جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آیه 5 سوره ی طور

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    8
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 ساعت نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    آیه 5 سوره ی طور




    با سلام و عرض ادب.
    به شبهه ای برخوردم لطفا مرا راهنمایی فرمائید.
    با تشکر.


    آسمان بالا نگه داشته شده است!

    والسَّقْفِ الْمَرْفُوعِ (5 طور)
    ترجمه: قسم به آسمان که سقف بالا نگه داشته شده ای است.
    این آیه به احتمال قوی از کلام قس بن ساعده الایادی [1] شاعر جاهلی گرفته شده است که در شعرش گفته "وسقف مرفوع" [2]
    بالا بودن آسمان هم غلط است. تصور کنید کره ی زمین را بصورت معلق در فضا. بالا و پائین معنی ندارد. ما بصورت قرار دادی (نه واقعی) آنچه را روی زمین است یا بسمت زمین است پائین و سمتی که از زمین دور می شود را بالا می نامیم. این یک قرارداد اعتباری غیرواقعی است.
    پس اینهم غلط فاحش دیگری است که محمد مطابق تصور یک انسان ناآگاه اولیه در قرآن آورده است.

    [1] قس بن ساعده الایادی از خطبا و شعرای مشهور عرب قبل از محمد بود. او معتقد به خدای واحد و معاد بود و اشعار و خطبه هایش پر از کلمات حکیمانه است. وی قبل از بعثت مرده است. محمد به او علاقه داشته و قبل از مرگش بعضی خطبه های او را مستقیما گوش داده است و بسیاری از گفته ها و اشعار او را حفظ کرده بود (الاصابه 551/5)
    [2] دلائل النبوه اثر حافظ بیهقی 103/2


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    604
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    10 روز 13 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با نام الله




    آیه 5 سوره ی طور




    کارشناس بحث: استاد صدیق



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۹
    نوشته
    237
    مورد تشکر
    20 پست
    حضور
    4 روز 11 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط مرتضی98 نمایش پست
    والسَّقْفِ الْمَرْفُوعِ (5 طور)
    ترجمه: قسم به آسمان که سقف بالا نگه داشته شده ای است.
    این آیه به احتمال قوی از کلام قس بن ساعده الایادی [1] شاعر جاهلی گرفته شده است که در شعرش گفته "وسقف مرفوع" [2]
    باسلام
    این سوال شما مشتمل بر دو بخش است.
    اما بخش اول که مسئله قس بن ساعده است، را میتوان به صورت ذیل خلاصه کرد:
    م1. سقف مرفوع گفته قیس بن ساعده است
    م2. پیامبر اسلام(ص) کلمات و اشعار و خطبه های قیس را حفظ کرده است.
    نتیجه: پس ایه شریفه «السقف المرفوع» از کلام قیس گرفته شده است و پیامبر کلام او را به عنوان کلام الهی بیان کرده است.
    اما این بخش، استدلالی است که نه مقدماتش کامل است و نه ترکیب مقدمات چنین نتیجه ای را میدهد.
    ایراد مقدمه اول: این مسئله چون یک مسئله تاریخی و یک نقل است باید به صورت دقیق و مستند نقل شده باشد. در حالیکه در منابع تاریخی معتبر و تحقیقی بیان شده که تمام نقلهایی که در کتابهای تاریخ در مورد شخصیت این انسان و گفته ها و خطبه ها و اشعار او وجود دارد، نقل های واحد و خبرهای واحد است و نمیتواند به تنها چیزی را اثبات کند. خصوصا با توجه به اینکه قرار است در مقابل ادله عقلی و نقلی معتبر دیگر قرار بگیرد.
    منبعی نیز که به عنوان مستند سوال مطرح شده بود، به صورت کامل نقل نشده بود. در الاصابه و البدایه و النهایه مطرح شده که تمامی اخباری که به نقل کلمات این شخص پرداخته است اخبار احاد است و طرق و اسناد و رجال ان همگی ضعیف هستند و به همین جهت قابل تمسک نیستند.[1]
    بنابراین این مقدمه ثابت نیست که این کلام«سقف مرفوع» مربوط به این شخص است.

    ایراد مقدمه دوم: این مسئله نیز ثابت نشده است و حتی در ان نقلهایی که به صورت واحد نقل شده است و نه توان اثبات چیزی را دارد و نه نفی چیزی را، بیان شده که پیامبر اکرم بعد از اینکه از اصحاب خویش، از حال قس سوال پرسیدند، فرمودند کلمات خوب و اشعار حکمت امیزی داشته که من هیچ کدام را حفظ نکرده ام.[2]

    اما ایراد مجموع این مقدمات، یعنی بر فرض این دو مقدمه نیز ثابت باشد و بتواند اثبات کند که قس این کلام را گفته و پیامبر نیز انرا حفظ کرده است، دلیل نمیشود که این ایه از او گرفته شده باشد. توضیح اینکه این مسئله مبتلا به دو ایراد است:

    اولا: کلماتی که قران کریم استفاده کرده است،همان کلماتی است که عرب ان زمان استفاده میکرده است و اعجاز فصاحی وبلاغی قران کریم ربطی به خود کلمات ندارد. این کلمات که چیز جدیدی نداشته است، بلکه انچه مهم است ترکیب کلمات در جمله و سیاق جملات در کنار یکدیگر است که موجب فصیح و بلیغ شدن یک کلام میشود نه تک تک کلمات. شیوایی و زیبایی الفاظی که استفاده میشود و ترکیبات متناسب و هماهنگ با معانی بلند و دقیق است که موجب فصاحت و بلاغت میشود.[3] بنابراین برفرض این کلام مربوط به قس باشد، اما نوع ترکیب ان و نیز ترکیب ان و نقش ان در کنار جملات دیگر است که موجب بلیغ و فصیح شدن قران شده است.

    ثانیا: این همه تحدی که قران کریم دارد، نشان از ان دارد که اعراب از اوردن چنین ترکیبهایی ولو یک ایه باشد عاجز بوده اند نه موحدین و نه مشرکین. گرنه اگر حتی میتوانستند یک ایه همانند قران بیاورند، گرچه این ترکیب را از شاعران بزرگ یا موحد خود همانند قس گرفته باشند، به راحتی میتوانستند به مبارزه با پیامبر بپردازند و بگویند تو که مدعی هستی از جانب خدا امده ای و معجزه ات قران است، حال ما کلامی شبیه کلام کتاب قران اورده ایم پس در نتیجه تو پیامبر نیستی و به همین راحتی نبوت ایشان را زیر سوال میبردند و پیروانش را پراکنده میکردند و دیگر لازم نبود سالیان طولانی به جنگ با ایشان بپرازند.

    در ادامه به بخشی از کلام ابن حجر در الاصابه و ابن اثیر در البدایه و النهایه در این مورد نقل میشود.
    کلام ابن حجر عسقلانی:
    7355- قس بن ساعدة بن حذافة:....و قد أفرد بعض الرواة طريق حديث قس، و فيه شعره، و خطبته، و هو في «المطوّلات»للطبراني و غيرها، و طرقه كلها ضعيفة، فمنها ما أخرجه عبد الله بن أحمد بن حنبل في زيادات الزّهد، من طريق خلف بن أعين، قال: لما قدم وفد بكر بن وائل على رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلم قال لهم: «ما فعل قسّ بن ساعدة الإياديّ»؟ قالوا: مات يا رسول الله قال: كأني انظر إليه في سوق عكاظ على جمل أحمر ... الحديث. و ذكر الجاحظ في كتاب البيان و التبيين قسّا و قومه، و قال: إن له و لقومه فضيلة ليست لأحد من العرب، لأنّ رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلم روى كلامه و موقفه على جمله بعكاظ و موعظته، و عجب من حسن كلامه، و أظهر تصويبه، و هذا شرف تعجز عنه الأماني، و تنقطع دونه الآمال، و إنما وفق الله ذلك لقس، لاحتجاجه للتوحيد، و لإظهاره الإخلاص، و إيمانه بالبعث، و من ثمّ كان قسّ خطيب العرب قاطبة.
    و منها ما أخرجه ابن شاهين، من طريق ابن أبي عيينة المهلبي، عن الكلبي، عن أبي صالح، عن ابن عباس، قال: لما قدم أبو ذرّ على النبي صلّى الله عليه و آله و سلم قال له: يا أبا ذر، «ما فعل قسّ بن ساعدة»؟ قال: مات يا رسول الله قال: «رحم الله قسّا، كأنّي انظر إليه على جمل أورق، تكلّم بكلام له حلاوة لا أحفظه»، فقال أبو بكر: أنا أحفظه. قال:«اذكره»، فذكره، و فيه الشعر، و فيه: فقال رجل من القوم: رأيت من قس عجبا، كنت على جبل بالشام يقال له سمعان في ظل شجرة إلى جنبها عين ماء، فإذا سباع كثيرة وردت الماء لتشرب، فكلما زأر منها سبع على صاحبه ضربه قسّ بعصا، و قال: كفّ حتى يشرب الّذي سبق، قال: فتداخلني لذلك رعب، فقال لي: لا تخف، ليس عليك بأس.[4]
    کلام ابن اثیر:
    قال الحافظ أبو بكر محمد بن جعفر بن سهل الخرائطى في كتاب هواتف الجان: حدثنا داود القنطري حدثنا عبد الله بن صالح حدثني أبو عبد الله المشرقي عن أبى الحارث الوراق عن ثور بن يزيد عن مورق العجليّ عن عبادة بن الصامت. قال: لما قدم وفد اياد على النبي صلّى الله عليه و سلّم قال: يا معشر وفد اياد ما فعل قس بن ساعدة الأيادي. قالوا: هلك يا رسول الله. قال: لقد شهدته يوما بسوق عكاظ على جمل أحمر يتكلم بكلام معجب مونق لا أجدنى أحفظه. فقام اليه أعرابي من أقاصى القوم فقال: أنا أحفظه يا رسول الله. قال: فسر النبي صلّى الله عليه و سلّم بذلك قال: فكان بسوق عكاظ على جمل أحمر و هو يقول: يا معشر الناس اجتمعوا فكل من فات فات، و كل شي‏ء آت آت، ليل داج، و سماء ذات أبراج، و بحر عجاج، نجوم تزهر، و جبال مرسية، و أنهار مجرية، ان في السماء لخبرا، و ان في الأرض لعبرا، ما لي أرى الناس يذهبون فلا يرجعون، أ رضوا بالإقامة فأقاموا، أم تركوا فناموا. أقسم قس باللَّه قسما لا ريب فيه. ان للَّه دينا هو أرضى من دينكم هذا ثم أنشأ يقول:[5]


    [1] . الإصابة فى تمييز الصحابة، احمد بن على بن حجر العسقلانى (م 852)، تحقيق عادل احمد عبد الموجود و على محمد معوض، بيروت، دارالكتب العلمية، ط الأولى، 1415/1995.ج‏5،ص:413

    [2] . همان

    [3] . اموزش عقائد، محمد تقی مصباح، تهرانف نشر بین الملل، 1377ش، ص263

    [4] . الإصابة فى تمييز الصحابة، احمد بن على بن حجر العسقلانى (م 852)، تحقيق عادل احمد عبد الموجود و على محمد معوض، بيروت، دارالكتب العلمية، ط الأولى، 1415/1995.ج‏5،ص:413

    [5] .البداية و النهاية، أبو الفداء اسماعيل بن عمر بن كثير الدمشقى (م 774)، بيروت، دار الفكر، 1407/ 1986.ج‏2،ص:230



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۹
    نوشته
    237
    مورد تشکر
    20 پست
    حضور
    4 روز 11 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط مرتضی98 نمایش پست
    بالا بودن آسمان هم غلط است. تصور کنید کره ی زمین را بصورت معلق در فضا. بالا و پائین معنی ندارد. ما بصورت قرار دادی (نه واقعی) آنچه را روی زمین است یا بسمت زمین است پائین و سمتی که از زمین دور می شود را بالا می نامیم. این یک قرارداد اعتباری غیرواقعی است.
    پس اینهم غلط فاحش دیگری است که محمد مطابق تصور یک انسان ناآگاه اولیه در قرآن آورده است.

    اما قسمت دوم سوال شما:
    این مسئله نیز ایرادی ندارد. زیرا
    اولا:
    تعبیر سقف نیز ایرادی ندارد. سقف چیزی است که در قسمت بالای سر قرار دارد و مراد از اسمان در اینجا یا ستارگان و کرات اسمانی است یا جوی است که در اطراف زمین و دور تا دور زمین قراردارد همچون سقف محكمى اطراف آن را فرا گرفته و آن را در برابر هجوم سنگهاى آسمانى و اشعه زيانبار كيهانى به خوبى حفظ مى‏كند و در هر قسمت زمین که باشیم، انها را در بالای سرخود می بینیم. به همین جهت، تعبیر سقف که به معنای بالای سر است هیچ ایرادی ندارد.[1]
    ثانیا: بر فرض مدعی باشید به جهت کره ای بودن زمین بالا و پائین بودن ان نسبت به چیز دیگر به صورت علمی و دقیق معنا ندارد، پاسخ این است که
    قران کریم کتاب علمی و کتاب نجوم نیست که بخواهد به زبان علمی با مردم سخن بگوید. قران کریم کتاب هدایت است. قرار است مردم را هدایت کند و چون مردم بر اساس ظاهر گمان میکردند که اسمان بالای زمین قرار دارد و به همین جهت به نظر میرسید که سقف زمین است، قران نیز بر اساس همان برداشت ظاهری مردم سخن گفته است.
    و همانطور که در بخش قبلی گفته شد، معلوم نیست
    این فرازمشابه کلام قس باشد و اگر هم باشد باز مدعای این سوال را اثبات نمیکند.


    [1] . تفسیر نمونه، مكارم شيرازى ناصر، دار الكتب الإسلامية، تهران، 1374 ش،چاپاول، ج22، ص413

    ویرایش توسط صدیق : ۱۳۹۲/۱۱/۰۲ در ساعت ۰۸:۰۴ دلیل: اصلاح فونت


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    8
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 ساعت نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ممنون از توضیحاتتون.
    توضیحات خوب و جامعی بود.


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۹
    نوشته
    237
    مورد تشکر
    20 پست
    حضور
    4 روز 11 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جمع بندی




    آیه 5 سوره طور

    پرسش: برخی معتقدند که برخی از ایات قران کریم از ادبا و شعرای قبلی گرفته شده است. مثلا آیه 5 سوره طور، شباهت بسیار زیادی به اشعار قس بن ساعده الایادی شاعر جاهلی دارد که در شعرش گفته "وسقف مرفوع" لطفا در این زمینه توضیح دهید. البته اشکال دیگر نیز این است که برخی مطالب قرآن با علم جدید ناسازگار است. مثلا اینکه آسمان را بر روی زمین معرفی میکند با توجه به کروی بودن زمین اشتباه است.

    پاسخ:
    باسلام
    این سوال شما مشتمل بر دو بخش است.
    اما بخش اول که مسئله قس بن ساعده است، را میتوان به صورت ذیل خلاصه کرد:
    م1. سقف مرفوع گفته قیس بن ساعده است
    م2. پیامبر اسلام(ص) کلمات و اشعار و خطبه های قیس را حفظ کرده است.
    نتیجه: پس ایه شریفه «السقف المرفوع» از کلام قیس گرفته شده است و پیامبر کلام او را به عنوان کلام الهی بیان کرده است.
    اما این بخش، استدلالی است که نه مقدماتش کامل است و نه ترکیب مقدمات چنین نتیجه ای را میدهد.
    ایراد مقدمه اول: این مسئله چون یک مسئله تاریخی و یک نقل است باید به صورت دقیق و مستند نقل شده باشد. در حالیکه در منابع تاریخی معتبر و تحقیقی بیان شده که تمام نقلهایی که در کتابهای تاریخ در مورد شخصیت این انسان و گفته ها و خطبه ها و اشعار او وجود دارد، نقل های واحد و خبرهای واحد است و نمیتواند به تنها چیزی را اثبات کند. خصوصا با توجه به اینکه قرار است در مقابل ادله عقلی و نقلی معتبر دیگر قرار بگیرد.
    منبعی نیز که به عنوان مستند سوال مطرح شده بود، به صورت کامل نقل نشده بود. در الاصابه و البدایه و النهایه مطرح شده که تمامی اخباری که به نقل کلمات این شخص پرداخته است اخبار احاد است و طرق و اسناد و رجال ان همگی ضعیف هستند و به همین جهت قابل تمسک نیستند.[1]
    بنابراین این مقدمه ثابت نیست که این کلام«سقف مرفوع» مربوط به این شخص است.

    ایراد مقدمه دوم: این مسئله نیز ثابت نشده است و حتی در ان نقلهایی که به صورت واحد نقل شده است و نه توان اثبات چیزی را دارد و نه نفی چیزی را، بیان شده که پیامبر اکرم بعد از اینکه از اصحاب خویش، از حال قس سوال پرسیدند، فرمودند کلمات خوب و اشعار حکمت امیزی داشته که من هیچ کدام را حفظ نکرده ام.[2]

    اما ایراد مجموع این مقدمات، یعنی بر فرض این دو مقدمه نیز ثابت باشد و بتواند اثبات کند که قس این کلام را گفته و پیامبر نیز انرا حفظ کرده است، دلیل نمیشود که این ایه از او گرفته شده باشد. توضیح اینکه این مسئله مبتلا به دو ایراد است:

    اولا: کلماتی که قران کریم استفاده کرده است،همان کلماتی است که عرب ان زمان استفاده میکرده است و اعجاز فصاحی وبلاغی قران کریم ربطی به خود کلمات ندارد. این کلمات که چیز جدیدی نداشته است، بلکه انچه مهم است ترکیب کلمات در جمله و سیاق جملات در کنار یکدیگر است که موجب فصیح و بلیغ شدن یک کلام میشود نه تک تک کلمات. شیوایی و زیبایی الفاظی که استفاده میشود و ترکیبات متناسب و هماهنگ با معانی بلند و دقیق است که موجب فصاحت و بلاغت میشود.[3] بنابراین برفرض این کلام مربوط به قس باشد، اما نوع ترکیب ان و نیز ترکیب ان و نقش ان در کنار جملات دیگر است که موجب بلیغ و فصیح شدن قران شده است.

    ثانیا: این همه تحدی که قران کریم دارد، نشان از ان دارد که اعراب از اوردن چنین ترکیبهایی ولو یک ایه باشد عاجز بوده اند نه موحدین و نه مشرکین. گرنه اگر حتی میتوانستند یک ایه همانند قران بیاورند، گرچه این ترکیب را از شاعران بزرگ یا موحد خود همانند قس گرفته باشند، به راحتی میتوانستند به مبارزه با پیامبر بپردازند و بگویند تو که مدعی هستی از جانب خدا امده ای و معجزه ات قران است، حال ما کلامی شبیه کلام کتاب قران اورده ایم پس در نتیجه تو پیامبر نیستی و به همین راحتی نبوت ایشان را زیر سوال میبردند و پیروانش را پراکنده میکردند و دیگر لازم نبود سالیان طولانی به جنگ با ایشان بپرازند.

    در ادامه به بخشی از کلام ابن حجر در الاصابه و ابن اثیر در البدایه و النهایه در این مورد نقل میشود.
    کلام ابن حجر عسقلانی:
    7355- قس بن ساعدة بن حذافة:....و قد أفرد بعض الرواة طريق حديث قس، و فيه شعره، و خطبته، و هو في «المطوّلات»للطبراني و غيرها، و طرقه كلها ضعيفة، فمنها ما أخرجه عبد الله بن أحمد بن حنبل في زيادات الزّهد، من طريق خلف بن أعين، قال: لما قدم وفد بكر بن وائل على رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلم قال لهم: «ما فعل قسّ بن ساعدة الإياديّ»؟ قالوا: مات يا رسول الله قال: كأني انظر إليه في سوق عكاظ على جمل أحمر ... الحديث. و ذكر الجاحظ في كتاب البيان و التبيين قسّا و قومه، و قال: إن له و لقومه فضيلة ليست لأحد من العرب، لأنّ رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلم روى كلامه و موقفه على جمله بعكاظ و موعظته، و عجب من حسن كلامه، و أظهر تصويبه، و هذا شرف تعجز عنه الأماني، و تنقطع دونه الآمال، و إنما وفق الله ذلك لقس، لاحتجاجه للتوحيد، و لإظهاره الإخلاص، و إيمانه بالبعث، و من ثمّ كان قسّ خطيب العرب قاطبة.
    و منها ما أخرجه ابن شاهين، من طريق ابن أبي عيينة المهلبي، عن الكلبي، عن أبي صالح، عن ابن عباس، قال: لما قدم أبو ذرّ على النبي صلّى الله عليه و آله و سلم قال له: يا أبا ذر، «ما فعل قسّ بن ساعدة»؟ قال: مات يا رسول الله قال: «رحم الله قسّا، كأنّي انظر إليه على جمل أورق، تكلّم بكلام له حلاوة لا أحفظه»، فقال أبو بكر: أنا أحفظه. قال:«اذكره»، فذكره، و فيه الشعر، و فيه: فقال رجل من القوم: رأيت من قس عجبا، كنت على جبل بالشام يقال له سمعان في ظل شجرة إلى جنبها عين ماء، فإذا سباع كثيرة وردت الماء لتشرب، فكلما زأر منها سبع على صاحبه ضربه قسّ بعصا، و قال: كفّ حتى يشرب الّذي سبق، قال: فتداخلني لذلك رعب، فقال لي: لا تخف، ليس عليك بأس.[4]
    کلام ابن اثیر:
    قال الحافظ أبو بكر محمد بن جعفر بن سهل الخرائطى في كتاب هواتف الجان: حدثنا داود القنطري حدثنا عبد الله بن صالح حدثني أبو عبد الله المشرقي عن أبى الحارث الوراق عن ثور بن يزيد عن مورق العجليّ عن عبادة بن الصامت. قال: لما قدم وفد اياد على النبي صلّى الله عليه و سلّم قال: يا معشر وفد اياد ما فعل قس بن ساعدة الأيادي. قالوا: هلك يا رسول الله. قال: لقد شهدته يوما بسوق عكاظ على جمل أحمر يتكلم بكلام معجب مونق لا أجدنى أحفظه. فقام اليه أعرابي من أقاصى القوم فقال: أنا أحفظه يا رسول الله. قال: فسر النبي صلّى الله عليه و سلّم بذلك قال: فكان بسوق عكاظ على جمل أحمر و هو يقول: يا معشر الناس اجتمعوا فكل من فات فات، و كل شي‏ء آت آت، ليل داج، و سماء ذات أبراج، و بحر عجاج، نجوم تزهر، و جبال مرسية، و أنهار مجرية، ان في السماء لخبرا، و ان في الأرض لعبرا، ما لي أرى الناس يذهبون فلا يرجعون، أ رضوا بالإقامة فأقاموا، أم تركوا فناموا. أقسم قس باللَّه قسما لا ريب فيه. ان للَّه دينا هو أرضى من دينكم هذا ثم أنشأ يقول:[5]

    اما قسمت دوم سوال شما:
    این مسئله نیز ایرادی ندارد. زیرا
    اولا:
    تعبیر سقف نیز ایرادی ندارد. سقف چیزی است که در قسمت بالای سر قرار دارد و مراد از اسمان در اینجا یا ستارگان و کرات اسمانی است یا جوی است که در اطراف زمین و دور تا دور زمین قراردارد همچون سقف محكمى اطراف آن را فرا گرفته و آن را در برابر هجوم سنگهاى آسمانى و اشعه زيانبار كيهانى به خوبى حفظ مى‏كند و در هر قسمت زمین که باشیم، انها را در بالای سرخود می بینیم. به همین جهت، تعبیر سقف که به معنای بالای سر است هیچ ایرادی ندارد.
    [6]
    ثانیا: بر فرض مدعی باشید به جهت کره ای بودن زمین بالا و پائین بودن ان نسبت به چیز دیگر به صورت علمی و دقیق معنا ندارد، پاسخ این است که
    قران کریم کتاب علمی و کتاب نجوم نیست که بخواهد به زبان علمی با مردم سخن بگوید. قران کریم کتاب هدایت است. قرار است مردم را هدایت کند و چون مردم بر اساس ظاهر گمان میکردند که اسمان بالای زمین قرار دارد و به همین جهت به نظر میرسید که سقف زمین است، قران نیز بر اساس همان برداشت ظاهری مردم سخن گفته است.





    [1] . الإصابة فى تمييز الصحابة، احمد بن على بن حجر العسقلانى (م 852)، تحقيق عادل احمد عبد الموجود و على محمد معوض، بيروت، دارالكتب العلمية، ط الأولى، 1415/1995.ج‏5،ص:413

    [2] . همان

    [3] . اموزش عقائد، محمد تقی مصباح، تهرانف نشر بین الملل، 1377ش، ص263

    [4] . الإصابة فى تمييز الصحابة، احمد بن على بن حجر العسقلانى (م 852)، تحقيق عادل احمد عبد الموجود و على محمد معوض، بيروت، دارالكتب العلمية، ط الأولى، 1415/1995.ج‏5،ص:413

    [5] .البداية و النهاية، أبو الفداء اسماعيل بن عمر بن كثير الدمشقى (م 774)، بيروت، دار الفكر، 1407/ 1986.ج‏2،ص:230

    [6] . تفسیر نمونه، مكارم شيرازى ناصر، دار الكتب الإسلامية، تهران، 1374 ش،چاپاول، ج22، ص413



اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود