صفحه 1 از 5 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: سبك زندگي شهدا

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    3
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    مطلب سبك زندگي شهدا




    وقتی در تاریخ به دنبال بهترین سبک های زندگی می گردیم یکی از بهترین گزینه ها را در زندگی شهدا پیدا میکنیم. شهدایی که در زمانی نزدیک به زمان ما زیسته اند و در شرایطی مشابه با شرایط زندگی ما زیستن به سبک اسلامی را تجربه کرده اند.
    مي خواهم در اين پست هر هفته برايتان يك خاطره از سبك زندگي شهدا قرار دهم
    دوستان هم هر جا مطلبي در اين باره پيدا كردند با ذكر منبع بياورند.



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۱
    نوشته
    2,072
    صلوات
    25000
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    18 پست
    حضور
    61 روز 7 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط vadie نمایش پست
    وقتی در تاریخ به دنبال بهترین سبک های زندگی می گردیم یکی از بهترین گزینه ها را در زندگی شهدا پیدا میکنیم. شهدایی که در زمانی نزدیک به زمان ما زیسته اند و در شرایطی مشابه با شرایط زندگی ما زیستن به سبک اسلامی را تجربه کرده اند.
    مي خواهم در اين پست هر هفته برايتان يك خاطره از سبك زندگي شهدا قرار دهم
    دوستان هم هر جا مطلبي در اين باره پيدا كردند با ذكر منبع بياورند.
    سلام-
    خداخیرتون میده-درین کار میتونین رو کمکای هرچند کوچک من حساب کنید........
    یاعلی
    خدایا دلم شهادت میخواهد...
    مردن رو که همه بلدن...

    کمکم کن طوری زندگی کنم که لایق باشم...


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    4,100
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    41 روز 19 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    71
    آپلود
    0
    گالری
    171



    سبك زندگي شهدا

  5. تشکرها 2


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    4,100
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    41 روز 19 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    71
    آپلود
    0
    گالری
    171



    جلسه خصوصی

    سبك زندگي شهدا



  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    584
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    15 روز 13 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    جملات زیبای شهید شوشتری

    دیروز از هر چه بود گذشتیم و امروز از هر چه بودیم گذشتیم ...

    آنجا پشت خاکریز بودیم و اینجا در پناه میز...

    دیروز دنبال گمنامی بودیم و امروز تلاش می کنیم ناممان گم نشود ...

    جبهه بوی ایمان میداد و اینجا ایمانمان بو می دهد ...

    آنجا روی درب اطاقمان می نوشتیم : یا حسین فرماندهی از آن توست، اینجا می نویسیم بدون هماهنگی وارد نشوید ...

    الهی نصیرمان باش تا بصیر گردیم

    و بصیرمان کن تا از مسیر بر نگردیم

    و آزادمان کن تا اسیر نگردیم ...
    هرگز کاری را که در زندگی واقعی انجام نمی‌دین، در اینترنت هم انجام ندین. گاهی به گــناه به اندازه یک کلیک فاصله داریم
    فضـــای مجـــازی هم محضــــر خداست...
    در روز حســـاب تمام این سایتا، کلیک ها، یاهو مسنجرا، آی دیها
    چت روما به حرف میان و گواهی می دن به کارامـون.
    نکنه که شرمنده شـــیم

    امـــان از لحظه غفلت که خدا شاهد است و بس
    گـاهــــی روی مانیتور کامپیوتـــر بچسبانیم
    ورود شیطان ممـــنوع....


  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    3
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    فقط لباس
    زمـان مـا هـم مثـل همیشـه، رسـم و رسـوم ازدواج زیاد بـود. ریخـت و پاش هم بـی داد میکـرد. ولـی مـا از همان اول سـاده شـروع کردیم؛ خریدمـان یک بلوز و دامـن بـرای مـن بود و یک کت و شـلوار بـرای مرتضی. چیز دیگـری را لازم نمی دانسـتیم. به حرف و حدیثها و رسـم و رسـوم هم کاری نداشتیم؛ خودمان بـرای زندگی مـان تصمیـم می گرفتیـم. همین هـا بـود کـه زندگی مـان را زیباتـر می کـرد.
    شهید سید مرتضی آوینی

    http://store.mataf.ir/fa/Products/view?pid=77

    سبك زندگي شهدا
    ویرایش توسط vadie : ۱۳۹۲/۱۰/۳۰ در ساعت ۱۲:۳۹


  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۱
    نوشته
    2,072
    صلوات
    25000
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    18 پست
    حضور
    61 روز 7 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سبك زندگي شهداتا کی دل من چشم به در داشته باشدای کاش کسی از تو خبر داشته باشدآن باد که آغشته به بوی نفس توستاز کوچه ما کاش گذر داشته باشدهر هفته سر خاک تو می آیم ، امااین خاک اگر قرص قمر داشته باشد
    این کیست که خوابیده به جای تو در این خاک

    از تو خبری چند، مگر داشته باشد

    خدایا دلم شهادت میخواهد...
    مردن رو که همه بلدن...

    کمکم کن طوری زندگی کنم که لایق باشم...

  10. تشکرها 3


  11. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۱
    نوشته
    2,072
    صلوات
    25000
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    18 پست
    حضور
    61 روز 7 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    گردان پشت میدون مین زمین گیر شد.
    چند نفر رفتن معبر باز کنن، ۱۵ ساله بود.
    چند قدم که رفت، برگشت، گفتند ترسیده!
    پوتین هاشو داد به یکی از بچه ها و گفت:
    تازه از گردان گرفتم، حیفه! بیت الماله!
    و پا برهنه رفت…
    سبك زندگي شهدا

    خدایا دلم شهادت میخواهد...
    مردن رو که همه بلدن...

    کمکم کن طوری زندگی کنم که لایق باشم...

  12. تشکرها 3


  13. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۱
    نوشته
    2,072
    صلوات
    25000
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    18 پست
    حضور
    61 روز 7 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    وقتی به سنگ قبرش نگاه میکنم دلم میلرزد

    نوشتند :

    گــــــــمــــــــنــــــ ـــام

    یعنی او از مهدی گمنام ما خبری دارد ؟؟؟

    راستی از مهدی (عج) چه خبر ؟

    سبك زندگي شهدا


    خدایا دلم شهادت میخواهد...
    مردن رو که همه بلدن...

    کمکم کن طوری زندگی کنم که لایق باشم...

  14. تشکرها 4


  15. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    17
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    10 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0




    سبك زندگي شهدا

    محو سخنان حاج همت بودم که در صبحگاه لشگر با شور و هیجان و حرکات خاص سر و دستش مشغول سخنرانی بود. مثل همیشه آنقدر صحبت‌های حاجی گیرا بود که کسی به کار دیگری نپردازد. سکوت همه جا را فرا گرفته بود و صدا فقط طنین صدای حاج همت بود و صلوات گاه به گاه بچه‌ها. تو همین اوضاع پچ پچی توجه‌ها را به خود جلب کرد. صدای یکی از بسیجی‌های کم سن و سال لشگر بود که داشت با یکی از دوستاش صحبت می‌کرد.فرمانده دسته هر چی به این بسیجی تذکر می‌داد که ساکت شود و به صحبت‌های فرمانده لشگر گوش کند، توجهی نمی‌کرد. شیطنتش گل کرده بود و مثلاً می‌خواست نشان بدهد که بچه بسیجی از فرمانده لشگرش نمی‌ترسد. خلاصه فرمانده دسته یک، برخوردی با این بسیجی کرد و همهمه‌ای اطراف آنها ایجاد شد.

    سر و صداها که بالا گرفت، بالاخره حاج همت متوجه شد و صحبت‌هایش را قطع کرد و پرسید: «برادر! اون جا چه خبره؟ یک کم تحمل کنید زحمت رو کم می‌کنیم».
    کسی از میان صفوف به طرف حاجی رفت و چیزی در گوشش گفت. حاجی سری تکان داد و رو به جمعیت کرد و خیلی محکم و قاطع گفت: «آن برادری که باهاش برخورد شده بیاد جلو.»
    سکوتی سنگین همه میدان صبحگاه را فرا گرفت و لحظاتی بعد بسیجی کم سن و سال شروع کرد سلانه سلانه به سمت جایگاه حرکت کردن.
    حاجی صدایش را بلندتر کرد: «بدو برادر! بجنب»

    بسیجی جلوی جایگاه که رسید، حاجی محکم گفت: «بشمار سه پوتین هات را دربیار» و بعد شروع کرد به شمردن.
    بسیجی کمی جا خورد و سرش را به علامت تعجب به پهلو چرخاند.
    حاجی کمی تن صدایش را بلندتر کرد و گفت: «بجنب برادر! پوتین هات»
    بسیجی خیلی آرام به باز کردن بند پوتین هایش [مشغول شد]، همه شاهد صحنه بودند. بسیجی پوتین پای راستش را که از پا بیرون کشید، حاجی خم شد و دستش را دراز کرد و گفت: «بده به من برادر!» بسیجی یکه‌ای خورد و بی اختیار پوتین را به دست حاجی سپرد. حاجی لنگه پوتین را روی تریبون گذاشت و دست به کمرش برد و قمقمه‌اش را درآورد. در آن را باز کرد و آب آن را درون پوتین خالی کرد. همه هاج و واج مانده بودند که این دیگر چه جور تنبیهی است؟

    حاجی انگار که حواسش به هیچ کجا نباشد، مشغول کار خودش بود و یکدفعه پوتین را بلند کرد و لبه آن را به دهان گذاشت و آب داخلش را نوشید و آن را دراز کرد به طرف بسیجی و خیلی آرام گفت: «برو سرجایت برادر!» بسیجی که مثل آدم آهنی سرجایش خشکش زد بود پوتین را گرفت و حاجی هم بلند و طوری که همه بشنوند گفت: «ابراهیم همت! خاک پای همه شما بسیجی‌هاست. ابراهیم همت توی پوتین شما بسیجی‌ها آب می‌خوره».
    جوان بسیجی یکدفعه مثل برق گرفته‌ها دستش را بالا برد و فریاد زد: برای سلامتی فرمانده لشگر حق صلوات و انفجار صلوات، محوطه صبحگاه را لرزاند.


    http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=159965

    بیا تا گل برافشانیم و مـی در ساغر اندازیم / فـلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
    بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه / که از پای خُمت یکسر به حوض کوثر اندازیم

  16. تشکرها 3


صفحه 1 از 5 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود