جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: اجداد پیامبر همگی موحد بودند

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۶
    نوشته
    1,188
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    اجداد پیامبر همگی موحد بودند




    علماء شيعه گفته‏اند كه‏«آزر» جد مادرى ابراهيم عليه السلام و يا عموى آنحضرت بوده چون اين‏مطلب نزد آنها ثابت‏شده كه پدران رسول خدا-صلى الله‏عليه و آله-تا آدم همه شان موحد بوده‏اند،و طائفه شيعه بر اين مطلب‏اجماع دارند...
    ملا محمد باقر مجلسى(ره)در بحار الانوار فرموده:

    «اتفقت الامامية رضوان الله عليهم على ان والدى الرسول و كل‏اجداده الى آدم عليه السلام كانوا مسلمين بل كانوا من الصديقين،اما انبياء مرسلين او اوصياء معصومين،و لعل بعضهم لم يظهر الاسلام‏لتقية او لمصلحة دينية‏» (1)

    يعنى-شيعه اماميه متفقا گفته‏اند كه پدر و مادر رسولخدا و همه‏اجداد آن بزرگوار تا به آدم ابو البشر همگى مسلمان(و معتقدبخداى يكتا)بوده و بلكه از«صديقين‏»بوده‏اند كه يا پيامبرمرسل و يا از اوصياء معصومين بوده‏اند،و شايد برخى از ايشان‏بخاطر تقيه يا مصالح دينى ديگرى اسلام خود را اظهارنكرده‏اند.

    و شيخ طبرسى(ره)در مجمع البيان در مورد«آزر»كه درقرآن بعنوان پدر ابراهيم نامش ذكر گرديده گويد:

    «ان آزر كان جد ابراهيم عليه السلام لامه،او كان عمه من حيث صح عندهم ان آباء النبي-صلى الله عليه و آله-الى آدم كلهم كانواموحدين،و اجمعت الطائفة على ذلك...» (2)

    يعنى-اصحاب ما-علماء شيعه-گفته‏اند كه‏«آزر»جدمادرى ابراهيم عليه السلام و يا عموى آنحضرت بوده چون اين‏مطلب نزد آنها ثابت‏شده كه پدران رسول خدا-صلى الله‏عليه و آله-تا آدم همه شان موحد بوده‏اند،و طائفه شيعه بر اين مطلب‏اجماع دارند...

    و چنانچه مشاهده مى‏كنيد در گفتار اين دو عالم بزرگوار شيعه‏ادعاى اجماع و اتفاق بر اينمطلب شده و بلكه اينمطلب نزددانشمندان اهل سنت نيز معروف بوده كه فخر رازى در تفسير خودگويد:

    «...و قالت الشيعه:ان احدا من آباء الرسول-صلى الله عليه و آله‏و اجداده ما كان كافرا...» (3)

    يعنى-شيعه گفته‏اند كه احدى از پدران رسول خدا و اجدادآنحضرت كافر نبوده‏اند...

    و از اينكه بطور عموم اينمطلب را به شيعه نسبت ميدهد چنين‏استفاده ميشود،كه اين مطلب از مسائل مورد اتفاق و اجماع شيعه‏بوده همانگونه كه از مرحوم مجلسى و شيخ طبرسى نقل كرديم.

    و اما دانشمندان اهل سنت

    ولى در ميان علماء اهل سنت در اين باره اختلاف زيادى‏است،و جمعى از آنها مانند سيوطى و برخى ديگر همانند شيعه‏عقيده دارند كه پدر و مادر رسولخدا و اجداد آنحضرت همگى‏موحد بوده‏اند،و بخصوص سيوطى در اينباره بطور تفصيل سخن‏گفته و اين مطلب را از نظر عقل و نقل به اثبات رسانده (4) ،و جمعى‏نيز آنها را و حتى عبد الله پدر آنحضرت را كافر و مشرك‏دانسته‏اند (5)





  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۶
    نوشته
    1,188
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    برخى از دليلهاى نقلى بر اين مطلب
    و گاهى ديده مى‏شود كه براى اينمطلب به اين آيه شريفه نيزاستدلال شده كه خداى تعالى فرموده:

    «و توكل على العزيز الرحيم،الذي يراك حين تقوم،و تقلبك في‏الساجدين...» (6)

    و بر خداى مقتدر و مهربان توكل كن،آن خدائى كه تو رادر هنگامى كه به نماز مى‏ايستى مى‏بيند،و به كشتنت در ميان سجده كنندگان،كه بر طبق پاره‏اى روايات و استدلال برخى ازاهل تفسير آمده كه منظور از«تقلب در ميان ساجدان‏»دوران‏تحول رسول خدا از صلبهاى شامخ و رحمهاى پاك است،و از اين‏آيه استفاده ميشود كه اجداد آنبزرگوار همگى موحد و ساجد درپيشگاه خداى تعالى بوده‏اند.

    و روايتى هم در اينباره از رسول خدا-صلى الله عليه و آله-نقل‏شده كه فرمود:

    «لم ازل انقل من اصلاب الطاهرين الى ارحام الطاهرات‏» (7)

    يعنى پيوسته من منتقل شدم از صلبهاى مردان پاك به‏رحمهاى زنان پاك...

    و در روايتى نيز كه در مجمع البيان طبرسى(ره)پس ازعبارتى كه قبلا ذكر شد آمده اينگونه است كه رسول خدا(ص)

    فرمود:

    «...لم يزل ينقلنى الله من اصلاب الطاهرين الى ارحام‏المطهرات،حتى اخرجنى في عالمكم هذا،لم يدنسنى بدنس‏الجاهلية‏».

    يعنى پيوسته خداوند مرا از صلبهاى مردان پاك به رحمهاى زنان پاك منتقل كرد تا وقتى كه در اين عالم شما وارد كرد و به‏چركيهاى جاهليت آلوده‏ام نكرد.

    و در زيارت وارث در باره امام حسين عليه السلام نوه‏رسولخدا(ص)نظير همين عبارت را ميخوانيم:

    «اشهد انك كنت نورا في الاصلاب الشامخة و الارحام‏المطهرة،لم تنجسك الجاهلية بانجاسها و لم تلبسك من مدلهمات‏ثيابها»

    ولى بايد گفت:اثبات اين مطلب از روى اين تفسيرو روايت كار دشوارى است زيرا اين اثبات،فرع بر صحت‏رواياتى است كه در تفسير اين آيات وارد شده و هم چنين فرع برصحت اين روايت نبوى است كه اثبات آن نيز مشكل و قابل‏خدشه است چنانچه منظور از صلبهاى طاهر و رحمهاى مطهره نيزممكن است پاكى و طهارت مولد در برابر ازدواجهاى ناصحيح‏و شبهه‏ناك و سفاح زمان جاهليت‏باشد،و از تعبير«دنس‏جاهليت‏»نيز ظاهرا همين معنى استفاده مى‏شود (8) ،و بنابر اين‏مهم براى ما در اينجا،همان اجماع و اتفاقى است كه در گفتارعلماى اعلام و دانشمندان بزرگوار ما آمده است.



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۶
    نوشته
    1,188
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    پاره‏اى اشكالات بر اين مطلب

    يكى از اشكالهائى كه بر اينمطلب شده اين اشكال است كه‏چگونه مردان موحدى مانند عبد المطلب و قصى بن كلاب نام‏فرزندان خود را عبد مناف،و عبد العزى گذارده‏اند... (9)

    و چنانچه ميدانيم‏«مناف‏»و«عزى‏»ن م دو بت‏بوده است؟

    ولى با توجه به اينكه مسئله نامگذارى در گذشته و بلكه‏هم اكنون نيز غالبا بدست مادران و يا مادر بزرگان و يا بزرگ‏قبيله و يا ديگران انجام ميشده و در بسيارى از موارد پدران چندان‏دخالتى نداشته‏اند،و يا زياد ديده شده كه پدر و مادر براى فرزندنامى انتخاب كرده‏اند ولى همان فرزند در ميان مردم به نام‏ديگرى مشهور شده و همان نام مشهور روى او مانده است،چنانچه در باره خود عبد المطلب آمده است كه نامش‏«شيبة الحمد»بود (10) ولى چون در وقت ورود به مكه پشت‏سر عمويش‏مطلب بر شتر سوار بود مردم خيال كردند او بنده مطلب است كه‏او را از يثرب خريدارى كرده و به مكه آورده است-بشرحى كه‏در زندگانى رسولخدا(ص)نوشته‏ايم- (11)

    و يا در باره خود عبد مناف در تاريخ آمده كه نام اصلى او«مغيرة‏»بوده ولى مادر و يا كسان او نامش را«عبد مناف‏»گذارده‏اند.

    و ما هم اكنون پس از گذشت قرنها از ظهور اسلام،و با همه‏سفارشهائى كه در باره نام گذارى و اهميت آن از طريق ائمه‏بزرگوار و رهبران الهى شده است مى‏بينيم هنوز در مسئله‏نام گذارى دقت نمى‏شود،و روى چشم و هم چشمى و رسوم‏و سنتهاى محلى،و به تعبير ساده نامهاى‏«من درآورى‏»نامهاى‏بى معنى و غلطى مثل‏«شمس على‏»و«چراغعلى‏»و«زلفعلى ‏»و امثال آنها روى فرزندان خود مى‏گذارند كه بدون توجه به‏معنى آنها اين نامها را روى بچه‏ها نهاده‏اند...

    پى‏نوشتها:
    1-بحار الانوار ج 15 ص 117.
    2-مجمع البيان ج 4 ص 322.
    3-مفاتيح الغيب ج 4 ص 103.
    4-به كتاب مسالك الحنفاء ص 17 سيوطى به بعد مراجعه شود.
    5-به تفسير فخر رازى مراجعه شود.
    6-سوره شعراء 217-219.
    7-بحار الانوار ج 15 ص 118(متن)و 119(پاورقى)
    8-چنانچه در روايتى نيز كه از دلائل النبوة بيهقى نقل شده(پاورقى ج 15 بحار الانوار ص (119)اينگونه است كه فرمود: «ما افترق الناس فرقتين الا جعلنى الله في خيرهما،فاخرجت من بين ابوى فلم يصبنى‏شي‏ء من عهد الجاهلية،و خرجت من نكاح و لم اخرج من سفاح من لدن آدم حتى انتهيت‏الى ابي و امي...»

    كه تصريح به اين مطلب شده است و با تامل و دقت منظور روشن است.
    9-بر طبق گفته اهل تاريخ نام ابو لهب عبد العزى بوده،و نام ابو طالب هم مطابق روايتى‏عبد مناف بوده كه عبد المطلب در هنگام مرگ خود سفارش رسول خدا-و يتيم عبد الله-را بدوكرده و ميگويد:

    اوصيك يا عبد مناف بعدى بموحد بعد ابيه فرد
    10-معناى‏«شيبة الحمد»را ما در زندگانى رسولخدا ص 13-در پاورقى-نقل كرده‏ايم.
    11-زندگانى رسول خدا صفحة
    صاحب اثر :
    سيد هاشم رسولي محلاتي14
    ویرایش توسط yeganeh : ۱۳۸۷/۰۵/۲۰ در ساعت ۲۳:۲۸


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود