صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: فرهنگ ، اخلاق و برنامه ریزی فرهنگی

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۶
    نوشته
    1,188
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    فرهنگ ، اخلاق و برنامه ریزی فرهنگی




    فرهنگ، اخلاق‌ و برنامه‌ريزي‌ فرهنگي‌


    در اين‌ مقدمه، ابتدا به‌ رابطه‌ ميان‌ فرهنگ‌ و اخلاق‌ خواهيم‌ پرداخت‌ و نشان‌ خواهيم‌ داد كه‌ چگونه‌ اين‌ رابطه‌ به‌ وساطت‌ امر سياسي‌ و پديده‌ قدرت‌ صورت‌ تحقق‌ مي‌پذيرد و بر اين‌ مبنا دركي‌ اجمالي‌ از مفهوم‌ برنامه‌ريزي‌ فرهنگي‌ به‌ دست‌ خواهيم‌ داد:



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۶
    نوشته
    1,188
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    1- فرهنگ‌ در فهم‌ متعارف‌ به‌ مجموعه‌ الگوهاي‌ رفتاري‌ و گفتاري‌ و آداب‌ و رسوم‌ يك‌ قوم‌ گفته‌ مي‌شود. اما اخلاق‌ بعنوان‌ يك‌ جزء مقوم‌ فرهنگ‌ به‌ آن‌ دسته‌ از الگوهاي‌ رفتاري‌ و گفتاري‌ اطلاق‌ مي‌شود كه‌ در شرايط‌ و موقعيت‌ خاص‌ مجاز قلمداد مي‌شوند. آيا اين‌ گفته‌ بدان‌ معناست‌ كه‌ فرهنگ‌ فاقد قابليت‌هاي‌ تفكيك‌ امور به‌ مجاز و عدم‌ مجاز است؟ مسلماً‌ پاسخ‌ منفي‌ است. اما نسبت‌ قابليت‌هاي‌ هنجارآفرين‌ فرهنگ‌ با اخلاق‌ همانند نسبت‌ زبان‌Language و گفتار Parole است. زبان‌ فارسي‌ زبان‌ شناخته‌ شده‌ و آشنايي‌ است. مردم‌ ايران‌ اغلب‌ به‌ زبان‌ فارسي‌ سخن‌ مي‌گويند. اما حتي‌ نوع‌ سخن‌ گفتن‌ دو فرد در يك‌ ناحيه‌ و منطقه‌ نيز با هم‌ تفاوت‌هايي‌ دارد. به‌ اين‌ ترتيب، قطع‌ نظر از اين‌ كه‌ زبان‌ فارسي‌ مجموعه‌اي‌ از گويش‌هاي‌ محلي‌ است، نوع‌ سخن‌ گفتن‌ مثلاً‌ دو شيرازي‌ و اصفهاني‌ نيز با هم‌ تفاوت‌هايي‌ دارد. به‌ اين‌ ترتيب‌ همه‌ به‌ فارسي‌ سخن‌ مي‌گويند. اما فارسي‌ سخن‌ گفتن‌ هر فارسي‌ زبان‌ ويژگي‌هاي‌ خاص‌ خود را دارد.
    زبان‌ فارسي‌ انبار وسيعي‌ است‌ كه‌ به‌ واسطه‌ گويشگران‌ مختلف، تصرفات‌ مختلف‌ را برمي‌تابد و رنگ‌ و بوي‌ متفاوت‌ مي‌يابد(گفتار).
    مشابه‌ چنين‌ نسبتي‌ ميان‌ فرهنگ‌ و اخلاق، نيز از حيث‌ الگوهاي‌ هنجارآفرين‌ مي‌توان‌ برقرار كرد. نظام‌هاي‌ اخلاقي‌ تصرفات‌ خاص‌ از منظومه‌ گسترده‌ و متنوع‌ فرهنگ‌اند. همان‌طور كه‌ زبان‌ امري‌ انتزاعي‌ است، گويش‌ها و گفتارها حضور بالفعل‌ و ملموس‌ دارند، فرهنگ‌ نيز امري‌ انتزاعي‌ است‌ و همواره‌ نظام‌هاي‌ فرهنگي‌ - از حيث‌ هنجارافكني‌ - در نظام‌هاي‌ اخلاقي‌ حضور و نمود پيدا مي‌كنند. به‌ اين‌ ترتيب، همواره‌ با همزيستي‌ چند الگوي‌ اخلاقي‌ مواجهيم‌ و تنها با مطالعه‌ تحولات‌ اخلاقي‌ و تنوعات‌ آن‌ از حيث‌ تاريخي‌ و در گستره‌ جغرافيايي‌ مي‌توان‌ بر اين‌ نكته‌ وقوف‌ يافت‌ كه‌ فرهنگ‌ داماني‌ گسترده‌تر از اخلاق‌ دارد و از آن‌ مادر فرزنداني‌ بيشتر و متنوع‌تر زاده‌ شده‌اند و فرزندان‌ فعلي‌ نيز عمري‌ محدود دارند.


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۶
    نوشته
    1,188
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    2- يك‌ نظام‌ اخلاقي‌ همواره‌ بيانگر مواجهه‌ يك‌ نظام‌ فرهنگي‌ با شرايط‌ تازه‌ و موقعيت‌ جديد است. در شرايط‌ تازه‌ كنشگران‌ عيني‌ برحسب‌ اقتضائات‌ عيني، الگوهايي‌ از هنجارافكني‌ را سامان‌ مي‌بخشند. به‌ اين‌ ترتيب، در تنوع‌ توالي‌ و مرگ‌ نظام‌هاي‌ اخلاقي، دامان‌ نظام‌ فرهنگي‌ گسترش‌ و امتداد مي‌يابد. فرهنگ‌ حياتي‌ در وراي‌ توالي‌ و جابه‌جايي‌ نظام‌هاي‌ اخلاقي‌ دارد.

    -3 هنگامي‌ كه‌ از رابطه‌ فرهنگ‌ و اخلاق‌ سخن‌ مي‌گوييم‌ و از فاعلان‌ و شرايط‌ ويژه‌اي‌ كه‌ اخلاق‌ برحسب‌ اقتضائات‌ عيني‌ از فرهنگ‌ زاده‌ مي‌شود، سامان‌ بخشيدن‌ به‌ مناسبات‌ قدرت‌ از عناصر كانوني‌ و محوري‌ آن‌ است. اخلاق‌ بعنوان‌ الگوهاي‌ مجاز رفتاري‌ و گفتاري، همواره‌ سامان‌ بخشنده‌ به‌ مناسبات‌ قدرت‌ خاصي‌ است. از هر سلول‌ خرد قدرتي‌ گرفته‌ تا نظام‌ سياسي، بر چارچوبي‌ سامان‌ داده‌ شده‌ توسط‌ نظام‌ اخلاقي‌ اتكا دارند. سلول‌هاي‌ خرد و كلان‌ قدرتي‌ براي‌ بازتوليد مشروعيت‌ نيازمند الگوي‌ مستقري‌ از نظام‌ اخلاقي‌اند3
    ویرایش توسط yeganeh : ۱۳۸۷/۰۵/۱۹ در ساعت ۱۲:۴۴


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۶
    نوشته
    1,188
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    4- رابطه‌ ميان‌ اخلاق‌ و سياست‌ تنها از اين‌ جهت‌ نيست‌ كه‌ نظام‌ اخلاقي‌ پشتيبان‌ نظم‌ مستقر است، بلكه‌ عكس‌ آن‌ نيز صادق‌ است. هر نظام‌ اخلاقي‌ خود توسط‌ الگويي‌ از نظام‌ قدرت‌ از زهدان‌ فرهنگ‌ زاده‌ مي‌شود. هر اراده‌ معطوف‌ به‌ سازوكار جديدي‌ از سامان‌ سياسي، نيازمند بازآفريني‌ الگوي‌ نوظهور يا احياي‌ الگويي‌ مهجور از نظام‌ اخلاقي‌ است. اغلب‌ حيات‌ آن‌ نظام‌ اخلاقي‌ - بعنوان‌ الگوي‌ مسلط‌ هنجارآفرين‌ - و اين‌ مناسبات‌ نوظهور قدرتي، منوط‌ به‌ همياري‌ اين‌ دو در صحنه‌ اجتماعي‌ است.




    5- تاكنون‌ از رابطه‌ ميان‌ فرهنگ‌ و اخلاق‌ سخن‌ گفتيم‌ و دانستيم‌ كه‌ چگونه‌ اين‌ رابطه‌ در نهايت‌ با وساطت‌ قدرت‌ و امر سياسي‌ رخ‌ مي‌دهد. برنامه‌ريزي‌ فرهنگي‌ - بويژه‌ در كشورهاي‌ پيراموني‌ - وساطت‌ امر سياسي‌ را در محدوده‌ باريك‌تر مي‌نمايد: دولت. برنامه‌ريزي‌ فرهنگ‌ دلالت‌ بر رابطه‌ ميان‌ يك‌ نظام‌ سياسي‌ مشخص‌ و نظام‌ فرهنگي‌ دارد كه‌ با توجه‌ به‌ مقدمات‌ فوق‌الذكر، اين‌ رابطه‌ در نظام‌ اخلاقي‌ نمودي‌ برجسته‌تر مي‌يابد. هر نظام‌ سياسي‌ در صدد سامان‌ بخشيدن‌ به‌ رفتارها و گفتارها برحسب‌ الگوهاي‌ هنجاري‌ است‌ كه‌ مددرسان‌ كار نظم‌ اجتماعي‌ و ثبات‌ سياسي‌اند

    ‌ ‌باتوجه‌ به‌ مقدمات‌ مفهومي‌ فوق‌الذكر، دو نكته‌ مقدماتي‌ ديگر ضروري‌ است. اول‌ آن‌ كه، تحول‌ در عرصه‌ فرهنگ‌ و بالتبع‌ در عرصه‌ اخلاق‌ تابع‌ افق‌هاي‌ ممكني‌ است‌ كه‌ فراتر از آن‌ نمي‌توان‌ رفت‌ و دوم‌ آن‌كه، اخلاق‌ صرفاً‌ مجموعه‌ بي‌رابطه‌اي‌ از اصول‌ هنجاري‌ نيست، بلكه‌ يك‌ نظام‌ درهم‌ تافته‌ است‌ كه‌ نمي‌توان‌ فارغ‌ از آن‌ به‌ موضوع‌ برنامه‌ براي‌ تحول‌ انديشيد.
    ویرایش توسط yeganeh : ۱۳۸۷/۰۵/۱۹ در ساعت ۱۲:۴۷


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۶
    نوشته
    1,188
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    افق‌هاي‌ ممكن‌ تحول‌ در عرصه‌ فرهنگ‌
    برنامه‌ريزي‌ فرهنگي‌ با هدف‌گذاري‌ معقول‌ سياستگذار جهت‌ وصول‌ به‌ اهدافي‌ مشخص‌ و طرق‌ عملي‌ وصول‌ به‌ آن‌ اهداف‌ سامان‌ پيدا مي‌كند. آنچه‌ يك‌ برنامه‌ريزي‌ فرهنگي‌ را از يك‌ ايدئولوژي‌ به‌ معناي‌ خاص‌ كلمه‌ تفكيك‌ مي‌كند، همين‌ وجه‌ عقلاني‌ و عملي‌ آن‌ است. ايدئولوژي‌ - البته‌ به‌ معناي‌ خاص‌ برانگيزاننده‌ و انقلابي‌ آن‌ - هدف‌ گذاري‌هاي‌ ايده‌آل‌ را بدون‌ عنايت‌ به‌ حدود امكان‌ عملي‌ تحقق‌ آن‌ مطرح‌ مي‌سازد. اين‌ وجه‌ ايدئولوژي‌ البته‌ براي‌ حفظ‌ كاركرد برانگيزاننده‌ آن‌ ضروري‌ است. اما برنامه‌ريزي‌ فرهنگي‌ بيش‌ از آن‌ كه‌ به‌ دگرگوني‌ بينديشد، به‌ حفظ‌ تعادلات‌ موجود مي‌انديشد و به‌ همين‌ جهت‌ ضرورتاً‌ بايستي‌ عقلاني‌ و عملي‌ باشد. البته‌ در اين‌ خصوص‌ استثنايي‌ برقاعده‌ وجود دارد و آن‌ دولت‌هاي‌ انقلابي‌اند.
    بنابراين، بنياد هر برنامه‌ريزي‌ فرهنگي‌ الگويي‌ عقلاني‌ از كنترل‌ يا تحول‌ در عرصه‌ فرهنگ‌ است. آنچه‌ وجه‌ عقلاني‌ يك‌ برنامه‌ريزي‌ فرهنگي‌ را مشخص‌ مي‌كند، حدود ملاحظه‌ افق‌هاي‌ ممكن‌ تحول‌ در عرصه‌ فرهنگ‌ است. في‌الواقع‌ فرض‌ بر آن‌ است‌ كه‌ هر حوزه‌ فرهنگي‌ در هر زمان‌ و مكان‌ مشخص‌ واجد ساختارها و ويژگي‌هاي‌ متصلبي‌ است‌ كه‌ تحت‌ تأثير اراده‌ مسوولان‌ فرهنگي‌ قرار نمي‌گيرد. پاره‌اي‌ از تئوري‌هاي‌ ناظر بر مقوله‌ فرهنگ، در توصيف‌ تصلب‌ اين‌ ساختارها چندان‌ افراط‌ كرده‌اند كه‌ اصولاً‌ امكان‌ دخالت‌ انديشيده‌ و تحقق‌ اهداف‌ از پيش‌ طراحي‌ شده‌ را در اين‌ زمينه‌ منتفي‌ قلمداد مي‌كنند. بعنوان‌ نمونه، مكتب‌ ساختارگرايي‌ تاريخي، فرهنگ‌ را مجموعه‌ باورها و خاطره‌هاي‌ ريشه‌دار تاريخي‌ مي‌انگارد كه‌ تحت‌ اراده‌ هيچ‌ سياستگذار فرهنگي‌ دگرگوني‌ نمي‌پذيرد، بلكه‌ برعكس، تصلب‌ اين‌ باورها و خاطره‌هاي‌ ساختاري، اراده‌هاي‌ معطوف‌ به‌ دگرگوني‌ را در خود هضم‌ مي‌نمايد. از اين‌ منظر، فرهنگ‌ صرفاً‌ با تجربه‌هاي‌ تازه‌ تاريخي‌ - به‌ نحوي‌ بطئي‌ و تدريجي‌ - دگرگون‌ مي‌شود. نگرش‌هاي‌ زيست‌ بومي‌ به‌ فرهنگ‌ از اين‌ حد نيز فراتر مي‌روند و در توصيف‌ وجوه‌ ساختاري‌ فرهنگ‌ بيش‌ از اين‌ افراط‌ مي‌ورزند. از منظر اين‌ تئوري‌ها هر نظام‌ فرهنگي‌ نسبت‌ وثيقي‌ با شرايط‌ زيست‌ بومي‌ هر جامعه‌ برقرار مي‌كند و دگرگوني‌ در عرصه‌ زيست‌ محيطي‌ شرط‌ دگرگوني‌ در عرصه‌ فرهنگ‌ است.
    البته‌ دركنار اين‌ رويكردهاي‌ ساختاري‌ مي‌توان‌ از رويكردهايي‌ نيز سخن‌ گفت‌ كه‌ در حوزه‌ باورها و كنش‌هاي‌ مردم‌ قايل‌ به‌ هيچ‌ بنياد متصلبي‌ نيستند. بعنوان‌ نمونه، پاره‌اي‌ از نظريه‌پردازان‌ رسانه‌ها، عصر جديد را عصر ارتباط‌ رسانه‌اي‌ مي‌خوانند. به‌ نظر اين‌ گروه، اصوات‌ و تصاويري‌ كه‌ در فضاي‌ زيست‌ اجتماعي‌ مدرن‌ منتشر است، بنياد همه‌ باورها و رفتارهاي‌ متكي‌ بر تاريخ‌ و سنت‌ را سست‌ كرده‌ است. مردم‌ در باورها و الگوهاي‌ رفتاري‌ خود متأثر از حوزه‌ افكار عمومي‌ هستند و افكار عمومي‌ نيز خود توسط‌ رسانه‌ها بازسازي‌ مي‌شود. طبيعي‌ است‌ كه‌ در اين‌ نحوه‌ نگرش‌ به‌ حوزه‌ فرهنگ‌ عمومي، سياستگذاري‌ فرهنگي‌ قادر است‌ به‌ نحوي‌ دلخواهانه‌ در عرصه‌ فرهنگ‌ هدف‌گذاري‌ كند و با نيروي‌ پيام‌هاي‌ رسانه‌اي‌ انتظار وصول‌ به‌ اهداف‌ خود را داشته‌ باشد.
    به‌ نظر مي‌رسد كه‌ در ميان‌ اين‌ دو رويكرد افراطي‌ و تفريطي‌ مي‌توان‌ به‌ رويكرد ميانه‌تري‌ اتكا كرد كه‌ به‌ نحوي‌ تعامل‌ ميان‌ ساختارهاي‌ فرهنگ‌ و اراده‌ سياست‌گذار فرهنگي‌ قايل‌ است. درمنظر اين‌ رويكردهاي‌ ميانه، فرهنگ‌ واجد ساختارهايي‌ است‌ و نمي‌تواند موضوع‌ هر هدف‌گذاري‌ دلخواهانه‌ قرار گيرد. بنابراين، از طريق‌ شناسايي‌ شالوده‌هاي‌ هرنظام‌ فرهنگي‌ مي‌توان‌ پيشاپيش‌ معلوم‌ كرد كه‌ هر نظام‌ فرهنگي‌ چه‌ هدف‌گذاري‌هايي‌ را برنمي‌تابد. طبيعي‌ است‌ كه‌ در اين‌ ديدگاه‌ ميانه‌ مي‌توان‌ از برنامه‌ريزي‌ فرهنگي‌ سخن‌ گفت. سياستگذاري‌ فرهنگي، با شناسايي‌ شالوده‌هاي‌ يك‌ نظام‌ فرهنگي، حدود ممكن‌ تحول‌ در عرصه‌ فرهنگ‌ را تشخيص‌ مي‌دهد و در آن‌ حدود سياستگذاري‌ مي‌كند.
    مقصود از هدف‌گذاري‌ معقول‌ في‌الواقع‌ اشاره‌ به‌ همان‌ حدود ممكن‌ تحول‌ در عرصه‌ فرهنگ‌ است. سياست‌گذار فرهنگي‌ چاره‌اي‌ جز آن‌ نخواهد داشت‌ كه‌ در اهداف‌ آرماني‌ و اخلاقي‌ خود در نسبت‌ با آن‌ حدود ممكن‌ چنان‌ تعديلاتي‌ را انجام‌ دهد كه‌ قادر به‌ بيشترين‌ اثرگذاري‌ با صرف‌ كمترين‌ هزينه‌ در عرصه‌ فرهنگ‌ شود. محتملاً‌ مي‌توان‌ اين‌ عرصه‌ را تا حدودي‌ به‌ عرصه‌ اقتصاد تشبيه‌ كرد. طبيعي‌ است‌ كه‌ هر مسوول‌ در عرصه‌ سازندگي‌ اقتصادي‌ متمايل‌ است‌ كه‌ در فرصتي‌ محدود يك‌ كشور عقب‌مانده‌ از حيث‌ اقتصادي‌ را در رديف‌ پيشرفته‌ترين‌ كشورهاي‌ جهان‌ قرار دهد. اما امكانات‌ اقتصادي‌ حدود ممكن‌ تحولات‌ اقتصادي‌ را تعيين‌ مي‌كند و هدف‌گذاري‌ معقول‌ با توجه‌ به‌ اين‌ امكانات‌ ممكن‌ مي‌شود.
    بنابراين، برنامه‌ريزي‌ درعرصه‌ فرهنگ‌ بدون‌ شناسايي‌ امكانات‌ و شالوده‌هاي‌ يك‌ نظام‌ فرهنگي‌ ممكن‌ نيست. آشنايي‌ با شالوده‌هاي‌ فرهنگ‌ هم‌ امكانات‌ تحول‌ را براي‌ سياستگذاري‌ آشكار مي‌كند و هم‌ محدوديت‌ها را بارز مي‌كند و سياست‌گذار به‌ همين‌ معنا حدود ممكن‌ تحول‌ درعرصه‌ فرهنگ‌ را باز مي‌يابد.


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۶
    نوشته
    1,188
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اخلاق‌ بعنوان‌ يك‌ نظام‌
    اخلاق‌ بعنوان‌ موضوعي‌ فلسفي، ديني‌ يا كلامي، به‌ مجموعه‌اي‌ از بايستني‌ها و احكام‌ تجويزي‌ اطلاق‌ مي‌شود كه‌ بر مجموعه‌ معارفي‌ استوارند و بر چيستي‌ امور دلالت‌ دارند. اما در اين‌ بحث‌ با اخلاق‌ بعنوان‌ يك‌ پديده‌ جامعه‌شناختي‌ سروكار داريم‌ كه‌ در نسبت‌ با شرايط‌ و مناسبات‌ اجتماعي‌ خاصي‌ تعريف‌ مي‌شود.
    البته‌ لازم‌ به‌ تذكر است‌ كه‌ در اين‌ بحث‌ رويكرد خاصي‌ در جامعه‌شناسي‌ اخلاق‌ مدنظر است. جامعه‌شناسان‌ اغلب‌ با رويكردي‌ صرفاً‌ كاركردي‌ به‌ اخلاق‌ مي‌نگرند و عوامل‌ برون‌معرفتي‌ ظهور و دوام‌ نظام‌هاي‌ اخلاقي‌ را مورد ملاحظه‌ قرار مي‌دهند. اما در اين‌ بحث‌ به‌ آن‌ دسته‌ از رويكردها متكي‌ هستيم‌ كه‌ اخلاق‌ را بعنوان‌ يك‌ پديده‌ فرهنگي‌ مجموعه‌اي‌ از تعاملات‌ زباني، ادراكي، اقناعي‌ و تحريكي‌ مي‌انگارند و بر اين‌ باورند كه‌ جنبه‌هاي‌ مفهومي‌ و معرفتي‌ با طرق‌ پيچيده‌اي‌ با ساختار شخصيت‌ و الگوهاي‌ ذهني‌ و رفتاري‌ در مي‌آميزند به‌ نحوي‌ كه‌ تفكيك‌ امور به‌ جنبه‌هاي‌ درون‌ و بيرون‌ معرفتي‌ را دشوار مي‌سازد. در اين‌ ديدگاه، اخلاق‌ امري‌ زباني‌ است‌ و از اين‌ حيث‌ كه‌ سامان‌بخش‌ نظم‌ اجتماعي‌ است، موضوعيتي‌ اجتماعي‌ دارد، چنان‌ كه‌ نظم‌ اجتماعي‌ از اين‌ حيث‌ كه‌ اخلاقي‌ است‌ وجهي‌ زبان‌شناختي‌ دارد.
    في‌الواقع‌ در اين‌ بحث‌ با اخلاق‌ به‌ منزله‌ يك‌ گفتمان‌ سروكار داريم. گفتمان‌ به‌ حيث‌ جامعه‌شناختي‌ زبان‌ و گفتار نظر دارد و بر اعتقاد به‌ گفتار به‌ منزله‌ يك‌ زمينه‌ كنش‌ استوار است. نگاه‌ به‌ اخلاق‌ به‌ منزله‌ يك‌ گفتمان‌ به‌ اين‌ معناست‌ كه‌ اخلاق‌ نظام‌ به‌ هم‌ بسته‌ و سازگاري‌ نيست‌ كه‌ كنشگر را بعنوان‌ يك‌ مخاطب‌ بيروني‌ به‌ الگوي‌ خاصي‌ از رفتار و گفتار دعوت‌ كند، بلكه‌ جهاني‌ است‌ كه‌ كنشگر را برحسب‌ ساختاري‌ پيشيني‌ تأسيس‌ مي‌كند و كنشگر در جهان‌ عرضه‌ شده‌ در گفتمان‌ خود، جهان‌ و زندگي‌ را در الگويي‌ از معنا در مي‌يابد. به‌ همين‌ اعتبار از اخلاق‌ به‌ منزله‌ يك‌ گفتمان‌ سخن‌ گفتيم‌ و بر اين‌ باوريم‌ كه‌ نظام‌ اخلاقي‌ شامل‌ اجزايي‌ است‌ كه‌ از حد معرفت‌ و آگاهي‌ بسيار فراتر مي‌رود. با اين‌ روايت‌ نظام‌ اخلاقي‌ را شامل‌ اجزاي‌ زير مي‌توان‌ دانست:
    1- مباني‌ نظري: مقصود از مباني‌ نظري، بعد شناختي‌ نظام‌ اخلاقي‌ است. مجموعه‌ اصول‌ تجويزي‌ هر نظام‌ اخلاقي‌ بر منظومه‌اي‌ از آگاهي‌ نسبت‌ به‌ جهان، زندگي، انسان‌ و چيستي‌ امور استوار است.
    2- منبع: منظومه‌ باورها همواره‌ بر منبعي‌ اتكا دارند كه‌ باورها حجيت‌ خود را تا حدود زيادي‌ به‌ حجيت‌ آن‌ منبع‌ وامدارند. باورها با ارجاع‌ خود به‌ كلام‌ الهي، وحي، عقل، تاريخ‌ و... حجيت‌ مي‌يابند و اتكا به‌ هر منبع‌ پيامدهاي‌ خاص‌ خود را نيز دارد.
    3- تمايزگذاري: هر منظومه‌ از باورهاي‌ ناظر بر چيستي‌ امور معياري‌ براي‌ تمايزگذاري‌ ميان‌ امور به‌ دست‌ مي‌دهد. به‌ اين‌ ترتيب، امر و اموري‌ در كانون‌ توجه‌ قرار مي‌گيرند و امر و اموري‌ به‌ حاشيه‌ رانده‌ مي‌شوند. برحسب‌ هر منظومه‌ آگاهي، امور به‌ مهم‌ و غيرمهم، جدي‌ و غيرجدي، اصلي‌ و فرعي، خوب‌ و بد و... تقسيم‌ مي‌شوند.
    4- زبان: هر نظام‌ اخلاقي‌ برحسب‌ اقتضائات‌ ويژه‌ خود زبان‌ خاصي‌ را اختيار مي‌كند. گاهي‌ ممكن‌ است‌ يك‌ نظام‌ اخلاقي‌ تنها با زبان‌ حماسه‌ اثرگذار شود. اما يك‌ نظام‌ ديگر با زبان‌ عرفان، ديگري‌ با زبان‌ علم‌ و...
    5- قلمرو: هر نظام‌ اخلاقي‌ حيطه‌اي‌ از كنش‌ها - اعم‌ از رفتارها و گفتارها - را در كانون‌ ارزيابي‌ و داوري‌هاي‌ اخلاقي‌ قرار مي‌دهد. در يك‌ نظام‌ اخلاقي‌ ممكن‌ است‌ پوشش‌ در حوزه‌ داوري‌ اخلاقي‌ باشد و در ديگري‌ نباشد.
    6- هدف: هر نظام‌ اخلاقي‌ هدف‌ و غايتي‌ را پيش‌ روي‌ مخاطب‌ خود قرار مي‌دهد. براساس‌ هر نظام‌ اخلاقي‌ عمل‌ براساس‌ تجويزات‌ اخلاقي‌ با وعده‌ به‌ وصول‌ غايتي‌ خاص‌ صورت‌ مي‌پذيرد. در يك‌ نظام‌ اخلاقي‌ وصول‌ به‌ سعادت‌ اخروي‌ و در يك‌ نظام‌ ديگر وصول‌ به‌ موفقيت‌هاي‌ اين‌ جهاني‌ مدنظر است.
    7- نحوه‌ دروني‌ كردن‌ توسط‌ افراد: تفاوت‌ اخلاق‌ با قانون، دروني‌ شدن‌ آن‌ است. اخلاق‌ توسط‌ كنشگر اخلاقي‌ به‌ امري‌ دروني‌ تبديل‌ مي‌شود و فرد به‌ حكم‌ وجدان‌ خود تن‌ به‌ تبعيت‌ از احكام‌ اخلاقي‌ مي‌دهد. هر نظام‌ اخلاقي‌ به‌ نحوي‌ ويژه‌ خود اين‌ دروني‌سازي‌ را انجام‌ مي‌دهد. يكي‌ به‌ مدد عقل، ديگري‌ با استمداد از تهييج‌ و تحريك‌ و...
    8- ابزار پيشبرد: در نهايت، هر نظام‌ اخلاقي‌ براي‌ پيشبرد دامنه‌ نفوذ خود روش‌هايي‌ را برمي‌تابد كه‌ با الگوي‌ دروني‌سازي‌ توسط‌ فرد نسبت‌هايي‌ دارد. در يك‌ الگو نهايتاً‌ تا به‌ كارگيري‌ رعب‌ مي‌توان‌ پيش‌ رفت‌ و در يك‌ الگوي‌ ديگر از نصيحت‌ فراتر نمي‌توان‌ رفت.


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۶
    نوشته
    1,188
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اخلاق‌ و برنامه‌ريزي‌ فرهنگي‌ در ايران‌
    در ايران‌ همانند بسياري‌ ديگر از كشورهاي‌ پيراموني، برنامه‌ريزي‌ فرهنگي‌ با كارگزاري‌ دولت‌ صورت‌ مي‌پذيرد و همواره‌ جزء مقوم‌ آن‌ تحول‌ در الگوهاي‌ رفتاري‌ و گفتاري‌ - اخلاق‌ - بوده‌ است. با توجه‌ به‌ مقدماتي‌ كه‌ در رابطه‌ مفهومي‌ ميان‌ اخلاق، فرهنگ‌ و نظام‌ سياسي‌ ترسيم‌ كرديم، كارگزاري‌ دولت‌ در زمينه‌ تحول‌ در الگوهاي‌ اخلاقي‌ دلالات‌ روشني‌ دارد. دولت‌ همواره‌ در ايران‌ خواسته‌ يا ناخواسته‌ قلمرو داوري‌هاي‌ رسمي‌ درحوزه‌ الگوهاي‌ گفتاري‌ و رفتاري‌ مجاز را در سطحي‌ گسترده‌ تعريف‌ كرده‌ و بعضاً‌ به‌ همين‌ جهت‌ موجب‌ دشواري‌هايي‌ در حوزه‌ مشروعيت‌ شده‌ است. بعنوان‌ نمونه‌ مي‌توان‌ به‌ جريان‌ كشف‌ حجاب‌ در دوره‌ رضاخان‌ اشاره‌ كرد.
    در اين‌ گفتار، تصميم‌ نداريم‌ عوامل‌ گسترده‌ بودن‌ دامان‌ اخلاق‌ رسمي‌ و ضايعات‌ ناشي‌ از آن‌ را مورد بحث‌ قرار دهيم. بحث‌ اساسي‌ ما در اين‌ گفتار، تعدد الگوهاي‌ اخلاق‌ رسمي‌ و سازگاري‌ها و ناسازگاري‌هاي‌ آنهاست. دولت‌ در ايران‌ با ورود به‌ دوران‌ جديد، در وضعيت‌ دشواري‌ از حيث‌ استمرار مشروعيت‌ قرار گرفته‌ است. دولت‌ از يك‌ سو، درتأمين‌ مشروعيت‌ خود ناچار است‌ به‌ الگوها و نظام‌ معاني‌ مورد وثوق‌ مردم‌ تكيه‌ كند و از سوي‌ ديگر، بعنوان‌ يك‌ دولت‌ مدرن‌ با كاركردها و وظايف‌ ضروري‌ يك‌ دولت‌ مدرن‌ ناگزير است‌ كه‌ به‌ الگوهاي‌ معاني‌ مدرن‌ نيز آراسته‌ باشد. ناهمسازي‌هاي‌ ميان‌ اين‌ نظام‌هاي‌ معاني‌ موجب‌ ناهماهنگي‌ها و ناسازگاري‌هاي‌ تخريب‌ كننده‌اي‌ مي‌گردد. اين‌ نكته‌ در حوزه‌ اخلاق‌ و برنامه‌ريزي‌هاي‌ رسمي‌ براي‌ سازمان‌ دادن‌ به‌ اخلاق‌ عمومي‌ نمودي‌ آشكار دارد.
    در ايران، الگوهاي‌ معاني‌ بومي‌ و الگوهاي‌ معاني‌ مدرني‌ وجود دارند. براي‌ هر نظام‌ سياسي‌ اين‌ الگوها همواره‌ دستمايه‌ ساخته‌ و پرداخته‌ كردن‌ روايت‌ رسمي‌ است‌ كه‌ بنياد مشروعيت‌ سياسي‌ و بالتبع‌ برنامه‌ريزي‌ در حوزه‌ فرهنگ‌ و اخلاق‌ رسمي‌ را مي‌سازد. برخي‌ الگوهاي‌ محلي‌ كه‌ نظام‌هاي‌ معاني‌ و الگوهاي‌ اخلاقي‌ بر بنياد آنها استوار مي‌شود، عبارتند از: الگوي‌ رزم‌آورانه‌ يا پهلواني، الگوي‌ عارفانه‌ و صوفي‌ منشانه، الگوي‌ شريعتمدارانه. دركنار اين‌ الگوها مي‌توان‌ از الگوهاي‌ مدرن‌ برابري‌ خواهانه، دموكراتيك‌ و طالب‌ پيشرفت‌ وترقي‌ و... نام‌ برد. از اين‌ الگوها نظام‌هاي‌ اخلاقي‌ با ويژگي‌هاي‌ خاص‌ خود برمي‌خيزد. هر نظام‌ سياسي‌ در ايران‌ ناچار به‌ درهم‌آميزي‌ منظومه‌اي‌ از اينهاست. آنچه‌ در اين‌ مقاله‌ منظورنظر ماست، عرضه‌ رهيافتي‌ براي‌ همراهي‌ اين‌ الگوها با كمترين‌ آسيب‌هاي‌ اجتماعي‌ است.
    في‌الواقع‌ نگارنده‌ بر اين‌ باور است‌ كه‌ اين‌ الگوها درنهايت‌ با يكديگر همراه‌ نمي‌شوند و امكان‌ انطباق‌ اين‌ الگوها به‌ نحوي‌ كه‌ بي‌هيچ‌ ناسازگاري‌ در كنار هم‌ عمل‌ كنند، وجود ندارد. پرسش‌ اين‌ است‌ كه‌ چگونه‌ بايد از ورود اين‌ ناسازگاري‌ها به‌ عرصه‌ حيات‌ اجتماعي‌ و متبلور شدن‌ آنها در ناسازگاري‌ها وتنش‌ها ممانعت‌ به‌ عمل‌ آورد.


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۶
    نوشته
    1,188
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اخلاق‌ و برنامه‌ريزي‌ فرهنگي‌ در جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌
    جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ از بدو استقرار اصلاح‌ حوزه‌ فرهنگ‌ عمومي‌ و اصلاح‌ اخلاق‌ و ملكات‌ عموم‌ مردم‌ را در دستور كار خود قرار داد و رفتار و نوع‌ ارتباطات‌ اجتماعي، نحوه‌ پوشش، گويش‌ و... همه‌ از زمره‌ مواردي‌ بوده‌اند كه‌ همواره‌ مورد توجه‌ سياستگذاران‌ در عرصه‌ فرهنگي‌ قرار داشته‌ است. يك‌ نگاه‌ اجمالي‌ به‌ گفتارهاي‌ فرهنگي‌ از بدو پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ حاكي‌ از آن‌ است‌ كه‌ دو الگو بر سياستگذاري‌ فرهنگي‌ در ايران‌ حاكم‌ بوده‌ است‌ كه‌ در زمره‌ همان‌ الگوهاي‌ معنايي‌ منبع‌ در ذخاير فرهنگي‌ قرار دارند: الگوي‌ نخست‌ كه‌ تابع‌ الگوي‌ شريعتمدارانه‌ است، بر موازين‌ شرعي‌ يا اصول‌ اخلاقي‌ متكي‌ بر شريعت‌ اسلامي‌ متكي‌ است‌ و تلاش‌ سياستگذار در اين‌ زمينه، هرچه‌ منطقي‌تر كردن‌ الگوهاي‌ رفتاري‌ و حوزه‌ باورهاي‌ عمومي‌ با موازين‌ شرعي‌ است. الگوي‌ مذكور از الگوهاي‌ بنياديني‌ است‌ كه‌ از بدو پيروزي‌ انقلاب‌ در دستور كار مسوولان‌ فرهنگي‌ كشور قرار داشته‌ و في‌الواقع‌ از اركان‌ شكل‌گيري‌ انقلاب‌ اسلامي‌ و در زمره‌ اهداف‌ اصلي‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ بوده‌ است. اين‌ الگو را مي‌توان‌ برحسب‌ هشت‌ ويژگي‌ زير مورد شناسايي‌ دقيق‌ قرار داد:
    1- مباني‌ نظري: جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ بعنوان‌ يك‌ حكومت‌ ديني، عهده‌دار اجراي‌ حدود الهي‌ است. شرع‌ مقدس‌ شامل‌ حدود لايتغير و بلاشرطي‌ است‌ كه‌ در هر زمان‌ و مكان‌ جاري‌ است‌ و في‌الواقع‌ نفس‌ ضرورت‌ تشكيل‌ حكومت‌ ديني‌ از ضرورت‌ اجرا و اعمال‌ اين‌ حدود نشأت‌ مي‌گيرد. بنابراين، نمي‌توان‌ دين‌ مقوم‌ يك‌ نظام‌ سياسي‌ را باور داشت، اما آن‌ را از پالودن‌ حوزه‌ فرهنگ‌ عمومي‌ برحسب‌ حدود لايتغير و بلاشرط‌ الهي‌ بازداشت.
    2- منبع: منبع‌ الگوي‌ نخست‌ چنان‌ كه‌ آشكار است، شارع‌ مقدس‌ ديني‌ است. مرجع‌ تشخيص‌ و تفسير منابع‌ نيز فقها بعنوان‌ كارشناسان‌ صالح‌ هستند.
    3- تمايزگذاري: الگوي‌ نخست، نحوه‌ تمايزگذاري‌ ويژه‌ خود را در حوزه‌ فرهنگ‌ عمومي‌ تأسيس‌ مي‌كند. برحسب‌ اين‌ الگو، حوزه‌ باورها و رفتارهاي‌ مردم‌ را مي‌توان‌ به‌ دو گروه‌ عمده‌ تقسيم‌ كرد: باورها و رفتارهاي‌ موافق‌ با موازين‌ شريعت‌ و باورها و موازين‌ معارض‌ با موازين‌ شريعت. برحسب‌ اين‌ تمايزگذاري‌ مردم‌ نيز به‌ دو گروه‌ تقسيم‌ مي‌شوند.
    4- زبان: زبان‌ گفت‌وگو در الگوي‌ نخست، انباشته‌ از واژگان‌ و مفاهيم‌ ديني‌ است‌ و حامل‌ هاله‌اي‌ از تقدس‌ است.
    5- قلمرو: قلمروي‌ را كه‌ الگوي‌ نخست‌ اشغال‌ مي‌كند، موضوع‌ مورد مناقشه‌اي‌ است‌ و در اين‌ زمينه‌ دو الگوي‌ گفتار حداقلي‌ و حداكثري‌ را مي‌توان‌ از هم‌ تفكيك‌ كرد. الگوي‌ حداقلي‌ دايره‌ و شمول‌ الگوي‌ نخست‌ را صرفاً‌ حدود مصرح‌ ديني‌ آن‌ هم‌ در حد ظاهر قلمداد مي‌كند. اما الگوي‌ حداكثري‌ از اين‌ حد فراتر مي‌رود و قلمرو الگوي‌ نخست‌ را به‌ حيطه‌هاي‌ كاملاً‌ خصوصي‌ نيز مي‌كشاند.
    6- هدف: هدف‌ الگوي‌ نخست‌ جلب‌ رضايت‌ خداوند و تأمين‌ سعادت‌ دنيوي‌ و اخروي‌ است. برحسب‌ اين‌ الگو، اجراي‌ حدود الهي‌ به‌ معناي‌ فراهم‌ آوردن‌ زمينه‌ عبادت‌ خداوند و گسترش‌ آن‌ است‌ و امكان‌ بروز گناه‌ در جامعه‌ مسلمين‌ را به‌ حداقل‌ مي‌رساند و اين‌ راهي‌ است‌ كه‌ هم‌ رضاي‌ خداوند را در بر دارد و هم‌ سعادت‌ مردم‌ را ممكن‌ مي‌سازد.
    7- نحوه‌ دروني‌ كردن: ويژگي‌ هفتم‌ به‌ تبيين‌ اين‌ نكته‌ مي‌پردازد كه‌ افراد مخاطب‌ اين‌ الگو چگونه‌ بايستي‌ خود را با اهدف‌ آن‌ همسو سازند. آنچه‌ اين‌ الگو از فرد طلب‌ مي‌كند گردن‌ نهادن‌ به‌ حدود الهي‌ است.
    8- ابزار پيشبرد: ابزار پيشبرد الگوي‌ نخست‌ در وهله‌ اول‌ تبليغ، نصيحت، ذكر و يادآوري، ترساندن‌ از عواقب‌ گناه‌ و... است. اما طبيعي‌ است‌ كه‌ روش‌هاي‌ يادشده‌ تا حدودي‌ در عمل‌ با توفيق‌ قرين‌ است‌ و گروههايي‌ از تن‌ در دادن‌ به‌ اين‌ حدود پرهيز مي‌كنند. در اين‌ صورت‌ الگوي‌ نخست‌ اعمال‌ ابزارهاي‌ اجبارآميز را هم‌ مجاز مي‌سازد.


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۶
    نوشته
    1,188
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اما در كنار الگوي‌ نخست، الگوي‌ ديگري‌ نيز در ايران‌ بعد از انقلاب‌ در صحنه‌ حضور داشته‌ است‌ و در حوزه‌ سامان‌ بخشيدن‌ به‌ عرصه‌ فرهنگ‌ عمل‌ كرده‌ است. از اين‌ الگوي‌ دوم‌ مي‌توان‌ تحت‌ عنوان‌ الگوي‌ توسعه‌ گرا ياد كرد. برحسب‌ اين‌ الگو مقرر است‌ حوزه‌ باورها و رفتارهاي‌ عمومي‌ چنان‌ سامان‌ پيدا كند و تحول‌ پذيرد كه‌ مددكار فعاليت‌هاي‌ كشور درعرصه‌هاي‌ گسترده‌ اقتصادي، اجتماعي‌ و فرهنگي‌ باشد. اين‌ الگو را نيز مي‌توان‌ مانند الگوي‌ نخست‌ در هشت‌ ويژگي‌ مورد مطالعه‌ قرار داد:
    1- مباني‌ نظري: جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ مانند هر نظام‌ سياسي‌ ديگر در جهان‌ امروز اقدام‌ به‌ توسعه‌ اقتصادي‌ و اجتماعي‌ را در زمره‌ اساسي‌ترين‌ اهداف‌ خود به‌ شمار مي‌آورد و في‌الواقع‌ كارآمدي‌ نظام‌ سياسي‌ برحسب‌ حدود موفقيت‌ در پيشبرد اهداف‌ توسعه‌اي‌ تعريف‌ مي‌شود. اين‌ وجه‌ از كاركرد نظام‌ سياسي‌ خواهي‌ نخواهي‌ ضرورت‌ تبعيت‌ از تئوري‌هاي‌ معطوف‌ به‌ توسعه‌ را در پي‌ داشت. الگوي‌ تئوريكي‌ كه‌ مديران‌ نظام‌ نخست‌ آن‌ برنامه‌هاي‌ سازندگي‌ و توسعه‌ اجتماعي‌ را طراحي‌ كردند مستلزم‌ تلاش‌ براي‌ همسو ساختن‌ فرهنگ‌ با اقتضائات‌ اقتصادي، اجتماعي‌ توسعه‌ بود.
    برحسب‌ اين‌ ديدگاه، تكنولوژي‌هاي‌ مدون‌ و بسط‌ ظرفيت‌هاي‌ اقتصادي‌ و توليدي، مستلزم‌ برانگيختن‌ ايستارها و ارزش‌هاي‌ خاص‌ و الگوهاي‌ رفتاري‌ خاصي‌ ميان‌ عموم‌ مردم‌ است. الگوي‌ نظري‌ اين‌ ديدگاه، مبتني‌ بر نگرشي‌ كارخانه‌اي‌ از ساز و كار نظم‌ اجتماعي‌ است‌ و براين‌ باور متكي‌ است‌ كه‌ هدف‌ از حيات‌ اجتماعي‌ و اداره‌ مناسب‌ فرآيندهاي‌ اجتماعي، به‌ حداكثر رساندن‌ ارزش‌ افزوده‌ اجتماعي‌ است‌ و ضرورت‌ دارد كه‌ انضباط‌ و اخلاق‌ كار و تلاش‌ بسط‌ و توسعه‌ يابد. بنابراين، حوزه‌ فرهنگ‌ عمومي‌ را بايستي‌ برحسب‌ اين‌ اقتضائات‌ سامان‌ داد: مثلاً‌ نظم، احترام‌ به‌ مقررات، قانون‌پذيري،اولويت‌بخشيد ن‌ به‌ مصالح‌ جمعي‌ و..
    2- منبع: عامل‌ حجيت‌ اين‌ الگو، عقل‌ مصلحت‌انديش‌ است. اگر افراد احكام‌ ناشي‌ از اين‌ الگو را گردن‌ نمي‌گذارند ناشي‌ از جهل‌ آنها نسبت‌ به‌ مصالح‌ خويش‌ است. در حالي‌ كه‌ تعقل‌ عميق‌تر نشان‌ خواهد داد كه‌ اين‌ احكام‌ به‌ صلاح‌ آنهاست.
    3- تمايزگذاري: اين‌ الگو از سامان‌ بخشيدن‌ به‌ حوزه‌ فرهنگ‌ عمومي‌ نيز تمايزگذاري‌ ويژه‌ خود را طلب‌ مي‌كند. برحسب‌ اين‌ تمايزگذاري، پاره‌اي‌ از باورها و الگوهاي‌ رفتاري، عقب‌مانده، سنتي، غيرخردمندانه، ضداجتماعي، بزه‌كارانه‌ و...هستند و متقابلاً‌ پاره‌اي‌ از الگوهاي‌ رفتاري‌ و باورها، متمدنانه، شهري، عاقلانه، اجتماعي‌ و... ارزيابي‌ مي‌شوند و افراد نيز برحسب‌ همين‌ دو الگو به‌ دو گروه‌ تقسيم‌ مي‌شوند.
    4- زبان: زبان‌ گفت‌وگو در اين‌ الگو چنان‌ سامان‌ مي‌يابد كه‌ افراد با ايده‌ها و شخصيت‌هاي‌ گوناگون‌ را به‌ خود جلب‌ مي‌كند و فرد را چنان‌ سامان‌ مي‌دهد كه‌ تعلق‌ به‌ گروه‌ متمدنان‌ و سرسپردگان‌ به‌ اصول‌ عقلاني‌ زندگي‌ در دنياي‌ مدرن‌ را در او برانگيزد و نسبت‌ به‌ گروهي‌ ضداجتماعي‌ و جاهل‌ احساس‌ انزجار نمايد.
    5- قلمرو: اين‌ الگو كمتر با نيات‌ و باورهاي‌ عميق‌ فردي‌ سروكار دارد. گويي‌ فرد را به‌ خودي‌ خود بيرون‌ از قلمرو ارزيابي‌ قرار مي‌دهد. آنچه‌ عمدتاً‌ مورد توجه‌ است‌ قلمرو ارتباط‌ فرد با ديگران‌ است. آنچه‌ اهميت‌ دارد متقاعد شدن‌ فرد به‌ پيروي‌ از مجموعه‌ ضوابط‌ عقلاني‌ و خردمندانه‌ در رفتار اجتماعي‌ با ديگران‌ است.
    6- هدف: هدف‌ الگوي‌ دوم، تأمين‌ مصالح‌ جمعي‌ و در پرتو آن‌ تأمين‌ مصالح‌ فردي‌ است. به‌ عبارت‌ ديگر، تأمين‌ بيشترين‌ سود براي‌ بيشترين‌ افراد هدف‌ بنيادين‌ الگوي‌ دوم‌ است.
    7- نحوه‌ دروني‌ كردن‌ توسط‌ افراد: فرد بايستي‌ با اتكا به‌ عقل‌ خود و محاسبه‌ سود و زيان‌ فردي‌ و ملاحظات‌ مربوط‌ به‌ اختيار ابزار عقلاني‌ براي‌ تحقق‌ اهداف‌ فردي، ارزش‌هاي‌ تبليغ‌ شده‌ در اين‌ الگو را براي‌ خود دروني‌ كند.
    8- ابزار پيشبرد: ابزارهاي‌ پيشبرد اين‌ الگو، تبليغات‌ گسترده‌ به‌ طرق‌ مدرن‌ مثل‌ تهيه‌ آنونس‌هاي‌ تلويزيوني، روزنامه‌ها، آگهي‌ها وتابلوهاي‌ خياباني‌ و... است.
    آنچه‌ درسال‌هاي‌ پس‌ از انقلاب‌ در ايران‌ رخ‌ داده‌ است‌ همزماني‌ حضور اين‌ دو الگو درعرصه‌ سياستگذاري‌ فرهنگي‌ بويژه‌ در حوزه‌ اخلاق‌ و فرهنگ‌ عمومي‌ است. اين‌ دو الگو بعضاً‌ از مرجعي‌ واحد صادر شده‌اند، اما برخي‌ مراكز خاص‌ حول‌ و حوش‌ الگوي‌ اول‌ و مراكز ديگري‌ حول‌ و حوش‌ الگوي‌ دوم‌ سامان‌ پيدا كرده‌اند و حوزه‌ فرهنگ‌ عمومي‌ عرصه‌ حضور موازي‌ اين‌ دو الگو بوده‌ است. مي‌توان‌ تعامل‌ دو الگوي‌ ياد شده‌ را در نمودار زير نشان‌ داد.


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۶
    نوشته
    1,188
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    چنان‌ كه‌ مشاهده‌ مي‌شود تعامل‌ دو الگوي‌ ياد شده‌ در حوزه‌ فرهنگ‌ عمومي‌ پديد آورنده‌ چهار فضاي‌ گوناگون‌ است.
    فضاي‌ الف: فضاي‌ الف‌ فضاي‌ مشترك‌ ميان‌ دو الگوست. فضايي‌ كه‌ ضابطه‌هاي‌ الگوي‌ شريعتمدارانه‌ با ضوابط‌ متكي‌ بر الگوي‌ توسعه‌اي‌ تداخل‌ دارند. احتراز از دروغ‌گويي‌ يا رعايت‌ حال‌ همسايگان‌ و بسياري‌ ديگر از قواعد و احكام‌ مي‌توانند در اين‌ فضا جاي‌ بگيرند و با اتكا به‌ هر دو همسويي‌ كنند. اما فضاي‌ ب‌ شامل‌ الگوهايي‌ از رفتار و باورند كه‌ متكي‌ بر منابع‌ شرع‌اند، اما محتملاً‌ در الگوي‌ توسعه‌اي‌ ضروري‌ تلقي‌ نمي‌شود. حدود و گستره‌ آن‌ البته‌ به‌ همان‌ دو قرائت‌ از حدود ضروريات‌ ديني‌ وابستگي‌ دارد. متقابلاً‌ فضاي‌ ج‌ شامل‌ احكام‌ و الگوهاي‌ رفتاري‌ خاص‌ است‌ كه‌ اگرچه‌ كاملاً‌ در جهت‌ اهداف‌ توسعه‌اي‌ هستند، اما با احكام‌ مصرح‌ ديني‌ در تعارض‌اند. مثلاً‌ گسترش‌ امكانات‌ براي‌ ورود گردشگران‌ به‌ ايران‌ تا حدودي‌ منوط‌ به‌ امكان‌ بهره‌گيري‌ آنان‌ از امكاناتي‌ است‌ كه‌ مستلزم‌ رواج‌ الگوهاي‌ رفتاري‌ متعارض‌ با نصوص‌ صريح‌ ديني‌ است.
    سرانجام‌ فضاي‌ د فضاي‌ بيرون‌ افتاده‌ از هر دو الگوست. شايد نتوان‌ علي‌الاصول‌ با هيچ‌ باور يا الگوي‌ رفتاري‌ اشاره‌ كرد كه‌ نتواند مورد توجه‌ الگوي‌ شريعتمدار يا توسعه‌اي‌ قرار گيرد. اما در عمل‌ حوزه‌اي‌ از رفتارها و باورها بيرون‌ از ضرورت‌هاي‌ دو الگو قرار مي‌گيرند. اين‌ فضاها براي‌ ظهور الگوهاي‌ بديل‌ مي‌توانند بسترهاي‌ مناسبي‌ را فراهم‌ آورند.


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود