صفحه 1 از 6 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: حكمت

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    11,626
    مورد تشکر
    29 پست
    حضور
    65 روز 10 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    13

    حكمت




    حكمت عملى
    درس اول و دوم : تعريف حكمت نظرى و عملى
    معيار براى حكمت نظرى و حكمت عملى
    حكمت و يا فلسفه را از قديم به دو بخش تقسيم كرده اند: حكمت نظرى و حكمت عملى .
    مـمـكـن اسـت ابتداء پنداشته شود كه حكمت نظرى عبارت است از حكمتى كه فقط بايد آن را دانـسـت ، در عـمـل بـه كـار نـمـى آيـد، مـانـنـد آگـاهـى بـر احوال فلان ستاره دور دست كه ميليونها سال نورى با ما فاصله دارد، و حكمت عملى عبارت اسـت از آگـاهـى بـر امـورى كه در عمل به كار مى آيد، مانند پزشكى يا حساب و هندسه . ولى ايـن تـصـور، باطل است . معيار حكمت نظرى و حكمت عملى چيز ديگر است . شايد آن كه از همه بهتر آن را توضيح داده است بوعلى در ((منطق شفاء)) و در ((الهيات شفا)) و در كـتـاب ((مـبـاحـثـات )) اسـت . مـا فـعـلا در ايـن درسـها نمى توانيم به توضيح و نقد آن بپردازيم .
    آنچه در اينجا مى توانيم به عنوان معيار براى حكمت نظرى و حكمت عملى ذكر كنيم اين است كـه حـكـمـت نـظرى عبارت است از علم به احوال اشياء آنچنانكه اشياء هستند يا خواهند بود. ولى حـكـمـت عـمـلى عـبـارت اسـت از عـلم بـه ايـنـكـه افـعـال بـشـر(50) (افـعـال اخـتـيـارى او) چگونه و به چه منوال خوب است و بايد باشد، و چگونه و به چه مـنـوال بـد است و نبايد باشد.(51) مثلا اينكه جهان از مبدئى عليم صادر شده است ، يا ايـنكه همه مركبات طبيعى به چند عنصر محدود منتهى مى شوند و يا اينكه قاعده در ضرب و تقسيم اعشارى چنين يا چنان است جزء حكمت نظرى است . اما اينكه :
    مرد بايد كه در كشاكش دهر
    سنگ زيرين آسيا باشد

    رفيق بي كلك مادر

    قويترين درختان در كوير ميرويند من يك كويريم




  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۰
    نوشته
    3,951
    صلوات
    12700
    تعداد دلنوشته
    19
    مورد تشکر
    294 پست
    حضور
    77 روز 5 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0



    السلام علیک ورحمةالله
    باتشکراز"دائی حسن"بزرگوار
    حکمت نظری همانگونه که مرقوم فرمودید ناظربر"هست"هاست
    نقل قول نوشته اصلی توسط دايي حسن نمایش پست
    حـكـمـت نـظرى عبارت است از علم به احوال اشياء آنچنانكه اشياء هستند يا خواهند بود.
    که چکیده این کلام رامعمولاً بااین جمله بیان میکنند:
    چگونه دیدن "هستن " هاست که چگونه زیستن هارادرپی دارد
    حالاکه به عنایت الهی این مباحث راآغازکرده ایدخواستم به پیشوازآمده وازنوشتارتان بهره زیادی ببریم لذادرهمین آغازدوست داشتم فرق عقل نظری وحکمت نظری وهمینطورعقل عملی وحکمت عملی وتفاوتهای آنهارااشاره ای بکنیدکه سپاسگزارم



  4. تشکر


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    11,626
    مورد تشکر
    29 پست
    حضور
    65 روز 10 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    13



    جزء حكمت عملى است .
    دريـك كـلام : حـكـمـت نـظرى از ((هست )) ها و ((است )) ها سخن مى گويد، و حكمت عملى از ((بايد)) ها ((شايد و نشايد))ها.
    مـسـائل حـكـمـت نـظـرى از نـوع جـمـله هـاى خـبـريـه اسـت و مسائل حكمت عملى از نوع جمله هاى انشائيه .
    حكمت عملى عبارت است از علم به تكاليف و وظايف انسان ، يعنى چنين فرض شده كه انسان يـك سلسله تكاليف و وظايف دارد، نه از ناحيه قانون اعم از قانون الهى يا بشرى كه آن داستان ديگر است ، بلكه از ناحيه خرد محض آدمى .
    پـس كـسانى كه به حكمت عملى قائلند، معتقدند كه انسان يك سلسله تكاليف و وظايف دارد كه همانها حكمتهاى عملى است و عقل و خرد مى تواند آنها را كشف نمايد.(52)

    رفيق بي كلك مادر

    قويترين درختان در كوير ميرويند من يك كويريم



  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    11,626
    مورد تشکر
    29 پست
    حضور
    65 روز 10 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    13



    تقسيمات حكمت نظرى و عملى
    حـكـمـت نـظرى منقسم است به الهيات و رياضيات و طبيعيات ، عليهذا حوزه بسيارى وسيعى دارد، اكثريت قريب به اتفاق علوم بشرى را فرا مى گيرد، ولى حكمت عملى منقسم مى شود به اخلاق ، تدبير منزل ، سياست جامعه . چنانكه مى بينيم ، حكمت عملى محدود است به علوم انسانى ، البته نه همه علوم انسانى ، بلكه پاره اى از آنها.

    رفيق بي كلك مادر

    قويترين درختان در كوير ميرويند من يك كويريم



  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    11,626
    مورد تشکر
    29 پست
    حضور
    65 روز 10 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    13



    محدوديتهاى حكمت عملى از جنبه هاى مختلف
    حـكـمـت عـمـلى از جـنـبـه هـاى مـخـتـلف مـحـدود اسـت ، اولا مـحـدود اسـت بـه انـسـان ، شـامـل غـيـر انـسـان نـمـى شـود. ثـانـيـا مـربـوط اسـت بـه افـعـال اخـتـيـارى انـسـان ، پـس شـامـل كـارهـاى غـيراختيارى بدنى يا روحى كه در قلمر و پـزشـكـى و فـيـزيـولوژى و روانـشـنـاسـى اسـت نـمـى شـود. ثـالثـا مـربـوط است به ((بـايـد))ها افعال اختيارى انسان كه بايد چگونه باشد و چگونه نباشد. از اين رو با نـيـروى عـقـل از دسـتگاه ادراكى و با نيروى اراده از دستگاه اجرايى سر و كار دارد نه با خـيال (از دستگاه ادراكى ) و ميل (از دستگاه اجرايى ). از اين رو بحث درباره اختيار انسان و مـقـدمـات عـمـل اخـتـيـارى كـه چـه مـقـدمـاتـى رخ مـى دهـد تـا فـعـل اخـتـيـارى انـسـان صـورت گـيرد، و يا بحث درباره ماهيت اختيار كه چيست و آيا انسان مجبور است يا مختار از حوزه حكمت عملى خارج است و مربوط است به روانشناسى يا فلسفه . رابـعـا حـكـمـت عـمـلى دربـاره هـمـه ((بـايـد)) ها بحث نمى كند، بلكه درباره آن عده از ((بـايـد)) هـا بـحـث مـى كـنـد كـه ((بـايـد))هاى نوعى و كلى و مطلق و انسانى است نه ((بايد)) هاى فردى و نسبى .

    رفيق بي كلك مادر

    قويترين درختان در كوير ميرويند من يك كويريم



  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    11,626
    مورد تشکر
    29 پست
    حضور
    65 روز 10 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    13



    اكـنـون لازم اسـت دربـاره قـسمت اخير توضيحى بدهم . هر كار اختيارى كه انسان انجام مى دهـد، يـك سـلسـله مـقـدمـات دارد: اولا بـايـد تـصـورى از آن داشـتـه بـاشـد. ثـانـيـا بـايد ميل او به آن كار و يا ترس او از نكردن آن كار در او پيدا شود. ثالثا بايد نوعى حكم و قضاوت و تصديق در مورد مفيد بودن يا فايده بودن آن داشته باشد. رابعا بايد نوعى حـكـم انـشـائى دربـاره آن داشته باشد كه ((بايد)) آن كار را بكنم يا ((نبايد)) آن را انـجـام دهـم . خـامـسـا اراده و تـصـمـيـم و يـك جـهـت و يـك دل شدن ضرورت دارد.
    در اين مقدمات بحثى نيست . تنها در مورد حكم تصديقى (تصديق به مفيد بودن و يا فائده بـودن ) و حـكـم انـشـائى (بـايـد و نـبـايـد) جـاى سـخـن هـسـت كـه آيـا واقـعـا در مـورد هـر عـمل اختيارى دو نوع حكم در ذهن صورت مى گيرد: يكى از نوع تصديق و قضاوت به مفيد بـودن و يـكى از نوع ((بايد و نبايد))، يا يك حكم بيشتر نيست ؟ و اگر يك حكم در كار است ، كداميك از آن دو است ؟

    رفيق بي كلك مادر

    قويترين درختان در كوير ميرويند من يك كويريم



  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    11,626
    مورد تشکر
    29 پست
    حضور
    65 روز 10 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    13



    حـق اين است كه هر دو حكم صورت مى گيرد. قدر مسلم اين است كه حكم انشائى در كار هست ، هـر كـسـى هـر كـارى انـجـام مـى دهـد بـا خـود مـى انـديـشـد كـه ((بـايـد)) انـجـام دهـم . حـداقـل ايـن اسـت كـه حـكـم مـى كـنـد: ((اولى ايـن است كه انجام دهم )). اين ((بايد))ها و ((نـبـايـد))هـا بـه اعـتـبـار مـقـصـد و هـدفـى اسـت كـه انـسـان از فـعـل اخـتـيـارى خـود دارد. يـعـنـى هـر فـعـل اخـتـيـارى بـراى وصول به يك هدف و منظور و مقصد انجام مى يابد. معنى ((بايد و نبايد))ها اين است كه بـراى رسـيـدن بـه فـلان مـقـصـد، فـلان عـمـل ضـرورى اسـت ، پـس آن عمل بايد انجام گيرد، يعنى اگر مقصد و هدفى در كار نباشد ((بايد)) هم در كار نيست .
    در حـقـيـقـت هـمـانطور كه آنجا كه انسانى مى خواهد انسان ديگر را به كارى وا دارد، يا از كـارى بـاز دارد، بـه او امر يا نهى مى كند، به توسط امر (بايد) و يا نهى (نبايد) كه انشاء مى كند طرف مقابل را به سوى كارى سوق مى دهد يا از آن كار باز مى دارد، و او از ايـن امـر و نـهـى هـا مـقـصـدى دارد، و ايـن امـر و نـهـى هـا و اطـاعـت و امـتـثـال هـا وسـيـله رسـيـدن آمـرو نـاهـى بـه مـقـصـد خـاص اسـت ، ذهـن انـسـان نـيـز بـراى وصـول بـه يـك مقصد چاره اى ندارد از اينكه ((بايد)) و يا ((نبايد)) را واسطه حركت به سوى آن مقصد قرار دهد.

    رفيق بي كلك مادر

    قويترين درختان در كوير ميرويند من يك كويريم



  10. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    11,626
    مورد تشکر
    29 پست
    حضور
    65 روز 10 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    13



    عـليـهـذا ((بـايـد)) و ((نـبـايـد)) در هـمه كارهاى اختيارى هست ، اختصاص به كار خاص نـدارد، و هـر بـايـد يـا نـبـايـدى هـدف و مـقـصـد خـاصـى از فـاعـل را تـوجـيه مى نمايد. از اين رو در افراد مختلف كه داراى هدفهاى مختلف و متضادند بـايـدهاى متضاد وجود پيدا مى كند. مثلا دو دشمن يا دو رقيب ، هر كدام هدفى دارد مغاير با هـدف ديـگـرى ، و قـهـرا هـر كـدام بـايـدها و نبايدهايى در ذهن خود دارد مغاير با بايدها و نـبـايـدهـاى آن فـرد ديـگـر. هـدف هـر يـك از دو مـتـخـاصـم پـيـروزى خـود و شـكـسـت طرف مـقـابل است . قهرا اين يكى با خود مى انديشد من بايد فلان امتياز را ببرم و او نبرد، و آن ديگرى بر عكس مى انديشد كه من بايد ببرم نه او.
    اينجاست كه همه ((بايد))ها و ((نبايد))ها جزئى و فردى و نسبى و موقت از كار در مى آيد. چون ديدگاههاى و نظرگاهها مختلف است ، بايدها و نبايد ها تضاد و تراحم پيدا مى كنند.

    رفيق بي كلك مادر

    قويترين درختان در كوير ميرويند من يك كويريم



  11. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    11,626
    مورد تشکر
    29 پست
    حضور
    65 روز 10 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    13



    مثلا اگر دو نفر با يكديگر مسابقه كشتى مى دهند، شخص ثالث اين طور قضاوت مى كند كـه از نـظـر آقـاى ((الف )) بـايد چنين عملى صورت گيرد تا پيروز شود، اما از نظر آقـاى ((ب )) نـبـايـد بـگـذارد چـنـيـن عـمـلى صـورت گـيـرد بـلكـه بـايـد فـلان عمل ديگر صورت گيرد تا خودش پيروز شود. اينگونه بايدها و نبايدها كه همه فردى و جـزئى و نـسبى و موقت است ، از قلمرو حكمت عملى خارج است . اينجا مطلب ديگرى در كار اسـت ، و آن ايـن اسـت كـه آيـا عقل و خرد بشر يك نوع بايد و نبايد ديگر هم دارد كه در آن نـوع از بايدها و نبايدها ((ديدگاهها)) همه يكسان است ، كلى است نه جزئى ، مطلق است نه نسبى ، و حتى دائم است نه موقت ؟ يا آنكه اساسا چنين بايدها و نبايدها وجود ندارد؟
    رفيق بي كلك مادر

    قويترين درختان در كوير ميرويند من يك كويريم



  12. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    11,626
    مورد تشکر
    29 پست
    حضور
    65 روز 10 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    13



    چيزى هايى كه ارزش اخلاقى يا ارزش خانوادگى يا ارزش اجتماعى ناميده مى شود - و يا لااقـل مـى تـوان نـامـيـد - همه از اين قبيل است . آيا چنين احكامى در وجدان بشر وجود دارد كه بـايـد راسـتـگو و راسترو بود، بايد نيكوكار و خدمتگزار بود، بايد خير عام را بر نفع خـاص مـقدم داشت ، بايد سزاى نيكى را نيكى داد، بايد آزاد و آزاده و آزاديخواه بود، بايد عـادل و عـدالت گـسـتـر بـود، بايد با ظلم و ظالم ستيزه كرد، بايد شجاع و دلير بود، بـايـد بـخـشـنـده و ايـثـارگـر بـود، بـايـد مـتـقـى و پـارسـا بـود، و امثال اينها؟ مسلما اگر چنين احكامى در وجدان بشر وجود داشته باشد، ديگر فردى و نسبى نيست ، عام است نه خاص ، مطلق است نه نسبى ، دائم است نه موقت . اگر منكر چنين احكام عام و مطلق بشويم ، در حقيقت منكر حكمت عملى (عقلى و استدلالى ) در برابر حكمت نظرى (عقلى و استدلالى ) هستيم .
    رفيق بي كلك مادر

    قويترين درختان در كوير ميرويند من يك كويريم



صفحه 1 از 6 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود