا به خانه ها برید و آب وضوی وی را به تبرک.


    نقل قول نوشته اصلی توسط mahdi.rezaei نمایش پست
    حال سوال من اینجاست که زیباتر نبود بجای اینکه امامان را صدا بزنیم و بی دلیل این معجزات را به ایشان نسبت دهیم ، آنها را الگو قرار می دادیم . از رفتارشان در رفتارمان تجدید نظر می کردیم ؟
    این زندگی امامان که شما می فرمایید وسیله است یعنی چه؟
    مگر می شود زندگی کسی را وسیله و الگو برای رسیدن به خدا قرار داد و به گفتار آنها توجه نکرد .
    آیا شما در مسیر وسیله قرار دادن زندگی ائمه عمل به گفتار آنها را یا عمل بر طبق رفتار آنها را استثنا می کنید ؟؟ دیگر چه می ماند جز کالبدی بی روح؟؟
    مگر توسل ائمه به امام حسین را در زندگیشان ندیده اید؟؟
    آیا دعای توسل امامان را که متن حدیث آنهاست را نخوانده اید؟؟
    آیا زیارت فوق العاده عرفانی جامعه کبیره امام هادی را ندیده اید و آیا این ها راجزء زندگی آن حضرات قرار نمی دهید؟؟
    پس به چه چیز از زندگی آنها توسل می کنید؟؟ یا چه چیز از زندگی شان را الگو قرار می دهید؟؟
    ..؟؟


    نقل قول نوشته اصلی توسط mahdi.rezaei نمایش پست
    با توجه به آیه 35 سوره انعام :
    و چنانچه اعراض آنها بر تو گران مى‌آيد، پس اگر مى‌توانى نقبى در زمين يا نردبانى در آسمان فراهم آور تا معجزه‌اى بر آنان بياورى . و اگر خدا مى‌خواست آنها را [به اجبار] بر هدايت گرد مى‌آورد، پس زنهار از نادانان مباش
    چرا فکر می کنیم امامان اینهمه معجزه دارند ؟ در صورتی که خداوند درباره معجزه ، پیامبر را اینگونه مخاطب قرار می دهد !
    این ها همه کراماتی از اهل بیت است که بر آن نام معجزه جایز نیست چرا که معجزه به کار خارق العاده ای گویند که همراه دعوی نبوت باشد در صورتی که همراه این کرامات هیچ گونه ادعایی نیست
    و آیه مذکور "هوَ إِنْ کانَ کَبُرَ عَلَيْکَ إِعْراضُهُمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِيَ نَفَقاً فِي الْأَرْضِ أَوْ سُلَّماً فِي السَّماءِ فَتَأْتِيَهُمْ بِآيَةٍ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى الْهُدى‏ فَلا تَکُونَنَّ مِنَ الْجاهِلينَ"
    در باره اعراض کافرین از کلام پیامبر و دعوت اوست که بعد از اقامه دلایل فراوان و ادای معجزات باز هم ایمان نمی آورند خدا به پیامبرش می فرماید که کسانی که نخواسته باشند ایمان بیاورند اگر از آسمان بالا روی یا بر زمین فرو روی باز ایمان نمی آورند. این در مقام نفی معجزه بر پیامبر نیست که شما از آن استفاده برید.
    گذشته از آن هر چه از کمالات اهلبیت دارند همه از جانب خدا و فضل و جود اوست



    نقل قول نوشته اصلی توسط mahdi.rezaei نمایش پست
    بیایید شهادت بدهیم که امامان پاک به دنیا آمدند و صادقانه در راه خدا کوشیدند و پاک از دنیا رفتند و آنها را الگو و سرمشق زندگی خودمان کنیم تا شاید به گرد پای آنها برسیم . نه اینکه اینهمه معجزه برای آنها بسازیم و به غیر از خدا آنها را هم صدا بزنیم و گمان کنیم کار خوبی انجام می دهیم .

    بیایید و شهادت بدهید که این دعا ها و توسلات و زیارات و... همه و همه جزئی از سیره علمی و عملی معصومین است که ما باید بدان تمسک کنیم و آن را سر مشق و الگوی خود قرار دهیم
    پس چرا ما الگوی خود را قبول نمی کنیم به آنچه که فرموده و آنچه که عمل کرده و...
    و آیا نمی دانیم که تمام این دعا ها و توسلات و زیارات از معصومین به ما رسیده
    و آیا الگوی شما زیارت جامعه را نفرموده؟؟
    پس چرا غافلید؟؟
    آیا الگوی شما دعای توسل را نفرموده ؟؟
    پس چرا عمل نمی کنید؟؟
    آیا الگوی شما....؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    والسلام من التبع الهدی

    الهي كفي بي عزا ان اكون لك عبدا و كفي بي فخرا ان تكون لي ربا انت كما احب فاجعلني كما تحب
    معبودا بس است مرا اين عزت كه بنده توام و بس است مرا اين افتخار كه تو پروردگار مني.
    تو چناني كه دوست ميدارم مرا چنان كن كه دوست ميداري.
    امام علی (علیه السلام)


  4. #34

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    691
    مورد تشکر
    1,175 پست
    حضور
    12 روز 19 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جمع بندی




    سوال 1:
    ما در قرآن آیات زیادی داریم که از صدا زدن غیر خدا انسان ها را منع کرده است و خواندن دیگری را عبادت او ملحوظ داشته است؟ پس چرا ما غیر خدا را می خوانیم؟
    جواب:
    توضیح سوال:
    قرآن در موارد متعددى، مطلق دعوت غير خدا را عبادت و پرستش او تلقى كرده است; توگويى دعوت و نداى ديگرى با عبادت و پرستش وى برابرند.اينك آيات:
    ( وَان الْمَسَجِدَ للّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللّهِ أَحَداً ).(
    [1])
    «مساجد و يا سجده گاه ها از آن خداست، پس همراه خدا كسى را نخوانيد».
    ( لَهُ دَعْوَةُ الحَقّ وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا يَسْتَجيبُونَ لَهُمْ بِشَىْء... ).(
    [2])
    «دعوت حق خاص خدا است، كسانى كه غير اورا مى خوانند هرگز براى آنان پاسخ نمى گويند».
    ( وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَكُمْ وَلا أَنْفُسَهُمْ يَنْصُرُونَ ).(
    [3])
    «آنان را كه جز خدا مى خوانيد، نمى توانند شما و نه خود را كمك كنند».
    ( ...وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ ما يَمْلِكُونَ مِنْ قِطْمِير ).(
    [4])
    «آنان كه جز خدا را مى خوانيد، پوسته هسته خرمايى رامالك نمى شوند».
    ( إِنَّ الَّذينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ عِبادٌ أَمْثالُكُمْ... ).(
    [5])
    «آنان را كه جز خدا مى خوانيد مانند شما بندگانى هستند».
    ( قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونهِ فَلا يَمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرّ عَنْكُمْ وَلا تَحْويلاً ).(
    [6])
    «بگو: آنان كه جز خدا هستند بخوانيد، هرگز قادر بر دفع ضرر وبرگردانيدن آنان، از شما نيستند».
    ( أُولئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلى رَبّهِمُ الوَسِيلَة ).(
    [7])
    «آنان را كه مى خوانيد، خود خواهان وسيله به سوى پروردگار خود هستند».
    ( وَلا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللّهِ ما لا يَنْفَعُكَ وَلا يَضُرُّكَ... ).(
    [8])
    «جز خدا كسى را مخوان كه نه نفعى به تو مى رساند و نه ضررى».
    ( إِنْ تَدْعُوهُمْ لا يَسْمَعُوا دُعَ آءَكُمْْ... ).(
    [9])
    «اگر آنان را بخوانيد، صداى شما را نمى شنوند».
    ( وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ يَدْعُوا مِنْ دُونِ اللّه مَنْ لا يَسْتَجيب لَهُ إِلى يَوم الْقِيَمةَ... ).(
    [10])
    «چه كسى گمراه تر از آن فردى است كه جز خدا را مى خواند كه هرگز به او تا روز قيامت جواب نمى دهد».
    وهابى ها از اين آيات نتيجه مى گيرند كه دعوت اوليا و صالحان پس از درگذشتشان، عبادت و پرستش آنان به شمار مى رود. اگر كسى در كنار قبر پيامبر و يا در نقطه اى دور بگويد: «يا محمد» خود اين ندا و دعوت، عبادت و پرستش اوست.
    صنعانى مى گويد:
    «وقد سمى اللّه الدعاء عبادة بقوله: ( أُدْعُونى أَسْتَجِب لَكُمْ إِنَّ الّذينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادتى )ومن هتف باسم نبي أو صالح بشيء أو قال اشفع لي إلى اللّه في حاجتي أو استشفع بك إلى اللّه في حاجتي أو نحو ذلك أو قال: اقض ديني أو اشف مريضي أو نحو ذلك فقد دعاء ذلك النبي و الصالح والدعا عبادة بل مخها فيكون قد عبد غير اللّه و صار مشركاً إذ لا يتم التوحيد إلاّبتوحيده تعالى في الإلهية باعتقاد أن لا خالق ولا رازق غيره، وفي العبادة بعدم عبادة غيره ولو ببعض العبادات، وعباد الأصنام إنّما أشركوا لعدم توحيد اللّه في العبادة;(
    [11])
    قرآن، مطلق دعوت و نداى غير خدا را عبادت خوانده است، به گواه اين كه در آغاز آيه مى گويد: ( أُدْعُونى أَسْتَجِب لَكُمْ ) و در ذيل آيه مى گويد يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادتى ) بنابر اين هر كسى پيامبر و يا شخص صالحى را بخواند يا بگويـد: درباره ى حاجت من شفاعت كن. يا بگويد: از تو درباره ى حاجت خود طلب شفاعت مى كنم. يا بگويد: قرض مرا ادا بنما، يا بيمارم را شفا بده و مانند اين ها، در اين صورت اين شخص با اين گفتار او را عبادت كرده است. و حقيقت پرستش جز خواندن چيزى نيست، در نتيجه چنين دعوت گرى، غير خدا را پرستيده و مشرك شده است، زيرا بايد توحيد ربوبى كه (جز خدا را رازق و خالقى نيست) با توحيد عبادت كه غير او را نپرستيدن است همراه باشند، شرك بت برستان تنها همين بود كه غير او را مى پرستيدند».
    پاسخ
    شكى نيست كه لفظ دعا در لغت عرب به معناى ندا و خواندن، وواژه ى عبادت به معناى پرستش است. و هرگز نمى توان اين دو لفظ را با هم مترادف و هم معنا شمرد; يعنى نمى توان گفت هر ندا و درخواستى عبادت و پرستش است، زيرا:
    اوّلاً: در قرآن مجيد لفظ دعوت درمواردى به كار رفته است كه هرگز نمى توان گفت مقصود از آن عبادت است; مانند:
    ( قالَ رَبِّ إِنِّى دَعَوتُ قَومى لَيْلاً وَنَهاراً ).(
    [12])
    «گفت: پروردگارا! من شب و روز قوم خودم را (به سوى تو) دعوت كردم».
    آيا مى توان گفت مقصود نوح اين است كه من قوم خود را شب و روز عبادت كردم؟
    ( ...وَما كانَ لِى عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطان إِلاّ أَنْ دَعَوتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لى... ).(
    [13])
    («شيطان مى گويد من بر شما تسلطى نداشتم جز اين كه شما را (به كارهاى زشت) دعوت كردم، شما نيز اجابت كرديد».
    آيا كسى احتمال مى دهد كه مقصود از دعوت شيطان اين است كه شيطان پيروان خود را پرستيد؟ در صورتى كه اگر پرستش باشد از طرف پيروان شيطان است نه از طرف خود شيطان.
    در اين آيات و ده ها آيه ى ديگر، كه از نقل آن ها خوددارى مى شود، لفظ دعوت در معناى غير عبادت و پرستش به كار رفته است، از اين جهت نمى توان گفت: دعوت و عبادت مترادف يكديگرند. و اگر كسى از پيامبر يا مرد صالحى استمداد كرد و آنان را خواند، در اين صورت آنان را عبادت نكرده است، زيرا دعوت و ندا اعم از پرستش است.(
    [14])
    ثانياً: مقصود از دعا در مجموع اين آيات، مطلق خواندن نيست، بلكه دعوت خاصى است كه مى تواند با لفظ پرستش مرادف باشد، زيرا مجموع اين آيات درباره ى بت پرستانى وارد شده است كه بت هاى خود را خدايان كوچكى مى پنداشتند كه برخى از شئون الهى به آنها سپرده شده و در كار خود يك نوع استقلال دارند. ناگفته پيداست كه خضوع و تذلل يا هر نوع گفتار و رفتار در برابر موجودى به عنوان خداى بزرگ و يا خداى كوچك از اين نظر كه او «اللّه» و «رب» و مالك امور شفاعت و مغفرت است، عبادت و پرستش خواهد بود.
    شكى نيست كه خضوع بت پرستان و دعا و استغاثه ى آنان،در برابر بت هايى بود كه آن ها را به عناوين مالكان حق شفاعت و ... توصيف مى كردند و آن ها را متصرف مستقل در امور مربوط به دنيا و آخرت مى شناختند. و ناگفته پيداست كه در اين شرايط هر نوع دعوت و درخواستى از اين موجودات، عبادت و پرستش خواهد بود.روشن ترين گواه بر اين كه دعوت و خواندن آنان با اعتقاد به الوهيت آنان همراه بود، آيه ى زير است:
    ( ...فَما أَغْنَتْ عَنْهُمءَالِهَتُهُمُ الَّتى يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ مِنْ شَىْء... ).(
    [15])
    «خدايانى كه جز خدا مى پرستيدند، آنان را بى نياز نساخت».
    بنابر اين،آيات مورد بحث ارتباطى به محل بحث ما ندارد. موضوع بحث ما درخواست بنده اى از بنده ى ديگر است كه نه او را اله و رب مى داند و نه مالك و متصرف تام الاختيار در امور مربوط به دنيا و آخرت، بلكه او را بنده ى عزيز و گرامى خدا مى شناسد كه او را به مقام رسالت و امامت برگزيده ووعده داده است كه دعاى او را درباره ى بندگان خود بپذيرد. آن جا كه فرموده است:
    ( ...وَلَو أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَآؤكَ فَاسْتَغْفَروا اللّه وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّه تَوّاباً رََّحيماً ).(
    [16])
    «اگر آنان وقتى بر خويشتن ستم مى كردند، به نزد تو مى آمدند و از خدا درخواست آمرزش مى كردند و پيامبر نيز براى آنان طلب آمرزش مى كرد، يقيناً خدا را توبه پذيرو رحيم مى يافتند».
    ثالثاً: درخود آيات ياد شده گواه روشن است كه مقصود از دعوت، مطلق درخواست كار و حاجت نيست، بلكه دعوت عبادتى و پرستشى است. از اين جهت در يك آيه پس از لفظ «دعوت» بلافاصله از همان معنا به لفظ عبادت تعبير آورده است; مانند:
    ( وَقالَ رَبّكُم ادْعُونى أَسْتَجِب لَكُمْ إِنَّ الَّذينَ يَسْتَكْبِرونَ عَنْ عِبادَتى سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرينَ ).(
    [17])
    «پروردگار شما به شما گفت مرا بخوانيد تا درخواست شما را اجابت كنم، آنان كه از پرستش من سرباز مى زنند وارد دوزخ مى شوند».
    با دقت نظر در آغاز آيه، لفظ ( ادْعُونى )و در ذيل همان آيه، لفظ ( عبادَتى ) به كار برده شده است. و اين گواه روشن است كه مقصود از اين دعوت، درخواست ويا ناله و استغاثه خاص در برابر موجوداتى بود كه آن ها را به صفات الهى شناخته بودند.
    سيد ساجدين، امام زين العابدين (عليه السلام)، در دعاى خود مى فرمايد:
    «فسميت دعاك عبادة و تركه استكباراً و توعدت على تركه دخول جهنم داخرين». (
    [18])
    «خواندن خود را پرستش ناميدى و ترك آن را كبر ورزى و به تاركان آن وعده ورود در آتش در حالت ذلت دادى».
    و گاهى در دو آيه كه به يك مضمون مى باشند در يك جا لفظ عبادت و در ديگرى لفظ دعوت وارد شده است; مانند:
    ( قُلْ أَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ ما لا يَمْلِكُ لَكُمْ ضَرّاً وَلا نَفْعاً... ).(
    [19])
    «بگو: آيا جز خدا چيزى را مى پرستيد كه براى شما زيان و سودى را مالك نيست».
    و در آيه ى ديگرى مى فرمايد:
    ( قُلْ أَنَدْعُوا مِنْ دُونِ اللّهِ ما لا يَنْفَعُنا وَلا يَضُرُّنا... ).(
    [20])
    «بگو: آيا جز خدا، موجودى را بخوانيم كه براى ما سود و زيانى ندارد».
    در آيه ى ديگرى مى فرمايد:
    ( ...وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ ما يَمْلِكُونَ مِنْ قِطْمِير ).(
    [21])
    «آنانى كه غير او را مى خوانند،مالك پوسته هسته خرما نيستند».
    در اين آيه لفظ ( تَدْعُونَ ) به كار رفته، در حالى كه در آيه ى ديگرى كه به همين مضمون است لفظ ( تَعْبُدُونَ ) به كار برده شده است.
    ( ...إِنَّ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ لا يَمْلِكُونَ لَكُمْ رِزْقاً... ).(
    [22])
    «آنان را كه جز خدا مى پرستند، مالك رزق شما نيستند».
    گاهى در يك آيه، هر دو لفظ وارد شده و در يك معنا به كار رفته است:
    ( قُلْ إِنِّى نُهِيتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ... ).(
    [23])
    «بگو: ممنوع شده ام آن ها را بپرستم كه شما آنها را مى خوانيد (مى پرستيد)».(
    [24])
    از خواننده ى گرامى درخواست مى كنيم كه به «المعجم المفهرس» ماده هاى «عبد» و «دعا» مراجعه كند تا مشاهده نمايد كه چگونه يك مضمون در آيه اى به لفظ عبادت و در آيه ى ديگر همان مضمون به لفظ «دعوت» وارد شده است و اين خود گواه بر اين است كه مقصود از دعوت در اين آيات، عبادت و پرستش است نه مطلق ندا و صدا كردن.
    شما اگر مجموع آيات قرآن را كه در آن ها لفظ دعوت در معناى عبـادت به كار رفته است، به دقت بررسى كنيـد، خواهيد ديـد كه اين آيات يـا دربـاره ى خداى بزرگ جهان است كه همه ى موحدان به الوهيت و ربوبيت و مالكيت و... او اعتراف دارند يا در مورد بت ها است كه پرستش گران، آن ها را خدايان كوچك و مالكان مقام شفاعت مى دانستند. در اين صورت استدلال با اين آيات براى مورد بحث كه دعوت يكى از اوليا و استغاثه ى فردى از يكى از آنان، با هيچ يك از اين صفات قرين و همراه نيست، به راستى شگفت آور است!
    آگاهى از عقايد بت پرستان عصر رسالت به روشنى از روى اين حقيقت پرده بر مى دارد. (
    [25])

    [1] . جن/ 18.
    [2] . رعد/14.
    [3] . اعراف/ 197.
    [4] . فاطر / 13.
    [5] . اعراف/194.
    [6] . اسراء /56.
    [7] . اسراء/ 57.
    [8] . يونس/106.
    [9] . فاطر/14.
    [10] . احقاف/ 5.
    [11] . صنعانى، تنزيه الاعتقاد، به نقل از كشف الارتياب، ص 274.
    [12] . نوح/ 5.
    [13] . ابراهيم/22.
    [14] . از نظر نسبت گيرى ميان خواندن و پرستش عموم و خصوص من وجه است در مورد استمداد از غير به عنوان عامل متكى به خدا دعوت صدق مى كند، نه عبادت امّا در ستايش هاى فعلى و عملى مانند ركوع وسجود، كه همراه با اعتقاد به الوهيت طرف است عبادت صدق مى كند، نه دعا و نيز در مواردى مانند نماز، هر دو صدق مى كند.
    [15] . هود /101.
    [16] . نساء/64.
    [17] . غافر/60.
    [18] . صحيفه سجاديه، دعاى 45 و مقصود آيه 60 سوره غافر است.
    [19] . مائده/76.
    [20] . انعام/ 71.
    [21] . فاطر/ 13.
    [22] . عنكبوت/17.
    [23] . انعام/ 56.
    [24] . به همين مضمون است آيه 66 سوره غافر.
    [25] . منشور جاويد، ج 2، ص 472 ـ 480 .



    الهي كفي بي عزا ان اكون لك عبدا و كفي بي فخرا ان تكون لي ربا انت كما احب فاجعلني كما تحب
    معبودا بس است مرا اين عزت كه بنده توام و بس است مرا اين افتخار كه تو پروردگار مني.
    تو چناني كه دوست ميدارم مرا چنان كن كه دوست ميداري.
    امام علی (علیه السلام)

  5. #35

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    691
    مورد تشکر
    1,175 پست
    حضور
    12 روز 19 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جمع بندی




    سوال2:
    آیا خواندن "من دون الله" و خواندن غیر خدا یکی است یعنی آیا ما نمی توانیم غیر از خدا را صدا بزنیم این من دون الله یعنی چی؟
    جواب:
    شکی نیست که خواندن "من دون الله" جایز نیست و قرآن کسانی که "من دون الله" را می خوانند مذمت می کند.

    «قُلْ أَ رَأَیْتُمْ شُرَكاءَكُمُ الَّذینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَرُونی‏ ما ذا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ[فاطر/40] بگو این شركایى كه به جاى خدا مى ‏خوانید به من بگویید ببینم چه چیزى از زمین را آفریده‏ اند؟»

    اما "من دون الله" چه معنایی دارد؟ آیا هر اسمی جز اسم "الله" و سایر نام های او "من دون الله" شمرده می شود؟

    قرآن می گوید "من دون الله" سرپرستی وجود ندارد:

    «لا یَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِیًّا وَ لا نَصیراً[نساء/173] براى خود، غیر از خدا، سرپرست و یاورى نخواهند یافت.»

    و هر کسی که " من دون الله" را سرپرست خود بگیرد، مانند عنکبوتی است که سست ترین خانه ها را دارد:

    «مَثَلُ الَّذینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِیاءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ[عنکبوت/41] مثَل كسانى كه غیر از خدا را اولیاى خود برگزیدند، مثَل عنكبوت است كه خانه ‏اى براى خود انتخاب كرده.»

    و از سویی قرآن غیر الله را سرپرست بر حق و لازم معرفی می کند:

    «إِنَّما وَلِیُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ[مائده/55] سرپرست و ولىّ شما، تنها خداست و پیامبر او و آنها كه ایمان آورده ‏اند همانها كه نماز را برپا مى ‏دارند، و در حال ركوع، زكات مى‏ دهند.»

    کسی که به دنبال حقیقت است، با دقت در همین آیات می یابد که منظور از " من دون الله" هر اسمی غیر از اسم خدا نیست، بلکه هر امری است که در عرض خدا قرار گرفته و خواندن او با خواندن خدای متعال منافات دارد.

    «وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً وَ ما لَیْسَ لَهُمْ بِهِ عِلْمٌ[حج/71] آنها غیر از خداوند، چیزهایى را مى‏ پرستند كه او هیچ گونه دلیلى بر آن نازل نكرده است، و چیزهایى را كه علم و آگاهى به آن ندارند!»

    اما کسانی که تمسک به آنها، در طول تمسک به خدای متعال قرار گرفته، یعنی تمسک به آنها، در مسیر تمسک به خدای متعال است، و دلیل منطقی برای تمسک به آنها وجود دارد، "من دون الله" شمرده نمی شوند. مانند رسول (ص) که مومنان باید برای کسب مغفرت او را بخوانند و واسطه اش قرار دهند:

    «لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحیماً[نساء/64] اگر این مخالفان، هنگامى كه به خود ستم مى‏ كردند (و فرمانهاى خدا را زیر پا مى‏ گذاردند)، به نزد تو مى‏ آمدند و از خدا طلب آمرزش مى‏ كردند و پیامبر هم براى آنها استغفار مى ‏كرد خدا را توبه پذیر و مهربان مى‏ یافتند.»

    برای همین قرآن برای شرک باطل، قید عدم داشتن دلیل را ذکر می کند:

    «تُشْرِكُوا بِاللَّهِ ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً[اعراف/33] چیزى را كه خداوند دلیلى براى آن نازل نكرده، شریك او قرار دهید.»

    و در جایی که دلیل الهی وجود دارد، نامی غیر خدا می تواند در کنار نام خدا قرار گیرد و هیچ باطلی نیز رخ ندهد. که در قرآن مکرر نام رسول (ص) در کنار نام خدا قرار گرفته است:

    «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ منکم[نساء/59] اى كسانى كه ایمان آورده ‏اید! اطاعت كنید خدا را! و اطاعت كنید پیامبر خدا و اولو الأمر [اوصیاى پیامبر] را!»

    این کار هیچ اشکالی ندارد، چرا که رسول (ص) جدای از خدا و "من دون الله" شمرده نمی شود:

    «مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ[نساء/80] کسى كه از پیامبر اطاعت كند، خدا را اطاعت كرده»

    بنابراین خواندن غیر خدا با خواندن "من دون الله" فرق می کند و "من دون الله" جایی است که مسیری غیر الهی پیموده می شود. اما آنجا که مسیر، مسیر الهی است، غیر الله، شرک نیست. همانگونه که در طواف به دور کعبه، دچار شرک نیستیم. و همانگونه که در بوسیدن حجر الاسود، به دنبال غیر خدا نبوده ایم و همه اینها در دین ما، جزئی از پرستش الله است.
    سوال3:
    من هیچ آیه ای مبنی بر اینکه احتیاجی به واسط قرار دادن بین خودمان و رگ گردنمان باشد پیدا نکردم و آنرا دور از مقام باری تعالی دیدم . چرا که واسط در دنیای مادی ما و برای روئسای جاهل و بی خبر از مشکلاتمان بکار می رود ( پارتی بازی ) و از صفات خدا به دور است و برای واسط قرار دادنِ افراد آبرومند هم چیزی در قرآن پیدا نکردم . البته منکر آن نیستم که آیاتی هست که دعای پیغمبر و مومنین را موثر می داند ولی در هیچ کدام نفرموده ما تقاضای دعا را مطرح کنیم ! مثلا می فرماید نزد پیغمبر از خدا تقاضا کنید ( نساء 64 ) . یعنی حتی اگر پیغمبر کنار شما نشسته باز از خدا تقاضا کنید .

    جواب:
    در قرآن آیاتی هست که امر به اتخاذ وسیله برای تقرب به خدا کرده است
    يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابتَغُوا إِلَيهِ الوَسيلَةَ وَ جاهِدُوا في‏ سَبيلِهِ لَعَلَّكُم تُفلِحُونَ» (المائده - 35)

    ترجمه: اى كسانى كه در زمره‌ی مؤمنين در آمده‏ايد، از خدا پروا داشته باشيد، و در جستجوى وسيله‏اى براى نزديك شدن به ساحتش برآئيد و در راه او جهاد كنيد، باشد كه رستگار گرديد.

    همه احکام دین به صورت کلی در قرآن آمده است و توضیح و تفسیر آن و تعیین مصداق آن بر عهده پیامبر گذاشته شده است
    «و أنزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم و لعلهم يتفكرون» (نحل 44)
    «ما قرآن را بر تو فرو فرستاديم تا آنچه را كه بر مردم نازل شده براي آنها روشن سازي، باشد كه بينديشند».
    مانند نماز روزه و ..که تعداد رکعات و کیفیت آن را پیامبر بیان فرمودند
    بحث توسل به وسیله نیز که در آیه مذکور بیان شد باید توسط پیامبر توضیح و بیان و شرح داده شود که در ذیل این آیه در کتب تفسیر شیعه و سنی روایاتی آمده که پیامبر راه تقرب به خدا را توسل به خود و اهلبیتش بیان داشته است البته در روایات مصادیق دیگری برای وسیله بیان شده است که از جمع آنها به این نتیجه می رسیم که هر کار خوبی که انسان را به خدا نزدیک کند مصداق وسیله مذکور در آیه است.
    اگر وسیله هر چیزى است که انسان را به خدا نزدیک مى کند و مؤمن باید در طلب آن باشد، در روایات مصادیق فراوانى براى آن ذکر شده است که به نمونه هایى از آن اشاره مى شود:

    الف: اطاعت خدا و اجراى فرمان هاى الهى
    ب: جهاد در راه خدا
    ج: اخلاص
    د: برپادارى نماز
    هـ: زکات
    و: روزه
    ز: حج و عمره
    ح: صله رحم
    ط: صدقه پنهانى و آشکار
    ى: هر کار خوب
    ک: قرآن
    ل: امامان معصوم و اهلبیت علیهم السلام

    برخى روایات مصادیق وسیله را امام معصوم(ع) مى داند چنان که پیامبر خدا(ص) فرمود: «الائمة من ولد الحسین(ع) من اطاعهم فقد اطاع اللّه و من عصاهم فقد عصى اللّه هم العروة الوثقى و هم الوسیلة الى اللّه تعالى»(نورالثقلین، ج 1، ص 624) امامان، از فرزندان امام حسین(ع) هستند، کسانى که آن ها را اطاعت کنند خدا را اطاعت کرده اند. کسانى که آن ها را معصیت کنند خدا را نافرمانى کرده اند، آنان دستگیره مطمئن هستند و همانان وسیله اى براى تقرّب به خدا هستند.

    در تفسیر على بن ابراهیم نیز در تفسیر آیه آمده است: «تقرّبوا الیه بالامام؛(نورالثقلین، ج 1، ص 624) با امام به خدا تقرّب بجوئید.»

    حدیث ثقلین نیز تمسک به قرآن و اهل بیت (ع) را وسیلۀ نجات و تقرب به خدا می شمارد.

    از این روایات استفاده مى شود که توسل به امامان و وسیله قرار دادن آن ها براى تقرّب به خدا امرى مشروع و مورد تاکید است.
    سوال4:
    آیا این توسل سابقه ای هم در بین امت های پیشین دارد یا نه؟
    جواب:
    از برخي آيات استفاده مي‌شود كه امت‌هاي پيامبران پيشين نيز از آنان درخواست استغفار مي‌كردند. به عنوان نمونه فرزندان يعقوب آنگاه كه خطاي آنان آشكار گشت به پدر گفتند:
    «يَا أَبانَا استَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنّا كُنّا خاطِئين * قالَ سَوفَ أسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبّي إنَّهُ هُوَ الغَفُورُ الرَّحيم».)يوسف/97 و 98(
    «پدرجان! براي مغفرت گناهان ما از خداوند طلب آمرزش كن; ما خطاكار بوديم. ]يعقوب[ گفت: (سوف) از پروردگارم طلب مغفرت خواهم كرد، همانا او آمرزنده و رحيم است».
    در آیه ای هم که در سوال شما مذکور است به مومنین دستور می دهد که پیامبر را واسطه کنند در خانه خدا و در حضور او استغفار کنند و پیامبر هم برای آنها استغفار کند تا خدا آنها را بیامرزد
    وَ ما أَرسَلنا مِن رَسُولٍ إِلاَّ لِيُطاعَ بِإِذنِ اللَّهِ وَ لَو أَنَّهُم إِذ ظَلَمُوا أَنفُسَهُم جاؤُكَ فَاستَغفَرُوا اللَّهَ وَ استَغفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحيماً» (النساء - 64)

    ترجمه: و ما هيچ رسولى نفرستاديم، مگر براى اين كه مردم او را اطاعت كنند، و اگر نامبردگان بعد از آن خلاف‏كاري‌ها- يعنى تحاكم نزد طاغوت و اعراض از رسول و سوگند دروغ و ...- از در توبه نزد تو آمده بودند، و از خدا طلب آمرزش كرده بودند، و رسول برايشان طلب مغفرت كرده بود مى‏ديدند كه خدا توبه پذير و مهربان است
    در آیه مذکور توسل به پیامبر برای استغفار مشهود است چرا که آمدن نزد نبی در آمرزش توسط خدا تاثیر داشته و الا می فرمود استغفار کنند ولی همین که می فرماید بیایند نزد تو و استغفار کنند نشان از موضوعیت آمدن نزد رسول دارد

    و نیز به پیامبرش فرمود:

    «فَاعلَم أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ وَ استَغفِر لِذَنبِكَ وَ لِلمُؤمِنينَ وَ المُؤمِناتِ وَ اللَّهُ يَعلَمُ مُتَقَلَّبَكُم وَ مَثواكُم» (محمد - 19)

    ترجمه: پس بدان كه هيچ معبودى جز او نيست و براى گناه خود و مؤمنين و مؤمنات استغفار كن كه خدا به سكونت و انتقال شما آگاه است.

    و نیز فرمود:

    «يَومَئِذٍ لا تَنفَعُ الشَّفاعَةُ إِلاَّ مَن أَذِنَ لَهُ الرَّحمنُ وَ رَضِيَ لَهُ قَولاً» (طه - 109)

    ‏ترجمه: در آن روز شفاعت سودى ندارد مگر از كسى كه خداى رحمان اجازه شفاعتش داده باشد و سخن او را در شفاعت بپسندد. (یعنی شفاعت با اجازه‌ی او صورت می‌پذیرد).
    آری واسطه قرار دادن نبی و جانشینان او از احکام قرآنی و مورد سفارش دین است

    سوال:
    اگر توسل به دیگران این همه کار ساز است چرا خداوند باری تعالی هیچ آیه ای برای اینکه شخصی را وسیله قرار دهیم نفرموده است؟
    جواب:
    قرآن به عنوان کتاب هدایت در صفحات محدود و آیات محدود کلیات مسایل هدایتی مردم را بیان فرموده است و تبیین آن را بر عهده پیامبر گذاشته است(این مطلب را نیز در پست های قبل مفصلا عرض کردم)

    «و أنزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم و لعلهم يتفكرون» (نحل 44)

    «ما قرآن را بر تو فرو فرستاديم تا آنچه را كه بر مردم نازل شده براي آنها روشن سازي، باشد كه بينديشند».

    مانند صدها حکمی که در قرآن به صورت کلی آمده و جزئیات را پیامبر بیان فرموده است و خدا بر این حرکت پیامبر مهر تایید گذاشته و آن را توثیق می کند و می فرماید:ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی" پیامبر هر چه می گوید موید به وحی الهی است.
    نماز از مهمترین احکام دینی که سعادت و شقاوت افراد به انجام و ترک آن است ستون دین است رگ حیاتی انسانیت انسان است این مهم چگونه باید انجام شود ؟کی ؟ چند رکعت ؟ چه سوره هایی باید خوانده شود؟ چند رکوع ؟ چند سجده؟ چند تکبیر ؟ در چه حالتی ؟ با چه کیفیتی؟
    روزه همین طور ؟ حج؟ زکات؛چند شتر زکات دارد چقدر گندم ؟؟ ولایت از همه مهم تر ؟ امام بعد از رسول کیست؟؟ نام او چیست؟؟ چند امام ؟؟ و.... هزاران حکمی که همه پایه و اصل آن در قرآن آمده کلیات آن آمده ولی فروعات آن در لسان موید به وحی رسول اکرم بیان شده است.
    بحث توسل نیز همین طور؛
    قرآن کریم اصل و کلیات بحث توسل را در آیه

    «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّـهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» (مائده/35)
    بیان فرموده است و بیان چگونگی و کیفیت این توسل را به پیامبر واگذار فرموده است.
    اگر کمی در این عرض بنده دقت نمایید بحث روشن است.
    حال باید دید که پیامبر که بنا به فرموده قرآن مبین قرآن است مصداق وسیله را چه کسانی قرار داده است.



    الهي كفي بي عزا ان اكون لك عبدا و كفي بي فخرا ان تكون لي ربا انت كما احب فاجعلني كما تحب
    معبودا بس است مرا اين عزت كه بنده توام و بس است مرا اين افتخار كه تو پروردگار مني.
    تو چناني كه دوست ميدارم مرا چنان كن كه دوست ميداري.
    امام علی (علیه السلام)

  6. #36

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    691
    مورد تشکر
    1,175 پست
    حضور
    12 روز 19 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جمع بندی




    سوال5:
    چگونه می توان توسل را با وجود آیات دیگر مثل ایاک نعبد و ایاک نستعین که کلام خداست قبول کرد؟؟
    جواب:
    بحث در این است که قرآن واسطه گرفتن برای تقرب به خدا را جایز دانسته است.
    پس توسل نه شرک است نه عبادت غیر .
    در آیاتی که در پست های قبل ذکر شد بیان شد که نه تنها خدا از توسل نهی نفرموده بلکه
    اولا: در یک دستور کلی امر به اتخاذ وسیله کرده است
    ثانیا: تا حدودی راه آن را هم مشخص کرده و واسطه کردن پیامبر را امر فرموده ( بحث آن گذشت)
    ثالثا : کسانی که این کار -واسطه کردن پیامبر برای بخشش گناهان- را نکردند و از آن سر باز زدند را سرزنش فرموده و نسبت نفاق به آنها داده است.
    رابعا:نمونه هایی تاریخی از واسطه کردن پیامبران را در آیاتی ذکر فرموده؛
    در آيه شريفه 97 سوره يوسف مى خوانيم:
    قالُوا يا اَبانَا اسْتَغْفِرْلَنا ذُنُوبَنا اِنّا كُنّا خاطِئينَ
    (برادران يوسف خطاب به پدرشان) گفتند: پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه، كه ما خطاكار بوديم.
    وقتى كه خبر سلامتى حضرت يوسف (عليه السلام) به پدر و برادرانش رسيد، آن ها پى به خطا و اشتباهاتشان بردند و در صدد جبران و توبه و استغفار برآمدند، به خدمت پدر رسيدند تا او را بين خود و خدايشان واسطه قرار دهند، به پدر متوسّل شدند تا او از خداوند بخواهد كه گناهانشان را ببخشايد، پدر در جواب فرزندانش گفت:
    سَوْفَ اَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبّى اِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيمُ(یوسف/98)
    بزودى براى شما از پروردگارم آمرزش مى طلبم، كه او آمرزنده و مهربان است.
    طبق اين آيه شريفه فرزندان خطاكار حضرت يعقوب (عليه السلام) به آن پيامبر عاليقدر متوسّل شدند و از او خواستند كه در درگاه الهى براى آن ها استغفار و طلب آمرزش كند.


    پس توسل و واسطه کردن مقامی که خود خدا بدان راضی است در کلام خدا امری جایز و پسندیده و مورد تاکید قرآن کریم است بلا شک.


    اما یک امر باقی می ماند و آن این که چگونه خدا در یک جا می فرماید " ایاک نعبد و ایاک نستعین" و در جای دیگر امر به توسل و دست زدن به وسیله امر می کند؛
    با کمی تامل وجه جمع این آیات واضح است ؛ آنچه که مهم است استعانت استقلالی است از هیچ کس جز خدا نباید کمک و یاری خواست جز خدا . هیچ منبع فیضی جز خدا نیست و هر چه در عالم است از اوست اما در طول اراده مستقل الهی خدا وسیله هایی را برای انجام امور قرار داده است که آن هم جعل خداست و هیچ استقلالی از خود ندارد. کسی که می خواهد گرم شود باید به وسیله متمسک شود و به واسطه آن گرم شود آن هم آتش. اگر کسی می خواهد شفا یابد باید دارو بخورد . اگر کسی مس خواهد منتقل شود از جایی به جایی باید بر وسیله ای سوار شود . کسی که می خواهد علم بیاموزد باید به وسیله ای به نام کتاب متمسک شود کسی که می خواهد هدایت شود باید به دین خدا متسک شود کسی که می خواهد ثواب ببرد باید قرآن بخواند نماز بخواند صدقه دهد کسی که می خواهد سریع آمرزیده شود باید به دعای رسول متمسک شود و کسی که می خواهد نجات یابد در سیر کمال باید به کشتی نجات امت سوار شود که پیامبر فرمود : مثل اهلبیتی کمثل سفینه نوح من رکبها نجی و من ترکها غرق. و آنکس که می خواهد سریع تر برسد به سر حد کمال باید یر کشتی نجات امام حسین سوار شود که فرمود: ان الحسین مصباح الهدی و سفینه نجات.
    کلنا سفن النجات و سفینه الحسین اسرع.
    همه این ها وسیله هایی هستند که خدا آنها را قرار داده است و همه در تحت اراده الهی و والسته به حضرت حق اند و هیچ استقلالی ندارند همه فقیر درگاه الهی اند و اگر عزتی یافته اند از فقر در درگاه الهی است.

    سوال6
    :
    آیا این ریسک نیست که وقتی خداوند با صراحت خواندن غیرخودش رو نهی کرده دنبال دلیل بگردیم واین کار روانجام بدیم؟؟
    جواب:
    خدا آنچه را که نهی کرده صدا زدن و مدد جستن غیر به نحو عبودیت است به نحو استقلال است و هیچ کس معصومین را به این عنوان صدا نمی زند .
    این که ما پیامبر را صدا می زنیم نه از باب این که پیامبر یکی و خدا یکی -هیچ آدم متشرعی این را نمی گوید ، اگر کسی این گونه معتقد بود مشرک است- نه برادر من ، پیامبر را صدا می زنیم چون خدا گفته است وابتغوا الیه الوسیله ، چرا یک آیه را می خوانید و بقیه را وا میگذارید آیا مگر وابتغوا الیه الوسیله آیه قرآن نیست که آن را رها کرده اید آیا
    «و أنزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم و لعلهم يتفكرون» (نحل 44) آیه قرآن نیست چرا آن را واگذاشته اید مگر خود خدا پیامبر را مفسر و مبین قرآن معرفی نکرده است آیا او را خالی از هوا و هوس و موئید به نور وحی معرفی نکرده است.
    برادر گرامی خود قرآن می فرماید که قرآن هم هادی است و هم مضل "

    یضل به کثیراًویهدی به کثیرا".
    فکر نکن با یک دو آیه ای که فلان سایت برای من و تو کنار هم چید و یک نتیجه گرفت ما به اوج هدایت رسیدیم و بقیه در کفر و ضلالت اند
    پیامبر مفسر اصلی قرآن است اوست که می فرماید وسیله یعنی چه چگونه باید برای تقرب به خدا وسیله آورد
    هر کس از خود ابداعی کرد آن را نپذیریم وسیله هایی که افراد در خانه خدا می آورند باید موید به تایید الهی باشد خدا پیامبرش را مشخص فرموده که این نا دانسته های ما را روشن سازد.
    آری ریسک این است که وقتی خدا می فرماید

    ان كنتم تحبون الله فاتبعوني بحببكم الله " از تبعیت از رسول اکرم سر باز
    زنیم وقتی که او می فرماید هر گاه حاجتی داشتید مرا در خانه خدا واسطه کنید و بگویید:
    «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ وَأَتَوَجَّهُ إِلَیْکَ بنبِیِّنَا مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ نَبِیِّ الرَّحْمَةِ، یَا مُحَمَّدُ إِنِّی أَتَوَجَّهُ بِکَ إِلَى رَبِّی فَتَقْضِی لِی حَاجَتِی وَتُذَکُرُ حَاجَتَکَ(طبرانی، المعجم‌الصغیر، ج1، ص183 و المعجم‌الکبیر، ج9، ص31)(بنده از کتب اهل سنت آدرس دادم که ببینید همین ها که اینگونه در برابر توسل موضع گرفته اند از احادیث خود نیز بی خبر اند) ما با صدای بلند بگوییم ما یک آیه داریم که خدا گفته "لا تدعوا مع الله احدا" آخر چی؟ این حرف خدا درست است یا آن حرف دیگر خدا که گفته پیامبر از روی هوا حرف نمی زند و او مفسر است یا نه اصلا برداشت ما از این آیه اشتباه است.
    این همه توضیح می دهم نه این که رفتار خودمان را توجیه کنم نه. می خواهم آن فضای فکری که برخی سایت ها با این آیه برای شما درست کرده اند را بشکنم.
    مگر خدا نفرموده که که فقط از من یاری بجویید در چاهی افتاده ایم می گوییم ما فقط از خدا یاری می خواهیم طنابی برای ما می اندازند که ما بالا بیاییم می گییم نه ما فقط از خدا یاری می خواهیم !!! ایاک نستعین!!!!؟؟؟
    این از اولیات زندگی ماست که ما برای کارهایمان تمسک به وسیله می کنیم و هیچ کدام را هم خدا در قرآنش نیاورده و ما در تمسک به این وسیله ها خود را مشرک نمی دانیم فقط موحد ما می گوید این هم وسیله ایاست که خدا قرار داده و استعانت به طناب را در کنار استعانت از خدا قرار نمی دهیم بلکه در طول هم قرار می دهیم مگر نه این است خدا فرموده است بجز من به کسی استعانت نجویید . پس چه شد مگر نه این است که رازق خداست چرا شما سر کار می رویید چرا شغل انتخاب می کنید آیا این ها منافاتی با توحید شما دارد.

    سوال7:

    آیا اینکه پیامبردر زمان حیاتشون برای امت دعا می کردن بااینکه ما الان ایشون رو صدابزنیم وبالهنی که خداوند دستور به خواندن خودش داده( زاری وتواضع) ایشون رومورد خطاب قرار بدیم متفاوت نیست؟
    جواب:
    ما برای توسل به ایشان بعد از رحلتشان هم دلیل خاص داریم
    مگر مسلمان ها در زمان حیات ایشان به جسم ایشان متوسل می شدند مگر جسم ایشان در خونه خدا واسطه می شد که حالا که جسمشان میان مزار شریفشان آرمیده است دیگر نشود به ایشان متوسل شد مگر نخوانده ای در قرآن که فرمود : "ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء .." آیا پیامبر و ائمه بنا بر منطق قرآن مرده اند یا زنده ؟ اگر پیامبر در زمان حیات ظاهری شان حرف های ما را می شنیدند و واسطه مغفرت بودند چرا حالا نباشند؟؟؟ مگر قرآن نفرمود آنها زنده اند؟؟ چرا حرف به این واضحی قرآن را در نظر نگیریم ؟؟ آیا این ریسک نیست؟؟
    سوال8:
    بت پرستان مکه هم به خدااعتقاد داشتند (زمر-38)و بت ها رو که نمادهایی از انسان های خوب بودند به عنوان شفیع قرار می دادند(یونس -18)
    جواب:
    وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُمْ وَ يَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِ قُلْ أَ تُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِما لا يَعْلَمُ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ سُبْحانَهُ وَ تَعالى‏ عَمَّا يُشْرِکُونَ(یونس18)
    اگر در آیه خوب دقت کنید بحث از عبادت است مشرکان صدر اسلام بت ها را عبادت می کردند و دلیل عبادتشان این بود که آنها در درگاه الهی شفیعان ما هستند عبادت خضوع و خشوع و تضلل با اعتقاد به الوهیت مخضوع له است و این که اآن چه را که عبادت می کردند را موثر در تاثیر می پنداشتند
    در حالی که این قابل مقایسه با توسل نیست چه آنکه ما پیامبر را بنده و مخلوق خدا می دانیم و او را عبادت نمی کنیم بلکه به دستور خدا او را واسطه قرار می دهیم.
    وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلْ أَفَرَأَيْتُم مَّا تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ إِنْ أَرَادَنِيَ اللَّهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ كَاشِفَاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرَادَنِي بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِكَاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ عَلَيْهِ يَتَوَكَّلُ الْمُتَوَكِّلُونَ(زمر 38)
    این آیه هم به وضوح درباره عبادت است دعوتی که به معنای عبادت است چرا که در ابتدای آیه بحث از خلق است و این که کسانی را که شما می خوانید نمی توانند خلق کنند پس بحث در الوهیت است نه توسل (واضح است)


    سوال9:
    فرزندان یعقوب نمی توانند الگوی خوبی باشند در صورتی که خداوند می فرماید نزد پیامبر از خدا تقاضا کنید . این به ادب نزدیکتر است . پس چرا نمی گوید مثل فرزندان یعقوب باشید و از پیغمبر بخواهید تا از خدا بخواهد . پیغمبر که کنار ما نشسته !!!
    جواب:
    وقتی یک داستانی را خدا نقل می کند و از آن داستان انتقادی نمی کند یعنی این که آن روش را به عنوان یک روش مورد پسند قبول دارد
    از این گذشته این رفتار مورد تایید پیامبر الهی یونس است اگر کار فرزندان اشتباه بود که او باید آنها را به راه راست هدایت کند نه این که بگوید سَوْفَ اَسْتَغْفِرُ لَكُمْرَبّى اِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيمُ(یوسف/98)
    بزودى براى شما از پروردگارمآمرزش مى طلبم، كه او آمرزنده و مهربان است.
    شما به کار پیامبر هم ایراد می گیرید نعوذ بالله

    سوال10:
    چه کسی یا کسانی با تبلیغ زیادِ ائمه و کمرنگ بودن یاد خدا نسبت به یاد ائمه ، اسباب کج فهمی من و سایر افراد جامعه شده اند .
    جواب:
    این دیگر از بی هنری این افراد است که در توسل و واسطه قرار دادن اصل موضوع را فراموش کنند!!!! خیلی عجیب است که شما ائمه را برای رسیدن به خدا واسطه قرار می دهید همه جا نه تنها نام خدا هست بلکه خدا هدف است"یا وجیه عند الله اشفع لنا عند الله" دیگر از این واضح تر چه می خواهید هر کجا که توسل به ائمه هست مقصد و منتهی خداست
    اصلا چرا این ائمه واسطه اند ؟
    مگر نه این است که بندگان خوب خدایند. اصلا همه چیز رنگ خدایی دارد؛
    علت توسل: وحی خدا
    شیوه توسل؛کلام پیامبر خدا
    متوسل الیه:ولی خدا
    منبع توسل : قدرت خدا
    مقصد توسل:خود خدا
    نتیجه توسل :فلاح و رستگاری(يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و ابتغوا اليه الوسيلة و جاهدوا في سبيله لعلّكم تفلحون)
    این که یک نفر و یا یک گروهی یکی از مفاهیم دینی را بد بفهمند یا بد به آن عمل کنند دلیل بر انکار آن و نفی آن نمی شود باید دید را درست کرد نه این که آموزه را از بین برد مثلا خیلی ها از صفت رحمانیت و غفاریت خدا سوء استفاده می کنند پس بیاییم برای این که مردم لا ابالی نشوند بگوییم خدا رحمان و غفار نیست؟!!!
    نه برادر من باید با حفظ آموزه مردم را آگاه کرد آری در زمان خود اهلبیت هم برخی راه را به اشتباه می رفتند و در حق اهلبیت غلو می کردند این دلیل نمی شود یکی از وسایلی که موجب قلاح و رستگاری مردم می شود را برچینند بلکه باید از انحراف جلوگیری کرد هر کدام از اجزای دین می تواند دچار آفت فهم شوند باید سعی در فهم دقیق معارف دینی کرد نه این که هر کدام را که نفهمید انکار کند.

    سوال11:
    درباره نماز حضرت زهرا(توسل در سجده ) و زیارات رجبیه ائمه که عبارات غلو آمیزی دارد و صدا زدن اهبیت با زاری و تضرع توضیح دهید؟
    جواب:

    1.نماز یکی از راه های ارتباط بنده با خداست این نماز در حالت مستحبی خود به شکل های گوناگونی برای منظور مختلفی از طرف حجت های الهی بیان شده است که همه یک قالب کلی داشته و در رکعات و اذکار متفاوت است یکی از نماز هایی که برای برآورده شدن حاجات توسط معصومین بیان شده نماز حضرت زهراست این نماز دو قسمت دارد یکی راز و نیاز با خدا و دیگری بعد از فراغت از نماز توسل به حضرت زهرا بدین صورت که انسان در حالت سجده که نزدیک ترین حالت بنده به خداست بهترین بنده هایش را در خانه خدا واسطه می کند. سجده فقط برای خداست و در این حالت عرفانی در بهترین موقعیتی که خدا به انسان نظر دارد توسل می کند.در حقیقت هیچکدام از نمازگزاران و نه کسی که این نماز را بیان کرده معتقد به این نیستند که این سجده نعوذ بالله برای حضرت زهرا باشد بلکه سجده لله است و توسل به زهرای اطهر.
    2.در دعای ماه رجب که منقول از ناحیه مقدسه حضرت ولی عصر است یکی از معارف بلند عرفانی در باب ائمه را بیان می کند "لا فرق بینک و بینها الا انهم عبادک و خلقک فتقها رتقها بیدک بدء ها منک و عودها الیک"
    انسان کامل که همان حضرات اهل بیت باشند بنده ای از بندگان خدایند خدا خالق و آنها مخلوق اند خدا بی نیاز و آنها فقیر درگاه اویند آغاز و برگشت آنها خداست (انا لله و انا الیه راجعون) یعنی هیچ شانی از شئون الوهیت در آنها نیست(نه ابدی اند نه ازلی نه بی نیاز ) آنها مخلوقی از خلق خدایند اما یک تفاوت اصلی با مخلوقات دیگر خدا دارند و آن این که خدا آنها برای خود برگزیده است(اصطفاکم ..) آنها را برگزیده که به واسطه آنها خلق را به سوی خود بخواند و آنها را راهنمایی کند آنها را برگزیده(انَّ اللّه اصطفی ادم و نوحاً و ال ابراهیم و ال عمران علی العالمین) تا در روی زمین خلیفه و جانشین او باشند "جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً" خلیفه ای که بتواند در زمین جانشین خوبی برای خدا در زمین باشد بندگان خدا را به سوی او رهنمون شود و واسطه خدا و بندگان او باشد.
    خدا به این مخلوق خود هر آنچه که از صفات کمالیه امکانش باشد عطا می کند و به او می بخشد .
    حضرات معصومین که نمونه کاملی از خلیفه الله هستند این صفات کمالیه را دارا شدند و در مقابل ذات کبریای الهی عین فقر و نا داری اند چرا که از خود هیچ ندارند و هر آنچه دارند از خدای تبارک و تعالی است پس اگر چه در برخی از اوصاف کمالیه مثل خدایند اما در این که این صفات برای خدا ذاتی و برای آنها اعطایی است متفاوت اند و این فرق عظیمی است که خدا را خدا و ائمه را بنده او کرده است
    حال این فقره از دعای ماه شعبان را یک بار دیگر با هم مرور می کنیم:."لا فرق بینک و بینها الا انهم عبادک و خلقک فتقها رتقها بیدک بدء ها منک و عودها الیک" فرقی بین خدا و ائمه نیست از این جهت که صفات کمالیه دارند الا این که همه این صفات را خدا به آنها داده و آنها مخلوق و نا دار و فقیر اند و خدا خالق و غنی و بی نیاز و همه امور آنها به دست توی خداست (فتق و رتق)ابتدای آفرینش آنها از تو بوده و بازگشت آنها هم به سوی توست.
    واقعا زیباست این همه معارف ما در دعا ها داریم .
    3.این که ما در دین توسل داریم شکی در آن نیست حال نحوه این توسل کلام دیگری است که به نظر می رسد نحوه این کار(توسل گرفتن) هم باید از خدا و پیامبر او آموخت .
    آنچه که ما در این تاپیک به دنبال آن هستیم این است که توسل گرفتن امری از امور دینی است و شکی در آن نیست.
    اما نکته ای که باید عرض کنم این که گریه انسان دو علت می تواند داشته باشد : یکی از روی شدت اضطرار و ناراحتی دوم این که از شدت حب و دوستی که هر دو این ها در ارتباط توسلی می تواند جاری باشد اما باز عرض می کنم که این بحث(گریه در توسل) وقت موسعی می طلبد.

    الهي كفي بي عزا ان اكون لك عبدا و كفي بي فخرا ان تكون لي ربا انت كما احب فاجعلني كما تحب
    معبودا بس است مرا اين عزت كه بنده توام و بس است مرا اين افتخار كه تو پروردگار مني.
    تو چناني كه دوست ميدارم مرا چنان كن كه دوست ميداري.
    امام علی (علیه السلام)

  7. #37

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    691
    مورد تشکر
    1,175 پست
    حضور
    12 روز 19 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جمع بندی




    سوال12:
    توجه به اینکه وسایل استعانت که صبر و نماز است در قرآن آمده .
    آیا آیه ای هست که صدا زدن ائمه یا پیامبران در آن مجاز شمرده شده باشد ؟ حتی بیشتر از صدا زدن خدا ؟
    جواب:
    چند نکته:
    1.بارها عرض شده است که قرآن به عنوان کتاب هدایت کلیات امور را بیان کرده و تشریح و تبیین و تعیین مصداق آن را بر عهده پیامبر گذاشته است( به نظرم در پست قبل کاملا بیان شد)
    2.آیاتی در قرآن هست که پیروان پیامبران الهی برای ارتباط با خدا دست به دامن پیامبرشان شده و خواسته های خود را از پیامبر خود در خواست کرده و او را واسطه درخواست خود قرار داده اند و پیامبر نه تنها آنها را رد نکرده و به ارتباط مستقیم فرا نخوانده بلکه دعوت آنها را لبیک گفته و امور آنها را اصلاح کرده است انگار که این امر(واسطه کردن پیامبر الهی) یک امر مفروض نزد امت های قبل بوده است:
    الف)وَإِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَى لَن نَّصْبِرَ عَلَىَ طَعَامٍ وَاحِدٍ فَادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنَا...اى موسى! ما [ديگر] هرگز بر يك [نوع ]خوراك تاب نخواهيم آورد؛ بنابراين، از خداى خود بخواه تا از آنچه زمين - از سبزيجات، خيار، سير، عدس و پياز - مى‏روياند، براى ما بروياند!(61 بقره)
    ب)وَلَمَّا وَقَعَ عَلَیْهِمُ الرِّجْزُ قَالُواْ یَا مُوسَی ادْعُ لَنَا رَبَّکَ بِمَا عَهِدَ عِندَکَ لَئِن کَشَفْتَ عَنَّا الرِّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَکَ وَلَنُرْسِلَنَّ مَعَکَ بَنِی إِسْرَآئِیلَ
    و هنگامی که عذاب بر آنان واقع شد گفتند: ای موسی! به خاطر ما، پروردگارت را به آن عهدی که نزد تو دارد بخوان، اگر این عذاب را از ما برداری حتماً سخن تو را باور می کنیم و بنی اسرائیل را [آزاد می سازیم و] با تو می فرستیم. (اعراف 134)
    ج)حتی امت موسی در حوایج اولیه خود نیز از موسی می خواستند که از خدا بخواهد . آنگاه که تشنه شدند از موسی خواستند که از خدا طلب آب کند: وَ إِذِ استَسقَي مُوسي لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضرِب بِّعَصاك الْحَجَرَفَانفَجَرَت مِنْهُ اثْنَتَا عَشرَةَ عَيْناًقَدْ عَلِمَ كلُّ أُنَاسٍ مَّشرَبَهُمْكلُوا وَ اشرَبُوا مِن رِّزْقِ اللَّهِ وَ لا تَعْثَوْا في الأَرْضِ مُفْسِدِينَ‏(60 بقره)
    د)تقاضای فرزندان یعقوب برای استغفار در درگاه الهی و رد نکردن آن حضرت این درخواست را مگر این نیست اگر توسل به پیامبر اشتباه بود پیامبر باید فرزندان خود را آگاه سازد و بگوید خودتان بروید و از خدا استغفار کنید
    در آيه شريفه 97 سوره يوسف مى خوانيم:
    قالُوا يا اَبانَا اسْتَغْفِرْلَنا ذُنُوبَنا اِنّا كُنّا خاطِئينَ
    (برادران يوسف خطاب به پدرشان) گفتند: پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه، كه ما خطاكار بوديم.
    پدر در جواب فرزندانش گفت:

    سَوْفَ اَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبّى اِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيمُ(یوسف/98)
    بزودى براى شما از پروردگارم آمرزش مى طلبم، كه او آمرزنده و مهربان است.
    ه)دعوت خدا از مردم برای رفتن خدمت پیابر برای طلب آمرزش:
    وَ ما أَرسَلنا مِن رَسُولٍ إِلاَّ لِيُطاعَ بِإِذنِ اللَّهِ وَ لَو أَنَّهُم إِذ ظَلَمُوا أَنفُسَهُم جاؤُكَ فَاستَغفَرُوا اللَّهَ وَ استَغفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحيماً» (النساء - 64)

    ترجمه: و ما هيچ رسولى نفرستاديم، مگر براى اين كه مردم او را اطاعت كنند، و اگر نامبردگان بعد از آن خلاف‏كاري‌ها- يعنى تحاكم نزد طاغوت و اعراض از رسول و سوگند دروغ و ...- از در توبه نزد تو آمده بودند، و از خدا طلب آمرزش كرده بودند، و رسول برايشان طلب مغفرت كرده بود مى‏ديدند كه خدا توبه پذير و مهربان است

    و)خدا برای دعای رسول در حق مردم تاثیر قایل است و آن را موجب آرامش آنها می نامد:
    خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِم بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلاَتَكَ سَكَنٌ لَّهُمْ وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ



    • از داراييهايشان صدقه بستان تا آنان را پاک و منزه سازی و برايشان دعاکن ، زيرا دعای تو مايه آرامش آنهاست ، و خدا شنوا و داناست



    (توبه 103)
    و.....

    3. قرآن به عنوان یک اصل کلی توسل به وسیله را بیان فرموده " وابتغوا الیه الوسیله" و آن را زاه رسیدن به فلاح و رستگاری معرفی می نماید:"لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ"
    پیامبر گرامی اسلام که خود موید به آیات الهی است به عنوان مفسر قرآن وسیله را معرفی کرده و روش تمسک به این وسیله را بیان فرموده است
    همین مفسر اصلی قرآن یعنی پیامبر برای بیانات بیشتر در این مسیر راه را به همه نمایانده و اهل بیت خود را همسنگ و همراه قرآن معرفی نموده است " انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهلبیتی"
    پس بعد از پیامبر اهلبیت او مفسرین قرآن اند و باید راه توسل را در احادیث آنها جستجو کرد.

    4. این صدا زدن ها در برابر صدا زدن خدا نیست که با هم مقایسه شود بلکه در طول صدا زدن خداست به عبارت دیگر این وسایلی که خدا برای تقرب به خود آنها را معرفی کرده است صدا زدنشان چون به دستور خداست و برای رسیدن به خداست در راستای صدا زدن خداست نه در مقابل آن.(دقت)


    سوال13
    :
    یک آیه بیاورید که اگر چند میلیون با هم یک امام را صدا بزنند حواسش پرت نمی شود .
    جواب:
    این که اهلبیت در آن واحد صدای چندین نفر را می شنوند از همان انسان کامل بودنشان است یعنی خدا چون این ها را واسطه قرار داده است لوازم این وساطت را هم در اختیار آنها قرار داده است آنها دارای صفات کمالیه علم و قدرت در حد امکانی (مخلوقی) هستند و اطلاع از نیازات افراد همه اش بر می گردد به همین دو صفت کمالی . روح این بزرگواران آنچنان وسیع است که می توانند حوایج مردم را بشنوند.
    این که شما می گویید نمی شود صرف استبعاد ذهنی شماست خدایی که به حضرت سلیمان این قدرت را داد که صدای مورچه را بشنود و با او تکلم کند به این حضرات نیز این قدرت را داده است:
    حَتَّى إِذَا أَتَوْا عَلَى وَادِي النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ يَا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاكِنَكُمْ لَا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمَانُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ



    • تا به وادی مورچگان رسيدند مورچه ای گفت : ای مورچگان ، به لانه های خود برويد تا سليمان و لشکريانش شما را بی خبر در هم نکوبند
    • فَتَبَسَّمَ ضَاحِكًا مِّن قَوْلِهَا وَقَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَى وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَدْخِلْنِي بِرَحْمَتِكَ فِي عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ
    • سليمان از سخن او لبخند زد و گفت : ای پروردگار من ، مرا وادار تا سپاس ، نعمت تو را که بر من و پدر و مادر من ارزانی داشته ای به جای آورم و کارهای شايسته ای کنم که تو خشنود شوی ، و مرا به رحمت خود در شمار بندگان شايسته ات در آور(نمل19)
    • آری از قدرت خدا غافلیم یا علم او را برای این کار کافی نمی دانیم؟!!



    از این گذشته مگر برای هر آنچه که ما سوال داریم باید درقرآن آیه آمده باشد
    مگر نه این است که درباره خیلی از معارف کلیات ذکر شده است(مثل نماز روزه ولایت و..)

    سوال14:
    برای من این مسئله دغدغه شده که خداوند بارها می فرمایند مرده ها نمی شنوند .در جایی می فرمایند آنها را مرده نپندارید(مردگان در راه حق)...درجایی هم در صحبت با حضرت عیسی ،ایشان می فرمایند :
    جز آنچه مرا بدان فرمان دادى [چيزى‌] به آنان نگفتم؛ [گفته‌ام‌] كه: خدا، پروردگار من و پروردگار خود را عبادت كنيد، و تا وقتى در ميانشان بودم بر آنان گواه بودم؛ پس چون روح مرا گرفتى، تو خود بر آنان نگهبان بودى، و تو بر هر چيز گواهى.[مائده:117]
    یعنی بعداز گرفتن روح که از توفیتنی استفاده شده (کلمه ای که خداوند برای معنی مرگ از آن استفاده می کند)ایشان اطلاعی از احوال قومشان نداشتند وبر آنها گواه نبودند.
    اگرروح کشته شده ی در راه خدا مانند زنده ،بر زندگان شاهد بود حضرت عیسی(ع)اینگونه پاسخ نمی دادند.
    شایدمفهوم زنده بودن کشته شدگان در راه خدا همان مرزوق شدن در نزد پروردگار است ویا اینکه زنده اند اما نزد پروردگاران .
    از طرفی همه ی انسان ها چه خوب وچه بد در نهایت در قبدمنزل دارند وبر اساس آیه ی 22 سوره فاطرنمی توان آنها را شنوا کرد
    لطفاراهنمایی بفرمائید

    جواب:
    ۱. در مورد دو آیه ای که به عنوان شاهد مثال آورده ایم باید به یک نکته توجه کرد :

    إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاء إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ(۱) تو نمى توانى سخنت را به گوش مردگان برسانى و نمى توانى كران را هنگامى كه روى بر مى گردانند و پشت مى كنند صدا كنى !

    وَ مَا یسْتَوِی الْأَحْیاء وَلَا الْأَمْوَاتُ إِنَّ اللَّهَ یسْمِعُ مَن یشَاءُ وَمَا أَنتَ بِمُسْمِعٍ مَّن فِی الْقُبُورِ (۲) و زندگان و مردگان یكسان نیستند. خداست كه هر كه را بخواهد شنوا مى ‏گرداند و تو كسانى را كه در گورهایند نمى ‏توانى شنوا سازى.

    لغت «موت»، ضد حیات، معنا شده است.(۳) و انواع «موت» در برابر انواع «حیات» مى باشند.

    گاهى موت در برابر رشد و نمو مى باشد؛ مانند آیه شریفه:

    «یُحْیى الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا» (۴) «زمین را پس از مردن آن زنده، مى گرداند».

    و گاهى موت به معناى جهالت و نادانى، در برابر عقل و هدایت مى باشد مانند آیات فوق.

    در آیات فوق، کافران مرده دل، به مردگان تشبیه شده‏ اند؛ زیرا مرده به حسب ظاهر نمی شنود و نمی بیند؛ زیرا مجاری ادراک حسی (چون چشم و گوش) ندارد. کافر معاند نیز چشم حق بین و گوش حق شنو ندارد؛ از این رو پیام اصلی آیه نکوهش کافران و تشبیه آنان به مردگان است؛ یعنی، ای پیامبر! تو قدرت بر هدایت کافران نداری و نمی توانی سخن حق را به آنان بفهمانی.(۵)

    علامه طباطبایی در تفسیر المیزان تصریح می کنند که؛ مراد از جمله و ما انت بمسمع من فى القبور، اموات است یعنى كفارى هستند كه خاصیت پذیرفتن هدایت را ندارند؛ چون دلهایشان مهر خورده . (۶)

    ۲. بر اساس دلایل متعدد عقلى و نقلى ثابت شده است که همه انسان ها پس از رحلت از دنیا، داراى «برزخ» هستند. (ر.ك: تفسیر المیزان، ذیل ۱۵۴ سوره بقره .) روایات فراوانی داریم که در عالم برزخ، مردگان، صدای زندگان را می شنوند: در حدیثى كه در صحیح بخارى در مورد داستان جنگ بدر آمده چنین مى خوانیم: بعد از شكست كفار و پایان گرفتن جنگ، پیامبر با جمعى از یارانش به كنار چاهى آمد كه اجساد كشتگان مشركان را در آن افكنده بودند، و آنها را با نامهایشان صدا زد و گفت: آیا بهتر نبود كه شما اطاعت خدا و پیامبرش را مى كردید؟ ما آنچه را خدا وعده داده بود یافتیم، آیا شما آنچه را پروردگارتان وعده داده بود یافتید؟!
    هرگز كسانى را كه در راه خدا كشته شده اند، مرده مپندار؛ بلكه زنده اند؛ نزد پروردگارشان، روزى داده مى شوند. به آن چه خدا از فضل خود به آنان داده است، شادمانند و براى كسانى كه از پى ایشانند و هنوز به آنان نپیوسته اند، شادى مى كنند كه نه بیمى بر ایشان است و نه اندوهگین مى شوند

    در اینجا عمر گفت: اى رسول خدا! تو با اجسادى سخن مى گوئى كه روح ندارند، رسول الله فرمود: و الذى نفس محمد بیده ما انتم باسمع لما اقول منهم: سوگند به كسى كه جان محمد در دست او است، شما نسبت به آنچه مى گویم از آنها شنواتر نیستید.

    در سرگذشت جنگ جمل مى خوانیم كه بعد از شكست اصحاب جمل، امام على(علیه السلام ) در میان كشتگان عبور مى كرد به كشته كعب بن سور قاضى بصره رسید فرمود او را بنشانید او را نشاندند، فرمود: واى بر تو اى كعب! علم و دانش داشتى اما براى تو سودى نداشت و شیطان تو را گمراه كرد و به آتش دوزخ فرستاد.

    در نهج البلاغه نیز مى خوانیم به هنگامى كه امام على(علیه السلام ) از صفین باز مى گشت در كنار قبرستانى كه پشت دیوار شهر كوفه قرار داشت رسید، آنها را مخاطب ساخته، سخنانى در ناپایدارى دنیا به آنها گفت، سپس فرمود: این خبرى است كه نزد ما است، نزد شما چه خبر؟ بعد افزود: اما لو اذن لهم فى الكلام لاخبروكم ان خیر الزاد التقوى: اگر به آنها اجازه سخن گفتن داده شود به شما خبر مى دهند كه بهترین زاد و توشه آخرت تقوا است .

    این خود دلیل بر آن است كه آنها سخنان را مى شنوند و قادر بر پاسخگویى هستند اما اجازه ندارند. همه این تعبیرات اشاره به حیات برزخى انسانها است.(۷)

    بنا به روایات می توان گفت که مردگان می شنود. (حداقل عده ای از مردگان، صدای زندگان را می شنوند.) اما این که جواب می دهند یا نه بحثی است که در نکته بعد به آن می پردازیم.

    ۳. نکته مهمی که در حیات برزخی باید به آن توجه کرد این است که؛ «حیات برزخى» به معناى واقعى، براى همگان معنا پیدا نمى كند.

    در تفسیر نمونه مردم را سه گروه کرده است: گروهى مؤمنان خالص، گروهى كافران خالص، و گروهى متوسط و مستضعفند.

    جهان برزخ مخصوص گروه اول و دوم است اما گروه سوم در یك نوع حالت بی خبرى، عالم برزخ را طى مى كنند.(۸)

    همچنان كه برخى در دنیا به علت نداشتن نور ایمان و تأثیرگذار نبودن در هدایت و رشد دیگران، مردگانى متحرك هستند، پس از مرگ نیز برخى گرفتار عذاب برزخى اند و برخى در بى خبرى اند؛ تا دوره برزخ آنان سپرى شود و در صحنه قیامت، محشور شوند و تنها مؤمنان و پاك دلان هستند كه در دنیا و برزخ، داراى «حیات واقعى» هستند و از حال اهل دنیا، باخبرند و با اهل برزخ، ارتباط دارند و با آنان، گفت وگو مى كنند؛ چنان كه در قرآن مجید، آمده است:
    قابل توجه اینكه ما مأموریم كه در تشهد نماز سلام بر پیامبر بفرستیم و این اعتقاد همه مسلمین اعم از شیعه و اهل سنت است، چگونه ممكن است او را مخاطب سازیم به چیزى كه هرگز آن را نمى شنود؟!با توجه به مقدمات فوق می توان گفت که ؛ پیامبر و امامان صدای ما را می شنوند و پاسخ می دهند و سخن گفتن به این بزرگواران اصلا کار گزافی نیست

    «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یرْزَقُونَ. فَرِحِینَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ یسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَ لا هُمْ یحْزَنُونَ»؛ «هرگز كسانى را كه در راه خدا كشته شده اند، مرده مپندار؛ بلكه زنده اند؛ نزد پروردگارشان، روزى داده مى شوند. به آن چه خدا از فضل خود به آنان داده است، شادمانند و براى كسانى كه از پى ایشانند و هنوز به آنان نپیوسته اند، شادى مى كنند كه نه بیمى بر ایشان است و نه اندوهگین مى شوند».

    از این رو، از نگاه قرآن، تنها كسانى كه داراى قلب سلیم و حق پذیر هستند، داراى حیات واقعى خواهند بود و هر چقدر نور ایمان در آنها بیشتر باشد از حیات و قدرت بیشتری در دنیا ، آخرت و برزخ برخوردارند ؛ اما مشركان و كافرانى كه در تاریكى و بى خبرى فرو افتاده اند، مردگان متحركى بیش نیستند.

    پس، حساب پیامبر و مردان خدا از دیگران جدا است، آنها همانند شهداء (بلكه در صف مقدم بر آنان ) قرار دارند و زندگان جاویدند، و به مصداق احیاء عند ربهم یرزقون از روزی هاى پروردگار بهره می گیرند و به فرمان خداوند ارتباط خود را با این جهان حفظ مى كنند، همانگونه كه در این جهان مى توانند با مردگان - همچون كشتگان بدر - ارتباط برقرار سازند.

    روى همین جهت در روایات فراوانى كه در كتب اهل سنت و شیعه آمده است مى خوانیم : پیامبر و امامان سخن كسانى را كه از دور و نزدیك بر آنها سلام مى فرستند، مى شنوند، و به آنها پاسخ مى گوید، و حتى اعمال امت را بر آنها عرضه مى دارند.

    سوال14:
    ائمه ی بزرگوار ما هیچ گاه نمی خواهند جای خدا را بگیرند این مائیم که افراطی عمل می کنیم.ما غیر از خالق بودن تمام صفات الاهی را به بززگانمان نسبت می دهیم.(شفای مریض و حل انواع مشکلات و آگاهی به تمام شئون زندگی ما) چه مدرک ودلیلی هست که خدا آنها را وسیله قرار داده؟
    جواب:
    بزرگوار این صفات که شما از نسبت دادنشان به ائمه اطهار واهمه دارید خدا در قرآن به پیامبرانش نسبت داده و هیچ الوهیتی برای آنها اثبات نشده است

    مگر نه این است که خدا درباره حضرت عیسی در قرآن می فرماید:
    إِذْ قَالَ اللّهُ یَا عِیسی ابْنَ مَرْیَمَ اذْکُرْ نِعْمَتِی عَلَیْکَ وَعَلَی وَالِدَتِکَ إِذْ أَیَّدتُّکَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُکَلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَکَهْلاً وَإِذْ عَلَّمْتُکَ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالإِنجِیلَ وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ بِإِذْنِی فَتَنفُخُ فِیهَا فَتَکُونُ طَیْرًا بِإِذْنِی وَتُبْرِیءُ الأَکْمَهَ وَالأَبْرَصَ بِإِذْنِی وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوتَی بِإِذْنِی
    [یاد کن] هنگامی را که خدا گفت: ای عیسی بن مریم! نعمت های مرا بر خود و بر مادرت به یاد آور آنگاه که تو را به وسیله روح القدس تأیید کردم که در گهواره و در بزرگسالی با مردم سخن می گفتی و آنگاه که به تو کتاب و حکمت و تورات و انجیل آموختم، و آن گاه که به اذن من از گل چیزی به شکل پرنده می ساختی و در آن می دمیدی و به اذن من پرنده می شد، و کور مادرزاد و پیس را به اذن من شفا می دادی، و آنگاه که مردگان را به اذن من [زنده از قبر] بیرون می آوردی(مائده 110)
    آری نه تنها شفای مریض بلکه خلق را نیز به حضرت عیسی نسبت داده و نه تنها خلق بلکه زنده کردن مرده را

    البته خدا برای این که جواب سوالات مقدر برخی را داده باشد در آخر کار می فرماید"باذنی"
    همه کلام ما درباره ائمه هم همین است کارهایی که ما به آنها نسبت می دهیم همه اش باذن خداست.
    ما به عنوان شیعه معتقدیم که پیامبر ما از همه خلایق خدا برتر و با فضیلت تر است و حتی اهل بیت او از پیامبران غیر از پیامبر اسلام برتر و با فضیلت تر اند.
    آنها نمونه انسان کامل و واسطه فیض خدا هستند

    جامعه کبیره نمونه کاملی از اعتقاد شیعه به امام خود است
    پیامبر در حدیثی دادر که اگر نمی ترسیدم از این که مردم مانند مسیحیان که مسیح را اله خود قرار دادند به شرک بیافتند فضایلی از برادرم علی می گفتم که مردم خاک پای او را به شفا بردارند.
    دعاها و ذکر توسلات اهل بیت نمونه روشنی از واسطه قرار دادن آنها است(دعای توسل)

    دلیل محکم بر واسطه قرار دادن اهلبیت احادیث حضرت محمد(ص) در ذیل آیه " وابتغوا الیه الوسیله" است پیامبر به عنوان مفسر قرآن مصداق این وسیله را مشخص فرموده است:
    پیامبر خدا(ص) فرمود: «الائمة من ولد الحسین(ع) من اطاعهم فقد اطاع اللّه و من عصاهم فقد عصى اللّه هم العروة الوثقى و هم الوسیلة الى اللّه تعالى» امامان، از فرزندان امام حسین(ع) هستند، کسانى که آن ها را اطاعت کنند خدا را اطاعت کرده اند. کسانى که آن ها را معصیت کنند خدا را نافرمانى کرده اند، آنان دستگیره مطمئن هستند و همانان وسیله اى براى تقرّب به خدا هستند.

    در تفسیر على بن ابراهیم نیز در تفسیر آیه آمده است: «تقرّبوا الیه بالامام؛(4) با امام به خدا تقرّب بجوئید.»
    احادیث در این باب زیاد است.


    الهي كفي بي عزا ان اكون لك عبدا و كفي بي فخرا ان تكون لي ربا انت كما احب فاجعلني كما تحب
    معبودا بس است مرا اين عزت كه بنده توام و بس است مرا اين افتخار كه تو پروردگار مني.
    تو چناني كه دوست ميدارم مرا چنان كن كه دوست ميداري.
    امام علی (علیه السلام)

  8. تشکر


  9. #38

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۹
    نوشته
    2
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام
    باتوجه به اینکه زمان حضرت محمد صلی الله و علیه و آله و سلم نیز انسان های صالح لات، منی و عزی را صدا می زدند و پیامبر مبعوث شدند تا پرستش آن ها و طواف و سجده و توسل بر آنها را از بین ببرد پاسخ شما اینست که نباید هیچ کس را صدا زد، زیرا صدا زدن غیر خداوند در واقع صدا زدن شیطان است. مطابق با آیه مبارکه زیر و هرکس با هرگونه توجیه غیر از این حرف را بزند در واقع دشمنی با آیه الله عزوجل سخن خدا کرده است...پس توجیهات داستانی و روایی صحیح نمی باشد و مردود است، زیرا کلام خداوند واضح آمده و نیازی به تعریف داستان نیست.
    إِنْ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا إِنَاثًا وَإِنْ يَدْعُونَ إِلَّا شَيْطَانًا مَرِيدًا
    آیه 117 سوره نساء

    (مشرکان) نمی‌خوانند غیر خدای عالم جز دخترانی را (بتهایی را که نام دختران بر آنها نهاده‌اند) و نمی‌خوانند جز شیطان سرکش را.

  10. #39

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۹
    نوشته
    2
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام
    ما متاسفانه موضوعات را زیرکانه به هم ربط می دهید. صدا زدن و کمک خواستن از غیر خداوند شنوا را همانند طلب بخشش خواستن از مردم می دانید؟
    مثلا شما به یکی ظلم می کنید، می روید دم در خانه اش و از پدرش عذرخواهی می کنید و می گویی مرا ببخش و از خداوند هم طلب آمرزش کن همانند کمک خواستن و حاجت خواستن از غیر خداوند است؟
    وقتی برادران یوسف به یوسف و پدرش ظلم کردند آیا برای طلب بخشش باید سراغ شخص دیگری می رفتند؟ بلکه به سوی یعقوب رفتند و گفتند از ما بدلیل ظلمی که به تو و یوسف کردیم عذرخواهی می کنیم و از خداوند هم بدلیل این ظلم پوزش بخواهید. زیرا حق الناس در نزد خداوند گناهی بزرگ است که با طلب بخشش شخص ستم دیده در نزد خداوند رفع می شود.
    اما از سوی دیگر آنهایی که به پیامبر خاتم ظلم کردند و از دستوراتش سرباز زدند در واقع به حضرت محمد ظلم کردند و باید برای طلب استغفار پیش او می رفتند که ما را ببخش و از خداوند طلب مغفرت کن. حال آنکه در آیه ای دیگر خداوند تبارک و تعالی می فرمایند حتی اگر برای آنها آمرزش بخواهی بدلیل ظلمی که به تو کرده اند خداوند آنها را نمی بخشد. یعنی حق الناس در آن موقع پذیرفته نشد. پس شما وقتی حق الناس را ضایع می کنید و به کسی ستم می کنید را نباید با صدا زدن غیر خداوند یکی کنید و مردم را با سرهم کردن اراجیف گمراه سازید.
    زیرا این همه آیات صریح و واضح مبنی بر تنها صدا زدن خداوند آمده است. تنها به یک آیه ساده و روزمره اشاره می کنم ایاک نستعین

صفحه 4 از 4 نخست ... 234

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 2 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 2 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود