صفحه 1 از 9 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: علم فلسفه

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    11,626
    مورد تشکر
    29 پست
    حضور
    65 روز 10 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    13

    علم فلسفه




    علم فلسفه
    درس اول : فلسفه چيست ؟(1)
    تعريف لفظى و تعريف معنوى
    اولين مساله اى كه لازم است درباره فلسفه بدانيم اين است كه فلسفه چيست ؟
    قـبـل از ايـن كه به اين پرسش پاسخ دهيم ، نظر به يك عده خلط مبحثهايى كه در پاسخ ايـن پـرسش واقع شده است ناچاريم مقدمه اى كوتاه درباره مطلبى كه معمولا در كتب منطق ذكر مى شود بياوريم :
    منطقيين مى گويند: آنگاه كه از چيستى يك شى ء پرسش مى شود مورد پرسش مختلف است .
    گاهى مورد پرسش معنى و مفهوم لفظ است . يعنى هنگامى كه مى پرسيم فلان چيز چيست ؟ آن ((چـيـز)) مـورد سـوال ، خود همان لفظ است . و منظور از ((چيستى )) آن ، اين است كه مـعـنـى لغـوى يـا اصطلاحى آن لفظ چيست ؟ فرض كنيد در ضمن قرائت كتابى به لفظ ((پـوپـك )) بـر مـى خـوريـم و معنى آن را نمى دانيم ، از ديگرى مى پرسيم كه پوپك چـيـسـت ؟ او در جـواب مـى گويد: پوپك نام مرغى است . يا مثلا در عبارت منطقيين به لفظ ((كلمه )) بر مى خوريم ، از ديگرى مى پرسيم كه ((كلمه )) در اصطلاح منقطيين چيست ؟ او مـى گـويـد: ((كـلمـه )) در اصـطـلاح مـنـطـقـيـيـن عـبـارت اسـت از ((فعل )) در اصطلاح نحويين .
    بـديـهـى اسـت كـه رابـطـه لفـظ و مـعـنـى رابـطـه اى است قراردادى و اصطلاحى ، خواه اصطلاح عام يا اصطلاح خاص .
    در پاسخ اينچنين سوالى بايد موارد استعمال را جستجو كرد و يا به كتب لغت مراجعه كرد. ايـنـچـنـين سوالى ممكن است پاسخهاى متعدد داشته باشد و همه آنها هم صحيح باشد زيرا مـمـكن است يك لفظ در عرفهاى مختلف ، معانى مختلف داشته باشد، مثلا يك لفظ در عرف اهـل مـنـطـق و فـلسـفـه مـمـكـن اسـت مـعـنـى خـاص داشـتـه بـاشـد و در عـرف اهـل ادب مـعـنـى ديـگـرى . همچنانكه لغت ((كلمه )) در عرف عام و هم در عرف علماى ادب يك مـعـنـى دارد، و در عـرف مـنـطقيين معنى ديگرى . يا لغت ((قياس )) در عرف منطقيين يك معنى دارد و در عرف فقها و اصوليين معنى ديگرى .
    وقـتـى يـك لفظ در عرف واحد دو معنى يا چند معنى مختلف داشته باشد، در اينگونه موارد بـايـد گـفـت ايـن لغـت در فـلان اصطلاح به اين معنى است و در فلان اصطلاح ديگر به فـلان مـعـنـى ديـگـر اسـت . پـاسـخـهائى كه به اينگونه سوالات داده مى شود ((تعريف لفظى )) ناميده مى شود.
    ولى گـاهـى كـه از چـيـسـتى يك شى سوال مى شود مورد پرسش معنى لفظ نيست ، بلكه حـقـيـقـت معنى است . نمى خواهيم بپرسيم ((معنى اين لفظ چيست ؟)) معنى لفظ را مى دانيم ولى حقيقت و كنه معنى بر ما مجهول است سوال از حقيقت و كنه معنى است . مثلا اگر بپرسيم : ((انسان چيست ؟)) مقصود اين نيست كه لغت انسان براى چه معنى وضع شده است . همه مى دانـيـم كـه لغـت انسان براى همين موجود خاص دو پاى راست اندام سخنگو وضع شده است . بـلكـه سوال از اين است كه ماهيت و حقيقت انسان چيست ؟ بديهى است كه پاسخ صحيح چنين سـوالى جـز يـك چـيـز نـمى تواند باشد. يعنى ممكن نيست كه چند پاسخ متعدد همه صحيح باشد. پاسخى كه به اينگونه سوالات داده مى شود (تعريف حقيقى ) خوانده مى شود.

    رفيق بي كلك مادر

    قويترين درختان در كوير ميرويند من يك كويريم



  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    11,626
    مورد تشکر
    29 پست
    حضور
    65 روز 10 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    13



    تـعـريـف لفـظـى بـر تـعـريـف حـقـيـقـى مـقـدم اسـت . يـعـنـى اول بـايـد مفهوم لفظ را مشخص كرد و سپس آن معنى مشخص شده را تعريف حقيقى كرد. والا موجب مغالطه و مشاجره هاى بيجا خواهد شد.
    زيـرا اگـر لفـظـى مـعـانـى لغـوى يـا اصطلاحى متعددى داشته باشد و اين تعدد معانى مغفول عنه باشد، هر دسته اى ممكن است معنى و اصطلاح خاصى را منظور نظر قرار دهند و آن را تـعـريـف كـنند، غافل از اين كه هر كدام از اينها چيزى را در نظر دارد غير از آن چيزى كه ديگرى در نظر گرفته است و بى جهت با يكديگر مشاجره مى كنند.
    عـدم تـفكيك معنى لفظ از حقيقت معنى موجب مى گردد كه احيانا تحولات و تطوراتى كه در مـعنى لفظ پديد آمده است به حساب حقيقت معنى گذاشته شود. مثلا ممكن است لفظ خاصى ابـتـدا در يـك مـعنى ((كل )) استعمال شود و بعد، اصطلاحات تغيير كند و عينا همان لفظ بـجـاى ((كـل )) در مـورد ((جـز)) آن ((كل )) استعمال شود. اگر كسى معنى لفظ را از حـقـيـقـت مـعـنـى تـفكيك نكند خواهد پنداشت كه آن ((كل )) واقعا ((تجزيه )) شده است ، و حـال آن كـه در آن كـل تـغـيـيـرى رخ نـداده اسـت بـلكـه لفـظ مـسـتـعـمـل در كـل جـاى خـود را عـوض كـرده و در جـز آن كل استعمال شده است .
    اتفاقا در مورد ((فلسفه )) چنين اشتباهى دامنگير عموم فلاسفه غرب و مقلدان شرقى آنها شده است و شايد توفيق بيابيم و در درسهاى بعد آنرا توضيح دهيم .

    رفيق بي كلك مادر

    قويترين درختان در كوير ميرويند من يك كويريم



  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    11,626
    مورد تشکر
    29 پست
    حضور
    65 روز 10 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    13



    كلمه فلسفه يك كلمه اصطلاحى است و معانى اصطلاحى متعدد و گوناگونى يافته است . گـروهـهـاى مـخـتلف فلاسفه هر كدام تعريف خاصى از فلسفه كرده اند ولى اين اختلاف تـعـريـف و تعبير مربوط به يك حقيقت نيست . هر گروهى اين لفظ را در معنى خاص بكار برده اند، و همان معنى خاص منظور خويشتن را تعريف كرده اند.
    آنچه يك گروه آنرا فلسفه مى نامد گروه ديگر آنرا فلسفه نمى نامد، يا اساسا ارزش آنرا منكر است و يا آنرا به نام ديگر مى خواند و يا جز علم ديگر مى داند، و قهرا از نظر هر گروه ، گروه ديگر فيلسوف خوانده نمى شوند. از اينرو ما در پاسخ (فلسفه چيست ؟) سـعـى مـى كـنـيـم كـه بـا تـوجـه بـه اصـطـلاحـات مـخـتـلف بـه پـاسـخ بـپردازيم . اول بـه پـاسـخ ايـن پـرسـش ‍ از نـظـر فـلاسـفـه اسـلامـى مـى پـردازيـم . و قبل از هر چيز ريشه لغوى اين كلمه را مورد بحث قرار مى دهيم .

    رفيق بي كلك مادر

    قويترين درختان در كوير ميرويند من يك كويريم



  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    11,626
    مورد تشکر
    29 پست
    حضور
    65 روز 10 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    13



    ريشه يونانى لغت فلسفه
    ايـن لغـت ريشه يونانى دارد. همه علما قديم و جديد كه با زبان يونانى و تاريخ علمى يونان قديم آشنا بوده اند مى گويند:
    اين لغت مصدر جعلى عربى كلمه ((فيلوسوفيا)) است . كلمه فيلوسوفيا مركب است از دو كـلمـه : ((فيلو)) و ((سوفيا). كلمه ((فيلو)). به معنى دوستدارى و كلمه ((سوفيا)) به معنى دانايى است .
    پـس كـلمـه ((فـيـلوسـوفـيـا)) بـه معنى دوستدارى دانايى است ، و افلاطون ، سقراط را ((فـيـلوسوفس )) يعنى دوستدار دانايى معرفى مى كند. (22) عليهذا كلمه ((فلسفه )) كه مصدر جعلى عربى است به معنى فيلسوفيگرى است .
    قبل از سقراط گروهى پديد آمدند كه خود را ((سوفيست )) يعنى دانشمند مى ناميدند. اين گـروه ادراك انـسان را مقياس حقيقت و واقعيت مى گرفتند و در استدلالهاى خود مغالطه بكار مى بردند.
    تـدريـجـا لغـت ((سـوفيست )) مفهوم اصلى خود را از دست داد و مفهوم مغالطه كار به خود گـرفـت و سـوفـيـسـت گـرى مـرادف شـد بـا مغالطه كارى . كلمه ((سفسطه )) در زبان عربى مصدر ساختگى ((سوفيست )) است كه اكنون در ميان ما به معنى مغالطه كارى است .

    رفيق بي كلك مادر

    قويترين درختان در كوير ميرويند من يك كويريم



  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    11,626
    مورد تشکر
    29 پست
    حضور
    65 روز 10 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    13



    سقراط به علت تواضع و فروتنى كه داشت و هم شايد به علت احتراز از همرديف شدن بـا سوفيستها، امتناع داشت كه او را ((سوفيست )) يا دانشمند خوانند. (23) و از اينرو خـود را ((فيلسوف )) يعنى دوستدار دانش خواند. تدريجا كلمه فيلسوفيا برعكس كلمه سـوفيست كه از مفهوم دانشمند به مفهوم مغالطه كار سقوط گرفت ، از مفهوم دوستدار دانش بـه مـفـهـوم دانـشـمـنـد ارتـقـا يـافـت و كـلمـه فلسفه نيز مرادف شد با دانش . عليهذا لغت فـيـلسـوف بـه عـنـوان يـك لغت اصطلاحى قبل سقراط به كسى اطلاق نشده است و بعد از سـقـراط نـيـز بـلافـاصـله بـه كـسـى اطلاق نشده . لغت فلسفه نيز در آن ايام هنوز مفهوم مشخص نداشته است و مى گويند ارسطو نيز اين لغت را بكار نبرده است و بعدها اصطلاح فلسفه و فيلسوف رايج شده است .
    رفيق بي كلك مادر

    قويترين درختان در كوير ميرويند من يك كويريم



  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    11,626
    مورد تشکر
    29 پست
    حضور
    65 روز 10 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    13



    لغت فلسفه در اصطلاح مسلمين
    مـسـلمـين اين لغت را از يونان گرفتند، صيغه عربى از آن ساختند و صبغه شرقى به آن دادند و آن را به معنى مطلق دانش عقلى بكار بردند.
    فـلسفه در اصطلاح شايع مسلمين نام يك فن خاص و دانش خاص ‍ نيست ، همه دانشهاى عقلى را در مـقـابـل دانـشـهاى نقلى از قبيل لغت ، نحو، صرف ، معانى ، بيان ، بديع ، عروض ، تـفـسير، حديث ، فقه اصول ، تحت عنوان كلى فلسفه نام مى بردند. و چون اين لغت مفهوم عـا مـى داشت ، قهرا فيلسوف به كسى اطلاق مى شد كه جامع همه علوم عقلى آن زمان ، اعم از الهـيـات و ريـاضـيات و طبيعيات و سياسيات و اخلاقيات و منزليات بوده باشد. و به اين اعتبار بود كه مى گفتند: ((هركس فيلسوف باشد جهانى مى شود علمى ، مشابه جهان عينى )).
    مـسـلمـين آنگاه كه مى خواستند تقسيم ارسطوئى را درباره علوم بيان كنند كلمه فلسفه يا كلمه حكمت را بكار مى بردند. مى گفتند فلسفه (يعنى علم عقلى ) بر دو قسم است : نظرى و عملى .
    فـلسـفـه نـظـرى آن است كه درباره اشيا آنچنان كه هستند بحث مى كند، و فلسفه عملى آن اسـت كـه دربـاره افعال انسان آنچنانكه بايد و شايسته است باشد بحث مى كند. فلسفه نظرى بر سه قسم است :
    الهـيـات يـا فـلسـفه عليا. رياضيات يا فلسفه وسطا. طبيعيات يا فلسفه سفلا. فلسفه عـليـا يـا الهـيات به نوبه خود مشتمل بر دو فن است امور عامه ، و ديگر الهيات بالمعنى الاخص .
    رياضيات چهار بخش است و هر كدام علم عليحده است : حساب ، هندسه ، هيئت ، موسيقى
    طـبـيعيات نيز به نوبه خود بخشها و اقسام زيادى دارد. فلسفه عملى نيز به نوبه خود تقسيم مى شود به علم اخلاق ، علم تدبير منزل ، علم سياست مدن .
    عليهذا پس فيلسوف كامل يعنى جامع همه علوم نامبرده .

    رفيق بي كلك مادر

    قويترين درختان در كوير ميرويند من يك كويريم



  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    11,626
    مورد تشکر
    29 پست
    حضور
    65 روز 10 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    13



    فلسفه حقيقى يا علم اعلى
    از نظر اين فلاسفه ، در ميان بخشهاى متعدد فلسفه يك بخش نسبت به ساير بخشها امتياز خاص دارد و گوئى يك سروگردن از همه آنها بلندتر است و آن همان است كه به نامهاى : فـلسـفـه اولى ، فـلسـفـه عـليـا، علم اعلى ، علم كلى ، الهيات مابعدالطبيعه (متافيزيك ) خوانده مى شود. امتياز اين علم نسبت به ساير علوم يكى در اين است كه به عقيده قدما از هر علم ديگر برهانى تر و يقينى تر است . ديگر اين كه بر همه علوم ديگر رياست و حكومت دارد و در واقـع مـلكه علوم است ، زيرا علوم ديگر به او نياز كلى دارند و او نياز كلى به آنـهـا نـدارد. سـوم ايـن كـه از هـمـه عـلوم ديـگر كلى تر و عامتر است . (24) از نظر اين فـلاسـفه ، فلسفه حقيقى همين علم است . از اينرو گاهى كلمه فلسفه به خصوص اين علم اطلاق مى شد، ولى اين اطلاق به ندرت اتفاق مى افتاد.
    پـس ، از نـظـر قـدمـاى فـلاسفه ، لغت فلسفه دو معنى داشت : يك معنى شايع ، كه عبارت بـود از مـطـلق دانـش مـعـقـول كـه شامل همه علوم غير نقلى بود. ديگر معنى غير شايع ، كه عبارت بود از علم الهى يا فلسفه اولى كه از شعب سه گانه فلسفه نظرى است .

    رفيق بي كلك مادر

    قويترين درختان در كوير ميرويند من يك كويريم



  10. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    11,626
    مورد تشکر
    29 پست
    حضور
    65 روز 10 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    13



    بـنابراين اگر فلسفه را به حسب اصطلاح قدما بخواهيم تعريف كنيم و اصطلاح شايع را در نـظـر بـگـيريم فلسفه چون يك لغت عام است و به فن خاص و علم خاص اطلاق نمى شود، تعريف خاص هم ندارد. فلسفه به حسب اين اصطلاح شايع يعنى ، علم غيرنقلى ، و فـيـلسوف شدن يعنى جامع همه علوم شدن ، و به اعتبار همين عموميت مفهوم فلسفه بود كه مـى گـفـتـنـد فـلسـفـه كـمال نفس انسان است هم از جنبه نظرى و هم از جنبه عملى - اما اگر اصـطـلاح غـيـر شـايـع را بـگـيـريم و منظورمان از فلسفه همان علمى باشد كه قدما آنرا فـلسـفـه حـقـيقى و يا فلسفه اولى و يا علم اعلى مى خواندند فلسفه تعريف خاص دارد و پـاسـخ سـوال ((فـلسـفـه چـيـسـت ؟)) ايـن اسـت كـه فـلسـفـه عـبـارتـسـت از: ((عـلم بـه احـوال مـوجـود از آن جهت كه موجود است نه از آن جهت كه تعين خاص دارد، مثلا جسم است ، يا كم است يا كيف است ، يا انسان است ، يا گياه است و غيره ))
    تـوضـيـح مـطـلب ايـن است كه اطلاعات ما درباره اشيا دوگونه است يا مخصوص است به نـوع و يـا جـنـس مـعـيـنـى و بـه عـبـارت ديـگـر دربـاره احـوال و احـكـام و عـوارض خـاص يـك نـوع و يـا يـك جـنـس مـعـيـن اسـت ، مـثـل عـلم مـا بـه احـكـام اعـداد، و يـا احـكـام مـقـاديـر، و يـا احـوال و آثـار گـيـاهـان و يـا احـوال و آثـار و احـكـام بـدن انـسـان ، و امـثـال ايـنـهـا كـه اول را عـلم حـسـاب يـا عـدد شـنـاسـى مـى نـامـيـم ، و دوم را علم هندسه يا مـقـدارشـناسى ، و سوم را علم گياه شناسى ، و چهارم را علم پزشكى يا بدن شناسى ، و هـمـچـنـين ساير علوم از قبيل آسمان شناسى ، زمين شناسى معدن شناسى ، حيوان شناسى ، روانشناسى ، جامعه شناسى ، اتم شناسى و غيره .

    رفيق بي كلك مادر

    قويترين درختان در كوير ميرويند من يك كويريم



  11. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    11,626
    مورد تشکر
    29 پست
    حضور
    65 روز 10 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    13



    و يـا مـخـصـوص بـه نـوع خـاص نـيـسـت ، يـعـنـى مـوجـود از آن جـهت كه نوع خاص است آن احـوال و احـكـام و آثـار را نـدارد، بـلكـه از آن جـهـت داراى آن احـكـام و احـوال و آثـار اسـت كـه ((مـوجـود)) اسـت . بـه عبارت ديگر جهان گاهى از نظر كثرت و مـوضـوعات جدا جدا مورد مطالعه قرار مى گيرد و گاهى از جهت وحدت ، يعنى ((موجود)) را از آن جـهـت كه موجود است به عنوان يك ((واحد)) در نظر مى گيريم و مطالعات خود را درباره آن ((واحد)) كه شامل همه چيز است ادامه مى دهيم .
    مـا اگـر جـهـان را بـه يـك انـدام تـشـبـيـه كنيم مى بينيم كه مطالعه ما درباره اين اندام دو گـونـه اسـت : بـرخـى مطالعات ما مربوط است به اعضا اين اندام ، سر يا دست يا پا يا چـشـم ايـن انـدام ، ولى بـرخـى مـطـالعـات مـا مـربـوط مـى شـود بـه كـل انـدام مـثـل ايـن كـه آيا اين اندام از كى به وجود آمده است و تا كى ادامه مى يابد؟ و آيا اسـاسـا ((كـى )) دربـاره مـجـمـوع انـدام معنى و مفهوم دارد يا نه ؟ آيا اين اندام يك وحدت واقـعـى دارد و كـثرت اعضاء كثرت ظاهرى و غير حقيقى است يا وحدتش اعتبارى است و از حد وابـسـتـگـى مـاشـيـنـى يـعنى وحدت صناعى تجاوز نمى كند؟ آيا اين اندام يك مبدا دارد كه سـايـر اعـضـاء از آن بـه وجود آمده اند؟ مثلا آيا اين اندام سر دارد و سر اندام منشا پيدايش سـايـر اعـضـاء اسـت يـا انـدامـى است بى سر؟ آيا اگر سر دارد، سر اين اندام از يك مغز شـاعر و مدرك برخوردار است و يا پوك و خالى است ؟ آيا تمام اندام حتى ناخن و استخوان از نـوعـى حـيـات و زندگى برخوردار است و يا شعور و ادراك در اين اندام محدود است به برخى موجودات كه تصادفا مانند كرمى كه در يك لش مرده پيدا مى شوند پيدا شده است و آن كـرمها همانها است كه به نام حيوان و از آن جمله انسان خوانده مى شوند؟ آيا اين اندام در مـجـمـوع خـود هـدفـى را تـعـقـيـب مـى كـنـد و بـسـوى كـمـال و حـقـيـقـتـى روان اسـت يـا مـوجـودى اسـت بـى هـدف و بـى مـقـصـد؟ آيـا پـيـدايـش و زوال اعضاء تصادفى است يا قانون عليت بر آن حكمفرما است و هيچ پديده اى بدون علت نـيـسـت و هـر مـعـلول خـاص از عـلت خاص پديد مى آيد؟ آيا نظام حاكم بر اين اندام نظامى قـطعى و لايتخلف است يا هيچ ضرورت و قطعيتى بر آن حاكم نيست ؟ آيا ترتيب و تقدم و تـاخـيـر اعـضـاء ايـن اندام واقعى و حقيقى است يا نه ؟ مجموع جهازات كلى اين اندام چند تا است ؟ و امثال اينها.

    رفيق بي كلك مادر

    قويترين درختان در كوير ميرويند من يك كويريم



  12. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    11,626
    مورد تشکر
    29 پست
    حضور
    65 روز 10 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    13



    آن قـسمت ازمطالعات ما كه مربوط مى شود به عضوشناسى جهان هستى ، ((علم )) است و آن قسمت از مطالعات كه مربوط مى شود به اندام شناسى جهان ، ((فلسفه )) است .
    پـس مـى بـيـنـيـم كـه يـك ((تـيـپ )) خـاص از مـسـائل اسـت كـه بـا مـسـائل هـيـچ علمى از علوم جهان كه درباره يك موجود خاص تحقيق مى كند شباهت ندارد ولى خـودشـان تـيـپ خـاصـى را تـشـكـيـل مـى دهـنـد. وقـتـى كـه دربـاره ايـن تـيـپ مـسـائل از نـظـر شـنـاسايى (اجزاء العلوم )) مطالعه مى كنيم و مى خواهيم بفهميم از نظر فـنـى ، مـسائل اين تيپى از عوارض چه موضوعى به شمار مى روند، مى بينم از عوارض (موجود ماهو موجود) است و البته توضيح و تشريح اين مطلب در كتب مبسوط فلسفى بايد صورت گيرد و از عهده اين درس خارج است .
    عـلاوه بـرمـسـائل بـالا، هر گاه ما درباره ماهيت اشياء بحث كنيم كه ماهيت و چيستى و تعريف واقـعى جسم يا انسان چيست ؟ يا هر گاه بخواهيم درباره وجود و هستى اشياء بحث كنيم مثلا آيـا دائره حـقـيـقى يا خط حقيقى موجود است يا نه ؟ باز به همين فن مربوط مى شود زيرا بـحـث دربـاره ايـن امـور نـيـز بـحـث دربـاره عـوارض مـوجـود بماهو موجود است . يعنى به اصطلاح ماهيات ، از عوارض و احكام موجود بماهو موجود مى باشند. اين بحث نيز دامنه دراز دارد و از حدود اين درس خارج است . در كتب مبسوط فلسفى درباره آن بحث شده است .
    نـتـيـجـه بـحـث ايـن شـد كـه اگـر كـسـى از مـا بـپـرسـد كـه فـلسـفـه چـيـسـت ؟ مـا قـبـل از آن كه به پرسش او پاسخ دهيم مى گوييم اين لغت در عرف هر گروهى اصطلاح خاص دارد.
    اگـر مـنظور تعريف فلسفه مصطلح مسلمين است در اصطلاح رايج مسلمين اين كلمه اسم جنس است براى همه علوم عقلى و نام علم خاصى نيست كه بتوان تعريف كرد ، و در اصطلاح غير رايـج ، نـام فـلسـفـه اولى اسـت و آن عـلمـى اسـت كـه دربـاره كـلى تـريـن مـسـائل هـستى كه مربوط به هيچ موضوع خاص نيست و به همه موضوعات هم مربوط است بـحـث مى كند، آن علمى است كه همه هستى را به عنوان موضوع واحد مورد مطالعه قرار مى دهد.

    رفيق بي كلك مادر

    قويترين درختان در كوير ميرويند من يك كويريم



صفحه 1 از 9 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود