صفحه 1 از 12 12311 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: علم عرفان

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    11,626
    مورد تشکر
    29 پست
    حضور
    65 روز 10 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    13

    علم عرفان




    عرفان
    درس اول : عرفان و تصوف
    يـكـى از عـلومـى كـه در دامـن فـرهـنـگ اسـلامـى زاده شـد و رشـد يـافـت و تكامل پيدا كرد علم عرفان است .
    دربـاره عـرفـان از دو جنبه مى توان بحث و تحقيق كرد: يكى از جنبه اجتماعى ، و ديگر از جنبه فرهنگى .
    عرفا با ساير طبقات فرهنگى اسلامى از قبيل مفسرين ، محدثين ، فقهاء، متكلمين ، فلاسفه ، ادبـا، شـعـرا، يـك تفاوت مهم دارند و آن اينكه علاوه بر اينكه يك طبقه فرهنگى هستند و علمى به نام عرفان به وجود آوردند و دانشمندان بزرگى در ميان آنها ظهور كردند و كتب مـهـمـى تـاءليـف كـردند، يك فرقه اجتماعى در جهان اسلام به وجود آوردند با مختصاتى مـخـصـوص بـه خـود، بـر خـلاف سـايـر طـبـقـات فـرهـنـگـى از قـبـيـل فقهاء و حكماء و غيرهم كه صرفا طبقه فرهنگى هستند و يك فرقه مجزا از ديگران به شمار نمى روند.
    اهـل عـرفـان هـرگـاه با عنوان فرهنگى ياد شوند با عنوان ((عرفا)) و هرگاه با عنوان اجتماعى شان ياد شوند غالبا با عنوان ((متصوّفه )) ياد مى شوند.
    عرفا و متصوّفه هر چند يك انشعاب مذهبى در اسلام تلقى نمى شوند و خود نيز مدعى چنين انـشـعـابـى نـيـسـتـنـد و در هـمـه فـرق و مـذاهـب اسـلامـى حـضـور دارنـد، در عـيـن حـال يـك گـروه وابـسته و به هم پيوسته اجتماعى هستند. يك سلسله افكار و انديشه ها و حـتـى آداب مـخـصـوص در مـعـاشـرتها و لباس پوشيدنها و احيانا آرايش سر و صورت و سـكـونـت در خانقاهها و غيره ، به آنها به عنوان يك فرقه مخصوص مذهبى و اجتماعى رنگ مخصوص داده و مى دهد.

    رفيق بي كلك مادر

    قويترين درختان در كوير ميرويند من يك كويريم




  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    11,626
    مورد تشکر
    29 پست
    حضور
    65 روز 10 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    13



    عرفاى حقيقى
    و البـتـه هـمـواره ـ خـصوصا در ميان شيعه عرفائى بوده و هستند كه هيچ امتياز ظاهرى با ديـگران ندارند و در عين حال عميقا اهل سير و سلوك عرفانى مى باشند. و در حقيقت عرفاى حقيقى اين طبقه اند، نه گروههايى كه صدها آداب از خود اختراع كرده و بدعتها ايجاد كرده اند.
    ما در اين درسها كه درباره كليات علوم اسلامى بحث مى كنيم ، به جنبه اجتماعى و فرقه اى ، و در حـقيقت به جنبه ((تصوف )) عرفان كارى نداريم ، فقط از جنبه فرهنگى وارد بـحث مى شويم ، يعنى به عرفان به عنوان يك شاخه از شاخه هاى فرهنگ اسلامى نظر داريم نه به عنوان يك روش و طريقه كه فرقه اى اجتماعى پيرو آن هستند.
    اگـر بـخـواهـيـم از جـنـبـه اجـتـمـاعـى وارد بـحـث شـويم ناچار بايد اين فرقه را از نظر عـلل و مـنـشـاء و از نظر نقش مثبت يا منفى ، مفيد يا مضرّى كه در جامعه اسلامى داشته است ، فعل و انفعالهائى كه ميان اين فرقه و ساير فرقه اسلامى رخ داده است ، رنگى كه به مـعـارف اسلامى داده است ، تاءثيرى كه در نشر اسلام در جهان داشته است مورد بحث قرار دهيم . ما فعلا به اين مطالب كارى نداريم . بحث ما فقط درباره عرفان به عنوان يك علم و يك بخش فرهنگى است .

    رفيق بي كلك مادر

    قويترين درختان در كوير ميرويند من يك كويريم



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    11,626
    مورد تشکر
    29 پست
    حضور
    65 روز 10 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    13



    عرفان داراى دو بخش است : 1 - عرفان عملى
    عـرفـان بـه عـنـوان يـك دسـتگاه علمى و فرهنگى داراى دو بخش ‍ است :بخش عملى و بخش نظرى .
    بـخـش عملى عبارت است از آن قسمت كه روابط و وظايف انسان را با خودش و با جهان و با خدا بيان مى كند و توضيح مى دهد. عرفان در اين بخش مانند اخلاق است ، يعنى يك ((علم )) عملى است با تفاوتى كه بعد بيان مى شود. اين بخش از عرفان علم ((سير و سلوك )) نـامـيـده مـى شـود. در اين بخش از عرفان توضيح داده مى شود كه ((سالك )) براى ايـنـكـه بـه قـله مـنـيـع انـسـانـيـت ، يـعـنى ((توحيد)) برسد از كجا بايد آغاز كند و چه مـنـازل و مـراحـلى را بـايـد بـه تـرتـيـب طـى كـنـد و در مـنـازل بـيـن راه چـه احـوالى بـراى او رخ مـى دهـد و چـه وارداتى براى او وارد مى شود و البـتـه هـمـه ايـن مـنـازل و مـراحـل بـايـد بـا اشـراف و مـراقـبـت يـك انـسـان كامل و پخته كه قبلا اين راه را طى كرده و از رسم و راه منزلها آگاه است صورت گيرد و اگر همت انسان كاملى بدرقه راه نباشد خطر گمراهى است .
    عرفا از انسان كاملى كه ضرورتا بايد همراه ((نوسفران )) باشد گاهى به ((طاير قدس )) و گاهى به ((خضر)) تعبير مى كنند:
    همتم بدرقه راه كن اى ((طاير قدس ))
    كه دراز است ره مقصد و من ((نوسفرم ))
    ترك اين مرحله بى همرهى خضر مكن
    ظلمات است بترس از خطر گمراهى

    رفيق بي كلك مادر

    قويترين درختان در كوير ميرويند من يك كويريم



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    11,626
    مورد تشکر
    29 پست
    حضور
    65 روز 10 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    13



    البته توحيدى كه از نظر عارف ، قله منيع انسانيت به شمار مى رود و آخرين مقصد سير و سـلوك عـارف اسـت ، بـا تـوحيد مردم عامى ، و حتى با توحيد فيلسوف ، يعنى اينكه واجب الوجود يكى است نه بيشتر، از زمين تا آسمان متفاوت است .
    تـوحـيد عارف ، يعنى موجود حقيقى منحصر به خدا است ، جز خدا هر چه هست ((نمود)) است نـه ((بـود)). تـوحيد عارف يعنى ((جز خدا هيچ نيست )) توحيد عارف ، يعنى طى طريق كردن و رسيدن به مرحله جز خدا هيچ نديدن .
    ايـن مـرحـله از تـوحـيـد را مـخـالفـان عـرفا تاءييد نمى كنند و احيانا آنرا كفر و الحاد مى خوانند، ولى عرفا معتقدند كه توحيد حقيقى همين است و ساير مراتب توحيد خالى از شرك نـيـسـت . از نـظـر عـرفـا رسـيـدن بـه ايـن مـرحـله كـار عقل و انديشه نيست ، كار دل و مجاهده و سير و سلوك و تصفيه و تهذيب نفس است .
    به هر حال اين بخش از عرفان ، بخش عملى عرفان است ، از اين نظر مانند علم اخلاق است كه درباره ((چه بايد كرد))ها بحث مى كند با اين تفاوت كه :
    اولا عرفان درباره روابط انسان با خودش و با جهان و با خدا بحث مى كند و عمده نظرش درباره روابط انسان با خدا است و حال آنكه همه سيستمهاى اخلاقى ضرورتى نمى بينند كـه دربـاره روابط انسان با خدا بحث كنند، فقط سيستمهاى اخلاقى مذهبى اين جهت را مورد عنايت و توجه قرار مى دهند.

    رفيق بي كلك مادر

    قويترين درختان در كوير ميرويند من يك كويريم



  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    11,626
    مورد تشکر
    29 پست
    حضور
    65 روز 10 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    13



    ثانيا سير و سلوك عرفانى ـ همچنانكه از مفهوم اين دو كلمه پيدا است ـ پويا و متحرك است ، بر خلاف اخلاق كه ساكن است . يعنى در عرفان سخن از نقطه آغاز است و از مقصدى و از مـنـازل و مـراحـلى كـه بـه تـرتـيـب سـالك بـايـد طـى كـنـد تـا بـه سـر منزل نهايى برسد.
    از نـظـر عـارف واقـعـا و بـدون هيچ شائبه مجاز، براى انسان ((صراط)) وجود دارد و آن صـراط را بـايـد بـپـيـمـايـد و مـرحـله بـه مـرحـله و مـنـزل بـه مـنـزل طـى نـمـايـد و رسـيـدن بـه مـنـزل بـعـدى بـدون گـذر كـردن از منزل قبلى ناممكن است .
    لهـذا از نـظـر عـارف ، روح بـشـر مـانـنـد يك گياه و يا يك كودك است و كمالش ‍ در نمو و رشدى است كه طبق نظام مخصوص بايد صورت گيرد. ولى در اخلاق صرفا سخن از يك سلسله فضائل است از قبيل راستى ، درستى ، عدالت ، عفت ، احسان ، انصاف ، ايثار و غيره كه روح بايد به آنها مزين و متجلى گردد. از نظر اخلاق ، روح انسان مانند خانه اى است كـه بـايـد با يك سلسله زيورها و زينتها و نقاشيها مزين گردد بدون اينكه ترتيبى در كـار بـاشـد كـه از كـجـا آغـاز شـود و بـه كـجا انتها يابد؟ مثلا از سقف شروع شود يا از ديوارها و از كدام ديوار؟ از بالاى ديوار يا از پائين ؟
    در عـرفـان بـرعـكـس ، عـنـاصـر اخـلاقـى مـطـرح مـى شـود امـا بـه اصطلاح به صورت ديالكتيكى ، يعنى متحرك و پويا.
    ثـالثـا عـنـاصـرى روحـى اخـلاقـى مـحـدود است به معانى و مفاهيمى كه غالبا آنها را مى شـنـاسـند، اما عناصر روحى عرفانى بسى وسيعتر و گسترده تر است . در سير و سلوك عرفانى از يك سلسله احوال و واردات قلبى سخن مى رود كه منحصرا به يك ((سالك راه )) در خـلال مـجـاهـدات و طـى طـريـقـهـا دسـت مـى دهـد و مـردم ديـگـر از ايـن احوال و واردات بى خبرند.

    رفيق بي كلك مادر

    قويترين درختان در كوير ميرويند من يك كويريم



  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    11,626
    مورد تشکر
    29 پست
    حضور
    65 روز 10 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    13



    عرفان نظرى
    عرفان نظرى به تفسير هستى مى پردازد، درباره خدا و جهان و انسان بحث مى نمايد.
    عـرفان در اين بخش خود مانند فلسفه الهى است كه در مقام تفسير و توضيح هستى است ، و هـمـچـنـانـكـه فـلسـفـه الهـى بـراى خـود مـوضـوع ، مـبـادى و مـسـائل مـعـرفـى مـى كـنـد، عـرفـان نـيـز مـوضـوع و مـسـائل و مـبـادى معرفى مى نمايد. ولى البته فلسفه در استدلالات خود تنها به مبادى و اصـول عـقـلى تـكـيـه مـى كـنـد و عـرفـان مـبـادى و اصـول بـه اصـطـلاح كـشـفـى را مايه اسـتـدلال قـرار مـى دهـد و آنـگـاه آنـهـا را بـا زبـان عقل توضيح مى دهد.
    اسـتـدلالات عقلى فلسفى مانند مطالبى است كه به زبانى نوشته شده باشد و با همان زبان اصلى مطالعه شود، ولى استدلالات عرفانى مانند مطالبى است كه از زبان ديگر تـرجـمـه شـده بـاشـد. يـعـنـى عـارف لااقـل بـه ادعـاى خـودش آنـچـه را كـه بـا ديـده دل و بـا تـمـام وجـود خـود شـهـود كـرده اسـت بـا زبـان عقل توضيح مى دهد.
    تـفـسـيـر عـرفـان از هـسـتـى ، و بـه عبارت ديگر: جهان بينى عرفانى هستى ، با تفسير فلسفه از هستى تفاوتهاى عميقى دارد.

    رفيق بي كلك مادر

    قويترين درختان در كوير ميرويند من يك كويريم



  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    11,626
    مورد تشکر
    29 پست
    حضور
    65 روز 10 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    13



    از نـظـر فـيـلسـوف الهـى ، هـم خدا اصالت دارد و هم غير خدا، الا اينكه خدا واجب الوجود و قـائم بـالذات اسـت و غـيـر خـدا مـمـكـن الوجـود و قـائم بـالغـيـر و مـعـلول واجـب الوجـود. ولى از نـظـر عـارف ، غـير خدا به عنوان اشيايى كه در برابر خدا قـرار گرفته باشند، هر چند معلول او باشند، وجود ندارد، بلكه وجود خداوند همه اشياء را در بر گرفته است ، يعنى همه اشياء، اسماء و صفات و شؤ ون و تجليات خداوندند، نه امورى در برابر او.
    نوع بينش فيلسوف با عارف متفاوت است . فيلسوف مى خواهد جهان را فهم كند، يعنى مى خـواهـد تـصـويـرى صـحـيـح و نسبتا جامع و كامل از جهان در ذهن خود داشته باشد. از نظر فـيـلسـوف حـد اعـلاى كـمـال انـسـان بـه ايـن اسـت كـه جـهـان را آنـچـنـانـكـه هـسـت بـا عـقـل خـود در يـابـد بـه طـورى كـه جهان در وجود او وجود عقلانى بيابد و او جهانى شود عقلانى . لهذا در تعريف فلسفه گفته شده است :
    ((صـيـرورة الانـسان عالما عقليا مضاهيا للعالم العينىّ)) يعنى فيلسوفى عبارت است از اينكه انسان جهانى بشود عقلى شبيه جهان عينى .

    رفيق بي كلك مادر

    قويترين درختان در كوير ميرويند من يك كويريم



  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    11,626
    مورد تشکر
    29 پست
    حضور
    65 روز 10 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    13



    ولى عـارف بـه عـقل و فهم كارى ندارد، عارف مى خواهد به كنه و حقيقت هستى كه خدا است برسد و متصل گردد و آن را شهود نمايد.
    از نـظـر عـارف كمال انسان به اين نيست كه صرفا در ذهن خود تصويرى از هستى داشته بـاشند، بلكه به اين است كه با قدم سير و سلوك ، به اصلى كه از آنجا آمده است باز گردد و دورى و فاصله را با ذات حق از بين ببرد و در بساط قرب از خود فانى و به او باقى گردد.
    ابـزار كـار فـيـلسـوف ، عـقـل و مـنـطـق و اسـتـدلال اسـت ، ولى ابـزار كـار عـارف ، دل و مجاهده و تصفيه و تهذيب و حركت و تكاپو در باطن است .
    بـعـدا آنـجـا كـه دربـاره جـهـان بينى عرفانى بحث خواهيم كرد، تفاوت آن با جهان بينى فلسفى روشن خواهد گشت .

    رفيق بي كلك مادر

    قويترين درختان در كوير ميرويند من يك كويريم



  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    11,626
    مورد تشکر
    29 پست
    حضور
    65 روز 10 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    13



    عرفان و اسلام
    عـرفـان ، هـم در بـخش عملى و هم در بخش بصرى ، با دين مقدس اسلام تماس و اصطكاك پـيدا مى كند، زيرا اسلام مانند هر دين و مذهب ديگر و بيشتر از هر دين و مذهب ديگر روابط انسان را با خدا و جهان و خودش بيان كرده و هم به تفسير و توضيح هستى پرداخته است .
    قـهـرا اينجا اين مساءله طرح مى شود كه ميان آنچه عرفان عرضه مى دارد با آنچه اسلام بيان كرده است چه نسبتى برقرار است ؟
    البـته عرفاى اسلامى هرگز مدعى نيستند كه سخنى ماوراء اسلام دارند، و از چنين نسبتى سـخـت تـبـرى مـى جـويند. بر عكس ، آنها مدعى هستند كه حقايق اسلامى را بهتر از ديگران كشف كرده اند و مسلمان واقعى آنها مى باشند. عرفا چه در بخش عملى و چه در بخش نظرى هـمـواره بـه كـتـاب و سـنـت و سـيـره نـبـوى و ائمه و اكابر صحابه استناد مى كنند. ولى ديـگـران دربـاره آنـهـا نظريه هاى ديگرى دارند و ما به ترتيب آن نظريه ها را ذكر مى كنيم :
    الف . نظريه گروهى از محدثان و فقهاء اسلامى . به عقيده اين گروه عرفا عملا پايبند بـه اسـلام نـيـسـتـنـد و استناد آنها به كتاب و سنت صرفا عوامفريبى و براى جلب قلوب مسلمانان است و عرفان اساسا ربطى به اسلام ندارد.

    رفيق بي كلك مادر

    قويترين درختان در كوير ميرويند من يك كويريم



  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    11,626
    مورد تشکر
    29 پست
    حضور
    65 روز 10 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    13



    ب . نظريه گروهى از متجدّدان عصر حاضر. اين گروه كه با اسلام ميانه خوبى ندارند و از هـرچـيـزى كـه بـوى ((ابـاحـيـّت )) بدهد و بتوان آن را به عنوان نهضت و قيامى در گـذشـتـه عـليـه اسـلام و مـقـررات اسـلامـى قـلمـداد كـرد بـه شـدت استقبال مى كنند، مانند گروه اول معتقدند كه عرفا عملا ايمان و اعتقادى به اسلام ندارند، بـلكـه عـرفـان و تـصـوف نـهـضـتـى بـوده از نـاحـيـه ملل غير عرب برضدّ اسلام و عرب ، در زير سرپوشى از معنويّت .
    اين گروه با گروه اول در ضديت و مخالفت عرفان با اسلام وحدت نظر دارند، و اختلاف نـظـرشـان در ايـن اسـت كـه گروه اول اسلام را تقديس ‍ مى كنند و با تكيه به احساسات اسـلامـى تـوده مـسـلمـان ، عـرفـا را ((هـو)) و تحقير مى نمايد و مى خواهند به اين وسيله عـرفـان را از صـحـنـه مـعـارف اسـلامـى خارج نمايند، ولى گروه دوم با وسيله اى براى تـبـليغ عليه اسلام بيابند اسلام را ((هو)) كنند كه انديشه هاى ظريف و بلند عرفانى در فرهنگ اسلامى با اسلام بيگانه است و اين عناصر از خارج وارد اين فرهنگ گشته است ، اسلام و انديشه هاى اسلامى در سطحى پايين تر از اينگونه انديشه ها است .
    اين گروه مدعى هستند كه استناد عرفا به كتاب و سنت صرفا تقيه و از ترس عوام بوده است ، مى خواسته اند به اين وسيله جان خود را حفظ كنند.

    رفيق بي كلك مادر

    قويترين درختان در كوير ميرويند من يك كويريم



صفحه 1 از 12 12311 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود