صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: تفاوت اخلاق و عرفان

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    918
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    38 روز 14 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    101

    تفاوت اخلاق و عرفان




    تعريف اخلاق وعرفان و تفاوت انها؟

    «اخلاق»

    پيش از آن كه اخلاق را تعريف كنيم ، لازم است به 2 نكته كه در حقيقت اخلاق و تعريف آن موثر است ، اشاره كنيم:

    1- فلاسفه گفته اند از كيفيات نفساني، آنچه سريع الزوال و زودگذر باشد آن را حال و آنچه ثابت و مستمر بوده، به طوري كه به عنوان طبيعت ثانويه او به حساب آيد، آن را ملكه گويند. پس ملكه، كيفيتي از كيفيات نفساني است راسخ در نفس است.
    2-انسان در كارهايي كه با اراده و اختيار خود انجام مي دهد، غالبا محتاج به تدبر و تفكر است، يعني هر كاري كه بخواهد انجام دهد ابتدا خود آن كار را سپس منافع و ضرر و خير و شري كه بر آن مترتب است، تصور مي كند.

    پس از تصديق به منافع و اين كه انجام آن كار براي او مفيد است نسبت به آن ميل و شوق پيدا مي كند و پس از گذراندن اين مراحل تصميم بر انجام آن مي گيرد يا در صورت تصديق به ضرر و اين كه آن كار براي او ضرر و شر است ، از انجام آن خودداري مي كند.
    ولي در بعضي كارها، انسان بر اثر ممارست و تمرين و پي درپي انجام دادن، نياز به تامل و تفكر ندارد، بلكه خودكار عمل مي كند، همانند شخص بخشنده در بخشش و كمك به مستمندان، يا فرد شجاع در رفتن، به ميدان نبرد و حمله به دشمن.
    اين گونه افراد بر اثر تكرار، به صورت ملكه در نفس شان در آمده است و به عنوان طبيعت ثانويه آنان جلوه مي كند به طوري كه در انجام آن نيازي به محاسبه و تفكر ندارند و بدون مقدمه وارد عمل مي شوند. اصطلاحا چنين ملكه و هيات راسخه در نفس را خلق مي گويند.
    با توجه به 2 نكته تعريف اخلاق در اصطلاح اهل فن روشن مي شود كه اخلاق عبارت است از «ملكات نفساني كه به سبب آن، كارها به آساني بدون نياز به تفكر از نفس صادر شود».
    علم اخلاق، فني است كه درباره ملكات انساني بحث مي كند و انسان را از آثار رذائل و عادات زشت شيطاني آگاه كرده و براي رسيدن به هدف عالي كه داشتن ملكه فضائل اخلاقي است، رهنمون مي كند.

    خواجه نصيرالدين طوسي اخلاق را اين چنين تعريف مي كند:«خلق، ملكه اي بود كه نفس را مقتضي سهولت صدور فعلي بود از او بي احتياج تفكري و رويتي».


    تفاوت اخلاق و عرفان

    قوانین علم را برهم زده ای ...
    نبودنت وزن دارد
    تهی......
    اما سنگین..


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    698
    مورد تشکر
    8 پست
    حضور
    16 روز 11 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    2



    با نام و یاد دوست





    تفاوت اخلاق و عرفان






    کارشناس بحث: جناب استاد




  4. #3
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    918
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    38 روز 14 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    101



    «اخلاق نظري و عملي»
    علم اخلاق و به دو بخش هنجاري و بنياني تقسيم مي گردد و هركدام از آن دو آثار و ويژگيهائي دارد كه آن ديگري فاقد آن است.
    بخش اول: اين كه انسانها از نظر اخلاقي چه تكاليفي دارند و چه وظائفي خواه مادي يا معنوي، اجتماعي يا فردي و خا نوادگي و غير آن در رابطه با ساير انسانها عهده دار است و بايد انجام دهند و چه چيزهائي را نبايد انجام دهند؟
    بخش دوم: اين كه اين تكاليف و وظائف را براي چه مقصودي بايد انجام دهد يا ندهد؟ و هدف و غايت اين وظائف و تكاليف چيست؟
    بخش اول در اصطلاح علماء علم اخلاق، اخلاق عملي و بخش دوم را اخلاق نظري و يا فلسفه اخلاق مي نامند.
    پس فلسفه اخلاق عين علم اخلاق نيست گرچه با آن در رابطه نزديكي قرار دارد زيرا علم اخلاق عام بوده، شامل هر دو بخش مي گردد پس نسبت بين آن دو نسبت ميان عام و خاص است و فلسفه اخلاق يك بخشي از آن محسوب مي گردد.
    و به عبارت دقيق تر مي توان گفت نسبت فلسفه اخلاق (يعني اخلاق نظري) و اخلاق عملي نسبت ميان مبادي و غايت محسوب مي گردد

    قوانین علم را برهم زده ای ...
    نبودنت وزن دارد
    تهی......
    اما سنگین..


  5. #4
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    918
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    38 روز 14 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    101



    «عرفان»
    عرفان در لغت به معنى «شناخت» است و اصطلاحاً به «شناخت خدا» در صورتى كه عاشقانه باشد، گفته مى‏شود. عارف محبوس شناخت‏هاى استدلالى خشك درباره خدا و صفات او نيست، بلكه خدا را روح حاكم بر سراسر وجود و همه هستى مى‏بيند. عارف در صدد است همچون قطب عارفان و امير مؤمنان كه فرمود: «ما رأيت شيئاً الاّ رأيت الله قبله و بعده و معه؛ نمي بيند هيچ شي را مگر مي بيند خدا را قبل از او و بعد از او و با او»
    به دريا بنگرم دريا ته وينم [تو بينم‏]--- به صحرا بنگرم صحرا ته وينم
    به هر جا بنگرم كوه و در و دشت--- نشان از قامت رعنا ته ونيم

    عرفان دو نوع است؛ نظرى و عملى.
    «عرفان نظرى‏»
    مجموعه معارفى درباره شناخت خدا و نقش او در هستى و ارتباط انسان با خدا و شناخت ابعاد الهى انسان و منازل و مقامات سلوك و سفر انسان الى الله و امثال آن است. عارفان بزرگ در طول تاريخ صدها كتاب عرفانى تأليف كرده و به يادگار گذاشته‏اند. از جمله ي كتاب هاي كه در اين رشته به تحرير در آمده است عبارتند از: 1 - فصوص الحكم، محى الدين عربى، با شرح قيصرى؛ 2 - تمهيد القواعد، صائن الدين ابن تركه؛ 3 - مصباح الانس، ابن فنارى.

    «عرفان عملى‏»
    رياضت هاي شرعي كه يك سالك انجام مي دهد، و توجه تمام به خدا پيدا مي كند و طي طريق مي نمايد تا فقط خدا را بنگرد را عرفان عملي گويند كه ره آورد آن يافتن و ديدن معارف الهي است«وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ؛ و اين چنين، ملكوت آسمانها و زمين (و حكومت مطلقه خداوند بر آنها) را به ابراهيم نشان داديم (تا به آن استدلال كند،) و اهل يقين گردد»(انعام/75)

    تفاوت اخلاق و عرفان

    ویرایش توسط asieh : ۱۳۹۲/۰۹/۰۷ در ساعت ۱۰:۴۲
    قوانین علم را برهم زده ای ...
    نبودنت وزن دارد
    تهی......
    اما سنگین..


  6. #5
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    918
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    38 روز 14 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    101



    «تفاوت اخلاق و عرفان»
    شهيد مطهري پيرامون تفاوت عرفان عملي و اخلاق مي گويد: بخش عملي عرفان از اين نظر مانند علم اخلاق است كه درباره «چه بايد»ها بحث مي كند با اين تفاوت كه:
    1. عرفان درباره روابط انسان با خودش و با جهان و با خدا بحث مي كند و عمده نظرش درباره روابط انسان با خداست و حال آن كه همه سيستم هاي اخلاقي درباره روابط انسان با انسان هاي ديگر بحث مي کنند و ضرورتي نمي بينند كه درباره روابط انسان با خدا بحث كنند، فقط سيستم هاي اخلاقي مذهبي اين جهت را مورد عنايت و توجه قرار مي دهند.
    2. سير و سلوك عرفانيهم چنان كه از مفهوم اين دو كلمه پيداست - پويا و متحرك است، بر خلاف اخلاق كه ساكن است، يعني در عرفان سخن از نقطه آغاز است و از مقصد و منازل و مراحلي كه به ترتيب سالك بايد طي كند تا به سر منزل نهايي برسد.
    از نظر عارف واقعا هم اكنون براي انسان «صراط» وجود دارد و آن صراط را بايد بپيمايد و مرحله به مرحله و منزل به منزل طي نمايد، و رسيدن به منزل بعدي بدون گذر كردن از منزل قبلي ناممكن است. از نظر عارف، روح بشر مانند يك گياه و يا يك كودك است و كمالش در نمو و رشدي است كه طبق نظام مخصوص بايد صورت گيرد ولي در اخلاص صرفا سخن از يك سلسله فضائل است از قبيل راستي، درستي ، عدالت، عفت، احسان، انصاف، ايثار و غيره كه روح بايد به آنها مزين و متحلي گردد. از نظر اخلاق، روح انسان مانند خانه اي است كه بايد با يك سلسله زيورها و زينت ها و نقاشي ها مزين گردد بدون اينكه ترتيبي در كار باشد كه از كجا آغاز شود و به كجا انتها يابد، مثلا از سقف شروع شود يا از ديوارها و از كدام ديوار، از بالاي ديوار يا از پايين.
    در عرفان بر عكس، عناصر اخلاقي مطرح مي شود يعني متحرك و پويا.

    تفاوت اخلاق و عرفان

    قوانین علم را برهم زده ای ...
    نبودنت وزن دارد
    تهی......
    اما سنگین..


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۲
    نوشته
    1,910
    صلوات
    61900
    تعداد دلنوشته
    38
    مورد تشکر
    41 پست
    حضور
    25 روز 20 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    271



    سیری در تاریخچه عرفان در جهان اسلام


    سرچشمه عرفان در تعلیمات معنوی اهل بیت و در راس آن ها حضرت علی علیه السلام بود که - البته - خود پرورده مکتب قرآن و افاضات نبوی

    بودند.لیکن سلسله های طریقت از میان اهل تسنن شروع شد و پس از آشنایی با تعالیم اهل بیت علیهم السلام، معارف اعتقادی و عملی

    ایشان ترکیبی از حقایق راستین و امور غیرحق را تشکیل داد.روح تشیع در مطالب عرفانی این گروه ها دمیده شده بود، اما مانند روحی که در

    پیکر آفت دیده ای جای گزیند و نتواند برخی از کمالات درونی خود را به طوری که شایسته است، از آن ظهور بدهد، سران طریقت دست به بیان

    دستورات گوناگونی زدند که سابقه ای در دین نداشت.به دنبال این مساله، جدایی طریقت از شریعت طرح گردید.مشی و طریق عرفانی و

    معنوی و حتی علمی اقلیت شیعه نیز به سبب تاثیر چنین اکثریتی در اجتماع، تحت الشعاع مشی و روش اهل سنت قرار گرفت و عرفان شیعی

    نیز به رنگ طریقت اهل تسنن درآمد. (45)

    البته در قرون اخیر، یعنی از قرون دهم هجری به این سو، عرفان شیعی به تدریج به سرچشمه های اصیل خود بازگشت و در مشی عرفانی و

    علمی، خود را تابع محض روش عرفانی امام علی علیه السلام واولاد ایشان قرار داد

    .(46)45- محمدحسین طباطبایی، رسالت تشیع در دنیای امروز، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1370، ص 102

    46- آشنایی با علوم اسلامی (بخش عرفان)، ص 123


    تفاوت اخلاق و عرفان


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۲
    نوشته
    1,910
    صلوات
    61900
    تعداد دلنوشته
    38
    مورد تشکر
    41 پست
    حضور
    25 روز 20 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    271



    عرفان عملی و اخلاق


    عرفان به دو حوزه متفاوت تقسیم می شود: بخش عملی و بخش نظری.بخش عملی عبارت است از بخشی که روابط و وظایف انسان را با خودش و با جهان و با خدا بیان می کند.این بخش از عرفان علم «سیر و سلوک » نامیده می شود.این

    قسمت عرفان بیان می کند که «سالک » برای این که به قله منیع انسانیت یعنی «توحید» برسد از کجا باید آغاز کند و چه منازلی و مراحلی را باید به ترتیب طی کند و در منازل بین راه چه احوالی برای او رخ می دهد و چه وارداتی بر او وارد

    می شود.البته همه این منازل و مراحل باید با اشراف و مراقبت یک انسان کامل و پخته که قبلا این راه را طی کرده و از رسم و راه منزل ها آگاه است، صورت گیرد.عرفان عملی مانند اخلاق است و یک علم عملی است، لیکن تفاوت هایی

    بنیادی با علم اخلاق متعارف دارد، بدین ترتیب که:

    اولا، عرفان درباره روابط انسان با خودش و با جهان و با خدا بحث می کند و عمده نظرش درباره روابط انسان با خداست.حال آن که همه نظام های اخلاقی ضرورتی نمی بینند که درباره روابط انسان با خدا بحث کنند، فقط نظام های اخلاقی مذهبی این جهت را مورد عنایت و توجه قرار می دهند.


    ث
    انیا، سیر و سلوک عرفانی، همان گونه که از مفهوم این دو کلمه پیداست، پویا و متحرک است، برخلاف اخلاق که ساکن است.یعنی در عرفان سخن از نقطه آغاز است و از مقصدی و از منازل و مراحلی که سالک به ترتیب باید طی کند تا به

    سرمنزل نهایی برسد. از نظر عارف واقعا و بدون هیچ شائبه مجاز، برای انسان «صراط » وجود دارد و آن صراط را باید بپیماید و مرحله به مرحله و منزل به منزل طی نماید و رسیدن به منزل بعدی بدون گذر کردن از منزل قبلی ناممکن

    است.بنابراین، از نظر عارف روح بشر مانند یک گیاه و یا یک کودک است و کمالش در نمو و رشدی است که طبق نظام مخصوص باید صورت گیرد.ولی در اخلاق صرفا سخن از یک سلسله فضایل از قبیل: راستی، درستی، عدالت، عفت،

    احسان، انصاف، ایثار و مانند آن است که روح باید به آن ها مزین و متجلی گردد.از نظر اخلاق روح انسان مانند خانه ای است که باید با زیورها و زینت ها و نقاشی ها مزین گردد، بدون این که ترتیبی در کار باشد که از کجا آغاز شود و به کجا

    ختم گردد.به عکس در عرفان، عناصر اخلاقی به صورت متحرک و پویا، با ترتیب و سیر و مراحل خاص و با تقدم و تاخر دقیق اعمال مطرح می شود.

    ثالثا، عناصر روحی اخلاقی محدود به مفاهیمی است که غالبا آن ها را می شناسند، اما احوال روحی عرفانی بسی گسترده تر است.در سیروسلوک عرفانی از یک سلسله احوال وواردات قلبی سخن می رودکه منحصرا به یک «سالک راه » در خلال مجاهدات و طی طریق ها دست می دهد و مردم دیگر از این احوال و واردات بی بهره اند. (47)

    رابعا، عرفان عملی مقدمه و زمینه ساز تحقق یک جهان بینی خاص، یعنی جهان بینی عرفانی یا عرفان نظری، است، ولی اخلاق مقدمه یک جهان بینی خاص نیست. (48)

    خامسا، غایت عرفان عملی شهود هستی برین و وصول به توحید عرفانی است، ولی غایت اخلاق تزیین نفس با صفات عالی اخلاقی برای آرامش روانی یا سعادت اجتماعی - و یا در اخلاق های متعارف دینی برای کسب بهشت و تقرب به خداوند - است. برخی نیز هدف از اخلاق را تربیت نفوس مهذب و پاک قرار می دهند.



    47- همان، ص 72- 74

    48- تحریر تمهیدالقواعد، ص 13- 14

    ویرایش توسط خادم الزینب : ۱۳۹۲/۰۹/۱۰ در ساعت ۰۱:۴۹

    تفاوت اخلاق و عرفان


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۲
    نوشته
    1,910
    صلوات
    61900
    تعداد دلنوشته
    38
    مورد تشکر
    41 پست
    حضور
    25 روز 20 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    271





    عرفان نظری و فلسفه


    بخش دیگر عرفان، که عرفان نظری است، مربوط به تفسیر هستی، یعنی تفسیر خدا و جهان و انسان، است.برخی از محققان برای آن که ماهیت عرفان نظری آشکارتر گردد، به مقایسه آن با وجودشناختی فلسفی یا فلسفه هستی

    پرداخته اند و معتقدند که عرفان در بخش نظری خود مانند فلسفه است که در مقام تفسیر و توضیح هستی است.و همچنان که فلسفه و متافیزیک برای خود موضوع، مبادی و مسائلی معرفی می کند، عرفان نیز، موضوع و مسائل و مبادی

    خاصی را معرفی می کند.ولی البته، فلسفه در استدلالات خود تنها به مبادی و اصول عقلی تکیه می کند و عرفان مبادی و اصول به اصطلاح کشفی را مایه استدلال قرار می دهد و آنگاه آن ها را به زبان عقل توضیح می دهد.

    استدلالات عقلی فلسفی مانند مطالبی است که به زبانی نوشته شده باشد و با همان زبان اصلی مطالعه شود، ولی استدلالات عرفانی مانند مطالبی است که از زبان دیگر ترجمه شده باشد; یعنی عارف آنچه را که با دیده دل و با تمام

    وجود خود شهود کرده است با زبان عقل توضیح می دهد. (البته با درجاتی که در بین عرفا در بکارگیری این زبان وجود دارد.) تفسیر عرفان از هستی و به عبارت دیگر، جهان بینی عرفانی هستی، با تفسیر فلسفه از هستی تفاوت های

    عمیقی دارد.از نظر فیلسوف، هم خدا اصالت دارد و هم غیر خدا، الا این که خدا واجب الوجود و قائم بالذات است و غیرخدا ممکن الوجود و قائم بالغیر.ولی از نظر عارف، غیرخدا به عنوان اشیایی که در برابر خدا قرار گرفته باشند، هرچند معلول او

    باشند، وجود ندارند، بلکه وجود خداوند همه اشیا را دربرگرفته است; یعنی همه اشیا اسما و صفات و شؤون و تجلیات خداوند هستند، نه اموری در برابر او.

    نوع بینش فیلسوف با عارف متفاوت است.فیلسوف می خواهد جهان را فهم کند; یعنی می خواهد تصویری صحیح و نسبتا جامع و کامل از جهان در ذهن خود داشته باشد، از نظر فیلسوف حد اعلای کمال انسان به این است که جهان را آن چنان که هست با عقل خود دریابد به طوری که جهان در وجود او، وجود عقلانی بیابد و او جهانی شود عقلانی; یعنی

    فیلسوفی عبارت است از این که انسان جهانی بشود عقلی شبیه جهان عینی.ولی عارف کاری به عقل و فهم ندارد، عارف می خواهد به کنه و حقیقت هستی، که خداست، برسد و متصل گردد و آن را شهود نماید.از نظر عارف، کمال انسان به این نیست که صرفا در ذهن خود تصویری از هستی داشته باشد، بلکه به این است که با قدم سیر و سلوک به اصلی که از آنجا آمده است بازگردد و دوری و فاصله را با ذات حق از بین ببرد و در بساط قرب از خود فانی و به او باقی گردد.

    ابزار فیلسوف عقل و استدلال و منطق است، ولی ابزار کار عارف دل و مجاهده و تصفیه و تهذیب و حرکت و تکاپو در باطن.در یک جمع بندی کلی می توان تفاوت عرفان و فلسفه را بدین ترتیب بیان کرد:

    1.از نظر فلسفه، هدف صرفا معرفت خداوند نیست، بلکه هدف معرفت نظام هستی است آن چنان که هست، معرفتی که هدف حکیم است نظامی را تشکیل می دهد که البته معرفة الله رکن مهم این نظام است، ولی از نظر عرفان، هدف منحصر به معرفة الله است.از نظر عرفان، معرفة الله معرفت همه چیز است.همه چیز در پرتو معرفة الله و از وجهه توحیدی باید شناخته شود و این گونه شناسایی فرع بر معرفة الله است.

    2.معرفت مطلوب حکیم، معرفت فکری و ذهنی است، نظیر معرفتی که برای یک ریاضی دان از تفکر در مسائل ریاضی پیدا می شود.ولی معرفت مطلوب عارف، معرفت حضوری و شهودی است، و از جهتی نظیر معرفتی است که برای یک آزمایشگر در آزمایشگاه حاصل شود، حکیم طالب علم الیقین است و عارف، طالب عین الیقین (و بلکه حق الیقین) .

    3.وسیله ای که حکیم به کار می برد عقل و استدلال و برهان است، اما وسیله ای که عارف به کار می برد قلب و تصفیه و تهذیب و تکمیل نفس است.حکیم می خواهد دوربین ذهن خود را به حرکت درآورد و نظام عالم را با این دوربین مطالعه کند، اما عارف می خواهد با تمام وجودش حرکت کند و به کنه و حقیقت هستی برسد و مانند قطره ای که به دریا می پیوندد، به حقیقت بپیوندد.

    4.کمال فطری و مترقب انسان از نظر حکیم، فهمیدن است و کمال فطرت و مترقب انسان از نظر عارف، رسیدن است.از نظر حکیم، انسان ناقص مساوی است با انسان جاهل و از نظر عارف، انسان ناقص مساوی است با انسان دور و مهجور مانده از اصل خویش.

    5.در عرفان برای وصول به مقصد نیازمند تلاش و سیر و سلوک عملی هستیم، ولی در فلسفه سیر و سلوک وجود ندارد. (49)



    - مرتضی مطهری، آشنایی با علوم اسلامی (بخش عرفان)، ص 76- 78، 124- 125
    ویرایش توسط خادم الزینب : ۱۳۹۲/۰۹/۱۰ در ساعت ۰۱:۵۵

    تفاوت اخلاق و عرفان


  10. #9
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    918
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    38 روز 14 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    101



    در بررسی رابطه اخلاق و عرفان در می یابیم که عقل و استدلال روحیه حاکم و کلی در اخلاق است. انسان اخلاقی همواره از ابزار عقل بهره می برد و با کنار هم گذاردن صغرا و کبراها به این نتیجه می رسد که برای رسیدن به سعادت از چه راه هایی باید عبور کرد.


    اما در عرفان روحیه حاکم، عشق و محبت است. عارف از آن جهت عارف شده است که دل را ابزار کار خود قرار می دهد؛ او از منطق و عقل تا مرحله ای استفاده می کند اما عشق همیشه عاشق را به مراحلی کشانده و مجبور به اعمالی کرده است که نزد عامه به جنون تعبیر می شود.


    تفاوت اخلاق و عرفان


    قوانین علم را برهم زده ای ...
    نبودنت وزن دارد
    تهی......
    اما سنگین..


  11. #10
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    918
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    38 روز 14 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    101



    در احوالات فضیل گفته شده است: «فردی نمونه زهد و ریاضت بود، از معاشرت با مردم تنفر داشت و با وجود آنکه ازدواج کرده بود زندگی خانوادگی را بزرگترین مانع رسیدن به خدا می دانست. در مدت سی سال تنها یک بار او را خندان یافتند و آن وقتی بود که پسرش از دنیا رفته بود.»

    در نمونه دیگری جامی در بیان تفاوت «من» فرعون با «من» یک عارف عاشق چون حلاج می گوید: «فرعون در خودبینی در افتاد و همه را خود دید و ما را گم کرد و حسین منصور همه را ما دید و خود را گم کرد و لذاست که «منِ» حاکم مصر بیان پیمان شکنی و کفر او در مقابل خداوند و «من» گفتن حلاج نشانه ای از فیض خداوندی است.

    ویرایش توسط asieh : ۱۳۹۲/۰۹/۱۱ در ساعت ۱۶:۵۵
    قوانین علم را برهم زده ای ...
    نبودنت وزن دارد
    تهی......
    اما سنگین..


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود