صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: نکاتى در فهم و استفاده بیشتر ما از قران و عترت علیهم السلام (پژوهش)

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    5,435
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    27

    نکاتى در فهم و استفاده بیشتر ما از قران و عترت علیهم السلام (پژوهش)




    ویژگى هاى قرآن :
    • قرآن نور است براى کسى که بخواهد ازآن استفاده کند ،

    • قرآن تبیان کل شیء است یعنى قرآن دارای کلیاتى است که براى سعادت بشر کافى مى باشد ( ان هذا القران یهدى للتى هى اقوم )

    • اگر انسان با قرآن آشنا شود و قرآن را به عنوان شناسنامه خودش و به عنوان کلام خدا بخواند نورانى مى شود و قرآن او را بالا مى برد (اقرا وارق). ما از علامه طباطبائى پرسیدیم: قرآن را چگونه بخوانیم ایشان فرمودند: "قرآن کلام خدا است"، اگر انسان بداند که قرآن کلام خداست و به این اقرا و ارق توجه داشته باشد ترقى مى کند و بالا مى رود.

    • براى فهمیدن کلام باید متکلم را شناخت.

    • ما باید آنقدر قرآن بخوانیم تا بفهمیم که قرآن کلام خداست.

    • قرآن کد عالم هستى یعنى شرح عالم هستى است، اگر کسی با قرآن آشنا شو با تمام اسرار هستى آشنا مى شود و به قله اعلی انسانیت مى رسد به عنوان مثال آقاى وفایی شوشترى وقتى در نجف بودند به یک نفر نامه مى نویسند که چرا فلان شب نماز شبت را نخواندى ( ریزبینانند در عالم هستى واقفند از کار هر کسی) اینها همه مربوط به نورانیت قرآن است اگر انسان با قرآن کریم انس پیدا کند به جایی مى رسد که همه چیز را مى داند.

    • هر آنچه که سعادت بشر را تامین مى کند در قرآن وجود دارد قرآن کد و رمز عالم هستی است.




    دست به دست من بده
    پا به پای من بیا
    نگو امروز مال ما
    بگو فردا رو میخوام


    به لطف الهی فردا از آن ماست....




  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    5,435
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    27



    • قرآن نور است نور هم ظاهر است وهم ظاهرکننده (مظهر) . عمل به قرآن باعث نورانیت می شود ماهم باید با آن سنخیت داشته باشیم تا قرآن را بفهمیم.

    • قرآن در همه شئون خود مستقل است و وابستگى به غیر خود ندارد ، در اصل سندیت و حجیت، و در دلالت ظواهر و الفاظ احتیاج به هیج جاى دیگر ندارد و در ارائه خطوط دین از قطعیات است .

    • خواندن قرآن باید ما را بالا ببرد.

    • قرآ ن درس تربیت است.

    • قرآن رابه عنو ان توسل به خدا بخوانیم. وقتى که یک رعیت نامه سلطان را برایش می خواند شاه به او جایزه مى داد، ما هم وقتى که قرآن مى خوانیم ازخدا جایزه بگیریم.

    • هرچه انسان بالاتر برود با نور قرآن بیشتر آشناتر مى شود ولی شرطش این است که انسان طهارت داشته باشد، شرطش تشخیص کان یکون نیست چون این مطالب را همه مى توانند بفهمند چه طاهر باشند و چه نباشند ولى کسانى قرآن را خوب مى فهمند که طاهر باشند.

    • خدا به پیغمبر می‌فرماید: قرآن را بخوان و به وسیله قرآن مردم را تزکیه کن تا مردم قرآن را بفهمند و ما هم باید به دنبال پیغمبر برویم و تنها هدف باید دعوت به خدا باشد. نباید انتظارداشت که انسان‌ها همه درفهم قرآن یکسان باشند، انسان‌ها مانند معدن‌هاى طلا و نقره هستند؛ هر کدام یک خاصیتی دارند.

    • هرچه آدم با قرآن انس بگیرد بیشتر بالا مى رود و ظهور و بروز اخروى او نیز بیشتر مى شود .



    دست به دست من بده
    پا به پای من بیا
    نگو امروز مال ما
    بگو فردا رو میخوام


    به لطف الهی فردا از آن ماست....




  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    5,435
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    27



    • قرآن عقل آدم را روشن مى کند.

    • قرآن تنها کتابى است که اگر هزاران مرتبه بخوانى خسته نمی شوى ،

    • اگر به ما مى گفتند که یک کتاب در کره مریخ وجود دارد که هم نور است و هم تبیان آنوقت ما مى رفتیم تا ببینیم آن کتاب چیست .

    • باید سراسر قرآن را با هم نگاه کرد و نباید فقط یک تکه از آن را خواند.

    • ممکن است که یک آیه به تنهایى مطلبى را به ما بفهماند وگاهى هم ممکن است چند آیه باهم مطلب را بفهماند بهر حال قرآن خودش را به ما مى فهماند.

    • قرآن حجیت ذاتى دارد وقتى آیات قرآن جمع بندى شود، قرآن حجیت تام و قطعى دارد و با سنت قطعى مخالفت ندارد وقتى در سنت اختلافى پیدا شد آنگاه باید به قرآن مراجعه نمود چون قرآن سنت قطعى است.

    • دو کار وظیفه ما است : تلاوت و مطالعه ظاهر قرآن، فهم آیات و تدبر در قرآن

    • تلاوت قرآن شفاست، اگر ناراحت شدید با قرآن ناراحتى خود را برطرف کنید. حتى اگر آن را نفهمیدید همین که آن را بدست بگیرید خدا فرج تان را می رساند .

    • آدم هر چه بیشتر قرآن مى خواند، بیشتر با آیات و اسماء آشنا مى شود. اینگونه است که ظهور و بروزش نیز بیشتر مى شود.



    دست به دست من بده
    پا به پای من بیا
    نگو امروز مال ما
    بگو فردا رو میخوام


    به لطف الهی فردا از آن ماست....




  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    5,435
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    27



    • هر چه قرآن را نگاه مى کنى حتى یک ذره اشکال در آن نمى بینى ،عالم خلقت هم مانند قرآن مى ماند ، یک ذره خلل در آفرینش نمى بینى ، یعنى اگر یک پرکاهى را از آفرینش بردارى هیچ چیز در عالم نخواهد بود. عالم مثل تسبیح نمى ماند بلکه مثل عدد است اگر عدد شماره 5 یا عدد شماره 6 را بردارى دیگر عدد نداری یا اگر عدد شماره 5 را بردارى و 6 را جاى آن بگذارى اعداد از بین مى رود .

    • قرآن جهان شمول است و داراى دو ویژگى است، یکی اینکه قرآن جهانى است و به زبان جهان سخن مى گوید و یکى اینکه زبان فطرت است مانند آب که آب براى همه لازم است.

    • مطالعه قرآن براى همه لازم است چون براى همه بشراست و باید زبان فطرت داشته باشد.

    • قرآن براى همه ( للناس ) نازل شده است، ولى تنها متقین از آن استفاده مى کنند ( للمتقین ).

    • قرآن قابل فهم همگان است اما چه وقت به حقیقت آن مى رسیم ؟ وقتى که قدم برداریم و حرکت کنیم که هر چه قدم برداریم روشنتر مى شود .

    • قرآن همیشه مصداق دارد. وقتى مى گوید موسى و فرعون، نه اینکه دیگر تمام شده، یعنى اینکه ببین تو خودت موسایى یا فرعون !



    دست به دست من بده
    پا به پای من بیا
    نگو امروز مال ما
    بگو فردا رو میخوام


    به لطف الهی فردا از آن ماست....




  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    5,435
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    27



    • قرآن داراى دو جورمخاطب است، یکى مخاطب هاى عمومى و دیگرى مخاطب هاى فرزانه و دانشمند. قرآن گاهى به صورت برهانى صحبت کرده، که دانشمندان از آن استفاده می‌کنند و گاهی به صورت تمثیل صحبت کرده که قابل فهم براى عموم می‌باشد. برهان تمانع را همه کس نمی‌فهمند، این برهان تمانع که معرکه آراى فلاسفه است را علامه طباطبایى یک جور معنا مى کند ملا صدرا یک جور معنا مى کند و علامه جعفرى یک جور معنا مى کند. ولی کسى نمى تواند با مَثَل مخالفت کند . مثلا برهان تمانع را می توان به صورت ساده اینگونه معنا کرد که اگر دو تا خدا داشته باشیم یک خدا مى گوید بچه باید سفید باشد و یک خدا مى گوید بچه باید سیاه باشد ، این خدا می گوید بچه باید بلند قد باشد و آن خدا مى گوید بچه باید کوتاه قد باشد پس دعوایشان مى شود، اگر هم این دو خدا باهم به توافق برسند این اشکال بوجود مى آید که آیا این خدا به آن خدا نیازى دارد یا خیر، پس آن یکى چه کاره است؟

    اصلا آن خداى دوم کجاست و کدام کتاب و پیامبر را فرستاده است، خیلى ساده مى شود حرف زد که هم جنبه علمى داشته باشد و هم ساده باشد، مطالب علمى را مى توان به زبان ساده مطرح کرد ، کدام کتاب است که این جور باشد

    • انسان باید دید علمى داشته باشد تا قرآن را بفهمد

    • مطالب علمى را نباید به قرآن تحمیل کرد، تحمیل کردن مطالب علمى به قرآن را تفسیر به راى گویند.

    • اگرعلم صددرصد به جایى رسید، مى توان از آن برای فهم قرآن کمک گرفت مطالب علمى به عنوان شواهد قرآن هستند.

    • خواندن علوم پایه وپاک بودن باعث مى شودکه انسان قرآن را بهتر بفهمد.

    • دانش هایى که ما داریم (مانند صرف و نحو و معانى وغیره) ما را قابل مى کند که از قرآن استفاده کنیم.

    • شهود و برهان و... همه با قرآن تطبیق دارد و همه یک مطلب واحد را مى گویند.

    • انسان باید ذهنش را از افکار خودش و دیگران خالى کند تا بفهمد که آیه قرآن چه مى گوید.



    دست به دست من بده
    پا به پای من بیا
    نگو امروز مال ما
    بگو فردا رو میخوام


    به لطف الهی فردا از آن ماست....




  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    5,435
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    27



    • اندیشمندان هر علمى داراى زبانى هستند، فلاسفه یک زبان دارند ، ریاضى دانان یک زبان دیگر ، هرکس زبان خودش را دارد ولى قرآن اینطور نیست ، قرآن زبان عمومى بشر است.

    • قرآن کتاب علمى محض نیست، کتاب غیر علمى هم نیست، کتاب ریاضى و فقه و منطق نیست، قرآن کتاب مبدا و معاد است کتاب هدایت است.

    • آنچه در قرآن مهم است تربیت و اخلاق قرآنى است و پى بردن به چگونگى و کیفیت بسیارى از چیزها مهم نیست . مانند چگونگى پدید آمدن آسمان ها و یا کیفیت معاد که همه حکماى اسلام در مورد آن بحث کرده اند که قائل به معاد جسمانى هستند و هر کسى کیفیت و چگونگی آن را به گونه اى دانسته و البته این قبیل مسائل به درد ما هم نمى خورد، اعتقاد به معاد است که غیر قابل انکار است.

    • هر جا داستان حضرت موسى علیه السلام را که در قرآن می خوانیم تازگى دارد، خدا به مادر موسى وحى نمود که اگر مى ترسى بچه ات را در دریا بینداز ، انداختن موسی در دریا یعنى توکل به خدا ، نگهدارنده وحافظ این بچه خداست، این مطالب در قرآن آمده است ولى اینکه موسی کى شیر خورده و چند ماه شیر خورده در قرآن نیامده است ، چون اینها بدرد نمى خورد ، این داستانها را چرا خدا به ما گفته است ؟ آیا مى خواسته افسانه بگوید ؟ خیر هر چه که بدرد ما مى خورد در قرآن آمده است و آنوقت ما مى رویم سراغ مطالبی که بدرد ما نمى خورد. از قرآن باید این را آموخت که قرآن چگونه بحث مى کند ، امین بودن و قوى بودن را از داستان حضرت موسى در قرآن مى توان فهمید .

    • داستان حضرت موسى علیه السلام و خضر علیه السلام قوانین الهى را نشان مى دهد، نه به حضرت موسى علیه السلام خرده گرفته شده و نه به حضرت خضر علیه السلام ، و این نشان مى دهد ما باید بر ظواهر اتکا کنیم .

    • اگر کسى هوى و هوس داشته باشد و بخواهد نظریات خود را به قرآن تحمیل کند این شخص نمى تواند قرآن را بفهمد.

    • اینکه قرآن مى گوید بر دلهایشان قفل زده اند ، قفل چیست همین خصوصیات اخلاقى مى باشد همین کینه ها و خود پرستیهاست.

    • قرآن ذى وجوه است و اگر نمى توانید معانى مختلف را بر آن حمل کنید ، آن معنى را که خوب و عقلانى است قبول کنید .



    دست به دست من بده
    پا به پای من بیا
    نگو امروز مال ما
    بگو فردا رو میخوام


    به لطف الهی فردا از آن ماست....




  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    5,435
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    27



    • معجزه علت طبیعى مى خواهد و علل طبیعى بر اساس امکان است نه امتناع ولى چیزى که ضرورت دارد در معجزه غلبه اى است که به هیچ وجه نمى شود بر آن تسلط یافت .به عبارت دیگر وقتى اراده خدا باشد همه چیز ممکن است، اعجاز خرق عادت است اما هر خرق عادتى معجزه نیست ، معجزه استناد به علت غیر مغلوب دارد ،خرق عادت اعم از معجزه و کرامت و اهانت است ، خرق عادت را مى توان مغلوب کرد ولى اعجاز را نمى توان مغلوب کرد اما معجزه هم علت طبیعى میخواهد و مستند به علت غالب غیر مقهور است.

    • حالا برویم فکر کنیم که از خدا بهتر چه کسى است ؟ چرا از خدا فرار مى کنیم ؟ مگر مى خواهیم کجا برویم ؟ "انى توفکون ، انى تسرفون " قرآن داد مى زند که کجا میروید ، سیر بیکران من الله و الى الله و فی الله تمام شدنى نیست . ما مسافریم و مسافر ابدی هستیم باید توشه هایى مطابق سفرمان جمع کنیم ، ما قرآن داریم پس دستمان پر است، قرآن قرآن، علیکم بالقرآن " کتاب انزلنا الیک لتخرج الناس ..."

    • عجب نیست که بعضى از علما نمى گویند الله اعلم بلکه میگویند الله یعلم ، براى اینکه الله اعلم یعنى خدا بهتر مى داند ولى من هم چیزی مى دانم ، از این کلمه بوى علم نمى آید ، کتابهاى علمى تکرار ندارد ولى قرآن تکرار دارد ، تکرار در کتب علمى سودمند نیست ولى در قرآن تکرار سودمند است. یکى از معجزات قرآن اسلوب خاص آن است و ربطى به کلام بشر ندارد ، هر کس به این اسلوب آشنا باشد مى بیند که این کلام بشر نیست .

    • ادبیات مقدمه است ، همچون پلکان است از آن که بالا رفتى دیگر نیازى به آن ندارى ، اگرچه 14 قرن است که روی ادبیات کار کرده اند، اما ادبیات قرآن غیر از این ادبیات است .




    دست به دست من بده
    پا به پای من بیا
    نگو امروز مال ما
    بگو فردا رو میخوام


    به لطف الهی فردا از آن ماست....




  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    5,435
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    27



    • بچه مسلمان نباید پى الفاظ و قرائت هاى مختلف و ... برود . چه کنیم که از قرآن لفظى بیش نمانده است.

    • برهان اثبات مطلوب است و نقض نقیض ، اگر سلب محمول از این موضوع امکان نداشته باشد با این عقل نمى توان تفسیر متن مقدس کرد.

    • محبت خدا علم است. هر چه محبت به خدا بیشتر شود، توجه به او نیز بیشتر خواهد شد. توجه بیشتر محبت بیشترى را موجب خواهد گشت. همینطور است که یکدیگر را تشدید مى کنند. رابطه علم و عمل نیز همینگونه است.

    • رسولان در گرفتن وحى و رساندن و عمل به آن اشتباه نمى کنند .

    • وحدت وجود یعنى هر کسى هرچیزى دارد مال خداست .

    • داستان هاى قرآن نمى خواهد خصوصیات تاریخى را بگوید بلکه به ما درس عبرت مى دهد .



    دست به دست من بده
    پا به پای من بیا
    نگو امروز مال ما
    بگو فردا رو میخوام


    به لطف الهی فردا از آن ماست....




  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    5,435
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    27



    قرآن و اهل بیت علیهم السلام
    • فهم همه قرآن از حقایق و اشارات و اسرار، براى اهل بیت علیهم السلام است.

    • قرآن و عترت (علیهم السلام) دو ثقلى است که هرگز از هم جدا نمی شوند زیرا ظاهر و باطن یکدیگرند و عترت، معلم قرآن است. همانطور که کتاب بدون معلم و یا ظاهر بدون باطن معنا ندارد جدایى قرآن و عترت از هم نیز بى معناست.

    • همه چیز در قرآن هست وکسى که قرآن را به نطق در مى آورد اهل بیت علیهم السلام است .

    • اسرار قرآن را اهل بیت علیهم السلام مى فهمند اما ظاهر قرآن و الفاظ آن براى همه حجت است .

    • معلومات خود را حمل بر قرآن نکنید و آراء خود را به قرآن عرضه کنید .

    • هیچ کس غیر از اوصیاء نمى تواند قرآن را جمع کند. کلمات قرآن ذى وجوه است ، البته نه به این معنى که هر کس یک معنا از آن را بفهمد، کلمات قرآن معانى مختلفى دارد که با هم هماهنگ است و در طول هم است و فقط امام حقیقت آن را مى فهمد . اگر علامه هم در فهم قرآن موفق شد به این دلیل بود که او در روایات تدبر کرد و ازآنها طرز تفسیر را فراگرفت ، اهل بیت علیهم السلام معلم قرآن هستند و همه چیز را مى توانند به ما یاد بدهند .

    • اگر اهل بیت علیهم السلام مى گویند ما علم غیب نداریم، این بدان معنا نیست که آنها علم غیب ندارند بلکه به این معناست که آنها علم ذاتى ندارند و علم ذاتى مختص خداست .



    دست به دست من بده
    پا به پای من بیا
    نگو امروز مال ما
    بگو فردا رو میخوام


    به لطف الهی فردا از آن ماست....




  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    5,435
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    27



    • چرا مى گویند قرآن ثقل اکبر است، زیرا قرآن مبدإ است، قرآن است که مى گوید بروید سراغ اهل بیت علیهم السلام.

    • فرهنگ قرآن باید محفوظ شود ، البته فرهنگ قرآن همین کاغذ وجوهر نیست و اگرلازم باشد امام خود را فداى فرهنگ قرآن مى کند ، امام وظیفه ندارد خود را نگه دارد ولی باید فرهنگ قرآن را نگه دارد .

    • پیامبر را باید قرآن ثابت کند تا اینکه پیامبر حرفش براى ما حجت شود . اگر پیغمبر بوسیله چیز دیگر مثل معجزه ثابت شد دوباره مرجع تعبدى براى ما مى شود و اما اگر پیامبر براى ما ثابت نشد خود قرآن به تنهایى و مستقلا حجت است و پیامبر حداقل معلم و راهنماى آن است . در هر صورت حجیت قرآن مستقل است .

    • از آنجایى که قرآن سنت را تائید کرده نمى توانند با هم تعارضى داشته باشند و هر دو براى ما حجت هستند، ولى ممکن است سنت غیر قطعى با قرآن تعارض داشته باشد که البته سخن قرآن حجت است و نباید سنت پذیرفته شود. بنابراین حجیت سنت غیر قطعی با عرضه کردن آن به قرآن است.

    • بنابراینکه سنت، حجیت خود را از قرآن مى گیرد قرآن ثقل اکبر و سنت ثقل اصغر است.

    • منظور از سنت صرفا حدیث نیست بلکه هر آنچه به معصوم نسبت داده شده لفظا و معنا حجت است به شرط اینکه صحت آن مورد تائید باشد.

    • قرآن و عترت اگر از هم جدا باشند بدرد نمى خورد ، قرآن مى گوید حسین علیه السلام و حسین علیه السلام مى گوید قرآن . ما اگر آنها را از هم جدا کنیم خیانت به قرآن و دین نموده ایم .

    • این حرف را به همه اعلام کنید : اى ملت جهان از شیعه و سنى و یهودى و مسیحیت و مارکسیستها و جهان بشریت بدانید، سعادت منحصر است در پیروى از قرآن و عترت، غیر از این همه باطلند و عاطل.



    دست به دست من بده
    پا به پای من بیا
    نگو امروز مال ما
    بگو فردا رو میخوام


    به لطف الهی فردا از آن ماست....




صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود