صفحه 1 از 6 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: اعتقاد به خدا، چرا به چه دليل؟

  1. #1
    بی خدا
    شروع کننده موضوع

    اعتقاد به خدا، چرا به چه دليل؟




    اينكه اصولا چرا بسياري از مردم با وجود اينكه هيچ گاه اطمينان كامل و صد در صدي پيرامون "چيستي و كيستي خداي" ندارند، ولي هرگز و تحت هيچ شرايطي دست از وي نمي كشند، بسياري اوقات توجيه منطقي دارد!
    اينكه انسان به دليل عدم علم به فلسفه ي ايجاد! (و نه خلقت) جهان، در پي يافتن هدف آن برآمده و از انجا كه منطق وي هرگز قادر به تجزيه و تحليل مسائل، با شعوري حتي امروزه نيست، اينكه او در پي يافتن يك منجي بسيار بزرگ براي روز درماندگي و تكيه به وي مي باشد، اينكه تصور جهاني به اين عظمت به صرف تصادف و يا مسئله ي تكميل و ...باور كردني نيست و ... تنها از معدود دلايل اين اعتقاد راسخ و بعضا متعصب گونه است.
    اما چرا بسياري از منكران خدا-اتئيست و آگنوتيست ها- با هدف قرار دادن اسلام، وي را مي كوبند، به خاطر داعيه خود اسلام است. اين چنين به نظر مي رسد كه در بين اديان سامي و منسوب به خداوند،اسلام به ظن بسياري از پديدآورندگان خويش، بسيار كامل و جامع مي باشد. ادعايي كه كمتر اديان سامي و ابراهيمي ان را ابراز نموده اند. در پي همين ادعا، بسياري وجود رخنه در پيكره ي اسلام را به منزله ي ايجاد شكاف در صفوف خداباوران و ايجاد تزلزل در پايه هاي وجود خدا مي دانند. البته اين موضوع چالش برانگيز براي ساليان بسيار طولاني دست آويز كلام بسياري از متحدثين و عالمان دهر بوده است. بسياري آن را به صورت رازي سر به مهر و برخي اندك به صورت ابلاغ همگاني ابراز داشته اند. اما ايا به راستي مي توان اسلام، آن هم در نوع تعصبي آن همچون شيعه و بعضا ساير فرق كمتر از تمدن آنرا، به عنوان نماينده ي قشر خداپرستان و معتقدان به وجود "بابا" لحاظ كرد؟ هر چند كه ممكن است از نگاه بسياري لحاظ اين امر اوج بي انصافي و اجحاف در برخورد با اسلام باشد، اما بايستي يادآور شد كه اسلام و بعد آن ساير اديان سامي، تنها دست آويز و چراغ ما براي پي بردن به عالمي بدون خدا و به نوعي ديگر، راه فرار از جهل و تاريكي است. با اين وجود، به سئوالي مي رسيم كه اصولا بي خدايي و عدم اعتقاد به خدا چرا و به چه دليل؟
    شايد نتوان براي اين سئوال، جوابي همه گير ارائه داد. اما در اين مقوله هر كسي از ظن خود يار اين مسئله مي شود. در جهاني كه در اوج ادعاي تمدن بشري است، ما شاهد انواع جنايت ها به اشد وجوه هستيم كه به بهانه هاي مختلف و بعضا بسيار بسيار واهي رخ مي دهد، مي توان نقش اين اعتقاد را حتي به صورت لايه هايي نازك و كم پيدا، اما موثر در اين جريانات مشاهده كرد. آنچه امروزه ما در عراق، افغانستان،فلسطين اشغالي و ... بسياري ديگر از كشورها مي بينيم بي ربط به موضوع مطروحه پيرامون اعتقاد متعصبانه و بعضا واهي نسبت به خدا نيست.
    شاهد اين مدعا، عمليات هاي انتحاري و خودكشي هاي هدف يافته است. بنا بر منطق انساني شايد تنها و قوي ترين استدلالي كه بتواند اين گونه اعمال را توجيه كند، اميد در بخشش خداوند از گناهان به وسيله ي اين اعمال و يا وعده و وعيدهاي بسيار از جانب پرچمداران اين گونه اعتقادات است. آنجا كه شخص تنها به اميد غفران الهي در آخرتي موهوم، بدون كمترين استدلال منطقي وبدون لحاظ كمترين زماني صرف انديشيدن به علل و عواقب كار خود، موجب مرگ خود و بسياري ديگر از افراد مي شود، ايا نبايد به اين اعتقاد و اين انديشه كه در پس پرده ي آن روحي ناپيدا چون اعتقاد جود دارد، خرده گرفت؟ به نظر ميرسد كه بي انصاف تر از آن گروه كه وجود خدا را در پس اسلامي كه به طور اشد از انديشه هاي خداوندي تبعيت مي كند، اين عقيده هاي تند روانه و افراطي و نيز حاميان بي چشم و گوش آن باشد.
    پس مي توان اين گونه نتيجه گرفت كه عدم اعتقاد به خدا، نه بي انصافي پيرامون خدا، كه به چالش كشيدن برخي از بزرگترين و سهمگين ترين انديشه هاي مخرب و مزورانه است. از ابتدايي ترين دلايل تحسين برانگيز تشكيك پيرامون خدا نيز مي تواند تشكيك در دستوراتي بدون منطق و تندروانه باشد، كه بسياري با توسل به آن و به كمك حماقت برخي افراد عام، به اهداف شوم مد نظر خود رسيده اند. ادامه ي بحث در اين باره را به نوبت بعد موكول مي كنم تا فرصتي براي انديشيدن بهتر فراهم ايد.
    اعتقاد به خدا، چرا به چه دليل؟ بحث تا بدانجا پيش رفت كه گفتيم با اندك تاملي مي توان تشكيك پيرامون خدا را حتي براي افراد معتقد، پايه گذار رسيدن به بسياري از خودآگاهي ها دانست.هر چند كه در ظاهر امر، اين كار نزد بسياري اوج توهين به اعتقادات افراد است. در حاليكه بايد دانست كه اگر هم چنين چيزي باشد، تعصب بي چون و چرا در پذيرش تفكرات مربوط به چندين سده ي پيش، آن هم بدون كمترين تاملي در آن و صرف پيشينه ي تاريخي داشتن آن در نزد پدران ما، عملا اوج حماقت را بيان مي نمايد.
    خواسته يا ناخواسته، سرانجام زماني فراخواهد رسيدكه اگر هم بابايي با آن همه دم و دستگاه نيز وجود داشته باشد، بايد بتواند خود را و سئوالات پيرامون خود را توجيه كند. به نظر مي رسد كه زمان جهالت بشر به انتهاي خود رسيده و حالا خداوند و خداباوران بايستي با استدلالاتي فراتر از انچه در گذشته ديگران را قانع مي نمودند، در پي يافتن سئوالات متعدد قشر مخالف برآيند. در اين بين انگ ارتداد به ديگران زدن و در امتداد آن، خارج كردن انسان هاي مرتد و به اصطلاح كافر ازچارچوب روال معمول زندگي و جامعه، نه تنها هيچ كمكي به آنها نخواهد كرد كه به مثابه فردي خواهد بود كه از سر ناتواني از قوه ي قهريه براي پاسخگويي برمي ايد و البته كه ابدا اين روش براي انسان متمدن توجيه پذير نخواهد بود.
    از ديدي ديگر، ايا منطقي به نظر مي رسد كه خداوند موجود از به چالش كشيده شدن خود دچار ولوله و ناراحتي شود؟ به نظر اين طور نيست. چنانچه كه از اين پادشاه سرزمين خوبي ها!! انتظار مي رود بايستي پا روي پا بگذارد و دست زير چانه و شاهد و ناظر جدال بي پايان آفريده هاي خود باشد و باز هم البته كه طبق روال معمول اندك تكاني به خود نخواهد داد و به كمك چشم و ابروي خود به فرشتگان عتاب مي كند.
    اين سئوال را معتقدان به بابا، جواب بدهند؟ چرا بعد از اين همه سال پس از ادعاي كمي تا قسمتي عجيب پيامبران خارج از شمارش، بابا هيچ كاري نكرده و ايا نمي خواهد ضربه شستي و زهر چشمي از اين بشر نادان و آفريده ي چست و چابك خود بگيرد؟ منطقي به نظر نمي رسد كه بابا، تنها سوم شخص مفرد و آدمي اول شخص متكلم وحده باشد! پس به وي بگوئيد كه اوج كفرگوئي كافران فرار رسيده و با روش هاي معمول پيشين نمي توان جلوي آنها را گرفت! به وي بگوئيد تا دير نشده كاري بكند و تصميم عاجلي اتخاذ كند.
    رسيدن به خدا پرستي از حرف تا عمل....
    ايا تا كنون به اين موضوع انديشيده ايد كه چرا نمي توان خدا را انكار كرد، به رغم اينكه هرگز كمترين ادراكي از وي نداشته ايم. بسياري از ما بابا را در حد پادشاه مهربان سرزمين ناكجاآباد در ذهنمان فرض كرده ايم.(به كلمه ي ذهن بيشتر دقت كنيد.) هماره اعتقاد به وي را براي گريز از انگ بي خدايي آن هم در جوامعي بعضا بسيار متعصب و يا قرار گرفتن در گروه هاي دين دار انتخاب كرده ايم. به عبارتي ايمان به خدا تنها براي بي خدا نبودن است و نه مستقلا مسيري براي پيمودن. به راستي ايا اين گونه نيست؟ از اين گذشته بسياري نيز خداباوري را تنها به عنوان مفر و پناهگاهي براي لحظات سخت و دردناك مي پذيرند. اين كه با روي دادن واقعه اي ناگوار و پيشامدي سخت، آن رابه حساب علم حكمتانه و لدني وي بداينم تا بدين طريق از الام خود بكاهيم، تنها بدين دليل كه خودمان از رويارويي با طبيعت وقايع و واقعيت هاي زندگي هراسناكيم. به عبارتي ديگر خيلي از ما، خدا را سپر بلاي خود كرده ايم.
    با اين فرض اعتقاد به خدا آنچنان هم منفي نيست. اما ايا حقيقتا صرف منفي نبودن اين قضيه، وجود خدا نيز به خودي خود اثبات مي شود؟ اين سئوالي است كه از آن گريزي نيست. بسياري براي فرار از جوابگويي به آن، تنها به پاك كردن صورت مسئله بسنده كرده و هرگز براي خود چنين مشغله ي فكري ايجاد نمي كنند كه البته نه شيوه اي درست، اما بعضا بسيار تاثير گذار و موفق است. برخي ديگر نيز با تكيه به سخنان ديگران در قبال اين مسئله جبهه گيري مي كنند. به ياد داشته باشيم كه مسئله ي وجود خدا و در پي ان سئوالات متعددي چون چيستي و كيستي وي، هدف از خلقت منتسب به وي و .... كليشه اي ترين، تكراري ترين، خسته كننده ترين و در عين حال مهمترين سئوال از اغاز ايجاد است! چون انسان نمي تواند خود را در اين دنيا تنها و يكه فرض كند. بسيار از دانشمندان علوم تجربي نيز از انجا كه دليل وهم الود خلقت جهان توسط خدا را نمي توانند بپذيرند، در پي يافتن نمونه هاي ديگري مشابه انسان در ساير سيارات و كهكشان ها هستند.
    نكته ي كليدي ديگري كه توجه به آن را در همين جا ضروري مي دانم و بعضا بارها و بارها نيز به آن اشاره خواهم كرده اين است كه فراموش نكنيم: "وجود يا عدم وجود خدا، و در نهايت تشكيك پيرامون همه ي آموزه هاي ديني كه اعتقادات ما را سست مي كند، نه تنها موجب تزلزل زندگي ما نميشود كه بالعكس، ما را با واقعيتي به نام زندگي با هر دليلي كه بخواهيم براي پيدايش آن ذكر كنيم- رودرو خواهد كرد كه گريز از ان ديگر به واسطه ي ميانجيگري ماهيت موهومي چون خدا امكان نخواهد داشت. حالا بايستي خودمان زمام امور را در دست بگيريم و ادامه مسير بديهم. مسيري كه نه تنها نبايستي به نااميدي از ايجاد، خودكشي، كمونيست، نهيل و.... منجر شود كه بالعكس تمام هم و غم ما را براي ساختن زندگي بهينه و مطلوب در اين دنيا و كمك به ساير هم نوعان مي طلبد. نه به آن دليل كه اديان و خدايي موهوم به ما گفته است، كه چون اگر بخواهيم خود و ديگران از زندگي لذت ببريم و مدينه ي فاضله مان را بسازيم، نيازي به وجود بابا نخواهيم داشت كه بايستي با تكيه بر علم هر چند نسبي خود در جهت تكميل دانسته هاي علمي و تجربي خود برآييم كه مطمئنا اين بهترين و مطمئن ترين راه براي طي طريق است. بگذاريد اين طور بگويم كه اگر با اين ديد به ساير اديان و مكاتب و حتي انديشه ي ايجاد خدا و پيامبران و علوم ماورائي و هرآنچه به آن برمي گردد بنگريم، انگاه نه تنها بسياري از آنها ما را طرد نخواهند كرد كه بالنص اگر بسيار خالص و منطقي باشند، همگام با ما براي ساختن جامعه اي كامل پيش خواهند رفت. مگر اينكه غرض ديگري در پس اين همه پند و اندرز و آيه پنهان باشد كه بسياري از بي خدايان نيز با همين قسمت اديان و بالكل وجود خدا مشكل دارند.
    بايد همه ي اديان را با مبارزه طلبيد. اما چنانچه پاي صلاح و مصلحت كل جامعه يبشري در ميان باشد، مي توان در يك جبهه حتي به رغم عقايدي بعضا متناقض جنگيد. اما متاسفانه مشكل از انجا نشات ميگيرد كه بسياري از اوقات دين و خدا پا در كفش ديگران ميكند و داعيه ي برتري دارد. به ياد داشته باشيم كه به تعداد انسان ها راه براي رسيد به حقيقت وجود دارد!

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    445
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    13 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1



    کپی و کپی. شما مدام داری مطلب از اینطورف و اونطرف میاری. چیزی هم داری که از خودت بگی؟

  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    513
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بسم الله الرحمن الرحیم
    دوست عزیز لطف کنید سوالات خود را خلاصه و با شماره بیان کنید تا در خدمتتان باشیم و اگر می خواهید در مورد باری تعالی بحث کنیم لطف کنید از ایجاد بحث های هم طراز خود داری کرده و همه مطالبتان و یا کپی پیستهایتان را در یک بحث مطرح کنید

  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    1,799
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    18

    راهنما قابل توجه جناب بيخداي گرامي




    نقل قول نوشته اصلی توسط بی خدا نمایش پست
    اينكه اصولا چرا بسياري از مردم با وجود اينكه هيچ گاه اطمينان كامل و صد در صدي پيرامون "چيستي و كيستي خداي" ندارند، ولي هرگز و تحت هيچ شرايطي دست از وي نمي كشند، بسياري اوقات توجيه منطقي دارد!
    اينكه انسان به دليل عدم علم به فلسفه ي ايجاد! (و نه خلقت) جهان، در پي يافتن هدف آن برآمده و از انجا كه منطق وي هرگز قادر به تجزيه و تحليل مسائل، با شعوري حتي امروزه نيست، اينكه او در پي يافتن يك منجي بسيار بزرگ براي روز درماندگي و تكيه به وي مي باشد، اينكه تصور جهاني به اين عظمت به صرف تصادف و يا مسئله ي تكميل و ...باور كردني نيست و ... تنها از معدود دلايل اين اعتقاد راسخ و بعضا متعصب گونه است.
    اما چرا بسياري از منكران خدا-اتئيست و آگنوتيست ها- با هدف قرار دادن اسلام، وي را مي كوبند، به خاطر داعيه خود اسلام است. اين چنين به نظر مي رسد كه در بين اديان سامي و منسوب به خداوند،اسلام به ظن بسياري از پديدآورندگان خويش، بسيار كامل و جامع مي باشد. ادعايي كه كمتر اديان سامي و ابراهيمي ان را ابراز نموده اند. در پي همين ادعا، بسياري وجود رخنه در پيكره ي اسلام را به منزله ي ايجاد شكاف در صفوف خداباوران و ايجاد تزلزل در پايه هاي وجود خدا مي دانند. البته اين موضوع چالش برانگيز براي ساليان بسيار طولاني دست آويز كلام بسياري از متحدثين و عالمان دهر بوده است. بسياري آن را به صورت رازي سر به مهر و برخي اندك به صورت ابلاغ همگاني ابراز داشته اند. اما ايا به راستي مي توان اسلام، آن هم در نوع تعصبي آن همچون شيعه و بعضا ساير فرق كمتر از تمدن آنرا، به عنوان نماينده ي قشر خداپرستان و معتقدان به وجود "بابا" لحاظ كرد؟ هر چند كه ممكن است از نگاه بسياري لحاظ اين امر اوج بي انصافي و اجحاف در برخورد با اسلام باشد، اما بايستي يادآور شد كه اسلام و بعد آن ساير اديان سامي، تنها دست آويز و چراغ ما براي پي بردن به عالمي بدون خدا و به نوعي ديگر، راه فرار از جهل و تاريكي است. با اين وجود، به سئوالي مي رسيم كه اصولا بي خدايي و عدم اعتقاد به خدا چرا و به چه دليل؟
    شايد نتوان براي اين سئوال، جوابي همه گير ارائه داد. اما در اين مقوله هر كسي از ظن خود يار اين مسئله مي شود. در جهاني كه در اوج ادعاي تمدن بشري است، ما شاهد انواع جنايت ها به اشد وجوه هستيم كه به بهانه هاي مختلف و بعضا بسيار بسيار واهي رخ مي دهد، مي توان نقش اين اعتقاد را حتي به صورت لايه هايي نازك و كم پيدا، اما موثر در اين جريانات مشاهده كرد. آنچه امروزه ما در عراق، افغانستان،فلسطين اشغالي و ... بسياري ديگر از كشورها مي بينيم بي ربط به موضوع مطروحه پيرامون اعتقاد متعصبانه و بعضا واهي نسبت به خدا نيست.
    شاهد اين مدعا، عمليات هاي انتحاري و خودكشي هاي هدف يافته است. بنا بر منطق انساني شايد تنها و قوي ترين استدلالي كه بتواند اين گونه اعمال را توجيه كند، اميد در بخشش خداوند از گناهان به وسيله ي اين اعمال و يا وعده و وعيدهاي بسيار از جانب پرچمداران اين گونه اعتقادات است. آنجا كه شخص تنها به اميد غفران الهي در آخرتي موهوم، بدون كمترين استدلال منطقي وبدون لحاظ كمترين زماني صرف انديشيدن به علل و عواقب كار خود، موجب مرگ خود و بسياري ديگر از افراد مي شود، ايا نبايد به اين اعتقاد و اين انديشه كه در پس پرده ي آن روحي ناپيدا چون اعتقاد جود دارد، خرده گرفت؟ به نظر ميرسد كه بي انصاف تر از آن گروه كه وجود خدا را در پس اسلامي كه به طور اشد از انديشه هاي خداوندي تبعيت مي كند، اين عقيده هاي تند روانه و افراطي و نيز حاميان بي چشم و گوش آن باشد.
    پس مي توان اين گونه نتيجه گرفت كه عدم اعتقاد به خدا، نه بي انصافي پيرامون خدا، كه به چالش كشيدن برخي از بزرگترين و سهمگين ترين انديشه هاي مخرب و مزورانه است. از ابتدايي ترين دلايل تحسين برانگيز تشكيك پيرامون خدا نيز مي تواند تشكيك در دستوراتي بدون منطق و تندروانه باشد، كه بسياري با توسل به آن و به كمك حماقت برخي افراد عام، به اهداف شوم مد نظر خود رسيده اند. ادامه ي بحث در اين باره را به نوبت بعد موكول مي كنم تا فرصتي براي انديشيدن بهتر فراهم ايد.
    اعتقاد به خدا، چرا به چه دليل؟ بحث تا بدانجا پيش رفت كه گفتيم با اندك تاملي مي توان تشكيك پيرامون خدا را حتي براي افراد معتقد، پايه گذار رسيدن به بسياري از خودآگاهي ها دانست.هر چند كه در ظاهر امر، اين كار نزد بسياري اوج توهين به اعتقادات افراد است. در حاليكه بايد دانست كه اگر هم چنين چيزي باشد، تعصب بي چون و چرا در پذيرش تفكرات مربوط به چندين سده ي پيش، آن هم بدون كمترين تاملي در آن و صرف پيشينه ي تاريخي داشتن آن در نزد پدران ما، عملا اوج حماقت را بيان مي نمايد.
    خواسته يا ناخواسته، سرانجام زماني فراخواهد رسيدكه اگر هم بابايي با آن همه دم و دستگاه نيز وجود داشته باشد، بايد بتواند خود را و سئوالات پيرامون خود را توجيه كند. به نظر مي رسد كه زمان جهالت بشر به انتهاي خود رسيده و حالا خداوند و خداباوران بايستي با استدلالاتي فراتر از انچه در گذشته ديگران را قانع مي نمودند، در پي يافتن سئوالات متعدد قشر مخالف برآيند. در اين بين انگ ارتداد به ديگران زدن و در امتداد آن، خارج كردن انسان هاي مرتد و به اصطلاح كافر ازچارچوب روال معمول زندگي و جامعه، نه تنها هيچ كمكي به آنها نخواهد كرد كه به مثابه فردي خواهد بود كه از سر ناتواني از قوه ي قهريه براي پاسخگويي برمي ايد و البته كه ابدا اين روش براي انسان متمدن توجيه پذير نخواهد بود.
    از ديدي ديگر، ايا منطقي به نظر مي رسد كه خداوند موجود از به چالش كشيده شدن خود دچار ولوله و ناراحتي شود؟ به نظر اين طور نيست. چنانچه كه از اين پادشاه سرزمين خوبي ها!! انتظار مي رود بايستي پا روي پا بگذارد و دست زير چانه و شاهد و ناظر جدال بي پايان آفريده هاي خود باشد و باز هم البته كه طبق روال معمول اندك تكاني به خود نخواهد داد و به كمك چشم و ابروي خود به فرشتگان عتاب مي كند.
    اين سئوال را معتقدان به بابا، جواب بدهند؟ چرا بعد از اين همه سال پس از ادعاي كمي تا قسمتي عجيب پيامبران خارج از شمارش، بابا هيچ كاري نكرده و ايا نمي خواهد ضربه شستي و زهر چشمي از اين بشر نادان و آفريده ي چست و چابك خود بگيرد؟ منطقي به نظر نمي رسد كه بابا، تنها سوم شخص مفرد و آدمي اول شخص متكلم وحده باشد! پس به وي بگوئيد كه اوج كفرگوئي كافران فرار رسيده و با روش هاي معمول پيشين نمي توان جلوي آنها را گرفت! به وي بگوئيد تا دير نشده كاري بكند و تصميم عاجلي اتخاذ كند.
    رسيدن به خدا پرستي از حرف تا عمل....
    ايا تا كنون به اين موضوع انديشيده ايد كه چرا نمي توان خدا را انكار كرد، به رغم اينكه هرگز كمترين ادراكي از وي نداشته ايم. بسياري از ما بابا را در حد پادشاه مهربان سرزمين ناكجاآباد در ذهنمان فرض كرده ايم.(به كلمه ي ذهن بيشتر دقت كنيد.) هماره اعتقاد به وي را براي گريز از انگ بي خدايي آن هم در جوامعي بعضا بسيار متعصب و يا قرار گرفتن در گروه هاي دين دار انتخاب كرده ايم. به عبارتي ايمان به خدا تنها براي بي خدا نبودن است و نه مستقلا مسيري براي پيمودن. به راستي ايا اين گونه نيست؟ از اين گذشته بسياري نيز خداباوري را تنها به عنوان مفر و پناهگاهي براي لحظات سخت و دردناك مي پذيرند. اين كه با روي دادن واقعه اي ناگوار و پيشامدي سخت، آن رابه حساب علم حكمتانه و لدني وي بداينم تا بدين طريق از الام خود بكاهيم، تنها بدين دليل كه خودمان از رويارويي با طبيعت وقايع و واقعيت هاي زندگي هراسناكيم. به عبارتي ديگر خيلي از ما، خدا را سپر بلاي خود كرده ايم.
    با اين فرض اعتقاد به خدا آنچنان هم منفي نيست. اما ايا حقيقتا صرف منفي نبودن اين قضيه، وجود خدا نيز به خودي خود اثبات مي شود؟ اين سئوالي است كه از آن گريزي نيست. بسياري براي فرار از جوابگويي به آن، تنها به پاك كردن صورت مسئله بسنده كرده و هرگز براي خود چنين مشغله ي فكري ايجاد نمي كنند كه البته نه شيوه اي درست، اما بعضا بسيار تاثير گذار و موفق است. برخي ديگر نيز با تكيه به سخنان ديگران در قبال اين مسئله جبهه گيري مي كنند. به ياد داشته باشيم كه مسئله ي وجود خدا و در پي ان سئوالات متعددي چون چيستي و كيستي وي، هدف از خلقت منتسب به وي و .... كليشه اي ترين، تكراري ترين، خسته كننده ترين و در عين حال مهمترين سئوال از اغاز ايجاد است! چون انسان نمي تواند خود را در اين دنيا تنها و يكه فرض كند. بسيار از دانشمندان علوم تجربي نيز از انجا كه دليل وهم الود خلقت جهان توسط خدا را نمي توانند بپذيرند، در پي يافتن نمونه هاي ديگري مشابه انسان در ساير سيارات و كهكشان ها هستند.
    نكته ي كليدي ديگري كه توجه به آن را در همين جا ضروري مي دانم و بعضا بارها و بارها نيز به آن اشاره خواهم كرده اين است كه فراموش نكنيم: "وجود يا عدم وجود خدا، و در نهايت تشكيك پيرامون همه ي آموزه هاي ديني كه اعتقادات ما را سست مي كند، نه تنها موجب تزلزل زندگي ما نميشود كه بالعكس، ما را با واقعيتي به نام زندگي با هر دليلي كه بخواهيم براي پيدايش آن ذكر كنيم- رودرو خواهد كرد كه گريز از ان ديگر به واسطه ي ميانجيگري ماهيت موهومي چون خدا امكان نخواهد داشت. حالا بايستي خودمان زمام امور را در دست بگيريم و ادامه مسير بديهم. مسيري كه نه تنها نبايستي به نااميدي از ايجاد، خودكشي، كمونيست، نهيل و.... منجر شود كه بالعكس تمام هم و غم ما را براي ساختن زندگي بهينه و مطلوب در اين دنيا و كمك به ساير هم نوعان مي طلبد. نه به آن دليل كه اديان و خدايي موهوم به ما گفته است، كه چون اگر بخواهيم خود و ديگران از زندگي لذت ببريم و مدينه ي فاضله مان را بسازيم، نيازي به وجود بابا نخواهيم داشت كه بايستي با تكيه بر علم هر چند نسبي خود در جهت تكميل دانسته هاي علمي و تجربي خود برآييم كه مطمئنا اين بهترين و مطمئن ترين راه براي طي طريق است. بگذاريد اين طور بگويم كه اگر با اين ديد به ساير اديان و مكاتب و حتي انديشه ي ايجاد خدا و پيامبران و علوم ماورائي و هرآنچه به آن برمي گردد بنگريم، انگاه نه تنها بسياري از آنها ما را طرد نخواهند كرد كه بالنص اگر بسيار خالص و منطقي باشند، همگام با ما براي ساختن جامعه اي كامل پيش خواهند رفت. مگر اينكه غرض ديگري در پس اين همه پند و اندرز و آيه پنهان باشد كه بسياري از بي خدايان نيز با همين قسمت اديان و بالكل وجود خدا مشكل دارند.
    بايد همه ي اديان را با مبارزه طلبيد. اما چنانچه پاي صلاح و مصلحت كل جامعه يبشري در ميان باشد، مي توان در يك جبهه حتي به رغم عقايدي بعضا متناقض جنگيد. اما متاسفانه مشكل از انجا نشات ميگيرد كه بسياري از اوقات دين و خدا پا در كفش ديگران ميكند و داعيه ي برتري دارد. به ياد داشته باشيم كه به تعداد انسان ها راه براي رسيد به حقيقت وجود دارد!
    بنام خدا
    سلام جناب بيخدا
    بنده و ديگر دوستانم چندين بار از شما خواهش كرديم :
    1:گفتگوهاي انجام شده ما با ديگر بيخدايان را بخوانيد و سپس بحث كنيد.

    2: اگر هم شبهه اي داريد به طور واضح وشمرده بيان كنيد.
    3:نميدانم تا بحال در كانون گفتمانهاي ديگر وارد شديد يا بار اولتان است چون فرهنگ گفتمان به اين است كه گفتگو و پرسش وپاسخ به صورت روشن وخيلي واضح عرضه مي شود.
    4:با توجه به تذكر مكرر دوستان و ذكر موارد بالا در صورت تكرار ،عليرغم ميل باطني ام مجبورم اقدامات لازم را در مورد پستهاي كپي پيست شده ومقاله اي شما ،انجام دهم.
    اميدوارم چنانچه مايل باشيد در فضايي دوستانه وصميمي و آرام گفتگو ها را ادامه دهيم.

  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    1,799
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    18

    راهنما تاپيك تكراري




    بنام خدا
    سلام جناب بيخداي گرامي
    لطف كنيد در مورد اين تاپيكي كه ايجاد كرديد ابتدا اي لينك را مشاهده كنيد وسپس اگر سوالي بود ،همانطور كه
    در پست بالا عرض كردم سوالات خودتان را به صورت واضح بيان فرماييد.
    http://www.askquran.ir/showthread.php?t=2198

  7. تشکر


  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    2
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط بی خدا نمایش پست
    اينكه اصولا چرا بسياري از مردم با وجود اينكه هيچ گاه اطمينان كامل و صد در صدي پيرامون "چيستي و كيستي خداي" ندارند، ولي هرگز و تحت هيچ شرايطي دست از وي نمي كشند، بسياري اوقات توجيه منطقي دارد!
    اينكه انسان به دليل عدم علم به فلسفه ي ايجاد! (و نه خلقت) جهان، در پي يافتن هدف آن برآمده و از انجا كه منطق وي هرگز قادر به تجزيه و تحليل مسائل، با شعوري حتي امروزه نيست، اينكه او در پي يافتن يك منجي بسيار بزرگ براي روز درماندگي و تكيه به وي مي باشد، اينكه تصور جهاني به اين عظمت به صرف تصادف و يا مسئله ي تكميل و ...باور كردني نيست و ... تنها از معدود دلايل اين اعتقاد راسخ و بعضا متعصب گونه است.
    اما چرا بسياري از منكران خدا-اتئيست و آگنوتيست ها- با هدف قرار دادن اسلام، وي را مي كوبند، به خاطر داعيه خود اسلام است. اين چنين به نظر مي رسد كه در بين اديان سامي و منسوب به خداوند،اسلام به ظن بسياري از پديدآورندگان خويش، بسيار كامل و جامع مي باشد. ادعايي كه كمتر اديان سامي و ابراهيمي ان را ابراز نموده اند. در پي همين ادعا، بسياري وجود رخنه در پيكره ي اسلام را به منزله ي ايجاد شكاف در صفوف خداباوران و ايجاد تزلزل در پايه هاي وجود خدا مي دانند. البته اين موضوع چالش برانگيز براي ساليان بسيار طولاني دست آويز كلام بسياري از متحدثين و عالمان دهر بوده است. بسياري آن را به صورت رازي سر به مهر و برخي اندك به صورت ابلاغ همگاني ابراز داشته اند. اما ايا به راستي مي توان اسلام، آن هم در نوع تعصبي آن همچون شيعه و بعضا ساير فرق كمتر از تمدن آنرا، به عنوان نماينده ي قشر خداپرستان و معتقدان به وجود "بابا" لحاظ كرد؟ هر چند كه ممكن است از نگاه بسياري لحاظ اين امر اوج بي انصافي و اجحاف در برخورد با اسلام باشد، اما بايستي يادآور شد كه اسلام و بعد آن ساير اديان سامي، تنها دست آويز و چراغ ما براي پي بردن به عالمي بدون خدا و به نوعي ديگر، راه فرار از جهل و تاريكي است. با اين وجود، به سئوالي مي رسيم كه اصولا بي خدايي و عدم اعتقاد به خدا چرا و به چه دليل؟
    شايد نتوان براي اين سئوال، جوابي همه گير ارائه داد. اما در اين مقوله هر كسي از ظن خود يار اين مسئله مي شود. در جهاني كه در اوج ادعاي تمدن بشري است، ما شاهد انواع جنايت ها به اشد وجوه هستيم كه به بهانه هاي مختلف و بعضا بسيار بسيار واهي رخ مي دهد، مي توان نقش اين اعتقاد را حتي به صورت لايه هايي نازك و كم پيدا، اما موثر در اين جريانات مشاهده كرد. آنچه امروزه ما در عراق، افغانستان،فلسطين اشغالي و ... بسياري ديگر از كشورها مي بينيم بي ربط به موضوع مطروحه پيرامون اعتقاد متعصبانه و بعضا واهي نسبت به خدا نيست.
    شاهد اين مدعا، عمليات هاي انتحاري و خودكشي هاي هدف يافته است. بنا بر منطق انساني شايد تنها و قوي ترين استدلالي كه بتواند اين گونه اعمال را توجيه كند، اميد در بخشش خداوند از گناهان به وسيله ي اين اعمال و يا وعده و وعيدهاي بسيار از جانب پرچمداران اين گونه اعتقادات است. آنجا كه شخص تنها به اميد غفران الهي در آخرتي موهوم، بدون كمترين استدلال منطقي وبدون لحاظ كمترين زماني صرف انديشيدن به علل و عواقب كار خود، موجب مرگ خود و بسياري ديگر از افراد مي شود، ايا نبايد به اين اعتقاد و اين انديشه كه در پس پرده ي آن روحي ناپيدا چون اعتقاد جود دارد، خرده گرفت؟ به نظر ميرسد كه بي انصاف تر از آن گروه كه وجود خدا را در پس اسلامي كه به طور اشد از انديشه هاي خداوندي تبعيت مي كند، اين عقيده هاي تند روانه و افراطي و نيز حاميان بي چشم و گوش آن باشد.
    پس مي توان اين گونه نتيجه گرفت كه عدم اعتقاد به خدا، نه بي انصافي پيرامون خدا، كه به چالش كشيدن برخي از بزرگترين و سهمگين ترين انديشه هاي مخرب و مزورانه است. از ابتدايي ترين دلايل تحسين برانگيز تشكيك پيرامون خدا نيز مي تواند تشكيك در دستوراتي بدون منطق و تندروانه باشد، كه بسياري با توسل به آن و به كمك حماقت برخي افراد عام، به اهداف شوم مد نظر خود رسيده اند. ادامه ي بحث در اين باره را به نوبت بعد موكول مي كنم تا فرصتي براي انديشيدن بهتر فراهم ايد.
    اعتقاد به خدا، چرا به چه دليل؟ بحث تا بدانجا پيش رفت كه گفتيم با اندك تاملي مي توان تشكيك پيرامون خدا را حتي براي افراد معتقد، پايه گذار رسيدن به بسياري از خودآگاهي ها دانست.هر چند كه در ظاهر امر، اين كار نزد بسياري اوج توهين به اعتقادات افراد است. در حاليكه بايد دانست كه اگر هم چنين چيزي باشد، تعصب بي چون و چرا در پذيرش تفكرات مربوط به چندين سده ي پيش، آن هم بدون كمترين تاملي در آن و صرف پيشينه ي تاريخي داشتن آن در نزد پدران ما، عملا اوج حماقت را بيان مي نمايد.
    خواسته يا ناخواسته، سرانجام زماني فراخواهد رسيدكه اگر هم بابايي با آن همه دم و دستگاه نيز وجود داشته باشد، بايد بتواند خود را و سئوالات پيرامون خود را توجيه كند. به نظر مي رسد كه زمان جهالت بشر به انتهاي خود رسيده و حالا خداوند و خداباوران بايستي با استدلالاتي فراتر از انچه در گذشته ديگران را قانع مي نمودند، در پي يافتن سئوالات متعدد قشر مخالف برآيند. در اين بين انگ ارتداد به ديگران زدن و در امتداد آن، خارج كردن انسان هاي مرتد و به اصطلاح كافر ازچارچوب روال معمول زندگي و جامعه، نه تنها هيچ كمكي به آنها نخواهد كرد كه به مثابه فردي خواهد بود كه از سر ناتواني از قوه ي قهريه براي پاسخگويي برمي ايد و البته كه ابدا اين روش براي انسان متمدن توجيه پذير نخواهد بود.
    از ديدي ديگر، ايا منطقي به نظر مي رسد كه خداوند موجود از به چالش كشيده شدن خود دچار ولوله و ناراحتي شود؟ به نظر اين طور نيست. چنانچه كه از اين پادشاه سرزمين خوبي ها!! انتظار مي رود بايستي پا روي پا بگذارد و دست زير چانه و شاهد و ناظر جدال بي پايان آفريده هاي خود باشد و باز هم البته كه طبق روال معمول اندك تكاني به خود نخواهد داد و به كمك چشم و ابروي خود به فرشتگان عتاب مي كند.
    اين سئوال را معتقدان به بابا، جواب بدهند؟ چرا بعد از اين همه سال پس از ادعاي كمي تا قسمتي عجيب پيامبران خارج از شمارش، بابا هيچ كاري نكرده و ايا نمي خواهد ضربه شستي و زهر چشمي از اين بشر نادان و آفريده ي چست و چابك خود بگيرد؟ منطقي به نظر نمي رسد كه بابا، تنها سوم شخص مفرد و آدمي اول شخص متكلم وحده باشد! پس به وي بگوئيد كه اوج كفرگوئي كافران فرار رسيده و با روش هاي معمول پيشين نمي توان جلوي آنها را گرفت! به وي بگوئيد تا دير نشده كاري بكند و تصميم عاجلي اتخاذ كند.
    رسيدن به خدا پرستي از حرف تا عمل....
    ايا تا كنون به اين موضوع انديشيده ايد كه چرا نمي توان خدا را انكار كرد، به رغم اينكه هرگز كمترين ادراكي از وي نداشته ايم. بسياري از ما بابا را در حد پادشاه مهربان سرزمين ناكجاآباد در ذهنمان فرض كرده ايم.(به كلمه ي ذهن بيشتر دقت كنيد.) هماره اعتقاد به وي را براي گريز از انگ بي خدايي آن هم در جوامعي بعضا بسيار متعصب و يا قرار گرفتن در گروه هاي دين دار انتخاب كرده ايم. به عبارتي ايمان به خدا تنها براي بي خدا نبودن است و نه مستقلا مسيري براي پيمودن. به راستي ايا اين گونه نيست؟ از اين گذشته بسياري نيز خداباوري را تنها به عنوان مفر و پناهگاهي براي لحظات سخت و دردناك مي پذيرند. اين كه با روي دادن واقعه اي ناگوار و پيشامدي سخت، آن رابه حساب علم حكمتانه و لدني وي بداينم تا بدين طريق از الام خود بكاهيم، تنها بدين دليل كه خودمان از رويارويي با طبيعت وقايع و واقعيت هاي زندگي هراسناكيم. به عبارتي ديگر خيلي از ما، خدا را سپر بلاي خود كرده ايم.
    با اين فرض اعتقاد به خدا آنچنان هم منفي نيست. اما ايا حقيقتا صرف منفي نبودن اين قضيه، وجود خدا نيز به خودي خود اثبات مي شود؟ اين سئوالي است كه از آن گريزي نيست. بسياري براي فرار از جوابگويي به آن، تنها به پاك كردن صورت مسئله بسنده كرده و هرگز براي خود چنين مشغله ي فكري ايجاد نمي كنند كه البته نه شيوه اي درست، اما بعضا بسيار تاثير گذار و موفق است. برخي ديگر نيز با تكيه به سخنان ديگران در قبال اين مسئله جبهه گيري مي كنند. به ياد داشته باشيم كه مسئله ي وجود خدا و در پي ان سئوالات متعددي چون چيستي و كيستي وي، هدف از خلقت منتسب به وي و .... كليشه اي ترين، تكراري ترين، خسته كننده ترين و در عين حال مهمترين سئوال از اغاز ايجاد است! چون انسان نمي تواند خود را در اين دنيا تنها و يكه فرض كند. بسيار از دانشمندان علوم تجربي نيز از انجا كه دليل وهم الود خلقت جهان توسط خدا را نمي توانند بپذيرند، در پي يافتن نمونه هاي ديگري مشابه انسان در ساير سيارات و كهكشان ها هستند.
    نكته ي كليدي ديگري كه توجه به آن را در همين جا ضروري مي دانم و بعضا بارها و بارها نيز به آن اشاره خواهم كرده اين است كه فراموش نكنيم: "وجود يا عدم وجود خدا، و در نهايت تشكيك پيرامون همه ي آموزه هاي ديني كه اعتقادات ما را سست مي كند، نه تنها موجب تزلزل زندگي ما نميشود كه بالعكس، ما را با واقعيتي به نام زندگي با هر دليلي كه بخواهيم براي پيدايش آن ذكر كنيم- رودرو خواهد كرد كه گريز از ان ديگر به واسطه ي ميانجيگري ماهيت موهومي چون خدا امكان نخواهد داشت. حالا بايستي خودمان زمام امور را در دست بگيريم و ادامه مسير بديهم. مسيري كه نه تنها نبايستي به نااميدي از ايجاد، خودكشي، كمونيست، نهيل و.... منجر شود كه بالعكس تمام هم و غم ما را براي ساختن زندگي بهينه و مطلوب در اين دنيا و كمك به ساير هم نوعان مي طلبد. نه به آن دليل كه اديان و خدايي موهوم به ما گفته است، كه چون اگر بخواهيم خود و ديگران از زندگي لذت ببريم و مدينه ي فاضله مان را بسازيم، نيازي به وجود بابا نخواهيم داشت كه بايستي با تكيه بر علم هر چند نسبي خود در جهت تكميل دانسته هاي علمي و تجربي خود برآييم كه مطمئنا اين بهترين و مطمئن ترين راه براي طي طريق است. بگذاريد اين طور بگويم كه اگر با اين ديد به ساير اديان و مكاتب و حتي انديشه ي ايجاد خدا و پيامبران و علوم ماورائي و هرآنچه به آن برمي گردد بنگريم، انگاه نه تنها بسياري از آنها ما را طرد نخواهند كرد كه بالنص اگر بسيار خالص و منطقي باشند، همگام با ما براي ساختن جامعه اي كامل پيش خواهند رفت. مگر اينكه غرض ديگري در پس اين همه پند و اندرز و آيه پنهان باشد كه بسياري از بي خدايان نيز با همين قسمت اديان و بالكل وجود خدا مشكل دارند.
    بايد همه ي اديان را با مبارزه طلبيد. اما چنانچه پاي صلاح و مصلحت كل جامعه يبشري در ميان باشد، مي توان در يك جبهه حتي به رغم عقايدي بعضا متناقض جنگيد. اما متاسفانه مشكل از انجا نشات ميگيرد كه بسياري از اوقات دين و خدا پا در كفش ديگران ميكند و داعيه ي برتري دارد. به ياد داشته باشيم كه به تعداد انسان ها راه براي رسيد به حقيقت وجود دارد!
    ميگما !!!
    شما بهتر نبود يك كتاب رو كپي مي كرديد و ميگذاشتيد اينجا؟؟؟
    اينجوري يكباره زحمت كپي پيست رو مي كشيديد.
    حالا كپي پيست اشكال نداره حداقل شمرده شمرده ميگذاشتيد اينجا

  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    87
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    جناب بیخدا ضمن خوش آمد گویی به شما در این سایت .
    بابت کپی پیست هایتان سپاسگذاریم .
    ولی قبلا" نقد شده و ضرورتی به بازبینی ندارد .

    در مورد معرکه گیریتان نیز در این سایت ، باید عرض کنم از این شاخه به آن شاخه پریدن و کپی پیست کردن از این و آن راهی برای خود نمایی نیست .
    مشک آن است که ببوید نه آنکه عطار بگوید .
    اگر می خواهید براهین اثبات وجود خدا را رد کنید باید برهانی مشخص نمایید و بر سر آن به صورت منسجم وطبق آنچه در فلسفه اسلامی تحت زیر مجموعه های الهیات به معنا الاخص هست ، با مشخص کردن نوع تقریر به بحث بپردازید . این عملکرد ناشیانه شما نشان از ورود به جهت تخریب و آشفته نمودن فضای سایت دارد .

    به هر روی شما اگر زیاد بر خود اطمینان دارید که یک بیخدای تمام وعیار هستید و میتوانید از مواضع بیخدایی دفاع کنید .
    در این سایت میتوانید با هماهنگی مدیریت بر این مهم نائل آیید .
    من نیز آمادگی خود را بر سر این مناظره اعلام میکنم .
    و بهت این افتخار را میدهم که خودت انتخاب کنی .

    موضوع مناظره: اثبات خدا
    برهین اثبات :

    صدیقین با تقریر ملاصدرا یا ابن سینا
    وجودی کانت
    وجودی لایب نیتس
    برهان علت اولای ابن سینا
    براهین خمسه توماس آکویناس .
    واجب الوجود فارابی .

    ضمنا" تقریرت از برهان وجوب و امکان هم غلطه . بر روی پایه های غلط نمیشه استدلال چیند .
    دفع خطر احتمالی رو هم از سایت گفتگو کپی کردی آوردی اینجا . و جزء براهین اثبات به حساب نمیآد .
    (خیلی ناشیانه وارد شدی . برو یه دوره دیگه ببین بعد بیا . )


    بدرود ....




    ویرایش توسط fatememeshkat : ۱۳۸۷/۰۵/۲۲ در ساعت ۰۷:۴۳ دلیل: حذف لینک سایت غیر مجاز
    قل هاتوا برهانکم ،ان کنتم صادقین .

    بگو برهانتان را بیاورید اگر راستگو هستید .

  10. تشکرها 2


  11. #8
    بی خدا
    شروع کننده موضوع



    نقل قول نوشته اصلی توسط lavson نمایش پست
    جناب بیخدا ضمن خوش آمد گویی به شما در این سایت .
    بابت کپی پیست هایتان سپاسگذاریم .
    ولی قبلا" نقد شده و ضرورتی به بازبینی ندارد .

    در مورد معرکه گیریتان نیز در این سایت ، باید عرض کنم از این شاخه به آن شاخه پریدن و کپی پیست کردن از این و آن راهی برای خود نمایی نیست .
    مشک آن است که ببوید نه آنکه عطار بگوید .
    اگر می خواهید براهین اثبات وجود خدا را رد کنید باید برهانی مشخص نمایید و بر سر آن به صورت منسجم وطبق آنچه در فلسفه اسلامی تحت زیر مجموعه های الهیات به معنا الاخص هست ، با مشخص کردن نوع تقریر به بحث بپردازید . این عملکرد ناشیانه شما نشان از ورود به جهت تخریب و آشفته نمودن فضای سایت دارد .

    به هر روی شما اگر زیاد بر خود اطمینان دارید که یک بیخدای تمام وعیار هستید و میتوانید از مواضع بیخدایی دفاع کنید .
    در این سایت میتوانید با هماهنگی مدیریت بر این مهم نائل آیید .
    من نیز آمادگی خود را بر سر این مناظره اعلام میکنم .
    و بهت این افتخار را میدهم که خودت انتخاب کنی .

    موضوع مناظره: اثبات خدا
    برهین اثبات :

    صدیقین با تقریر ملاصدرا یا ابن سینا
    وجودی کانت
    وجودی لایب نیتس
    برهان علت اولای ابن سینا
    براهین خمسه توماس آکویناس .
    واجب الوجود فارابی .

    ضمنا" تقریرت از برهان وجوب و امکان هم غلطه . بر روی پایه های غلط نمیشه استدلال چیند .
    دفع خطر احتمالی رو هم از سایت گفتگو کپی کردی آوردی اینجا . و جزء براهین اثبات به حساب نمیآد .
    (خیلی ناشیانه وارد شدی . برو یه دوره دیگه ببین بعد بیا . )


    بدرود ....


    به م نمیگید لینک سایتهای خلاف مقررات سایتو ن ر ونذارم خودتون این کار ر ومیکنید؟؟؟؟
    در ضمن چرا توهین میکنید این رو جدی بگیرید اگه به این موضوع رسیدگی نکنید از منم توقعی نداشته باشید دیدید که حالا مقصر خودتون هستید و دنبال سفسطه بازی هستید نه واقعیت
    ویرایش توسط fatememeshkat : ۱۳۸۷/۰۵/۲۲ در ساعت ۰۷:۴۵

  12. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    10
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اثبات خدا از چندين را ه قابل استدلال است:


    اول



    رابطهء علت و معلول:


    هر آنچه که بوجود مي آيد بنا به علتي است و به موجود معلول ميگويند
    حتي قوانين طبيعي مثل باد و... هم بنا به علتي بوجود مي آيد.



    دوم



    سوا لات در مورد خلقت انسان:



    فقط خلقت انسان ٣ حالت ممکن مي تواند داشته باشد:


    الف



    يا ما خود بخود خلق شديم (که بنا به رابطهء علت و معلول هر عاملي ما را خلق کند از حالت خود بخودي خارج ميشويم).



    ب


    خالقي مانند ما , ما را خلق کرده (که در اين صورت ما هم بايد بتوانيم بدون استفاده از هيچ وسيله اي خالق باشيم).


    ج
    خالقي برتر و تواناتر از ما , ما را بوجود آورده باشد. (که در اين صورت مقصود ما حاصل شده ) دلیل سوم براي اثبات وجود خدا نظم جهان است. که اين نظم هماهنگي؛ قواعد علمي را بوجود آورده.


    سوم

    نقص و کمال (يکي از مهمترين استدلالها همين است):


    موجود ناقص موجودي است که هم وجود و هم عدم را پذيرفته يعني زماني نبوده زماني هست و زماني نيست مانند
    انسان پس حکم وجودش با حکم عدمش مساويست و براي وجود و عدمش باي د نيرويي جز وجود خودش بر او
    نازل شود تا او را از تساوي درآورد. اگر آن علت ممکن الوجود باشد باز او نيز براي وجودش به علت ديگري ني از دارد
    و تسلسل ايجاد ميشود که باطل است. پس تمام نواقص بايد با موجودي کامل که وجودش از ديگري نيست منته ي
    گردند. اگر بين اين نواقص هيچ کاملي لازم نباشد پس لازم است که اصلاً وجودي موجود نباشد واين خلاف حس است



    برگرفته از مقاله ای نوشته ی آقای محمد اوسعی



    ویرایش توسط dokhtareaseman : ۱۳۸۷/۰۵/۲۰ در ساعت ۱۸:۰۰

  13. تشکر


  14. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    1,957
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    28
    آپلود
    0
    گالری
    0

    دزدی ادبی؟!!!!




    نقل قول نوشته اصلی توسط بی خدا نمایش پست
    تمام برهانهای اثبات خدا ر ورد کردم میتونید برید ببینید
    جناب بیخدا!!!!؟
    حد اقل نام نویسنده این مقاله را که کپی کردید!!!!! را امانة درج میکردید رفیق!!!
    اینطور با دزدی ادبی میخوای مردم را هدایت کنی؟!!!!
    ببین...
    اعتقاد به خدا، چرا به چه دليل؟
    سپنتا مهان
    اينكه اصولا چرا بسياري از مردم با وجود اينكه هيچ گاه اطمينان كامل و صد در صدي پيرامون "چيستي و كيستي خداي" ندارند، ولي هرگز و تحت هيچ شرايطي دست از وي نمي كشند، بسياري اوقات توجيه منطقي دارد!
    اينكه انسان به دليل عدم علم به فلسفه ي ايجاد! (و نه خلقت) جهان، ....
    ‌ادامه را درپست 1 خودت بخون

    الهمّ صلّ علی محمّد وآل محمّد

صفحه 1 از 6 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود